لینک‌های روز: تلاش اسرائیل برای پیروزی در جنگ تبلیغاتی

  • هزارتوی جهانی شدن، اسراييل و معضلات اخلاقی
    ناديده گرفتن مناسبت اقتصادی و سياسی کشورهای جهان و ناگهان دنیا را تنها در دو جبهه‌ی حق و باطل خلاصه کردن، تنها ما را به نتايج نادقيق و بعضاً نادرست می‌رساند، هر چند ظاهراً نيت‌مان خيلی هم اخلاقی و انسانی باشد. دولت اسراييل غاصب و جنايت‌کار است. در ظلم و ستم هم نبايد معاونت کرد. اما راه‌اش اين تحريم‌های عاطفی  و خودزنی‌های احساسی نيست. درست است که اسراييل ظالم و غاصب است. درست است که اسراييل حقوق بشر را زير پا می‌گذارد و بسياری از غير مسلمان‌ها و کشورهای غربی هم بدان معترف و معترض هستند. اما اين‌ها دليل نمی‌شود که تا به گوش‌مان خورد که فرد «الف» يا شرکت «ب» با اسراييل منافع مشترک دارد يا به آن کمک می‌کند، به سادگی و بدون تحقيق و تفحص تنها به اقتضای مخالفت‌مان با اسراييل، عقل را عجالتاً بفرستیم مرخصی تا لگدی هم به اسراييل وحشی و غاصب زده باشيم.
    .
  • درسی که وردپرس دات کام به کارآفرین‌ها می‌دهد: آمار چشم‌گیر مهم نیست، آمار دقیق مهم است
    خبر شاید ارزش کاربری نداشته باشد، اما ارزش تامل دارد. امروز در وبلاگ وردپرس دات کام دیدم که وردپرس از این به بعد آمار وبلاگ‌هایی که در صفحه‌ی اصلی‌اش نشان می‌دهد را به شیوه‌ی متفاوتی محاسبه می‌کند.  به این ترتیب مدیران وردپرس دات‌کام آمار پنج‌میلیون و خرده‌ای «تعداد وبلاگ‌هایی که در وردپرس دات کام ثبت شده‌اند» را با عدد ناقابل صد و هفتادهزار «وبلاگ‌هایی که در چند وقت اخیر به روز شده‌اند» عوض می‌کنند، چرا که اعتقاد دارند اطلاعات دقیق به خواننده دادن بهتر از دادن «آمارهای چشم‌گیر» ولی بی‌ارزش است.
    .
  • وبلاگ: داستان نگفته‌ی نوار غزه
    یک وبلاگ‌نویس 23 ساله‌ی فلسطینی که از داخل غزه گزارش می‌کند. او تا به حال چندین بار به خاطر مطالبی که می‌نویسد تلفنی تهدید به مرگ شده استک.
    .
  • شماره‌ی پنج و شش نشریه اینترنتی شماها
    چندین مصاحبه با مدیران سرویس‌های وبلاگی ایرانی پرشین‌بلاگ، بلاگ‌اسکای، میهن‌بلاگ، پارسی‌بلاگ و همین‌طور حرکتی نو: مصاحبه با مَت مولِن‌وِگ مدیر سرویس وردپرس دات کام.
    .
  • گالری عکس: وقایع اخیر در اسرائیل – غزه
    عکس‌ها از رویترز یا آسوشیتدپرس
    .
  • چند گردان؟ — ترجمه‌ای بسیار خواندنی از مانی ب
    باز هم یک انتخاب و ترجمه‌ی عالی از مانی ب.  نوشته آغازی خیره کننده دارد:
    هفتادسال پیش در طول جنگ‌جهانی دوم جنایت نفرت‌انگیزی در لنینگراد رخ داد. یک گروه تندرو بیشتر از هزار روز میلیون‌ها شهروند غیرنظامی را به گروگان گرفته و از میان آن‌ها٬ ارتش آلمان را تحریک می‌کردند. طوری که برای ارتش آلمان راهی جز بمباران مردم غیرنظامی و محاصره کامل شهر که به کشته‌شدن صدهاهزار نفر منجر شد٬ نماند. گروه تندروی یادشده ارتش سرخ نام داشت.هنوز مدت زیادی نگذشته است که در انگستان نیز یک چنین جنایتی رخ داد. اعضای باند چرچیل خود را میان ساکنین لندن مخفی کرده و به این وسیله میلیون‌ها شهروند را به سپر دفاعی خود تبدیل کرده بودند. و آلمان‌ها مجبور شدند با استفاده از نیروی هوایی خود لندن را به تلی از خاکستر تبدیل کنند.

    این‌ها حکایاتی هستند که امروز در کتاب‌های تاریخ جای داشتند٬ در صورتی که هیتلر در جنگ پیروز شده بود.

  • خاتمی: من یا میر حسین موسوی نامزد انتخابات می شویم
    شاید مهمترین خبر داخلی کاندید شدن خاتمی باشد. البته هنوز هم صد در صد آمدنش را اعلام نکرده. به زودی معلوم می‌شود.
    .
  • غزه، دور باطل خشونت و بن بست «مساله یهود» — ناصر فکوهی
    اگر فاشیسم هیتلری تا مرزهای نابودی فیزیکی یهودیت پیش رفت و «راه حل نهایی» اش برای «مسئله یهود»، هولوکاست بود؛ فاشیسم اسرائیلی امروز در حال نابودن کردن یهودیت به مثابه یک دین ابراهیمی است. فلسطین و اعراب منطقه که بیش از دو هزار سال در این پهنه بزرگ ساکن بوده اند، نیازی به آن ندارند که در خاکی که خود ساخته اند ریشه کنند، زیرا ریشه های طبیعی شان همواره در این خاک بوده است، اما اسرائیل برای این ریشه کردن ابتدا باید ریشه های اخلاقی خود را تا به نهایت یعنی تا نابودی یهودیت برای ایجاد یک نظام آپارتاید فاشیستی بسوزاند. بهای ساختن دولتی ملی می تواند بسیار گزاف باشد و تازه چنین دولتی آنگاه که ساخته شود، نیز چاره ای جز استحاله در منطقه ای عربی- اسلامی نخواهد داشت. شاید اگر اسرائیلی ها می توانستند به جای تن دادن به منطق خشونت و نظامی گری و ویران کردن سقف خانه های مردمان بیگناه بر سر آنان، اندکی به ریشه های اخلاقی یهود باز گردند، قادر بودند عمق فاجعه را زودتر درک کنند و هولوکوستی را که فاشیسم هیتلری آغاز کرد اما در اتمام آن موفق نبود، به دست خود تا پایان منطقی اش یعنی  تا نابودی احتمالی یا تا حاشیه ای شدن کامل فرزانگی، اخلاق و دین یهودی به پیش نبرند.
    .
  • نون والقلم – وقتی همه خواب بودند – قسمت سوم
    در ادامه‌ی مجموعه‌ی عالی و مفید خود، نون والقلم مفهوم دفاع مشروع را از نظر حقوق عمومی و همین‌طور بین‌المللی شرح می‌دهد.
    .
  • نون والقلم – وقتی همه خواب بودند – قسمت چهارم
    استراتژی دفاعی/امنیتی اسرائیل چیست؟ چرا اسرائیل از سلاح‌های ممنوع مانند فسفرسفید یا بمب‌های جدید خوشه‌ای استفاده می‌کند؟
    .
  • گاردین: نقشه‌ی روز به روز درگیری‌ها در غزه
    همراه با شرح عملیات نظامی انجام شده در هر روز بر روی نقشه
    .
  • چرا آدمی می‌جنگد؟ چه فرقی‌ست بین جنگ‌های عصر حجر تا جنگ‌های سازمان‌ یافته عصر ما؟
    سیستم‌های اجتماعی‌ای که حقوق اولیه و نیازهای اولیه (چه جسمی و چه روحی)  شهروندان خود را نادیده می‌گیرند در آنها خشم تولید می‌کنند. اما این خشم از زاویه دیدِ  رهبران صاحب قدرت جامعه مفید هم می‌تواند باشد به این معنا که اگر درست هدایت شود در واقع سوخت موتور جنگ طلبی رهبران را فراهم می‌کند. خشم بشدت قابل جابجا شدن است و این غالباً ناخودآگاه انجام می‌شود.
    .
  • اسرائیل در جنگ تبلیغاتی »» ٤دیواری (باز هم ترجمه‌ای خواندنی از مانی ب.)‌‌
    رسانه‌های بین‌المللی هر کشور دیگری را که بی‌اعتنا به قربانی‌شدن غیرنظامیان به همسایه‌ی کوچک خود حمله نظامی کرده بود٬ کباب می‌کردند. در مورد اسرائیل فرق می‌کند. در روزهای اول جنگ اسرائیل از نظر پروپاگاندا جلوتر بود. این تصادفی نیست٬ زیرا هیچ کشور دیگری مانند اسرائیل طرح موضوعات مربوط به امنیت و ارتش خود را در افکار عمومی این‌چنین حرفه‌ای اداره نمی‌کند. اما وقتی رسانه‌ها پر از تصاویر مادرانی شدند که کودکان مرده‌ی خود را در آغوش داشتند٬ ماجرا ورق خورد.

    با برخی از روش‌های تبلیغاتی اسرائیل آشنا شوید…
    .

  • عکس روز یک‌عکاس: تنهایی
    جدیدترین دوربین‌نوشته‌ی من در یک‌عکاس
murdoch-announces-latest-takeover-to-world-press
سخن‌گو:  اول آن‌ها حمله کردند. ما قربانی هستیم.
رسانه‌های بین‌المللی: اول آن‌ها حمله کردند، سخن‌گو قربانی است.

لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

اگر شصت و پنج‌هزار کودک آمریکایی قتل عام شده بودند

شاید با کمی تناسب گرفتن، بهتر متوجه شویم مناسبت‌های حاکم در دنیای امروز چگونه میان جان و امنیت آدم‌ها فرق می‌گذارد. این پست به بعضی از «تحصیل‌کرده‌ها» که «نسبت و تناسب گرفتن» را فراموش کرده‌اند تقدیم می‌شود.

قتل عام شصت و پنج‌هزار کودک آمریکایی

می‌دانیم که از آغاز حمله‌ی اسرائیل به غزه حدود 1000 «نفر» از مردم غزه کشته شده‌اند و حدود 320 نفر از قربانیان کودک بوده‌اند (آمار تا 13 ژانویه‌ی 2009). برای واضح‌تر شدن موضوع، این آمار را با جمعیت یک و نیم میلیون نفری غزه متناسب می‌کنم، بعد آن‌را در مورد دو کشور فرضی آلمان یا آمریکا معادل می‌کنم:
تصور بکنید یک «کشور فرضی»، به آمریکا حمله‌ی نظامی کند و دویست هزار آمریکایی شامل حدود شصت و پنج‌هزار «کودک» را ظرف مدت زمان کمی بیشتر از دو هفته «قتل عام» کند. یا مثلا تصور کنید در همین دنیای امروز، یک «قدرت فرضی» به آلمان حمله کند و پنجاه و پنج‌هزار نفر از جمله حدود هجده‌هزار کودک‌ آلمانی را قتل عام کند.
آیا در صورت بروز چنین فاجعه‌ای باز هم خانم  آنجلا مرکل تمام مسئولیت‌ها را به عهده‌ی آمریکا می‌دانست یا جورج بوش خواستار وارد آوردن فشارهای بین‌المللی بیشتر بر آلمان می‌شد؟

کشته شدن یازده میلیون اروپایی

در همین‌رابطه قبلا هم سعی کرده بودم «فاجعه‌ی عراق» را «متناسب» کنم:
تصور کنید در اروپا جنگ شود؛ معادل 11 میلیون اروپایی کشته و بیش از 80 میلیون اروپایی از خانه‌های خود رانده شوند و به ترکیه و الجزایر و مصر و لبنان پناه ببرند و در بدترین شرایط زندگی کنند،‌ دست به گریبان سرما، بیماری، سوء تغذیه و اولیه‌ترین نیازهای انسانی. شدت تلفات به حدی باشد که حتی برخی تعداد کشته‌شدگان اروپایی در اثر جنگ را بیش از 17 میلیون نفر تخمین بزنند.

یا تصور کنید یک قدرت فرضی به آمریکا حمله و این کشور را اشغال کند و در اثر آن معادل بیش از 6 میلیون نفر آمریکایی کشته شوند و حدود 50 میلیون آمریکایی از خانه‌های خود رانده شوند و به مکزیک و کانادا و کوبا پناه ببرند و در بدترین شرایط  و فقط برای زنده‌ ماندن مشغول انجام پایین‌ترین و سیاه‌ترین شغل‌ها شوند. تصور کنید در این شرایط هولناک تعداد کشته‌شدگان به حدی گسترده باشد که برخی تعداد کشته‌شدگان آمریکایی را حتی تا 11 میلیون نفر تخمین بزنند.

باور کردنش مشکل است؟ شاید، اما این دقیقا اتفاقی است که در عراق رخ داده است.

equality-in-our-worldpng

اگر جان یک فلسطینی یا یک عراقی با جان یک آلمانی یا یک آمریکایی هم ارزش می‌بود، واکنش دولت‌های غربی به کشتار مردم عراق یا غزه چگونه می‌شد؟

زندانی که کوچک‌تر می‌شود

به خاطر ممنوعیت ورود خبرنگاران به غزه، خیلی از اخبار و اطلاعات درست به دست مردم نمی‌رسد. با این‌حال «امیر حاص» روزنامه‌نگار اسرائیلی در هاآرتص می‌نویسد:
ارتش [اسرائیل] در حال راندن ساکنان منطقه‌های پرجمعیت به سمت داخل غزه است و قسمت‌های بیرونی غزه – زمین‌های کشاورزی و همچنین نقاط مسکونی- را از مردم «پاک‌سازی» می‌کند. ارتش با محاصره‌ی مردم آن‌ها را پیوسته در منطقه‌ی محدودتری محصور میکند.
امیدوارم حدسم اشتباه باشد. اما این‌طور به نظر می‌رسد که یکی از اهداف اسرائیل این است که یک ناحیه‌ی امنیتی «عاری از مردم» در حاشیه‌ی غزه ایجاد کند و پس از پایان تهاجم غزه نیز، قوای نظامی خود را در آن حفظ کند. شبیه این کار را بارها و بارها در کرانه‌ی باختری رود اردن انجام داده: به زور مردم را راندن و بعد اشغال سرزمین‌های بیشتر.
آیا اسرائیل قصد دارد «زندان غزه» را از آن‌چه که هست «کوچک‌تر» کند؟

.

اسرائیل موفق می‌شود

مونا ال‌فرا در «از غزه با عشق» موفقیت‌های ارتش ظفرنمون اسرائیل را این‌طور خلاصه می‌کند:

روز هشتم ژانویه؛ سیزدهمین روز حمله‌ی اسرائیل به غزه
720 کشته شامل 215 کودک، 89 زن، 12 امدادرسان
بیش از 3000 مجروح که بسیاری از آن‌ها جراحت‌های جدی دارند.
11 آمبولانس در «حین انجام وظیفه» مورد حمله قرار گرفته و نابود شده‌اند.
امدادرسان‌ها اجازه‌ی انتقال بسیاری از مجروحان را ندارند، در بسیاری از موارد تیم پزشکی «سوختگی‌های متفاوتی» را در مجروحان مشاهده می‌کند. این احتمال وجود دارد که اسرائیل از فسفر سفید علیه شهروندان استفاده کرده باشد. «تحقیقات فوری در این زمینه ضروری است»…
43 نفر در مدرسه‌ی سازمان ملل کشته شده‌اند، کسانی که به مدرسه پناه برده بودند، چرا که خانه‌هایشان زیر آتش توپ‌ها نابود شده بود. سازمان ملل خواستار «بررسی فوری» ماجرا شده و اسرائیل هم رد کرده و ادعا کرده که «مردان مسلح» در مدرسه بودند [ادعایی که بعد توسط ارتش اسرائیل تکذیب شد].
غزه برق ندارد.
80 درصد مناطق بدون آب هستند چرا که سیستم لوله‌کشی آب نابود شده است.
70 درصد مخابرات نابود شده است.
برای ما دعا کنید!

رابطه‌ی عجیب میان جوش آوردن آب و وب‌گردی

تا همین چندی پیش باور عمومی (و حتی تخصصی) این بود که فن‌آوری اطلاعات تاثیر چندانی بر تولید گازهای گل‌خانه‌ای (مثلا گازکربنیک) و فرایند گرمایش زمین ندارد. اما با انجام تحقیقات بیشتر، نادرست بودن این پیش‌فرض روز به روز بیشتر معلوم می‌شود. امروز خبری خواندم که برایم تازگی داشت:
باورتان می‌شود؟ به نظر خیلی زیاد می‌رسد. اما تحقیق انجام شده چنین می‌گوید:
جوش آوردن یک کتری آب (با کتری برقی) حدود 15 گرم گازکربنیک تولید می‌کند. هر بار جستجو درگوگل، به صورت غیرمستقیم حدود 7 گرم گازکربنیک تولید می‌کند، چون کامپیوتر شما، مسیریاب‌ها (router) و تجهیزات مخابرتی اینترنت و همین‌طور سرورها و کامپیوترهای گوگل با برق کار می‌کنند و تولید برق هم معمولا گاز گل‌خانه‌ای تولید می‌کند.
تحقیق دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد که مشاهده‌ی یک وب‌سایت معمولی «به ازای هر یک ثانیه» حدود 0.02 گرم گازکربنیک تولید می‌کند. معنای این حرف برای معتادان اینترنت و وب‌گردی این است که
یک ‌ساعت گشت‌ و گذار در فرندفید معادل پنج بار جوش آوردن آب با یک کتری‌برقی گازکربنیک وارد جو زمین می‌کند!
یک بار جستجو در گوگل معادل شش دقیقه وب‌گردی معمولی زمین را گرم می‌کند!
تصورش را بکنید چند صد میلیون‌نفر در جهان روزانه ساعت‌ها وب‌گردی می‌کنند، در هر روز 200 میلیون‌ جستجو در اینترنت انجام می‌شود!
.
پی‌نوشت 1: مگر این حرف‌ها به گوش معتادها و خوره‌های اینترنت فرو می‌رود؟!
پی‌نوشت 2: حالا این‌همه چای درست می‌کنی اشکال نداره‌، نوش جان، دیگه این‌قدر وب‌گردی نکن، گوش نمی‌دی که!

کاریکاتور روز: خودتان را به یک جای امن برسانید

carlos-lattuf

ارتش اسرائیل با ریختن اعلامیه‌ بر فراز غزه به شهروندان هشدار می‌دهد «برای ایمنی خودتان خانه‌هایتان را ترک کنید».

اما انگار فراموش کرده که در گتوی غزه جایی برای فرار وجود ندارد.

.

(طرح از کاریکاتوریست برزیلی کارل لاتوف)

لینک‌های روز: روزی که سکوت تبدیل به دروغ شود

وقتی سکوت جایگزین حقیقت شود، سکوت یک دروغ است. — یوگنی یوتوشنکو
.
When the truth is replaced by silence, the silence is a lie. — Yevgeny Yevtushenko

  • گزارش تصویری اشپیگل از کارگاه ساخت موشک‌های قسام در غزه
    ساختن موشک چه ساده به نظر می‌رسد.
    .
  • نون والقلم – وقتی همه خواب بودند :بخش دوم
    پر از اطلاعات جالب درباره‌ی درگیری‌های اخیر غزه و بسیار خواندنی
    .
  • ساموئل هانتینگتون: اروپا اتحاد و جنگ
    مقاله‌ای تحلیلی و بسیار خواندنی برای آشنایی با نظریات ساموئل هانتینگتون که مانی‌ ب. به فارسی ترجمه و تلخیص کرده است.
    .
  • کسی یک کرگدن ارزان نمی‌خواهد؟
    نقد نمایشنامه‌ی کرگدن نوشته‌ی اوژن یونسکو و همین‌طور نگاهی به اجرای اخیر آن توسط یک وبلاگ هنری-ادبی خوب.
    .
  • آنان که «هر دو طرف» را محکوم می کنند، پست تر از خود قاتلانند! — ترجمه‌ی مقاله‌ای از میشل وارشاوسکی
    سرانجام، روزی خواهد آمد که باراک، اولمرت، ليونی، و اشکنازی را همچون ديگر جنايتکاران جنگی، در برابر يک دادگاه عدالت بايستانند، و از آن ها بخواهند که پاسخگوی جناياتی باشند که مرتکب شده اند.
    وظيفه ی ما اين است که جهان را آنقدر از رفتار اينان آگاه کنيم که بتوانيم مطمئن باشيم که اينان بهای قتل عام هايی را که مرتکب شده اند خواهند پرداخت.
    اما علاوه بر اينان، يک نوع دوم از جنايتکاران هم وجود دارند. اين نوع دوّم احتمالاً می توانند از قرار داده شدن در برابر دادگاه ها فرار کنند.
    اين ها دست های خودشان را مستقيماً به خون مردمان نمی آلايند؛ اما برای قاتلان، مشروعيت روشنفکرانه فراهم می آورند. اين ها، در واقعيت امر، يگانی از دولت و ارتش آدمکشان را تشکيل می دهند.
    اين ها فراموش کرده اند که اسراييل، به زور، غزه و کرانه ی رود اردن را از يکديگر جدا کرد تا بتواند مردمان غزه را به جرم انتخاب کردن نمايندگان خود، در قرنطينه بگذارد و تنبيه کندشان. آخر، آن ها حق چنين انتخاب غلطی را نداشتند.
    اين ها، اول: شروع به پس و پيش کردن ترتيب زمانی وقايع کردند، و آن را مطابق ميل خود از نو نوشتند. و بعد: دست به دامان منطق قرينه سازی و همسنگ نمايی شدند: «خشونت، از هردو سو به کار رفته است، و ما شاهد قربانيان بی گناه در غزه و اسراييل ـ هر دو ـ هستيم. هر غير نظامی کشته شده، يک قربانی بی گناه است.».
    اما اينجا يک مشکل در کار است: در اين دليل تراشی و منطق بافی، نه ترتيب زمانی، و نه تناسب عددی، هيچکدام با واقعيّت، همخوانی ندارد.
    .
  • کودتای حماس در سال 2007؟ کانترپانچ
    باور کردن این‌که چطور تاریخ دقیقا به دلخواه اسرائیل بازنویسی می‌شود مشکل است. کارآمدترین دستگاه تبلیغاتی جهان کارش را خوب انجام می‌دهد. در این مقاله نشان داده شده است که این حماس نبود که در تابستان 2007 در غزه کودتا کرد، بلکه این فتح بود که با حمایت پنهانی اسرائیل و آمریکا برای تسلط کامل بر غزه و دور زدن حماس برای کودتا اقدام کرده بود. به قول مشاور دیک چنی، آقای دیوید وورمسر (David Wurmser) «به نظر من می‌رسد که اتفاقی که افتاد یک کودتا نبود بلکه واکنشی بر ضد کودتای فتح بود پیش از آن‌که محقق شود.»
    .
  • آتش‌بس را حماس شکست؟!
    باز هم یکی از دروغ‌های هیولای تبلیغاتی صهیونیسم که حتی در صفحات ویکی‌پدیا و لابه‌لای روزنامه‌های محلی جهان هم رسوخ کرده است. این حماس نبود که آتش‌بس را شکست، در واقع حماس حتی اعضای گروهک‌های «مشکوکی» را که چند مورد از آتش‌بس تخلف کرده بودند در داخل غزه «دستگیر» کرده بود. واقعیت این است که اسرائیل علاوه بر محاصره‌ که خود اقدام به جنگ (Act of Aggression) تلقی می‌شود، به طور یک‌جانبه اقدام به شکستن رسمی آتش‌بس کرد:‌ آن‌هم دوبار، یک‌بار در چهارم نوامبر (که شش فلسطینی را کشت) و بار دیگر در 17 نوامبر 2008 (که چهار فلسطینی را کشت).
    .
  • هولوکاستی که انکار می‌شود — جان پیلجر
    حمله‌ به غزه هیچ ارتباطی به حماس یا حتی حق اسرائیل برای وجود داشتن ندارد. آن‌ها که سکوت کرده‌اند خوب می‌دانند که این حق وجود داشتن فلسطینی‌هاست که 61 سال پیش پایان یافت. سال 1948:
    ژنرال یگال آلون خطاب به دیوید بن‌گورین اولین نخست‌وزیر اسرائیل: با عرب‌ها چکار کنیم؟
    بن‌گورین: همه را اخراج کنید.
    این دستور اخراج «یک کشور» بود، «بدون در نظر گرفتن سن» که اسحاق رابین آن‌را امضا کرد. اسحاق‌ رابین همان کسی است که در آینده‌ای نه چندان دور توسط کارآمدترین ماشین تبلیغاتی جهان «مرد صلح» لقب گرفت.
    نوشته‌ی مثل همیشه تکان‌دهنده مستندساز و خبرنگار تحلیلی برجسته جان پیلجر را از دست ندهید
    .

gaza3

رابرت فیسک – چرا آن‌ها این‌قدر از غرب متنفرند؟: یک بار دیگر اسرائیل دروازه‌های جهنم را به روی مردم فلسطین گشوده است. چهل  غیرنظامی پناه‌ جسته به مدرسه‌ی سازمان ملل در غزه کشته شدند، سه نفر در نقطه‌ای دیگر. به نظر می‌رسد ارتش «تمیز» اسرائیل شب موفقی را در غزه سپری کرده است.اما چرا ما باید تعجب کنیم؟آیا 17500 کشته -تقریبا همه غیرنظامی- حمله‌ی اسرائیل به لبنان (1982)؛ 1700 غیرنظامی فلسطینی کشته شده در قتل‌عام صبرا و شتیلا؛ قتل‌عام 106 آواره‌ی لبنانی در قانا (1996) که بیش از نیمی از آن‌ها کودک بودند و در یک پایگاه سازمان ملل پناه گرفته بودند؛ قتل‌عام 1000 نفر از آوارگان مرواحین که ابتدا توسط سربازان اسرائیلی از خانه‌هایشان اخراج و سپس توسط آتش‌بار یک هلی‌کپتر کشته شدند و یا حمله‌ی اسرائیل به لبنان (2006) را فراموش کرده‌ایم؟

عجیب این است که بسیاری از رهبران غرب؛ رئیس‌جمهورها، نخست‌وزیرها و متاسفانه بسیاری از روزنامه‌نگاران و سردبیران «دروغ قدیمی» اسرائیل را باور می‌کنند که «اسرائیل تمام تلاش خودش را می‌کند که مانع از تلفات غیرنظامیان شود.». تمام رئیس‌جمهورها و نخست‌وزیرهایی که همین دروغ اسرائیل را به عنوان توجیهی برای پرهیز از آتش‌بس تکرار کرده‌اند دست‌هایشان به خون قصابی‌های ششم ژانویه‌ی 2009 آغشته است. اگر جورج بوش، 48 ساعت قبل از آن، جسارت آن را داشت که خواستار آتش‌بس فوری شود، این 40 غیرنظامی، زنان سالمند و کودکان، احتمالا زنده می‌ماندند. چیزی که رخ می‌دهد فقط خجالت‌آور نیست، مایه‌ی ننگ است.

چرا فلسطین با دارفور فرق می‌کند؟

به پیشنهاد دوستی به این نوشته‌ی خانم «بهاره‌ آروین» سر زدم. اول خواستم به کامنت گذاشتن اکتفا کنم، اما چون در این نوشته‌ چند موضوع را که از قبل در ذهنم داشتم پیش کشیده، گفتم این‌جا بنویسم.

خانم بهاره‌ آروین در این نوشته پس از این‌که وادار می‌شود درباره‌ی وقایع غزه «پرانتزی» باز کند و تاکید می‌کند که «اصلا نمی‌خواهد در مورد غزه وارد معقولات شود، یعنی اصلا نمی‌خواهد بگوید حق با کیست و ناحق کدام است» نمونه‌ای از دیالوگ با یک وبلاگ‌نویس فرضی را ارائه می‌کند و با وبلاگ‌نویس مربوطه وارد بحث می‌شود که چرا او درباره‌ی غزه (که خواننده‌های ایرانی به لطف صدا و سیما به اندازه‌ی کافی درباره‌اش می‌دانند) می‌نویسد و درباره‌ی بحران‌های بشری ناگفته‌تری مانند دارفور نمی‌نویسد؟ وبلاگ نویس طرف صحبت خانم آروین کم می‌آورد و به ته‌ته‌پته می‌افتد و بعد هم شروع می‌کند به بد و بیراه گفتن که شما انسان نیستید و از این حرف‌ها.

خانم آروین عزیز، ای کاش دست‌کم برای متقاعد‌کننده‌تر کردن صحبت‌های خودتان، وبلاگ‌نویس مربوطه را کمی مطلع‌تر و متین‌تر نشان می‌دادید.  قبل از این‌که حرفم را بزنم یک نکته‌‌ی کوچک هم بگویم و آن این است: اصولا چرا باید با این حالت آمر‌انه و تحکم‌آمیز با دیگران صحبت کنیم؟ مگر شما با من در «مخالفت با اقتدارگرایی» هم‌صدا نیستید؟ چرا لحن شما این قدر «اقتدارگرایانه‌» است و پر از باید «چطور باشیم» و «چطور نباشیم» و «چه بنویسیم» و «چه ننویسیم» است؟

اما چند نکته‌ی مهم که توی صحبت‌هایتان با آن وبلاگ‌نویس فرضی در نظر نگرفته‌اید.

1. هر کس از فلسطین‌ بنویسد «لزوما» ریاکار نیست

از خواندن نوشته‌ی شما این حس به من دست می‌دهد که «همه‌ی» فارسی‌زبان‌هایی که درباره‌ی فلسطین یا غزه می‌نویسند ریاکارند. آیا من اشتباه برداشت کرده‌ام؟

در این‌که هستند عده‌ای «کاسه‌‌لیس قدرت» که منافع خود را در مجیز گویی و تایید هر آن‌چه حاکمیت می‌گوید می‌بینند تردیدی نیست، اما آیا یافت می‌نشود دست‌کم «یک مورد» مثال نقض که به خاطر استقلال فکری و اعتقادش به آن‌چه می‌نویسد و «بدون ریاکاری» به نقد یا تحلیل بحران فلسطین مشغول شده باشد؟

2. موضوع فلسطین/اسرائیل برای مردم ایران، به دلایل مختلف «حساسیت‌برانگیزتر» است

بر شما که جامعه‌شناسی می‌خوانید حتما پوشیده نیست که موضوع فلسطین/اسرائیل برای مردم ایران موضوعی به مراتب حساسیت‌برانگیزتر از موضوعاتی مانند دارفور است. البته این واقعیت اهمیت نوشتن و اطلاع‌رسانی درباره‌ی سودان، تیمورشرقی، رواندا، برمه (بگذریم که خیلی از این وقایع بحث امروز نیستند) را کم نمی‌کند، اما فقط «توضیح» می‌دهد که «احتمالا» چرا در وبلاگستان فارسی موضوع فلسطین یا اسرائیل به شیوه‌های مختلف (مترقیانه یا مرتجعانه)‌ و از مواضع مختلف «تکرار» می‌شود:

  1. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر گرایش‌های ضدعرب که «کم و بیش» در فرهنگ ایرانی وجود دارد از فلسطینی‌ها متنفر هستند و در قلب یا زبان آن‌ها را پست‌تر از اسرائیلی‌ها می‌دانند.
  2. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر اعتقادات دینی‌شان (مسلمانی) حمایت از مردم فلسطین و دشمنی با اسرائیل را نوعی وظیفه‌ی شرعی می‌دانند.
  3. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر مخالفت با جمهوری اسلامی با هر آن‌چه به «سود» آن به نظر برسد مخالفت می‌کنند و در نتیجه مخالف حمایت از فلسطینی‌ها هستند.
  4. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر حمایت از جمهوری اسلامی با هر آن‌چه از «تریبون‌های رسمی» آن منتشر شود «هم‌صدایی» می‌کنند و در نتیجه مخالف اسرائیل هستند.
  5. عده‌ای از ایرانی‌ها با دیدگاه ملی‌گرایانه، با توجه به این‌که تحولات فلسطین‌/اسرائیل روی ایران تاثیر می‌گذارد نسبت به وقایعی که در آن‌جا رخ می‌دهد «کنجکاوی و حساسیت» نشان می‌دهند.

