یک جایزه صلح نه چندان دلچسب

همانطور که می‌دانید «آکادمی سوئد» جایزه صلح نوبل امسال را به صورت مشترک به «IPCC» یا «كميته بين‌الدولی سازمان ملل متحد در امور تغيير آب و هوا» و «ال‌گور» معاون رئيس‌جمهوری سابق آمريكا اعطا كرد.

در همین راستا مقاله بورن لومبورگ در سایت نظرآزاد گاردین توجهم را جلب کرد. شاید بیشتر به این دلیل که تا حدودی همان حرف دل مرا زده بود (دست کم در قسمت اول مقاله‌اش). منتها به شیوه‌ای مستندتر و شیواتر. قسمتهایی از آن را با هم بخوانیم:

جایزه صلح نوبل امسال به شایستگی از زحمات هزاران دانشمند فعال در IPCC قدردانی نمود. این دانشمندان مشغول انجام دادن وظیفه دشواری هستند که به جهانیان نشان می‌دهد عواقب واقعی تغییرات آب و هوا چه چیز خواهد بود.

برنده دیگر، معاون رئیس‌جمهوری سابق آمریکا «ال‌گور» بیشتر وقت خود را صرف این کرده است که به ما بگوید از چه چیز باید بترسیم. در حالی‌که برآوردها و نتیجه‌گیری‌های IPCC مبتنی بر مطالعات دقیق می‌باشد اما به نظر نمی‌رسد «ال‌گور» در نتیجه‌گیری‌های خود را «وسواس مشابهی» به خرج داده باشد.

«ال‌گور» در فیلم خود [تحت عنوان «یک واقعیت نه‌چندان دلچسب»] که برنده جایزه اسکار نیز شد (و اخیرا متهم به یک‌جانبه‌گری و حتی دارای اشتباهات علمی بودن شده است) به جهانیان می‌گوید که تا پایان قرن فعلی سطح دریاهای جهان بیشتر از 6 متر بالا خواهد رفت. اما دانشمندان IPCC اعتقاد دارند سطح دریاها کمتر از 1 متر بالا خواهد رفت.

[…]

IPCC اعلام کرده است که «خوشحال‌تر» می‌بود اگر که جایزه صلح نوبل به صورت «اختصاصی» به «ال‌گور» داده شده بود. […] متاسفانه جایزه «ال‌گور» باعث خواهد شد که توجه ما از تغییرات آب و هوا به آسیب‌های دیگر ناشی از تغییرات سیاره‌ای منحرف شود.

[…]

البته نویسنده در پایان به نتایجی می‌رسد که مورد قبول من نیست. نکته‌ای که بیشتر مورد توجه من واقع شد آشکار کردن تضاد قابل توجهی است که میان برندگان مشترک جایزه صلح نوبل امسال وجود دارد.

چرا من یک مسلمان شیعه هستم؟

من یک «مسلمان شیعه» هستم. چرا که در یک خانواده «مسلمان شیعه» متولد شده‌ام. پدر من یک «مسلمان شیعه» است. همچنین مادر من یک «مسلمان شیعه» است. همینطور بیشتر دوستان و آشنایان من «مسلمان شیعه» هستند.

قانون منطقی اول: هر چه را زیاد تکرار می‌شود بپذیر

من در کشوری زندگی می‌کنم که اکثریت مردم آن «مسلمان شیعه» هستند. یکی از مهمترین قوانین «منطق» که از کودکی با آن آشنا شده‌ام قانون «پذیرفتن در اثر تکرار» می‌باشد. بر اساس این قانون اگر موضوعی به دفعات متعدد و از طریق منابع یا اشخاص مختلف تایید شود، حتما درست است. به همین دلیل من از وقتی به دنیا آمدم یک «مسلمان شیعه» بودم چون از زبان همه اطرافیانم این‌طور شنیدم. من در مورد صحت انتخابم تردیدی ندارم چون انتخابم از لحاظ منطقی تایید شده است.

قانون منطقی دوم: هر چه را قبل از تو انجام می‌دادند، تو نیز انجام بده

یکی دیگر از قوانین «منطق» که من همیشه به آن اعتقاد داشته‌ام، قانون «دنباله‌روی» است. بر اساس این قانون بهتر است همیشه «روند موجود» و «وضعیت فعلی» را پذیرفت و به اصطلاح «دنباله‌روی» کرد. پذیرفتن «وضعیت موجود» برای همگان بهتر است. هم برای خود فرد و هم برای اطرافیانش. اصولا کسانی که با به پرسش گرفتن روند موجود به دنبال دردسر می‌گردند جایی در «منطق» ندارند. با توجه به این قانون و این واقعیت که پدر و مادر و همه بزرگتر‌های من، از مدت‌ها قبل از تولد من «مسلمان شیعه» بودند، من نیز تصمیم گرفتم که انتخاب «منطقی» و «درست» را انجام دهم و «مسلمان شیعه» شوم.

قانون منطقی سوم: ما مرکز جهان هستیم

روزی منطق‌دان بزرگی ثابت کرد که ما در مرکز جهان نشسته‌ایم. به همین ترتیب قانون منطقی «گروه محوری» پا به عرصه حیات گذاشت. این قانون به ما می‌گوید خصوصیت‌های متعلق به «گروه» ما از خصوصیت‌های سایر «گروه»‌ها بهتر و برتر است. بر اساس اعتقاد به همین قانون است که من «ملیت»، «دین» و «مذهب» خود را از سایر «ملیت‌ها»، «ادیان» یا «مذاهب» برتر می‌دانم.

ُ

نتیجه‌گیری

من در این‌جا با آوردن چند «برهان منطقی» علت «مسلمان شیعه» بودن خود را توضیح دادم. امیدوارم تک‌تک شما دوستان گرامی نیز به این موضوع بیاندیشید چرا که اصولا پذیرفتن هیچ «دین» یا «مذهبی» بدون بررسی کامل و داشتن «دلایل منطقی» کافی قابل قبول نیست.

پی‌نوشت: با تشکر از یکی از دوستان خوبم که تذکر داد «قابل‌قبول نمی‌باشد» صحیح نیست و فعل درست «قابل قبول نیست» است.

انگور خوب نصیب شغال می‌شود

تا حال برایتان پیش آمده به شخصی برخورد کرده باشید که از نظر اجتماعی، اخلاقی یا توانایی‌های شغلی در جایگاه پایینی قرار داشته ولی بهترین موقعیت‌ها و یا امکانات را به دست آورده باشد؟ مثلا «دزدی» که بر مسند «قضاوت» نشسته باشد و یا آدم خرفت و بی‌خاصیتی که همسری باهوش و زیبا نصیبش شده باشد؟

برای من که زیاد پیش آمده است با چنین آدم‌هایی برخورد کنم و ته دلم همیشه دنبال اصطلاحی بودم که موقعیت این جور آدم‌ها را به خوبی توصیف کند. تا این‌که به «ضرب‌المثل» معنی‌دار زیر برخورد کردم:

«انگور خوب نصیب شغال می‌شود.»

این ضرب‌المثل را به خاطر بسپارید. مطمئنا به زودی کاربردش را پیدا خواهید کرد.

استیضاح برای صلح

peaceFlag

روز به روز «راه‌های دیپلماتیک» برای رفع اختلافات میان آمریکا و ایران محدودتر می‌شود. بی‌طرفانه که بخواهیم قضاوت کنیم، بیشتر خط‌دهی ماجرا به سوی به بن‌بست رسیدن گزینه‌های دیپلماتیک از سوی آمریکا و متحدانش صورت می‌گیرد. ایران در طول یک سال اخیر به صورتی مستمر و پی‌گیر از مواضع خود کوتاه آمده است و اگر چه دست خودش را کاملا خالی نکرده، به صورت قابل توجهی سعی بر آرام کردن اوضاع و در واقع جلوگیری از اقدام نظامی بر علیه ایران کرده است.

در شرایطی که مقامات دولت عراق مستقیما از دولت ایران به خاطر همکاری‌ در برقراری امنیت عراق تشکر می‌کنند (تا جایی که مورد شماتت رئیس جمهور آمریکا قرار می‌گیرد)، آمریکا به صورت فزاینده‌ای ایران را متهم به ارسال سلاح و تربیت گروه‌های تروریستی بر ضد نیروهای آمریکایی می‌کند. {+}

همین سرنوشت در انتظار «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی» است. مواضع رئیس این آژانس که به صورت محسوسی حکایت از روند مثبت پرونده ایران و شفاف بودن فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ایران می‌کند مورد برخورد تند مقامات آمریکایی قرار می‌گیرد تا جایی که وزیر امور خارجه آمریکا مستقیما گوشزد می‌کند که آژانس بهتر است وارد موضوعات سیاسی نشود و سیاست را به سیاست‌مداران بسپارد! {+}

تقریبا واضح به نظر می‌رسد که دولت فعلی آمریکا علاقه چندانی به حل مشکل ایران توسط شیوه‌های دیپلماتیک ندارد و مصمم و پی‌گیر مشغول زمینه‌سازی برای حمله نظامی به ایران می‌باشد. در همین راستا بخش بزرگی از «ارکستر رسانه‌ای» غرب مشغول «هیولاسازی» از ایران و مقامات ایرانی هستند. متاسفانه برخی از مقامات ایران در چند سال اخیر با مواضع غیرسیاسی و بعضا غیرکارشناسانه، لقمه راحت‌الحلقومی در اختیار ارکستر رسانه‌ای غرب قرار داده‌اند تا به سادگی با تیتر کردن برخی از جملات قصار ایشان، از ایران و مقامات آن هیولا بسازند.

در این شرایط به شدت بحرانی مقامات ایرانی باید بسیار هوشیار باشند. حرکت‌های غیرمستقیم سیاسی و ارسال انواع چراغ‌سبز به دولت آمریکا اگر قراربود نتیجه بخش باشد «نامه بسیار مهم مقامات ایرانی در سال 2003» که به مقامات همین دولت فعلی در آمریکا نوشته شده بود و در آن دعوت شده بود کلیه موضوعات مورد اختلاف ایران و آمریکا بررسی و رفع شود بدون پاسخ نمی‌ماند.

با توجه به این‌که بخش قابل توجهی از «ارکستر رسانه‌ای هیولاساز» بر روی یک «شخصیت خاص در ایران» متمرکز شده است{+}، شاید یکی از بهترین راه حل‌های ممکن برای خنثی کردن (دست کم موقتی) این تبلیغات و عوض کردن جلوه ایران در میان افکار عمومی آمریکا که به طرز خطرناکی بر علیه ایران شستشوی مغزی داده شده است، استیضاح و برکناری دولت فعلی از سمت خود باشد.

ایران باید به صورت سمبولیک هم که شده به جهانیان و افکار عمومی مردم آمریکا نشان دهد که با عراق فرق می‌کند. نهادهای جمهوریت در ایران فعلی بسیار ریشه‌دارتر و واقعی‌تر از نهادهای جمهوریت در عراق بعثی هستند.

با استیضاح دولت فعلی و برگزاری انتخابات مجدد و همچنین حمایت کلیه جناح‌های موجود در حاکمیت از یک شخصیت میانه‌رو و خبره سیاسی می‌توان امیدوار بود که تلاش‌ها برای تهاجم نظامی به ایران دست کم برای مدت زمان غیرقابل پیش‌بینی خنثی گردد. به این ترتیب جهانیان خواهند دید که ایران دیکتاتوری نظامی نیست و مردم یا نمایندگان آنها می‌توانند در صورت نیاز دست به تغییرات بنیادین در حاکمیت بزنند.

استیضاح دولت فعلی و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شاید چیزی را در ساختارهای درونی حاکمیت ایران عوض نکند، اما حرکت سمبولیک چشم‌گیری خواهد بود که از یک‌سو ارکستر رسانه‌ای غرب را خدشه‌دار خواهد ساخت و از سوی دیگر به مردم جهان این پیام را می‌رساند که ایران، عراق بعثی نیست.

لحظه تسلیم

چندی پیش توی کانال دیسکاوری مستندی را دیدم درباره حیات وحش منطقه‌ای در آفریقا. داستان خشکسالی‌ بود و این‌که دسته‌های فیل به علت نبود آب مجبور بودند برای نوشیدن آب مسافتی طولانی را طی کنند و به برکه‌ای که در آن شیرها در کمین‌شان بودند بروند. شیرها می‌دانستند فیل‌ها خواهند آمد و گوش به زنگ بودند که فیلی از دسته جدا بیفتد و به او دسته جمعی حمله کنند.

121depression2 شاید تکان دهنده‌ترین بخش فیلم قسمتی بود که در آن حمله 5 یا 6 شیر به یک فیل را نشان داد. شیرها به چالاکی از گرده و سر و کول فیل بالا رفتند و چنگال‌ها و دندان‌های تیزشان را در گوشت نرم و آسیب‌پذیر فیل فرو کردند. فیل تکان‌های مهیبی به خودش می‌داد و سعی می‌کرد از دست این مزاحمان درنده فرار کند، اما شیرها زیاد بودند و می‌دانستند فیل به زودی خسته خواهد شد. همینطور شیرها مواظب بودند که در تقلای شیر آسیبی نبینند و به ویژه زیر پاهای سنگین فیل له نشوند.

فیل جوان بود و پر انرژی. تکان می‌خورد و تلاش چشمگیری می‌کرد اما اندک اندک خسته می‌شد و تقلایش آهسته‌تر و نعره‌هایش آرام‌تر می‌شدند. زانوهایش زیر وزن درد خم می‌شد و به سختی می‌توانست سرش را بالا نگاه دارد. مسافت کوتاهی خودش و مهاجمینش را روی زمین کشید و زیر وزن شیرهای مهاجم آخرین تقلایش را کرد. بعد ناگهان گردنش شل شد و روی زمین دراز کشید.

انگار سرنوشتش را پذیرفته بود. تا آن موقع امیدوار بود و فکر می‌کرد می‌تواند با تلاش و مبارزه بر مرگ پیروز شود و شیرهای مهاجم را طرد کند. نیروی زندگی و غریزه به او گفته بود مبارزه کند تا پیروز شود. اما سرانجام لحظه‌ای فرا رسید که سرنوشتش بر او آشکار شد. دانست که این پایان کار است و دیگر گریزی از مرگ نیست. سر تعظیم فرود آورد و تسلیم سرنوشت محتومش شد. مرگ از راه رسیده بود و او تسلیمش شده بود.

فیل با چمشانی بی‌امید به جلادانش نگاه می‌کرد که مشغول مکیدن شیره گرم زندگی از بدنش بودند. لحظاتی بیش طول نمی‌کشید که چشمان قربانی نظاره‌گر خورده شدش توسط جلادان می‌بود. چشمهایی که دیگر بی‌حالت و بی‌امید بودند. دیگر نور امید یا آرزو در آن‌ها نمی‌درخشید.

اگر چه فیل تا مدتی بعد هم زنده بود و ناظر تلاش مشتاقانه جلادانش در تقسیم گوشت و خونش بود، اما می‌توان گفت او از همان لحظه‌ای که امیدش را از دست داد و دست از تقلا برداشت و سرنوشتش را پذیرفت مرده بود.

برای اولین بار در زندگیم بازداشت شدم

ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود که به همکارم فاضل گفتم گرسنه هستم و پیشنهاد کردم چیزی بخوریم. امروز اولین روز اقامت من در الخبر عربستان سعودی در ناحیه ظهران بود.

با فاضل بیرون رفتیم. اول گمان کردم همان نزدیکی‌های دفتر شرکت و با پای پیاده خواهیم رفت، اما فاضل به سمت ماشینش که یک شورولت سیاه بود رفت. فاضل که شیعه بود رادیوی ایران را گرفت که برنامه تواشی به زبان عربی پخش می‌کرد. فاضل طوری در مورد ایران صحبت می‌کرد که انگار کعبه آمال و آرزوهای بشریت و سمبل آزادی و دموکراسی است. شاید هم حق داشت. چند ساعت بعد به او حق دادم!handcuffs

از یک خیابان درندشت گذشتیم و وارد بلوار مانندی شدیم که یک طرفش تا چشم کار می‌کرد دیوار سفیدی کشیده شده بود. فاضل گفت: اینجا پایگاه نظامی آمریکا در ظهران است.

به خودم گفتم عجب! حالا چرا برای ناهار خوردن من بیچاره را از کنار دیوار پایگاه آمریکا عبور می‌دهی. حق هم داشتم!

چند ده متر جلوتر یک ماشین گشتی گارد ملی سعودی جلویمان را گرفت. افسر جوان مدارک شناسایی فاضل را گرفت و از من خواست که پاسپورتم را بدهم. من پاسپورتم را معمولا همراهم جایی نمی‌برم و در هتل و در گاوصندوق نگهداری می‌کنم. اما کپی پاسپورت را نشانش دادم. کافی نبود! کارت اقامت کشور … را نشانش دادم. بعد کارت هوشمند شرکت … را نشانش دادم. بعد گواهی نامه رانندگی کشور … را نشانش دادم. همه را گرفت، اما باز هم کافی نبود!

نگاهی به فاضل انداختم. رنگش پریده بود و چشمهایش درشت شده بود، اما مدام به من می‌گفت نگران نباشم‌، این‌جور کنترل‌ها در سعودی عادی است.

افسر همه کارت‌های مرا با خود برد و شروع کرد به بی‌سیم زدن. موج آدرنالین را که در بدنم تزریق شد حس کردم که آرام آرام بالا آمد و در دست‌ها و پاهایم به صورت لرزه‌های خفیف ترس ظاهر شد. فکرش را بکن! دو نفر شیعه، یکی ایرانی بدون پاسپورت و دیگری از اقلیت محکوم شده شیعه عربستان زیر دیوار پایگاه نظامی عمو سام عزیز. کارم تمام بود!

فاضل به عربی چیزهایی بلغور کرد و طرف بهش گفت که ساکت باشد. من خیلی محترمانه توضیح دادم که پاسپورتم توی هتل است و می‌توانم آن‌را نشان بدهم. سرش را تکان داد و با عصبانیت گفت که انگلیسی بلد نیست! از آن نظامی‌های ایده‌ال روزگار بود: زبان نفهم و خشن.

15 دقیقه بعد یک ماشین شاسی بلند سر رسید. گفتم شاید این‌یکی مافوق باشد و زبان آدم حالیش بشود. اما کار بالاتر گرفت. فاضل تقریبا سکته کرده بود. خود من هم دست کمی از او نداشتم.

آرام توی ماشین نشسته بودم و سعی می‌کردم زیاد تکان نخورم که به نظر گناهکار نیایم. فوری کانال رادیوی ایران را هم عوض کردم. روی این‌حساب که اگر کار بیخ پیدا کند از این‌که بفهمند رادیوی عربی ایران را گوش می‌دهم سودی عایدم نخواهم شد. نگاهی گذرا به عکس‌هایی که با موبایلم گرفته بودم انداختم و هول هولکی چندتاشان را که از مکان‌های عمومی بود پاک کردم. فکرم به این رفته بود که شاید محتویات موبایل را چک کنند و عکس‌های اماکن عمومی را به عنوان سند جاسوسی ضمیمه پرونده‌ام کنند.

همینطور که با مظلومانه‌ترین قیافه‌ای که در سراسر زندگیم به خاطر دارم توی ماشین نشسته بودم، افسر به سمت ماشین آمد و درب را باز کرد. فاضل به عربی التماس می‌کرد اما افسر با لحنی عصبانی مدام چیزهایی می‌گفت که کلمه جواز! جواز! را از توی آن تشخیص دادم. منظورش همان جواز سفر عربی یا گذرنامه فارسی یا پاسپورت فرنگی بود!

munch-screamاز ماشین که پیاده شدم دل خالی شده‌ام کامل فروریخت. چرا که افسر مرا به قسمت عقب ماشین شاسی بلند هدایت کرد. جایی که اتاقکی داشت با یک پنجره کوچک میله‌ای! فاضل مدام به من می‌گفت نگران نباشم! شماره اتاقم را در هتل و شماره رمز گاوصندوق را بهش دادم و گفتم که عجله کند اما نه آنقدر زیاد که تصادف کند و من برای همیشه در زندان بمانم! نمی‌دانم شوخی تلخ مرا متوجه شد یا نه، اما قیافه‌اش که تغییری نکرد و همانطور سفید و مضطرب باقی ماند.

داخل اتاقک که شدم افسر درب را بست و دنیای بیرون همراه با همه آزادی‌های محدودی که توی این چند سال داشتم را قاب تیره و سیاهی فرا گرفت. ناگهان بدبینی عجیبی به سراغم آمده بود. مطمئن بودم که موضوع به این سادگی‌ها ختم نخواهد شد. از خشونت و وحشی‌گری پلیس سعودی بسیار شنیده بودم. به این نتیجه رسیدم که باید خودم را آماده کنم که چندین روز یا چندین هفته در سیاه‌چال بمانم، ضرب و شتم شوم. باید خودم را آماده می‌کردم که فردا تلویزیون سی‌ان‌ان اعلام کند که یک ایرانی وابسته به گروهک‌های تروریستی در حال تردد مشکوک در اطراف پایگاه نظامی آمریکا در ظهران عربستان دستگیر شد. جایی که چند سال قبل هم انفجار مهیبی رخ داده بود! دولت ایران مطابق معمول کاری از دستش ساخته نمی‌بود و فقط منوچهر متکی این حرکت را ناشی از ضعف آمریکا در منطقه می‌دانست.

سعی کردم کمی به خودم مسلط بشوم. به خودم گفتم که این‌همه آدم دستگیر و شکنجه می‌شوند. این همه مبارز یا روزنامه‌نگار در زندان‌ها پوسیدند. حالا که چیزی نشده و فقط یک بازداشت کوچولو شده‌ای! فکر کنم من انسان ضعیفی هستم! این حرف‌ها اصلا کمکی بهم نکرد! نگران بودم و افکار عجیب و غریب منفی همه ذهنم را گرفته بود.

ماشین وارد یک مجموعه نظامی شد. کمی خوشحال شدم که مرا مستقیم به پایگاه آمریکایی‌ها نبرد. دست‌کم افسر ذره‌ای انصاف توی کله‌اش بود. ماشین توی حیاط بزرگ دو دور زد. به خودم گفتم احتمالا مردد است که مرا توی کدام قسمت ببرد. مستقیم ببرد به بازداشت‌گاه تحویلم دهد یا این‌که اول کارهای دیگری هم باید انجام شود. ماشین را به حالت کج نگاه داشت. چند لحظه مکث کرد و بعد پایین آمد و درب اتاقک عقب ماشین را باز کرد. نگاه معصومانه‌ای بهش کردم که باور کند من تروریست نیستم اما اعتنایی نکرد و اشاره کرد دنبالش بروم.

یک مرد نسبتا مسن پشت میزی نشسته بود که قیافه‌اش کمی مهربان به نظر می‌رسید. برایش توضیح دادم که قضیه از چه قرار است و همکارم رفته که پاسپورتم را بیاورد. برخوردش عادی بود، اما ناگهان کمی آرام شدم. وزن سنگینی که تا چند لحظه پیش داشت دیوانه‌ام می‌کرد از روی ذهنم برداشته شد. کم‌کم باورم شد که واقعا موضوع فقط پاسپورت است و به زود آزاد خواهم شد.

prison_corridorحدود 2 ساعت را در میان 10 کارگر پاکستانی که به صورت غیرقانونی وارد عربستان شده بودند گذراندم. بعدا فهمیدم که آن‌ها از ابتدا غیرقانونی نبوده‌اند. اما برگه اقامت خود را در ازای دریافت 2000 دلار فروخته‌اند!

فاضل مگر می‌آمد! خیلی طولش داد. دقیقه‌ها مثل ساعت می‌گذشتند و ساعت‌ها مثل سال. فکر کنم دوسالی را توی آن اتاق با پاکستانی‌های خرده خلاف‌کار سپری کردم. کم‌کم نگران شدم که بلایی سر فاضل آمده باشد. مثلا تصادف کرده باشد و مرده باشد و پاسپورت من هم توی ماشین آتش گرفته باشد! دیگر فقط خود خدا مگر می‌آمد و مرا از توی زندان سعودی در‌می‌آورد. این‌جور وقت‌ها موتور بدبینی worst case scenario من بدجوری روشن می‌شود!

عاقبت فاضل آمد و پاسپورت من را آورد. دقایقی بعد آزادیم را که احساس کرده بودم از دست رفته مجددا به دست آوردم. فاضل مدام معذرت‌خواهی می‌کرد و می‌گفت مرا به خاطر این رفتار سعودی‌ها ببخش.

اولین روز من در کشور سعودی این‌گونه گذشت. تقدیر چنین بود که اولین تجربه بازداشت شدنم را در کشوری به دست بیاورم که اقلیت شیعه‌اش نه تنها باید مانند سنی‌ها بدون مهر نماز بخوانند بلکه حتی حق ندارند اسم مهر را هم بیاورند. این موضوع را ظهر امروز وقتی از فاضل در مورد این‌که چرا بدون مهر نماز می‌خواند و ناگهان مرا با انگشتانش به سکوت وادار کرد فهمیدم.

برای این‌که بفهمید حاکمیت ایران یکی از مهربان‌ترین، دموکرات‌ترین و آزاداندیش‌ترین حکومت‌های منطقه است لطفا به سعودی سفر کنید. نه برای زیارت حج. نه با یک تور که چهار تا موزه و تخته سنگ به شما نشان بدهد. آن وقت است که در کوچه پس کوچه‌های محله‌های فقیر شرق عربستان خفقان و تبیض گلویتان را خواهد فشرد…

Saudi-Arabia_2005_136_Emblem-of-Saudi-Arabia

بازی بهترین پست

best-award.jpg

دوست خوبم کورش عزیز که همیشه به من لطف داشته از من دعوت کرده که بهترین پست وب‌لاگم را انتخاب کنم. این وب‌لاگ چندان قدیمی نیست و انتخاب کردن از میان این معدود نوشته هم چندان کار ساده‌ای نیست. اما با نگاهی گذرا به فهرست نوشته‌های اخیر به هر حال یکی را انتخاب کردم. شاید چون بیشتر از همه نوشته‌های دیگرم به چشمم می‌آبد:

ننویسیم زندانی سیاسی، بنویسیم گروگان سیاسی

آشنایی با گرایش‌های سیاسی: قطب‌نمای سیاسی

از دوست نادیده‌ام رضا امیدی عزیز، نویسنده وبلاگ بدرقه که وب‌لاگ بهترین پست‌ها را راه‌اندازی کرده هم به خاطر ایده خوبش سپاسگزارم. شاید بهتر باشد مستقیم از دوستان تازه‌ام در وب‌لاگ شهر و محله خوب وردپرس دعوت نکنم. دعوت آزاد است. اگر مایل بودید در این بازی شرکت کنید، در وب‌لاگ بهترین پست‌ها کامنت بگذارید و بهترین پست خود را معرفی کنید. فکر می‌کنم مجموعه جالبی از آب در بیاید.

پی‌نوشت: ته دلم به پست آشنایی با گرایش‌های سیاسی بیشتر گرایش داشتم، اما مردد بودم. تا اینکه لوکادیوم و آتوسای عزیز محبت کردن و خیالم رو راحت کردن. اینه که اگه اجازه بدین رسما بهترین پست وب‌لاگم رو تا به امروز همون آشنایی با گرایش‌های سیاسی معرفی می‌کنم.

Technorati Tags: ,

وقتی جنگ‌طلب‌ترین کشور جهان سپاه پاسداران را تروریست بداند

دولت آمریکا ممکن است برای اولین بار در تاریخ این کشور نیروهای نظامی یک کشور دیگر را در ردیف سازمان‌های تروریستی قرار دهد. تهدیدی که در صورت عملی شدن، یک چرخش جدی دیگر به سوی رویارویی محتمل با ایران تلقی خواهد گردید{+}. قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی برای دولت آمریکا دست‌کم دو کارکرد خواهد داشت:

  1. از یک‌سو کمک به آرام کردن نسبی و دست‌کم موقتی سگ‌های جنگ در آمریکا که مصرانه در تلاش برای دیدن فرو ریختن بمب‌های آمریکایی بر فراز ایران هستند.
  2. از سوی دیگر حرکت دیگری برای منزوی کردن هر چه بیشتر ایران و فشار بر کشورهای دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل جهت اجرای تحریم‌های شدیدتر علیه ایران.

برای لحظه‌ای نه به عنوان یک ایرانی، بلکه به عنوان یک ناظر بی‌طرف (تا حدی که امکان دارد) به این موضوع نگاه کنید. آیا موضوع خنده دار به نظر نمی‌رسد؟ کشوری که نیروهای نظامیش بعد از جنگ جهانی دوم تقریبا در چهارگوشه جهان به صورت مستمر درگیر جنگ‌های مستقیم و غیرمستقیم بوده است، چطور از نظر اخلاقی به خود اجازه می‌دهد اصولا چنین موضوعاتی را پیش بکشد؟ آیا باید یک بار دیگر شاهد مرگ اخلاق سیاسی باشیم و باور کنیم که چیزی جز وقاحت سیاسی در دنیای امروز باقی نمانده است؟

جایی خواندم در پاپان جنگ جهانی دوم قاضی دادگاه نورنبرگ با استفاده از اصل اخلاقی «هر چه برای خودم می‌خواهم برای تو می‌خواهم» متهمین نازی را از اتهامات مربوط به استفاده از سلاح‌های شیمیایی تبرئه کرد. چرا که به اعتقاد وی همه طرف‌های درگیر از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده بودند و از لحاظ اخلاق حقوقی کسی که خود مرتکب عملی شده باشد، حق ندارد شخص دیگری را به دلیل ارتکاب به همان عمل محکوم کند. کشور آمریکا جنگ‌طلب ترین کشور جهان در نیمه‌دوم قرن بیستم بوده است. به همان دلیلی که قاضی دادگاه نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم جنایت‌کاران نازی را از اتهامات مربوط به استفاده از سلاح‌های شیمیایی تبرئه کرد، آمریکا یا هیچ کشور جنگ‌طلب دیگری در جهان حق ندارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به بهانه مشارکت پنهانی در حمایت از سازمان‌های تروریستی و یا مداخلات نظامی مستقیم یا غیرمستقیم مورد مواخذه قرار دهد.

هشدار: هستند ایرانیانی که به خاطر وضعیت بحرانی و تشدید فشارهای داخلی حاکمیت تندروی ایران ناگهان به سیاست‌های آمریکا احساس نزدیکی می‌کنند. فراموش نکنید که خطر آمریکا برای مردم ایران میلیون‌ها بار بزرگ‌تر از خطری است که حکومت فعلی ایران ممکن است برای مردم داشته باشد. آمریکا می‌تواند از ایران جهنمی بسازد که قابل مقایسه با عراق امروز باشد. امیدوار هستم مثبت‌اندیشان ساده‌دل سیاسی که معمولا حافظه تاریخی اندکی هم دارند این موضوع را فراموش نکنند! در ضمن قبل از این‌که این‌جانب را به حمایت از خفقان سیاسی و ضدیت با دموکراسی‌خواهی محکوم کنید لازم می‌دانم تاکید کنم که من از منتقدین جدی وضعیت موجود در ایران هستم، اما خطری که از سوی آمریکا ایران و ایرانیان را تهدید می‌کند آن‌قدر بزرگ است که به هیچ عنوان حاضر نیستم به خاطر فرار از وضعیت موجود، به دامن دیو پناه ببرم.

اما یکHoward Zinn مطلب کوتاه هم می‌نویسم به نقل از تاریخ‌دان، دانشمند علوم سیاسی و منتقد اجتماعی برجسته آمریکایی آقای هوارد زین (Howard Zinn). ایشان از دهه 1960 به صورت فعال در جنبش‌های ضد جنگ در آمریکا حضور داشته است. وی چندین بار در نوشته‌هایش دوران معاصر را عصر کنایه‌های گزنده (Age of Irony) نام نهانده است. آقای زین با اشاره به سخترانی جورج بوش در آغاز عملیات نظامی علیه افغانستان که تاکید کرده بود آمریکا یک ملت صلح‌دوست است در کتاب جنگ و تروریسم می‌نویسد:

شما نمی‌توانید به سرخ‌پوستان آمریکا بگویید ما مردمان صلح‌دوستی هستیم، در حالیکه در سراسر آمریکا درگیر صدها نبرد خونین با آنها هستید.

در بیست سال اول قرن بیستم ایالات متحده دست‌کم در بیست برخورد نظامی در منطقه دریای کارائیب درگیر بود. از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز نیز ما شاهد زنجیره پیوسته و بی‌پایانی از جنگ و دخالت‌های نظامی از سوی آمریکا بوده‌ایم.

فقط 5 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم؛ ما در حال جنگ با کره بودیم. تقریبا بلافاصله بعد از آن در ایندوچین با تامین 80 درصد تجهیزات نظامی مورد نیاز فرانسوی‌ها به آنها کمک می‌کردیم و خیلی زود ما نیز در آسیای جنوب شرقی درگیر شدیم. ما نه تنها ویتنام، بلکه کامبوج و لائوس را نیز بمب‌باران کردیم.

zinnدر دهه 1950، همچنین ما مشغول انجام عملیات متعدد سری بودیم و دولت‌های ایران و گواتمالا را سرنگون کردیم. تقریبا به محض اینکه در ویتنام درگیر شدیم، نیروهایمان را به جمهوری دومینیکن فرستادیم. در همان دوران ما مقادیر عظیمی کمک در اختیار دولت اندونزی قرار دادیم در حمایت از دیکتاتوری سوهارتو که مشغول انجام عملیات نظامی بر علیه مخالفین داخلیش بود که منجر به کشته شدن چندصد هزار نفر شد. پس از آن و از سال 1975 دولت ایالات متحده آمریکا کمک‌ شایانی به برنامه گسترده اندونزی جهت سرکوب مردم تیمور شرقی کرد، که در طی آن صدها هزار نفر دیگر کشته شدند.

در دهه 1980، بلافاصله پس از ورود ریگان به کاخ سفید ما جنگ‌های پنهانی را در منطقه آمریکای مرکزی در ال‌سالوادور، هندوراس، کوستاریکا و به خصوص در نیکاراگوا آغاز کردیم. این کار به کمک تشکیل نیروی ضد انقلاب کنتراس که ریگان مبارزان آزادی خطابش می‌کرد انجام می‌شد. در 1978 حتی قبل از اینکه روس‌ها وارد افغانستان شده باشند، ما به صورت پنهانی تسلیحات برای نیروهای شورشی در افغانستان می‌فرستادیم، یعنی مجاهدین. بعضی از این افراد بعدها تحت عنوان طالبان شناخته شدند. کسانی که ناگهان دشمن ما شدند! مشاور امنیت ملی کارتر، برژینسکی گفت که می‌دانسته است کمک‌های آمریکا نهایتا به دخالت نظامی شوروی در افغانستان خواهد انجامید. و در واقع همین اتفاق هم افتاد و جنگی در افغانستان آغاز شد که ده سال طول کشید. جنگی که برای مردم افغانستان نابودگر بود و کشور را به ویرانه‌‌ تبدیل کرد. درست لحظه‌ای که جنگ در افغانستان تمام شد (بر علیه شوروی) آمریکا بلافاصله از افغانستان خارج شد. کسانی که ما از آنها حمایت کرده بودیم، یعنی بنیادگرایان تندرو،‌ قدرت را در افغانستان به دست گرفتند و رژیم خود را برپا ساختند.

تقریبا به محض این‌که جورج بوش پدر در 1989 به ریاست‌جمهوری رسید، جنگی را بر علیه پاناما به راه انداخت که شاید چندین هزار کشته بر جای نهاد. دو سال بعد ما در خلیج‌فارس بودیم تا با استفاده از بهانه تهاجم عراق به کویت حضور نظامی خود را در منطقه تشدید کنیم و نیروهایمان را در عربستان سعودی قرار دهیم. موضوعی که از مهمترین دلایل تحریک اسامه بن‌لادن و ملی‌گرایان سعودی بر علیه ما شد. پس از آن در زمان دولت کلینتون ما مشغول بمباران افغانستان، سودان، یوگوسلاوی و مجددا عراق بودیم.

پس برای اینکه جورج بوش ما را یک ملت صلح‌دوست خطاب کند، لازم است بخش بسیار بزرگی از تاریخ را فراموش کنیم. شاید کل این تاریخ بیش از حد درک جورج بوش باشد، اما حتی بخش کوچکی از آن هم به ما می‌گوید بهتر است بگوییم از زمان جنگ‌جهانی دوم هیچ ملتی جنگ‌طلب تر از آمریکا در جهان نبوده است.

machiavelli

جای نیکولو ماکیاولی خالی است
نیکولو ماکیاولی به عنوان یکی از بی اخلاق ترین تئوریسین‌های علوم سیاسی شناخته می‌شود، اما شهامت وی در بیان صریح عقایدش از او اسطوره‌ای ساخته است که پیروان زبون امروزی‌‌اش مگر فقط خوابش را ‌بینند. چند جمله از او:

  1. قبل از همه دیگران، مسلح باش.
  2. یک شریف‌زاده هرگز برای آوردن دلایل قانونی برای شکستن قولش دچار مشکل نمی‌شود.
  3. امنیت بیشتر را وقتی داری که از تو بترسند تا اینکه دوستت داشته باشند.
  4. فریب دادن فریب‌کار دوچندان لذت‌بخش است.
  5. فریبکار همیشه کسانی را که آماده گول‌خوردن هستند می‌یابد.
  6. سیاست هیچ ارتباطی به اخلاقیات ندارد.
  7. هیچ راه گریزی از جنگ نیست، فقط می‌توان آن را به سود دیگران به تعویق انداخت.

آیا این‌ جملات الگوی سیاست خارجی (و چه بسا داخلی) کشورهای بزرگ و به خصوص جنگ‌طلب ترینشان یعنی آمریکای عزیز نیست؟ واقعا جای ماکیاولی خالی که ببیند آموزه‌هایش سرفصل استراتژی کلان بزرگان قرار گرفته است.

آشنایی با گرایش‌های سیاسی به کمک آزمون قطب‌نمای سیاسی

محدودیت طبقه‌بندی چپ-راست برای نشان دادن گرایشات سیاسی موجود در جهان مدت‌هاست که ثابت شده است. در ادبیات سیاسی ایران و جهان بارها و بارها به اصلاحات نئولیبرالیسم، فاشیسم، آنارشیسم، کمونسیم، راست افراطی و مانند آن‌ها برخورد می‌کنیم بدون اینکه دقیفا بتوانیم جایگاه مناسبی در الگوی کلاسیک راست-چپ برایشان بیابیم.

به کمک دوست خوبم کاتالاکسی (و دوستی که برایشان کامنت گذاشته بود)‌با سایت قطب‌نمای سیاسی آشنا شدم. این سایت با اضافه کردن یک بعد جدید به سیستم ساده و یک‌بعدی کلاسیک (همان سیستم راست-چپ) موفق می‌شود گرایشات غالب سیاسی امروز جهان را به خوبی توضیح دهد و رابطه آنها را با یکدیگر بهتر نشان دهد. علاوه بر مطالب این نوشته توصیه می‌کنم حتما به این سایت سر بزنید و به خصوص آزمون تعیین جهت‌گیری سیاسی آن را که به کمک مجموعه‌ای از سئوال و جواب که در نهایت مطابق با فرمول خاصی گرایش سیاسی شما را تعیین می‌کند انجام دهید. ترجمه سئوالات این آزمون جالب را در پایین همین نوشته آورده‌ام. ترجمه فارسی این سئوالات صرف‌نظر از اینکه ممکن است برای دادن آزمون اصلی که به زبان انگلیسی است به دردتان بخورد، به صورت مستقل نیز ارزش تامل دارد.

توصیه: برای این‌که بتوانید با ذهنیت دست‌اول در آزمون شرکت کنید پیشنهاد می‌کنم (همانطور که در کامنت‌ها هم دوستی تاکید کرد) قبل از خواندن این مقاله ابتدا آزمون را بدهید. اگر وقت دادن آزمون را ندارید،‌ خواندن این مقاله و مشاهده تحلیل‌ها و نمودارهای آن باز هم به شما کمک می‌کند که دیدگاه بهتری از گرایش‌های سیاسی موجود داشته باشید.

در دسته بندی کلاسیک نگرش‌های سیاسی‌ دیدگاه اقتصادی غالب است

به صورت سنتی گرایش‌های سیاسی را با نگرش غالب اقتصادی به دو قطب راست و چپ نقسیم می‌کرده‌اند. در این دیدگاه خصوصیت‌هایی مانند اعتقاد به بازار آزاد، رقابت آزاد، فردگرایی و مالکیت خصوصی را به راست‌گرایان و مالکیت یا تولید اشتراکی، رقابت محدود و کنترل شده و جمع‌گرایی را به چپ‌گرایان نسبت می‌دادند. اما واقعیت این است که به تدریج معلوم شده است این دسته‌بندی‌های یک‌بعدی به هیچ عنوان جوابگوی تنوع و پیچیدگی گرایش‌های سیاسی موجود در جهان امروز نیست. به عنوان مثال در این دسته‌بندی گرایش فکری صدام حسین و سالوادور آلنده هر دو به طیف چپ تعلق می‌گیرد. اما همه می‌دانیم که فاصله بسیاری میان تفکر سیاسی این دو شخصیت وجود دارد. نتیجه‌ اینکه گرایش‌های سیاسی دنیای امروز را نمی‌توان صرفا با یک متغیر سنجید.

نمودار زیر نمایشگر دسته‌بندی کلاسیک گرایشات سیاسی است:

image

به نظر می‌رسد جای متغیر اجتماعی در اینجا خالی است. نقش فرد و جامعه بدون در نظر گرفتن متغیرهای اقتصادی، می‌تواند در نگرش سیاسی تاثیرات مهمی بگذارد.

اضافه کردن یک متغیر جدید دردسته‌بندی نگرش‌های سیاسی‌: دیدگاه اجتماعی نیز تعیین کننده است

با اضافه کردن یک بعد جدید (متغیر جدید) به دسته‌بندی‌ گرایش‌های سیاسی به نوعی صفحه مختصات دست می‌یابیم. در این صفحه مختصات محور افقی همان محور راست-چپ ذکر شده در بالا بوده که با نگرش اقتصادی تعیین می‌شود. محور جدید (محور عمودی) محور اقتدارگراییآزادی‌گرایی بوده که با توجه به میزان اولیت دادن به قدرت مرکزی و حاکمیت دولت تعیین می‌شود. به این ترتیب صفحه مختصات سیاسی به چهار قسمت اصلی تقسیم می‌گردد:

  • طیف دیدگاه‌های سیاسی در محور عمودی (متغیر اجتماعی):
    اقتدارگرایی: از دولت، حاکمیت و سنت‌ها باید پیروی کرد‌(در حالت افراطی تبدیل به تمامیت‌گرایی می‌شود)
    آزادی‌گرایی: حداکثر آزادی‌های فردی (شخص آزاد است هر کاری دلش می‌خواهد با خودش یا مایملکش انجام دهد، به شرطی که به افراد دیگر هم همان آزادی‌ها را بدهد، یعنی مانع آزادی‌های مشابه دیگران نشود)
  • طیف دیدگاه‌های سیاسی در محور افقی (متغیر اقتصادی):
    چپ: تاکید بر تولید یا مالکیت گروهی یا غیر متمرکز
    راست: تاکید بر مالکیت و تولید خصوصی.

نکته مهم: گاه معادل فارسی Libertarianism را اختیارگرایی آورده‌اند، اما من لفظ آزادی‌گرایی را کمی بیشتر ترجیح می‌دهم.