در جامعه‌ی ایران، هیچ‌کدام از این حساسیت‌ها در مورد بحران‌های دیگر نظیر فاجعه‌ی دارفور وجود ندارد. فکر نمی‌کنم نیازی به تاکید باشد که «انسان‌دوستی گزینشی و صلح‌دوستی استثنایی» موضوعی قابل تایید نیست و اصولا دغدغه‌ی همه‌ی کسانی که در این زمینه می‌نویسند هم باید همین باشد. اما اگر یک ایرانی، مثلا یک وبلاگ‌نویس گردن‌باریک، به دلایلی که ذکر شد یا به دلایل دیگر (مثلا دغدغه‌ یا علاقه‌ی شخصی) در مورد فلسطین/اسرائیل نوشت، لزوما جرمی به نام «انسان‌دوستی گزینشی» را مرتکب نشده، مگر این‌که مستقیم یا غیرمستقیم جایی بیان کند که کشته شدن آدم‌ها در دارفور برایش مهم نیست و علت ننوشتن‌اش نه کمبود علاقه، اطلاعات یا وقت، که اعتقاد به کم‌ارزش بودن جان آن آدم‌هاست.

4. کدام اطلاع‌رسانی؟

اشاره کرده‌اید که چون «هر هفت شبکه‌ی تلویزیونی [در ایران] دارند صدای مردم مظلوم غزه را به گوش ایرانیان می‌رسانند» مردم ایران به اندازه‌ی کافی از این بحران می‌دانند. متاسفانه این صحیح نیست. شما احتمالا بهتر از من می‌دانید که اطلاعاتی که به مردم ایران داده می‌شود از یک‌سو از طریق رسانه‌های دولتی ایران است که با خط‌دهی و جهت‌دهی مشخص «بازتولید» می‌شود و از سوی دیگر از طریق شبکه‌ها یا رادیوهای خارجی است که باز هم سرشار از تکرار «دروغ‌، خط‌دهی و تحریف تاریخ» است.

در این وضعیت که «خواننده‌های فرضی ایرانی» با اخبار تحریف‌شده و متناقض «داخلی» و «خارجی» بمباران می‌شوند ( ده‌ها سال است که بمباران می‌شوند) اگر «چند نفر» پیدا شوند و سعی کنند با نوشتن، ترجمه یا تحلیل اطلاعات شفاف‌تری از واقعیت مخدوش  شده‌ی معاصر را در اختیار «ده بیست» نفر خواننده‌ی وبلاگ‌شان قرار دهند، آیا باید با بی‌مهری و ضرب و شتم کلامی شما مواجه شوند؟

5. موضوع فلسطین/اسرائیل حتی در مقیاس جهانی نیز «منحصر به فرد» است

صرف‌نظر از حساسیت ویژه‌ی موضوع فلسطین/اسرائیل برای ایرانیان (به دلایلی که بالا ذکر شد)، موضوع اسرائیل/فلسطین از نظر جهانی نیز منحصر به فرد است و توجه و دقت «ویژه‌ای»‌ می‌طلبد. باز هم این‌جا منظور کم اهمیت بودن فجایعی مانند نسل‌کشی سال 1994 در رواندا نیست، موضوع خصوصیت‌های ویژه‌ای است که فلسطین ‌را به کانون بحران در جهان امروز تبدیل می‌کند. موضوع فلسطین فقط مساله‌ی امروز غزه، یا موضوع کشته شدن چند صد نفر نیست. این مساله از این نظر اهمیت دارد که «صهیونیسم تنها صدای رسمی، زنده و قدرتمند آپارتاید» در جهان امروز است، صدایی فوق‌العاده نیرومند که توسط نیرومندترین‌ها هم حمایت می‌شود که حتی تاریخ را هم همزمان به سود خود اصلاح می‌کند، آن‌هم نه تاریخ در مقیاس محلی، تاریخ را به معنای کلانش دست‌کاری می‌کند به طوری که آدمی مثل من یا شما در عصر اطلاعات مجبور باشیم ساعت‌ها صفحات وب را ورق بزنیم تا در میان انبوه نوشته‌هایی که «روایت‌های رسمی» را خواسته یا ناخواسته تکرار کرده‌اند «یک نوشته‌ی مستند» پیدا کنیم.

نسل‌کشی یا تصفیه‌ی نژادی در آفریقا هم رخ می‌دهد و حتی ممکن است بتوان نشانه‌های تحریک‌ دولت‌های بزرگ را هم در آن‌ها پیدا کرد،‌ اما در هیچ‌کجای جهان معاصر نمی‌توانیم جایی را بیابیم که نیرومندترین دولت‌های جهان «ساکنان یک کشور» را سرکوب و تبعید دسته‌جمعی کرده باشند و بعد ضمن حمایت از همان گروه اشغال‌گر،  در تریبون‌های رسمی خود با شدت و مقیاسی جهانی «متجاوز» را «قربانی» نشان دهند. اگر داستان 1984 یک مصداق عینی در عصر حاضر داشته باشد، تاریخ شصت ساله‌ی اسرائیل/فلسطین است.

موضوع فلسطین، برای بسیاری از کسانی که در سراسر جهان درباره‌ی آن می‌نویسند بحثی فراتر از «یک موضوع حقوق بشر دیگر» است، موضوع شیرازه‌ی تمامی دست‌آوردهای اجتماعی بشر است که پیش چشمان همه‌ی ما در حال فرو پاشی است، در فلسطین «من نوعی» به عنوان یک انسان فرهنگی و اجتماعی و تاریخی زوال و فروپاشی خود را شاهدم. صد البته که «منِ نوعی» ممکن است کارشناس حقوق بشر نباشم که به دانش و توانایی «تحقیق کافی و مستند» در زمینه‌ی فجایع رواندا یا کشتار در دارفور دسترسی داشته باشم، اما «به عنوان یک انسان مثلا متمدن امروزی»، دغدغه‌هایی دارم که ممکن است من را به نوشتن درباره‌ی فلسطین وادارد.  این دغدغه‌ها «لزوما» از جنس «ملیت من ایرانی است؛ پس دغدغه‌های ایرانی دارم» نیستند.

آیا بهتر نیست به جای این‌که قلم تند انتقادی‌تان را به سمت کل کسانی که درباره‌ی اسرائیل یا غزه می‌نویسند نشانه بروید، نوشتن تحلیلی‌تر، روشن‌‌گرانه‌تر یا اصولا نوشتن بر اساس تفکر و تحلیل مستقل‌ را تشویق کنید؟ یا اگر تمایلی به تشویق کردن ندارید، منصفانه «فقط» از کسانی که «ریاکارانه» می‌نویسند انتقاد کنید و همین‌طور نشان دهید که احساس‌گرایی سطحی هیچ فایده‌ای برای رشد فردی یا اجتماعی ما ندارد و بهره‌ای نیز به مردم فلسطین نمی‌رساند.

6. صادقانه بگویید، آیا این نوشته‌ها ریاکارانه هستند؟

آیا نوشته‌های نون و قلم یا مانی ب. را دیده‌اید؟ از شما خواهش می‌کنم «صادقانه» بگویید آیا این نوشته‌ها ریاکارانه‌ هستند و یا مجموعه‌ی جالبی از اطلاعاتی که کمتر در دسترس مخاطبین قرار دارد را به فارسی ترجمه/تالیف کرده و در اختیار فارسی زبانان قرار می‌دهند؟

نون و قلم می‌نویسد (و حرف دل مرا می‌زند):

این روزها وقتی به بهانه مختلف صحبت از غزه و حوادث ناگوار آن می شود هرکس به فراخور و به اندازه بضاعت خود وارد بحث شده و دیدگاه خود را در این باره مطرح می کند اما آنچه من در این مدت بیش از گذشته بدان پی برده‌ام آن است که بخش وسیعی از مردم ما حتی به مختصات جغرافیایی غزه و چگونگی سیر تحولات در این نقطه از جهان و فرق میان جنبش فتح و حماس و یا مثلا اینکه ابومازن در این میان کیست و خالد مشعل چه نقشی دارد آشنا نیستند. حال ممکن است بگویید چه بهتر و اصلا چه لازم است که ما بدانیم غزه کجاست و ابومازن کیست و فرق میان غزه و کرانه باختری یا خالد مشعل و هنیه و محمود عباس چیست؟و هزار حرف تکراری دیگر از جنس اینکه اصلا فلسطینی ها حقشان است می خواستند زمین هایشان را نفروشند و هزار حرف بی سند و مدرک دیگر…

حقیقتش را بخواهید، در این موضوع که یک شهروند، به ویژه اگر زیر بار قرض و قسط و هزار بدبختی دیگر باشد، نیازی ندارد که بداند مثلا در کنگو چه می گذرد و یا در شرق آسیا چه تحولاتی در شرف وقوع است؟ با شما موافقم  – و بازهم تاکید می کنم که در بیان احتمالی ضرورت دانستن این رویدادها و آگاهی داشتن از این اطلاعات نمی خواهم از نگاه مذهبی یا دینی و اخلاقی صحبت کنم- اما ناگزیرم به این مساله اساسی اشاره داشته باشم که ما این حق را داریم که نسبت به دانستن این دسته اطلاعات حسایت و رغبتی نداشته باشیم اما این حق را نداریم که بدون اطلاع دقیق وبا قیافه حق به جانب ؛چنان به تحلیل قضایا و دادن حکم  علیه یک ملت و تعیین مجازات بپردازیم که گویی سالیان دراز عمر خود را در جهت آگاهی یافتن از مختصات دقیق چرایی یک بحران -نظیر بحران فلسطین-فرسوده ایم.

7. مشکل از «منظره» نیست، مشکل از «چشم‌هاست»

باور بفرمایید کسانی که ریاکارانه می‌نویسند فرقی نمی‌کند درباره‌ی فلسطین قلم‌فرسایی کنند یا درباره‌ی فجایع عراق یا دارفور. دست‌شان به قلم که می‌رود بوی تعفن «ریاکاری» بر می‌خیزد و به همین دلیل است که آدم‌ها را بر اساس این‌که درباره‌ی دارفور می‌نویسند یا عراق یا فلسطین نمی‌شود «برچسب‌» زد، ولی می‌توان خطاب به کسانی که با اعمال کردن استاندارد دوگانه، خود، همسایه، جامعه و یا جهان امروز را تحمیق می‌کنند گفت «مرا با شما صحبتی نیست، چون شما ریاکار هستید».

دشمن مشترک: تنها رذیلت اخلاقی

این نوشته را به احترام آن آخرین خط نوشته‌تان نوشتم که من نیز مانند شما «تنها یک رذیلت اخلاقی می‌شناسم: ریاکاری».
خانم بهاره آروین عزیز، در این روزگار که ریاکاری مثل شن صحرا ارزان و بی‌شمار است، حساب ریاکاران را از حساب کسانی که از آن نفرت دارند جدا کنیم.

اهداف پنهان اسرائیل در تهاجم به غزه

جنگ، همان ادامه‌ی سیاست است، منتها به شیوه‌ای دیگر. — کارل فون کلاوس‌ویتز
.
Der Krieg ist eine bloße Fortsetzung der Politik mit anderen Mitteln — Carl von Clausewitz

منفعت اسرائیل در حمله به غزه در چیست؟
اولین پرسشی که ممکن است به ذهن یک آدم کنجکاو و علاقه‌مند به تحولات خاورمیانه برسد احتمالا این است: «اسرائیل از این تهاجم خونین و پرهزینه چه «بهره‌ای» می‌برد؟» یا «دلایل واقعی حمله‌ی اسرائیل به غزه چیست؟»
بدون شک سیاست‌گذاران اسرائیلی از این عملیات گسترده‌ی نظامی که اسرائیل را در برابر افکار عمومی جهان «محکوم» کرده است «هدفی مهم» داشته‌اند. مگر نه این است که به قول تئوریسین مشهور جنگ «جنگ همان ادامه‌ی سیاست است، منتها به شیوه‌ای دیگر»؟

در نگاه اول به نظر می‌رسد اسرائیل هیچ هدف مشخص سیاسی یا استراتژیکی برای لشکرکشی اخیر به غزه ندارد. البته نه این‌که برای آن هیچ هدفی را اعلام نکرده باشد، هدف اعلام شده و آن این است «توقف کامل حمله‌های موشکی حماس به شهرهای اسرائیل».

بله، هدف خوبی به نظر می‌رسد، اما غیرقابل دست‌یابی است.

موشک‌های حماس دست‌ساز هستند و به راحتی در هر کارگاه خانگی قابل تولیدند. همین‌طور این موشک‌ها سبک و قابل حمل و نقل دستی هستند بنابراین از هر جایی می‌توان آن‌ها را شیلیک کرد. پس «توقف کامل» پرتاب این موشک‌ها هدفی قابل دست‌یابی نیست، مگر این‌که کل جمعیت یک و نیم میلیون نفری غزه کشته یا از کار افتاده شوند.

به نظر شما این موضوع بدیهی را که هر نوجوان دبیرستانی می‌تواند درک کند، ژنرال‌های اسرائیل نمی‌دانند؟ البته که می‌دانند. ولی نکته این‌جاست، آن‌ها از تهاجم به غزه «اهداف دیگری را دنبال می‌کنند» و موضوع موشک‌های حماس فقط «سطح رسانه‌ای» داستان است.

در این‌جا چند «احتمال» را که تک‌تک یا مجموعا، علت‌های راستین حمله‌ی اسرائیل به غزه هستند را بررسی می‌کنم. مسلما ماجرا به این چند خط من ختم نمی‌شود و پیچیده‌تر از آن است. اما شاید بخشی از «اهداف واقعی» پشت این تهاجم را نشان دهد.

روی کار آوردن الفتح در غزه

حماس در فلسطین محبوبیت زیادی دارد و حتی گروه الفتح (به رهبری محمود عباس که در حال حاضر تشکیلات خودگردان فلسطین و کرانه‌ی باختری رود اردن را کنترل می‌کند)‌ در حال حاضر با حمایت اسرائیل توانسته است کنترل کرانه‌ی باختری رود اردن را در دست نگاه دارد. یکی از اهداف احتمالی محاصره‌ی غزه و به دنبال آن حمله‌ی هوایی و زمینی به آن، نابودی سران حماس و تضعیف لوجستیکی آن است که به دنبال آن الفتح بتواند با یک کودتا قدرت را در غزه به دست بگیرد.

البته «ورود محمود عباس سوار بر تانک‌های اسرائیلی» به غزه دور از ذهن به نظر می‌رسد، اما با تضعیف شدید یا حذف ارگانیک حماس از معادلات غزه، نفوذ و پیروزی فتح در غزه دور از ذهن نیست.

این روند البته پیش‌نیازهایی هم داشته است. مثلا با وجود وفادار ماندن حماس به آتش‌بس، بارها موشک‌های دست‌سازی توسط «گروه القصی» (گروهی که وابستگی نزدیکی به الفتح دارد) به سمت اسرائیل شیلیک شد تا آتش‌بس روز به روز متزلزل‌تر شود. پس از تضغیف حماس، کودتای آتی در غزه (شاید به کمک الاقصی) انجام شود.

طبیعی است که پس از چنین تحولی، حمایت‌های مالی و سیاسی اسرائیل و غرب از الفتح شدت خواهد گرفت تا حاکمیت آن بر غزه تثبیت و تایید گردد. مذاکرات صلح ادامه خواهد یافت و اوضاع دست کم برای مدتی «آرام‌تر» خواهد شد.

کنترل منابع نفتی سواحل غزه

عجیب به نظر می‌رسد؟ به هیچ‌وجه! سواحل غزه خالی از نفت و گاز نیست. در واقع در سال 2007 قرار بود قرارداد چهارمیلیارد دلاری میان مقامات فلسطینی و شرکت نفتی بی‌جی (British Gas) امضا شود که مطابق آن میدان گازی سواحل غزه توسعه داده شود و گاز آن‌ به مدت پانزده سال به اسرائیل صادر گردد (از طریق خط لوله‌ی زیردریایی به بندر اشلکون).

صد البته که این قرارداد پس از خروج الفتح از غزه و کنترل این ناحیه توسط حماس معلق ماند. پایان دادن به سلطه‌ی حماس بر غزه می‌تواند مانع بزرگ توسعه‌ی میدان گازی غزه را از سر راه اسرائیل بردارد. (اطلاعات تکمیلی)

gazagasmap

کسب اعتبار برای ارتش اسرائیل

پس از شکست سمبولیک ارتش مجهز اسرائیل در جنگ 33 روزه سال 2006 بر ضد لبنان (حزب‌الله لبنان) و همین‌طور آسیب‌پذیری روانی این کشور در برابر موشک‌های حماس، یکی دیگر از هدف‌های تهاجم به غزه، بالا بردن سطح اعتماد مردم نسبت به توانایی ارتش اسرائیل در حفاظت از اسرائیل است. یک پیروزی قاطع و سریع بر حماس در غزه که در اثر تحریم‌ها «ضعیف‌تر» هم شده است آمادگی و توان رزمی ارتش را در درجه‌ی اول به مردم اسرائیل و در درجه‌ی دوم به کشورهای همسایه‌ به خصوص «ایران خطرناک» نشان خواهد داد.

زمان مناسب: انتخابات در اسرائیل، کابینه‌ی جدید در آمریکا

احتمالا اسرائیل مدت‌هاست که در انتظار فرصت مناسب برای چنین تهاجمی بوده و برای آن برنامه‌ریزی کرده است. تقارن حملات با تعطیلات سال نوی میلادی که بیشتر دولت‌های جهان به حالت نیمه‌تعطیل هستند و همین‌طور استفاده از آخرین روزهای ریاست‌جمهوری جورج‌بوش و کابینه‌ی جنگی‌‌اش برای گریز از فشارهای فوری بین‌المللی و در نتیجه به دست آوردن «فرصت کافی» برای ادامه‌ی عملیات در غزه را نمی‌توان نادیده گرفت.

احتمالا نزدیک بودن انتخابات در اسرائیل (برای انتخاب کنیست؛ مجلس قانون‌گذار اسرائیل) که در ماه آینده‌ی میلادی برگذار می‌شود و تلاش خانم لونی (وزیر امور خارجه‌ی اسرائیل و دبیر حزب کادیما) برای پیروزی حزب کادیما (که در حال حاضر کنیست را در دست دارد) را نیز می‌توان به معادلات تعیین کننده تاریخ تهاجم علیه غزه اضافه کرد.

palestine_election_map

مرزهای سرزمین فلسطین طبق معاهده‌ی 1967. قسمت‌های سبز پررنگ هنوز تحت کنترل فلسطینی‌هاست. بالا سمت راست (کرانه‌ی باختری رود اردن) به صورت پیوسته و سیستماتیک توسط شهرک‌نشینی‌های اسرائیل محدودتر می‌شود و عملا به صورت جزیره‌های پراکنده‌ای درآمده است که ارتباط میان آن‌ها به شدت توسط ارتش اسرائیل کنترل می‌شود. پایین چپ، نوار غزه است که اسرائیل در سال 2005 حضور خود را در آن پایان داد.


در همین زمینه:

زندگی در زمان عاریه‌ای و در سرزمین مسروقه

وبلاگ چهاردیواری مانی‌ب. به سرعت در آن بالاهای فهرست «حتما باید خوانده شود» من جا خوش کرد. امروز دیدم مطلبی را از یک هنرمند و نویسنده‌ی متولد اسرائیل به نام جیلاد آتسمون ترجمه کرده که در یک کلام «فوق العاده» است (در طول خواندن آن حتی یک بار هم پلک نزدم). برای درک این‌که نگاه مردم اسرائیل نسبت به «خودشان» و «تاریخ شان» چگونه است و در نتیجه فهم بهتر تاریخ سراسر خشونت اسرائیل خواندن این نوشته «ضروری» است.

دیدم لینک دادن کفایت نمی‌کند، از مانی‌ب. کسب اجازه کردم تا کل ترجمه‌ی شیوایش را در بامدادی قرار دهم. اصل نوشته به زبان‌های انگلیسی و  آلمانی هم در دسترس است.

نویسنده‌ی این مقاله جیلاد آتسمون٬ متولد ۱۹۶۳ در اسرائیل است. امروز به عنوان موزیسین جاز٬ نوازنده‌ی ساکسفون و نویسنده در لندن ٬ شهری که آن را تبعیدگاه خود می‌داند٬ زندگی می‌کند. نوشته‌های او خواننده‌های زیادی دارد و دو رمان به قلم او به بیست‌وچهار زبان ترجمه شده است.

زندگی در زمان عاریه‌ای و در سرزمین مسروقه

صحبت با اسرائیلی‌ها می‌تواند آدم را گیج کند. حتی حالا که نیروی هوایی در روز روشن صدها غیرنظامی را به قتل می‌رساند٬ اسرائیلی‌ها می‌توانند به خود بقبولانند که قربانیان واقعی این ماجرای خوفناک خود آن‌ها هستند.

کسانی که اسرائیلی‌ها را خوب می‌شناسند می‌دانند که آن‌ها در باره دلایل چالشی که زندگی آن‌ها را تعیین می‌کند مطلقا بی‌اطلاع هستند. آن‌ها اغلب استدلالاتی ارایه می‌کنند که در چهارچوب گفتمان داخلی اسرائیل شاید معنا داشته باشد٬ اما خارج از دیدگاه یهودی کاملا بی‌معناست. مثلا گزاره‌هایی مانند این: «چرا فلسطینی‌ها اصرار دارند که در سرزمین ما زندگی کنند؟ چرا برای زندگی‌کردن به مصر٬ سوریه٬ لبنان یا یک کشور عربی دیگر نمی‌روند؟». یکی دیگر از این حکمت‌های عبری این است: «این فلسطینی‌ها را چه می‌شود؟ ما آب٬ برق٬ مدرسه٬ امکان تحصیل می‌دهیم و آن‌ها همه هم‌وغم خود را گذاشته‌اند که ما را به دریا بریزند».

تعجب‌آورتر این است که حتی  به اصطلاح «چپ»‌های اسرائیلی٬ حتی چپ‌های باسواد٬ نمی‌فهمند فلسطینی‌ها چه کسانی هستند٬ از کجا می‌آیند و چه می‌خواهند. درک نمی‌کنند که فلسطین وطن فلسطینی‌ها است. به طرز معجزه‌آسایی نمی‌فهمند که اسرائیل جایی تأسیس شد که روستاها٬ شهرها٬ کشتزارها و باغ‌های فلسطینی‌ها بوده است. اسرائیلی‌ها این واقعیت را نمی‌بینند که فلسطینی‌های ساکن کمپ‌های پناهندگی منطقه همان‌هایی هستند که سلب مالکیت شده٬ و از [شهرها و نواحی] برشیو٬ یافو٬ تل‌کبیر٬ شیخ٬ مونیز٬ لود٬ حیفا٬ اورشلیم و شهرهای بسیار دیگر رانده شده‌اند. پاسخ به این پرسش که چرا اسرائیلی‌ها تاریخ خود را نمی‌شناسند٬ ساده است: برای آن‌ها تاریخ هرگز روایت نشده است. مناسباتی که به معضل اسرائیل و فلسطین منجر شده است در فرهنگ اسرائیل پنهان است. همه‌ی آثار و نشانه‌های تمدن فلسطینی پیش از سال ۱۹۴۸ نابود شده‌اند. نه تنها «نکبۃ» [نامی که فسطینی‌ها به رانده‌شدن از سرزمین‌های خود داده‌اند] یا ماجرای پاکسازی قومی ساکنین فلسطین در سال ۱۹۴۸ بخشی از تاریخ اسرائیل نیست٬ بلکه در فاروم رسمی آکادمیک اسرائیل نیز از آن سخنی به میان نمی‌آید.

قتل‌عام‌های فراموش شده

تقریبا در مرکز هر آبادی در اسرائیلی یک «یادبود» هست. یادبودی به شکلی خیلی عجیب٬ تقریبا یک مجسمه‌ی آبستراکت که دارای یک «لوله‌» است. این لوله «داویدکا» نام دارد و درواقع یک خمپاره‌انداز اسرائیلی است که در سال ۱۹۴۸ به کار برده می‌شد.

جالب این که داویدکا یک اسلحه‌ی نامؤثر بود. گلوله‌های آن بیشتر از سیصدمتر پرتاب نمی‌شدند و خسارت بسیار کمی ایجاد می‌کردند. با این‌که داویدکا نسبتا بی‌آزار بود صدای زیادی داشت. بنا بر تاریخ رسمی اسرائیل عرب‌ها – منظور فلسطینی‌ها هستند- همین‌که صدای داویدکا بلند می‌شد٬ از ترس مرگ پابه‌فرار می‌گذاشتند. در روایت اسرائیلی‌ها٬ یهودیان٬ یعنی اسرائیلی‌های جدید٬ یک «ترقه‌بازی» کوچک راه می‌انداختند و عرب‌های ترسو مثل احمق‌ها فرارمی‌کردند. در تاریخ رسمی اسرائیل از قتل‌عام‌های سازماندهی‌شده توسط ارتش نوتأسیس اسرائیل و گروه‌های شبه‌نظامی نامی برده نمی‌شود.  هم‌این طور از قوانین نژادپرستانه‌ای که مانع بازگشت فلسطینی‌ها به سرزمین و خانه‌های خود می‌شد.

اهمیت این یادآوری‌ها واضح است. اسرائیلی‌ها از مسائل فلسطینی‌ها هیچ چیز نمی‌دانند. به این دلیل مبارزه فلسطینی‌ها را عملی غیرعقلانی و نوعی جنون آدم‌کشی می‌فهمند. در جهان صمیمانه‌ و یهودی‌مرکز اسرائیل٬ اسرائیلی قربانی بی‌گناهی است و فلسطینی چیزی از یک قاتل مخوف کم ندارد.

این وضعیت دارای نتایجی جدی است: این وضعیت٬ اسرائیلی‌ها را در رابطه با گذشته‌ی آن‌ها در تاریکی رها می‌کند و هرگونه امکان آشتی در آینده را نابود می‌سازد. از آن‌جایی که یک اسرائیلی هیچ فهمی از معضل موجود ندارد٬ نمی‌تواند درباره راه حلی ممکنی غیر از کشتار و تارومارکردن «دشمن» فکر کند. همه‌ی چیزی که یک اسرائیلی حق دارد بداند٬ یک سری روایت‌های خیالی از رنج یهودیان است. رنج فلسطینی‌ها برای گوش‌های اسرائیلی چیزی مطلقا بیگانه است. حق بازگشت فلسطینی‌ها به وطن خود برای آنان یک ایده‌ی مضحک است. حتی مترقی‌ترین «انسان‌گراهای اسرائیلی» حاضر نیستند کشور را با ساکنان محلی قسمت کنند. برای فلسطینی‌ها امکانات زیادی٬ جز این‌که علیه همه‌ی موانع برای آزادی خود مبارزه کنند نمی‌ماند. و در طرف اسرائیل آشکارا شریک گفتگوی خوبی برای مذاکرات صلح وجود ندارد.

در این هفته همه‌ی ما در باره توانایی بالیستیک حماس بیشتر آموختیم. پیش از این٬ حماس در مدتی نسبتا طولانی در برابر اسرائیل به وضوح خودداری پیشه کرده بود. این سازمان دامنه‌ی چالش را به کل جنوب اسرائیل گسترش نداد. به نظرم آمد که باران موشک‌های قسام که گاه‌گاه روی سدروت و اشکلون فرومی‌آمد٬ چیزی نبود جز پیامی از فلسطینی‌های محاصره‌شده. از یک طرف پیامی بود به سرزمین دزدیده شده٬ خانه‌ها٬ کشتزارها و باغ‌ها: «سرزمین عزیز! ما تو را فراموش نکرده‌ایم. هنوز این‌جا هستیم و برای تو مبارزه می‌کنیم. دیر یا زود بازخواهیم گشت و کارها را از آن‌جایی که مجبور به قطع آن شده بودیم٬ دوباره شروع خواهیم کرد. هم‌زمان پیامی روشن بود برای اسرائیلی‌ها: «آهای ساکنین سدروت٬ شوا٬ اشکلون٬ اشدود٬ تل‌آویو و حیفا! شما در سرزمین دزدی زندگی می‌کنید. می‌خواهید بفهمید می‌خواهید نفهمید٬ بهتر است وسایل خود را جمع کنید٬ زیرا وقت شما تمام شده است. صبرو تحمل ما به پایان رسیده است. ما ملت فلسطین چیزی برای از دست دادن نداریم».

واقعیت را تصور کنیم: اگر واقع گرایانه نگاه کنیم موقعیت برای اسرائیل جدی است. دوسال پیش موشک‌های حزب‌اله در شمال اسرائیل فرومی‌آمدند٬ در این‌هفته حماس جای تردید نگذاشت که می‌تواند جنوب اسرائیل را با ضربه‌های بالیستیکی بنوازد. اسرائیل در هیچ‌یک از این دو مورد پاسخ نظامی ندارد. می‌تواند غیرنظامیان را بکشد٬ اما در موقعیتی نیست که شلیک راکت‌ها را متوقف کند. ارتش اسرائیل ابزار حفاظت از اسرائیل را ندارد٬ حداقل تازمانی که ایده‌ی یک سقف بتونی روی اسرائیل راه‌حلی واقعی باشد.

پایان رویای صهیونیسم

تازه این پایان ماجرا نیست. در واقع آغاز آن است. هر متخصص خاورنزدیک‌شناس می‌داند که حماس می‌تواند در  ظرف چند ساعت کنترل کرانه‌ی باختری رود اردن را در اختیار بگیرد. واقعیت این است که کنترل نیروهای الفتح و تشکیلات خودگردان روی کرانه‌ی باختری  رود اردن به کمک ارتش اسرائیل برقرار است. در صورتی که حماس کنترل کرانه‌ی باختری رود اردن را بدست گیرد٬ شهرهای بزرگ اسرائیل مغلوب نیت خیر حماس می‌گردند. برای کسانی که این موضوع را درک نمی‌کنند: این به معنی پایان حکومت یهودی اسرائیل است. این اتفاق شاید امروز روی‌دهد٬ شاید سه ماه دیگر٬ شاید پنج سال دیگر. سؤال این نیست که این اتفاق می‌افتد یا نمی‌افتد٬ بلکه این است که چه وقت روی‌‌می‌دهد. در این صورت کل اسرائیل در برد موشک‌های حماس و حزب‌اله قرارمی‌گیرد. جامعه‌ی مدنی اسرائیل درهم ‌خواهد شکست و اقتصاد آن نابود خواهد شد. قیمت یک ویلای لوکس در شمال تل‌آویو اندازه‌ی قیمت یک آلونک در کیریات٬ شمون یا سدروت خواهد شد. در چنین موقعیتی تنها اصابت یک راکت به تل‌آویو می‌تواند به معنی پایان رویای صهیونیزم باشد.