با توجه به محورهای یاد شده، صفحه مختصات سیاسی به چهار قسمت تقسیم می‌شود. معمولا گرایشات سیاسی در یکی از غالب‌های چهارگانه زیر می‌گنجند:

  1. راست اقتدارگرا: از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد آزاد، از نظر اجتماعی متمایل به نقش دولت (یا سنت یا نهادهای دیگر) به عنوان قدرت مرکزی
  2. چپ اقتدارگرا: از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد کنترل شده، از نظر اجتماعی متمایل نقش دولت دولت (یا سنت یا نهادهای دیگر) به عنوان قدرت مرکزی
  3. راست آزادی‌گرا: از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد آزاد، از نظر اجتماعی متمایل به پراکندگی یا عدم تمرکز قدرت (تاکید زیاد بر آزادی‌های فردی)
  4. چپ آزادی‌گرا (یا آزادی‌گرای سوسیالست): از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد کنترل شده، از نظر اجتماعی متمایل به پراکندگی یا عدم تمرکز قدرت (تاکید زیاد بر آزادی‌های فردی)

image

چند تعریف:

با استفاده از صفحه مختصات فوق و تعاریف ذکر شده می‌توانیم برخی از اصلاحات سیاسی را از زاویه جدیدی تعریف کنیم:

  1. فاشیسم: بیشترین گرایش به اقتدارگرایی (مرکزیت کامل قدرت در یک نهاد مانند دولت)
  2. آنارشیسم:‌ نقطه مقابل فاشیسم. کمترین گرایش به اقتدارگرایی (دولت مرکزی وجود ندارد)
  3. کمونیسم: بیشترین گرایش به جمع‌گرایی اقتصادی (اقتصاد کاملا گروهی)
  4. نئولیبرالیسم: بیشترین گرایش به مالکیت خصوصی (شرکت‌های سهامی بزرگ)

اشتباهات مصطلح در ادبیات سیاسی:

  • فاشیسم نقطه مقابل کمونیسم نیست. نقطه مقابل کمونیسم در واقع نئولیبرالیسم می‌باشد.
  • آزادی‌گرایی (Libertariansim) با آزادمنشی (Liberalism) فرق می‌کند. اولی ضمن تاکید بر آزادی‌های فردی منکر حضور قدرت‌های سنتی مانند دولت، مذهب، سنت و غیره است اما دومی با این نهادهای قدرت مشکلی ندارد.
  • بیشترین فاصله از لحاظ تفکر اقتصادی-سیاسی میان چپ‌های آزادی‌گرا و راست‌های اقتدارگرا می‌باشد. همانطور که در نمودار می‌بینید، چپ‌های اقتدارگرا با راست‌های اقتدارگرا چندان فاصله‌ای ندارند.
  • کمترین آزادی‌های فردی در کمونیسم نیست، بلکه در سیستم‌های فاشیستی به چشم می‌خورد (اوج اقتدارگرایی).

با استفاده از طبقه‌بندی فوق نگاهی داشته باشیم به گرایشات سیاسی برخی از شخصیت‌های سیاسی مشهور جهان:

image

همینطور به نمودار گرایشات سیاسی حاکم در برخی از کشورهای اروپایی توجه کنید:

image

یک بازی هیچان‌انگیز!!!

با توجه به اطلاعات ذکر شده تصمیم گرفتم دست به یک کار هیجان‌انگیز بزنم که در واقع جنبه بازی دارد. به ذهنم رسید آزمون را مجددا بدهم ولی این‌بار خودم را در لباس شخصیت‌های مختلف فرض کنم و در پاسخ دادن به سئوالات به جای در نظرگرفتن خودم، با توجه به شناختی که از شخصیت‌های مورد نظر دارم به جای او‌(آنها) جواب بدهم. نظر شما چیست! من که خیلی از این بازی خوشم اومد.

نتیجه آزمون را می‌توانید در نمودار زیر ببینید:

image

خوب البته این نتایج با تلقی که من از این اشخاص (گروه‌ها) داشتم به دست آمده است. ممکن است شما اگر به جای مثلا طالبان امتحان دهید، نتیجه متفاوتی از آب درآورید. اگر کسی علاقه‌مند بود و آزمون را داد و نتایج متفاوتی به دست آورد لطفا به منم اطلاع دهد. برایم خیلی جالب است که بدانم.

آزمون جهت‌یابی سیاسی به زبان فارسی!

تاکید می‌کنم که آزمون تعیین گرایش سیاسی را حتما بدهید. این آزمون به زبان انگلیسی می‌باشد. در صورتی که زبان‌تان به اندازه کافی خوب نیست که متوجه مفهوم دقیق پرسش‌ها بشوید من ترجمه فارسی‌ آنها را اینجا آورده ام. سعی کرده‌ام تا حد امکان امانت‌دار باشم. سئوالاتی که باید جواب بدهید زیاد دشوار نیستند. هر سئوال را با انتخاب یکی از گزینه‌های شدیدا مخالفم، مخافلم، موافقم، شدیدا موافقم پاسخ دهید و در پاسخ دادن به آنها سعی کنید به حس درونی خود مراجعه کنید و نه آمار یا ارقام:

1. در مورد اینکه چگونه کشور و جهان را می‌بینید:

  • اگر جهانی‌شدن اقتصاد اجتناب‌ناپذیر باشد، در درجه اول باید در خدمت بشریت باشد تا اینکه در خدمت منافع شرکت‌های چند‌ملیتی.
  • من همیشه از کشورم جانب‌داری می‌کنم، چه جق با آن باشد و چه نباشد.
  • هیچ‌کس کشور محل تولد خود را انتخاب نمی‌کند، پس احمقانه است که به آن افتخار کند.
  • نژاد ما خصوصیات برتری نسبت به نژادهای دیگر دارد.
  • دشمن دشمن من، دوست من است.
  • اقدام نظامی بر خلاف قوانین بین‌المللی در برخی از موارد قابل قبول است.
  • امروزه اطلاعات و سرگرمی به صورت نگران‌کننده‌ای با هم آمیخته شده‌اند.

2. در مورد اقتصاد (به آمارها کاری نداشته باشید،‌ فقط گرایش خود را در نظر بگیرید)

  • مردم بیشتر توسط طبقات اجتماعی از هم جدا هستند تا ملیت.
  • کنترل تورم مهم‌تر از کنترل بی‌کاری است.
  • چون نمی‌توان به شرکت‌ها اعتماد کرد که از محیط زیست مراقبت کنند، آنها نیاز به مقررات نظارتی دارند.
  • «از هر کس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه نیازش» یک نظر اساسا خوب است.
  • این یک موضوع غم‌انگیز است که در جامعه ما حتی آب خوردن نیز یک محصول مصرفی با بسته‌بندی و نشان تجاری می‌باشد.
  • زمین نباید کالایی قابل خرید یا فروش باشد.
  • این غم‌انگیز است که سرمایه‌های شخصی کلانی توسط کسانی که فقط با پول کار می‌کنند و هیچ نقشی مثبتی در جامعه بازی نمی‌کنند تولید می‌شود.
  • سیاست‌های حمایتی گاه در تجارت لازم است.
  • تنها وظیقه اجتماعی یک شرکت رساندن سود به سهام‌دارانش است.
  • ثروتمندان خیلی زیاد مالیات می‌پردازند.
  • کسانی که توانایی مالی بهتری دارند و می‌توانند بیشتر پول پرداخت کنند حق دارند از خدمات درمانی بهتری برخوردار شوند.
  • دولت‌ها باید شرکت‌هایی را که عموم مردم را گمراه می‌کنند جریمه کنند.
  • بازار آزاد واقعی نیازمند قوانینی است که جلوی تشکیل انحصار توسط شرکت‌های چند ملیتی را بگیرد.
  • هرچه بازار آزادتر باشد، مردم هم آزادتر هستند.

3. ارزش‌های اجتماعی شما:

  • سقط جنین در شرایطی که جان مادر در خطر نباشد، باید همیشه غیرقانونی باشد.
  • همه مقامات باید پاسخگو باشند.
  • چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان.
  • نباید از مالیات دهندگان انتظار داشت که از تئاتر یا موزه‌هایی که از نظر مالی نمی‌توانند مستقل باشند حمایت کنند. [نباید از بودجه دولت برای موسسات هنری یا فرهنگی غیر انتفاعی هزینه کرد]
  • مدارس نباید حضور دانش‌آموزان درکلاس‌ها را اجباری کنند.
  • همه مردم دارای حقوق هستند، اما برای همه بهتر است که دسته‌های مختلف مردم، حقوق مربوط به خودشان را داشته باشند.
  • والدین خوب گاهی باید فرزندان خود را تنبیه بدنی کنند.
  • این طبیعی است که بچه‌ها بعضی از رازهایشان را از پدر و مادر پنهان کنند.
  • همراه داشتن ماری‌جوانا [نوعی ماده‌ی مخدر]‌ برای استفاده شخصی نباید جرم جنایی به حساب بیاید. [با تشکر از خواننده سامان]
  • مهمترین رسالت مدارس باید این باشد که به نسل آینده بیاموزد چطور کار پیدا کنند.
  • اشخاصی که دارای بیماری‌ یا ناتوانی‌های وخیم قابل انتقال از طریق وراثت ژنتیکی هستند، نباید اجازه تولید مثل داشته باشند.
  • مهمرین چیزی که باید بچه‌ها یاد بگیرند پذیرش نظم است.
  • چیزی به اسم مردم وحشی یا متمدن وجود ندارد؛ فقط فرهنگ‌های مختلف وجود دارند.
  • کسانی که می‌توانند کار کنند،‌ اما این امکان را رد می‌کنند، نباید از جامعه انتظار حمایت داشته باشند.
  • وقتی آزرده خاطر یا ملول هستید، بهتر است در موردش فکر نکنید و سر خودتان را با موضوعات خوشحال کننده گرم کنید.
  • نسل اول مهاجران به کشورهای دیگر هرگز نخواهند توانست در کشور جدید کاملا جا بیفتند.
  • چیزی که برای اکثر شرکت‌های موفق خوب باشد همیشه در نهایت برای همه ما خوب است.
  • هیچ رسانه ارتباط جمعی حتی اگر محتوای برنامه‌هایش خیلی هم مستقل باشد، نباید از بودجه عمومی کمک دریاف کند (دولت نباید به هیچ رسانه ارتباط جمعی کمک مالی کند، فارغ از اینکه آن رسانه چقدر مستقل است).

4. چگونه شما جامعه بزرگتر را می‌بینید:

  • حق آزادی شهروندی ما به مقدار زیادی تحت عنوان مبارزه با تروریسم تحت شعاع قرار گرفته است.
  • حاکمیت تک حزبی یک خوبی بزرگ دارد: از بحث‌ها و اختلافاتی که باعث تاخیر توسعه در یک سیستم سیاسی دموکرات می‌شوند به دور است.
  • با وجودی‌که عصر الکترونیک استراق سمع رسمی را آسان‌تر کرده است، اما فقط مجرمان باید نگران این موضوع باشند.
  • مجازات اعدام در مورد اغلب جنایت‌های بزرگ باید قابل انتخاب باشد.
  • در یک جامعه متمدن، همیشه باید گروهی برای فرمان دادن و گروهی برای تبعیت کردن وجود داشته باشد.
  • هنرهای انتزاعی نمایانگر هیچ چیز بخصوصی نیستند و اصولا نباید به عنوان هنر تلقی شوند.
  • در قانون مجازات همیشه مجازات باید مهم‌تر از بازپروری باشد.
  • تلاش برای درمان یا بازپروری بعضی از مجرمان فقط وقت تلف کردن است.
  • یک شخص اهل کسب‌ و کار یا تولیدکننده مهمتر از یک نویسنده یا هنرمند است.
  • مادرها می‌توانند شغل داشته باشند، اما وظیفه اصلی آنها خانه‌داری و تربیت فرزندان است.
  • شرکت‌های چندملیتی به صورت غیراخلاقی در حال تاراج منابع ژنتیک گیاهی کشورهای در حال توسعه هستند.
  • آشتی کردن و پذیرفتن ساختار موجود یکی از مهمترین جنبه‌های پختگی و بلوغ است.

5. در مورد مذهب:

  • طالع‌بینی یا فال‌بینی می‌تواند خیلی از پدیده‌ها را دقیقا توضیح دهد.
  • اگر مذهبی نباشید، نمی‌تونید اخلاق‌گرا باشید.
  • برای حمایت از مردم واقعا نیازمند، امور خیریه بهتر از تامین اجتماعی است.
  • بعضی از مردم به طور کاملا طبیعی بداقبال هستند (بختشان تاریک است).
  • این برای من مهم است که مدرسه به فرزند من ارزش‌های مذهبی را القا کند.

6. در مورد روابط جنسی:

  • رابطه جنسی خارج از ازدواج معمولا غیراخلاقی است.
  • زوج متشکل از دو همجنس‌گرا که همدیگر را دوست دارند، نباید از امکان پذیرفتن فرزند محروم شوند.
  • دسترسی به محصولات پورنوگرافیک که توسط افراد بالغ و با رضایت آنها تهیه شده باشد، باید برای افراد بالغ قانونی باشد.
  • اتفاقاتی که در اتاق خواب خصوصی میان افراد بالغ و با رضایت آنها رخ می‌دهد هیچ ارتباطی به حکومت ندارد.
  • هیچ‌کس نمی‌تواند به صورت طبیعی احساس تمایل همجنس‌گرایی کند.
  • این روزها در مورد آزادی‌های جنسی خیلی افراط شده است. [با تشکر از خواننده سامان]

آشنایی با دو نشان:

lds_bw

نشان دوگانگی آزادی‌گرایی (Libertarian Duality Symbol)

150px-Anarchism_neat

علامت آنارشیسم به معنی نفی کامل قدرت و حداکثر آزادی‌فردی

واژه‌نامه:

معادل‌های فارسی برخی از اصطلاحات سیاسی

لینک‌ها به صفحه ویکی‌پدیای هر عنوان متصل است. در مورد لینک‌های فارسی صفحه ویکی‌پدیای فارسی را قرار داده‌ام. برخی از این صفحه‌ها خالی هستند و نیازمند فکر و دست شما هستند که آنها را پر کند!

انگلیسی فارسی
Left چپ
Right راست
Authoritarian اقتدارگرایی
Libertarian آزادی‌گرایی
Fascism فاشیسم
Neoliberalism نئولیبرالیسم
Anarchism آنارشیسم
Comunism کمونیسم
Authoritarian left چپ اقتدارگرا
Libertarian Left چپ آزادی‌گرا
Authoritarian Right راست اقتدارگرا
Libertarian Right راست آزادی‌گرا
Collectivism مالکیت یا تولید گروهی

یک سناریوی ساده برای زندانی شدن

prison

اگر پیش نویس قانون مجازات جرایم رایانه‌ای را مطالعه کنید به مواردی بر خواهید خورد که اگر شاخ روی سرتان سبز نشود، دست‌کم دهانتان به مدت چند ساعت (و بلکه چند روز) نیمه باز می‌ماند. در نقد و موشکافی این قانون عجیب و غریب که مثل جانوری به هیبت شتر-گاو-پلنگ تهیه گردیده است اینجانب نه توانایی فنی (چرا که حقوقدان نیستم) و نه فرصت (چرا که حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود) نقد تفصیلی آن را دارم. بسنده می‌کنم به یک نمونه کوچک به مصداق مشت نمونه خروار:

سناریوی ساده:

شما مسئول فنی بانک‌اطلاعاتی متعلق به یک نهاد دولتی هستید. سایت شما توسط گروهی ناشناس (دشمن) هک می‌شود و اطلاعات نازنین آن (مثلا جزئیات وام‌هایی که حضرات از ما بهتران اداره شما در سال گذشته گرفته‌اند) لو می‌رود. با توجه به اینکه مملکت دارای صاحب بوده و به خصوص پس از تصویب قانون مجازات جرایم رایانه‌ای همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است، شما به عنوان مسئول فنی سایت این اداره محترم توسط یک اداره محترم‌تر مورد بازجویی و پرسش قرار می‌گیرید:

  • سئوال: آیا شما اصول حفاظتی را رعایت کرده بودید؟
  • جواب: تا آنجایی که دانش و امکاناتم اجازه می‌داد پیش‌بینی‌های امنیتی را کرده بودم. اما موضوع حفاظت شبکه موضوع گستزده و پیچیده‌ای است و صرف‌نظر از این‌که چه تدابیری اندیشیده باشید، همیشه راه‌های مفصل‌تر و پیچیده‌تر جهت بهبود حفاظت وجود دارد.
  • نظر بازجو: دروغ می‌گویی!! تو مخصوصا کاری کردی که سیستم امنیتی سایت این ادراه ضعیف باشد که دشمن بتواند در آن رخنه کند.

پس از اتمام بازجویی:

مطابق با ماده 6 قانون جرایم اینترنتی و به جرم بی‌احتیاطی، بی‌مبالاتی و یا عدم رعایت اصول حفاظتی که سبب دسترسی اشخاص فاقد صلاحیت به داده‌‌ها گردیده است شما به دو سال حبس یا پرداخت جزای نقدی بیست میلیون ریال و محرومیت از خدمات دولتی تا پنج سال محکوم گردید‌ه اید.

مبارک است!!

prison

در همین راستا بخوانید:

1. جرایم اینترنتی – همشهری {+}
2. قانون جرایم رایانه‌ای سرانجام تدوین شد {+}
3. تعریف جرم رایانه‌ای از زبان ویکی‌پدیا {+}
4. وب‌سایت جرایم اینترنتی {+}

چرا از مایکروسافت متنفرم؟

اگر عبارت «i hate microsoft» به معنی من از مایکروسافت متنفر هستم را در گوگل جستجو کنید با 77300 نتیجه جستجو مواجه خواهید شد. کمی وقت صرف کنید و چندتا از این 77300 صفحه را بخوانید(به خصوص این را). خیلی زود متوجه خواهید شد مایکروسافت توسط بسیاری از کاربران حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای محصولات نرم‌افزاری متهم به انحصار‌طلبی، برخورد زورگویانه و غیرحرفه‌ای با رقبایش به خصوص جنبش‌های کدباز و نرم‌افزارهای رایگان، داشتن نگرش محدود و مصرف‌گرایانه و همچنین ارائه محصولاتی با کیفیت پایین می‌باشد. متهم کنندگان مایکروسافت با دقت و بی‌رحمی مثال زدنی پاشنه آشیل این شرکت را نشانه گرفته‌اند و به قول معروف پته‌اش را رو کرده‌اند.

box-firefox

بنا به دلایل تقریبا مشابهی من نیز از منتقدین جدی مایکروسافت بوده‌ام، خوب دقت کنید تکرار می‌کنم من منتقد مایکروسافت بودم! اما درست چند لحظه پیش اتفاقی افتاد که باعث شد با تمام وجودم از مایکروسافت متنفر شوم. در واقع به عنوان یک ایرانی احساس می‌کنم مایکروسافت به من توهین کرده است.

شرح ماجرا:
داستان خیلی ساده است. تصمیم گرفتم در windows live سرویس جدید مایکروسافت که کلی هم تبلیغات و سر و صدا در موردش به راه انداخته است یک اکانت ناقابل باز کنم. با کمال تعجب متوجه شدم اثری از ایران در میان لیست کشور‌ها نیست! باور نمی‌کنید؟ خودتان این صفحه را باز کنید و ببینید. در ضمن من تصویر آن را هم اینجا گذاشته‌ام:

NO IRAN

 

NO IRAN2

برای شرکت مایکروسافت واقعا خفت‌بار است که در شرایطی که همه شرکت‌های رقیب یک‌صدا و یک‌پارچه در راستای جهانی‌سازی محصولات خود حرکت می‌کنند، حتی حاضر نیست اسم کشور ایران را در فهرست کشورهای خود قرار دهد. توجه داشته باشید که این موضوع هیچ ارتباطی به مشکلات ایران با آمریکا ندارد. تقریبا همه شرکت‌های بزرگ آمریکایی رقیب مایکروسافت ایران را در فهرست خود دارند. پس موضوع چیز دیگری است. موضوع تبعیض نژادی و ارتجاع است که توسط مایکروسافت و امثال آن در دنیای نرم‌افزار اعمال می‌شود.

gates_bullets

 

بیل گیتس بنیان‌گذار مایکروسافت درباره مزایای محصول جدید Windows Live توضیح می‌دهد. یکی از این خدمات جدید توجه به افراد است. سئوالی که باید از آقای بیل گیتس پرسید این است:‌‌ آیا به نظر شما ایرانیان حقوق انسانی ندارند و جزو اشخاص محسوب نمی‌شوند؟

بیایید با هم یک‌صدا شویم و بگوییم: به عنوان یک ایرانی از مایکروسافت متنفر هستم، چرا که مایکروسافت با وقاحت هر چه تمام‌تر نام کشور من را از میان فهرست کشور‌های جهان حذف کرده است!

چکار کنیم که مایکروسافت بسوزد:
چند نمونه از مواردی که هر کاربری حتی آن‌هایی که دانش کامپیوتری اندکی دارند می‌تواند برای ضربه زدن به مایکروسافت انجام دهد:

  1. به جای Internet Explorer از FireFox یا Opera استفاده کنیم.
  2. به جای جستجو در سایت msn و live از سرویس‌های شرکت Google استفاده کنیم.
  3. به جای msn live , msn messenger از Yahoo Messenger, GTalk و غیره استفاده کنیم.
  4. به جای سرویس ای‌میل HotMail از Gmail یا Yahoo Mail استفاده کنیم.
  5. به جای OutLook از ThunderBird استفاده کنیم.
  6. به جای استفاده از Encarta از Wikipedia استفاده کنیم.
  7. به جای استفاده از محصولات Office از محصولات OpenOffice استفاده کنیم.
  8. مهمتر از همه، اگر امکانش را دارید به جای Windows از لینوکس یا Apple استفاده کنید.
  9. و موارد بی‌شمار دیگر که مطمئن هستم با کمی اندیشه و تفحص می‌توانید پیدا کنید‌ (برای نمونه به این سایت جالب بروید و نشان‌گر موش خود روی عکس محصولات مایکروسافت در بالای صفحه قرار دهید تا نرم‌افزارهای جایگزین به شما معرفی شود.)

در سطح تخصصی هم که نیازی به راهنمایی من نیست، چون خود دوستان کامپیوترکار بهتر از من می‌دانند که جایگزین نرم‌افزارهای تخصصی مایکروسافت چیست.

microsoft

 

Technorati Tags:

دروغ‌گویی از نوع پرشین‌بلاگ

persianblog

همانطور که می‌دانید چندی پیش به دنبال ادعای کذایی مبنی بر هک شدن برخی سایت‌های سرویس دهنده وب‌لاگ در ایران این سایت‌ها به دومین‌های ir منتقل گردیند. حرف و حدیث‌های زیادی پیرامون ماجرای پشت پرده در وب‌لاگستان زده شد و کار به جایی رسید که همه شک کردند موضوع اصلا هیچ ربطی به امنیت سایت یا هک شدن آن توسط هکرهای بدجنس عراقی نداشته است. قضیه از جای دیگری آب می‌خورده است و گویا دست از ما بهتران در کار بوده. (در این جا قصد تکرار کل داستان را ندارم،‌ این لینک‌ها را بخوانید [1] [2])

اگر لطف بفرمایید و این لینک را ببنید متوجه خواهید شد در آدرس قبلی اولین سرویس دهنده ایرانی وب‌لاگ فارسی نه تنها به صورت خودکار از persianblog.com به persianblog.ir هدایت نمی‌شوید،‌ بلکه محض رضای خدا حتی یک دانه لینک یا توضیح درباره نشانی جدید پرشین‌بلاگ در این صفحه وجود ندارد. از آن هم بالاتر، در این سایت نوشته شده است که persianblog.com به صورت کاملا قانونی از یک گروه عراقی خریداری شده است!!! بابا دیگه هر چیزی حدی داره!!!

بر فرض که این سایت توسط هکرهای عراقی هک شده باشد و این داستان آبکی را انگار که یک فیلم‌نامه بالیودی یا هالیودی باشد بپذیریم، کماکان این سوال بدون جواب باقی می‌ماند که مالکیت دومین چرا واگذار شده است؟ یکی از مهمترین سرویس‌دهنده وب‌لاگ در ایران چقدر ارزش دارد و چگونه از یک عراقی به صورت کاملا قانونی خریداری شده است؟

گردانندگان persianblog.com و عوامل پشت‌پرده این ماجرا که بوی گند آن کم‌کم در کل فضای وبلاگستان فارسی پیچیده است یا بی‌شرمانه فکر می‌کنند که مردم خیلی احمق هستند و یا اینکه خودشان را به نفهمی زده‌اند. ما که از داستان پشت‌پرده خبر نداریم،‌ اما هر چه که هست بوی خیلی بدی می‌دهد.

این را هم بگویم که من هیچ قضاوتی نمی‌خواهم بکنم که به کسی بر بخورد. صرفا احساس می‌کنم جایی از این داستان می‌لنگد. همین! مطمئن هستم صاحبان قبلی persianblog هم شاید دستشان آنقدر باز نیست که همه واقعیت را رو کنند.

در این رابطه:

ادامه نوشته »

سهمیه‌بندی هوش با کارت‌های سوختمند: چگونه قانون دوم ترمودینامیک یادم داد فحش بدهم

no-fossile-fuel

رابطه قانون دوم ترمودینامیک و فحش
درست چند روز بعد از اعلام سهمیه‌بندی بنزین برنامه مسافرتی پیش‌ آمد به غرب ایران. ما 3 نفر بودیم و تصمیم گرفتیم که علاوه بر من که صاحب ماشین بودم و کارت سوخت خودم را داشتم، یکی دیگر از دوستان هم کارت سوخت ماشین پدرش را بیاورد. واحد شمارشمان هم باک بود. حساب کرده بودیم که کل سفر حدود 4 باک بنزین لازم دارد و قرار شد که من 3 باکش را از کارت خودم بدهم و باقی را دوستم از کارت پدرش. راه افتادیم. اما به جای اینکه وقت و انرژی‌مان صرف خوش گذراندن و چشیدن لذت‌های سفر شود؛ ماشین من تبدیل شده بود به سمینار مصرف بهینه سوخت همراه با کارگاه آموزشی. حضرات مهندسی که خودمان بودیم ضمن ثبت آمار مصرف ماشین در هر 100 کیلومتر سخت مشغول تهیه فهرست بلند‌بالایی از تدابیری که می‌توان به کمک آن‌ها با سوخت کمتری حرکت کرد شده بودیم. در راس فهرست هم عدم استفاده از کولر ماشین بود. همانطور که می‌دانید کولر ماشین به ازای خنک کردن داخل ماشین جهان پیرامون را گرم می‌کند و این یعنی سوزاندن سوخت بیشتر! طبیعتا زور ما که به قانون دوم ترمودینامیک نمی‌رسید اما می‌توانستیم کولر ماشین را روشن نکنیم. همین هم شد. مسافرت را ادامه دادیم اما بدون کولر!

باید اعتراف کنم که من شخصا نفرت عجیبی از هوای گرم دارم و یکی از سئوالات بزرگ زندگی‌ام هم این است که چطور ممکن است کسی حاضر باشد پول بدهد و با اراده خود داخل حمام سونا بشود. فکر می‌کنم نفرت من از گرما یک موضوع ژنتیکی باشد چون پدرم هم همینطور است و تحمل هوای گرم را ندارد. بر عکس من هیچ مشکلی با سرما ندارم و ترجیح می‌دهم از سرما یخ بزنم تا اینکه از فرط گرما سنکوب کنم. حالا می‌توانید حدس بزنید که با توجه به حساسیت ویژه اینجانب به گرما، برای من کولر ماشین از مهمترین اجزا آن محسوب می‌شود یعنی حتی از سیستم صوتی یا شیشه پنجره هم مهمتر! به هر حال عرق‌ریزان و با پاهای لرزان که مبادا ماشین بیش از حد نیاز گاز بخورد و بنزین بی‌بها بیشتر از حد سوخته شود مسیر را طی کردیم. تکرار می‌کنم بدون کولر!

در طول مسیر حدودا هر 5 دقیقه یک‌بار به کسانی که بنزین فروش آزاد اعلام نکردند فحش می‌دادیم. به گمانم همه فحش‌هایی که در طول زندگی یاد گرفته بودیم را دست‌کم یک‌بار حواله این برادران و خواهران دست‌اندر کار کردیم. باور کنید حواله کردن فحش‌های آب‌دار ناموسی توی هوای گرم داخل ماشین خیلی حال می‌داد و خنک‌مان می‌کرد (یک بار امتحان کنید!) . نکته جالب این است که فحش دادن دقیقا مانند کولر ماشین کار می‌کند. خودت را خنک می‌کند و کسانی را که بهشان فحش می‌دهی داغ! البته مطابق با قانون دوم ترمودینامیک جز این هم نمی‌تواند باشد.

سهمیه‌بندی هوش به کمک کارت سوختمند هوش :

در ادامه گفتگو‌ها به نظرمان رسید که طرح سهمیه‌بندی بنزین اگرچه در نفس خود اجتناب‌ناپذیر بود اما حضرات از ما بهتران برای این‌که دمب مردم را کماکان توی دست خودشان نگه‌ دارند بنزین آزاد اعلام نکردند. حالا نوبت بنزین بود که تبدیل شود به یک اهرم فشار داخلی جدید. بنزین هم شد چماقی که هر وقت لازم باشد بتوان با آن زد توی سر این مردم بی‌نوا. بنزین هم رفت جا خوش کرد کنار سایر ابزار‌های کنترلی مثل رسانه‌ملی و لشکر ذوب‌شدگان خیابانی (متخصص کشیدن گیس دختران) و … شاید بی‌دلیل نباشد که سوتی یکی از دوستان که اشتباها به جای کارت هوشمند سوخت گفت کارت سوختمند هوش فوری به دل همه نشست. چون هر چه نگاه می‌کنیم و چشم می‌گردانیم اثری از هوش و هوشمندی در این طرح نمی‌بینیم. واقعا این مملکت در سطح مدیر به بالا از کمبود شدید هوش رنج می‌برد. به نظر من یکی از بهترین راه حل‌ها برای حل مشکلات کشور برنامه ریزی و مدیریت مصرف هوش است. مثلا چه خوب که آقای رئیس‌جمهور به دنبال حرکت موثر و بسیار مفید سهمیه‌بندی بنزین،‌ قبل از خروج از کاخ ریاست جمهوری طرح سهمیه بندی هوش را هم در دستور کار خود قرار دهند. طبیعی است که کارت‌های سوختمند هوش در مرحله اول برای آن دسته از هموطنان عزیزی که به هوش نیاز مبرم و ضروری دارند صادر خواهد گردید. این طرح عظیم و مهم به عنوان یک حرکت اساسی و انقلابی در جهان مثل توپ صدا خواهد کرد و دیگر هرگز مدیران کشور با کمبود هوش مواجه نخواهند شد.alternative-fuel-7

بنزین مصرف نکنید: راه حل‌های دیگر هم هست!

همانطور که مقامات آگاه چندین بار تاکید کردند راه حل نهایی مشکل بنزین مصرف نکردن آن است. با توجه به اینکه دانش بشری امروز خیلی پیشرفت کرده است و متاسفانه دولت هم هیچ کمکی به تحقیقات در زمینه سوخت‌های جایگزین و انرژی‌های نو نمی‌نماید پیشنهاد می‌شود مردم ایران خود دست به دست هم داده و مساله سوخت جایگزین را یک بار و برای همیشه برای ایران و همه بشریت حل نمایند. این حقیر چند راه حل به ذهنم رسید که اینجا عرض می‌کنم باقی به عهده دانشمندان این مرز و بوم:

1. استفاده از ماشین‌های برقی (سوخت برق):

alternative-fuel-5

توضیح: فراموش نکنید شارژر ماشین‌تان را با خود ببرید.

2. استفاده از خودروهای بیومکانیکی (موتور بیولوژیکی و سوخت طبیعی)

alternative-fuel-1

توضیح: قابل توجه مناطق محروم کشور

3. استفاده از دوچرخه و سه چرخه (سوخت طبیعی)

alternative-fuel-3

توضیح: قابل توجه شهر‌های کوچک

4. استفاده از پیاده‌روی به عنوان یک ورزش مفرح که بنزین هم مصرف نمی‌کند (سوخت طبیعی)

alternative-fuel-6

توضیح: قابل توجه برادران ذوب‌شده. لازم به توجه است که در صورتی که پا‌ها خسته شدند، مالیدن کمی نشادر به برخی مناطق خیلی به راه رفتن و حتی دویدن کمک می‌‌کند.

5. استفاده از موشک برای مسیر‌های بین‌شهری (سوخت هیدروژن مایع)

alternative-fuel-6
توضیح: قابل توجه دبیرستان‌های دخترانه. لطفا بعد از کشف انرژی اتمی کمی هم به کشف فضا کمک کنید.

6. خودکشی (احتیاجی به سوخت ندارد)

alternative-fuel-2

توضیح: اگر بچه شما مریض بود و بنزین‌تان هم تمام شده بود و جایی بودید که کسی به شما سواری نداد (از ترس تمام شدن بنزینش) تنها راهی که دارید خودکشی است چون عرضه بنزین آزاد در دستور کار دولت خدمتگذار نیست!)

7. استفاده از حمل و نقل اتمی (سوخت هسته‌ای)

alternative-fuel-4

توضیح: بر منکرش لعنت!

کیهان نوشت: همه توقیف شدند

شرق

دوشنبه هم‌میهن نوشت: شرق توقیف شد.

سه‌شنبه آفتاب‌یزد نوشت: ‌هم‌میهن توقیف شد.

چهارشنبه اعتماد نوشت: ‌آفتاب‌یزد توقیف شد.

پنج‌شنبه ایران نوشت: اعتماد توقیف شد.

شنبه همشهری نوشت: ایران توقیف شد.

یک‌شنبه کیهان نوشت: همه توقیف شدند.

فاتحه مع الاصلوات!

  • روز مرگ شرق
    مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه شرق در پاسخ به این سئوال که آیا شرق پس از رفع توقیف دوباره منتشر می‌شود یا نه؟ گفت: از نظر من امروز روز مرگ شرق است و شرق را باید تمام شده دانست. (اینجا)
  • وب‌سایت و وب‌لاگ ساقی قهرمان

متن مصاحبه شرق با ساقي قهرمان – این مصاحبه از سایت روزنامه شرق برداشته شده است (برای خواندن کل متن لینک زیر را بزنید).

ادامه نوشته »

پسرکوچولوی آمریکایی دست‌کم 70 هزار نفر را در هیروشیما کشت، آیا بشریت درس عبرت گرفت؟

هیروشیما

53 سال پیش در 6 آگوست سال 1945 (یعنی امروز!) آمریکا به ژاپن حمله هسته‌ای کرد. بمب‌هسته‌ای آمریکایی تحت عنوان پسرکوچولو به دستور ترومن رئیس جمهور آمریکا بر فراز شهر هیروشیما انداخته شد و دست کم 70000 نفر در دم جان سپردند و تلفات و عوارض جانبی آن تا به امروز نیز ادامه دارد. اگر چه بشریت جنایت‌هایی به مراتب بزرگتر از حمله هسته‌ای به هیروشیما و ناکازاکی مرتکب شده است (مانند حمله هوایی نیروهای متفقین به شهر بی دفاع درسدن در آلمان در سال 1945 که حدود 100000 کشته به جای گذاشت) اما هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه سلاح‌های هسته‌ای و کاربرد آنها برای حیات بشری در کره زمین خطرناک نبوده‌اند.

با سرپیچی آشکار کشورهای عضو باشگاه هسته‌ای به رهبری آمریکا از پیمان منع تولید و گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بشریت روی یک بمب ساعتی بزرگ نشسته‌ است که زمان انفجار آن فقط وابسته به تقدیر می‌باشد. یک اشتباه کوچک در سیستم‌های دفاعی کشورهای هسته‌ای باعث پرتاب اولین موشک هسته‌ای خواهد گردید و پرتاب اولین موشک هسته‌ای بازی دومینوی هسته‌ای را آغاز خواهد کرد که هیچ انسانی زنده نخواهد ماند که پایان آن را ببیند.

timebomb

حرکت‌های گسترش‌طلبانه و به اصلاح امپریالیستی آمریکا و متحدانش در جهان، کشورهای دیگر را به روی آوردن به مسابقه تسلیحاتی و گسترش حتی بیشتر سلاح‌های هسته‌ای ترغیب می‌کند. کافی است فقط یکی از بمب‌های هسته‌ای حتی از نوع بسیار کوچک آن دست یک گروه تروریستی بیفتد. تصور کنید یک بمب هسته‌ای کوچک در متروی شهر نیویورک منفجر شود! اگر حملات 11 سپتامبر بهانه کافی به جنگ‌طلبان آمریکا داد که افغانستان را اشغال کنند و عراق را به خاک و خون بکشند، پاسخ آنها به حمله تروریستی هسته‌ای به آمریکا فقط یک چیز خواهد بود. حمله هسته‌ای به کشوری که بیشتر از هر کشور دیگری در رسانه‌های جهانی خطرناک معرفی شده است: یعنی ایران! و این نه فقط به معنی بروز یک تراژدی بزرگ انسانی دیگر است بلکه احتمال وقوع واکنش‌های زنجیره‌ای به سوی بروز جنگ هسته‌ای در مقیاس جهانی خواهد بود:‌ نابودی کامل همه بشریت!

مردم ایران همراه با همه مردم جهان خواستار جهانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای می‌باشند. مهمترین تهدید برای صلح،‌ آرامش و حیات بشریت در کره زمین از سوی کشور‌هایی است که زرادخانه‌های عظیم هسته‌ای دارند و در تاریخ 6 و 9 اگوست 1945 نیز به جهانیان نشان دادند که از به کار بردن سلاح‌های هسته‌ای ابایی ندارند.

آیا بشریت از فاجعه‌ای که پسرکوچولو در سال 1945 به بار آورد به اندازه کافی درس نگرفته است؟

no-nuclear

وب 2.0: وقتی که کاربران مولف می‌شوند – قسمت اول

در دوران‌های قدیم (البته با معیارهای جامعه اطلاعاتی قدیم یعنی همان دهه 1990!) یا به اصطلاح دوران وب 1.0 کاربران اینترنت به دو دسته مجزا تقسیم می‌شدند. دسته اول گروه معدودی از متخصصین بودند که در شرکت‌های نرم‌افزاری یا اطلاع‌رسانی کار می‌کردند و محصولات مختلف اطلاعاتی شامل نرم‌افزار، خبر یا مطالب علمی را تهیه می‌کردند. گروه دوم‌ جماعت گسترده‌ای از کاربران عادی بودند که صرفا نقش مصرف‌کننده داشتند و درتالیف یا شکل‌دهی نوع، محتوا، یا اولیت محصولات مورد استفاده خود نقش چندانی بازی نمی‌کردند. به عبارت دیگر وب 1.0 یک شاهراه یک‌طرفه بود و جریان اطلاعات از سوی شرکت‌های تولید کننده به سمت کاربران مصرف‌کننده جاری بود.

با ظهور پدیده‌ای که بعدها به اسم وب 2.0 شناخته ‌شد، تعاریف کلاسیک مصرف‌کننده و تولید‌کننده در عالم وب به تدریج دگردیسی یافت. اگر بازدیدکنندگان سایت‌های خبری و اطلاع‌رسانی در وب 1.0 صرفا نقش مصرف‌کنندگان بی‌اراده آن سایت‌ها را داشتند، وب 2.0 این امکان را به وجود آورد که بازدیدکنندگان در پروسه تولید و تکامل اطلاع نقش بازی کنند و به مولفینی خرد تبدیل گردند. اصطلاح «تولید توسط انبوه مصرف‌کنندگان» یا مصرف‌کنندگان مولف در تقابل با تولید توسط گروه انگشت‌شماری از افراد متخصص قرار می‌گیرد. گسترش و فراگیر شدن نقش کاربران به عنوان مولفینی نوظهور شاید مهمترین اتفاقی باشد که در سال‌های اخیر سازوکار جامعه اطلاعاتی را تحت‌تاثیر خود قرار داده است.

سه مثال از نقش خیره‌ کننده مولفین نوظهور در جامعه‌اطلاعاتی به نمایندگی وب 2.0:

1. ویکی‌ها – ویکی‌پدیا:

wikipediaاز میان پدیده‌های تولید گروهی توسط کاربران در وب 2.0 می‌توان به محصولات ویکی اشاره کرد. ویکی‌ها یکی از مهمترین نماد‌های تولید گروهی و سینرژی در وب 2.0 هستند. به عنوان مثال دایره‌المعارف ویکی‌پدیا چیزی نیست جز یک نرم‌افزار قدرتمند که در چهارچوبی با قابلیت‌های ویکی طراحی شده و به کاربرانش اجازه می‌دهد دانش، عقاید یا افکار خود را در آن درج نمایند. به این ترتیب تک‌تک کاربرانی که از محصول ویکی‌پدیا استفاده می‌کنند به صورت مولفین آن در می‌آیند و محصول نهایی که به طور پیوسته‌ای در حال کامل‌تر شدن است حاصل سینرژی فکری کل کاربران آن می‌باشد. با وجودیکه بخش بزرگی از مولفین ویکی‌پدیا را کاربران عادی تشکیل می‌دهند اما دانش جمعی بوجود آمده در آن از نظر تنوع، گستردگی و دقت به طور روزافزونی با دایرة‌المعارف‌های مشهوری مانند بریتانیکا یا انکارتا که توسط گروهی معدود از متخصصین بوجود آمده‌اند رقابت می‌کند (اینجا).

2. باز هم گوگل – هوش مصنوعی از نوع هوش جمعی کاربران:

اما مشارکت مصرف‌کنندگان محدود به نمونه‌های ویکی نمی‌شود. برای دیدن یک نمونه جالب تولید گروهی توسط انبوه بازدیدکنندگان بیایید به شرکت گوگل سری بزنیم. شرکتی که اخبار نوآوری‌ها و ابتکاراتش را هر روز در دنیای وب 2.0 می‌شنویم. پروژه برچسب‌گذاری عکس گوگل یکی از مصادیق بارز تولید گروهی توسط کاربران است. در این سایت عکس‌هایی به صورت تصادفی نمایش داده می‌شود و شما باید با توجه به برداشت خود از عکس چند برچسب یا عنوان برای عکس انتخاب ‌کنید. به همین سادگی! اما نتیجه آن شگفت‌انگیز است. محصول کار ساده‌ای که شما همراه با صدها هزار کاربر دیگر گوگل در برچسب‌‌گذاری عکس‌ها انجام می‌دهید باعث بهبود دقت و کیفیت جستجوی عکس‌ها توسط گوگل می‌‌شود. برچسب‌هایی که توسط انسان‌ها انتخاب شده‌اند به وضوح بهتر از برچسب‌هایی هستند که توسط نرم‌افزارهای تشخیص و تحلیل عکس به دست می‌آیند. در اینجا گوگل با استفاده از هوش تک‌تک کاربران به نوعی هوش مصنوعی دست یافته‌ که قادر به انجام عملیاتی است که هیچ نرم‌افزار هوش‌مصنوعی دیگری قادر به انجام آن نیست.