ژنرال‌ها و رهبران اسرائیل به این مسئله واقف هستند. به همین دلیل جنگ علیه فلسطینی‌ها را به جنگی نابودکننده تبدیل کردند. اسرائیلی‌ها در غزه چیزی گم نکرده‌اند و واقعا قصد اشغال غزه را ندارند. همه‌ی آن‌چیزی که می‌خواهند به پایان رساندن «نکبۃ» است. آن‌ها روی سر فلسطینی‌ها بمب می‌ریزند که آن‌ها را نابود کنند. می‌خواهند که فلسطینی‌ها منطقه را ترک کنند. و آشکار است که این عمل ناممکن است. فلسطینی‌ها خواهند ماند. نه تنها خواهند ماند٬ بلکه حال که اسرائیل همه‌ی تاکتیک‌های مرگ‌آور خود را تماما به کار می‌گیرد٬ روز بازگشت آن‌ها به وطن خود نزدیک‌تر می‌شود. و دقیقا همین‌جا است که ویژگی «فرار از واقعیت» اسرائیلی‌ها خود را نشان می‌دهد. اسرائیل از نقطه‌ای گذشته‌ است که از آن‌جا راه بازگشتی نیست. سرنوشت اسرائیل با هر بمبی که روی سر فلسطینی‌ها می‌اندازد محتوم‌تر می‌شود. برای این‌که اسرائیل خود را نجات دهد٬ هیچ راهی نیست. استراتژی عقب‌نشینی وجود ندارد. مذاکرات راه چاره نیست٬ زیرا نه اسرائیلی‌ها ونه رهبران آن‌ها پارامترهایی را که تعیین‌کننده‌ی این معضل است٬ نمی‌فهمند. اسرائیل فاقد قدرت نظامی‌ای است که کشتار را خاتمه دهد. شاید همان‌طور که سال‌هاست این کار را می‌کند٬ رهبران جنبش فلسطین را بکشد٬ اما مقاومت فلسطینی‌ها به جای تقلیل افزایش خواهد یافت. طوری که یکی از ژنرال‌های سازمان سری اسرائیل زمان اولین انتفاضه گفته بود:« فلسطینی‌ها برای فاتح شدن لازم نیست هیچ کاری بکنند٬ زنده‌ماندن کافی است». و آن‌ها زنده خواهند ماند و پیروز خواهند شد. رهبران اسرائیل این چیزها را می‌دانند. اسرائیل همه‌ی راه‌ها را امتحان کرد. تخلیه‌ی یک‌طرفه٬ گشنگی دادن فلسطینی‌ها و حالا نابودکردن آن‌ها. … این پایداری فلسطینی‌ها به صورت سیاست حماس است که آینده‌ی منطقه را تعیین خواهد کرد.

سرنوشت نامعلوم

تنها کاری که برای اسرائیلی‌ها می‌ماند این است که برای جاخالی‌دادن به سرنوشت تکان‌دهنده و سنگین خود که هم اینک نشانه‌های آن دیده می‌شود٬ به نابینایی و دوری خود از واقعیت بچسبند. آن‌ها در تمام طول سقوط خود سرودی آشنا را سرخواهند داد که در آن خود آن‌ها قربانی‌های واقعی هستند. از آن‌جایی که مطلقا متمرکز به خود و اسیر تصورات نژادپرستانه‌ی خود هستند٬ در رنج خود عمیقا غرق خواهند بود٬ و هم‌زمان در برابر رنجی که به دیگران داده‌اند مطلقا کور.

جالب است که اسرائیلی‌ها وقتی که قرار است روی دیگران بمب بریزند با توافق جمعی رفتار می‌کنند و هم‌زمان٬ همین‌که خود جراحت کوچکی برمی‌دارند به تجسم معصومیت آسیب‌پذیر تبدیل می‌شوند. این سوءتفاهم بین تصویری که آن‌ها از خود دارند و طوری که ما آن‌ها را می‌بینیم است  که اسرائیل را به یک ماشین نابودکننده غول‌آسا تبدیل می‌کند. این تضاد است که نمی‌گذارد اسرائیلی‌ها تاریخ خود را درک کنند٬ و همین تضاد است که مانع آن‌ها می‌شود که تلاش مکرر خود را برای نابودی حکومت خود بفهمند. این سوءتفاهم است که مانع فهم هلوکاست نزد آن‌ها می‌شود و اجازه نمی‌دهد از تکرار آن جلوگیری کنند. این سوءتفاهم است که نمی‌گذارد اسرائیلی‌ها بخشی از بقیه‌ی بشریت باشند.

و دوباره یهودیان به سوی سرنوشت نامعلوم خود پیش می‌روند. خود من به طریقی سفر خود را مدتی پیش آغاز کرده‌ام.


پی‌نوشت 1: با تشکر از مانی ب. که اجازه داد این نوشته‌ی وبلاگش را در این‌جا منتشر کنم.

پی‌نوشت 2:  پست‌های «وقتی همه خواب بودند قسمت اول» و «وقتی همه خواب بودند قسمت دوم» را خوانده‌اید؟

خانم‌ها و آقایان رئیس‌جمهور! دنیا با سکوت تغییر نمی‌کند

یک بار دیگر اسرائیل به قتل و نابودی در فلسطین مشغول شده است. غزه، بعد از این‌که از گرسنگی به آستانه‌ی مرگ رسید، از بی‌پناهی و فقدان دارو رنج برد و در تاریکی‌ شب‌های بی‌برقی نشست، حالا قربانی قتل عام شده است. واکنش دولت‌های بزرگ به جنایت‌هایی که قاعدتا می‌بایست چشم‌های جهان را پر اشک کند در این روزها آلوده به بحث «برابری اخلاقی» (moral equivalency) شده است، که یعنی این به آن در.

واقعیت‌هایی مانند این‌که «فلسطینی‌ها از زمان درگیری بین حماس-فتح در ژوئن 2007 به آتش‌بس وفادار مانده بودند ولی اسرائیل در پنجم نوامبر 2008 آن را شکست» هرگز در رسانه‌های مهم (mainstream media) مطرح نمی‌شود؛ وضعیتی درست مشابه زمانی که اسرائیل در سال 2006 به لبنان بی‌دفاع حمله کرده بود. راستی چه چیز اسرائیل را در برابر پی‌گرد قانونی جنایت‌هایی که به صورت زنده از تلویزیون‌های جهان پخش می‌شود مصون کرده است؟ میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شاهد هستند و در چهارگوشه‌ی جهان به این جنایت‌ها اعتراض می‌کنند و «دولت‌های غرب» به این قضاوت رسمی اکتفا کرده‌اند که «اسرائیل تنها دارد نسبت به تهدید‌هایی که علیه امنیت ملی‌اش شده بود واکنش نشان می‌دهد».

پس از تبدیل نوار غزه به زندانی برای بیش از 1.4 میلیون انسان که خون‌گریه می‌کنند، تهاجم ارتش چندمیلیارد دلاری اسرائیل به آن‌ها از نظر غرب «دفاع برحق» (legitimate self defense) تلقی می‌شود. تنها به این جرم که مردم فلسطین جسارت به خرج دادند و به جای حزب «فتح» کنترل شده توسط اسرائیل، به حماس رای دادند. دموکراسی واقعی در این «تنها دموکراسی خاورمیانه» چنین است.

زمان همدردی برای اسرائیل، مدت‌هاست که سپری شده است. تایید جورج بوش، زبونی گوردون براون، نیکلاس سارکوزی و «فقط یک رئیس جمهور داریم و آن‌هم اوباماست»؛ سقوط راستین «قانون اخلاق» و پذیرش کشتار دسته جمعی است. از بوش و براون و سارکوزی البته جای تعجبی نیست، اما سکوت اوباما درباره‌ی این موضوع در مقایسه با سخنرانی‌های طولانی‌اش درباره‌ی «نگرش جدیدش برای آمریکا» (new vision for America)، چندان هم‌آوا با «تغییری» که جهان به آن دل بسته بود به نظر نمی‌رسد.

آقای اوباما وعده‌های تغییر شما با سکوت محقق نمی‌شود!

برآورد می‌شود هزینه‌ی حمایت ایالات متحده‌ی آمریکا از اسرائیل از سال 1973 تا به امروز حدود 1.6 تریلیون دلار شده باشد. حمایت‌ بی‌دریغ آمریکا از این «رژیم آپارتاید»، در واقع به نوعی آن‌را همدست جنایت‌های اسرائیل می‌کند. جرم آمریکا در این همدستی اگرچه از نظر اخلاقی واضح است، شاید به سادگی در دادگاه‌های بین‌المللی قابل اثبات نباشد.

اما داستان جرائم اسرائیل این‌گونه نیست.

همانگونه که آقای ریچارد فالک (Richard Falk) کارشناس برجسته‌ی سازمان ملل در امور حقوق بشر می‌گوید، اسرائیل دست کم در موارد زیر مرتکب تخلف از قوانین بین‌المللی در زمینه‌ی جنگ شده است:

  • مجازات دسته‌جمعی: کل جمعیت یک و نیم میلیون نفری غزه به خاطر عملکرد عده‌ی محدودی شبه نظامی تنبیه می‌شوند.
  • هدف قرار دادن غیرنظامیان: حملات هوایی به یکی از پرتراکم‌ترین منطقه‌های مسکونی جهان و بی‌تردید پرتراکم‌ترین منطقه‌ی مسکونی خاورمیانه.
  • پاسخ نظامی غیرمتناسب: حمله‌ی اسرائیل نه تنها پاسگاه‌های پلیس و دفاتر اداری دولت منتخب غزه را نابود کرد بلکه منجر به زخمی و کشته شدن تعداد زیادی از غیرنظامیان شد و «دست کم»‌ در یک مورد به دانشجویانی که در تلاش برای یافتن وسیله‌ی نقلیه برای رفتن به خانه‌هایشان بودند حمله‌ی هوایی شده است.
  • و …

(ترجمه‌ی فارسی گزارش ایشان در این‌جا)

از سال 1947 تاکنون قطع‌نامه‌های متعددی بر ضد اسرائیل صادر شده است، بدون این‌که هیچ‌کدام در عمل اجرا شده باشند. فهرست قطع‌نامه‌های زیر به سادگی نشان‌دهنده‌ی عدم توان کشورهای عضو سازمان ملل برای وادار کردن اسرائیل به تابعیت از پایه‌ای‌ترین قوانین بین‌المللی است {+}:
  • قطع‌نامه‌ی 636: از اخراج فلسطینیان توسط اسرائیل عمیقا ابراز ناراحتی (deeply regrets) می‌کند.
  • قطع‌نامه‌ی 641: با ادامه‌ی اخراج فلسطینیان توسط اسرائیل به شدت مخالفت (deplores) می‌کند.
  • قطع‌نامه‌ی 672: اعمال خشونت اسرائیل علیه فلسطینیان را محکوم (condemns) می‌کند.
  • قطع‌نامه‌ی 673: ناخشنودی خود را از عدم همکاری اسرائیل با سازمان ملل اعلام می‌کند.
  • قطع‌نامه‌ی 681: ناخشنودی خود را از این‌که اسرائیل به اخراج و تبعید دسته‌جمعی فلسطینیان ادامه می‌دهد اعلام می‌کند.
  • قطع‌نامه‌ی 694: ناخشنودی خود را از اخراج و تبعید فلسطینیان اعلام می‌کند و خواستار بازگشت فوری آن‌ها می‌شود.
  • قطع‌نامه‌ی 726: اخراج و تبعید فلسطینیان توسط اسرائیل را به شدت محکوم (strongly condemns) می‌کند.
  • قطع‌نامه‌ی 799: اخراج و تبعید 413 فلسطینی را به شدت محکوم (strongly condemns) می‌کند.

اما این قطع‌نامه‌‌های خفیف و کمرنگ که هرگز فشار جدی و عملی بر اسرائیل وارد نکردند نتیجه‌ی وتوهای قطعی و مکرر ایالات متحده‌ی آمریکا و ممانعت از تصویب هرگونه قطع‌نامه‌ی مسئولیت‌آور یا جدی علیه اسرائیل بوده است. ملاحظه‌ی فهرست پرتعداد قطع‌نامه‌هایی که به خاطر وتوی آمریکا هرگز تصویب نشدند در این زمینه بسیار روشن‌گر است.

در روزهای اخیر نیز – همان‌طور که انتظار می‌رفت – قطع‌نامه‌ی پیشنهادی چند کشور مختلف به شورای امنیت برای وادار کردن اسرائیل به توقف فوری تهاجم غزه توسط ایالات متحده‌ی آمریکا در نطفه خفه شد.

یک بار دیگر اسرائیل برای نابود کردن هر آن‌چه در مسیر خود می‌بیند «چراغ سبز» برادربزرگ را دربافت می‌کند.

obamadir_562

زمان انتخاب یک مسیر جدید برای آمریکا فرا رسیده است. یعنی این‌که من هیچ برنامه‌ی واقعی برای بهداشت و درمان عمومی ندارم. یعنی من دقیقا معلوم نیست در مورد عراق چکار قرار است انجام دهم، من مخالف حمله به ایران نیستم، من مخالف ازدواج همجنس‌گرایان هستم، من با هر کاری که اسرائیل بخواهد انجام دهد موافق هستم … وقتی می‌گویم «مسیر جدید» منظورم در واقع این است که «همان جهت قبلی»، فقط امیدوارم این حرف‌ها شور جدیدی در این آخرالزمانه ایجاد کند.


پی‌نوشت1: «چهاردیواری»  را می‌خوانید؟

پی‌نوشت2: «نون و القلم»  را می‌خوانید؟

استدلال‌های برخی از این ماها در این روزها

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: تو اصلا خودت بلدی پرواز کنی دم از آسمون می‌زنی؟

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: جمهوری اسلامی هم می‌گه هوا آفتابیه، خجالت بکش، تو هم شدی جمهوری اسلامی؟

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: تو چرا گیر دادی به آسمون، بابا بیا ببین دیوار خونه‌ی اصغر آقا رنگش قهوه‌ایه!

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: خوب به درک که آبیه،‌ اصلا گور بابای آفتاب و آبی و آسمون و همه با هم.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: خوب که چی؟ همه می‌دونن آسمون آبیه.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: با شما موافق هستم، راستی من هم مطلبی نوشتم درباره‌ی روش‌های کشت شترمرغ در اقمار کره‌ی مشتری. به من هم سر بزن.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: ببین تو چه مدرکی داری ارائه بدی؟ مدرک و سند ارائه کن!

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: به تو چه که آسمون چه رنگیه، مگه دنیا همین چهاردیواری نیست که ما توشیم؟ خفه شو بیا بشین دیوارمون رو بشوریم.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: شما هم با این ژست‌های آسمان‌دوستانه‌تان! ول کنید بابا!

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: پیف پیف، آسمون بو می‌ده.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: ای بی… کثا… احم…. اب… عو…. تو اصلا نمی‌فهمی گوس… شت…

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: خودت جای آسمون بودی چه رنگی می‌شدی؟

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: خوب آسمون آسمونه.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: وبلاگ خوبی داری، به من لینک می‌دی؟

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: چقدر باید به شما بگم که سی‌پی‌یو این روزها گرون شده و خواهر من هم کفش نو خریده، اون‌وقت تو هی بیا بگو آسمان آبی است! چرا نمی‌فهمی؟

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: بزنم توی گوشت؟

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: این کامنت رو تایید نمی‌کنی، مطمئن هستم. اگه مردی تایید کن، چرا تایید نکردی؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: تا کی باید دلمون برای آسمون بسوزه؟ خاک بر سرمون که همه‌اش داریم به آسمون فکر می‌کنیم.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: ببین من قبول دارم که آسمون آبیه، ولی خوب چون نمی‌خوام آب تو آسیاب صدا و سیما بریزم می‌گم نه، الا و بلا آسمون بنفشه.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: ببینم شما این پول‌ها رو از کجا میاری که صبح تا شب می‌شینه یه گوشه و حرف مفت می‌ِزنی؟ می‌شه بپرسم شغلت چیه؟

پی‌نوشت به پیشنهاد دوستان:

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: رفتی اون‌جا خارج از کشور نشستی دلت خوشه‌ها!

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: ببخشید آسمون خیلی دوره، بیا درباره‌ی نوک دماغمون حرف بزنیم.

من: امروز هوا آفتابی و آسمان هم آبی است.
یکی از این ماها: ولی خودمونیم تقصیر زمین بود‌ها!

لینک‌های روز: روزی روزگاری همه خواب بودند

mencao1-alessandro-gatto1

روزی روزگاری همه خواب بودند و مردمانی اسیر، زیر زنجیر تانک‌ها له شدند.

.
اولین مجموعه‌ی لینک‌های روز بامدادی در سال 2009، کلکسیونی از اندوه است:
  • اقتصاد امریکا، کسری بودجه و بحران جهانی
    نگاهی تحلیلی به وضعیت اقتصادی آمریکا و موضوع کسری بودجه و عوارض آن بر اقتصاد
    .
  • اسراییل را بایکوت کنیم
    تصور کنید یکهو کشوری را(حالا اگر شده اول ذره ذره زمین بخرند درش…) را بگیرند بگویند » اینجا چند هزار سال پیش مال ما بوده . حالا می‌خواهیم‌اش.» این با کجای منطق پراگماتیستی دنیای امروز جور در میاید؟ که تورات و تلمود را بگردانند، بگذارند جلویت و بگویند» ببین راست می گوییم اینجا مال ما بوده ، خود خدا گفته.» از کی در این دنیای کاپیتالیستی حرف خدا از کاغذ و سند مهم‌تر شده؟ کاش ما هم قرآن را برداریم نشان‌شان دهیم که اینجا مال ماست، ببینید قبله اول! با این منطق‌شان قبول باید بکنند دیگر.
    .
  • تحلیل هارتز: حماس از حمله‌ی زمینی اسرائیل استقبال خواهد کرد
    اگر اسرائیل حمله‌ی زمینی نکند، حماس اعلام می‌کند که ما پیروز شدیم چون هنوز داریم موشک شلیک می‌کنیم و اسرائیل کم آورده، اگر اسرائیل حمله‌ی زمینی کند،‌ حماس به این امید که مانند جنگ لبنان بتوانند تلفات قابل توجهی به نیروهای اسرائیل وارد کنند خواهد نشست.
    .
  • دستنوشته‌ها: اعدام و اهدای عضو
    یک نوشته و صدها پرسش در ذهن
    .
  • معرفی وبلاگ: یک مادر از غزه
    من یک فلسطینی هستم از غزه. من یک مسلمان هستم. من یک روزنامه‌نگار هستم. من یک مادر هستم. این وبلاگ درباره‌ی تلاش من برای بزرگ کردن بچه‌هایم در میان فضاها و هویت‌هاست – غزه، آمریکا، لبنان، حیفا و همین‌طور درباره‌ی شغلم به عنوان یک روزنامه‌نگار …
    .
  • آیا اینها هم جزو جمهوری اسلامی هستند؟
    در ماجرای غزه، عده ای احتمالا به دلیل مخالفت با سیاستها و موضعگیری های دولت ایران، اسراییل را بی تقصیر و حماس را مقصر می دانند. بیایید عینک تعصب و لجاجت را از چشم برداریم. قضیه خیلی بالاتر از  جملات نغز فلانی یا هر کس دیگری است. سازمان ملل اسراییل را به نقض حقوق بشر متهم می کند (این را بی بی سی گفته، صداوسیما نگفته) و  یوتیوب، کانال ویدئویی وزارت جنگ اسراییل را به دلیل نقض قوانین و نمایش وحشی گری مسدود می کند، آیا اینها هم جزو جمهوری اسلامی هستند؟
    .
  • افغانی… به همین راحتی
    متن این شوخی منتشر شده در یک نشریه‌ی دانشجویی را ببینید. وقتی متنی اینقدر فاشیستی و توهین آمیز در یک نشریه «دانشجویی» چاپ شود خودتان بفهمید که در کوچه و خیابان چه خبر است. در کلانتری‌ها چه خبر است. در کارگاه‌های ساختمانی چه خبر است. در مدرسه چه خبر… آه گفتم مدرسه؟ نه در این یکی خبری نیست، مگر نمی‌دانید بچه‌های افغانی حق تحصیل ندارند. مگر نمی‌دانید حتی اگر قانونی به ایران مهاجرت کرده‌باشند هم ایرانی‌ها عارشان می‌آید بچه‌هایشان کنار بچه‌های افغانی‌ها بنشینند. مگر نمی‌دانید ما از نژاد پاک آریایی و همخون با آلمانی ها هستیم!
    .
  • چرا و چطور درباره فلسطین بنویسیمفکر می‌کنم ما که از غزه می‌نویسیم وظیفه داریم در کنار اعتراض به فاجعه‌ای که در فلسطین می‌گذرد روشن کنیم که به سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی و دیگران در این منطقه هم معترضیم.ما در مساله فلسطین گرچه در کنار مردم فلسطین هستیم اما روبه روی جمهوری اسلامی هستیم. منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که آتش در غزه مدام روشن باشد ما باید به این سیاست غلط و ضد انسانی معترض باشیم، چنانکه به سکوت غیرانسانی رهبران عرب معترضیم و چنان‌که به زیاده‌خواهی اسرائیل معترضیم و چنان‌که سیاست‌های صهیونیستی غرب را ناپسند و غیرانسانی می‌دانیم.
    .
  • کنسیل حقوق‌بشر سازمان ملل درباره فجایع غزه
    حمله‌ به نوار غزه به سه دلیل اصلی «کیفر جمعی»، «حمله به غیرنظامیان» و «واکنش نظامی غیرمتناسب» اقدامی شدید علیه حقوق بشر بین‌المللی است.
    .
  • نون والقلم – وقتی همه خواب بودند… روایت یک تجاوز – بخش اول
    تحلیلی بسیار خواندنی با سبکی هیجان‌انگیز و گزارش‌گونه درباره‌ی اثبات ضعف هاي آشكاري است كه نيروهاي حماس در مواجهه با ارتش اسراييل با آن دست و پنجه نرم مي كنند. اما اين سخن بدان معني نيست كه برنده قطعي اين جنگ نيروهاي اسراييل باشند زيرا  اسرائیل از سال 1967 که بیت المقدس را گرفت، تا کنون در هیچ جنگ شهری پیروز نشده است و از جنگ سال تا کنون نیز هیچ جنگی را با پيروزي به پايان نرسانده است.حمله سال 1978 اسراييل به لبنان شكست خورد ، حمله 1982 آنها نیز يك اشتباه استراتژيك بود و در هیچ یک از بمباران های سال 1993 و نه حتی بمباران های سال 1996 لبنان نيز دستاورد نظامي قابل اعتنايي نداشته است  اما سوال اين است كه با اين اوصاف چرا اسراييل به دنبال شعله ور كردن جنگي ديگر است؟

پنج دروغ بزرگ اسرائیل درباره‌ی حمله به غزه

یادمان باشد، یکی از مهمترین تکنیک‌های تبلیغات موثر «تکرار» است. اگر یک بار جایی ببینید کوکاکولا، احتمالا از کنارش بی‌تفاوت خواهید گذشت. اما اگر در سراسر عمرتان، روزی هزار بار ببینید کوکاکولا، دیگر راستی راستی باور می‌کنید که «حقیقی‌ترین نوشیدنی‌ دنیا همین کوکاکولاست». همین سیاست در رسانه‌های بزرگ هم البته با هدفی دیگر تکرار می‌شود، این بار هدف این نیست که کوکاکولا بخرید، هدف این است که «جهت‌گیری ذهنی‌تان با صاحبان رسانه همسو شود».  مثلا میلیاردها بار تکرار می‌شود «گروهک تروریستی حماس» و این کم‌کم به صورت یک اصل بدیهی در ذهن مخاطبان جا می‌افتد که خوب معلوم است دیگر، «حماس گروهک تروریستی» است. ولی اصولا وقتی بخواهی مته به خشخاش بگذاری (pinpoint) و ته ماجرا را در بیاری که خوب چرا حماس تروریست است؟ یا اگر هست چرا دولت اسرائیل یا آمریکا تروریست نیستند؟ متوجه می‌شوی که دلیل خاصی نداری که ارائه بدهی جز همان‌ها که از رسانه‌ها شنیده‌ای. واقعیت این است که حماس یک نهاد سیاسی است که شاخه‌ی نظامی هم دارد و در انتخابات کاملا آزاد توسط مردم فلسطین انتخاب شده. ممکن است حماس کارهای تروریستی انجام داده باشد، اما حتی در این صورت ماهیت تروریسم‌اش با تروریسم اسرائیل یا آمریکا یا اصولا هر دولت دیگری که مرتکب فعل تروریسم شود فرق ندارد. اما هیچ‌کس نمی‌گوید گروهک تروریستی کاخ سفید! یا اگر هم بگوید فرکانس‌اش اینقدر کم است که مثل «کوکاکولا» توی ذهن حک نمی‌شود.

دروغ‌هایی هستند که از بس در رسانه‌ها شنیده‌ایم دیگر به نظرمان بدیهی می‌رسند. بد نیست برخی از این بدیهیات رسانه‌ای را به چالش بکشیم و نگاهی بیاندازیم به چند دروغ بزرگ که «شاید» آن‌طور که اسرائیل و رسانه‌های حامی‌اش ادعا می‌کنند چندان هم بدیهی نباشند:


دروغ اول: اسرائیل فقط اهداف مجاز نظامی را هدف قرار می‌دهد و تلاش می‌کند که جان افراد بی‌گناه به خطر نیافتد. اسرائیل هیچ‌وقت [عمدا] غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد.

نوار غزه از نظر بافت جمعیتی، یکی از پرتراکم‌ترین مناطق جهان است. مطابق قوانین بین‌المللی حضور شبه‌نظامیان در میان مردم، مصونیت آن‌ها را در برابر مورد حمله قرار گرفتن سلب نمی‌کند. بنابراین هر گونه حمله به جمعیت مردم، به بهانه‌ی حمله به شبه نظامیانی که در بین آن‌ها پنهان شده‌اند، جنایت جنگی (war crime) محسوب می‌شود.

علاوه بر این، اسرائیل ادعا می‌کند اهداف اشاره شده، اعضای حماس هستند که اسرائیل آن‌را یک گروه تروریستی می‌داند. حماس مسئول حمله‌های موشکی به اسرائیل است که موشک‌های دقیقی نیستند و حتی اگر حماس هم بخواهد نمی‌تواند کنترلی روی آن‌ها داشته باشد و بنابراین  در صورت کشتن شهروندان اسرائیلی، این حملات جنایت جنگی محسوب می‌شود.

حماس یک شاخه‌ی نظامی دارد، اما یک سازمان سراسر نظامی نیست و یک تشکل سیاسی است. اعضای حماس به صورت دموکراتیک به عنوان نماینده‌ی مردم فلسطین انتخاب شده‌اند. تعداد زیادی از این رهبران منتخب مردم، توسط اسرائیل به گروگان گرفته شده و بدون اتهام در زندان‌های اسرائیل نگهداری می‌شوند. باقی هدف ترور بوده‌اند، مانند «نظار ریان»، که یکی از سران حماس بود. برای کشتن ریان، اسرائیل ساختمان مسکونی‌ای را که آپارتمان او در آن قرار داشت هدف قرار داد. این حمله نه تنها ریان را کشت، بلکه دو زن و چهار فرزندش را همراه با شش نفر دیگر نیز کشت. مطابق قوانین بین‌المللی چنین حمله‌ای هیچ‌گونه توجیهی (justification) نمی‌تواند داشته باشد. این یک جنایت جنگی است.

علاوه بر ساختمان‌های متعدد مسکونی، موارد دیگری که مطابق قوانین بین‌المللی مصونیت دارند نیز توسط اسرائیل بمباران شده‌اند: یک مسجد، یک زندان، پاسگاه‌های متعدد پلیس و یک دانشگاه.

علاوه بر این، اسرائیل برای مدت‌ طولانی کل غزه را تحت محاصره‌ قرار داده و فقط اجازه‌ی عبور بسیار محدود کمک‌های انسانی را داده است. اسرائیل شهروندان فلسطینی را بمباران می‌کند. تعداد بسیاری زخمی شده‌اند و امکانات پزشکی کافی برای درمان آن‌ها وجود ندارد. این مردم هم قربانیان سیاست اسرائیل هستند که اصولا به گونه‌ای طراحی شده که کل جمعیت غزه را تنبیه کند و نه فقط حماس یا چند نقطه‌ی معین نظامی را.

دروغ دوم: حماس آتش‌بس را نقض کرده است. حملات هوایی اسرائیل پاسخی به حملات موشکی فلسطینی‌هاست و به گونه‌ای طراحی شده که به این حملات پایان دهد.

در درجه‌ی اول اسرائیل هرگز آتش‌بس را [در عمل] قبول نکرده است. از همان ابتدای ظاهرا آتش بس، اسرائیل در داخل نوار غزه یک «ناحیه‌ی ویژه‌ی امنیتی» (special security zone) تعیین کرد و اعلام کرد فلسطینی‌هایی که داخل این ناحیه شوند مورد هدف قرار خواهند گرفت. به بیان دیگر، اسرائیل رسما بیان کرد که به سربازان خود مجوز داده است به کشاورزان یا افرادی که تلاش کنند سر زمین خودشان [اگر در این ناحیه می‌بود] بروند شلیک کنند، کاری که نه تنها تخلف از آتش‌بس بود بلکه تخلف از قوانین بین‌المللی نیز هست.

علی‌رغم موارد مختلفی که اسرائیلی‌ها به سمت فلسطینی‌ها شیلیک کردند و منجر به مجروح شدن چند نفر شد، حماس از لحظه‌ی شروع آتش‌بس یعنی 19 ژوئن 2008 تا روزی که اسرائیل در چهارم نوامبر 2008 به غزه حمله‌ی هوایی کرد و پنج فلسطینی را کشت و چند نفر را زخمی کرد و عملا [و علنا] به آتش‌بس پایان داد، به آن وفادار ماند.

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، نقض علنی آتش‌بس از سوی اسرائیل منجر به انتقام‌گیری شبه‌نظامیان در غزه شد که در پاسخ به سوی اسرائیل موشک شیلیک کردند. شیلیک موشک از سوی غزه به اسرائیل که به عنوان بهانه‌ی حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه مورد استناد قرار گرفته در واقع پاسخ مستقیم حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه بوده است، [شکستن یک جانبه‌ی آتش‌بس از سوی اسرائیل چندان در رسانه‌ها منعکس نشده است].

قابل پیش‌بینی بود که عمل‌کرد اسرائیل و نقض آتش‌بس توافق شده از سوی این کشور، منجر به تشدید (escalation)  حملات موشکی به سوی اسرائیل می‌شود.

دروغ سوم: حماس از سپر انسانی استفاده می‌کند که یک جنایت جنگی است.

هیچ‌گونه شواهدی مبنی بر این‌که حماس از سپر انسانی استفاده کرده در دست نیست. واقعیت این است که همان‌طور که ذکر شد، غزه یک ناحیه‌ی خیلی کوچک است و از لحاظ جمعیت هم بسیار فشرده. اسرائیل از تسلیحاتی استفاده می‌کند که خشک و تر را نابود می‌کنند (indiscriminate warfare) (مانند روشی که نظار ریان را ترور کرد و خانواده و همسایه‌ها را هم کشت). در واقع قربانی‌های مانند کودکان نظار ریان هستند که اسرائیل در تبلیغات خود از آن‌ها به عنوان «سپر انسانی» یاد می‌کند. این‌نوع تفسیر از مفهوم «سپر انسانی»، هیچ‌گونه وجاهتی در قوانین بین‌المللی ندارد. در چنین شرایطی، این حماس نیست که از سپر انسانی استفاده می‌کند بلکه اسرائیل است که با تخلف از کنوانسیون ژنو و سایر قوانین بین‌المللی مرتبط، مرتکب جنایت جنگی می‌شود.