3. فایرفاکس و محصولات کدباز:

firefox

در دنیای وب 2.0، پیدا کردن نمونه‌های تولید توسط انبوه مصرف‌کنندگان و دیدن اثرات شگفت‌انگیز سینرژی گروهی چندان دشوار نیست. به احتمال زیاد اگر با مفهوم نرم‌افزارهای کدباز یا open source آشنا نباشید دست‌کم نام مرورگر وب فایرفاکس (FireFox) یا سیستم عامل لینوکس را شنیده‌اید. محصولات نرم‌افزاری کدباز نیز نمونه‌هایی از فرایند تالیف گروهی می‌باشند. این‌بار محصول دانش‌نامه مفصل بشری یا فهرست دقیقی از عکس‌های موجود در وب نیست. محصول نرم‌افزار است! مولفین گمنام و داوطلب از سراسر جهان توانسته‌اند یکی از موفق‌ترین محصولات نرم‌افزاری معاصر یعنی مرورگر فایرفاکس را تولید کنند. داستان ویکی‌پدیا و بریتانیکا اینجا هم تکرار می‌شود. فایرفاکس یعنی محصول تالیف گروهی از برنامه‌نویسان پراکنده و غیرمتمرکز رقیب جدی مرورگر مایکروسافت با تیم برنامه‌نویسی مفصل و امکانات مالی گسترده می‌گردد.

ادامه دارد…

سایه شوم تهدید‌های آمریکا: سرکوب و خفقان روزافزون در ایران

سایه شوم آمریکا بر ایران

در طول چند سال اخیر پیوسته فشار آمریکا و متحدان ریز و درشتش بر ایران بیشتر گردیده است. فشارهایی که مستقیما به زیان جنبش دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر در ایران منجر می‌گردد. تهدید نظامی و یا تلاش برای تقویت گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در خارج از ایران و ابراز علنی سران آمریکا مبنی بر تلاش برای تضعیف و براندازی حاکمیت فعلی ایران و تصویب بودجه 75 میلیون دلاری در این راستا صرف نظر از بودجه‌ها یا برنامه‌های محرمانه‌ای که ممکن است در دست اجرا باشد، سیستم جمهوری اسلامی را به واکنش طبیعی وادار کرده است. واکنش طبیعی چیست؟ بسته‌تر کردن هر بیشتر فضای داخلی کشور، سرکوب شدیدتر صداهای مخالف و نیمه‌نظامی کردن نقاط تماس حاکمیت و مردم.

جمهوری اسلامی ایران از لحظه شکل گیری‌اش به عنوان دشمن شماره یک آمریکا در منطقه خاورمیانه شناخته شد. کشوری با مشخصات ژئوپولیتیکی ایران که دارای ذخایر عظیم انرژی بوده و کنترل شاهراه مهم هرمز را نیز دردست دارد حق ندارد دم از استقلال و استقلال طلبی بزند. برای سردمداران آمریکا تصمیم‌گیری در مورد سیاست این کشور در قبال ایران جدید آسان بود: ایران باید ضعیف می‌گردید و در صورت امکان تحت سلطه (متاسفانه انجام کودتایی نظیر 28 مرداد 32 ممکن نبود اگر چه تلاش‌هایی برای آن شد.). اگر سیاست خارجی آمریکا و خیل عظیم کشور‌های غربی و نوچه‌های منطقه‌ای‌ آمریکا را در قبال ایران در سه دهه اخیر مرور کنید،‌ می‌توانید به یک الگوی آشنا و شاخص در میان این همه فراز و نشیب ظاهری برسید: تضعیف جنبش استقلال‌طلبی و ملی ایران به هر شیوه ممکن. به اعتقاد من سیاست‌های آمریکا در طول دهه‌های گذشته در قبال ایران برخلاف آنچه که سردمدارانش ادعا می‌کنند به سود جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران نبوده و فقط به گسترش بنیادگرایی و توتالیتراسیم در ایران کمک کرده است.

با افزایش روزافزون تهدید‌های آمریکا بر علیه ایران و به خصوص موج جدید مسلح‌سازی کشور‌های عربی و اسرائیل بر ضد ایران، احتمالا باید منتظر افزایش فشار‌های سیاسی و اجتماعی از سوی حاکمیت در داخل کشور باشیم. این فشار‌ها متاسفانه در سطح خاص با برخورد‌های خشونت‌بار با دانشجویان و نخبگان دگراندیش کشور صورت می‌گیرد و در سطح عام نیز با ایجاد رعب و وحشت گسترده در سطح مردم به طوری که همگان حساب کار خود را بکنند. خفقان روزافزون ماه‌های اخیر به ویژه برخوردهای شدید حاکمیت با دانشجویان یا منتقدین حاکمیت همراه با موج عظیم اعدام‌ها که در منظر عموم و همراه با تبلیغات گسترده انجام می‌گردد کارکردی جز امنیتی کردن فضای کشور برای مقابله با تحرکات آمریکا بر ضد ایران ندارد.

اوضاع امروز ایران بسیار بحرانی‌ و تب‌آلود است. از یک سو خطر تحریم‌های اقتصادی سنگین یا حمله هوایی گستره به کشور جان، مال و امنیت روانی مردم را تهدید می‌کند و از سوی دیگر همین تهدید‌ها باعث تشدید فشارهای داخلی و خفقان بیشتر می‌گردد. در این برهه انگار معجزه‌ای کم نظیر باید رخ دهد که مردم ایران را از این چرخه منفی و شوم خارج کند.

اسباب‌کشی از وردپرس به وردپرس

خوب من بالاخره اسباب‌کشی کردم. متاسفانه یا خوشبختانه علت این اسباب‌کشی به خاطر فیلتر شدن سایتم نبوده. صرفا یک دلیل شخصی! راستش اول که من در برابر باد را راه انداختم قصدم این بود که فقط در مورد موضوعات سیاسی توش بنویسم. اما کم‌کم به این نتیجه رسیدم که جلوی خودم رو به سختی می‌تونم بگیرم و دلم می‌خواد به شاخه‌های دیگر هم ناخونک بزنم. یه مقداریش هم هوسبازی بود که یه کم با منو‌های خوشگل وردپرس کلنجار برم.

خوب همه کامنت‌ها و نوشته‌ها به راحتی منتقل شدن. اما مشکل بر سر لینک‌ها بود یا blogroll. اگر چه به صورت مستقیم نمی‌شه از توی wordpress لینک‌ها را صادر کرد، اما همیشه از طریق آدرس http://yourblogname.wordpress.com/wp-links-opml.php می‌شه اونا را به صورت یک فایل ompl قشنگ صادر می‌کنه. اگه این فایل را توی نوت‌پد باز کنید متوجه می‌شید که هم دسته‌بندی لینک‌ها توش هست و هم نام و نشانی اونا. فایل کاملی هست.

خوب تا اینجا اوضا خوبه. اما وقتی توی قسمت blogroll وب‌لاگ جدید این فایل را وارد (import) می‌کنید، همه دسته‌بندی‌ها را بی‌خیال می‌شه و تحت یک دسته قرار می‌ده. حالا بیا و درستش کن! باید دستی همه لینک‌ها رو توی دسته‌های مختلف قرار بدی. کاری که من توی اسباب‌کشی اخیر انجام دادم.

به هر وب‌لاگ قبلی هم هنوز جا افتاده نیفتاده بود و خواننده کم داشت. امیدوارم اینجا بیشتر سر بزنید.

خداحافظ آقای برگمان

برگمان هم رفت. رفتن ناگزیری که بعد از 89 سال به سراغش آمد. برگمان برایم موجود منحصر به فردی بود. هنرمند و زیبایی‌شناس بزرگی که دیدن فیلم‌هایش هم لذت‌بخش و جذاب بود و هم عذاب‌آور. لذت‌بخش چون تقریبا همه مولفه‌های فیلم‌های برگمان برجسته و عالی بودند و اصولا کسی که کمترین علاقه‌ای به سینما داشته باشد از دیدن چنین آثار بی نقصی لذت می‌برد. از سوی دیگر فضای یخ‌زده، پر از تردید و سیاه فیلم‌های برگمان تاثیری دلسرد کننده و منفی بر من داشت. این جاذبه و دافعه همزمان وجود داشت: با وجودیکه از دیدن فیلم‌هایش کلی لذت می‌بردم، اما تا مدت‌ها بعد از دیدن پرسونا، گریه‌ها و نجواها یا توت‌فرنگی‌های وحشی حالت یاس و پوچی داشتم. این بود که تا مدت‌ها با یک جور اکراه و ترس به سمت فیلم‌هایش می‌رفتم و حتی برای مدتی طولانی برگمان را کاملا بایکوت کردم. تا اینکه کمتر از یک ماه پیش یکی از فیلم‌های کمتر شناخته شده و قدیمی‌ برگمان را دیدم به نام یک درس درباره عشق یا A Lesson in Love . این فیلم دوست‌داشتنی و در عین حال کاملا برگمانی (از جمله آثار کمدی‌ برگمان) هیچ اثر بدی روی من نگذاشت و مرا مصمم کرد که دوباره فیلم‌هایش را ببینم.

اینگمار برگمان

اینگمار برگمان – 1918 تا 2007

جسته وگریخته از منابع مختلف:
چرخی در عالم وب‌ زدم و کمی در مورد برگمان خواندم. آیا می‌دانید که:

  • پنج بار ازدواج کرد و تنها ازدواجش که به طلاق منجر نشد آخرین آن بود، یعنی ازدواجش با اینگرید فون روزن (با اینگرید برگمان بازیگر مشهور اشتباه نکنید). آن هم احتمالا به علت مرگ همسرش به طلاق نکشید!
  • کودکی وحشتناکی را تجربه کرده بود و بارها توسط پدر در صندوق‌خانه تاریک محبوس شده بود.اثرات کودکی مخوف برگمان در فیلم‌هایش بارز است.
  • باوجودیکه در یک خانواده مسیحی بزرگ شده بود (پدرش کشیش بود) اما ایمانش را در 8 سالگی از دست داد. (بعد‌ها این موضوع را با ساخت فیلم نور‌ زمستانی فاش کرد)
  • همیشه به کارگردانان جوان تاکید می‌کرد که از ساختن فیلم‌های بدون پیام خودداری کنند.
  • در سال 2004 طی مصاحبه‌ای اعلام کرد که فیلم‌هایش افسرده‌اش می‌کنند و نمی‌تواند بیش‌ ازین آنها را نگاه کند.
  • در دوران فیلم‌سازی‌اش بازیگران را هنگام فیلم‌برداری برای بازی فی‌البداهه آزاد می‌گذاشت.
  • از سال 1984 به بعد فیلم نساخت،‌ اما تا سال 2003 به کارگردانی تئاتر ادامه داد (تشبیه معشوقه و همسر را کمی پایین‌تر بخوانید).
  • در سال 2005 از سوی مجله تایم به عنوان بزرگترین کارگردان زنده جهان شناخته شد.
  • اورسن ولز را یک فریبکار پوشالی،‌ گودار را کارگردانی به شدت کسل کننده که فقط برای منتقدین فیلم می‌سازد خطاب می‌کرد.
  • کامل‌ترین فیلمش را که به نظر خودش همه چیزش آن طور که می‌خواسته از آب درآمده فیلم نور زمستانی می‌دانست.

اما ترجمه سریع از چند منبع خبری:

بی‌بی‌سی:
سردبیر نشریه سایت اند سوند: برگمان یکی از بزرگترین استادان و انسان‌گرایان سینما بود.

گاردین:
رفتن برگمان پایان یک دوره است. کارگردان و نمایشنامه نویس بزرگ سوئدی شاید نماینده ذهنیت نسل خود بود. هیچ‌کس امروز مانند او فیلم نمی‌سازد. او شاید به ظاهر منزوی و جدا افتاده می‌رسید، اما ذهن او بیش از هر شخصیت اروپایی دیگری با روح نسل خود در تماس بود.

واشنگتن‌پست:
در اروپا کارگردانانی مانند ژان-لوک گودار و فرانسوا تروفو به شکستن قوانین مرسوم داستان‌پردازی و بصری کمک کردند،‌ اما برگمان با فیلم‌های رویاگونه و روانشاختی خود که بیانگر انزوای احساسی و بحران معنوی دنیای مدرن بود متمایز بود. زن‌ها در فیلم‌های برگمان به طور ویژه‌ای شاخص بودند. سرگشته با تردید‌ها و خواسته‌ها و گاه کاملا تحت‌تاثیر شور عشق، شخصیت‌های زن برگمان معمولا در مرز فروپاشی روحی ایستاده بودند و مردان او نیز ناظرانی قابل ترحم که قادر به درک زندگی خود و یا اطرافیان خود نیستند.

نیویورک‌تایمز:
شاعر دوربین درگذشت!

نشریه سوئدی the local:
شاید برگمان تنها هنرمند سوئدی باشد که مردم همیشه در مورد او می‌پرسند. در سوئد کلمه‌ای به عنوان Bergmanesque جا افتاده است به معنی «حالتی که انسان هیچ شادابی روحی ندارد». اگر نام شما به صورت یک واژه در یک زبان درآید و مورد استفاده عموم مردم قرار گیرد،‌ شما بزرگ شده‌اید.

نشریه سوئدی the stage:
نقل قول از برگمان: «تئاتر مثل یک همسر وفادار است. فیلم یک ماجراجویی بزرگ است – معشوقه ای گران و پرازنیاز»

چند مطلب هم از عالم وب‌لاگ‌های انگلیسی زبان:

  • دوستم طنز اگزیستانسیالیستی و سیاه برگمان را طنز سوئدی می‌نامید.
  • خداحافظ آقای برگمان!
  • من فقط یک فیلم از برگمان دیدم و کلی گیجم کرد. کارگردانی که باعث سردرگمی من شده بود بالاخره مرد!

The-Seventh-Seal

هیچ‌کس از من نمی‌گریزد – صحنه ورود مرگ در فیلم مهر هفتم

لینک‌ها و منابع مهم در برگمان:

فهرست کامل آثار اینگمار برگمان
صفحه ویکی‌پدیای برگمان

اینگمار برگمان به روایط تصویر – از سایت بی‌بی‌سی

مذاکرات ایران و آمریکا: گامی دیگر به سوی جنگ؟

از پوشش محدود و توجه اندکی که به مذاکرات ایران و آمریکا در عراق می‌شود تعجب نمی‌کنید؟ آیا دقت کرده‌اید که این مذاکرات همیشه در حاشیه اخبار رسانه‌های آمریکایی قرار داشته است و هر اشاره‌ رسمی‌ای هم که به آن شده فقط در جهت تاکید نقش ایران در ناامنی‌های عراق بوده است؟

آمریکا این مذاکرات را کاملا از موضع بالادست و در حالی‌که کارت‌های برنده بازی را در دست دارد به پیش می‌برد. از یک‌سو ایران محاصره شده توسط نیروهای نظامیش را به یک متهم ردیف اول در جامعه جهانی تبدیل کرده است که سایه تحریم‌های سنگین اقتصادی و به دنبال آن دخالت‌های نظامی بر سرش سنگینی می‌کند و از سوی دیگر آن‌چنان سناریوی مفصل و رنگینی در رسانه‌های جهانی جهت انسانیت‌زدایی از ایران و ایرانیان به راه انداخته است که شاید بتوان آن را با سناریوی انسانیت‌زدایی از عراق و عراقیان مقایسه کرد. اما پیش‌بینی مراحل بعدی این بازی شوم چندان هم دشوار نیست. در واقع خطوط اصلی این سناریو چندین و چند بار در سال‌های اخیر تکرار شده است:

1. انتخاب هدف:
هدف را از میان کشورهایی انتخاب می‌کند که دارای حاکمیت ضعیف یا شکست خورده که فاقد محبوبیت مردمی است بوده و از نظر بین‌المللی نیز کم و بیش منزوی است. مثال: کره شمالی،‌ افغانستان، یوگوسلاوی ،عراق، ایران، سودان،‌ …

2. بهانه گیری و منزوی کردن کشور هدف:
با توجه به نوع هدف انتخاب شده به راحتی نقاط ضعف مهم و حساسیت‌برانگیزی مانند حقوق بشر، دموکراسی، سلاح‌های کشتار جمعی، برنامه‌های هسته‌ای غیر‌صلح‌آمیز،‌ نسل‌کشی، حمایت از محافل تروریستی، … پیدا می‌کند و رسانه‌ها نیز آنها را در بوق و کرنا می‌کنند.

3. انسانیت‌زدایی از کشور هدف از طریق بزرگ‌نمایی بدی‌ها و نشان ندادن چهره واقعی:
با استفاده از تکنیک تبلیغاتی تکرار-تکرار-تکرار مردم جهان و به خصوص آمریکا را متقاعد می‌کند که کشور هدف چیزی جز حکومت آن نیست و حکومت آن هم جز بدی چیزی نیست. همانگونه که مردم در اثر تکرار متقاعد شده‌اند کوکاکولا نوشیدنی خوبی است، کم‌کم متقاعد می‌شوند میلوسویچ یا صدام یا احمدی‌نژاد مظهر و سمبل شرارت و بدی هستند و کشورهای هدف نیز کانون شرارت و فتنه.

4. مهر تایید توسط قانونی:
با فشار آوردن به سازمان‌های بین‌المللی و کشور‌های دیگر موضوع به سازمان‌های بین‌المللی کشانیده می‌شود و کشوری که از قبل چهره‌ای منفی و کریه در سطح افکار عمومی پیدا کرده بود از نظر قوانین بین‌المللی نیز محکوم می‌شود. به عبارت دیگر بهانه‌گیری‌ها دیگر جنبه شایعه یا ادعا ندارند، بلکه لباس قانون بین‌الملل نیز به تنشان پوشانیده شده است.

5. چند مذاکره فرمایشی انجام می‌شود (فقط برای اینکه ثابت شود اینها اصلا حرف حالیشان نیست!):
تلاش فرمایشی جهت نشان دادن اینکه همه راه‌های صلح‌آمیز به به بن بست رسیده است و اصولا کشور هدف از بس بد است که نمی‌توان به هیچ عنوان با آن به هیچ نتیجه عقلانی‌ رسید. در این چند مذاکره تشریفاتی که خبر آن در رسانه‌های مهم پخش می‌شود اما محتوای آن کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد صحبت‌ها، درخواست‌ها یا حتی پیشنهادات مصالحه یا عقب‌نشینی طرف مقابل با بی‌توجهی و سردی روبه‌رو می‌شود.

6. حالا همه می‌دانند و توجیه شده‌اند که راه حل نظامی تنها راه حل ممکن است، تلاش رسانه‌ای برای نشان دادن خطر روز افزون کشور هدف برای امنیت آمریکا تشدید شده است. هر روز اخبار هولناک‌تری از هیولایی که ساخته و پرداخته دست هنرمند رسانه‌هاست به گوش مردم می‌رسد. در این میانه حاکمیت ضعیف و ناکارآمد کشور هدف نیز با رفتار ناشیانه خود مهر تاییدی به ادعاهای قبلی آمریکا می‌زند. (مثلا: سرکوب دانشجویان و دگراندیشان ایران مهر تاییدی است به چهره‌ای که آمریکا از ایران به عنوان «یک کشور بد که همه چیز در آن بد است» به جهانیان نشان داده است.)

7. یک کاتالیزور تصادفا رخ می‌دهد. اگر هم رخ ندهد عمدا طراحی و پیاده‌سازی می‌شود (11 سپتامبر، حمله صدام به کویت، …)
یک حمله تروریستی مفصل در آمریکا کافی است که انگشت‌ها همه به سمت ایران نشانه رود. تصور کنید یک حمله تروریستی هسته‌ای در آمریکا اتفاق بیفتد. همه باور خواهند کرد که کار ایران بوده و بنگ!!!!

8. بدون هیچ بررسی و تحقیقاتی در رسانه‌ها اعلام می‌شود که کارکار فلانی بوده است. همه چیز آماده است و افکار عمومی هم باور می‌کند. همانطور که باور کرد صدام مرتبط با بن‌لادن‌ بوده است. حمله پیشگیرانه به منظور دفاع بر حق شخصی (حمله به افغانستان) هم که حق مسلم ابرقدرت نظامی و اقتصادی جهان است. بنگ!!

9. پس از حمله نظامی، ناگهان موضوع صحبت رسانه‌ها عوض می‌شود. تا به حال بحث بر سر خطرات کشور هدف برای امنیت آمریکا بود. اما موضوع بحث الان بازسازی و پیاده‌سازی دموکراسی است.

××××××××

وضعیت ایران و آمریکا در سناریوی بالا مرحله 5 می‌باشد. موج‌های اولیه مرحله 6 نیز کم‌کم در حال اوج گرفتن است و زمزمه‌هایش از گوشه و کنار به گوش می‌رسد.

اما آیا واقعا سناریوی شوم فوق در ایران تکرار خواهد شد؟

داستان دانشگاه تهران: از اولین نماز جمعه تا امروز

لابد شما هم این لطیفه مشهور را شنیده‌اید که روزی یک تازه مسلمان خارجی به ایران آمد و نشانی مسجد را پرسید جهت اقامه نماز جمعه. پاسخ شنید که نماز جمعه در مسجد برگزار نمی‌شود و دانشگاه محل نماز است. پرسید اگر دانشگاه محل نماز است پس دانشجو‌ها کجا هستند؟ پاسخ شنید دانشجوها در زندان هستند. پرسید پس دزدها و مجرمین کجا هستند؟‌ پاسخ شنید زیاد سئوال نکن، وگرنه سرت را به باد می‌دهی!

دانشگاه تهران

درست 28 سال پیش یعنی روز 5 مرداد سال 1358 اولین نماز جمعه تهران در دانشگاه تهران برگزار شد‌ (به امامت آقای طالقانی). دانشگاه تهران به عنوان قلب علمی و سیاسی کشور از آن روز به بعد هر هفته شاهد برگزاری مراسم عبادی-سیاسی نماز جمعه بوده است. به جز عده معدودی که می‌دانستند چکار دارند می‌کنند، هیچ‌کس آن‌روز پیش‌بینی نمی‌کرد که سرنوشت دانشگاه و دانشگاهیان 28 سال بعد چنین باشد که امروز هست: دانشجویان سرکوب و تحقیر شده یا در گوشه زندان در انتظار سرنوشت خود باشند یا از شدت خشمی سرخورده در حال جویدن ناخن‌های خود.

اما چرا دانشگاه و چرا دانشگاه تهران باید جهت برگزاری نماز جمعه انتخاب می‌شد؟
سئوالی‌ که بارها از خودم پرسیده‌ام و تنها پاسخی که یافته‌ام نیاز حاکمیت غیردموکراتیک به حضور نزدیک و از درون در محیط دانشگاه‌هاست. از روز 5 مرداد سال 1358 تا به امروز من و شما و همه دانشجویان «عادی» این مرز و بوم شانه به شانه «برادران حاکمیت» سر کلاس‌های دانشگاه نشسته‌ایم. در تمام این سال‌ها «حاکمیت از درون» در دانشگاه‌ها حضور داشته و هر هفته نیز با صدایی بلند و رسا از تربیون‌های خود رسما حضور دانشگاهی خود را به همه مردم ایران اعلام کرده است. حضوری که هدفی جز جهت دهی و کنترل نیروی فکری و سیاسی دانشجو و دانشگاه نداشته و ندارد و نخواهد داشت. چه کسی‌است که نداند نقش نمایندگی حاکمیت در دانشگاه‌ها در دهه اول انقلاب توسط برادران انجمن‌های اسلامی و از آن به بعد توسط برادران متعهد و از جان گذشته بسیج ایفا گردیده است؟ داستانی که تا به امروز هم ادامه دارد.

بسیاری از ما ایرانیان مانند همان توریست خارجی که به دنبال مسجد می‌گشت، به دنبال مسجدی گشته‌ایم که فارغ از دغدغه‌های سیاسی در آن نماز بخوانیم. همچنین سال‌های جوانی و پرشور زندگی خود را به دنبال دانشگاهی گشته‌ایم که فارغ از دغدغه‌های سیاسی در آن درس بخوانیم و همیشه انتظار داشته‌ایم که زندان‌های کشورمان جایگاه مجرمین و دزدها باشد. شاید ما نیز زیاد سئوال می‌پرسیم و حقمان است که سرمان را به باد بدهیم! شاید ما اصلا صاحبخانه نیستیم و مهمان ناخوانده‌ای هستیم بر سر این سفره نفت و این خاک و این آسمان که انگار از آن ما نیست؟ شاید ما فقط بیگانگانی هستیم که هر چه بگوییم و هر چه فکر کنیم و هر چه بنویسیم در راستای تشویش افکار و امنیت عمومی و آب به آسیاب دشمنان ریختن است؟

دانشگاه تهران

هر چه بزرگتر می‌شویم، بیشتر تاریخ پر فراز و نشیب و پر از فریب ایرانمان را می‌بینیم و پی می‌بریم به راز فلسفه رندان شاعرمان. هر چه باشد آسمان سیاسی ایران قرن‌هاست که ابری و غبارآلود است…

مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بيم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

از کانال سوئز تا معادن مس شیلی

سال 1956 در چنین روزی، جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر کانال سوئز را که به صورت تاریخی در اختیار انگلستان و سایر کشورهای اروپایی بود ملی اعلام کرد. این حرکت به این معنی بود که زان‌پس دولت مصر از کشتی‌هایی که از کانال عبور می‌کردند تعرفه دریافت می‌نمود و بنا بود که عایدی آن صرف ساخت سد اسوان گردد. این اقدام مصر تقریبا بدون درنگ با پاسخ تند انگستان، فرانسه و اسرائیل روبه‌رو شد و این کشورها به بهانه آزاد سازی کانال به مصر حمله نظامی کردند. با توجه به ضعف نظامی مصر دربرابر نیروهای متجاوز، این کشور به عنوان پاسخگویی 40 فروند کشتی را در کانال سوئز غرق کرد به طوری که این کانال استراتژیک کاملا مسدود گردید! با پادرمیانی سازمان ملل و حمایت آمریکا آتش‌بس برقرار گردید و کانال در آوریل 1957 (حدود 6 ماه بعد) مجددا باز گردید و نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل در شبه‌جزیره سینا مستقر شدند.

اهمیت ملی شدن کانال سوئز برای مردم مصر شاید قابل مقایسه با ملی شدن صنعت نفت در ایران به رهبری دکتر محمد مصدق یا ملی شدن صنایع مس شیلی به رهبری سالوادور آلنده باشد. دولت وقت هر دو کشور با کودتای حمایت شده توسط کشورهای قدرتمند جهان سرنگون شد! برخورد کشورهای قدرتمند جهان با حرکات ملی و استقلال جویانه کشورهای به اصطلاح جنوب جالب توجه است:‌ حمله نظامی به مصر، کودتا در ایران، کودتا در شیلی!

سه کشور مصر، ایران و شیلی از جمله پویاترین و تحویل یافته ترین کشورهای منطقه‌های خود هستند (چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ اقتصادی). کشورهایی که مهد جنبش‌ها و تحولات بزرگ بوده و در صورتی که مجال نفس کشیدن بیابند می‌توانند رهبری فکری و سیاسی کشورهای منطقه‌ خود را به دست بگیرند. متاسفانه برخورد و رویکرد خشن و سودجویانه‌ کشورهای قدرتمند (مدعی دموکراسی و حقوق‌بشر) با امثال مصر یا شیلی، بزرگترین آسیب را به رشدجنبش آزادی‌خواهی و دموکراسی خواهی در این کشورها می‌زند.

همه می‌دانیم که ایران امروز هنوز زخم کودتای 28 مرداد 1332 را به سینه دارد. خفقان و ارتجاع حاکم امروز تحفه‌ای است که از صدقه‌سر حامیان ثروتمند حقوق بشر داریم. چه بسا اگر رخ نمی‌داد کودتای 28 مرداد 1332 و به دنبال آن سرکوب گسترده جنبش رو به رشد دموکراسی و جمهوریت که باعث منزوی شدن روزافزون نخبگان فکری و فرهنگی کشور گردید، سالهای بعد شعبان‌های جعفری و خاندان حلال‌زاده‌شان ارکان سرنوشت مردم را به دست نمی‌گرفتند.

منابع: ویکی‌پدیا، انکارتا

شاملو زنده است

توی بالاترین لینک رو دیدم و ناگهان یادم افتاد. امروز سالروز مرگ شاملو است!

اجازه بدین یه چیزی رو از همین الان بگم. من توی مراسم عزاداری و ختم و این جور چیزا معمولا شرکت نمی‌کنم. اما در مورد شاملو اوضاع فرق می‌کرد. من به سمت بیمارستان ایران‌مهر کشیده شدم. چیزی نبود که بخوام در موردش فکر کنم یا تصمیم بگیرم.

هیچ وقت شور و همبستگی و نزدیکی که مردم در آن روز داشتند رو فراموش نمی‌کنم. آقای زرافشان روی یک وانت آبی رفته بود و با هیجان مخصوص خودش شعر «هرگز از مرگ نهراسیده ام…» رو فریاد می زد. مردم دسته دسته و آرام راه می رفتن و سرود «ای ایران…» می‌خوندن. هر سمتی رو که نگاه می‌کردی گوشه‌ای از جامعه روشنفکری ایران رو می‌دیدی. انگارمثل یک چتر بزرگ همه جور آدمی با افکار و اعتقادات مختلف رو کنار هم جمع کرده بود. این آقای شاملو…

روز عجیبی بود! جالب این بود که اصلا احساس نمی کردم که شاملو رفته. شاملویی که از وقتی پسر‌بچه‌ای بیش نبودم شعراش رو توی گوشم شنیده بودم و سالهای بعد هم چه دورانی که حس و شور سیاسی داشتم و چه در دورانی که سودای عشق به سرم بود با شعرهاش زندگی کرده بودم. واقعا هم شاملو خیلی به من نزدیک بود. اما این شخص شاملو نبود که به من نزدیک بود. شعرهاش بود! شاید به همین دلیل بود که آن روز تابستانی که توی خیابان شریعتی همراه با هزاران نفر دیگه از دوستاران شاملو راه می رفتم احساس فقدان نمی کردم. شاملویی که من می شناختم و باهاش مانوس بودم زنده بود. توی کتابخانه من، توی حافظه من و توی حافظه همه کسانی که اونقدر دوستشون داشتم که حاظر شده بودم براشون شاملو بخونم.

البته هستند کسانی توی این ممکلت (حضرات اسمشونو نبر) که از ترس حتی مرده امثال شاملو هم تنبونشون قهوه ای رنگ می‌شه. ما توی کشوری زندگی می کنیم که اگر کسی بخواهد صرفا قانونمند و مطابق با برنامه‌ریزی درسی مدارس و دانشگاه‌ حرکت کند ممکن است دکترای ادبیات بگیرد بدون اینکه حتی یکبار نام احمد شاملو یا فروغ فرخزاد به گوشش بخورد. باور نمی کنید؟ همین الان کتاب‌های درسی اول دبستان تا پیش‌دانشگاهی را بردارید و صفحه به صفحه ورق بزنید. آیا کلمه‌ای از احمد شاملو می بینید؟ آیا کلمه‌ای از فروغ فرخزاد می بینید؟ علت وحشت حضرات اسمشونو نبر از احمد شاملو چیست؟ پاسخ این سئوال را همه ما می‌دانیم. شعر شاملو مثل نفتی بود که توی لانه سوسک‌ها بریزند. موجود لجوج و خطرناکی بود که نواله ناگزیر را گردن کج نمی‌کرد.

شاملو هنوز هم برای من زنده است و فکر می‌کنم تا وقتی مردم این مملکت فارسی بفهمند زنده خواهد بود.

زنده باد‍!

آقای مزیدی – بازی ویکی پدیای فارسی – توسعه پایدار در وب فارسی

یکی از پرکارترین وبلاگ نویس‌های ایران آقای دکتر مزیدی در نوشته اخیر خود می‌گوید:

هرگاه وقتی با انگشت مي‌خواهم ماه را در اسمان به كسي نشان دهم و او محو نوك انگشتم مي‌شود، اوج ياس و استيصال را تجربه مي‌كنم. در ان لحظه از خودم متنفر مي‌شوم كه چقدر توانایی من كم است كه نمي‌توانم توجه او را به ان ماه زيبا در آسمان جلب كنم.

اولا که چقدر این اصطلاح (یا داستانک) به دلم نشست. واقعا هیچ چیز دلسرد کننده‌تر از این نیست که آدم با شور و علاقه بخواد چیزی رو که واقعا فکر می‌کنه زیبا یا مهم یا جالب هست به دیگری توضیح بده و بعد متوجه بشه که طرف نه تنها نکته را نگرفته بلکه حتی برداشت 180 درجه متفاوتی از موضوع کرده.

آقای مزیدی در نوشته‌های فراوانشان همیشه تاکید بر گروه‌گرایی، همبستگی، سازمان‌دهی و تقویت ارتباطات میان کاربران ایرانی دارند. من هم شخصا همیشه از خواندن نظریات و نوشته‌های ایشان استفاده برده‌ام. اما متاسفانه به دلیل مشغله کاری بیشتر خواننده هستم تا نویسنده و بیشتر مراجعه‌کننده هستم تا کامنت گذار.

چون فکر می‌کنم آدمهایی مثل آقای مزیدی باید توسط سایر کاربران حمایت شوند، به نوبه خود در این وبلاگ حقیر به دعوت ایشان به بازی ویکی‌پدیای فارسی پاسخ مثبت می‌دهم.

حالا چرا فکر می‌کنم آدمهایی مثل آقای مزیدی باید حمایت شوند؟ در این‌باره در نوشته دیگری توضیح خواهم داد. اما همین را بگویم که گرایشات و افکار آدم‌هایی مشابه آقای مزیدی از نوعی است که به تحولات پایدار خدمت می‌کند. شاید حرکت کوچکی باشد، ولی به هر حال ماهیت حرکت مهم است. من از ماهیت پیشنهاد آقای مزیدی در مورد تاکید بر ویکی‌پدیای فارسی حمایت می‌کنم چون به رشد و توسعه پایدار در جامعه اینترنتی ایران و به دنبالش جامعه ایران کمک می‌کند.

افتخار دارم اعلام كنم كه ويكی‌پديای فارسی از هم‌اكنون به ليست دوستان من اضافه شده است.اميدوارم اين كمك ناچيز، منجر به تقويت زبان و فرهنگ فارسي در دنياي ديجيتال شود.دست‌ ياری به سوی دوستانم دراز مي‌كنم تا همگی در افتخار اعتلای زبان فارسي باهم شريك باشيم.

اما در مورد دعوت از پنج نفر ترجيح مي‌دهم دايره را گسترده‌تر سازم و به تبعیت از الدفشن آن را تبديل به «دعوت عام» از خوانندگان گرامي اين وبلاگ كنم تا با مطالعه اصل دعوت، در صورت تمايل، به هر شكلي كه دوست دارند در اين حركت فرهنگي مشاركت و به ادامه‌اش كمك كنند…

از تاشکند تا واشنگتن – تلاش برای قانونی کردن شکنجه

شکنجه توسط آب جوش به دو صورت اعمال می شود. در حالت اول محکوم ابتدا لخت گردیده و به آرامی وارد ظرفی که محتوی آب جوشان است می گردد. در حالت دیگر ابتدا متهم را در ظرف آب سرد گذاشته و به تدریج آب داغ می شود تا به نقطه جوش برسد. این روش یکی از روشهای باستانی شکنجه در اروپا و آسیا بوده است. (منبع)

ازبکستان چه ربطی به ما دارد؟
شاید بپرسید اوضاع حقوق بشر در ازبکستان چه ارتباطی با ایران و جامعه ایرانی دارد؟
در پاسخ باید بگویم که اعتقاد دارم این موضوع به ایران و به خصوص اصلاح طلبان یا کسانی که به هر دلیل دغدغه بهبود شرایط ایران را دارند مربوط می شود آن هم به دو دلیل مهم:

1. موضوعاتی مانند حقوق بشر، صلح، محیط زیست یا خلع سلاح موضوعاتی جهانی بوده و فقط به کمک اجماع و همبستگی جهانی قابل حل می باشند.

2. با مشاهده رویکرد دوگانه ای که کشورهای قدرتمند و مدعی نشر دموکراسی و حقوق بشر (به رهبری آمریکا و متحدانش) با فجایع بشری در کشورهای مختلف دارند، می توانیم به درک بهتری از مناسبت های بین المللی دنیای امروز برسیم. داشتن درک بهتر از مناسبت های روز جهانی به توانایی تحلیلی ما در پیش بینی و حتی بهبود وضعیت ایران کمک می کند.

در اینجا اشاره ای گذرا دارم به وضعیت نگران کننده حقوق بشر در ازبکستان و همینطور سکوت نسبی قدرت های بزرگ در این زمینه و متاسفانه در برخی شرایط حمایت و همکاری این کشورها با حاکمیت جبار این کشور. همچنین به برخی وقایع و تلاش ها در آمریکا اشاره خواهم کرد که نه تنها به موضوع ذکر شده در ازبکستان بی ارتباط نیستند، بلکه حتی می توانند زمینه ساز از بین رفتن اعتبار قوانین بین المللی حقوق بشر باشند. تا جایی که امکان داشته منابع را از میان روزنامه های معتیر و سازمان های بین المللی انتخاب کرده ام و سعی بر این بوده که به مطالب سایت های تندرو ارجاعی داده نشود.

افشاگری سفیر انگلستان در ازبکستان
موضوع حقوق بشر و شکنجه های هولناک در ازبکستان موضوع جدیدی نیست و در سراسر دهه 1990 و سالهای اخیر ادامه داشته است. ازبکستان پس از استقلال از شوروی سابق در سال 1991 به عنوان کشوری که موقعیت استراتژیکی ویژه ای در منطقه آسیای مرکزی داشت مورد نوجه آمریکا قرار گرفت. به خصوص بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبربه آمریکا روابط دو کشور گسترش یافت. به این ترتیب ازبکستان در جنگ آمریکا علیه افغانستان در زمره متحدین آمریکا قرار گرفت و اجازه استفاده از خاک خود را برای عملیات نظامی علیه افغانستان به آمریکا داد (پایگاه نظامی در Qarshi Hanabad).

همچنین در مقابل صدور مجوز استفاده از خاک خود، ازبکستان و آمریکا توافق نامه همکاری های بیشتر در زمینه های مختلف و به ویژه نظامی و امنیتی امضا کردند. این توافق نامه در سال 2002 توسط اسلام کریموف (رئیس جمهور ازبکستان) و جورج بوش در سفری که کریموف به آمریکا کرد امضا شد. جمع کمک های آمریکا در سال 2002 به ازبکستان به 500 مبلغ میلیون دلار رسید که 79 میلیون دلار از این مبلغ در اختیار پلیس و شبکه اطلاعاتی این کشور یا SNB که عامل اصلی اعمال شکنجه های گسترده است قرار گرفت. (منبع)

در آن روزها موضوع حقوق بشر و وضعیت اسف بار آزادی بیان ، حقوق مخالفین دولت و رفاه زندانیان مورد توجه اصلی آمریکا و متحد اصلیش انگلستان نبود و ازبکستان به عنوان متحد کلیدی استراتژیک آمریکا (و انگلستان) در جنگ علیه تروریسم تلقی می گرذید.

ماجرای اصلی نگرانی های بین المللی در مورد اوضاع رقت انگیز حقوق بشر در ازبکستان وفتی اوج گرفت که سفیر وقت انگلستان در ازبکستان، آقای کریگ مورای پس از مطلع شدن از موارد شکنجه و وجود روابطی میان سازمان اطلاعاتی ازبکستان و سازمان های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس (CIA و MI6) شروع به افشاگری هایی نمود. او برای اولین بار فاش کرد که سازمانهای اطلاعاتی انگلیس و آمریکا مضنونین دستگیر شده بین الملی را برای بازجویی و شکنجه به ازبکستان ارسال کرده و از اطلاعات به دست آمده که فاقد ارزش حقوقی بودند استفاده تبلیغاتی کردند. به دنبال این افشاگری های بی پروا بود که وی در اکتبر سال 2004 از سوی دولت انگلستان از سمت خود بر کنار شد. آقای مورای معتقد است علت برکناریش انتقاداتی بوده است که وی بر علیه دولت آقای کریموف، ارتباط سازمان اطلاعاتی ازبکستان با سازمان های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و موارد جدی نقض حقوق بشر و استفاده گسترده از شکنجه در راستای مبارزه علیه تروریسم کرده بود.

آقای مورای در زمینه روابط سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا با ازبکستان و همچنین ارسال مضنونین توسط این کشورها به ازبکستان، جایی که بدون نظارت برای کسب اعترافات و اطلاعات مورد نیاز شکنجه می شدند کتاب قتل در سمرقند را تالبف کرده است. با وجودیکه دولت انگلستان آقای مورای را از منتشر کردن برخی از اسناد مرتبط با این کتاب در سایت شخص اش منع کرده است، این اسناد به صورت گسترده ای در اینترنت و بخصوص وبلاگ ها پخش شده اند. به عنوان نمونه سایت های جالب LFCM ، BlairWatch و Nether World را ببینید. همچنین می توانید یکی از نامه های آقای مورای را که در زمان سفارتش در ازبکستان به دولت انگلیس نوشته است اینجا ببنید.

به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، دولت ازبکستان تحت عنوان مبارزه با تروریسم هزاران نفر از اعضای گروه های مختلف اسلامی را دستگیر، زندانی و حتی شکنجه کرده است. بسیاری از این افراد بدون محاکمه قانونی در زندان بوده و عده قابل توجهی نیز به حبس های طولانی مدت بین 5 تا 20 سال محکوم گشته اند. نمونه های گزارش شده شکنجه در ازبکستان عبارتند از تجاوز و آزار و اذیت جنسی، شوک های الکتریکی، سوزاندن محکومان توسط سیگار و روزنامه، خفه کردن توسط کیسه نایلونی، ضرب و شتم با میله فلزی و حتی انداختن محکومین در آب جوش. برای اطلاعات بیشتر گزارش دیده بان حقوق بشر را در مورد شکنجه به وسلیه جوشاندن در آب را ببینید.

ارتباط شکنجه های ازبکستان با سازمان اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و جنگ علیه تروریسم
شواهد قابل توجهی در دست است که نشان می دهد دولت آمریکا با وجود اطلاع از وضعیت هولناک حقوق بشر و استفاده گسترده از شکنجه در ازبکستان، بسیاری از متهمان مشکوک به همکاری با شبکه های تروریستی را برای بازجویی به این کشور (و برخی کشورهای دیگر از جمله مصر، اردن، سوریه، مراکش، عربستان صعودی، پاکستان) ارسال کرده است. ارسال متهمان به این کشورها که کارنامه منفی ای در استفاده از شکنجه دارند احتمالا به علت محدود بودن امکان بازجویی خشونت بار در آمریکا و کشورهای غربی صورت گرفته است. به گزارش سانفرانسیسکو کرانیکل تعداد 100 الی 150 نفر از متهمین توسط آمریکا به کشورهای ذکر شده و به خصوص ازبکستان ارسال گردیده اند. (آمار مربوط بهار 2005 است). مضنونین مربوطه جهت بازجویی به کشورهایی فرستاده می شدند که نظارت و کنترل چندانی بر وضعیت زندانیان آنها وجود ندارد (منبع). کریسفوفر بروچلی، روزنامه نگار در سایت کانترپانچ به کنایه می نویسد: ارسال متهمین به کشورهایی به غیر از آمریکا احتمالا به این دلیل است که ما در آمریکا زندانهای خوبی نداریم! (به این معنی که قوانین آمریکا دست و پای ما را برای اعمال شکنجه و محکومیت بدون محاکمه بسته است – توضیح از من است). آقای حکیمجان نوردینوف که پسرش یکی از قربانیان شکنجه در ازبکستان بوده است اعتقاد دارد کمک های آمریکا باعث ثروتمندتر و قدرتمندتر شدن اسلام کریموف شده است. (اینجا)
برای دیدن چند عکس از یکی از قربانیان شکنجه در ازبکستان اینجا را ببینید (هشدار: عکس ها به شدت ناراحت کننده هستند).
همچنین برای دیدن مجموعه جالبی از اسناد و مدارکی که نشان دهنده همکاری سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا با سازمان اطلاعاتی ازبکستان است اینجا را ببینید.