دروغ چهارم: ملت‌های عرب رفتار اسرائیل را محکوم نکرده‌اند، چرا که توجیه اسرائیل برای چنین حمله‌ای را درک می‌کنند.

مردم کشورهای عربی معترض حمله‌ی اسرائیل به غزه هستند و همین‌طور از دولت‌های خودشان برای این‌که حمله‌ی اسرائیل را محکوم نکرده‌اند و تلاشی هم برای پایان دادن به آن نکرده‌اند شاکی هستند. نکته این‌جاست که دولت‌های کشورهای عربی، نماینده‌گان مردم این کشور نیستند. جمعیت کشورهای عربی بارها تظاهرات مخلفتی در اعتراض به نه تنها رفتار اسرائیل بلکه انفعال دولت‌هایشان کرده‌اند که به نظرشان نوعی هم‌دست بودن با جنایت‌های اسرائیل محسوب می‌شود.
اما نکته‌ا‌ی دیگر در رابطه با سکوت کشورهای عربی (در محکوم نکردن حمله‌های اسرائیل). انفعال این کشورها به معنای تایید رفتار اسرائیل نیست، بلکه به این خاطر است که آن‌ها تابع اراده‌ی آمریکا هستند که کاملا از اسرائیل حمایت می‌کند. به عنوان نمونه، مصر از باز کردن مرزهایش به روی فلسطینی‌های زخمی -تا بتوانند در بیمارستان‌های مصر درمان شوند- سرباز زد. این کشور به شدت به کمک‌های آمریکا وابسته است و به خاطر همین هم توسط مردم کشورهای عربی مورد انتقاد قرار گرفته و از نظر آن‌ها به مردم غزه خیانت کرده است.
حتی بسیاری محمود عباس، رئیس‌جمهور فلسطین را به خاطر مقصر دانستن حماس در رابطه با رنج مردم غزه خیانت‌کار تلقی می‌کنند. فلسطینی‌ها همین‌طور سازش پنهانی محمود عباس با اسرائیل و آمریکا در رابطه با به حاشیه راندن دولت منتخب حماس (که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود) که در نهایت منجر به ضدکودتای حماس و اخراج فتح (شاخه‌ی نظامی تشکلیات خودگردان فلسطین) شد را خیانت می‌دانند. در حالی‌که به وضوح هدف محمود عباس، تضعیف حماس و تقویت موقعیت خود بوده است، فلسطینی‌ها و عرب‌های خاورمیانه آن‌چنان از عباس خشمگین هستند که بعید است او بتواند به صورت موثری حکومت‌ کند.

دروغ پنجم: اسرائیل مسئول کشته شدن غیرنظامیان نیست، چون که از قبل به فلسطینی‌ها هشدار داده بود فرار کنند تا مورد هدف قرار نگیرند.

اسرائیل ادعا می‌کند که از طریق رادیو و پیامک‌های تلفنی به مردم غزه هشدار داده بود که از خطر بمباران قریب‌الوقوع فرار کنند. اما مردم غزه جایی برای فرار کردن ندارند. آن‌ها در نوار غزه زندانی شده‌اند. اسرائیل طوری این ناحیه را طراحی کرده که آن‌ها نمی‌توانند از مرز فرار کنند. همین‌طور مطابق طراحی اسرائیلی‌ها آن‌ها حتی غذا، آب و سوخت کافی برای زنده ماندن ندارند. طبق طراحی اسرائیل بیمارستان‌های غزه الکتریسیته‌ ندارند و از امکانات درمانی بسیار پایینی برخوردار هستند تا بتوانند مانع از مردن زخمی‌ها شوند. اسرائیل مناطق گسترده‌ای از غزه را بمباران کرده است، تاسیسات زیربنایی غیرنظامی را  هدف قرار داده و نقاطی که از نظر قوانین بین‌المللی مصونیت دارند را تخریب کرده است.
هیچ نقطه‌ای در غزه امن نیست.

غزه‌ تحریف شده در لنز رسانه‌ها

برخی از دوستان «به درستی» از پست قبلی من انتقاد کرده‌اند که چرا به جای توضیح دادن و منطقی گفتگو کردن، با عصبانیت و خشم برخورد کرده‌ام. در پاسخ انتقاد درست ایشان باید بگویم که من هم آدم هستم و آستانه‌ی تحملی دارم. من هم مثل هر آدم دیگری حق دارم گاهی «از کوره در بروم» و «آمپر بچسبانم» و البته باور کنید سعی می‌کنم عصبانیت‌ام را هرگز از دایره‌ی نوشتن خارج نکنم و حتی‌المقدور منصف و مودب باقی بمانم. اما قبول کنید دیدن و شنیدن حرف‌های بعضی از «ما»ها که نمونه‌هایش را هم در همان پست قبلی آورده‌ام، اعصاب پولادین می‌خواهد.

اما در تایید حرف درست دوستان منتقد، مانند کامنت این دوست نادیده‌ام که از خواندن‌اش هم لذت بردم و هم درس گرفتم، این متن کوتاه را از میان «میلیون‌ها» متن خوب که در وبلاگ‌ها، سایت‌ها و منابع انگلیسی‌زبان به راحتی قابل پیدا کردن هستند ترجمه می‌کنم. ترجمه تقریبا آزاد است و خلاصه هم شده است، اما باور کنید برای کسی که بخواهد بداند، «میلیون‌ها» صفحه نظیر این در وب وجود دارد.

در عصر اطلاعات، نداشتن «حداقل» اطلاعات عمومی از اوضاع جهان پیرامون‌مان «توجیهی» ندارد. حتی اگر صدا و سیمای ما اهل سا.ن.س.ور یا هوچی‌گری باشد، حتی اگر منتقد جمهوری اسلامی باشیم، باور کنید «حق نداریم» نابینا بمانیم. در عصر اطلاعات، خودمان را از «اطلاعات» محروم نکنیم. به قول مانی‌ ب. «جمهوری اسلامی نمی‌تواند همیشه غرامت یک‌سویه‌نگری و بی‌فکری ما را بپردازد».

غزه‌ تحریف شده در لنز رسانه‌ها

فلسطینی‌ها بهای کارهایی که ما در غرب کرده‌ایم را می‌پردازند، و همین‌طور بهای کارهایی که نکرده‌ایم. اسرائیل و حامیان آن، تاریخ را در همان حال که رخ می‌دهد بازنویسی می‌کنند، البته با همکاری رسانه‌ها و سیاست‌مداران ما [درغرب].

اگر یک ببینده‌ی عادی تلویزیون یا یک خواننده‌ی معمولی روزنامه فکر کند این فلسطینی‌ها بودند که آتش‌بس میان اسرائیل و فلسطین را بر هم زدند و پرتاب موشک‌ به شهرهای اسرائیل را دلیل قانع کننده‌ای برای حمله‌ی نابودگرانه و همه‌جانبه‌ی نظامی علیه غزه بداند، می‌توان او را بخشید. [چرا که او «تاریخ بازنویسی شده» را دیده یا مطالعه کرده است.]

اما، روزنامه‌ی اسرائیلی «هارتز» به ما یادآوری می‌کند:

شش ماه پیش، اسرائیل درخواست آتش‌بس کرد و حماس هم با آتش‌بس موافقت کرد. اما اسرائیل با حمله به تونل حماس در غزه، به طور یک‌جانبه آتش‌بس را نقض کرد و در همان حال از مصر خواست که به حماس فشار بیاورد تا آتش‌بس را ادامه دهد.

با چنین سوءاطلاع‌رسانی‌ سیستماتیکی (systematic misinformation) نمی‌توان به حقیقت صلح و عدالت میان اسرائیل و فلسطین دست یافت. اسرائیل مانع از ورود روزنامه‌نگاران خارجی به غزه می‌شود و رسانه‌های ما در گزارش کردن عمق فاجعه‌ی انسانی‌ای که در غزه رخ می‌دهد کوتاهی می‌کنند.

علی‌رغم درخواست صلیب‌سرخ و دستور سازمان ملل، اسرائیل اجازه‌ی ورود قطعات یدکی مورد نیاز برای تعمیر ژنراتوری که برق چراغ‌ها، تهویه و مونیتورهای بیمارستان شفا در غزه را تامین می‌کند نمی‌دهد. همان‌گونه که رئیس بیمارستان شفا دکتر حسنیه می‌گوید: حتی مجهزترین بیمارستان جهان نیز نمی‌تواند در این زمان کوتاه پاسخ‌گوی درمان این همه مجروح باشد.

اگر چه بی‌تردید پرتاب موشک از سوی غزه به اسرائیل جرمی محکوم کردنی‌ است، خسارت‌های محدود ناشی از آن را نمی‌توان با پاسخ غیرمتناسب اسرائیل مقایسه کرد. اسرائیل غزه را «ناحیه‌ی نظامی ویژه» اعلام کرده است، دسته‌بندی‌ای که فقط یک مرحله از «جنگ کامل» (total war) فاصله دارد.

بر خلاف آن‌چه لابی اسرائیل و رسانه‌های هم‌نوا با آن منعکس می‌کنند، این فلسطینی‌ها نبودند که جنگ‌افروزی کردند؛ و واقعیت چیز دیگری است. فلسطینی‌ها در شرایط بسیارهولناکی به آتش‌بس پای‌بند مانده بودند، شرایطی که با محاصره‌ی کامل غزه از سوی اسرائیل لحظه به لحظه بحرانی‌تر می‌شد. محاصره‌ای که کمبود نان، سوخت، جوهر، کاغذ و چسب مورد نیاز برای چاپ کتاب‌های درسی کودکان، دارو و باقی مایحتاج ضروری برای «زنده ماندن» را در غزه باعث شده بود.

شهرک‌نشینی‌های گسترده‌ی اسرائیل در مناطق «کرانه‌ی باختری رود اردن» که بر اساس توافق مهم سال 1967 زمین‌های فلسطینی محسوب می‌شوند، دیوار جداکننده‌، ویران کردن خانه‌ها و تنبیه دسته‌جمعی مردم غزه همه و همه جرائم نقض کننده‌ی مصوبات کنواسیون ژنو هستند. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، تنها احتمال رسیدن به راه حل دو کشوره (two-state solution) که جامعه‌ی یهودیان مدام از آن طرفداری می‌کنند، توسط گسترش شهرک‌های یهودی‌نشین در سرزمین‌های فلسطینی در کرانه‌ی باختری رود اردن از بین رفته است.

آغاز سال جدید میلادی و ارتجاع و بربریت غیرقابل تحمل در وب فارسی

آن‌کس که حقیقت را نمی‌داند فقط یک نادان است، اما آن‌کس که حقیقت را می‌داند و آن‌را دروغ می‌نامد، جنایت‌کار است. — برتولت برشت

Wer die Wahrheit nicht weiß, der ist bloß ein Dummkopf. Aber wer sie weiß und sie eine Lüge nennt, der ist ein Verbrecher! — Bertolt Brecht.

من شخصا با زردنویس‌ها مشکلی ندارم، زیاد باهاشان نمی‌جوشم ولی اگر سلام کنند جواب سلامشان را می‌دهم. با آدم‌های کم اطلاع، ولی صاف و ساده هم مشکلی ندارم، چون همیشه این امید را دارم که با کمی خواندن یا شنیدن مواضع‌‌شان را اصلاح خواهند کرد. چیزی که من باهاش خیلی مشکل دارم رگه‌های غلیظ تزویر، ساده‌انگاری، شیادی، ارتجاع و یا همه‌ی آن‌ها با هم است که وقتی در نوشته‌های کسی ببینم نمی‌توانم راحت از کنارش بگذرم، چون دیگر کار به سادگی «ندانستن» نیست و انگار موضوع «چیز دیگری» است. دنیای وب و همین‌طور وب‌فارسی هم که از این نوع مطالب خالی نیست.

در اولین ساعت‌های سال جدید میلادی، چند نمونه از مطالب گهربار «هموطنان‌مان» را بخوانیم. واضح است که این‌ها فقط چند نمونه‌ی کوچک از دریای بی‌رحمی و ارتجاع «گروهی» در میان «ما»، نسل کورش!! و ملت برگزیده‌ی تاریخ!! و مردمان متمدنی!! که از انسانیت حتی اسمش را هم به ارث نبرده‌ایم، است:

سئوال: آیا حملات اسرائیل به غزه، توجیه پذیر است؟ {+}

پاسخ افشین از تهران: عجب سوالي مطرح کرده‌اييد ! پاسخ سوال شما را خود حماسيها داده‌اند وقتي خود آنها آتش بس را نقض و از تمديد آن خودداري مي‌کنند يعني اينکه دنبال جنگند و جنگ مي‌خواهند ، حالا که اسراييل دارد قلع و قمعشان مي‌کند چرا دنبال مظلوم نمايي هستند و دم از جنايات اسراييليها مي‌زنند ؟ مگر خودشان جنگ نمي خواستند خوب اين هم جنگ . {+}

پاسخ یک متفکر از سراسر دنیا: یک سوال؟ کدام نسل کشی؟ یک ششم کشته شدگان غیرنظامیند. بقیه نظامی . وزمانیکه حماس تمام مراکزش رو در مناطق مسکونی قرار داده آیا کشته شدنه این یک ششم و خطای موشکها اجتناب ناپذیره؟ آیا بهای فریاده ما را باید کودکان غزه بدهند ؟ آیا بهتر نیست بجای داد و فریاد و داغ کردن این جنگ آتش جنگ را خاموش کنیم؟ به نظر دوستان آیا ادامه این درگیری برای مردم غزه سودی داره؟ آیا تا بحال فکر کردید که مردم رام الله هم فلسطینیند ولی در آرامشی بیشتر از مردم غزه زندگی میکنند؟ چرا؟ {+}

پاسخ بهمن مرادی از تهران: بايد عرض كنم در جنگ حلوا پخش نمي كنند.بنده 18 ماه درجبهه جنگ با عراق بوده ام.بمب زن و كودك نمي شناسد.اگر حماس نگران افراد غير نظامي در غزه است چرا خود را ميان آنها مخفي ميكند؟ پاسخ اسرائيل اگر صحيح نباشد ولي منطقي است.اگر كسي 300 بار به در خانه شما فقط سنگ پرت كند و فرار كند شما چه پاسخي خواهيد داد؟شما هم مقابله به مثل ميكنيد(به در خانه اش سنگ پرت ميكنيد) يا در حد توانتان او را تنبيه خواهيد كرد؟پاسخ اسرائيل به اندازه عمل حماس موجه است. {+}

پاسخ سونیا: بسیار عمل خردمندانه است چون باید که از وطن خود دفاع کرد {+}

پاسخ شهرام از تهران: عزیزم جواب موشک را با بمب میدن این به اون در! {+}

پاسخ حمید از تهران: اسراییل حق دفاع از خود را دارد.مردم غزه مثل مردم ایران دارند تغاص اشتباه خودشون رو میدهند. اسراییل با حذف سیاسی و فیزیکی حماس بزرگترین خدمت را به مردم فلسطین خواهد کرد. حماس ساخته ی دست جمهوری اسلامی و مانع اصلی در روند صلح خاورمینه است. {+}

پاسخ آرمان از ایران: بله، گروه تروریستی حماس با پرتاب هزاران موشک به اسرائیل ونقض آتش بست و تمدید نکردن آن ، و از سوی دیگر بنا نهادن پایگاههای نظامی خود در کنار مردم بیگناه ، اینگونه میخواهد نشان دهد که مردم عادی کشته شده اند در حالی که کشته شدگان از مردم عادی 50 نفر و افراد حماس بالای 250 نفر بوده حماس تروریست عاشق این است که مردم بیگناه غزه بمیرند تا بتواند از آن استفاده تبلیغاتی کند. {+}

پاسخ شهاب برادران دیلمقانی از تهران:‌ موجودات مزاحم باید از بین بروند. وقتی حشره مزاحمی در خانه پیدا می شود، مگر آن را نمی کشید؟ ایران و ترکیه مگر به خاطر حملات گروههای پ ک ک و پژاک به مناطق شمالی عراق حمله نمی کنند؟ یا روسیه وقتی می بیند که سیستم دفاع موشکی آمریکا در اروپای شرقی در حال قرار گیری است، موشکهای دور بردش را به سمت اروپا هدف می گیرد. اما اسرائیل پیش از این بارها خواستار صلح و کنار آمدن فلسطینیان با شرایط اسرائیل بوده است؛ ولی این فلسطینیان همچنان به سنگ اندازی و امروزه به موشک پرانی ادامه می دهند! {+}

پاسخ آریا از دوبی: اگر اسراييل در چند سال پيش که با حزب الله جنگ کرد قاطعيت بيشتری نشان ميداد و کوتاه نميامد مسلمأ حماس جرات نميکرد به سوی اسرائيل موشک پرتاب کند و من اين اقدام اسرائيل را دفاع از سرزمين تاريخی خود ميدانم.حکوتهايی هم همانند حکومت ايران که در صدد اشوب در منطقه ميباشند مسلما از اين اقدام سوء استفاده ميکنند چون ثابت کرده اند که هر وقت هم هيچ موضوعی نباشد به بهانه های مختلف مردم را به خيابانها ميکشاند.تا مردم را سرگرم نمايد. {+}

و …

و …

و …

و …


و البته هستند کسانی که هنوز امید به «شرف و شعور» را در دل آدم زنده نگاه می‌دارند:

پاسخ نادر صوفی‌لو از تورنتو: از ايرانيان مقيم کانادا هستم. به عنوان يک انسان (نه بعنوان يک ايرانی و نه بعنوان يک مسلمان!) از نظرات هموطنانی که گفته اند مسئله فلسطين به ما مربوط نيست و چرا اصلا مطرح شده ، احساس شرم می کنم. مسئله فلسطين مسئله حقی است که از عده ای مظلوم سلب شده و مربوط به حکومت ايران و يا يک جناح سياسی خاص نيست. اينکه عده مردم مظلوم به خاطر دفاع از حداقل حقوق انسانی خود هر روز به بدترين شکل به خاک و خون کشيده می شوند و حتی دارو و غذا هم از آنها سلب می شود جان هر انسانی! را به درد می آورد. {+}

پاسخ علی اچ از تهران: سوال شما ازابتدا غلط است. اسرائیل حق ندارد یک لحظه در آن سرزمین باشد چه برسد که دفاع هم بکند. مثال اسرائیل مثل جانی است که وارد خانه آدم شده به زور و وقتی می خواهید او بیرون کنید بگوید چون شما می خواهید من را از خانه خودتان بیرون کنید من حق دارم از خودم دفاع کنم. اما متاسفانه چون آمریکا (که دیگر آن آمریکایی که لینکلن می خواست نیست) از متجاوز دفاع می کند زور صاحبان حق به او نمی رسد. {+}

پاسخ نازنین از کوالالامپور: به نظر من شراب کریسمس امسال درآمریکا و اسرائیل مخلوط با خون همنوعان ما بود.عجب حقوق بشر وحشیانه ای … {+}

پاسخ یعقوب از اردبیل: باسلام حملات جنگده های اسرائیلی به نوار غزه بغد از ماهها محاصره همه جانبه و بستن گذرگاههای موجود با هر دلیلی حتی بحث موشکهای حماس غیر قابل توجیه میباشد چظور وجدان بشریت وانسانهای اگاه اجازه میدهند انسانهای بی دفاع در خانه و کاشانه خویش دچار حملات سنگین قرار میگیرند و امکان امداد رسانی به مجروحین و صدمه دیدگان وجود نداشته باشد هر انسانی با هر دینی و مسلکی وقتی فجایع غزه را میبیند اگر وجدان اگاهی داشته باشد باید این بی رحمیها رانکوهش نماید. {+}

لینک‌های روز: استراتژی اسرائیل در غزه : یا بمیر یا خشن باش

gaza

هم‌صدا با حامیان نیرومند اسرائیل، خیلی‌ها حماس را مقصر اصلی کشتار اخیر می‌دانند: مگر تقصیر حماس نبود که به اسرائیل موشک انداخت؟ راستی چرا حماس «نمی‌فهمد» که نباید با نیرومندتر از خود درگیر شود؟ چرا حماس صلح نمی‌خواهد؟ چرا مردم غزه دست از سر اسرائیل بر نمی‌دارند و بروند زندگی آرامش‌شان را بکنند؟
ولی یک نکته‌ی مهم را نباید فراموش کنیم، اسرائیل به حماس یا اصولا «مردم غزه» اجازه‌ی «زنده ماندن آرام نمی‌دهد» یعنی استراتژی‌ای که در پیش گرفته این است که هیچ راه چاره‌ای برای مردمی که جایی ندارند بروند باقی نگذارد: «یا بمیر، یا خشن باش» که دومی اولی را هم توجیه می‌کند که «دیدی چقدر خشن بودی، پس حق دارم بکشمت». در راستای همین استراتژی، تحریک‌ها و حتی تهاجم‌های بی‌وقفه و سیستماتیک اسرائیل به غزه در رسانه‌ها انعکاس ملایمی پیدا می‌کند (گاهی هم اصلا منعکس نمی‌شود) در حالی‌که کوچکترین پاسخی از سوی غزه بزرگ‌نمایی می‌شود که یعنی «این‌ها صلح نمی‌خواهند، این‌ها خودشان جنگ را شروع می‌کنند، و …». داستانی مشمئز کننده و در عین حال حکایتی تکراری…

و اما لینک‌های روز:

  • نمایی از مانهاتان از فراز برج های مرکز تجارت جهانی نیویورک که دیدنش دیگر ممکن نیست
    الان این عکس برای من خیلی هولناکه. یعنی تصور می‌کنم مسافران اون هواپیماها یا مردمانی که توی ساختمان همزمان با دیدن این منظره در انتظار سوختن و مرگ بوده‌اند…
    بیشتر شبیه یک کابوس می‌مونه، کابوسی که «خودمان برای خودمان ایجاد کرده‌ایم و باز هم می‌کنیم».
  • با ویرگول به جنگِ دشمنت نرو!
    فکر کنم اگر کامل هم پی‌گیری نکرده باشید دست‌کم یکی دو تا پست در رابطه با «دعوای ویرگولی» خوانده‌اید. این نوشته‌ی محسن حاتمی را بخوانید تا به پوچ بودن و سطحی بودن کل ماجرا بیشتر واقف شوید. این هم نظر من:
    تا کی می‌خواهیم «زبان» را در قالب‌های تنگ و تاریک دانشکده‌ی ادبیات و آدم‌های فسیل به زور جا دهیم؟ زبان دینامیک و زنده است و از این جور «این کار را بکن تا بشوی زبان درست» ‌ها بر نمی‌تابد.
  • بوسه‌ی وداع – 1
    پرتاب کفش به سوی جرج بوش به عنوان رئیس‌جمهور قدرت اول جهان و نماد زورگویی٬ تروریسم٬ دروغ‌گویی/ و شروع کننده‌ی جنگ غیرقانونی علیه عراق٬ مخالفان قدرت٬ خشونت٬ جنگ و خونریزی را به شوق و تحسین واداشت*. عمل منتظر الزیدی خبرنگار عراقی یک اکسیون هوشمندانه و متهورانه بود با بزرگترین تأثیر ممکن در عرصه‌ی جهانی. چگونه/ با چه زبانی می‌شود به مسبب اصلی یک میلیون کشته٬ صدهاهزارنفر زخمی٬ خانه‌های خراب٬ یک میلیون آواره‌ی دربدر٬ تجاوز و آدم‌کشی اعتراض کرد؟
  • بوسه‌ی وداع – 2
    دو پیشنهاد: اول که وبلاگ معرکه‌ی چهاردیواری (مانی ب.) را از دست ندهید. بعد هم این که این پست‌اش را که یکی از بهترین‌های چند وقت اخیرش است مطالعه کنید.
  • یک عکس تکان دهنده
    عکس در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، چند جوان و یک پیرزن در حال دوبیدن هستند. اما با کمی دقت و خواندن توضیح آن ابعاد داستانی ناشناخته و هولناک بازتر می‌شود.
  • به احترام روز جهانی مهاجرت
    از زبان یک افغانی: کجا باید برویم آخر؟ در هرجا وحشت و ناآرامی با ماست. در هرجا شکننده‌گی و خطر ما را همراهی می‌کند. نمونه‌اش هم این پسربچه 13 ساله افغانی است که چند روز پیش در شهر مستری ایتالیا زیر چرخ‌های تریلی له شد. خانواده این پسربچه 13 ساله منتظرند خبر خوشی بشنوند که فرزند شان اروپا رسیده و پول می‌فرسته، هان؟
  • خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت
    عجله نکنید. راز کیفیت در آهستگی است.
  • آق بهمن: ۲۲۰ کشته در یک روز: شدیدترین حمله اسرائیل به غزه در ۴۰ سال اخیر
    البته معقول به‌نظر می‌رسد که یک دولت شلیک خمپاره به خاکش را تحمل نکند، و هر کاری برای توقفش بکند. اما خب کسی نمی‌گوید که اسرائیل چندین ماه است که غزه را محاصره کرده و نمی‌گذارد غذا و دارو و سوخت درست و حسابی به غزه برسد، و رسماً دارد ذره ذره یک و نیم میلیون ساکن این باریکه را می‌کشد. دو طرف شش ماه آتش‌بس کرده بودند، و حماس تا حدود زیادی به آتش‌بس وفادار بود. اسرائیل هم در کل آتش‌بس را رعایت می‌کرد. یعنی حمله نظامی زیادی به غزه نمی‌کرد. اما محاصره غزه کم‌تر از حمله نظامی است؟ دوره شش ماهه آتش‌بس تمام شد و حماس گفت اسرائیل به روح آتش‌بس وفادار نیست (که اشاره‌شان هم به همین محاصره بود) و آتش‌بس را تمدید نکرد. نمی‌دانم چه بگویم. برای چندمین بار: خودتان را بگذارید جای یکی از اهالی غزه که در انتخابات سه سال پیش، که همه دنیا پیش از انتخابات و بعد از آن می‌گفت انتخابات آزاد و سالمی بوده، به حماس رای داده و حماس هم در کل فلسطین ۶۰ درصد رأی آورده و دولت تشکیل داده است و آن وقت کل دنیا این پیروزی را قبول نکرده و گفته این دولت را به رسمیت نمی‌شناسد. چه حالی به شما دست می‌دهد؟ بعد هم بین حماس و فتح درگیری شده و حماس غزه را گرفته و فتح، کرانه باختری را. بعد از مدتی هم اسرائیل، غزه را محاصره کرده و باقی ماجرا. حالا هم که ظرف یک روز ۲۲۰ نفر از همین اهالی غزه را کشته است. حالا خیلی عجیب است که این آدم اهل غزه دنبال این باشد که از هر راهی که شده انتقام خون یکی از اعضای حانواده‌اش (خواهرش، برادرش، پدرش، همسرش، بچه‌اش) را بگیرد؟
  • ماجراها با کافه ها و رستوران های تهران « آقا اجازه؟
    عالی!!! سال‌هاست این غرغرها را این جا و آن جا می‌کنم اما هیچ‌وقت این‌طور جامع و مانع و ساده و روان حرف‌هایم را کسی یک جا نگفته بود. توصیه می‌کنم با آرامش و دقت کل این متن کم‌نظیر را بخوانید.

دموکراسی و قتل عام مردم غزه

gaza

من دموکرات، لیبرال، آزادی‌خواه و از این جور چیزهای «شیک و خوش‌بو» نیستم، اصلا راستش را بخواهید حالم از «دموکراسی‌های واقعا موجود» به هم می‌خورد. یعنی وقتی موضع‌گیری‌ سران‌شان را درباره‌ی «حادترین موضوع روز جهان» می‌شنوم مجبور می‌شوم بروم توی دست‌شویی و بالا بیاورم. از پوشش خبری نفرت‌انگیزشان که دیگر چیزی نگویم بهتر است.

احساس خفگی می‌کنم، صدایم به جایی نمی‌رسد و هیچ‌وقت این همه ناتوان نبوده‌ام.

کاریکاتور روز: مهاجرت غیرقانونی

به مناسبت روز جهانی مهاجرت مشغول گشت و گذار در عالم «کاریکاتورها» بودم که چشمم به این کاریکاتور با معنا و فوق‌العاده خورد.

06_immigrantsgif

مهاجرت غیرقانونی – برنده‌ی جایزه‌ی بهترین کاریکاتور در مسابقات ورلدپرس سال 2007

جاده‌های سبز، درهای بدن‌ساز و چتری که راه را نشان می‌دهد

چند روش جالب تولید الکتریسیته را با هم مرور می‌کنیم. بعضی از آن‌ها می‌توانند جدی و کاربردی باشند و برخی هم جنبه‌ی خلاقانه‌شان قابل توجه است.

جاده‌ای که برق تولید می‌کند

با استفاده از کریستال‌های ویژه‌ا‌ی (piezoelectric crystals) می‌توان انرژی مکانیکی (فشرده شدن در اثر حرکت یک جسم سنگین از روی آن) را به الکتریسیته تبدیل کرد. با قرار دادن ورقه‌هایی متشکل از این نوع کریستال‌ها در زیر جاده‌ها، باند فرودگاه‌ها، ریل قطارها و معابر پرتردد می‌توان دست‌کم بخشی از انرژی تلف شده توسط وسائط نقلیه را بازتولید کرد. {+}

10568_151208211241

piezo_road

حالا از خودم می‌پرسم بازدهی اقتصادی این روش در مقایسه با این‌که مثلا زیر جاده‌ها را لوله‌کشی آب کنند و اجازه دهند آب توسط تابش خورشید گرم شود چقدر است؟ این موضوع به بهای تولید این کریستال‌ها و میزان برقی که تولید می‌کنند، مربوط می‌شود که فعلن معین نیست.

سلول‌های خورشیدی همراه با آینه‌ی متمرکز کننده

ایده بسیار ساده است. به جای این‌که سلول‌های خورشیدی را به صورت مسطح در برابر آفتاب قرار دهیم، می‌توانیم اول اشعه‌ی خورشید را توسط آینه‌های مقعر یا عدسی‌های محدب متمرکز کنیم (concentrators) و بعد آن را به سلول‌‌های خورشیدی بتابانیم. با استفاده از این روش میزان سطح موثری که باید توسط سلول‌های خورشیدی و در واقع نیمه‌هادی‌های گران‌قیمت پوشانده شود تا هزار برابر کاهش می‌یابد و در نتیجه‌ هزینه‌ی تولید پانل‌های خورشیدی به مراتب کم می‌شود.{+}

closeandfar_550x368_540x361

از در عبور کنید تا سبز شوید

تا حالا دقت کرده‌اید که برای عبور از درهای گردان مجبورید کمی زور بزنید تا در بچرخد؟ خوب پس همین انرژی مکانیکی درب گردان را هم باید بتوان به برق تبدیل کرد.‌ بله، البته چیز دندان‌گیری نیست، اما به هر حال برق است دیگر!! با آن می‌توان برخی چراغ‌های کم مصرف یک فروشگاه یا محل عمومی پر تردد را روشن کرد. {+}

energy_door-1

حالا ایده‌ی من این است که در را کمی سفت‌تر درست کنند که عابران مجبور شوند زور بیشتری موقع عبور کردن بزنند. این‌طوری هم کمی ورزش می‌کنند و هم برق بیشتری تولید می‌شود، اسمش را هم می‌گذاریم «درهای بدن‌ساز دوستار محیط‌زیست!» (نکته: کلیه حقوق مادی و معنوی این ایده متعلق به خودم است!).