تعریف جدید شکنجه توسط رئیس اداره سیاست گذاری های حقوقی سازمان قضایی آمریکا
اما بد نیست در اینجا اشاره ای کنم به یادداشت مشهوری که توسط آقای جی بای بی، رئیس اداره سیاست گذاری های حقوقی سازمان قضایی دولت آمریکا در تابستان 2002 نوشته شده و به یادداشت بای بی یا یادداشت شکنجه مشهور است. این یادداشت درپاسخ به درخواست سازمان اطلاعاتی آمریکا از کاخ سفید جهت کسب اجازه برای بازجویی شدیدتر از مضنونین دستگیر شده رده بالای القاعده نوشته شده و تعریف کاملا جدیدی از شکنجه ارائه می دهد:

[برای اینکه بتوانیم عملی را شکنجه خطاب کنیم ] درد ناشی از آن باید از لحاظ شدت به اندازه درد ناشی از جراحت جدی مانند نقص عضو، از کار افتادن فعالبت های حیاتی بدن و یا حتی مرگ باشد. [و برای اینکه بتوانیم دردهای روانی را شکنجه خطاب کنیم درد و رنج مربوطه می بایست ] منجر به ایجاد آسیب های روانی جدی و به صورت کاملا ماندگار یعنی چندین ماه یا حتی سال شود. در غیر این صورت این احساس ناخوشنایند کمتر از درد بسیار شدید نمی تواند شکنجه تلقی شود. این موضوع ممکن است صرفا عملی غیر انسانی یا تحقیر کننده تلقی شود. (متن کامل نوشته آقای جی بای بی را اینجا ببینید.)

کنواسیون ژنو از رده خارج است!
اظهارات آقای جی بای بی را آقای آلبرتو گونزالس (مشاور کاخ سفید در سالهای 2001 تا 2005) تکمیل نموده و معتبرترین توافق نامه بین المللی را که تا به امروز توسط تقریبا همه کشورهای جهان پذیرفته شده است یعنی «توافق نامه ژنو» را از رده خارج و از مد افتاده نامید. جالب است بدانید که آقای گونزالس در سال 2005 از سوی جورج بوش به مقام دادستان عمومی آمریکا (مدعی العموم) منصوب گردید ولی به علت فشارهای مختلف در سال 2006 از این مقام عزل گردید.

معاهده نامه سازمان ملل در مخالفت با شکنجه آنرا این گونه تعریف می کند:

هرگونه عملی که به موجب آن درد یا رنج شدید جسمانی یا روانی به صورت عمدی بر فردی وارد شود و قصد آن

  • دریافت اطلاعات یا اقرار در مورد وی و یا شخص سوم،
  • مجازات برای عملی که وی یا شخص سوم انجام داده است یا مضنون با انجام دادن آن است
  • تهدید او یا شخص سوم
  • متقاعد کردن او یا شخص سوم
  • یا هر دلیل مبتنی بر تبعیض به هر شکل و هر گونه

باشد، و چنین درد یا رنجی توسط یا با موافقت یا آگاهی مقام عمومی یا هر کسی که دارای اختیارات رسمی است اعمال شده باشد.

بر اساس مجموعه قوانین تصویب شده تحت عنوان توافق نامه های ژنو شکنجه ممنوع می باشد. و به صورت خاص در درگیری های داخلی، مجروحان جنگی، شهروندان و غیرنظامیان در مناطق اشغال شده نظامی، شهروندان و غیرنظامیان در برخوردها و درگیری های بین المللی، و شهروندان و غیرنظامیان در درگیری های داخلی استفاده از شکنجه ممنوع می باشد.

همچنین مطابق قانون جنایت های جنگی که در سال 1996 پس از تصویت کنگره و امضای کلینتون به صورت قانون در آمریکا در آمده است هر گونه جنایت جنگی در صورت اثبات می تواند مجازات هایی در حد حبس ابد و حتی اعدام (در صورتی که فعل مجرمانه منجر به مرگ یک یا چند نفر از قربانیان شده باشد) به دنبال داشته باشد. بسیاری از گروه ها و فعالان در آمریکا دولت جورج بوش را متهم می کنند که با تلاش برای بازتعریف مفهوم شکنجه و جنایات جنگی، به دنبال گریز از محکوم شدن به جرم زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی و آمریکا در زمینه جنایت جنگی است. (برای نمونه اینجا را ببینید).

جمع بندی
پس از افشاگری های ذکر شده و جنجالی شدن موضوع جنایت های حکومت ازبکستان و روابط آن با غرب، حمایت های بی شاعبه آمریکا و بعضی از کشورهای غربی از ازبکستان رو به کاهش گذاشت. این موضوع همچنین به سقوط طالبان و حضور مستقیم آمریکا در افغانستان که نیازهای لوجستیکی به خاک ازبکستان را کمتر می کرد بی ارتباط نبود. با این وجود این کشور به هیچ عنوان توسط قدرت های غربی تحت فشار جدی جهت اصلاح یا بهبود وضعیت حقوق بشر نبوده است و به ویژه کمک های مالی آمریکا به دولت این کشور و به خصوص بخش های نظامی و امنیتی این کشور اگر چه کاهش ولی ادامه دارد.

موضوع افشای ارسال مضنونین تروریست (قبل از محاکمه) توسط سازمان های اطلاعاتی آمریکا و متحدانش به کشورهایی که در آنها وجود شکنجه محرز می باشد، اعتراف جورج بوش به وجود زندان های سری و بسیاری از موضوعات دیگرباعث مطرح شدن بحث های جدی در زمینه شکسته شدن قوانین بین المللی و قوانین آمریکا در زمینه حقوق بشر و امنیت جهانی گردید. در این راستا تلاش های بسیاری صورت گرفته است تا با ایجاد تفسیرهای جدید از موضوعاتی مانند شکنجه، سیستم دولتی آمریکا را از گزند اتهاماتی که می توانند مقاماتی حتی در سطح رئیس جمهور یک کشور را به جرم جنایت علیه بشریت به دادگاه بکشانند رهایی بخشد.

این خطر که کشورهای قدرتمند مانند آمریکا به صورت یک جانبه با ارائه تعریف های جدید و یک جانبه قوانین بین المللی و دستاوردهای تاریخی بشریت را که به دست آوردن آنها به بهای گزافی تمام شده است را عملا بی اعتبار کنند، بسیار جدی می باشد.

این نوشته را به صورت PDF داشته باشید.

نژادپرستی پنهان در ایران! مراقب باشیم

فکر نمی کنم هیچ انسان صلح دوست و شریفی پیدا شود که در نفی تفکر و کنش نژادپرستانه تردیدی از خود نشان دهد. موضوعاتی مانند نژادپرستی و خطرات هولناک آن برای جامعه بشری کاملا شناخته شده هستند و مسبب جنایت‌های هولناکی در طول تاریخ بشریت بوده‌اند. در جامعه‌ی ایرانی و بسیاری از جوامع شرقی دیگر، نژادپرستی به آن گونه‌ای که در غرب شاهد هستیم (بودیم) وجود ندارد. دست کم در جوامعی مانند ایران، کمتر شاهد نژادپرستی سیستماتیک که مورد تایید فرهنگ و قدرت رسمی باشد بوده‌ایم، و اگر هم نمونه‌هایی وجود داشته (مانند تراژدی ارامنه در ترکیه عثمانی) در این گفتار به آن نمی‌پردازم.

در اینجا فقط اشاره ای گذرا می‌کنم به پدیده‌ی نژادپرستی پنهان یا غیرمستقیم که درجوامعی مانند ایران بیشتر به چشم می‌خورد و در واقع خطر اصلی نژادپرستی در ایران است. نژادپرستی پنهان، به آن‌گونه تفکر یا رفتار نژادپرستانه می‌گوییم که شخص (فاعل) بدون اینکه خود بداند مرتکب فکر یا کنش نژادپرستانه می‌شود علی رغم اینکه حتی ممکن است مخالف نژادپرستی باشد.

توجه داشته باشید این نوشته در حد یک تلنگر کوچک و یادآوری دوستانه است و به نوعی از تجربه شخصی من فراتر نمی‌رود . واقعیت این است که اینترنت تقریبا تنها منبع در دسترس من به آمار و اطلاعات است و با کمی جستجو در آن متوجه فقر اطلاعاتی گسترده در مورد موضوع نزادپرستی پنهان در ایران شدم. احتمالا درتحقیقات تحصیلات تکمیلی و یا دنیای کتاب‌ها مطالب بیشتری در این زمینه وجود داشته باشد، و خوشحال می شوم در صورتی که کسی از دوستان مرجع خوبی را می شناسد معرفی کند. در دانشنامه ویکی‌پیدیای انگلیسی هم هیچ مطلبی در مورد نژادپرستی غیرمستقیم یا پنهان وجود ندارد (اینجا را نگاه کنید) و در منابع اینترنتی فارسی اوضاع تقریبا ناامید کننده است.

اغلب ما خود را نژادپرست نمی‌دانیم. این کلمه اصولا در فرهنگ ما (و اغلب فرهنگ های دیگر) به شدت نکوهیده و منفی است. اما باید توجه داشت که موضوع اصلی عنوان‌ها یا واژه‌ها نیستند بلکه باید دید واقعیت اندیشه و عمل ما چگونه است. نژادپرستی پنهان بی‌آنکه بخواهیم یا بدانیم روی موضع‌گیری‌ها و تحلیل‌هایمان درباره‌ی محیط پیرامون تاثیر می‌گذارد و در سطح اجتماعی نیز می‌تواند پناسیل ایجاد نتایج فاجعه‌آمیز را داشته باشد.

من به عنوان یک ایرانی، اگر چه به ندرت صورت‌های مستقیم نژادپرستی را در جامعه‌ی ایرانی مشاهده کرده‌ام، اما به کرات و تقریبا به صورت بسیار گسترده‌ای شاهد انواع نژادپرستی‌های پنهان یاغیرمستقیم بوده‌ام. متاسفانه باید این حقیقت را پذیرفت که اختلافات زبانی – فرهنگی – مذهبی – قومی از سوی برخی از ما ایرانیان به عنوان پدیده‌هایی طبیعی و انسانی تلقی نمی‌شود و بعضا با تحقیر، دوری‌جویی یا بی‌اعتنایی همراه است.

و اما چند مثال از تجربه های شخصی خودم در مورد برخی نمودهای نژادپرستی پنهان در ایران. تکرار می‌کنم اینها فقط نمونه‌‌ی تجربه‌های شخصی من هستند، ولی روزمره بودن یا دم‌دست بودن این نوع تجربه‌ها نشان دهنده بی‌اعتبار بودن آنها نیست. مسلما برای بررسی دامنه‌ی گسترش و ابعاد این موضوع یک کار گسترده‌ی دانشگاهی لازم است.

1. گروه‌های غیرمسلمان در ایران: یادم هست از روزهای دانشجویی‌ام که نزدیک دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران در امیرآباد شمالی، یک ساندویج فروشی ارمنی بود (هنوز هم هست) به اسم مارتین. خیلی از دانشجوها و دوستان روزهایی که از غذای سلف سرویس دانشگاه خوششان نمی‌آمد از مارتین غذا می‌گرفتند. پس از مدتی متوجه شدم بعضی از دوستان دانشجو از خوردن غذاهای مارتین پرهیز می‌کنند و بعد که بیشتر بررسی کردم علت آن را در مسائل مذهبی یافتم. این دوستان اعتقاد داشتند که نباید غذایی را که دست نامسلمان به آن خورده تناول کرد. (فکر می کنم همه می‌دانند من در مورد چه چیز صحبت می‌کنم). نمونه‌ی این جور وسواس‌های مذهبی را در میان نسل‌های گذشته زیاد دیده بودیم، ولی دیدن آن در میان طبقه‌ی دانشجوی معاصر تعجب‌برانگیز است.

حتی اختلافات و تعصبات میان اقلیت‌های مذهبی مسلمان هم قابل توجه است. یکی از دوستان صمیمی من که مسلمان شیعه است برای اینکه بتواند با دختری که دوست داشت ازدواج کند حدود شش سال با خانواده و بستگان دور و نزدیکش مبارزه کرد، چرا که دختر از یک خانواده مسلمان سنی بود. این موضوع در شهر تهران و در یک خانواده‌ی تحصیل کرده اتفاق افتاد. نمونه‌های حادتر این نوع تعصبات در نقاط کمتر توسعه یافته‌ی ایران نیز به چشم می‌خورد.

2. اختلافات زبانی – قومی در مناطقی که زیستگاه چند فرهنگ مختلف است: در منطقه‌ی خوزستان مردمانی از فرهنگ های عرب – بختیاری و قشقایی در کنار یکدیگر زندگی می کنند. تفاوت‌های زبانی و فرهنگی مسلما طبیعی است و کسی در آن شکی ندارد. اما برخورد تبعیض‌آمیز و تحقیرآمیزی که از سوی اعضای یک گروه زبانی نسبت به گروه دیگر می‌شود پدیده‌ای است که به نظر من از مصادیق نژادپرستی پنهان در خوزستان به شمار می‌رود. برخی از فارس‌زبانان خوزستانی عملا نسبت به عرب‌های خوزستان موضع‌گیری نژادپرستانه دارند. یک بار با یکی از همین دوستان در مورد مسائل عراق صحبت می‌کردم و بحث به بمب‌گذاری ها و ناآرامی‌های شدید عراق رسید. پاسخی که شنیدم حیرت‌انگیز بود. وی گفت عراقی‌ها هم عرب هستند و من عرب‌ها را خوب می‌شناسم، آنها اصولا حرف حساب سرشان نمی‌شود و …

نمونه‌ی این گونه طرز تفکرها در سایر منطقه‌هایی که گروهایی با فرهنگ یا زبان مختلف در کنار هم زندگی می‌کنند نیز وجود دارد. نمونه‌ی فارس-عرب در خوزستان شاید یکی از بارزترین آنها باشد.

3. گروه های مهاجر که از نظر فرهنگی و زبانی متفاوت هستند: در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ فارس‌زبان، نگاهِ به اعتقاد من تحقیرآمیزی نسبت به ایرانیانی که از سایر مناطق مهاجرت کرده‌اند وجود دارد. به عنوان نمونه ایرانیان آذری از قدیمی‌ترین اقوام ساکن در ایران زمین هستند، ولی به صورت تاریخی تمرکز جمعیتی آنها در نقاط مرکزی ایران کمتر بوده است. تحولات صده‌ی گذشته همراه با مرکزیت تهران به عنوان قطب سیاسی – اقتصادی کشور جمعیت قابل توجهی از مردمان آذری تبار را به تهران کشانید (همینطور ایرانیان کرد، بختیاری و اقوام دیگر از مناطق دیگر ایران) که به هر حال به نوعی مهاجران به تهران تلقی می‌شدند. متاسفانه برخورد ساکنین فارس‌زبان این مناطق با گروه‌هایی که به تازگی مهاجرت کرده بودند همیشه دوستانه نبوده است. به عنوان یک مثال توجه کنید به این واقعیت اجتماعی که تعداد لطیفه یا جوک‌هایی که در آن هوش و فرهنگ آذری مورد تحقیر واقع می‌شود شاید بزرگترین سهم را در میان فرهنگ طنز عامه‌ی ایرانی (به نوعی ایران مرکزی، یا ایران مهاجر پذیر) داشته باشد.

اگر برخورد با هموطنان ایرانی که فرضا از شهری به شهر دیگر مهاجرت کرده‌اند همراه با برخوردهای تبعیض آمیز بوده است، می‌توانید تصور کنید که برخورد با مهاجران غیرایرانی بهتر نخواهد بود. من شخصا شاهد برخوردهای تبعیض‌آمیز و تحقیرکننده نسبت به مهاجرین افغانی در ایران بوده‌ام، که خواه‌ناخواه باید بپذیریم نمونه‌ای از نژادپرستی پنهان (و حتی در مواردی کاملا صریح و آشکار) است.

4. سنت ها و رسوبات فرهنگی: برخی از ریشه‌های نژادپرستی پنهان را باید در لابه‌لای سنت‌ها و میراث گذشتگانمان جستجو کنیم. به عنوان مثال با وجودی‌که به صورت تاریخی و جغرافیایی در منطقه‌ی ایران زمین سیاه‌پوست نداریم، در فرهنگ ما آدمهای با پوست سفید دارای مزیت هستند و این موضوع بعضا در بحث‌های مربوط به انتخاب همسر خودش را نشان می‌دهد. بسیاری از خانواده‌ها هنوز اشخاص با پوست روشن را در برابر اشخاصی که پوست سبزه یا تیره‌تر دارند دارای مزیت ویژه می‌دانند.

اگر به این موضوع اعتقاد داریم که نژادپرستی پدیده‌ای خطرناک و نکوهیده است، باید مراقب انتشار و گسترش آن حتی در زوایای پنهان فرهنگی و شکل‌های غیرمستقیم آن نیز باشیم. به اعتقاد من صورت‌های پنهان و غیر مستقیم نژادپرستی هم به همان اندازه‌ی اشکال بارز و مستقیم آن خطرناک هستند. خطر نژادپرستی پنهان این است که مانند یک بیماری پنهان در درون جامعه رشد می‌کند و به تدریج فضای صلح و همبستگی اجتماعی را به سوی تنش و بحران‌های درازمدت اجتماعی سوق می‌دهد. فراموش نکنیم در صورت بروز بحران‌های اجتماعی -که در تاریخ ایران نیز کم نبوده و احتمالا نخواهند بود- وجود زمینه‌های نژادپرستی و نفرت‌های انباشته‌ شده‌ی دیرینه، می‌تواند زمینه‌ساز خشونت‌های هولناک بین فرقه‌ای یا قومی در ایران گردد.

کاری که اکبر گنجی به ضرر جامعه ایران انجام داد

دوران نه چندان دوری که روزنامه های پرخواننده و با انرژی جامعه، صبح امروز، نشاط و سایر روزنامه های به اصلاح زنجیره ای اصلاح طلبان منتشر می شد را حتما به خاطر دارید. روزهایی که شاید پرخواننده ترین و جذاب ترین آثار ژورنالیستی دوران اخیر را در ستون های مربوط به کسانی مانند عباس عبدی، ابراهیم نبوی و از همه شاخص تر اکبر گنجی می دیدیم.

بارها و بارها و در همان دوران می شنیدم که اطرافیان که اغلب از طیف دانشجو یا طبقات تحصیل کرده کشور بودد افکار و انتقادات آتشین گنجی را تحسین می کردند و به همان نسبت از روش و منش ملایم و مداراجویانه خاتمی انتقاد می کردند و وی را مورد شدیدترین انتقادها قرار می دادند. تا جایی که گاه خاتمی متهم به کم کاری، بی خاصیتی، ترسو بودن، آلت دست بودن و حتی مهره شطرنج بودن در بازی از پیش طراحی شده سیاست ایران می شد.

آن روزها گذشت. هم اکنون نه خاتمی رئیس جمهور ماست و نه روزنامه جامعه ای هست و نه اکبر گنجی در محیط روزنامه نگاری ایران قلم می زند. جنبش اصلاح طلبی ایران با همه خوبی ها یا بدی های که داشت از سوی مردم رانده و از سوی حاکمیت مطرود شد. بنیادگرایی جان دوباره ای گرفت و حضور شبه نظامی و امنیتی اش در سراسر زاویه های سیاسی – اجتماعی کشور سایه انداخت. قوای مجریه ، مقننه و قضاییه به حداکثر یک دستی و وفاق در دوران پس از انقلاب رسیدند و تاریک خانه ای که برای مدت کوتاهی به آن نور پاشیده شده بود، بار دیگر در تاریکی محض فرو رفت.

پرسش اساسی این است که آیا نقش رهبران فکری اصلاحات و به ویژه قهرمانانی مانند اکبر گنجی در این میانه مثبت بود؟ منظورم از مثبت بودن، نه ایجاد لذت آنی در مخاطبان و تحریک حس مبارزه جویی و آزاد اندیشی خوانندگان، بلکه تاثیر ماندگار و دراز مدت بر ذهن و روان مخاطبان از طریق بالابردن توانایی تجزیه و تحلیل و گسترش فرهنگ تحمل و مدارا است. آیا نوع انتقاد گنجی که مبتنی بر افشاگری های بی پروا و تندروانه و حمله مستقیم به ارباب قدرت بود، به ایجاد تحولات پایدار در ایران کمک کرد؟

برای ما امروز ساده است که حرکات و جمله های رئیس جمهور فعلی ایران را نقد کنیم و یا هم صدا با رسانه های غربی به او کنایه و پوزخند بزنیم. اما آیا فراموش کرده ایم که عملا خود ما بودیم که از یک سو با تندروی های مقطعی و کوتاه مدت و انتظارات بیش از حد (که امثال اکبر گنجی البته در شکل گیری آن نقش مهم داشتند) که فراتر از ظرفیت زمانی و مکانی جامعه ایران بود و از سوی دیگر با دلسرد شدن زودهنگام و کناره گیری و انفعال کاری کردیم که ردایی که روزی بر تن خاتمی کوچک بود، اکنون بر تن آقای احمدی نژاد گشاد باشد؟

فراموش نکنیم نقد و اصلاح و انقلاب و تغییر و توسعه در قالب ظرفیت ها و پتانسیل های اجتماعی و سیاسی یک جامعه رخ می دهد و هیجانات مقطعی منجر به تحولات ماندگار نمی شوند. اصلاحات وقتی ارزش دارد که پایدار باشد. واقع گرایی و تحمل و انتقاد مستمر ولی هوشمندانه و در چارچوب محدودیت های سیاسی – اجتماعی آسان نیست.