اگر باران ببارد، راه را به تو نشان خواهم داد

این یکی دیگر رسما «باحال» است. چترهایی که انرژی جنبشی «قطره‌های باران» را به برق تبدیل می‌کنند و بعد با همان برق لامپی را که در چتر تعبیه شده روشن می‌کنند. این شعبده بازی توسط الیاف مخصوصی که رسانای الکتریسیته هستند (polyvinylidene fluoride) اتفاق می‌افتد.

اگر باران ببارد چتر روشن می‌شود، اگر نبارد هم که خوب نیازی به چتر ندارید! چتر نیازی به هیچ باتری یا شارژ شدن ندارد، فقط باران می‌طلبد! {+}

lightdrops2

light_drops

والله دروغ چرا، این یکی با این‌که هیچ کجای جهان را سبز نمی‌کند، اما به نظرم واقعا ایده‌ی نبوغ‌آمیزی است!

لینک‌های روز: در دفاع از آزادی بیان

  • بی‌اخلاقی ژورناليسم ايرانی درتبعيد
    اصلاً اخلاق روزنامه‌نگاری به شما اجازه می‌دهد که اين همه شک کنيد؟ مگر حق شماست اين شک کردن‌ها؟ کجای دنيا روزنامه نگارها تئوری توطئه می‌بافند که شما می‌بافيد؟ با همين مبنی تئوری توطئه می‌شود گفت که چون فلانی می‌خواهد حسین درخشان را بدون سر و صدا بدون هزينه نگاه دارد، تمام اين سکوت شما در مسير برنامه اوست. خوب اين استدلال‌های شما شمشير دو لبه است. گيرم همه اينها بازی باشد، گيرم که ماجرا عوض شد. شما نمی‌توانيد خبر را اين بار با تحولات جدیدش چاپ کنيد؟ مگر شما اصلاً حق قضاوت داريد در اين موقعيت؟ کی شما را در مقام قاضی قرار داده است؟
    .
  • فراموش نکنیم که هنوز زن یعنی ناموس!
    خیلی سال گذشته از روزگاری که در مدرسه درس می خواندم. اما به ذهنم فشار می آورم که ببینم تصاویر زنان در کتابهایم چه بوده است. تصویر کوکب خانم زن باسلیقه با نیمرو و ماست سنتی اش به ذهنم می آید. تصویر زن مهربانی که حیوانات را از زیر باران به خانه راه می دهد و برایشان غذا و جای گرم تهیه می کند.بعضی روایات هم بود. اینکه مادر را غذا می دادند، در بستر بیماری. یا مادر از کسی راضی باید می بود. زنانه ترین هایش هم چند شعر پروین اعتصامی بود که قرار نبود اتفاقا زنانه باشد. کودک یتیم و پادشاه یا پیاز و دیگر میوه ها، نهایت زنانگی های شاعر زنمان بود. در کتاب های ما از فروغ و دیگران خبری نبود.آنقدر زنان تحصیلم کمرنگند که بسیار باید فکر می کردم ، تا بخاطر بیاورمشان! هرچه تصویر به یاد می آورم قرار است یادم دهند که باید مادر باشم. تنها زن را حمایت کننده و خدمت رسان مردان می یابم و بس!
    .
  • واقعیت‌های محاصره غزه « رونوشت
    با گوشه‌هایی از شیوه‌های آپارتاید به کار رفته در آفریقای جنوبی و اسرائیل آشنا شوید.
    .
  • نویسندگی‌ در امریکای لاتین- نویسندگی در ایران
    راز پیش‌تازی نویسندگان آمریکای لاتین در ادبیات چیست؟ این نوشته را بخوانید تا دستگیرتان شود.
    .
  • توکای مقدس – هیچ نسلی نسوخت
    پای درد دل آدم‌ها که بنشینید می‌بینید نظریه‌ی «سوختگی نسل»ها میان متولدین دهه‌ها‌ی بیست تا شصت طرفدارانی دارد که سرسختانه بر این باورند که فقط نسل آن‌ها سوخته و برای اثبات این مدعا جای سوختگی را به دقت نشان می‌دهند:…
    .
  • می شود کسی تعریف قتل را بگوید؟
    اگر کارشناسی دقیقا بداند و مطمئن باشد که آلودگی هوا به مرز بحرانی رسیده و رسما و علنن اعلام کند که هوا پاکیزه و خوب است و در عمل به بیماران قلبی اجازه‌ی خروج از منزل بدهد، اگر اسم این کار قتل از نوع عمد نیست پس چیست؟ اما ظاهرا برخی از مسئولین دقیقن همین‌کار را می‌کنند!
    .
  • نجواها به «نجواها دات کام» اسباب‌کشی کرد
    نجواها، آن نیمه‌ی دیگر من در دنیای مجازی است که از امروز در نشانی‌ جدید منتشرش می‌کنم: www.najvaha.com
    اشتراک خوراک نجواها :  http://feeds.feedburner.com/najvaha
    .
  • در دفاع از آزادی بیان – نامه‌ی سرگشاده‌ی گروهی از وبلاگ‌نویسان در اعتراض به دستگیری حسین درخشان
    در صورت تمایل شما هم با گذاشتن پیام می‌توانید به جمع معترضان اضافه شوید.

hoder1

متن نامه‌ی اعتراضی گروهی از وبلاگ‌نویسان در اعتراض به دستگیری حسین درخشان
ما امضا کنندگان ذیل، شرایط  دستگیری حسین درخشان، یکی از سرشناس ترین بلاگرهای ایرانی، توسط مقامات ایران را به شدت نگران کننده می دانیم.  ناپدید شدن، حبس در مکانی مجهول، عدم دسترسی به اعضای خانواده و وکلای مدافع، و اعلام نکردن اطلاعات شفاف در خصوص موارد اتهام احتمالی نامبرده همگی باعث نگرانی ما ست. جامعه وبلاگ نویسان ایران یکی از فعال ترین و بزرگترین جوامع اینترنتی جهان است.  از شهروندان معمولی تا رییس جمهور ایران،  بسیاری به امر نوشتن در وبلاگهای مختلف مشغول اند.  این وبلاگ نویسان دارای طیف وسیعی از عقاید و آرا هستند و نقش مهمی در مباحث اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی ایفا می کنند.

متاسفانه ظرف سالهای اخیر، وبسایت ها و وبلاگهای متعددی به صورت منظم توسط مقامات ایران فیلتر شده و شماری از وبلاگ نویسان با آزار و حبس روبرو شده اند.  بازداشت حسین درخشان تنها آخرین نمونه از این نوع برخوردها ست و به نظر می آید این اقدام در راستای ایجاد رعب و واداشتن وبلاگ نویسان به سکوت طراحی شده است.

مواضع حسین درخشان در خصوص تعدادی از کسانی که بدلیل عقایدشان زندانی شده اند باعث رنجش جامعه وبلاگ نویسان ایرانی بوده و همین موجب شده بسیاری از آنان از وی دوری بجویند.  با اینهمه، این موضوع این حقیقت را نفی نمی کند که آزادی بیان حقی مقدس است و باید برای همه در نظر گرفته شود، نه فقط کسانی که با آنها موافقیم.

بنابرین، ما از این منظر، به طور اصولی شرایط دستگیری و بازداشت حسین درخشان را محکوم می کنیم و خواهان آزادی فوری او هستیم.


We, the undersigned, view the circumstances surrounding the Iranian authorities› arrest of Hossein Derakhshan (hoder.com), one of the most prominent Iranian bloggers, as extremely worrying.  Derakhshan’s disappearance, detention at an unknown location, lack of access to his family and attorneys, and the authorities› failure to provide clear information about his potential charges is a source of concern for us.
.
The Iranian blogging community is one of the largest and most vibrant in the world.  From ordinary citizens to the President, a diverse and large number of Iranians are engaged in blogging. These bloggers encompass a wide spectrum of views and perspectives, and they play a vital role in open discussions of social, cultural and political affairs.
.
Unfortunately, in recent years, numerous websites and blogs have been routinely blocked by the authorities, and some bloggers have been harassed or detained.  Derakhshan’s detention is but the latest episode in this ongoing saga and is being viewed as an attempt to silence and intimidate the blogging community as a whole.
.
Derakhshan’s own position regarding a number of prisoners of conscience in Iran has been a source of contention among the blogging community and has caused many to distance themselves from him.  This, however, doesn’t change the fact that the freedom of expression is sacred for all not just the ones with whom we agree.
.
We therefore categorically condemn the circumstances surrounding Derakhshan’s arrest and detention and demand his immediate release.

آقای وبلاگ‌نویس، وبلاگ‌نویسان را دست‌کم نگیر

دوستی می‌نویسد:

مصاحبه با وبلاگنویسان
نظر وبلاگنویسان در مورد …
وبلاگنویسان فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن وبلاگنویسان مسلمان
مجمع وبلاگنویسان شاخدار
بیانیه بانوان وبلاگ‌نویس…

و بلافاصله می‌پرسد: «آیا جملات بالا با جملات زیر تفاوت ماهوی دارند؟»

مصاحبه با شناسنامه‌داران
نظر کفش‌پوشان در مورد …
پاسپورت‌داران فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن کسانی که تا به حال یک کتاب خوانده‌اند.
مجمع از جلوی روزنامه فروشی رد شوندگان….
بیانیه روی بینی جوش‌داران در مورد…

اما اجازه دهید اگر «خیلی واضح نیست»، فرق صفتی مانند «وبلاگ‌نویس» با  صفت‌های بی‌معنا و بی‌شکلی مانند «کسی که پاسپورت دارد» یا «کسی که از روبه‌روی روزنامه‌فروشی عبور می‌کند» را بگویم:

وبلاگ‌نویس تولید کننده‌ی محتوای دیجیتال است و به این معنا، وبلاگ نویس همزمان «کاربر و مولف» است. وبلاگ‌نویس (حتی اگر زردنویس باشد) موج‌سوار دریای نوظهور «جامعه‌ی اطلاعاتی»ست که «ایران» و «جهان» را در بر می‌گیرد. وبلاگ‌نویس امروز، درست مثل آن معدود آدم‌هایی است که در همان سال‌های بعد از اختراع صنعت چاپ، با آن امکانات سنگ و سربی کتاب منتشر می‌کردند. اگر آن آدم‌ها آن روز «بشریت را به کهکشان گوتنبرگ هول دادند» و ذهنیت‌ش را برای همیشه دیگرگون ساختند، این آدم‌ها هم امروز دارند «بشر را به کهکشان دیجیتال» هول می‌دهند تا بار دیگر ذهنیتش را برای همیشه دیگرگون سازند.  وبلاگ‌نویس حتی اگر زردنویس باشد فرهنگی را در جامعه گسترش می‌دهد و تابوهایی را می‌شکند که لرزه به پشت «گردن‌کلفت‌های سنتی قدرت» انداخته است و خواهد انداخت. وبلاگ‌نویس تهیه‌کننده و سردبیر رسانه‌‌های اجتماعی نوظهور است.

باز هم بگویم؟

پس «وبلاگ‌نویس» از لحاظ ماهوی با «کسی که از روبه‌روی روزنامه‌فروشی رد می‌شود» فرق می‌کند.

دوست عزیز وبلاگ‌نویس، «لطفا» وبلاگ‌نویسان و نقش تاریخ‌ساز آن‌ها را دست‌کم نگیر.

در همین رابطه:

  • «وبلاگ‌نویسی»، صنف؟ صفت؟ سِمَت؟
  • من یک وبلاگ نویس هستم – روند یک بحث
  • وبلاگ نویس
  • وبلاگ‌نویس،یک صفت معنی‌دار است!
    اما نخست: آیا خود محکوم کردن حادثه‌ی تروریستی هند، یک شعر‌کپی‌کن را به یک وبلاگنویس مؤلف که نظر خود را منتشر می‌کند، نزدیک نمی‌کند؟
    دوم: آیا همه‌ی شعر‌کپی‌کن‌ها در وبلاگشان به حوادث و فجایع واکنش نشان می‌دهند؟ نه.پس وقتی می‌گویند نظر وبلاگنویس‌ها، منظورشان وبلاگ‌نویس‌هایی است که توان اعتراض کردن و نظر دادن را دارند، از خود دارای نظر هستند، و این همان فصل مشترکی است که وبلاگنویس‌ها را به یک صنف نزدیک می‌کند. وبلاگ‌نویس صفت هم باشد، یک صفت بی‌معنی نیست!

لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
ہنجواها

اندیشه به مثابه سیستم

این جملات بسیار تفکربرانگیز «دیوید بوهم» (David Bohm) را از کتاب «اندیشه به مثابه سیستم» (Thought as a System) او ترجمه کرده‌ام که با هم می‌خوانیم. کاش می‌شد این کتاب را به صورت کامل دانلود کرد، متاسفانه برخی از صفحات آن در گوگل‌بوکس وجود ندارد.

thought

همه می‌دانیم که دنیا در شرایط دشواری قرار دارد و مدت‌های طولانی هم در شرایط دشواری بوده است؛ می‌دانیم که بحران‌های زیادی در نقاط مختلف جهان وجود دارد. می‌دانیم که «ناسیونالیزم» همه جا هست، انگار مردم همه‌ی انواع «تنفرها» را در خود جای داده‌اند: تنفرهای مذهبی، تنفرهای قومی یا نژادی و مانند آن. همین‌طور بحران محیط‌زیست و بحران‌های اقتصادی‌اند که پیوسته می‌آیند و انگار پایانی ندارند. به نظر می‌رسد مردم [نوع بشر] قادر نیستند با هم به وفاق برسند تا بر مشکلات «مشترک» چیره شوند. همه چیز به هم مرتبط است و با این وجود هر چه بیشتر به هم مرتبط می‌شویم، بیشتر از هم تفکیک می‌شویم: در گروه‌های کوچک‌تری که همدیگر را دوست ندارند و متمایل به درگیری و کشتار یکدیگرند، یا این‌که دست‌کم همکاری نمی‌کنند.

ریشه‌ی همه‌ی این مشکلات در چیست؟ من می‌گویم که ریشه‌‌ و بنیاد مشکلات در «اندیشه» (thought) است. شاید فکر کنید این نظر دیوانه‌وار است، چرا که می‌پنداریم «اندیشه» تنها چیزی است که ما برای حل مشکلاتمان داریم. این بخشی از سنت‌ ماست که این‌گونه فکر کنیم. با این وجود به نظر می‌رسد «چیزی که از آن برای حل مشکلاتمان استفاده می‌کنیم، خود سرچشمه‌ی ایجاد مشکلاتمان است». انگار که نزد پزشک بروی و او را وادار کنی تو را بیمار کند. در واقع در 20 درصد موارد پزشکی ظاهرا واقعیت همین است. اما در مورد «اندیشه» آمار به مراتب هولناک‌تر است.

باور متعارف ما این است که «اندیشه» تنها به ما می‌گوید «اشیاء چگونه هستند» و خودش هیچ‌کاری نمی‌کند [واقعیت را قبل از این‌که به ما بازگوید تغییر نمی‌دهد]. ما باور داریم که «من» آن‌جا قرار دارد و تصمیم می‌گیرد با این اطلاعات چکار کند. اما این «شما» نیستید که درباره‌ی چگونگی برخورد با «اطلاعات» تصمیم می‌گیرید. «اندیشه» شما را می‌راند. اندیشه به شما این «اطلاعات» نادرست را می‌دهد که «شما» فرمانده هستید، اما در واقع این «اندیشه» است که گراننده‌ی اصلی‌ تک تک ماست.

اندیشه‌ی ما «دنیای بیرون از ما را تفکیک می‌کند» و بعد به ما می‌گوید این «تفکیک‌ها طبیعی هستند». «اندیشه‌ی ما»  یک خصوصیت مهم دیگر نیز دارد: او نمی‌داند که کاری انجام می‌دهد و بعد در برابر آن‌چه انجام می‌دهد ایستادگی می‌کند. اندیشه نمی‌خواهد بداند که این کار را می‌کند. اندیشه در برابر نتایج تقلا می‌کند، تلاش می‌کند از آن «نتایج نامطلوب» دوری جوید در حالی‌که تلاش می‌کند همان شیوه‌ی اندیشیدن را دست نخورده نگاه دارد. این چیزی است که به آن تناقض پایدار ‌(sustained incoherence) می‌گوییم.

اندیشه به مثابه سیستم
منظور من از این‌که می‌گویم «اندیشه» یک «پدیده‌ی جامع و کامل» و یک «فرایند واحد» است چیست؟ برای من مهم است که «اندیشه» را تفکیک نکنم، چرا که همه‌ [اندیشه‌ها] یک فرایند است؛ اندیشه‌ی یک انسان دیگر اندیشه‌ی من می‌شود و برعکس. بنابراین نادرست و گمراه‌کننده خواهد بود چنان‌چه «اندیشه» را به «اندیشه‌ی من»، «اندیشه‌ی تو»، «احساسات من»، «این احساسات»، «آن احساسات» یا مانند آن تفکیک کنیم. به زبان مدرن می‌توان گفت، «اندیشه یک سیستم است». سیستم یعنی مجموعه‌ی به هم متصلی از اجزاء یا اشیاء. اما همچنین به معنای عمومی‌تر آن، سیستم چیزی است که اجزای آن جملگی با هم ارتباط درونی متقابل دارند، نه تنها برای عملکرد مشترکشان، بلکه برای وجود داشتن‌شان.

یک شرکت بزرگ، مانند یک سیستم سازمان یافته است – این اداره، آن اداره، آن یکی اداره.  اداره‌ها معنای منحصر به خود ندارند و هستی‌شان در کنار اداره‌های دیگر تعریف می‌شود. اداره‌ها فقط می‌توانند با همدیگر کار کنند. همچنین بدن ما یک سیستم است. جامعه نیز به نوعی یک سیستم است و …. به همین صورت «اندیشه» نیز یک سیستم است. این سیستم فقط شامل «افکار» یا «احساسات» نیست، بلکه شامل «وضعیت بدن» هم هست، شامل کل جامعه نیز هست، چرا که اندیشه طی فرایندی که از دوران‌های باستانی تکامل یافته است بین مردمان حرکت می‌کند. یک سیستم پیوسته در حال توسعه، تغییر، تکامل و اصلاح ساختار است. اگرچه برخی از خصوصیات یا بخش‌های یک سیستم به طور نسبی ثابت هستند که آن‌ها را «ساختار» (structure) می‌نامیم.

«اندیشه» به عنوان یک سیستم، پیوسته در حال تکامل بوده است و دقیقا نمی‌دانیم کی یا کجا «ساختار» آن آغاز شده است. اما با رشد تمدن [شهرنشینی] توسعه‌ی قابل ملاحظه‌ای داشته است. «اندیشه» در دوران ماقبل تاریخ بسیار ساده بوده ولی امروزه بسیار پیچیده و پر شاخ و برگ‌ شده است و به همان نسبت هم «تناقض‌های» (incoherence) بیشتری دارد.

و من می‌گویم این سیستم یک ایراد بزرگ در خود دارد، یک ایراد اساسی، یک «ایراد سیستمی» (a systematic fault). و این ایراد در این‌جا یا آن‌جا یا یک جای به خصوص نیست، بلکه ایرادی بسیار نهادینه  و تنیده شده در سرتاسر بافت سیستمی‌اش است. ممکن است بگویید «بله! من ایراد را می‌بینم، بنابراین در مورد آن اندیشه می‌ورزم تا آن‌را حل کنم». اما «اندیشه‌ی من» نیز بخشی از همان سیستم است و دارای همان ایراد بنیادینی است که قرار است آن را حل کند. «اندیشه» پیوسته مشکلاتی «این‌چنینی» ایجاد می‌کند و بعد «تلاش» می‌کند آن‌ها را حل کند. اما درست در همان لحظاتی که برای حل مشکل تلاش می‌کند، آن را وخیم‌تر می‌کند، چرا که «متوجه» نمی‌شود که «خودش آن‌ها را به وجود آورده است»‌ و نمی‌تواند بفهمد که «هر چه بیشتر بیاندیشد مشکل بزرگ‌تر خواهد شد».


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
ہنجواها

لینک‌های روز: ساده‌تر از حقیقت

  • افزایش طول عمر با آب سنگین
    ایزوتوپ‌های سنگین‌تر هیدروژن یا کربن در بدن فرایندهای شیمیایی را کند می‌کنند و مقاومت سلول‌ها را دربرابر رادیکال‌های آزاد بالاتر می‌برند که «ممکن» است منجر به طول عمر بیشتر شود.
  • وبلاگ خبرگزاری نیست
    «وبلاگ تفاوت‌اش با خبرگزاری اینه که وظیفه ی خبررسانی نداره و یه رسانه ی کاملن تک نفره است با همه ی محدودیت ها و توانایی های یک دونه آدم! آدمی هم که داره وبلاگ می نویسه توانایی این رو نداره که تمام خبرهای عالم روگزارش کنه و برای همه ی ماجراهای غمگین دنیا مطلب بنویسه و یا پایین همه ی بیانیه های عدالت طلبانه امضا بزنه و یا در رثای همه ی مرده های زمین شعر بگه.»
  • نوآم چامسکی در 80 سالگی، کماکان وجدان ناراحت دیگران
    «در سال 1995 زمانی که در مونترال کانادا بودم، چامسکی برای سخنرانی به دانشگاه مونترال آمده بود. چنان جمعیتی در ساختمان سالن سخنرانی و پیرامون آن گردآمده بود که جای سوزن انداختن نبود و ما نتوانستیم حتی وارد ساختمان شویم و سخنرانی را با مونیتورهای بیرون پی گیری کردیم. آن شب پس از سخنرانی در تمام کانال های تلویزیونی مونترال گشتیم و فردایش روزنامه های شهر را خواندیم و کوچک ترین خبری پیرامون این رویداد نیافتیم. در حالی که اگر کسی با کسی در خیابان دعوایش شده بود، یا یک ساندویچ دزدیده بود، در اخبار فیلم آن را نیز می شد به تفصیل دید. چامسکی در رسانه های مهم آمریکایی وجود خارجی ندارد و از سوی آنها نادیده گرفته می شود و با این وجود پر مرجع ترین دانشمند جهان است. همین برای تمسخر آنها کافی است.»
  • چرا گفتار باید ساده‌تر از حقیقت باشد
    «تصور کنید که یک نقشه‌ی یک در یک چقدر بیهوده است.»
  • باراک حسین و رَم اسرائیل و شهریار ماکیاول…
    «باراک اوباما یک نام میانه دارد-حسین- که از آن استفاده نمی کند. دلیلش هم روشن است آن نام ریشه و سابقه ی مسلمانی او را به یاد می آورد. رم امانوئل که توسط اوباما به عنوان رئیس اداره ی کاخ سفید انتخاب شده است، او نیز یک نام میانه دارد: اسرائیل! هر چه اوباما می کوشد نام میانه اش را پنهان کند، نام میانه رم مثل شتر بر بالای مناره آشکار است. چرا اوباما در نخستین انتخاب چنین نشانه ای را به آمریکا و اسرائیل و مسلمانان و همه جهان نشان داد؟ چه ضرورتی داشت که او موقعیت کلیدی مدیریت کاخ سفید را به یک یهودی صهیونیست واگذار کند؟»
  • حق فنی داروخانه و خبرنگار عوضی
    تحلیل یک خبر با یک تیتر گول‌زنک و تحریک‌کننده: داروخانه‌ها سالانه 217 میلیارد تومان حق فنی از بیماران می‌گیرند.

chomsky_noam

انسان‌هایی چون نوآم چامسکی در کشورهایی چون چین، ایران، سوریه، عربستان سعودی یا سنگاپور،
خائن به منافع ملی، دشمن امنیت، جاسوس بیگانه و دیگر چیزها هستند و زنده نمی‌مانند.
اما چامسکی در آمریکا بدون هیچ‌گونه هراسی زندگی می‌کند، یکی از مشهورترین دانشمندان
آنجاست و در بهترین دانشگاه آنجا تدریس و پژوهش کرده است. آنهایی که در ایران و دیگر
جاها برای او به خاطر آن که بسیار قوی‌تر و بهتر از آنها به آمریکا انتقاد می‌کند، سرودست می‌شکنند،
خود کسانی چون او را به دادگاه کشانده، به زندان انداخته و یا اعدام می‌کنند.چامسکی خار چشم آنها
و وجدان ناراحت همه‌ی سرکوب‌گران است.وجود کسی چون چامسکی نفی آنهاست.
(نقل از وبلاگ آقا اجازه، لینک شده در همین پست)


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

نمی‌شد این فیلم لوس‌تان را ببرید خارج از خیابان بسازید

عکس زیر را در حال رانندگی و با عجله گرفتم. جای ایستادن یا حتی سرعت را کم کردن نداشتم، ولی «چاره‌ای نبود» باید ثبت‌اش می‌کردم!

_mg_1357
تهران - بزرگراه نیایش

چرا باید مراسم «ازدواج ایرانی» به بازی پرخطری تبدیل شود که با سلامتی و امنیت «فیلمبردار» و احتمالا سایر کسانی که در خیابان تردد می‌کنند بازی کند؟

حالا آن قسمت «بوق زدن» و «هورا کشیدن» و «لات‌بازی درآوردن» وسط خیابان‌اش را می‌گوییم سلیقه‌ی شخصی است و حق انتقاد چندانی ندارم، ولی بحث امنیت جانی و مالی من (یا دیگران) که مطرح می‌شود آیا حق ندارم «اعتراض» کنم؟

نمی‌شد این فیلم لوس‌تان را ببرید خارج از خیابان بسازید؟!


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

وقتی خانه‌ها و گلدان‌ها هم به سخن در ‌‌آیند

به  سه کاربرد جالب از «توییتر» (Twitter) برخورد کرده‌ام که خوب است به شما معرفی کنم، چون  واقعا خلاقانه هستند. چیزی که این ایده‌ها را برای من جالب کرده «متفاوت بودن» آن‌هاست. تاکنون بیشتر درباره‌ی قدرت توییتر در «خبررسانی توسط مردم عادی» و نقش آن به عنوان یک رسانه‌ی اجتماعی در رقابت با رسانه‌های سنتی شنیده بودیم، اما انگار ابعاد کابرد توییتر بسیار گسترده‌تر است…

خانه‌ای که مصرف انرژی‌اش را به شما گزارش می‌کند

twitter-andy_house_1228818669497

یکی از مهندسان شرکت آی‌بی‌ام در خانه‌اش سنسورهای مختلفی نصب کرده  و به کمک آن‌ها پارامترهایی مانند میزان مصرف آب روزانه، وضعیت روشن یا خاموش بودن چراغ‌ها و غیره را اندازه‌گیری می‌کند. بعد این اطلاعات به طور خودکار از طریق یک واسط سخت‌آفزاری و یک کامپیوتر«توییت» می‌شود:

  • بخاری برقی حمام خاموش شد. {+}
  • امروز تا این لحظه 100 لیتر آب مصرف شده است. {+}
  • چراغ‌های خارج از خانه روشن شدند {+}
  • تلفن زنگ می‌زند. {+}
  • مصرف برق به طور غیرمترقبه‌ای زیاد شده است. {+}
  • خوانش کنتور برق: «فلان مقدار» کیلووات‌ساعت. {+}

هدف آقای اندی استانفورد کلارک از طراحی چنین سیستمی این بوده که به همه‌ نشان دهد «واقعا» برای کاستن مصرف انرژی خانه‌اش تلاش می‌کند.

با توییتر تجهیزات خانه‌ی خود را کنترل کنید

و اما کاربرد هوشمندانه‌ی دومی که از توییتر دیدم و به نظرم جالب رسید که معرفی کنم. یک نفر پیدا شده و یک واسط سخت‌آفزاری میان کامپیتورش و چراغ‌های خانه‌اش طراحی کرده. بعد هم یک سری دستورات ساده (بعضی کلیدواژه‌های خاص) برای خودش وضع کرده و هر وقت آن‌ها را توییت می‌کند، دستور صادره از طریق اینترنت به آن دستگاه منتقل می‌شود و باعث می‌شود به کلید چراغ تا آن‌را قطع یا وصل کند.

مثلا او توییت می‌کند «چراغ اتاق‌ نشیمن خاموش» («living room lights off»). کامپیوتری که در خانه قرار دارد این دستور را گرفته و به واسط سخت‌آفزاری منتقل می‌کند که به نوبه‌ی خود منجر به خاموش کردن چراغ خانه می‌شود. پیاده‌سازی چنین سیستمی ظاهرا چندان گران نیست.

این امکان الان فقط برای روشن یا خاموش کردن چراغ‌هاست، اما با کمی تخیل ساده می‌توان آن‌را به سایر تجهیزات منزل تعمیم داد. با این کار او می‌تواند «خانه‌اش» را از دوردست  و از طریق تلفن همراه، حتی وقتی که در کشور دیگری است کنترل کند!

plant_twitter

گلدان‌هایی که هر وقت تشنه شدند به شما می‌گویند

حالا که خانه می‌تواند وضعیت مصرف انرژی‌اش را توییت کند، چرا گلدان‌ها نتوانند؟ یک شرکت خلاق آمده و سنسور  و خرت‌ و پرت‌های لازم را برای همین منظور طراحی کرده. این سنسوردر خاک گلدان‌های خانه‌ نصب می‌شود و میزان رطوبت خاک را اندازه‌گیری می‌کند و هر وقت خاک گلدان‌ها از حد معینی خشک‌تر شد، از طریق واسط سخت‌آفزاری و یک کامپیوتر که همیشه به اینترنت وصل است موضوع را توییت می‌کند. این هم یک نمونه‌اش:

  • فوری! به من آب بده! {+}
  • لطفا به من آب بده! {+}
  • ممنون از این‌که به من آب دادی! {+}

پی‌نوشت: اگر تا به حال از توییتر استفاده نکرده‌اید پیشنهاد می‌کنم شروع کنید:  ساده و در عین حال خیره‌کننده است.
این هم نشانی من در توییتر.


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

سینما‌ی این کشور را چه نوع ذهنیت‌هایی اداره می‌کنند

یک کارگردان که نمی‌شناسمش (آقای «داوود توحیدپرست») فیلمی ساخته که به آن مجوز پخش داده نشده است. اما چنان از رفتار شورای نظارت دل‌چرکین شده که برداشته و نامه‌ای گلایه‌آمیز خطاب به آقای «جمال شورجه» نوشته است. آقای «جمال شورجه» خودش «کارگردان» است و در حال حاضر از اعضای «شورای صدور پروانه‌ی نمایش وزارت ارشاد» هم هست. چون «رنج» و «صداقت» را در لابه‌لای این نامه حس کردم به دلم نشست. پس مناسب دبدم بخش‌هایی از این نامه را با هم بخوانیم.

اما قبل از این‌که نامه‌ی ایشان را بخوانیم اجازه دهید یک خاطره هم تعریف کنم.

اعتراف می‌کنم که آقای جمال شورجه را نمی‌شناسم. اما برادر ایشان را می‌شناسم. اول دبیرستان که بودم یک دوره‌ی آموزش نظامی ویژه داشتیم که ایشان هم یکی از مربی‌های آموزش نظامی ما بود. ایشان تکنیک‌های آموزشی بسیار ویژه‌ای داشت، مثلا در مراسم تمرین گاه صدای خمپاره از خودش در می‌آورد و همه‌ی دانش‌آموزان باید بلافاصله روی زمین دراز می‌کشیدند که مثلا ترکش نخورند. بعد ایشان با پوتین نظامی روی بچه‌ها راه می‌رفت. دقت کنید: روی بچه‌های پانزده ساله راه می‌رفت. چون بچه‌ها باید آماده‌ی رزم می‌شدند.