با همه احترامی که برای همه دل سوختگان و رنج کشیدگان این مرز و بوم و به ویژه کسانی مانند اکبر گنجی که از سلامتی و امنتیت شخصی خود برای اهداف نیک خود مایه گذاشتند قایل هستم ولی این طور فکر می کنم که ثمره رفتاری فعالانی مانند اکبر گنجی، نوشته هایشان و یا محکومیت و زندانی که تحمل کردند (می کنند) به سود ملت ایران تمام نمی شود. بلکه اضافه می شود بر بسیاری عوامل دیگر که مانند هیزم هستند بر آتشی که افروخته شده است تا نهال اصلاح طلبی واقعی و پایدار را در ایران بسوزاند.

PDF

پیشنهادهایی برای دموکراسی بهتر در بالاترین

وب سایت بالاترین شاید موفق ترین وب سایت جدید در وبستان فارسی باشد. اینجا قصد ندارم در مورد مشخصات بالاترین توضیح دهم، چون فکر می کنم بیشتر مخاطبان ایران با خصوصیات جالب آن آشنا هستند و اگر هم شما با آن آشنا نیستید بهتر است خودتان از طریق تجربه کردن آن را بشناسید.

پروژه جدید بالاویکی که در واقع یک wiki مربوط به ساختار و بهبود سازی بالاترین است به تازگی راه اندازی شده است. به نظر من بهترین روش برای بهبود بالاترین در دراز مدت، مشارکت روز افزون کاربران در بالاویکی و تبادل افکار در آن می باشد.

ایجاد قسمت brain storming در بالاویکی
(متاسفم معادل مناسب اصلاح brain storming را در فارسی نمی دانم، شما فرض کنید همان طوفان ذهنی!)

کار کردن با بالاویکی مقداری زمان بر است و برای دسته بزرگی از کاربرانی که ایده هایی دارند ویرایش مستقیم بالاویکی چندان عملی نیست. کاربری که می خواهد دست به ویرایش بالاویکی بزند، ابتدا باید مطالعه گسترده ای در خود بالاویکی داشته باشد و مطمئن شود ایده و یا تغییری که می خواهد در بالاویکی ثبت کند مناسب است. یعنی تکراری نیست، در جای مناسب اعمال می شود و با قوانین ویرایش در بالاویکی سازگاری دارد.

من فکر می کنم با درست کردن یک قسمت دم دست که کاربر بتواند به سادگی در همان صفحه اول ورود به بالاویکی آن را ببیند و ویرایش کند مشکل بسیاری از کاربران که دوست دارند در بهبود بالاترین و بالاویکی نقش بازی کنند و ایده هایی هم دارند ولی فرصت و زمان محدودی برای ریز شدن در نوشته های روز به روز فزاینده بالاویکی ندارند، حل خواهد شد. این صفحه در واقع مانند یک اتاق تبادل آزاد افکار یا طوفان ذهنی با به اصطلاح انگلیسی brain storming خواهد بود. مشابه آن را در پروژه های کدباز (open source) زیاد می شود دید. مثلا نمونه یکی از این نوع brain storming ها در پروژه فایرفاکس اینجا ببینید. این قسمت بخشی از wiki.mozilla.org است و محلی است برای گردآوری ایده های گوناگون برای بهبود فایر فاکس. توجه داشته باشید که اینجا هدف ارائه مجموعه رنگارنگی از ایده ها و ایجاد یک محیط غیر خطی برای فکر کردن است. حتی ایده های به ظاهر بی ربط را هم نباید نادیده گرفت یا حذف کرد، چون ممکن است باعث ایجاد یک سینرژی فکری در میان خوانندگان دیگر شوند. ایده ها خیلی منظم و ساده زیر هم نوشته می شوند (مانند اینجا).

معیار های جدید رده بندی در کنار سیستم فعلی رده بندی که بر اساس محبوبیت عمومی است
سیستم فعلی بالاترین، بدون شک هیجان انگیز و جالب است و مخصوصا خواندن لینک های داغ جذابیت خاصی دارد. اما بهتر است بالاترین مانند بسیاری از سایت های عمومی دیگر از زاویه های مختلف به موضوع رده بندی لینک ها نگاه کند. تردیدی نیست لینک هایی که از مقبولیت عمومی برخوردار هستند، در نوع خود جالب توجه هستند. آنها را می توان همانطور که الان هست در قسمت لینک های داغ نمایش داد. اما انواع دیگری از رده بندی را هم می توان به مخاطبین ارائه کرد. مثلا لینک هایی که بیشترین رای منفی را گرفته اند، لینک هایی که بیشترین توضیحات را داشته اند، لینک هایی که توسط کاربران داخل ایران بیشترین امتیاز را آورده اند، لینک هایی که توسط کاربران خارج از ایران بیشترین امتیاز را آورده اند و موارد متنوع دیگر. اعمال کردن کلیه این خصوصیت ها با به وجود آوردن یک صفحه جستجوی پیشرفته می تواند عملی باشد و البته چند نمونه جالب هم می تواند به صورت دائمی در صفحه هایی مانند «لینک های داغ داخلی» به کاربران ارائه شود.

دموکراسی چند لایه – هیات تحریره – صفحه منتخب روز
تصور کنید معلم یک مدرسه برای انتخاب برنامه درسی کلاس به رای گیری متوسل شود. در این صورت مطمئن باشید که وقت کلاس به جای اینکه صرف حل مسائل فیزیک و ریاضی شود به بازی فوتبال در حیاط مدرسه خواهد گذشت. البته این فقط یک مثال است ولی باید همیشه در نظر داشت که دموکراسی بدون عامل کنترل می تواند به بیراهه برود. این عامل کنترل البته می بایست بسیار حساب شده طراحی شود که به روح دموکراتیک سایت بالاترین لطمه ای وارد نکند. مثلا اولین چیزی که می توان رعایت کرد این است که همیشه صفحه لینک های محبوب یا عامه پسند در دسترس دید همگان قرار داشته باشد. یعنی حتی اگر سیستم های رای گیری چند لایه و یا هیات تحریره هم به سایت بالاترین اضافه شد، کماکان رده بندی بر اساس محبوبیت در دستور کار بالاترین و اساس نامه آن باقی بماند.

و اما برای ایجاد عامل کنترلی برخی از دوستان ایجاد سیستم رای گیری دولایه را پیشنهاد کرده اند. مثلا گروهی به عنوان نماینده انتخاب شوند (به صورت دوره ای) که آنها بتوانند رای بدهد. یعنی فرضا نوعی هیات ناظر یا تحریریه به وجود بیاید که از رای دادن مستقیم به پست ها جلوگیری شود و به این ترتیب از اینکه لینک های کم ارزش ولی دارای موضوعات عامه پسند امتیازهای بالا بیاورند و لینک های جدی و مهم ولی کمتر جذاب در این میانه گم شوند جلوگیری شود.

من فکر می کنم به وجود آوردن هیات ناظر ایده مناسبی است. ولی با اینکه فقط ناظران بتوانند به پست ها رای بدهند کاملا مخالف هستم. به نظر من بهترین روش این است که :

1) سیستم رده بندی و امتیاز دهی بر اساس رای کلیه کاربران کماکان و برای همیشه باقی بماند. بهبود در فرمول امتیاز دهی و غیره الیته همیشه امکان پذیر خواهد بود.

2) نوع جدیدی از کاربران به عنوان «بالافر» یا «بالانویس» تعریف شود. این کاربران کسانی هستند که تشکیل گروه ناظر یا تحریریه بالاترین را می دهند و عده آنها به تدریج زیاد خواهد شد و از نظر تعداد هم محدودیتی ندارند. این عده کسانی هستد که نظر تخصصی دارند و می توانند رای های به اصطلاح تخصصی به پست ها بدهند. فرق بالافرها با بالایارها این است که بالایارها تعداد محدودتری دارند و بیشتر به دنبال موضوعاتی مانند تقلب و تخلفات و موارد خواهند بود. اما گروه بالافر ها کسانی هستند که «رای های نوع دوم» را می دهند. یعنی هر پست یک مجموعه امتیاز و رای دارد بر اساس نظر عمومی کاربران و یک امتیاز و رای دارد بر اساس نظر تخصصی تر بالافرها. در ضمن در صفحه جدیدی تحت عنوان «لینک های داغ منتخب» پست هایی که از نظر بالافرها جالب تر بوده اند ارائه خواهد شد. حضور پست های با کیفیت بالاتر در صفحه لینک های داغ منتخب کم کم اهمیت و اعتبار این صفحه را نزد مخاطبان بالا می برد و مخاطبان بیشتری به این صفحه مراجعه خواهند کرد. به این ترتیب لینک هایی که در این صفحه هستند شانس این را خواهند داشت که حتی رای های عمومی بیشتری از کاربران کسب کنند و به صفحه های داغ عمومی راه یابند.

نکته مهم: جهت جلوگیری از غلبه گروه ناظر بر روح عمومی نظر کاربران، باید در نظر داشت که رای های عمومی و تخصصی نباید به هیچ عنوان با هم مخلوط گردند. به عنوان مثال لینکی که رای های تخصصی زیادی آورده است ولی از تعداد رای های عمومی کمی برخوردار است نباید در رده بندی عمومی جایگاه خوبی کسب کند. به عبارت دیگر رده بندی عمومی فقط بر اساس میزان امتیاز عمومی کسب شده خواهد بود و رده بندی خصوصی فقط بر اساس میزان آرای تخصصی کسب شده.

چگونگی ارتقاء کاربران عادی به کاربران تخصصی:
اعضای هیات تخصصی ناظر می توانند به کمک مجموعه عوامل زیر انتخاب شوند:

1. اعتبارعمومی کاربر (میزان اعتباری که کاربر از طریق آرای عمومی کاربران به دست آورده است) به حد نساب مشخصی رسیده باشد.

2. اعتبارتخصصی کاربر (میزان اعتباری که کاربر از طریق آرای تخصصی کاربران عضو گروه ناظر به دست آورده است) به حد نساب مشخصی رسیده باشد.

3. عوامل دیگر، نظیر نظر اکثریت هیات فعلی ناظر.

4. اعضای گروه ناظر به صورت خودکار بعد از دوره مشخصی از گروه ناظر خارج می شوند و تا مدت معینی نمی توانند در این گروه حضور داشته باشند. این قانون می تواند مانع سلطه عده ای از ناظران در دراز مدت بر گروه تخصصی شود.

تعریف ساختار سطوح دسترسی
بهتر است تعریف دقیق و مناسبی از نوع کاربران ارائه شود (برای دیدن فرهنگ اصطلاحات بالاویکی اینجا را ببینید). به عنوان مثال ساختار زیر را پیشنهاد می کنم:

1. بالادارها که مانند administrator یا owner عمل می کنند و تعداد محدودی دارند.

2. بالایارها که جهت ردیابی نقلبات و تخلفات فعالیت می کنند و تعداد محدودی دارند.

3. بالافرها یا کاربرانی که می توانند رای های خاص بدهند. به نوعی اعضای گروه تحریره یا نظارت کیفی بالاترین.

4. بالاکارها یا کابران معمولی بالاترین که می توانند رای های عمومی به پست ها بدهند.

5. بالابین ها یا مهمانان بالاترین مانند visitor یا guest هستند. کاربرانی که نام کاربری آنها در سیستم ثبت نشده است وفقط خواننده بالاترین هستند و مشارکتی در رای دادن ندارند.

سوال اساسی: آیا باید از حق ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای دفاع کرد؟

در طی ماه های گذشته فشارهای بین المللی به رهبری و هدایت آمریکا بر ایران برای کنار گذاشتن برنامه هسته ای خود به طور روزافزونی رو به افزایش گذاشته است. فشار به ایران در طی مذاکرات متناوبی که فی مابین ایران و اروپاییان انجام شد ادامه یافت و به دنبال امتناع ایران از متوقف کردن برنامه غنی سازی خود، کار به شورای امنیت سازمان ملل رسید که طی آن تاکنون دو قطعنامه بر ضد ایران صادر شده است. فطعنامه اول به شماره 1737 مورخ 31 آگوست 2006 را به عنوان آخرین مهلت ایران برای متوقف ساختن برنامه غنی سازی اعلام کرد و تحریم هایی را در مورد همکاری های بین المللی در زمینه فن آوری هسته با ایران قائل شد. به دنبال امتناع ایران، قطعنامه دوم به شماره 1747 مورخ 24 مارس 2007 از سوی شورای امنیت سازمان ملل صادر گردید که تحریم های پیشین را گسترش داده و صادرات تسلیحاتی ایران را نیز محدود نمود و مهلت دیگری برای ایران در نظر گرفته است.

ایران از سال 1970 تعهدنامه منع گسترش سالهای هسته ای یا همان NPT مشهور را امضا کرده است. مطابق با این تعهدنامه مهم اولا کلیه کشورهایی که دارای فناوری هسته ای نیستند از حق برخورداری از آن جهت استفاده صلح آمیز برخوردار می شوند و ثانیا کشورهایی که دارای سلاح هسته ای می باشند هرگونه گسترش و تولید سلاح های هسته ای را متوقف کرده و در راستای نابود سازی آنها گام برمی دارند.

متاسفانه هیچ یک از دو بند مهم NPT توسط کشورهای بزرگ جهان و به ویژه آمریکا مورد توجه و اجرای جدی قرار نگرفته است. آمریکا برنامه های تحقیقاتی خود را در زمینه گسترش سلاح های هسته ای متوقف ننموده است و به صورت پیوسته ای به دنبال طراحی و حتی استفاده از سلاح های هسته ای با قدرت انفجاری کمتر بوده است. تاکید بر تولید سلاحهای هسته با قدرت تخریبی کمتر و پر رنگ کردن نقش آنها در سیاسی خارجی آمریکا به دلایل مختلف صورت می گیرد. اولا این سلاح ها بر خلاف سلاح های هسته ای استراتژیک قابل استفاده هستند، چون استفاده از آنها از نظر نظریه پردازان نظامی آمریکا کم خطر است. ثانیا این سلاح ها در چهار چوب پیمان های کنترل تسلیحاتی که بین روسیه و آمریکا به امضا رسیده است قرار نمی گیرند. این سیاست توسط سایر کشورهایی هسته ای که بعضا حتی NPT را امضا نیز نکرده اند مانند هندوستان، پاکستان و اسرائیل پی گیری شده است. همچنین در مواردی مانند ایران، می بینیم که رویکردی دوگانه (double standard) با کشورهای مختلف می شود. به این ترتیب کشورهایی که مورد حمایت آمریکا نمی باشند از حق برخورداری از فن آوری هسته ای صلح آمیز محروم می گردند، حتی اگر هیچ گونه مدرکی از سوی آزانس بین المللی انرژی اتمی در مورد فعالیت های نظامی و یا غیر صلح آمیز ارائه نشده باشد.

از سوی دیگر در داخل ایران، موضوع دستیابی به فن آوری هسته ای توسط حاکمیت ایران به عنوان یک موضوع مناسب جهت برانگیختن حس وطن دوستی و غرور ملی ایرانیان تشخیص داده شده است و به طور خلاصه یه یک اهرم نیرومند تبلیغاتی مبدل شده است.

نقش مردم، طبقه تحصیلکرده و به ویژه آزاداندیشان ایرانی در این میان بسیار دشوار است. از یک سو مطابق با قوانین بین المللی تثبیت شده، این حق ایران است که به فن آوری هسته ای با مصارف صلح آمیز دست بیابد. از سوی دیگر با توجه به نگاه انتقادی که نسبت به عملکرد حاکمیت ایران وجود دارد نمی توانند به راحتی اجازه دهند که موضوع هسته ای ایران به عنوان یک موضوع تبلیغاتی داغ جهت برانگیختن عواطف ملی مورد استفاده قرار گیرد.

باز هم نباید فراموش کرد که اگر چه در یک جهان برابر و آزاد، این حق ایران است که به فن آوری صلح آمیز هسته ای دست بیابد و فطعنامه های شورای امنبت می بایست بر ضد مثلا اسرائیل صادر می گردید، ولی به هر حال واقعیت جهان امروز این است که حتی سازمان های بین المللی مانند شورای امنیت نمی توانند نگاه بی طرفانه و عادلانه ای به موضوعات روز جهان داشته باشند و خواه نا خواه سمت و سویی به طرف کشورهای غالب خواهند گرفت. در سابه چنین واقعیتی است که هم اکنون دو قطعنامه بر ضد ایران صادر شده است. صدور این دو قطعنامه بر ضد ایران را به هیچ عنوان نباید دست کم گرفت. چرا که همانطور که در بسیاری از تحلیل ها هم ذکر شده است، این قطعنامه ها زمینه ساز حرکات های خطرناک نظامی بر علیه ایران از سوی آمریکا و متحدانش خواهند شد. به طوریکه آمریکا به جهانیان نشان خواهد داد که همه تلاش های دیپلماتیک ، از جمله اعمال تحریم ها علیه ایران به شکست انجامیده است و تنها راه حل نظامی به عنوان آخرین گزینه باقی مانده است.

من شخصا فکر می کنم، حتی اگر ایران از مواضع هسته ای خود به شدت کوتاه بیاید به احتمال زیاد شاهد حمله آمریکا با ایران خواهیم بود. اما در صورتی که ایران به قطعنامه ناعدالانه اما به هر حال از لحاظ حقوقی الزام آور شورای امنبت تن در دهد، دست کم تا آینده غیر غابل پیش بینی بهانه ها و توجیهات آمریکا را جهت حمله نظامی به ایران پوچ خواهد کرد.

در درجه اول به عنوان یک ایرانی که در ایران زندگی می کند، و در درجه دوم به عنوان یک انسان که در این حباب خاکی کوچک زندگی می کند، امیدوار هستم که حاکمیت ایران جهت اجتناب از جنگ غریب الوقوع که بلایایش تا سالهای سال دامن مردمان ایران و کشورهای اطراف را خواهد گرفت به قطعنامه شورای امنیت تن در دهند. امیدوار هستم برخی جریانات جنگ طلب داخلی که حمله نظامی آمریکا به ایران را عامل تقویت و تثبیت خود در داخل ایران می دانند زمام تصمیم گیری در مورد چنین موضوع مهمی را به دست صاحبان خرد و دوراندیشی پسپارند که شاهد ادامه صلح و امنیت در ایران عزیزمان باشیم.

اگر ایران کوتاه بیاید

بیایید تصور کنیم ایران فردا رسما اعلام کند که کلیه فعالیت های صلح آمیز یا غیر صلح آمیز هسته ای خود را متوقف می کند و هرگز هم هیچ گونه ادعا و یا تلاشی برای شروع مجدد برنامه هسته ای خود نخواهد کرد. همچنین کلیه سایت های هسته ای ایران چه آنهایی که قبلا توسط بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی مورد بازرسی قرار گرفته اند و چه آنها که تا کنون مخفی بوده اند مورد بازرسی دائمی آژانس های بین المللی و ناظران سازمان ملل قرار بگیرد. همچنین ایران برای اینکه ایجاد حسن نیت کرده باشد، به سازمان های بین المللی و بازرسان آن اجازه بازرسی هر نقطه ای از خاک ایران را بدهد. به عنوان مثال حسن نیت ایران به حدی باشد که حتی منازل خصوصی سران جمهوری اسلامی ایران نیز مورد بازرسی قرار بگیرد. در این صورت به نظر شما ایران از بحران فعلی که آن را به آستانه تهدیدات نظامی از سوی آمریکا کشانده است خارج خواهد شد؟

بیایید به حافظه خود مراجعه کنیم. اما نه، اجازه دهیم به جای مراجعه به حافظه که در بسیاری از موارد ثابت کرده است چندان قابل اطمینان نیست به نوشته ها و خبر های سالهای نه چندان دور مراجعه کنیم. به نمونه زیر به عنوان مشتی از خروار توجه فرمایید (این را من در صفحه اول نتیجه جستجو در گوگل پیدا کردم):

دانلد رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا: کمبود شواهد وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق نشان دهنده این است که عراق چیزی را پنهان کرده است. (ژانویه – 2003)

این در حالی است که چند خط پایین تر ازهمان خبر می خوانید که بازرسین سازمان ملل کاخ های صدام حسین رو تفتیش کرده اند. می توانید تصور کنید دولت وقت عراق قبل از اینکه اجازه بازرسی کاخ های صدام را بدهد، اجازه بازدید بسیاری از مراکز کم اهمیت تر را داده است.

توجه کنید به منطق نهفته در این نوع استدلال، اگر اصولا بشود نام منطق به آن داد. به نظر می رسد وقتی بنا به دلایل استراتژیک و بر اساس اهداف بلند مدت، گروه حاکمیت در آمریکا به نتیجه ای رسیده باشد، -مثلا حمله نظامی به عراق- به هر حال دلایل کافی برای پشتیبانی از برنامه اش را خواهد یافت و اگر دلایلی هم پیدا نشد، حدس بدبینانه و احتمالاتی که بر پایه هیچ گونه مدرک مستندی نیستد را هم به عنوان توجیه عملکردش کافی خواهد دانست.

اگر این روزها به سرفصل روزنامه ها و خبرگزاری عمده جهانی نگاه کنید، رنگ و بوی حاکم بر نوشته ها و نوع استدلالات و توصیف هایی که از ایران و حاکمیت آن می شود به طور آزار دهنده ای شباهت به آنهایی دارد که 4 سال قبل در مورد عراق بود.

چگونه وب لاگ فارسی نوشتم

این اولین وبلاگ من نیست. راستش فکر نمی کنم آخرینش هم باشد. چون جدیدا یک مقدار میزان دسترسی اینجانب به اینترنت بیشتر شده و آن هم از لطف حضور در بیابان های عمان می باشد، تصمیم گرفتم این وبلاگ را هم بنویسم. به زودی محتویاتش را به سایت اختصاصی که ثبت کرده ام منتقل می کنم.

بیشتر مطالبی که اینجا می نویسم در مورد موضوعاتی خواهد بود که به دلایل مختلف توجهم را جلب کرده باشد. به نوعی از هر دری خواهم گفت.