این پاراگراف را پیش از خواندن نامه‌ی آقای «توحیدپرست» نوشتم که برای خواندن این نوشته دچار پیش‌داوری شوید. بله من عمدا شما را به سوی پیش‌داوری سوق می‌دهم تا گوشی دستتان باشد بدانید سینمای این کشور را چه نوع ذهنیت‌هایی اداره می‌کنند.

حالا اجازه دهید نامه را بخوانیم. متن نامه را خلاصه کرده‌ام و تاکیدها از من است.

همكار محترم، به شدت اعتقاد دارم كه اسلام، دين و راه و روش برتر زندگي در همه اعصار و زمان ها مي باشد و هيچ دين و راه و روشي برتر از آن نيست اما به شرطي كه برداشت انسان ها از آن مانند آيات و نشانه هاي برتر آن، به شدت علمي، عملي، راه گشا و حلال مشكلات بشريت باشد والاآسيب هاي آن غيرقابل تصور و صددرصد ضربه زننده به اصل دين خواهد بود. به عنوان نمونه امام علي(ع) و ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه هر دو مسلمان بودند و هر دو برداشت هاي خاص خود را از اسلام داشتند ولي امام علي(ع) برترين مرد تاريخ در همه زمان هاست و توسل به او به انسان ها آگاهي، مقيد شدن به اعمال نيك، گشوده شدن همه جهالت ها و تاريكي ها و رفع گرفتاري و حل شدن همه مشكلات ذهني و عيني در خود و جامعه را به ارمغان مي آورد ولي ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه منفورترين مرد تاريخ در همه زمان هاست و توسل به او به انسان ها، جهالت و گمراهي، مقيد شدن به اعمال زشت و ضدانساني، بن بست فكري و عملي و ايجاد مشكل و گرفتاري براي انسان ها[را] به همراه دارد.

يك سوال از نظر من خيلي اساسي [است] و آن اين است كه چرا اين شورا پس از اين همه وقت، هنوز به صورت كتبي و شفاف جواب من و تهيه كننده محترم را نداده است؟! حضرتعالي در همين گفت وگو فرموده ايد: من سخنگوي شورا نيستم و در مورد اين فيلم هنوز وارد بحث نشده ايم و نتيجه گيري كلي بوده است. اگر چنانچه لازم باشد فيلم اصلاحيه اي بخورد تا از محاق بيرون بيايد بايد با كارگردان صحبت شود و تعامل كنيم تا مواردي كه لازم است اصلاح شود و فيلم دوباره مورد توجه شورا قرار بگيرد…  آقاي شورجه، پس كي قرار است به صورت قانوني اين اتفاق بيفتد؟! ما كه خواب و خوراك نداريم و نيمه جان شده ايم. چرا جلسه اي برقرار نمي شود و تعاملي صورت نمي گيرد؟ مگر دوستان شوراي پروانه نمايش في سبيل الله كار مي كنند؟! مگر حقوق نمي گيرند كه به مشكل مردم و ارباب رجوع رسيدگي كنند؟! مگر نمي دانند كه فيلم من در بخش خصوصي ساخته شده است و مثل خيلي از فيلم هاي دوستانمان بيت المالي نيست. اصلافرض بر اينكه اين دوستان حقوق نمي گيرند و گمارده شده اند كه براي مردم كار كنند. اين چه جور كار و رفتاري است كه همه ناراحتند. آيا در ما قبل قرون وسطي هم با مردم اينگونه رفتار مي كردند؟! آيا در عصر حجر و انسان هاي نئال درتال اينگونه به مردم بي احترامي مي كردند؟! اين چه جور برداشتي از دين برتر اسلام است كه حل مشكلات مردم هيچ جايگاهي ندارد و مردم و هنرمندان مدام تحقير مي شوند؟!
من اين فيلم را با آدم هاي متخصص و غيرمتخصص بسياري ديده ام. هيچ كدام از آنها نظر شما را ندارند و فيلم مرا يك فيلم ملودرام خانوادگي و اجتماعي مي دانند و وجود و نمايشش را به همين شكل براي مردم لازم و ضروري مي دانند ولي شما نظر ديگري داريد و اصرار مي ورزيد كه حتما قيچي معروفتان را به دست گرفته و فيلم را قلع و قمع و بي پدر و مادر كنيد تا زمان آن به 90 دقيقه برسد. آقاي شورجه مگر آيه محكم قرآن است كه فيلم حتما بايد 90 دقيقه باشد. گفته ايد كه من به پلان هاي فيلم بسيار حساس هستم. چرا نبايد حساس باشم. فيلم من عين بچه من است. چه معيوب و زشت و چه سالم و زيبا به شدت دوستش دارم و حاضر نيستم شما فرزند مرا معيوب كنيد.

آقاي شورجه، لطف ديگري به مردم و فيلمسازان بكنيد و قوانين حاكم بر شوراي صدور پروانه نمايش را به صورت كاملا روشن و آشكار بين فيلمسازان و منتقدان توزيع كنيد تا آنها بدانند كه شما با چه معيار و ميزاني به قضاوت فيلم ها مي نشينيد تا معايب آن را به نقد كشيده و اصلاح كنند و جلوي ضررهاي مادي و معنوي بسيار زيادي كه صرفا ناشي از عدم آگاهي از ضوابط مي باشد گرفته شود.

آقاي شورجه، آيا شما به توصيه خدا و رسولان و ائمه و رهبران دين و كشور عمل كرده ايد يا فقط حرف از عدالت زده ايد و همه مواهب مادي و معنوي را براي عده اي خاص خواسته ايد؟! آيا خبر داريد كه چه تعداد از فيلمسازان كشور بيكار هستند؟! آيا مي دانيد آنها زن و بچه دارند و مستاجر مي باشند؟! آيا مي دانيد كه خيلي از هنرمندان اين كشور از انواع بيمه ها بي بهره هستند؟! آيا خبر داريد كه خيلي از همكاران شما همانند حضرتعالي وابسته به دولت نيستند و از دولت حقوق نمي گيرند؟! آقاي شورجه، شما هر چه اراده كنيد در اختيارتان است! امتياز فيلم و سريال سازي درباره 124 هزار پيغمبر و پيغمبرزاده و معصومين عليهم السلام و امام زادگان عزيزشان و همه قصه هاي قرآني و غيرقرآني و غيره و غيره در اختيار شماست. آيا امام علي(ع) و رهبران عزيز جامعه به چنين عدالتي نظر دارند؟! آقاي شورجه انصاف داشته باشيد.

آقاي شورجه، شما را به خدا و به قرآن اذيت نكنيد و بگذاريد ذره اي از هوا در فضاي كشور وجود داشته باشد كه من و امثال من بتوانيم نفس بكشيم. باور كنيد تفكر شما، من و همنسلان من و جامعه را خفه خواهد كرد. همانگونه كه سينماي دفاع مقدس را خفه كرد. ما به خدا و رسولان خدا و روز قيامت به شدت ايمان داريم و نيكوكاري را پيشه خود ساخته ايم و شما نمي توانيد براي من و همنسلان من تعيين تكليف بكنيد. آقاي شورجه، يادتان باشد كه اختلاف داشتن مومنان بسيار خوب است و مومنان بايد به يكديگر حيات و زندگي و محبت اهدا كنند. آقاي شورجه من با ديگران كاري ندارم ولي از امروز خودم به عنوان يك مسلمان و شيعه مسوول در هر زمان و مكاني به نابرابري هايي كه شما و دوستانتان برايم به وجود بياوريد اعتراض دارم . من دزد نيستم. قاچاقچي نيستم. تجاوزگر نيستم. من يك بچه كارگر مسلمان و مومن از محله جواديه و نازي آباد هستم كه فقط و فقط دوست دارم شرافتمندانه براي مردم و كشورم كار كنم و حق حيات داشته باشم. آقاي شورجه، گرفتن حق كار و حق حيات كه در ما قبل تاريخ هم به رسميت شناخته شده را از من و همنسلان من نگيريد كه البته نمي توانيد بگيريد

آقاي شورجه من و شما و ديگران مي توانيم، هم مانند امام علي(ع) باشيم و هم مانند ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه. عزيز دل! من با گفتن اين مطالب فقط و فقط قصد پند و اندرز داشتم كه قرآن هم پند و اندرز است. آقاي شورجه، اگر فيلم سينمايي نامزد آمريكايي من ضددين و ضدمذهب و ضدكشور و ضدامنيت است بدين وسيله به شما اجازه مي دهم كه آن را به حبس ابد محكوم كرده و زنداني اش كنيد در غير اين صورت اجازه بدهيد كه من و همنسلان و همفكران من كه به شدت به دين و مذهب و كشور و امنيت و پويايي آن اعتقاد و ايمان داريم و ذره اي از بيت المال و منابع عمومي كشور سوءاستفاده نكرده ايم از آيين آباء و اجدادي خودمان دفاع كنيم تا كشور عزيز و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خداي ناكرده به دست نااهلال و نامحرمان نيفتد.


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

لینک‌های روز: آقای جهان چشم‌هایش را بسته‌ است

gaza-world


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

چشم در برابر چشم به کجا ختم می‌شود؟

قبلا هم نوشته بودم. اما انگار به مناسبت همه‌ی حرف‌ها و حدیث‌هایی که طرف‌داران پرشور نظریه‌ی «چشم در برابر چشم» می‌زنند باید حرف گاندی بزرگ را دوباره تکرار کنم. عجب مناسبتی دارد این جمله با این حادثه و حکم اخیر که بحث من اصلا بر سر این حکم هم نیست، بیشتر روی سخنم با سینه‌چاک‌های آن است:
چشم در برابر چشم همه‌ی جهان را کور می‌کند.
— مهاتما گاندی
.
An eye for an eye makes the whole world blind.
— Mahatma Gandhi
.
باشد دوستان، مخالف گاندی باشید، حرفی نیست و این حق شماست.
ولی دست کم به جمله‌ی بالا «چند لحظه» فکر کنید. «احساساتی شدن+خشونت‌گرایی» به کجا ختم خواهد شد؟

مرتبط:
  • بی‌بی‌سی: با مجرمان چگونه برخورد باید کرد؟
  • کمانگیر:‌ چشم در برابر چشم روش آدمیزاد نیست
  • فرنگی: واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسید پاش در ایران
  • بلوط: چشم در برابر چشم
    برای دادن حکم عادلانه که فقط نباید عین عمل رو دوباره بازسازی کرد. عدالت می‌تونه مجبور کردن فردخاطی باشه به جبران. مثلا خرج عمل زن رو دادن. دادن جریمه نقدی که قربانی بتونه از اون امرار معاش کنه یا حتی مجبور کردنش به انجام یک خدمت برای جامعه. حرفه مجرم چی بوده؟ نمیشه مجبورش کرد که فلان قدر کار مجانی انجام بده؟ آیا اینها بیشتر به سلامت عمومی جامعه کمک نمی‌کنه تا کور کردن اون؟
  • حاجی کنزینگتون:‌ چشم برای چشم سکوت برای چه؟
  • رونوشت: چشم، نه اسید!
  • امین ثابتی: اسیدپاشی نفرت‌انگیز است، اما…
    اگر بگویم که آن حیوان نباید قصاص چشم شود، شاید عدالت زیر سوال برود و اگر بگویم که آن حیوان باید قصاص شود، با این گفته‌ام تمام عقایدی که برای بدست آوردنش سال‌ها تلاش کرده‌ام را زیر پا می‌گذارم! ولی با همه‌ی این‌ها به این اعتقاد دارم که آدمی باید جلوی خشونت را در یک جایی بگیرد وگرنه خون، خون می‌آورد و بس!
  • صندوقک: اسید را باید با چه جواب داد؟
    من روانشانس نیستم نمی دانم چطور اینچنین آدم!!ی را می توان به جزا رساند ، اما ریختن قطره قطره اسید در چشم هم واقعا وحشتناک است.
  • پندار: درمان دردهای جامعه علامتی نیست
    با همه این قوانین شدید در مقابل وقوع جرم و جنایت است که ایران در رتبه های نخستین اعدام در جهان قرار دارد.  سال گذشته تعداد اعدامها در ایران  نسبت به دو سال پیش افزایش داشته است و این مگر نه نشانه این است که اعدام درمان جنایت را نمی کند، چرا که لابد جنایت افزایش یافته که اعدام زیاد شده است. حقیقت این است که جامعه درست مثل بشر است. اگر بخشی از ان خوب کار نمی کند درست مثل یکی از دستگاههای بدن است که لابد بیمار شده و باید درمان شود. تا درد را نشناسیم، علت را ندانیم، شیوه پیشرفتش را بلد نباشیم چگونه می توانیم تشخیص درست بدهیم و درمان صحیح آغاز کنیم و متاسفانه ما کماکان برای تمام دردهایی جامعه مان به دنبال درمانهای علامتی هستیم و نه علتی.

(احتمالا این فهرست تکمیل‌تر می‌شود)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: استرالیا هم زیر تیغ می‌رود

censor211
  • ابتکار شرکت ژاپنی برای کم کردن گازهای گل خانه‌ای
    این شرکت از کارکنان خود خواسته که روی  پشت بام کار کنند تا هم مصرف برق کمتر شود و هم کارایی شان بالاتر رود!
    .
  • کشیدن ساعت به جلو کمکی به مصرف کمتر انرژی نمی‌کند
    بنجامین فرانکلین استدلال کرده بود با عقب کشیدن ساعت در تابستانها مردم به جای شمع با نور خورشید خانه هایشان را روشن می کنند.
    اما به نظر می‌رسد اگرچه نظر او که درباره‌ی شمع‌ها درست بود، اما مصرف بیشتر دستگاه‌های تهویه‌ی مطبوع و کولرها را لحاظ نکرده بود!
    .
  • حکومت‌ها و بحران اقتصادی در اروپا و آمریکا
    مسئله‌ی اصلی در بحران جهانی اقتصاد «کمبود سرمایه» نیست بلکه مشکل شناور نبودن این سرمایه بین موسسات مالی و بانک‌هاست. در حقیقت بانک‌ها و موسسات مالی جرات ریسک کردن و قرض دادن سرمایه را ندارند و این اقتصاد را در حالت سکون نگاه‌ داشته‌است. این بحران از آمریکا و اروپا شروع شد اما خیلی زود به آسیا نیز سرایت خواهد کرد. علت این تاخیر در آغاز بحران در آسیا نیز به «صادراتی» بودن اقتصاد کشورهای آسیایی از جمله چین و ژاپن باز می‌گردد. در تمام این کشورها اما مسئله اصلی همان شناور نبودن سرمایه است. به‌عبارتی سرمایه در بخش‌هایی از سیستم گردش پولی گیر کرده‌است.
    .
  • اینترنت در استرالیا هم سا.نس.ور می‌شود
    محدودیت به دوگونه اعمال خواهد شد. بخشی از آن اختیاری است که خانواده‌ها از آن برای محافظت از کودکان خود در برابر خطرات اینترنت استفاده می‌کنند. اما بخش دیگری از این محدودیت‌ها اجباری است و در سطح ملی اعمال می‌شود. مخالفین اعتقاد دارند و نگران‌اند که به وجود آمدن چنین سیستمی به دولت‌های آینده اجازه می‌دهد به تدریج شروع به گسترش سا.نس.ور و محدودیت‌ آزادی بیان کنند.
    .
  • بحران مالی بین‌المللی
    تحلیلی خواندنی از ریشه‌های بحران سرمایه‌داری موجود
    .
  • توییتر در خدمت یک خبرنگار
    کلیدواژه‌ی «بمبئی» را در توییتر جستجو کردم تا هزاران پیام زنده را دنبال کنم. همزمان یوتیوب و فیلکر و جستجو در وبلاگ‌ها  و ویکی‌پدیا چنان مرا غرق در اطلاعات کردند که انگار خودم در صحنه حاضر و ناظر بودم.

    از این لینک نمونه هم غافل نشوید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کاریکاتور روز: منحنی‌های فقر

احتمالا روابط ویژه‌ای میان برخی منحنی‌ها وجود دارد.

food_s_20080422

طرح و همین‌طور نوشته‌ها را کمی تغییر داده‌ام.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مانیفستی برای آهسته وبلاگ‌ نوشتن

دنیای دیجیتال روز به روز بزرگ‌تر و سریع‌تر می‌شود و این توهم را به ما القا می‌کند که برای بهتر بودن باید سریع‌تر، پرکمیت‌تر، پرفرکانس‌تر و روزآمدتر بنویسیم. این توهم اساسا نادرست است و به اضطراب و سطحی شدن می‌انجامد.

یک کلمه گاهی دریچه‌ای می‌شود به یک دنیا. از یک وبلاگ‌ به یک روزنامه و  از یک کلیدواژه‌ به چندین صفحه‌ی دیگر رسیدم که یکی از آن‌ها را که از هم شسته‌رفته‌تر بود به عنوان نمونه انتخاب کرده‌ام. ترجمه نسبتا آزاد است ولی اگر جایی مطلب به درستی منتقل نشده لطفا راهنمایی کنید.

.

صحبت از «وبلاگ‌نویسی آهسته» یا «آهسته‌نویسی»  (Slow Blogging) است. باز هم در ابن‌باره خواهم نوشت.

RF242663

بیانیه‌ی «وبلاگ‌نویسی آهسته»

1. «وبلاگ‌نویسیِ آهسته» یا «آهسته‌نویسی» انکار اضطرار و فوریت است. تاییدی است بر این نکته که مطالبی که ارزش خوانده شدن دارند با عجله نوشته نشده‌اند و اصولا بیشتر ایده‌ها و افکار اگر با تامل و صرف زمان کافی پردازش شوند بهتر ارائه خواهند شد.
.

1. Slow Blogging is a rejection of immediacy. It is an affirmation that not all things worth reading are written quickly, and that many thoughts are best served after being fully baked and worded in an even temperament.


2. «آهسته نویسی» یعنی سخن گفتن به گونه‌ای که مهم باشد. این که اجازه دهیم وقایع روزمره از کنار ما عبور کنند بدون این که لزوما پای آن ها کامنتی بگذاریم. «وبلاگ‌نویسی آهسته»، تعمدا کُند و آرام است و تعجیل و شتاب را حتی برای موضوعات اضطراری تشویق نمی‌کند.
.
2. Slow Blogging is speaking like it matters, like the pixels that give your words form are precious and rare. It is a willingness to let current events pass without comment. It is deliberate in its pace, breaking its unhurried stride for nothing short of true emergency. And perhaps not even then, for slow is not the speed of most emergencies, and places where beloved, reassuring speed rules the day will serve us best at those times.

3. «آهسته نویسی» معکوس کردن روش مرسومی است که ایده‌ها و افکار اولیه‌ی ما را از هم می‌پراکند؛ تک‌جمله‌ها یا عبارت‌هایی که در واقع سرچشمه‌ی ایده‌ها و افکار درخشان آینده‌ی ما هستند. «وبلاگ‌نویسی آهسته» فرایندی است که به این جرقه‌های فکری آنی که در لحظه‌ رخ می‌دهند اجازه می‌دهد دوباره به پستوهای ذهن ما بازگردند تا بخشی از تصویری بزرگ‌تر گردند. آهسته‌نویسی به ما می‌گوید «بر روی بوم اثیری یا جاودانه‌ چیزی ننویس مگر این‌که در گذر زمان تاثیری ماندگار بر شکل دادن افکار و ایده‌هایت داشته باشد».
.
3. Slow Blogging is a reversal of the disintegration into the one-liners and cutting turns of phrase that are often the early lives of our best ideas. Its a process in which flashes of thought shine and then fade to take their place in the background as part of something larger. Slow Blogging does not write thoughts onto the ethereal and eternal parchment before they provide an enduring worth in the shape of our ideas over time.

4. «وبلاگ‌نویسی آهسته» تمایل به ساکت ماندن است در میانه‌ی طغیان‌ها و هیجانات روزمره‌ای که چیزی جز یک لحظه‌ی گذرا از زمان را پر نمی‌کنند و بین ابتذال و شادی جنون‌آمیز در لابه‌لای سرفصل‌ها سر در گم‌اند. حرفی را که دوست داشتی هفته‌ی پیش بگویی، می‌توانی ماه آینده بگویی یا حتی سال بعد. تنها فرقش این است که باهوش‌تر به نظر خواهی رسید.
.
4. Slow Blogging is a willingness to remain silent amid the daily outrages and ecstasies that fill nothing more than single moments in time, switching between banality, crushing heartbreak and end-of-the-world psychotic glee in the mere space between headlines. The thing you wished you said in the moment last week can be said next month, or next year, and you’ll only look all the smarter.

5. «وبلاگ‌نویسی آهسته» پاسخی است به سیستم رتبه بندی سایت‌ها (PageRٔank) یا پِیج‌رَنک و در واقع آن را رد و طرد می‌کند. پِیج‌رَنک، این غولِ زیبایِ زشت که پشت اتاق‌های تو در توی گوگل پنهان شده است، تصمیم می‌گیرد نتایج جستجوی شما چه باشد. در شمار وبلاگ‌نویسان قدیمی‌ باش؛ مرتب و مداوم بنویس و گوگل به تو پاداش می‌دهد. تسلیم فرکانس نهانی گوگلی شو تا گوگل تو را بپرستد؛ تو همه جا پدیدار خواهی بود: در صفحه‌ی نخستین نتایج جستجو. اما از آهنگ و فرکانس طبیعی و درونی‌ات پیروی کن تا ببینی که کارهایت هرگز دیده نمی‌شوند. به پیج‌رنک و الطافش پشت کن تا نوشته‌های تو در اعماق اقیانوس گمنام نتایج جستجوغرق شود. پیج‌رنک دشمن هولناکی است که اجازه نمی‌دهد مطابق ریتم و گام شخصی‌مان که برای حس کردن روزها و درک میراث‌شان به آن نیاز داریم حرکت کنیم.
.
5. Slow Blogging is a response to and a rejection of Pagerank. Pagerank, the ugly-beautiful monster that sits behind the many folded curtains of Google, deciding the question of authority and relevance to your searches. Blog early, blog often, and Google will reward you. Condition your creative self to the secret frequency, and find yourself adored by Google; you will appear where everybody looks – in the first few pages of results. Follow your own pace and find your works never found; refuse Pagerank its favours and your work is pulled as if by riptide into the deep waters of undifferentiated results. Its twisted idea of the common good has made Pagerank a terrifying enemy of the commons, setting a pace that forbids the reflection that is necessary to move past the day to day and into legacy.

6. «وبلاگ‌نویسی آهسته» بازسازی دستگاهی است که بیان‌گرایی و احساس انسان را نمایندگی می‌کند، به جای این‌که اسیر قالب و هیجان برای سرعت‌گرایی شود. «وبلاگ‌نویسی آهسته» توقف داوطلبانه‌ی روش‌های موفق وب‌لاگ‌نویسی مرسوم است. تصدیق وجود لحظه‌هایی است که برای رقابت کردن با کامپیوتر تند تایپ نمی‌کنیم، جایی که سرعت دسترسی به اطلاعات ذخیره شده، سرعت مصرف اطلاعات را به ما دیکته نمی‌کند؛ آن‌جا که آثار خوب و بد با هم خلق می‌شوند هر کدام با صرف زمان مقتضی‌شان.
.
6. Slow Blogging is the re-establishment of the machine as the agent of human expression, rather than its whip and container. It’s the voluntary halting of the light-speed hamster wheel dictated in rules of highly effective  blogging. It is an imposition of asynchronous temporalities, where we do not type faster to keep up with the computer, where the speed of retrieval does not necessitate the same pace of consumption, where good and bad works are created in their own time.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

دستگیری حسین درخشان و احتمال‌هایش

شخصا فکر می‌کنم امکانش را ندارم که بدانم ظاهر و باطن ماجرای دستگیری حسین درخشان (حودر) چیست. فقط می‌توانم چند تا حدس کلی بزنم. این حدس ها را هم می‌زنم که حرف توی دلم نمانده باشد و گرنه می‌دانم که به احتمال زیاد هیچ‌کدام از این حدس‌ها به تنهایی درست نیست. احتمالا واقعیت جایی آن وسط‌هاست شاید هم ترکیبی از همه‌ی آن‌ها باشد. شاید هم به کل چیز دیگری باشد. به قول بزرگی واقعیت آن قدر شگفت نیست که ما فکر می‌کنیم، گاهی واقعیت آنقدر شگفت‌انگیز است که حتی فکرش را هم نمی‌کنیم.

همین‌جا هم بر این نکته تاکید می‌کنم که امیدوارم حسین درخشان خیلی زود صحیح و سالم آزاد شود و خودش تعریف کند ماجرا چه بوده.

در این جا چهار حالت کلی را ذکر می کنم. حالت ها بر اساس مفهوم صداقت یا عدم صداقت نوشته شده‌اند. منظور از صداقت (یا عدم صداقت) هم این است که ماجرای پنهانی که متفاوت از آن چه در دید عموم قرار گرفته در جریان نباشد (یا باشد).

حالت اول. حسین درخشان آدم صادقی است؛ دستگیرکننده‌گانش صاف و سادهاند
بیچاره حسین درخشان. آدمی صاف و ساده که یک مدتی از این ور بام افتاد و یک مدتی هم از آن ور بام افتاد. دستگیر کننده‌هایش هم در کمال صداقت و شفافیت دستگیرش کردند آن هم به خاطر آن حودر سال‌های قبل؛ حرف‌هایی که زده بود و حتی رفته بود اسرائیل. حسین در این یکی دو سال اخیر هم رفتار و هم گفتارش به حاکمیت ایران نزدیک‌ شده بود. پس اگر مشکلی بوده مربوط به سال‌های قبل است.

حالت دوم. حسین درخشان آدم صادقی نیست؛ دستگیرکننده‌گانش صاف و سادهاند
عجب آدم زرنگی است این حسین درخشان. دیده بود چند وقتی است که حنایش رنگ چندانی ندارد و چندان مورد توجه و اقبال نیست و به فکر افتاده بود چطور می‌تواند فصل کاملا جدیدی از شهرت را برای خودش آغاز کند. درس‌اش که در انگلستان تمام شد به این نتیجه رسید چه چیزی بهتر از بازگشت به ایران. با توجه به این‌که تابعیت ایران و کانادا را همزمان دارد نوعی مصونیت خواهد داشت. پس تصمیم گرفت به ایران بازگردد تا سیستم امنیتی صاف و ساده‌ی ایران دستگیرش کند. چه چیزی بهتر از این برای مشهور شدن جهانی در حدی که حالا دیگر نیویورک تایمز هم درباره‌اش بنویسد و عکس‌اش را چاپ کند؟
حسین از بس زرنگ است، خوب حدس زده که ایران هیچ کاری نمی تواند با او بکند. نهایتا مدتی رسمی یا غیررسمی بازداشت‌اش کنند و ازش حرف بکشند. آخرش چه؟ او شهروند کاناداست و به هر حال شهرتی دارد به عنوان یکی از قدیمی‌ترین وبلاگ‌نویسان ایرانی (حالا پدر یا پدرخوانده بودنش بماند). بر و بچه‌های اطلاعاتی سادگی کرده‌اند؛ اول دستگیر می‌کنند بعد از چند ماه متوجه می شوند که  مجبورند آزادش کنند. حالا این وسط شهرتش می ماند برای آقای حودر.

حالت سوم. حسین درخشان آدم صادقی است؛ دستگیرکننده‌گانش هفت‌خط‌ند
بیچاره حسین صاف و ساده. نمی داند سیستم امنیتی یک کشور اگر لازم باشد سرهای خیلی بزرگ تر از او را زیر آب می کند. حالا چه این سر یک کانادایی باشد چه یک اسرائیلی، چه یک وبلاگ‌نویس گردن باریک. آقا حودر صاف و ساده که با کمال صداقت یک مدتی اصلاح طلب بود؛ بعد یک مدتی زد به مسیر افراط و خواست اسرائیل را با ایران آشتی دهد؛ بعد هم به تدریج  مواضعش تغییر کرد و بدل گشت به یک وبلاگ‌نویس طرف‌دار جمهوری اسلامی و منتقد جنبش زنان و اصلاح‌طلبان. شاید حسین در همه‌ی این مراحل واقعا صادق بوده است و الان هم قربانی سادگی خودش شده باشد. در این حالت باید برای حودر نگران شد.

حالت چهارم. حسین درخشان آدم صادقی نیست؛ دستگیرکننده‌گانش
هفت‌خط‌ند
در این حالت ماجرا پیچیده می‌شود و داستان علمی-تخیلی! اگر حودر آدم هفت‌خطی باشد و اگر دستگیرکننده‌گانش هم زرنگ وهفت‌خط باشند هر احتمالی را می‌توان متصور شد. می‌توان فرض کرد که اصلا همه‌ی این ماجرا، بازی حودر و اطلاعاتی‌هاست برای این که نشان دهند رابطه‌ی میان‌شان خراب است. یا می‌توان فرض کرد حسین برای نئو‌کان‌ها کار می‌کند و خودش را نزدیک به حکومت ایران نشان داده و حالا که ایران آمده دستش رو شده و بچه‌های اطلاعاتی دستگیرش کرده‌اند، شاید هم دستش رو نشده کاملا و اصولا قرار بوده که در همین حد لو برود تا بیشتر نفوذ کند. یا می‌توان فرض کرد که حسین وانمود کرده که وابسته به حکومت ایران است که وقتی ایران آمد بگیرندش و وقتی گرفتندش به آن‌ها پیشنهاد همکاری بدهد …

راستش این حالت چهارم را نمی شود کاملا باز کرد. چون اگر هر دو طرف ماجرا هفت‌خط باشند؛ دقیقا هر چیزی از دل این داستان برآید باورکردنی خواهد بود.

در همین رابطه هم بخوانید:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: به من دروغ نگو


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

و خدا هدیه دریافت کرد

gift to god

همه‌ی بچه‌ها هنرمند هستند، مساله این است که چگونه می‌توان در بزرگسالی هم هنرمند باقی ماند.  — پابلو پیکاسو

All children are artists. The problem is how to remain an artist once he grows up.  — Pablo Picasso

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

دولت کدام کشور جهان رسما ترور می‌کند؟

وزیر حمل و نقل اسرائیل به دولت این کشور توصیه کرد:

اسرائیل باید گفتگوها را خاتمه دهد و سیاست «کشتار هدف‌مند اشخاص» را در قبال دولت حماس پیشه سازد.


Israel’s transportation minister, Shaul Mofaz:

Israel should stop talking and launch a personal targeted killing policy against Hamas.


_39950145_yassin1

دولت اسرائیل ده‌ها سال است «اشخاصی» را که خطرناک تشخیص می‌دهد «ترور» می‌کند و از بیان علنی آن حتی پیش از انجام ترور،  ابایی ندارد. اصطلاح «کشتن هدف‌مند» (Targeted Killing) یادآور این سیاست تاریخی دولت اسرائیل است که رسانه‌های بزرگ غرب برای پرهیز از کاربرد اصطلاح مخوف «تروریسم دولتی» به کار می‌برند.

هیچ دولتی در جهان تا این حد گستاخ نبوده است که این‌چنین رسما و علنا مرتکب «فعل ترور» شود.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

داده‌کاوشی و سیستم پیش‌اخطار گوگل

مبحث داده‌کاوُشی (Data Mining) یکی از جالب‌ترین موضوعات علوم کامپیوتر است. ایده‌ این است که با تحلیل بانک‌هایِ اطلاعاتی بزرگ شامل داده‌های خام می‌توان به الگوها یا اطلاعات نوینی دست یافت که شاید در نگاه اول هیچ‌گونه همبستگی آشکاری با موضوع اصلی بانک اطلاعاتی نداشته باشند. مثلا فرض کنید با داده‌کاوی روی اطلاعات فروش یک فروشگاه زنجیره‌ای بتوان الگوهای خرید گروه‌های مختلف سنی یا جنسیتی مشتریان را شناسایی کرد و با توجه به این الگوها چیدمان یا حتی قیمت‌های اجناس داخل فروشگاه را اصلاح نمود.

یک مصداق دیگر داده‌کاوی را توی خبرها دیدم و به نظرم جالب رسید چون یک نمونه‌ی شاخص داده‌کاوُشی است از نوعی که شاید اصلا به ذهن نرسد. این بار «گوگل شیوع آنفلوانزا را در منطقه‌های مختلف پیش‌بینی می‌کند!»

در واقع ایده همان داده‌کاوُشی روی بانک اطلاعاتی است. گوگل تک‌تک کلید‌واژه‌های کاربران را هنگام جستجو ذخیر و نگهداری می‌کند، همین‌طور موقعیت جغرافیایی کاربران را. بعد گوگل در این سایت جدید خود، با توجه به آمار جستجوهای مربوط به این بیماری (مثلا درد، مسکن، تب، سرفه و …) و اوج گرفتن موضعی آن‌ها شیوع این بیماری را در ناحیه‌ی معینی از آمریکا پیش‌بینی می‌کند و به این ترتیب به کاربرانی که در آن ناحیه زندگی می‌کنند هشدار می‌دهد که در معرض خطر ابتلا به آنفلوانزا هستند. این نوع پیش‌اخطار (Early Warning) در عمل می‌تواند بسیار موثر باشد. مردم و همین‌طور پزشکان با علم به این‌که اِپیدمی آنفلوانزا در راه است می‌توانند تدابیری بیاندیشند تا سرعت رشد آن‌ را کاهش دهند.

flu

این جور سرویس‌ها را پیش از آن‌که بخواهیم کاربردی ببینیم باید به عنوان نمونه‌های جالبی از تلاش برای دستیابی به روش‌ها و تکنیک‌های داده‌کاوشی در نظر بگیریم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

زیر باران می شود نوک دماغ خود را دید

توی ترافیک بودم و باران می‌بارید. این‌قدر سرجایم توی ماشین نشستم که خسته شدم. ماشین را گوشه‌ای رها کردم و دلم را به دریا زدم. هم خودم خیس شدم و هم دوربینم که ضد آب نیست. اما در عوض هم به مقصد رسیدم (مثل موش آبکشیده) و هم چند تایی عکس توی مسیر گرفتم. عکس‌ها ترتیب معینی ندارند.

اجازه دهید حسم را بگویم: وقتی باران می‌بارد، ماشین‌ها عین زندان می‌شوند. باید آمد بیرون و طعم رهایی را چشید. باور کنید.

01_mg_0273

وقتی باران می‌بارد و غروب هم باشد، تهران به یک پارکینگ بزرگ شبیه می‌شود.

02_mg_0277

جوب‌های تهران هم مثل خیابان‌هایش کم می‌آورند و زباله و آشغال و تندآب به پیاده‌روها سرازیر می‌شود.

03_mg_02841

زیر باران می‌توان برای خرید روزنامه از یک رودخانه‌ی باصفا عبور کرد.

04_mg_0288

فرق جوب‌ها و خیابان‌های تهران این است: جوب‌ها صاحب دارند.

05_mg_0290

زیر باران می‌شود چتر را با دوستی شریک شد.

06_mg_0272

زیر باران می‌شود، ساعت‌ها در انتظار چراغ سبز ماند.

07_mg_0293

زیر باران، در شهری که خیابان‌هایش از تراکم ماشین تبدیل به پارکینگ‌ عمومی شده‌اند، می‌توان دقیقه‌های طولانی منتظر یک «ماشین» شد.

08_mg_0302

زیر باران می‌شود توی ماشین نشست و تخته گاز داد که «بگذار من این چند متر را بگازم و رد شوم، این‌که عابران خسته خیس و آلوده شوند که اهمیتی ندارد». زیر باران می‌شود فقط نوک دماغ خود را دید.

09_mg_0303

زیر باران می‌شود از سر کار بازگشت در حالی که خرید خانه در دست‌هایت است.

10_mg_0304

زیر باران می‌شود دونفری از خیابان عبور کرد.

11_mg_0313

زیر باران می‌شود دونفری انتظار کشید.

12_mg_0314

زیر باران پاییزی می‌شود دونفری «خیس» شد.

13_mg_0270

زیر باران می‌شود خود را تا حد مرگ توی ماشین‌ها زندانی کرد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: سوسیالیسم برای ثروتمندان

  • حسین فهمیده و سمند تازه اش « هزاران نقطه
    بسیار تلخ، مهم و خواندنی
  • « سوسیالیسم» برای ثروتمندان و قمارخانه وال استریت – نئولیبرال‌ها اگر پاسخی دارند لطفا بدهند
    بر همکاران نئو لیبرال که درگذر این سالها اندر مزایای کارآئی بازار کم یقه درانی نکرده بودند، نمی دانم چه رفته است که در برابر این موج تازه «سوسیالیسم برای ثروتمندان» چیزی نمی گویند و شکوه ای نمی کنند! تو گوئی که کارآئی نظام بازار فقط درمواقعی است که همه چیز بروفق مراد می گذرد و برخلاف وعده هائی که می دهند، شرایطی فراهم می شود که زیان های بخش خصوصی باید به زیان مالیات دهندگان «اجتماعی» شود. این گونه که از قرائن پیداست، در این جا « مداخله دولت» نه فقط بد نیست که حتی ضروری هم شده است. اگر حرفم را قبول ندارید یک بار دیگر به فرمایشات آقای بوش، و رئیس بانک مرکزی و وزیر خرانه داری امریکا و حتی گوردن براون نخست وزیر انگلیس و حتی دیوید کامرون رهبر حزب محافظه کاران گوش بدهید تا صحت عرایض بنده برای شما روشن شود. عبرت آموز است آن موقع که اوضاع به نظر دلچسب می آمد، دولت آقای بوش از مالیات ها می کاست. که خبر داریم، بخش عمده این بذل و بخشش ها نصیب یک درصد ثروتمندان شد. وحالا که این « قمارخانه وال استریت» به گل نشسته است، هزینه اش را می خواهند بین همگان سرشکن کنند! سوسیالیسم برای ثروتمندان از این بهتر!
  • ای کاش «تروی دیویس» قرار بود در ایران اعدام شود
    سناریو برایتان آشنا نیست؟ آیا قصه همانی نیست که ما در ایران از آن می‌نالیم؟ آیا صحنه نمایش همان جامعه لیبرال دمکراتی نیست که برایش مبارزه می‌کنیم؟ خیلی به اینکه چند گروه سیاسی و حقوق‌بشری با تمام قدرتشان بتوانند اعدام دیویس را متوقف کنند امیدوار نیستم. با‌این‌حال یک نکته بسیار جالب است. اگر دیویس در ایران اعدام می‌شد هزار رادیو و تلویزیون گزارشش را مخابره کرده ‌بودند و این در حالی است که دیشب در پنل [آمریکا] همه داشتند فکر می‌کنند چه‌کنند که توجه رادیوی محلی را جذب کنند. دنیای غریبی است!
  • به وبلاگ ديرتش‌باد رای دهید
    «دیر تش باد» توانست به جمع ۱۱ وبلاگ برتر پنجمین دوره رقابت های مسابقه وبلاگ نوسی دویچه وله آلمان راه یابد. دیر تش‌باد تنها وبلاگ فارسی است که توانسته به جمع بهترین وبلاگ‌ها را یابد.
  • برنامه سینماهای تهران
  • هر شهروند یک خبرنگار است
    مقاله‌ی رسانک درباره‌ی پتانسیل‌های رسانه‌های اجتماعی در حال ظهور و مفهوم روزنامه‌نگاری شهروندی
  • توضیحات ضروری داور درباره مسابقه وبلاگی دویچه وله | امشاسپندان
    نوشته‌ای از زبان یکی از داوران جهت آشنایی با مسابقه‌ی وبلاگی دویچه‌وله، شیوه‌ی داوری و وبلاگ‌های فارسی نامزد شده
سوسیالیسم خوب است، اگر و تنها اگر به سود خوک‌های چاق تمام شود

نگاه استراتژیک: روسیه در آمریکای لاتین – فرصت‌ها و چالش‌ها

این نوشته، هفتمین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

خلاصه‌ی قسمت‌های قبل

در قسمت‌‌های قبل دیدیم که ریشه‌ی تضاد منافع آمریکا و روسیه به اختلاف اساسی میان استراتژی‌های این دو کشور باز می‌گردد. آمریکا متمایل به حفظ برتری «کنترل قاره‌ای» است و به این منظور با استراتژی گسترش‌طلبانه‌‌ی روسیه که تلاش دارد با بلعیدن کشورهای همسایه‌‌ی خود یک لایه‌ی حایل دفاعی پیرامون خود به وجود آورد مقابله می‌کند. همین‌طور دیدیم که کشورهای آمریکای لاتین به تنهایی نمی‌توانند تهدیدی برای آمریکا محسوب شوند، اما در صورت حضور یک قدرت از نیمکره‌ی شرقی می‌توانند به اهرم فشار خطرناکی بر ضد منافع آمریکا تبدیل شوند. به این ترتیب روسیه برای خنثی کردن قدرت فرامرزی آمریکا تلاش می‌کند بحران‌هایی دور از مرزهای خود برای آمریکا به وجود آورد و بخش قابل توجهی از تلاش‌هایش را در منطقه‌ی آمریکایی لاتین متمرکز کرده است و خواهد کرد. در ادامه سه تاکتیک مهم روسیه در منطقه‌ی آمریکای لاتین را بررسی کردیم که عبارت بودند از تلاش روسیه برای به خطر انداختن «دسترسی دریایی ایالات متحده‌ی آمریکا» از طریق تشکیل‌ مثلث قدرت هوایی در منطقه‌ی «کوبا، گرانادا،نیکاراگوئه» (یا نقاطی مشابه)، حمایت روسیه از تولید و انتقال مواد مخدر به ایالات متحده‌ی آمریکا و ایجاد بی‌نظمی و اختلال در جامعه‌ی آمریکا از طریق ناپایدار کردن کشور مکزیک بود. در ادامه نگاهی گذرا می‌اندازیم و فرصت‌ها و چالش‌های روسیه در آمریکای لاتین امروز.

فرصت‌های روسیه در آمریکای لاتین

دانیل اورتگا (Daniel Ortega)، رئیس جمهور نیکاراگوئه، تمایل ویژه‌ی خود را به دسته‌بندی‌های مربوط به دوران جنگ سرد پنهان نمی‌کند. به دنبال جنگ روسیه و گرجستان، نیکاراگوئه تنها کشور جهان بود که آبخازیا و اوستیای جنوبی را به رسمیت شناخت. کارگردان پنهان داستان (مسکو) البته از این وضعیت خوشنود است.

رئیس‌جمهور بولیوی اوو مورالس (Evo Morales)، در تلاش برای بازنویسی قانون نحوه‌ی توزیع سرمایه به سود حامیان فقیرش که در منطقه‌های مرتفع‌ (highlands) زادگاهش زندگی می‌کنند است. هاله‌ای از درگیری‌های قومی این منطقه‌ها با مرکزیت شهر کوچابامبا (Cochabamba) را از منطقه‌های پایین‌دست (lowlands) ثروتمندتر و اروپایی‌تر جدا می‌کند. بولیوی در آستانه‌ی بروز یک جنگ داخلی تمام و عیار است، شرایطی که به شدت دخالت‌های خارجی از آن نوع که در دوران جنگ سرد دیدیم را ترغیب می‌کند. چندی نخواهد گذشت که سرفصل روزنامه‌های پرتیراژ جهان، به عکس‌های کوچابامبایی‌های کلاشینکوف به دست در حالی که شعارهای تند ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی می‌دهند، مزین شود.

کارتل‌های مواد مخدر در مکزیک، بسیار نیرومندتر از نمونه‌های چند دهه‌ی قبل خود شده‌اند. قدرت مخرب این کارتل‌ها اختیار عمل ویژه‌ای به روس‌ها می‌دهد و دستشان را برای طراحی سناریوهای مطلوب باز می‌گذارد.

وضعیت روسیه در ونزوئلا هم جالب توجه است. هوگو چاوز (Hugo Chavez) رئیس‌جمهور این کشور، دارای افکار ضدآمریکایی‌‌ای است که چندین مرحله از تندروترین تبلیغات‌چی‌های روس هم افراطی‌تر به نظر می‌رسد. چاوز به بمب‌افکن‌های استراتژیک روسیه اجازه‌ی حضور در خاک ونزوئلا را داده و سفیر آمریکا را نیز اخراج کرده است. با نگاهی به نقشه‌ی منطقه می‌توان به سادگی فهمید که ونزوئلا نسبت به گرانادا، پایگاه به مراتب موثرتری برای تهدید کانال پاناما خواهد بود.

همین‌طور چاوز بارها تمایل خود را برای دخالت نظامی در درگیری‌های بولیوی و همین‌طور حمایت از قاچاق اسلحه -از طریق روابطی که با فارک (FARC) دارد- اعلام کرده است. شبکه‌های قاچاق اسلحه و مواد مخدر به راحتی می‌توانند از فرصت‌های قدیم و جدیدی که در ونزوئلا فراهم است بهره جویند و این واقعیت از چشم روس‌ها پنهان نخواهد ماند.

چالش‌های نوین روسیه در آمریکای لاتین

البته همه‌ی تحولات آمریکای لاتین پس از دوران جنگ سرد به سود روسیه تمام نشده است. مثلا کوبا دیگر مثل سابق کورکورانه از روسیه حمایت نمی‌کند. به دنبال طوفان در کوبا، کمک‌های امدادی روسیه حرکتی برای ایجاد گشایشی در ارتباطات بود. کوبا به وضوح مردد است: در حالی‌که کاسترویسم همراه با کاستروی پیر در بستر مرگ است و بزرگ‌ترین بازار جهان درست در یک قدمی مرزهای کوبا قرار دارد، البته که کوبایی‌ها با چند پشیز ناقابل به سوی روسیه جذب نخواهند شد. در زمان شوروی، کوبا به ازای اتحادی که با روسیه داشت، سوبسید‌ها و حمایت‌های مالی فراوانی دریافت می‌کرد. چند محموله‌ی هوایی آذوقه برای طوفان‌زدگان کوبایی‌ها به هیچ عنوان تطمیع‌کننده نیست. هنوز مشخص نیست، روس‌ها چقدر باید برای جلب توجه کوبایی‌ها هزینه‌ی «دلاری» کنند.

وضعیت برزیل هم البته برای روس‌ها چندان مطلوب نیست. حکومت مرکزی برزیل دیگر مثل قبل منفعل و ضعیف نیست. برزیل به سرعت به یک قدرت صنعتی تبدیل می‌شود و شرکت نفتی پتروبراس (Petroleo Brasileiro) هم به مراتب از هر شرکت روسی که تاکنون در آمریکای لاتین حضور یافته، موفق‌تر است.

برزیل به عنوان قدرت صنعتی در حال ظهور، نفوذ خود را در کشورهای همسایه‌اش اروگوئه، پاراگوئه، بولیوی و حتی رقبای‌ منطقه‌ایش یعنی ونزوئلا و آرژانتین گسترش می‌دهد. فقط کشورهایی که قدرت و کنترل نامحسوس و ضعیفی روی مرزهای خود و کشورهای همسایه‌شان دارند، از دخالت‌ها و حمایت‌های روسیه حمایت می‌کنند. برزیل دیگر چنین کشوری نیست و مسلما از موش‌دوانی‌های روسیه در مجاورت مرزهایش چندان خوشنود نخواهد شد.

در هفت‌ قسمت «نگاه استراتژیک» تضاد منافع ریشه‌ای آمریکا و روسیه را تحلیل کردیم و دیدیم که روسیه چگونه با پی‌گیری سه تاکتیک مهم در منطقه‌ی آمریکای لاتین، تلاش می‌کند قدرت دوربرد آمریکا در اوراسیا و پیرامون مرزهایش را منحرف و محدود کند.

در آینده‌ی بحث‌های نگاه استراتژیک، به سایر موضوعات و نقاط دیگر جهان خواهم پرداخت.

مطالعه‌ی دقیق نوشته‌های قبل به درک بهتر این نوشته کمک می‌کند:

  1. روسیه به مثابه یک قلب تپنده
  2. آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای
  3. چگونه روسیه می‌تواند هژمونی آمریکا را هدف قرار دهد؟
  4. مثلث قدرت هوایی چیست و چرا آمریکا از تشکیل آن می‌ترسد؟ (شرح تاکتیک اول روسیه در آمریکای لاتین)
  5. مواد مخدر، اسلحه‌ای ارزان و موثر در خدمت روسیه
  6. روسیه پایداری داخلی آمریکا را هدف قرار می‌دهد
  7. نگاه استراتژیک: روسیه در آمریکای لاتین – فرصت‌ها و چالش‌ها

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

زمینی برای تمامی فصول

بعضی کتاب‌ها ارزش کاغذی که صرف چاپشان شده را ندارند؛ بعضی‌ کتاب‌ها را باید تورق کرد؛ بعضی کتاب‌ها را باید خواند، اما محدود به جغرافیا و زمانی هستند که چون بگذرد کتاب هم به بایگانی تاریخ سپرده می‌شود؛ بعضی کتاب‌ها را اما باید تا پایان عمر، در هر فصل و هر سال و هر جغرافیایی خواند و دوباره خواند، هر وقتی که دِل یا سَر طلب کند.

زمین انسان‌ها در زمره‌ی چنین کتاب‌هایی است.

زمین بیش از هر کتابی از ما به ما می‌آموزد، زیرا در برابر ما ایستادگی می‌کند. بشر هرگاه با مانع درگیر شود توان خود را می‌آزماید اما برای چیره شدن بر مانع به ابزاری نیاز دارد، رنده‌ای یا گاوآهنی می‌خواهد. بزرگر هنگام شخم، رازهای طبیعت را مو به مو بیرون می‌کشد و حقیقتی که به دست می‌آورد حقیقتی کلی است. هواپیما نیز که ابزار کار هوانوردان است انسان را با تمام مسائل کهن درگیر می‌کند.

من تصویر نخستین شب پروازم را بر فراز آرژانتین پیوسته پیش نظر دارم. شب تاریکی بود که فقط روشنایی‌های انگشت‌شمار و پراکنده‌ی دشت همچون ستارگان سوسو می‌زدند.

هر یک از آن‌ها در این دریای ظلمات بر معجزه‌ی جانی آگاه دلالت می‌کرد. در این کانون کتاب می‌خواندند، فکر می‌کردند و راز دل می‌گفتند. در آن دیگر چه بسا در پی کاوش کیهان بودند و خود را با محاسبات سحابی آندرومدا می‌فرسودند و در آن یکی عشق آشیان داشت. این آتش‌ها دورادور در پهنه‌ی دشت می‌درخشیدند و غذای خود را می‌خواستند تا محقرترینشان که از شاعر بود یا آموزگار یا درودگر.

اما در میان این اختران جاندار چه بسیار بودند پنجره‌های بسته و ستارگان خاموش و انسان‌های خواب مانده…

باید کوشید و به هم رسید. باید کوشید و با برخی از این آتش‌ها که دور از هم در دامن صحرا فروزانند پیوند پدید آورد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

بیست و چهار ساعت چقدر طول می‌کشد

توجه: این یک تحقیق کاملا علمی است که به مدت ده‌سال توسط «من» روی جامعه‌ی آماری متشکل از «خودم» انجام شده و ارزش دیگری ندارد. نتیجه‌ی این تحقیق در دو قسمت منتشر می‌شود.

بیست و چهار ساعت چقدر طول می‌کشد؟

همه می‌دانند که شبانه‌روز 24 ساعت دارد. اما آیا شبانه‌روز 24 ساعت طول می‌کشد؟

شبانه روز 24 ساعت دارد اما لزوما 24 ساعت طول نمی‌کشد. شبانه‌روز گاهی یک ثانیه است، گاهی همان یک شبانه‌روز است، گاهی هم به اندازه‌ی یک سال «طول» می‌کشد.

بعضی شبانه‌روزها فشرده می‌شوند و به تندی یک «ثانیه‌ی عزیز» یا فشردگی یک «قطره‌ی گرم و شور» از ما و بر ما و با ما عبور می‌کنند.

بعضی شبانه‌روزها کش می‌آیند و طولانی می‌شوند. درنگ می‌کنند، گیر می‌کنند،‌ خسته می‌کنند، فرسوده می‌کنند و بعد هم مثل سنگ‌واره‌هایی طاقت‌فرسا در تن و جان آدم رسوب می‌کنند. بعضی شبانه‌روزها ثانیه‌هایشان دقیقه و دقیقه‌هایشان ساعت و ساعت‌هایشان هفته‌ها و سال‌ها طول می‌کشد.

گاهی اوقات، شبانه‌روز مثل یک حلقه‌ی عظیم در خود می‌پیچد و روی خودش جمع می‌شود. صبح روز بعد می‌شود صبح دیروز. ناگهان زمان ادراکی‌ بی‌نهایت بزرگ و بی‌نهایت تکینه می‌شود.

گاهی اوقات، احساس می‌کنم شبانه‌روز، چهل یا پنجاه یا چیزی در همین حدود ساعت است.  عجیب این‌که تک‌تکِ ساعت‌ها تند می‌گذرند و از بس سرم شلوغ است حتی متوجه گذر زمان نمی‌شوم، اما چگالی کار و حادثه‌ چنان بالاست که وقتی روز تمام می‌شود یا دیروزم را مرور می‌کنم، حس می‌کنم هفته‌ها بر من گذشته است.

فکر می‌کنم «طول زمان ادراک شده توسط آدم‌ها» یا دست‌کم «خاطره‌ی آن ادراک» با چگالی رویداد‌ها و حوادثی که برایشان رخ می‌دهد رابطه‌ی مستقیم دارد.

و باور نمی‌کنم این موضوع فقط و فقط یک احساس درونی باشد. اگر ذهن من حس می‌کند یک روزش، چند روز طول کشیده؛ حتما به همین اندازه (یا بیشتر) فشار بر جسم‌ام هم آمده است. بعضی روزها به اندازه‌ی ده‌ها روز جسم را خسته می‌کنند.

در قسمت دوم این تحقیق درباره‌ی اثرات ساعت‌های کاری طولانی بر وبلاگ‌نویسی خواهم نوشت.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

هنر مبارزه: دو – طرح‌ریزی

سان وو (Sun Wu) مشهور به سان تزو (Sun Tzu) ژنرال چینی قرن هشتم قبل از میلاد است که کتاب «هنر مبارزه» (The Art of War) به نام او شناخته می‌شود و در شمار کهن‌ترین آثار در زمینه‌ی استراتژی جنگ است. البته ارزش امروزی «هنر مبارزه» به مراتب فراتر از «استراتژی‌های نظامی» است و اصولا نگاه عمیق‌‌اش به مفهوم‌های استراتژی و تاکتیک می‌تواند در زمینه‌های مختلف از «زندگی شخصی» گرفته تا «تاکتیک‌های برنده در کسب و کار» یا «سیاست‌گذاری کلان کشور» مصداق و کاربرد داشته باشد. شاید یکی از گفتارهای خود سان‌ تزو به خوبی و زیبایی خودش را وصف کند، آن‌جا که می‌گوید:

««  دشمن را بشناس و خود را بشناس و می‌توانی بی‌هراس شکست، صدها نبرد را بجنگی.  »»

کتاب ارزشمند «هنر مبارزه» سان‌ تزو را از روی ترجمه‌ی انگلیسی «لیونل ژیل» ترجمه و به صورت سریالی منتشر می‌کنم. متن کامل این ترجمه‌ها را در این‌جا و پست‌های قبل را در این‌جا ببینید.

سان‌ تزو – هنر مبارزه
فصل یک – گفتار دو
طرح‌ریزی

15. ژنرالی که اندرز مرا گوش دهد و مطابق آن عمل کند پیروز خواهد شد – بگذار چنین فردی در مسند فرماندهی باقی بماند! ژنرالی که اندرز مرا گوش ندهد و مطابق آن عمل نکند رنج شکست را خواهد پذیرفت: بگذار چنین فردی طرد شود!

16. البته در حالی‌که اندرزهای من را اجرا می‌کنید، از فرصت‌های مناسبی که فراتر از قوانین روزمره هستند بهره جویید.

17. بسته به سودمندی شرایط، باید برنامه‌‌ها را عوض کرد.

18. فریب، بنیان همه‌ی ابزارهای جنگ است.

19. بنابراین، وقتی آماده‌ی حمله‌ایم، باید ناتوان به نظر برسیم؛ وقتی از قدرت خود استفاده می‌کنیم، باید منفعل به نظر برسیم؛ وقتی نزدیکیم، باید کاری کنیم دشمن باور کند که دوریم؛ وقتی دوریم، باید متقاعدش کنیم که نزدیکیم.

20. برای جلب توجه دشمن طعمه‌ بگذار. در صفوف‌اش آشوب ایجاد کن؛ و خردش کن.

21. اگر از همه‌ی جهت‌ها ایمن است، مراقبش باش. اگر از تو نیرومندتر است از او پرهیز کن.

22. اگر حریفت تند‌مزاج است، آزارش بده. وانمود کن که ضعیفی و بگذار نادانی و غرور در او رشد کند.

23. اگر آسوده است، آسایش را از او بگیر [خسته‌اش کن]. اگر نیروهایش یک‌پارچه‌اند، بین‌شان نفاق بیانداز.

24. به نقطه‌ای حمله کن که آمادگی‌اش را ندارد، جایی ظاهر شو که انتظارت را نمی‌کشد.

25. از پیش ابزارهای کلیدی پیروزی‌ات را برای عموم فاش نکن.

26. ژنرال پیروز در معبد خود [مقر خود] محاسبات جنگ را انجام می‌دهد. ژنرالی شکست می‌خورد که از پیش کمتر محاسبه کرده باشد. بنابراین «زیاد محاسبه کن و پیروز شو، و کم محاسبه کن و مغلوب شو». تنها با توجه کردن به این نکته است که من می‌توانم شکست یا پیروزی احتمالی یک طرف را پیش‌بینی کنم.


«هنر مبارزه» نوشته‌ی سان‌ تزو است که به صورت سریالی ترجمه و منتشر می‌کنم. با من بمانید تا «هنر مبارزه» را از دست ندهید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نظرسنجی: دوست‌تر دارید کدام باشید؟

این نوشته هم یک نظرسنجی بسیار جدی است و هم آزمایش امکان جدید وردپرس دات کام!
لطفا خودتان را از استفاده از این امکان عالی و من را از بهره‌مند شدن از پاسخ‌هایتان محروم نکنید.

سئوال بسیار ساده است. اگر صفت‌های انسانی به «آسمان»، «دریا»، «خشکی» و «جنگل» بدهیم، شما کدام «بودن» را دوست دارید؟

اگر دوست دارید «دیگرگونه» باشید، جای نوشتن انتخاب پنجم آزاد است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: جانم را نمی‌دهم تا تو ناسزا بگویی

سومین شماره‌ی نشریه‌ی شماها منتشر شد

مصاحبه‌ی نشریه‌ی شماها با من - این لوگو را بر اساس یکی از عکس‌های من در «یک‌عکاس» طراحی کرده‌اند که به نظرم جالب شده‌.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

هنر مبارزه: یک – آشنایی با محل کارزار

سان وو (Sun Wu) مشهور به سان تزو (Sun Tzu) ژنرال چینی قرن هشتم قبل از میلاد است که کتاب «هنر مبارزه» (The Art of War) به نام او شناخته می‌شود و در شمار کهن‌ترین آثار در زمینه‌ی استراتژی جنگ است. البته ارزش امروزی «هنر مبارزه» به مراتب فراتر از «استراتژی‌های نظامی» است و اصولا نگاه عمیق‌‌اش به مفهوم‌های استراتژی و تاکتیک می‌تواند در زمینه‌های مختلف از «زندگی شخصی» گرفته تا «تاکتیک‌های برنده در کسب و کار» یا «سیاست‌گذاری کلان کشور» مصداق و کاربرد داشته باشد. شاید یکی از گفتارهای خود سان‌ تزو به خوبی و زیبایی خودش را وصف کند، آن‌جا که می‌گوید:

««  دشمن را بشناس و خود را بشناس و می‌توانی بی‌هراس شکست، صدها نبرد را بجنگی.  »»

قصد دارم کتاب ارزشمند «هنر مبارزه» سان‌ تزو را از روی ترجمه‌ی انگلیسی «لیونل ژیل» ترجمه کنم و به صورت سریالی منتشر کنم. کتاب سان ‌تزو در 13 فصل نوشته شده که هر فصل حاوی چندین گفتار کوتاه است. بسته به درون‌مایه‌ی گفتارها ممکن است یکی یا چند تا از‌آن‌ها را در یک پست منتشر کنم. در پایان هر فصل هم، تمام گفتارهای مربوط به‌ آن را در کنار هم منتشر خواهم کرد.

نیازی به تاکید نمی‌بینم (و با این حال تاکید می‌کنم!) که در این‌جا بحث بر سر مخالفت یا موافقت با دستورالعمل‌های سان‌ تزو نیست. «هنر مبارزه» را باید به صورت مجموعه‌ای از توصیه‌های عمیق تاکتیکی یا استراتژیکی باید دید، که بسته به علاقه یا خلاقیت خواننده می‌توانند در زمینه‌های مختلف تعمیم داده شوند.

سان‌ تزو – هنر مبارزه
فصل یک – گفتار یک
آشنایی با محل کارزار

1. سان‌ تزو گفت: هنر رزم، اهمیت حیاتی برای کشور دارد.

2. این‌جا موضوع مرگ یا زندگی است، دوراهی‌ای میان امنیت یا نابودی. بنابراین باید جدی گرفته شود و به هیچ‌عنوان نادیده گرفته نشود.

3. پنج عامل ثابت و مهم بر هنر رزم تاثیر می‌گذارند که باید بسته به شرایط «میدان» مورد توجه قرار بگیرند.

4. این پنج عامل عبارتند از «قانون هماهنگی و فرمان‌بری»، «آسمان»، «زمین»، «فرمانده»، «نظم و سازمان».

5 و 6. «قانون وفاداری و فرمان‌بری» باعث می‌شود مردم در وفاق کامل با حکم‌رانشان باشند، و از او تبعیت کنند حتی اگر به بهای جان‌شان تمام شود و در این راه هیچ خطری عزم‌شان را سست نکند.

7. «آسمان» نشان‌گر روز و شب، سرما و گرما، زمان و فصل‌هاست.

8. «زمین» شامل فاصله‌هاست، دوری و نزدیکی؛ خطر و امنیت؛ فضای باز و گذرگاه باریک؛ فرصت‌های زنده ماندن یا مردن.

9. «فرمانده» نشانه‌ی ارزش‌هایی مانند خرد، صداقت، جوان‌مردی، دلیری و صلابت است.

10. «نظم و سازمان» به معنای آرایش ارتش در دسته‌‌بندی‌های مناسب، رتبه‌بندی مقام افسران و مدیریت هزینه‌های نظامی است.

11. هر ژنرالی باید با این پنج عامل آشنا باشد: هر کس آن‌ها را بشناسد پیروز خواهد بود، و هر کس آن‌ها را نشناسد شکست خواهد خورد. [در زبان سان تزو ژنرال با فرمانده فرق می‌کند، «ژنرال» شخص است و «فرمانده» یکی از عوامل پنج‌گانه.]

12. بنابراین، بنا به تشخیص‌تان، هنگام ارزیابی وضعیت نظامی [بین خود و دشمن]، اجازه دهید این عوامل مبنای قیاس قرار گیرند.

13. به این ترتیب:

اول: کدام‌یک از دو ملت بیشتر ذوب در قانون وفاداری و فرمان‌بری است؟ [بیشتر به حکم‌ران خود وفادار است]

دوم: کدام‌یک از دو ژنرال‌ بیشترین توانایی را دارد؟

سوم:‌ برتری «آسمان» و «زمین» با کدام‌ سمت بیشتر همراه است؟

چهارم:‌ در کدام‌ ملت «نظم و سازمان» با شدت بیشتری برقرار است؟

پنجم: کدام ارتش نیرومندتر است؟ [از لحاظ روحی و فیزیکی]

ششم:‌ در کدام سو افسران و مردان بهتر آموزش دیده‌اند؟

هفتم: در کدام سو،‌ قانون مجازات و پاداش عادلانه‌تر و بی‌طرفانه‌تر اعمال می‌شود؟

14. با در نظر گرفتن این هفت عامل می‌توانیم شکست یا پیروزی را پیش‌بینی کنیم.


«هنر مبارزه» نوشته‌ی سان‌ تزو است که به صورت سریالی ترجمه و منتشر می‌کنم. با من بمانید تا «هنر مبارزه» را از دست ندهید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: روسیه پایداری داخلی آمریکا را هدف قرار می‌دهد

این نوشته، ششمین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

خلاصه‌ی قسمت‌های قبل

در قسمت‌‌های قبل دیدیم که ریشه‌ی تضاد منافع آمریکا و روسیه به اختلاف اساسی میان استراتژی‌های این دو کشور باز می‌گردد. آمریکا متمایل به حفظ برتری «کنترل قاره‌ای» است و به این منظور با استراتژی گسترش‌طلبانه‌‌ی روسیه که تلاش دارد با بلعیدن کشورهای همسایه‌‌ی خود یک لایه‌ی حایل دفاعی پیرامون خود به وجود آورد مقابله می‌کند. همین‌طور دیدیم که کشورهای آمریکای لاتین به تنهایی نمی‌توانند تهدیدی برای آمریکا محسوب شوند، اما در صورت حضور یک قدرت از نیمکره‌ی شرقی می‌توانند به اهرم فشار خطرناکی بر ضد منافع آمریکا تبدیل شوند. به این ترتیب روسیه برای خنثی کردن قدرت فرامرزی آمریکا تلاش می‌کند بحران‌هایی دور از مرزهای خود برای آمریکا به وجود آورد و بخش قابل توجهی از تلاش‌هایش را در منطقه‌ی آمریکایی لاتین متمرکز کرده است و خواهد کرد. در ادامه دو تاکتیک مهم روسیه در منطقه‌ی آمریکای لاتین را بررسی کردیم که عبارت بودند از تلاش روسیه برای به خطر انداختن «دسترسی دریایی ایالات متحده‌ی آمریکا» از طریق تشکیل‌ مثلث قدرت هوایی در منطقه‌ی «کوبا، گرانادا،نیکاراگوئه» (یا نقاطی مشابه) و حمایت روسیه از تولید و انتقال مواد مخدر به ایالات متحده‌ی آمریکا. در ادامه، سومین تاکتیک روسیه در آمریکای لاتین را بررسی می‌کنیم.

روسیه در جستجوی ناپایدار کردن مکزیک

سومین تاکتیک مهم روسیه در منطقه‌ی آمریکای لاتین و مرکزی برای مقابله با قدرت دوربرد آمریکا، امنیت و ثبات اجتماعی این کشور را به صورت مستقیم نشانه می‌گیرد، اما حوزه‌ی عملیاتی این تاکتیک تقریبا به صورت کامل در کشور مکزیک است. کشور مکزیک با بیش از صد میلیون نفر جمعیت و اقتصاد دارای رشدی که همزمان به اقیانوس‌های اطلس و آرام دسترسی دارد تنها کشوری در نیم‌کره‌ی غربی است که دست‌کم از لحاظ تئوری (شاید هم به سختی بشود گفت به صورت اجتناب‌ناپذیری) می‌تواند سلطه‌ی ایالات متحده‌ در قاره‌ی آمریکای شمالی را به خطر بیاندازد.

در دوران جنگ سرد دستگاه‌ جاسوسی شوروی توجه ویژه‌ای به مکزیک داشت که با هدف ایجاد بحران‌های مزمن و ماندگار (chronic problems) برای آمریکا انجام می‌شد. در واقع پایگاه عملیاتی کا‌گ‌ب‌ (K.G.B) در مکزیکوسیتی، بزرگترین پایگاه این سازمان در جهان بود (و هنوز هم هست). کا‌گ‌ب در ایجاد ناآرامی‌ها و شورش‌های سال 1968 در مکزیکوسیتی نقش قابل توجهی بازی کرد. اگر چه این ناآرامی‌ها در سرنگون ساختن دولت وقت ناموفق بود، به خوبی میزان نفوذ دستگاه‌ جاسوسی روسیه در مکزیک را نشان می‌دهد.

مشکلات امنیتی‌ای که حضور کشور متخاصمی به بزرگی مکزیک در آن‌سوی مرزهای جنوبی ایالات متحده می‌تواند ایجاد کند هم واضح هستند و هم بسیار خطرناک.

مانند تاکتیک دوم روسیه یعنی «تسهیل تزریق مواد مخدر به جامعه‌ی آمریکا» که تصادفا با حضور در مکزیک نیز هم‌پوشانی دارد، انتظار می‌رود در سال‌های آینده روسیه تلاش جدی در راستای ناپایدار کردن مکزیک انجام دهد. اما باید توجه داشت،‌ با وجودی که حضور یک دولت مکزیکی ضدآمریکایی هدف روس‌هاست، تنها گزینه‌ی آن‌ها نیست. مافیاهای موادمخدر در مکزیک چنان قدرتمند شده‌اند که عملا کنترل و نفوذ دولت مکزیک روی بخش‌های بزرگی از مکزیک زیر سئوال رفته است. سقوط حاکمیت مرکزی مکزیک حتی بدون دخالت روسیه هم موضوعی دور از ذهن نیست. کافی است شبیه همان کاری را که شوروی با گروه‌های شبه‌نظامی ضدآمریکایی انجام داد، روسیه با مافیاهای مواد مخدر مکزیک انجام دهد تا حیات دولت مکزیک رسما به پایان برسد.

مکزیک آشوبی، آمریکا را به آشوب می‌کشاند

از این نکته هم نباید غافل شویم که یک مکزیک از هم پاشیده و ملوک‌الطوایفی (a failed Mexico) برای ایالات متحده بسیار خطرناک‌تر از یک مکزیک یک‌پارچه ولی ضدآمریکایی (hostile united Mexico) است. یک مکزیک مقتدر ضدآمریکایی را می‌توان ترساند، می‌توان تحریمش کرد و حتی می‌توان به آن حمله‌ی نظامی کرد و به صورت موثری تحت کنترل درآورد. اما یک مکزیک فروپاشیده را چکار می‌توان کرد؟ یک مکزیک فروپاشیده هیچ محدودیتی برای جریان سیال مواد مخدر به آمریکا ایجاد نخواهد کرد. مرزهای مکزیک و آمریکا آشوبی (chaotic) می‌شود و عواقب داستان از مواد مخدر هم فراتر می‌رود. یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری ایالات متحده‌ی آمریکا تبدیل به یک منطقه‌ی بی‌قانون ملوک‌الطوایفی می‌شود که بی‌نظمی و آشوب از آن به آمریکا نشت خواهد کرد.

برای روس‌ها چندان فرقی نمی‌کند که مکزیک تبدیل به یک حاکمیت یک‌پارچه‌ی ضدآمریکایی شود یا این‌که به یک «غول آشوب‌زده» بدل گردد. در هر دو حالت بحرانی عظیم برای ایالات متحده‌ی آمریکا به وجود خواهد آمد که هیچ منبع مالی یا نظامی‌ای نمی‌تواند به سرعت یا سادگی آن را حل کند.

ناپایدار کردن مکزیک تاکتیک مهم روسیه برای ایجاد مشکلات عظیم برای آمریکا

تاکتیک‌های روسیه در آمریکای لاتین ارزان و موثر است

مطمئن باشید تصادفی نیست که روس‌ها از «هم اکنون» در حال برنامه‌ریزی برای ایجاد مشکلات عظیم غیرقابل حل برای آمریکا هستند، همان‌طور که در شرح سه تاکتیک مهم روسیه در آمریکای لاتین دیدیم و بررسی کردیم. درک بهره‌وری اقتصادی یا تحلیل سود و زیان گزینه‌های روسیه در آمریکای لاتین، نیازی به نبوغ ندارد:

تهدید دسترسی دریایی ایالات متحده‌ی آمریکا (تاکتیک اول روسیه)، به دیپلماسی و چند بمب‌افکن و هواپیمای شکاری احتیاج دارد. تسهیل و تشویق تجارت مواد مخدر به آمریکا (تاکتیک دوم روسیه)، چند محموله اسلحه‌ و مقداری زیرکی لازم دارد. ناپایدار کردن کشوری با شرایط مکزیک امروز (تاکتیک سوم روسیه)، نیز نیازمند مقداری خلاقیت است. روسیه می‌تواند با صرف هزینه‌ی اندک روی تک‌تک این تاکتیک‌ها مانور دهد. اما مقابله با اثرات آن‌ها هزینه‌ی غیرقابل اندازه‌گیری‌ای برای ایالات متحده‌ی آمریکا دربرخواهد داشت. روسیه، استراتژی آمریکا مبنی بر محدودسازی مرزهایش (containment) را به شیوه‌ای موثر و معکوس پاسخ می‌دهد.

در قسمت بعدی نگاه استراتژیک نگاهی گذرا خواهیم انداخت به وضعیت فعلی آمریکای لاتین و حضور روسیه در آن.


مطالعه‌ی دقیق نوشته‌های قبل به درک بهتر این نوشته کمک می‌کند:

  1. روسیه به مثابه یک قلب تپنده
  2. آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای
  3. چگونه روسیه می‌تواند هژمونی آمریکا را هدف قرار دهد؟
  4. مثلث قدرت هوایی چیست و چرا آمریکا از تشکیل آن می‌ترسد؟ (شرح تاکتیک اول روسیه در آمریکای لاتین)
  5. مواد مخدر، اسلحه‌ای ارزان و موثر در خدمت روسیه

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

رسانه‌ها، بحران مالی و فیدبک مثبت

بنا «به دلایلی» که در این‌مقال نمی‌گنجد تراز ارزش (equity) بیشتر بانک‌ها یا موسسات مالی بزرگ منفی می‌شود، یعنی تعهداتشان (liabilities) از دارایی‌هایشان (assets) پیشی می‌گیرد.

کم‌کم خبر به عده‌ای از مردم می‌رسد و آن‌ها را نگران می‌کند. به خود می‌گویند در صورتی که تراز ارزش بانک منفی شده باشد، یعنی من نمی‌توانم به آن اعتماد کنم،‌ چون بانک ممکن است ورشکست شود و در صورت ورشکسته شدن حتی اگر تمام دارایی‌هایش را هم تبدیل به پول نقد کند (liquidize) باز هم نمی‌تواند همه‌ی تعهداتش را پرداخت کند. من دوست ندارم در میان کسانی باشم که نمی‌توانند پولشان را از حسابشان در بانک بگیرند. پس بهتر است هر چه زودتر پولم را از بانک خارج کنم.

این افراد پولشان را از بانک‌ها خارج می‌کنند. نقدینگی بانک به سرعت شروع به کاهش یافتن می‌کند و چیزی نمانده که به صفر برسد. اگر نقدینگی بانک به صفر برسد، بانک مجبور است برای پرداخت پول سپرده‌ی مشتریان، شروع به فروختن دارایی‌هایش کند و پس از آن هم چاره‌ای ندارد جز این‌که اعلام ورشکستگی کند. مشکل این‌جاست بانک برای جبران کسری نقدینگی‌اش وام هم نمی‌تواند بگیرد، چون بانک‌ها و موسسات دیگر هم دچار همین مشکل هستند: «کمبود ناگهانی نقدینگی»!

اخبار دهان به دهان می‌گردد. تعداد بیشتری از مردم از بحران نقدینگی بانک‌ها با خبر می‌شوند. بی‌اعتمادی مثل یک بیماری مسری از فرد به فرد منتقل می‌شود. افراد بیشتری به بانک‌ها هجوم می‌آورند که پول‌هایشان را قبل از این‌که بانک ورشکسته شود از حساب‌هایشان خارج کنند.

بی‌اعتمادی گسترش فراگیر می‌یابد. موضوع دیگر رازی در میان خواص نیست و همه‌ در کوچه و بازار درباره‌اش حرف می‌زنند. حتی بی‌خبرترین افراد هم وقتی اخبار رادیو و تلویزیون را گوش می‌دهند ممکن نیست به اندازه‌ی کافی «نگران نشوند». همه جا صحبت از بحران مالی است، صحبت از ورشکسته شدن بانک‌ها و موسسات مالی بزرگ است، صحبت از این است که دولت با تزریق نقدینگی به بازار بانک‌ها را خریداری نماید. همه‌ی این حرف‌ها در رسانه‌ها زده می‌شود که مردم را آرام‌تر کنند، اما همزمان با اطلاع‌رسانی و آگاهی تعداد بیشتری از مردم از بحران مالی، موج نگرانی و بی‌اعتمادی گسترش بیشتری می‌یابد و هجوم مردم به بانک‌ها سرعت بیشتری می‌گیرد. اطلاع‌رسانی در رسانه‌ها فیدبک مثبت ایجاد شده را تشدید می‌کند.

و به این ترتیب شدت گرفتن «بحران مالی» با تشکیل فیدبک مثبت شدیدتر می‌شود (از علت ریشه‌ای بروز آن بگذریم):

  1. کاهش تراز ارزش بانک‌ها یا موسسات مالی (بنا به دلایلی)
  2. بی‌اعتمادی نسبی مردم
  3. هجوم مردم به بانک‌ها برای نجات دادن سرمایه‌هایشان قبل از آن‌که بانک ورشکست شود
  4. کاهش شدید نقدینگی بانک‌ها و موسسات مالی
  5. تلاش رهبران مالی و سیاسی کشور(ها) برای کنترل بحران
  6. تلاش در سطح رسانه‌ای برای پوشش خبری بحران
  7. آگاهی بخش بزرگ‌تری از مردم و شدت گرفتن  2

به عبارت دیگر «پوشش گسترده‌ی رسانه‌ای» همچون فیدبک مثبت عظیمی باعث افزایش اطلاع مردم از عمق بحران و دامن زدن به نگرانی‌هایشان می‌شود که به نوبه‌ی خود هجوم آن‌ها به بانک‌ها و در واقع بحران مالی را تشدید می‌کند.

فیدبک مثبت، ورودی سیستم را در راستای افزایش تغییرات خروجی سیستم تغییر می‌دهد. بر خلاف فیدبک منفی که ورودی سیستم‌ را در راستای کاهش تغییرات خروجی سیستم تغییر می‌دهد.

هیچ سیستم کنترلی با فیدبک مثبت نمی‌تواند برای مدت طولانی پایدار بماند. فیدبک مثبت در صورتی که ادامه یابد تقریبا همواره بعد از گذشت «زمان کافی» به انفجار یا فروپاشی سیستم ختم می‌شود.

اکوسیستم‌های مالی (نهادهای مالی+نهادهای سیاسی+رسانه‌ها+اقتصاد به معنای عام‌تر+مردم+…) نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

نکته: این نوشته سعی ندارد ریشه‌های به وجود آمدن «بحران مالی اخیر» در آمریکا و جهان را توضیح دهد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

یک گام کوچک به سوی خبرگزاری مردم جهان

قبلا در این وبلاگ‌ از «خبرگزاری مردم جهان»‌ و «کهکشانی پر از مردم» گفته بودم. از رسانه‌های اجتماعی و قدرت شگفت‌انگیز و روزافزون آن‌ها نوشته بودم. از پدیده‌ی «کاربران مولف» گفته بودم که مرز میان مصرف‌کننده و تولیدکننده‌ی «محتوا» را روز به روز کمرنگ‌تر می‌کند. اما گاهی وقت‌ها «اتفاقاتی کوچک» ولی «از لحاظ سمبولیک بسیار مهمی» در این فضای مجازی بی‌مرز، بی‌مکان و بی‌زمان می‌افتد که شوکه می‌شوم و ساعت‌ها و بلکه روزها به فکر فرو می‌روم.

چند روز پیش وقتی وارد فرندفید شدم، این جملات را خواندم که دوست خوبم از حساب توییتر خودش به فرندفید گزارش کرده بود:

بیست دقیقه‌ی دیگر، مناظره‌ی اوباما و مک‌کین، هزاران نقطه لحظه به لحظه مناظره را توییت می‌کند. {+}

و بعد از چند دقیقه انگار که به خواننده امان ندهد، گزارش‌ یک «کاربر مولف» به نام «هزاران نقطه» شروع شد:

مناظره با سخنان اوباما شروع شد. {+}

باورم نمی‌شد. گزارش «لحظه‌به‌لحظه به زبان فارسی» در یک شبکه‌ی اجتماعی. پدیده‌ای که برای اولین بار آن را از نزدیک و به صورت زنده حس می‌کردم.

اوباما با اشاره به اوضاع بحرانی اقتصاد آمریکا سخنان خود را آغاز کرد. {+}

متاسفانه من دیر رسیده بودم، ولی هنگام خواندن توییت‌هایش نفسم در سینه حبس شده بود. این صدای زنده‌‌ی سی‌ان‌ان نبود، این رویترز نبود، این بی‌بی‌سی نبود، این صدای هیچ قدرتی نبود. صدای یک کاربر معمولی بود با یک کی‌برد و یک اتصال ساده‌ی اینترنت که به صورت زنده برای «ما» گزارش می‌کرد.

سوال: فرق سیاست اوباما و مک‌کین برای خروج از بحران اقتصادی چیست؟ {+}

مک کین: ما جمهوری‌خواهان آمدیم که واشینگتن را عوض کنیم اما واشینگتن ما را عوض کرد… {+}

اوباما: مالیات نود و پنج درصد مردم که درآمد کم دارند را کم می‌کنم، مالیات شرکت‌های بزرگ را افزایش می‌دهم. {+}

شاید این اولین بار در زندگی‌ام بود که این‌چنین بی‌واسطه و از نزدیک قدرت رسانه‌های اجتماعی را به زبان مادری‌ام می‌خواندم و با چشم‌های خودم می‌دیدم. توییت‌ها می‌آمدند، آن پشت‌ خبری از تشکیلات عظیم کافکایی رسانه‌ای نبود. آن پشت صدای دستگاه‌های میلیون‌ها دلاری ضبط و پخش صدا نبود تا «صدا» فقط متعلق به «قدرت‌مند‌ها» باشد. این صدای یک کاربر ساده بود و من صدایش را می‌شنیدم، واضح و رسا، به زبان مادریم. این صدای «خبرگزاری مردم جهان»‌ بود که برای «کهکشانی پر از مردم» پخش می‌شد.

بدون مرز، در فراسوی همه‌ی قدرت‌ها و همه‌ی «فی…ل…ت…ر‌ها» خبرنگار ساده‌ی ما گزارش می‌دهد. دیواری نیست،‌ مرزی نیست. همزمان این صدا به من می‌گوید توییتر فقط برای تفریح نیست، فرندفید فقط برای خنده نیست. می‌خوانم و با تمام وجودم قدرت رسانه‌ای که در حال ظهور است را حس می‌کنم. «رسانه‌ی مردم»، رسانه‌ی من،‌ رسانه‌‌ی تو، رسانه‌ی ما.

و خبرنگار ساده‌ی ما از پشت کیبردش ادامه می‌دهد:

سوال از دو کاندیدا: چقدر آمریکا از ویتنام و عراق درس گرفته است؟  {+}

اوباما: نمی گذارم ایران به بمب اتمی برسد {+}

اوباما: ایران خطرناک است اما باید مستقیم با آن ها حرف زد. {+}

اوباما: احمدی نژآد تصمیم گیرنده نیست. {+}

دوستان عزیز، من هنوز نفسم در سینه حبس شده است. آیا شما هم صدای پای آمدن «کهکشانی پر از مردم» را می‌شنوید؟ آیا صدای پای آمدن «خبرگزاری مردم جهان» را می‌شنوید؟

مناظره تمام شد. {+}

گزارش زنده‌ی «خبرنگار ساده‌ی ما»، این «کاربر مولف ساده» از پشت «کیبرد و صفحه‌ی نقره‌ایش» تمام شد. اما باور کنید این تازه آغاز است. هنوز خیلی آغاز راه است. پنج یا ده سال دیگر را تصور کنید. من نیروهای «نیمه‌انسانی-نیمه‌خدایی» پیش‌بینی آینده را ندارم، ولی دلم می‌خواهد این‌طور فکر کنم که «خبرگزاری مردم جهان»‌ در راه است. دلم می‌خواد باور کنم روزی فرا خواهد رسید که صدای من، صدای تو، صدای ما دیگر گم نخواهد شد.

پی‌نوشت: به دنبال این حادثه‌ی کوچک ولی سمبلیک و مهم، اتاق «پخش زنده»‌ در فرندفید مخصوص پخش‌زنده‌ی رویدادها به زبان فارسی تشکیل شد. دوست دارید خبرنگار خبرگزاری مردم جهان شوید؟


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: مواد مخدر به مثابه سلاحی فلج کننده

این نوشته، پنجمین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

خلاصه‌ی قسمت‌های قبل

در قسمت‌‌های قبل دیدیم که ریشه‌ی تضاد منافع آمریکا و روسیه به اختلاف اساسی میان استراتژی‌های این دو کشور باز می‌گردد. آمریکا متمایل به حفظ برتری «کنترل قاره‌ای» است و به این منظور با استراتژی گسترش‌طلبانه‌‌ی روسیه که تلاش دارد با بلعیدن کشورهای همسایه‌‌ی خود یک لایه‌ی حایل دفاعی پیرامون خود به وجود آورد مقابله می‌کند. همین‌طور دیدیم که کشورهای آمریکای لاتین به تنهایی نمی‌توانند تهدیدی برای آمریکا محسوب شوند، اما در صورت حضور یک قدرت از نیمکره‌ی شرقی می‌توانند به اهرم فشار خطرناکی بر ضد منافع آمریکا تبدیل شوند. به این ترتیب روسیه برای خنثی کردن قدرت فرامرزی آمریکا تلاش می‌کند بحران‌هایی دور از مرزهای خود برای آمریکا به وجود آورد و با توجه به سیستم‌ جاسوسی قدرتمند خود، بخش قابل توجهی از تلاش‌هایش را در منطقه‌ی آمریکایی لاتین متمرکز کرده است و خواهد کرد. به علاوه در قسمت قبل دیدیم که تلاش برای به خطر انداختن «دسترسی دریایی ایالات متحده‌ی آمریکا» از طریق تشکیل‌ مثلث قدرت هوایی در منطقه‌ی «کوبا، گرانادا،نیکاراگوئه» (یا نقاطی مشابه) یکی از تاکتیک‌های مهم روسیه برای پخش کردن قدرت دوربرد آمریکاست.

مواد مخدر، اسلحه‌ای ارزان و موثر در خدمت روسیه

دومین تاکتیک مهم روسیه در منطقه‌ی آمریکای لاتین که به منظور رویارویی غیرمستقیم با ایالات متحده و ایجاد بحران برای این کشور و در نتیجه پخش کردن قدرت دوربرد آن انجام می‌شود، تسهیل تولید و توزیع مواد مخدر (drug facilitation) است. طبیعی است اجرای این تاکتیک به مراتب پیچیده‌تر از تاکتیک «تلاش برای رسیدن به مثلث قدرت هوایی» است که قبلا شرح دادیم.

آمریکای جنوبی اراضی گسترده و متنوعی دارد که به سختی ممکن است جذابیتی برای روس‌ها داشته باشند. بیشتر دولت‌های این منطقه، تولید کننده‌ی محصولات نسبتا پیش‌پا‌افتاده‌ی تجاری یا صنعتی (commodity providers) هستند، تقریبا از همان نوعی که شوروی سابق یا روسیه‌ی امروز چنین است، بنابراین از لحاظ اقتصادی این کشورها رقبای روسیه محسوب می‌شوند. از لحاظ سیاسی نیز این کشورها می‌توانند به عنوان سنگرهایی برای پناه دادن نیروهای ضد-آمریکایی نقش بازی کنند. بنابراین کرملین هر جا بتواند از گرایش‌های ضدآمریکایی در این منطقه حمایت می‌کند. اما همان‌طور که قبلا هم توضیح دادیم، حتی اگر تمام کشورهای آمریکایی لاتین توسط دولت‌های ضدآمریکایی اداره شوند، چندان اهمیتی برای واشنگتن نخواهد داشت؛ چرا که این دولت‌ها چه به‌تنهایی و چه جملگی، تقریبا هیچ راهی برای به خطر انداختن منافع آمریکا را ندارند، البته به جز یک راه:

«تجارت مواد مخدر» جامعه‌ی آمریکا را از درون خالی می‌کند و هزینه‌های انبوهی به سیستم «تامین اجتماعی»، «قانون‌گذاری و اجرایی»، «بهداشت و درمان» و «بازرگانی» این کشور تحمیل می‌کند.

در دوران جنگ سرد،‌ روس‌ها با تولیدکنندگان و قاچاق‌چی‌های مواد مخدر روابط ویژه‌ای برقرار کرده بودند. از «فارک: نیروهای مسلح ارتش کلمبیا» (FARC: Revolutionary Armed Forces of Colombia) گرفته تا کشت‌کاران کوکائین در ارتفاعات بولیوی. البته شوروی به صورت مستقیم از کشت و تجارت مواد مخدر حمایت نمی‌کرد، اما از هر گروهی که از لحاظ «ایدئولوژیکی» مفید تشخیص می‌داد حمایت می‌کرد.

پیش‌بینی می‌شود در آینده روسیه چنان در این زمینه فعال شود که فعالیت‌های قبلی شوروی در قیاس با آن کمرنگ جلوه کند. بعد از فروپاشی شوروی، بسیاری از عوامل «سرویس امنیتی فدرال روسیه» (FSB) در جستجوی تامین منابع مالی جدید برای خود برآمدند. فراموش نکنیم سازمان‌های امنیتی-جاسوسی روسیه تقریبا به حال خود رها شده بودند و تنها بعد از سال 1999 بود که ولادیمیر پوتین رهبری دولت روسیه را به دست گرفت و به طور جدی به دستگاه‌های امنیتی و جاسوسی روسیه به عنوان اصلی‌ترین دارایی‌های دولت توجه کرد.

سقوط شوروی، تعداد بسیاری از ماموران امنیتی روسیه را که از قضا تجربه و دانش بسیار بالایی در زمینه‌ی قاچاق (smuggling) و جرائم سازماندهی‌شده (organized crime) داشتند را به مرکز چنین فعالیت‌هایی هدایت کرد. بعد از گذشت حدود یک دهه، بخش بزرگی از این عوامل (agents) مجددا به خدمت دولت روسیه بازگشته‌اند، با کوله‌باری از تجربه‌های پرخطر در بخش‌های نه چندان دوست‌داشتنی امور امنیتی یا جاسوسی. این افراد به طور جدی «منافع مالی شخصی» خود را در عملیات آینده‌ی روسیه در «آمریکای لاتین» دنبال می‌کنند.

روسیه، باندهای مواد مخدر و آمریکای لاتین

باندهای مواد مخدر احتیاجی به پول روس‌ها ندارند، اما برای عملیات خود به اسلحه و آموزش نیاز دارند که دقیقا با نقاط قوت روس‌ها هماهنگی دارد. واضح است که دخالت روسیه در این منطقه‌ها کاملا پنهانی و محرمانه است. مطمئنا روس‌ها زیرک‌تر از آن هستند که زیر دوربین‌های خبری سی‌ان‌ان و در اوج جنگ‌های داخلی بولیوی برای فارک‌ها (FARC) کشتی پر از اسلحه بفرستند. اما این مشکلی است که روس‌ها در حل آن‌ بسیار عالی هستند (قبلا توضیح دادیم سیستم جاسوسی و امنیتی روس‌ها بسیار با تجربه و نیرومند است) و به قولی پیراهن‌ها در این زمینه پاره کرده‌اند.

حمایت از تولید مواد مخدر و تسهیل قاچاق آن به ایالات متحده‌ی آمریکا برای روسیه کاری ساده و ارزان است. اما تاثیر منفی اقتصادی و اجتماعی آن بر جامعه‌ی آمریکا به حدی سنگین است که می‌توان از آن به عنوان یک عامل فشار مهم برای کنترل قدرت فرامرزی آمریکا یاد کرد. درست همین‌ نکته است که تاکتیک دوم روس‌ها در آمریکای لاتین را شکل می‌دهد.

در ادامه‌ی بحث‌های «نگاه استراتژیک» به شرح تاکتیک سوم روسیه در آمریکای لاتین خواهیم پرداخت، همین‌طور شرحی خواهیم داشت به وضعیت فعلی گرایشات متمایل به روسیه در آمریکای لاتین و مشکلاتی که روسیه برای اجرای تاکتیک‌هایش پیش‌رو دارد.

روسیه با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم از باندهای تولید و قاچاق مواد مخدر در آمریکای لاتین، هزینه‌ی اقتصادی و اجتماعی سنگینی را بر جامعه‌ی آمریکا وارد می‌کند.

مطالعه‌ی دقیق نوشته‌های قبل به درک بهتر این نوشته کمک می‌کند:

  1. روسیه به مثابه یک قلب تپنده
  2. آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای
  3. چگونه روسیه می‌تواند هژمونی آمریکا را هدف قرار دهد؟
  4. مثلث قدرت هوایی چیست و چرا آمریکا از تشکیل آن می‌ترسد؟ (شرح تاکتیک اول روسیه در آمریکای لاتین)

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

عید فطر آمد، رمضان اما تمام نشد

به آن دسته از دوستانی که ماه شوال را دیده‌اند، عید فطر را تبریک می‌گویم.

برای بسیاری از ما عید فطر فرا رسیده است، اما فکر می‌کنم ماه رمضان برای بسیاری «دیگر» هنوز تمام نشده است.

بیش از 850 میلیون نفر در جهان گرسنه هستند {+}. از این میان به طور متوسط روزانه 16000 کودک جان خود را به خاطر بیماری‌های مرتبط با گرسنگی از دست می‌دهند. یعنی هر 5 ثانیه یک کودک {+}.

به نظر می‌رسد برای این مردمان مظلوم و این روزه‌داران خردسال، ماه رمضان هنوز تمام نشده است و دقیقا روشن نیست در کدام تاریخ می‌توانند آخرین روزه‌ی خود را افطار کنند و عید فطرشان را جشن بگیرند.

راستی «چند کودک» طول کشید این نوشته را بخوانید؟

ماه شوال در بسیاری از نقاط جهان مشاهده نشده است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی