لینک‌های روز (13-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کاریکاتور روز: جنگ‌های انسان‌دوستانه

همگان می‌دانند که طراحی و اجرای «جنگ‌های انسان‌دوستانه» از مهم‌ترین تخصص‌های امپراطور به شمار می‌رود.

منبع: ناشناس


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (12-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

ایرانی‌ها انگار نکته را نمی‌گیرند

این نوشته را از زبان یک فعال ضدجنگ غربی که از خارج به ایران نگاه می‌کند نوشته‌ام: یعنی سعی کرده‌ام خودم را جای او قرار دهم: «اگر من جای او بودم و مانور موشکی اخیر ایران را می‌دیدم، چه‌گونه فکر می‌کردم؟».برای سادگی به جای اصطلاح «تصمیم‌گیرندگان حاکمیت ایران» از کلمه‌ی «ایرانی» استفاده کرده‌ام.

این داستان آزمایش موشکی ایران در این میانه‌ی بحران جنگ دیگر چه صیغه‌ای بود؟ من که در عجبم. انگار ایرانی‌ها نکته را درست نگرفته‌اند. انگار حسابی تنشان برای یک لشگرکشی گسترده‌ و بمب‌های هوشمند و غیرهوشمند می‌خارد!

مثل این‌که ایرانی‌ها حالی‌شان نیست که امپراطور جهان (و دار و دسته‌اش) تمام توان رسانه‌ای،‌ حقوقی و اقتصادی خود را متمرکز کرده‌ برای این‌که کشورشان را له کند. له کردن که می‌گویم، منظورم دقیقا همان «له کردن» است یعنی «لگدکوب کردن، نابود کردن، با خاک یکسان کردن، زیر پا گذاشتن طوری که قرچ صدا کند و خونش بزند بیرون». انگار متوجه نیستند تهدید نظامی شدن از سوی امپراطور یعنی چه.

ما اما چکار کنیم که این‌همه داریم گلویمان را پاره می‌کنیم که به این افکار عمومی تخدیر شده‌ی جهان حالی کنیم ایران دنبال جنگ نیست؛ که ایران هیچ‌ تهدیدی برای هیچ کشوری نیست. حالا با این همه موشک واقعی و فوتوشاپی که این‌ها هوا کردند،‌ با چه رویی برگردیم و حرف‌های ضدجنگمان را ادامه دهیم؟ این همه موضع‌گیری‌های نسنجیده و سیاست‌خارجه‌ی پراکنده و سلیقه‌ای ایرانی‌ها را چطور با منطق ضدجنگ ایران سازگار کنیم؟ چطور در برابر بمباران رسانه‌ای ایران که از سال‌ها پیش شروع شده بایستیم تا مانع بمباران و موشک‌باران ایران شویم؟

از این دلم می‌سوزد که انگار ایرانی‌ها دلشان برای خودشان نسوخته است. طوری رفتار می‌کنند انگار دلشان هوای بمب‌های خوشه‌ای کرده است. انگار خودشان دلشان می‌خواهد کشورشان بشود سرزمین آلوده به اورانیوم سوخته‌ی باقی مانده از سلاح‌های ضدرزه آمریکایی و میدانی برای آزمایش سلاح‌های جدیدی که پنتاگون میلیاردها دلار برای ساختنشان سرمایه‌گذاری کرده و حالا در به در دنبال جایی می‌گردد که آزمایششان کند. شاید هم اصلا نگران این نیستند که امپراطور طرحی را که در سال 2005 برای استفاده‌ی سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی بر علیه کشورهایی که دارای سلاح‌هسته‌ای نیستند تصویب کرده برای اولین بار روی کشورشان عملی کند؟

من اگر جای ایرانی‌ها بودم و امپراطوری افسارگسیخته و تا دندان مسلح -که بارها هم ثابت کرده از به کار بردن نیروی نظامی و به خاک و خون کشیدن یک ملت پرهیزی ندارد– موشک‌هایش را به سمت کشورم نشانه گرفته بود، موشک هوا نمی‌کردم؛ سرم را پایین می‌گرفتم، کمتر حرف می‌زدم و سعی می‌کردم شرایط را آرام‌تر کنم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. من اگر جای ایرانی‌ها بودم، و طرح محاصره‌ی دریایی و مجوز استفاده از نیروی نظامی بر علیه کشورم در کنگره‌ی آمریکا در حال بررسی می‌بود، به جای موشک هوا کردن و مانور نظامی دادن و تهدید به بستن تنگه‌ی هرمز کردن، به رایزنی بین‌المللی و سیاست تنش‌زدایی رو می‌آوردم. سیاست خارجه‌ام را انسجام می‌بخشیدم و درگیری‌های درون‌جناحی و داخلی را رها می‌کردم تا به امنیت ملی و امنیت مردم‌ام بیاندیشم.

اما من ایرانی نیستم و ایرانی‌ها با این سیاست خارجی غیرمنسجم و استاتیک‌شان کار را برای من و دوستانم دشوارتر می‌کنند. ای‌کاش می‌توانستند بفهمند چه خطر بزرگی کشورشان را تهدید می‌کند، ای‌کاش کمی واقع‌بین بودند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (11-07-2008)

لینک‌های روز (10-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

بزرگترین جنایت جنگی چیست؟

هیچ فکر کرده‌اید بزرگترین یا هولناک‌ترین جنایت جنگی از نظر قوانین بین‌المللی چیست؟ کشتار اسرای جنگی؟ شکنجه؟ غارت اموال شهروندان؟ گروگا‌ن‌گیری؟ حمله‌ی مستقیم به افراد غیرنظامی؟ حمله‌ی مستقیم به پاسداران صلح سازمان ملل؟ استفاده از سلاح‌های شیمیایی؟ استفاده از کودکان در جنگ؟ تجاوز جنسی؟

این‌ها همه جرم‌های هولناکی هستند. اما جرمی بالاتر و بزرگ‌تر هم وجود دارد که به اصطلاح «دربرگیرنده‌ی همه‌ی شر‌های جنایت‌های فوق است». پادشاه همه‌ی جنایت‌های جنگی، بزرگترین جرم!

از لحاظ قوانین بین‌المللی بزرگترین و هولناک‌ترین جرم عبارت است از «حمله‌ی نظامی غیرتدافعی به یک کشور دیگر» یا «حمله‌ی متجاوزانه» (War of Aggression) که اصطلاحا «بالاترین جرم بین‌المللی» (Supreme International Crime) نامیده می‌شود. چرا که بنا به نظر قاضی دادگاه‌های جرائم جنگی نورنبرگ، این نوع جرم دربرگیرنده‌ی همه‌ی انواع جرائم جنگی دیگر است:

The International Military Tribunal at Nuremberg, which followed World War II, called the waging of aggressive war «essentially an evil thing…to initiate a war of aggression…is not only an international crime; it is the supreme international crime, differing only from other war crimes in that it contains within itself the accumulated evil of the whole.»

تاریخ معاصر پر است از نمونه‌های ثابت شده و ثابت نشده‌ی حمله‌ی متجاوزانه‌ کشورها به یکدیگر. حمله‌ی عراق به ایران از مصداق‌های «حمله‌ی متجاوزانه» است. نمونه‌ی دیگر «حمله‌ی متجاوزانه» حمله‌ی سال 2006 اسرائیل به لبنان بود که متاسفانه به علت قدرت وتوی حامیان اسرائیل، در هچ دادگاه بین‌المللی بررسی نشده است.

حمله‌ی نظامی آمریکا به عراق و اشغال این کشور، یکی دیگر از نمونه‌های احتمالی «حمله‌ی متجاوزانه» است (که متاسفانه هنوز در هیچ دادگاهی بررسی نشده). تجاوزی که سران کشورهای متجاوز با قلدری در سطح بین‌المللی تلاش کردند آن‌را «تدافعی» جلوه دهند. متجاوزین برای ایجاد پوشش قانونی‌ای هر چند شکننده، چندین قطع‌نامه‌ی شورای امنیت بر ضد عراق اخذ کردند و حمله را نیز به صورت گروهی انجام دادند (آمریکا گروهی از کشورها را جمع کرد تا حمله را به صورت تک‌‌کشوری انجام ندهد چرا که گروهی حمله کردن یکی از روش‌های گریز از اتهام حمله‌ی متجاوزانه است). امروز همگان می‌دانند که عراق در سال 2003 هیچ‌گونه تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا یا انگلیس محسوب نمی‌شد و خطر قریب‌الوقوع سلاح‌های کشتار جمعی صدام یا همکاریش با القاعده فقط بهانه‌ای بود تا سران کشورهای متجاوز بتوانند خود را از اتهام «بزرگ‌ترین جرم بین‌المللی قابل تصور» رها سازند. با توجه به آشکار شدن واهی بودن ادعای خطر قریب‌الوقوع عراق برای کشورهای آمریکا یا انگلیس، می‌توانیم تصور کنیم حمله و اشغال عراق، یک حرکت گسترش‌طلبانه‌ی نظامی و در نتیجه‌ مصداق «حمله‌ی متجاوزانه» بوده است.

هرگونه اقدام نظامی علیه ایران «حمله‌ی متجاوزانه و در نتیجه بزرگترین جرم بین‌المللی» خواهد بود

این روزها هم خیلی تلاش می‌شود حمله‌ی احتمالی به ایران، حمله‌ای تدافعی و پیش‌گیرانه جلوه‌گر شود: از طریق دروغ‌پردازی و مسئول دانستن ایران در قبال کشته شدن سربازان آمریکایی در عراق، یا بزرگ‌نمایی برنامه‌ی هسته‌ای ایران و اصولا بزرگ‌جلوه دادن خطر ایران.

هرگونه اقدام نظامی علیه ایران در شرایطی که این کشور هیچ‌گونه تهدید نظامی‌ای برای هیچ کشوری در جهان دربرندارد (به شهادت تاریخ و نه ادعای دلالان جنگ) بزرگترین جرم بین‌المللی خواهد بود: «جنایتی بر فراز همه‌ی جنایت‌های جنگی دیگر» یعنی «حمله‌ی متجاوزانه‌ای» که می‌تواند تک‌تک‌ اعضای کابینه‌ی دولت‌های متجاوز را به اتهام ارتکاب سنگین‌ترین جرم‌های‌ بین‌المللی به دادگاه بکشاند (اگر چه چنین محاکمه‌ای اصولا با چیدمان فعلی قدرت در جهان امروز نامحتمل است). دادگاهی که اگر اختیار عمل کافی داشته باشد (مثل دادگاه نورنبرگ)‌ احتمالا می‌تواند افرادی حتی خیلی رده‌پایین‌تر از امثال جورج بوش و دیک‌چنی و تونی‌ بلر را به جرم ارتکاب جنایت‌های جنگی محاکمه و محکوم کند.

تلاش پی‌گیر آمریکا و متحدانش برای محکومیت پیاپی ایران در شورای امنیت و همچنین تاکید اغراق‌آمیز (و احتمالا دروغین) آمریکا بر حمایت ایران از گروه‌های مخالف در عراق فقط و فقط به یک منظور صورت می‌گیرد: کسب مجوز حقوقی هر چند ضعیف که به این کشور اجازه دهد بدون این که متهم به «حمله‌ی متجاوزانه» شود به ایران حمله کند.

قصدم از این بحث بررسی حقوقی جرائم بین‌المللی نیست چون دانش‌ و تخصصش را ندارم. حتی به این واقعیت تلخ که کشورهای دارای حق وتو در شورای امنیت را هرگز نمی‌توان در شورای امنیت محکوم کرد نیز کار ندارم.

این را نوشتم که تاکید کرده باشم، بزرگی جنایت‌ها و تناسب آن‌ها را بهتر ببینیم و حس کنیم. گاهی به نظرم می‌رسد، برخی دوستان فرق میان «حمله‌ی متجاوزانه به یک کشور دیگر» که در زمره‌ی «بزرگ‌ترین جرم‌های بین‌المللی‌» و دربرگیرنده‌ی همه‌ی جنایت‌های جنگی است را با جنایت‌های مقیاس‌کوچک‌تری مانند حمله‌ی تروریستی به یک اتوبوس در یک سطح می‌پندارند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

منطق امپراطور

به خودم می‌گویم این دیوانگی است که آمریکا به ایران حمله کند. مگر می‌شود سران کشوری تا این حد بی‌منطق باشند که روزگار ملتی را سیاه کنند و جهانی را به آستانه‌ی جنگ جهانی سوم بکشانند؟ اما بعد یادم می‌آید که منطق امپراطور با منطق من یا تو فرق می‌کند:

سخنگوی امپراطور به من گفت:

تو و کسانی مثل تو در محیطی که آن‌را «جامعه‌ی مبتنی بر واقعیت» می‌نامم زندگی می‌کنید. در این نوع جامعه «راه‌حل‌ها از طریق تحلیل منطقی و موشکافانه‌ی حقایق‌ِ قابلِ تشخیص پبدا می‌شوند».

سرم را تکان دادم و چیزی در رابطه با اصول روشن‌گری و تجربه‌گرایی گفتم. حرفم را قطع کرد:

دنیای امروز دیگر این‌طور کار نمی‌کند. در حال حاضر «ما» امپراطور هستیم، یعنی عمل می‌کنیم و واقعیت خودمان را خلق می‌کنیم. بعد در حالی که تو یا آدم‌هایی مثل تو با روش عقلانی مشغول مطالعه‌ی این واقعیت هستید ما دوباره عمل می‌کنیم و واقعیت‌های کاملا جدیدی خلق می‌کنیم و شما می‌توانید آن‌ها را هم مطالعه کنید و این‌گونه است که ما موضوعات را رتق و فتق می‌کنیم. ما بازیگران صحنه‌ی تاریخ هستیم و کار تو و آدم‌هایی مثل تو این است که اعمال ما را مطالعه کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (09-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کوسه‌‌ با ماهی‌قرمز فرق دارد

کمانگیر عزیز در نوشته‌ی اخیرش به عنوان «در جنگ قاقالی‌لی پخش نمی‌کنند» می‌نویسد:

سردار محمود چهارباغي فرمانده توپخانه و موشك‌هاي نيروي زميني سپاه از «توليد تجهيزات جديد در اين يگان از جمله مهمات هوشمند كه قادر است اهداف كوچك و متحرك را مورد اصابت قرار دهد و نيز گلوله هاي ۱۳۰ و ۱۵۵ ميلي متري خوشه‌ای كه فضاي زيادي را روي زمين تحت پوشش قرار خواهد داد» خبر داد (تاکید از کمانگیر به نقل از فارس).

کمانگیر نوشته‌اش را با نقل قول از نوشته‌های من «وقیحانه‌ترین دروغ» و «پنج در برابر صد و یازده: بمب خوشه‌ای ادامه دارد» چنین ادامه می‌دهد:

۱۱۱ کشور جهان در اجلاس دوبلین رسما ممنوعیت کاربرد بمب‌‌های خوشه‌ای را تصویب کردند و متعهد شدند ظرف مدت ۸ سال زرادخانه‌های خود را از بمب‌های خوشه‌ای عاری سازند. (متن معاهده‌نامه). موفقیت در این طرح که به ابتکار نروژ آغاز شده بود یک دستاورد  تاریخی و بزرگ برای بشریت محسوب می‌شود.آمریکا، روسیه،اسرائیل، پاکستان و هند از پذیرفتن این معاعده‌نامه سرباز زدند. این کشورها بزرگترین تولیدکنندگان و ذخیره‌کنندگان بمب‌های خوشه‌ای در جهان هستند. (نقل قول از وبلاگ من)

و ادامه می‌دهد:

نکته ای که ناگفته ماند این بود که ایران ما هم گویا در زمره کشورهایی است که هنوز این نوع بمب را برای روز مبدا نگه داشته است (ویکیپدیا).

و در پایان تاکید می‌کند:

بگوییم مرگ بر جنگ اما مرگ بر جنگ را ابزار نکنیم. بمب خوشه ای آمریکایی همانقدر بد است که بمب خوشه‌ای ایرانی.

چند توضیح:

حال و هوای نوشته‌ی کمانگیر و شیوه‌ی چیدمان مطالب و نقل قول‌هایی که آورده توضیحاتی را از سوی من می‌طلبد.

نکته‌ی اول: همه‌نوع استفاده از خشونت را محکوم می‌کنم

اگر تردیدی تا الان بوده اجازه دهید رفع‌اش کنم. من استفاده از هر نوع سلاح خوشه‌ای (و راستش رو بخواهید اصولا هرگونه سلاح) را محکوم می‌کنم و مهم هم نیست که این بمب خوشه‌ای ایرانی، اسرائیلی یا آمریکایی باشد. چرا که استفاده از بمب‌های خوشه‌ای یا مین‌های ضدنفر فی‌نفسه هولناک و ضدبشری است.

امیدوارم همه‌ی کشورهای جهان، از جمله‌ ایران به معاهده‌نامه‌ی منع تولید و کاربرد سلاح‌های خوشه‌ای و توافق‌نامه‌های مشابه بپیوندند.

نکته‌ی دوم: توجه به زمینه

نوشته‌ی من را باید در متن (context) آن دید. چون توی همان روزهایی که بحث توافق‌نامه‌ی جدید میان کشورهای جهان برای منع تولید و استفاده از بمب‌های خوشه‌ای بود یک مقام پنتاگون گفته بود:

ممنوع شدن استفاده از بمب‌های خوشه‌ای می‌تواند همکاری ارتش آمریکا در برنامه‌های صلح‌دوستانه یا امدادرسانی در مواقع سوانح طبیعی را به خطر بیاندازد.

مخالفت آمریکا با این توافق‌نامه عملا به معنای بی‌اعتبار شدن آن می‌شود. برای همین اهمیت نپیوستن آمریکا به این توافق‌نامه خیلی خیلی بیشتر از اهمیت نپیوستن کشورهای کوچک‌تر و ضعیف‌تر جهان به آن است. همین‌طور چسباندن بمب‌خوشه‌ای به کارهای امدادرسانی هنر شومی است که من دوست دارم روی آن انگشت بگذارم و بگویم این یک دروغ کثیف و وقیحانه است. در ضمن بدیهی است که تاکید روی این دروغ وقیحانه‌ی بعضی مقامات آمریکایی به معنی تایید استفاده از سلاح‌های خوشه‌ای توسط ایران نیست.

نکته‌ی سوم: کمیت مهم است
تولید و استفاده از سلاح‌های خوشه‌ای توسط آمریکا (یا سایر غول‌های نظامی جهان)، به خاطر قدرت متمرکز و بزرگ نظامی‌ای که دارند و معمولا هم به صورت پیوسته در نقاط مختلف جهان درگیر جنگ هستند بیشتر نگران کننده است تا موارد مشابه در کشورهای ضعیف و کوچک‌تر. در واقع باید بگویم اگر چه ماهیت یکی است، اما کمیت عاملی متمایز کننده است.

با یک مثال شاید بتوانم منظورم را واضح‌تر بیان کنم که چرا اختلاف کمیت گاه می‌تواند شباهت ماهوی را هم زیر سئوال ببرد:

با راهنمایی دانشمندان، بشریت سال‌هاست به این نتیجه رسیده که تولید گازهای گل‌خانه‌ای که به گرمایش زمین و خیلی عوارض دیگر منجر شده باید کم شود. حالا «جامعه‌ی فعالان محیط‌زیست در رابطه با پدیده‌ی گرمایش زمین» می‌توانند تمام وقت و انرژی (محدود) خودشان را بگذارند بر سر کم کردن گازهای گل‌خانه‌ای فلان کشور آفریقایی که مثلا 0.000001% گازهای گلخانه‌ای جهان را تولید می‌کند، یا این‌که می‌توانند تمرکزشان را روی کم کردن گازهای گل‌خانه‌ای کشورهای بزرگ یا صنعتی بگذارند، مثلا روی کشور آمریکا که نزدیک 40% گازهای گل‌خانه‌ای جهان رو تولید می‌کند.

ماهیت «تاثیر منفی بر گرمایش زمین گذاشتن» بخاری خانگی پیرزن آفریقایی و صنایع غول‌پیکر کشورهای صنعتی شاید یکی باشد، اما نادیده گرفتن این «اختلاف کمیت فاحش» در تحلیل‌ها ساده‌انگاری است.

حالا بر می‌گردیم سر اصل مطلب:

نادیده گرفتن زرادخانه‌ی بمب‌های خوشه‌ای آمریکا و روسیه و چین و … یا مثلا بمب‌های هسته‌ای کشورهای عضو محفل اتمی جهان (همان باشگاه اتمی) با هزاران کلاهک هسته‌ای که برای نابود کردن تمدن بشری و حتی حیات جانوری کافی است و نادیده گرفتن این واقعیت که «کمیت مهم است» و مثلا 1000000 بمب‌خوشه‌ای با 100 بمب‌خوشه‌ای فرق می‌کند، به همان اندازه خطرناک است که اصولا طرفدار تولید و استفاده از بمب‌های خوشه‌ای باشیم.

کمانگیر عزیز این نکته را نادیده می‌گیرد که اگر چه کوسه و ماهی‌قرمز توی حوض هر دو گوشت‌خوار هستند، نتیجه‌ی حمله‌ی این‌دو به یک شناگر یکی نیست!

نکته‌ی چهارم: مرگ بر جنگ چرا نباید ابزار باشد؟

چرا سخن گفتن از جنگ و بیان خطرات آن و تاکید بر سابقه‌ی عملکرد «اربابان جنگ و جنگ‌طلبی» در جهان که نه تنها امنیت ایران بلکه امنیت کل بشریت را به بازی گرفته‌اند نباید یک ابزار شود؟ ممکن است ابزار کوچکی باشد، ولی چرا نباید همین ابزارهای کوچک وبلاگی تبدیل به صدایی بر ضد جنگ‌طلبی‌ و توسعه‌طلبی شوند؟

مردم به معنای عام آن بی‌دفاع و مظلوم هستند. در همه‌ی جهان. چرا نباید این مردم (که من هم یکی از آن‌ها هستم) از کمترین امکاناتی که دارند به عنوان «ابزاری» برای برخورد با جنگ‌طلبی جنگ‌افروزان استفاده نکنند؟

پی‌نوشت:

به دنبال این پست، کمانگیر مطلبی در پاسخ نوشت به نام «این ماهی قرمز دندانش ریخته است، و گرنه از کوسه کم ندارد». فکر می‌کنم هم من حرفم را زدم و هم او، پس دیگر دلیلی برای بیشتر نوشتن نمی‌ماند. اما شخصا ترجیح می‌دادم کمانگیر به جای این‌که مرا متهم به «ژست ضد جنگ گرفتن و فحشی روانه‌ی آمریکای جهانخوار و اسرائیل اشغالگر کردن» کند، پاسخ 4 موردی را که در همین نوشته مطرح کرده‌ام می‌داد. «ژست ضد جنگ گرفتن» من چندان ارتباطی به گفتگویی که خود کمانگیر آغازگرش بود ندارد.

کمانگیر عزیز! من و تو هیچ‌کدام جنگ‌طلب نیستیم. تو خطر حاکمیت ایران را برای مردم ایران زیادتر می‌دانی و تمرکزت را گذاشته‌ای روی کوبیدن حاکمیت ایران به شیوه‌ی خودت، من هم خطر کشورهایی مانند آمریکا یا اسرائیل را برای مردم ایران (و اصولا جهان) بیشتر می‌دانم و تمرکزم را روی معرفی و نمایش خطرات آن گذاشته‌ام، به شیوه‌ی قاصر خودم. من تو را به ‌«ژست ضد جنگ گرفتن» یا هیچ‌چیز دیگر متهم نمی‌کنم. تو کار سخت را انجام می‌دهی و قضاوت می‌کنی. من هم همانطور که گفتی به کارهای «ساده‌ای مانند ژست گرفتن» مشغولم که شامل قضاوت کردن دیگران نمی‌شود.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (08-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (06-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (05-07-2008)

لینک‌های روز (04-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (03-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

اگر رئیس‌جمهور آمریکا حمله به هواپیمای مسافری ایرانی را محکوم کرده بود

به مناسبت فرارسیدن سالروز حمله‌ی ناو آمریکایی به هواپیمای مسافری ایران و قتل‌عام 290 نفر سرنشین آن.

در سپتامبر سال 1983، یک هواپیمای مسافری متعلق به کره‌ی جنوبی که مسیرش را گم کرده بود (360 کیلومتر خارج از مسیر) توسط یک هواپیمای جنگی شوروی هدف قرار گرفت و همه‌ی مسافران آن کشته شدند {+}. رئیس‌جمهور وقت آمریکا، آقای ریگان در بیانات مهمی ضمن محکوم کردن این اتفاق، به ذکر جزییات فنی و نتایج کارشناسی هیات‌های تحقیق پرداخت تا برای همه‌ی شهروندان آمریکایی دقیقا روشن شود چه جنایت بزرگ و غیرقابل توجیهی رخ داده است.

برای یک‌بار هم که شده، من کاملا با آقای ریگان موافق هستم. به حدی که اگر اجازه دهید از زبان خود ایشان همان مواضع‌ را تکرار می‌کنم، اما این‌بار در محکومیت فاجعه‌ا‌ی هولناک‌تر: حمله‌ی ناو آمریکایی به هواپیمای مسافری ایران در سال  1988.

اما علت این‌که گفتم حمله به هواپیمای ایرانی جنایتی به مراتب هولناک‌تر بوده:

1. هواپیمای ایرانی بر خلاف هواپیمای کره‌ای در مسیر صحیح خودش پرواز می‌کرد.
2. هواپیمای ایرانی بر خلاف هواپیمای کره‌ای وارد حریم هوایی دشمن نشده بود.
3. ناو‌آمریکایی بر خلاف هواپیمای شکاری شوروی داخل مرزهای کشور خودش نبود.
4. شرایط یک ناو مجهز آمریکایی در منطقه‌ی خلیج فارس را نمی‌شود با شرایط پرتنش جنگ سرد که خطر حمله‌ی اتمی و غیره جدی بود مقایسه کرد.

اما سخنان آقای ریگان را این بار با روایت ایران بخوانیم:

هموطنان آمریکایی من،

امشب برای شما درباره‌ی کشتار مسافران خط‌هوایی «ایران‌ایر» صحبت می‌کنم. این حمله توسط کشور ما «آمریکا» انجام شد. علیه «290» نفر مرد، زن و کودک بی‌گناه، یعنی سرنشینان یک هواپیمای غیرمسلح و مسافربری «ایرانی».

این جنایت علیه بشریت هرگز نباید فراموش شود، چه در آمریکا و چه در سراسر جهان.

امشب دعا می‌خوانیم برای قربانیان این حادثه و خانواده‌هایشان در این لحظات اندوه هولناک. مرگ آن‌ها به خاطر زیرپاگذاشتن تمامی جنبه‌های حقوق بشر توسط «دولت آمریکا» بود. همه‌ی مردم متمدن جهان با پدران و مادران قربانیان این فاجعه در اندوه، شوک و خشم‌شان احساس همدردی می‌کنند.

اجازه دهید خیلی واضح و شفاف بگویم: برای کاری که ما «آمریکایی‌ها» کردیم مطلقا هیچ عذری پذیرفته نیست، چه اخلاقی و چه قانونی. اما با وجود وحشیانه بودن این جنایت، عکس‌العمل جهانی دربرابر آن و بدیهی بودن تقصیر نیروهای ما، متاسفانه ما «آمریکایی‌ها» هنوز از گفتن حقیقت سرباز می‌زنیم.

جای هیچ شکی باقی نیست، این حمله فقط علیه «ایران» نیست؛ بلکه حمله‌ی آمریکا به همه‌ی جهان است. حمله به بنیان ارزش‌های اخلاقی‌ای که روابط انسانی میان مردمان جهان را شکل داده است.

این عملی متوحشانه است، زاده شده‌ توسط کشوری که حقوق شهروندان و ارزش جان انسان‌ها را نادیده می‌گیرد و همواره درحال توسعه‌طلبی و تلاش برای سلطه بر ملت‌های دیگر بوده است.

سخنان بالا بخش‌هایی از گفته‌های آقای ریگان در محکومیت سقوط هواپیمای مسافری کره‌ای توسط هواپیمای شکاری شوروی است. فقط به جای «ایران‌ایر» و «آمریکا» و «290»، قرار دهید «شرکت خطوط هوایی کره‌ای»، «شوروی» و «269» ومانند آن.

مدتی بعد از این حمله‌ی وحشیانه، بوش پدر، رئیس جمهور وقت آمریکا در این‌رابطه گفت:

من هرگز از طرف آمریکا از ایران عذرخواهی نمی‌کنم. برای من مهم نیست شواهد (واقعیت‌) چیستند.

The first President‌ Bush said:
«I will never apologize for the United States of America. I don’t care what the facts are.

در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

وردپرس خود را توربو کنید

همین چند ساعت پیش، وردپرس دات کام امکان جدیدی اضافه کرد به نام «توربو» که به کمک آن می‌توانید سرعت وردپرس خودتان را بالا ببرید. در واقع وردپرس در حالت توربو با استفاده از Google Gears،‌ بخشی از برنامه‌ی پردازش و نگهداری اطلاعات خودش را به کامپیوتر شخصی کاربر منتقل می‌کند و با این‌کار محیط مدیریتی وردپرس سریع‌تر اجرا می‌شود و به پنهای باند اینترنت کمتری نیاز دارد.

این امکان جدید به خصوص برای کاربران ایرانی که معمولا سرعت اینترنتشان کم است به درد می‌خورد.

فعال کردن آن هم ساده است. کافی است توی محیط مدیریت وردپرس دات کام، قسمت بالا سمت راست لینک Turbo را بزنید و مراحلی را که به شما می‌گوید انجام دهید:

دست آخر که همه‌ی کارها را انجام دادید دوباره روی همین لینک کلیک کنید. باید به شما پیامی مانند زیر نشان بدهد، اگر فعال نشده بود، همان‌جا می‌توانید فعالش کنید:

نتیجه‌ی کار بلافاصله محسوس است! حتما امتحان کنید.

نکته: من این را از داخل ایران تست نکرده‌ام. لطفا اگر مشکلی توی دانلود گوگل‌گیرز بود به من اطلاع دهید.

پی‌نوشت:

نرم‌افزار GoogleGears را این‌جا قرار دادم. دریافت و نصب کنید، شاید از این طریق بشه داخل ایران راهش انداخت.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (02-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (01-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

هیولای جنگ چطور ساخته می‌شود

چگونه رسانه‌های در خدمت جنگ، افکار عمومی مردم جهان را به سمت خشونت سوق می‌دهند؟ با شکل دادن افکار عمومی از طریق هیولاسازی (demonisation) و ایجاد رعب و وحشت عمومی. به تدریج که افکار عمومی مردم نسبت به یک شخص، یک گروه (مثلا مسلمانان) یا یک کشور منفی شد و وحشت در دل‌هایشان ریشه دواند زمینه برای حرکت‌های گسترش‌طلبانه‌ی بعدی مانند جنگ فراهم می‌شود.

یک نمونه‌ی کوچک ولی مهم را مرور کنیم. این‌جا بحث من این واقعیت نیست که رئیس‌جمهور ایران خودش هم بهانه‌های زیادی به دست مخالفان ایران می‌دهد. تاکید روی آن سوی ماجراست که چقدر موذیانه به کمک ابزار رسانه‌ای بر علیه ایران فضاسازی می‌کنند.

برنامه‌ی «60 دقیقه‌ی شبکه‌ی خبری سی‌بی‌اس» (CBS 60 minutes) از شهرت و محبوبیت خاصی در آمریکا برخوردار است. در یکی از این برنامه‌ها (سال 2006) مایک والاس مجری برنامه با محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران مصاحبه کرد. مدیران برنامه اما صحبت‌های او را در چند قسمت مهم سان….س….ور کردند تا وی برای مخاطبان آمریکایی فردی بی‌منطق و جنگ‌طلب جلوه کند.

لینک در یوتیوب، اگر نمی‌توانید یوتیوب را ببینید: فیلم کامل یا  فیلم اصلی که در سی‌بی‌اس پخش شد

نمونه‌ی قسمت‌هایی که حذف شده را با رنگ زرد مشخص کرده‌ام:

مجری: شما خیلی در طفره رفتن از پاسخ ماهر هستید؛ پاسخ سئوال مرا ندادید. اسرائیل از روی نقشه حذف شود، چرا؟

احمدی‌نژاد: عجله نکنید. به آن هم می‌رسیم.

مجری: عجله ندارم.

احمدی‌نژاد: من فکر می‌کنم دولت اسرائیل یک دولت ساختگی است و درباره‌ی راه‌حلش هم توضیح داده‌ام. راه‌حلش دموکراسی است. ما بارها گفته‌ایم که باید به مردم فلسطین اجازه داده شود نظرشان را در یک همه‌پرسی آزاد و عادلانه بدهند و این را با انگیزه‌ی رسیدن به یک صلح پایدار می‌گوییم. ما در این منطقه از جهان صلح ماندگار می‌خواهیم. صلح ماندگار هم فقط وقتی ایجاد می‌شود که نظر مردم تامین شده باشد.

بنابراین ما گفته‌ایم که به مردم فلسطین اجازه دهید که در رفراندوم شرکت کنند و دولت مورد نظرشان را انتخاب کنند و البته جنگ نیز پایان یابد. چرا مانع این مساله می‌شوند؟ حتی دولت خودگردان فلسطین که توسط مردم انتخاب شده هر روز مورد حمله قرار می‌گیرد، مقامات بالایش دستگیر یا ترور می‌شوند. دیروز سخن‌گوی مجلس فلسطین را دستگیر کردند، توجه کنید: انتخاب شده توسط مردم! چند وقت دیگر این وضعیت می‌تواند ادامه یابد؟

ما فکر می‌کنیم به این موضوع باید ریشه‌ای‌تر نگاه کرد. ما اعتقاد داریم دولت آمریکا کورکورانه از این دولت اشغال‌گر [اسرائیل] حمایت می‌کند. آمریکا باید حمایتش را متوقف کند، به مردم اجازه‌ی مشارکت در انتخابات آزاد و عادلانه بدهد . نتیجه‌ی انتخاب آن‌ها هر چه باشد، ما هم می‌پذیریم.

در مصاحبه‌ی کامل، رئیس‌جمهور ایران کاملا منطقی و خونسردانه به پرسش‌های مجری پاسخ می‌دهد. حتی به نظرتان می‌رسد که مجری عصبی شده یا بی‌طرفی‌ای را که یک روزنامه‌نگار باید داشته باشد ندارد. اما طبیعی‌ است که اگر صحبت‌های رئیس‌جمهور ایران کامل منتشر نشود، این‌طور به نظر مخاطبان می‌رسد که او در پاسخ‌گویی کم آورده و یک آدم بی‌منطق و احتمالا خطرناک است که فقط با زبان زور می‌شود با او حرف زد.

نکته:

والاس در همان سال به خاطر همین مصاحبه‌ی دست‌کاری شده جایزه‌ی امی (Emmy) دریافت کرد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (30-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

دانش بدون نظریه

به یک مقاله جالب برخوردم به نام «روش علمی گوگل». اول به نظرم رسید درباره‌ی گوگل است و اتفاقا چند مثال هم از گوگل دارد، ولی به کمک مثال‌ها به مفهومی فراتر از گوگل می‌رسد که بسیار جالب و خواندنی است.

قسمت‌هایی از آن‌را ترجمه‌ی آزاد کردم ولی اگر به موضوع علاقه‌مند شدید اصل آن را از دست ندهید که مفصل‌تر است.

گروهی بر این باورند که با ظهور بانک‌های اطلاعاتی خیلی خیلی بزرگ، شیوه‌ی یادگیری ما (به عنوان نوع انسان) کاملا دگرگون می‌شود. روش علمی کلاسیک بر اساس ساخت فرضیه و مدلی که رویدادهای تجربی را توصیف کند، پایه‌گذاری شده است. اما ما اکنون به اندازه‌ی کافی داده از مشاهداتمان داریم که بتوانیم بدون این‌که مدل یا فرضیه‌ای داشته باشیم، رویدادها یا مشاهدات بعدی را پیش‌بینی کنیم (کاری که علم انجام می‌دهد: قدرت پیش‌بینی).

غلط‌گیر املایی گوگل

وقتی در گوگل جستجو می‌کنید گوگل غلط‌های املایی‌ شما را در نوشتن کلیدواژه‌ها اصلاح می‌کند و به شما پیشنهاداتی می‌دهد. گوگل برای این‌کار از هیچ تئوری یا مدلی که قوانین درست نوشتن را شرح دهد استفاده نمی‌کند. به جای آن، گوگل روی مجموعه‌ی بزرگی از داده کار می‌کند که متشکل از عبارت‌هایی مانند این است:‌ «x نفر به این سئوال که آیا منظورتان y بود پاسخ بله داده‌اند» استفاده می‌کند. این الگورتیم هیچ تصوری از املای صحیح لغت‌ها در زبان انگلیسی ندارد و فقط به آمار مراجعه می‌کند و می‌تواند غلط‌های املایی را در همه‌ی زبان‌ها اصلاح کند (به شرطی که داده‌ به اندازه‌ی کافی به آن زبان وجود داشته باشد).

ابزار ترجمه‌‌ی گوگل

گوگل از فلسفه‌ی مشابهی برای ترجمه‌ از یک زبان به زبان دیگر استفاده می‌کند. ابزار ترجمه‌ی گوگل می‌تواند متن‌های آلمانی را به چینی یا انگلیسی را به فرانسوی ترجمه کند و این‌کار را با تطبیق‌دهی «عبارت شما» با مجموعه‌ها‌ی عظیم ترجمه‌هایی که توسط انسان انجام شده انجام می‌دهد. برای نمونه، گوگل موتور ترجمه‌ی انگلیسی/فرانسوی خود را با تغذیه‌ی متن‌های کانادایی که معمولا دوزبانه هستند تربیت کرده است. گوگلی‌ها برای این‌کار از هیچ تئوری نحوی زبانی یا الگوریتم هوش مصنوعی استفاده نکرده‌اند. آن‌ها فقط میلیاردها «نکته» و «لینک» دارند که می‌گوید «این آن است» یا به عبارتی «این» در زبان اول «آن» در زبان دوم است. آقای پیتر نورویگ رئیس بخش تحقیقات گوگل با اشاره‌ی پنهان به تجربه‌ی فکری اتاق چینی در نظریه‌ی هوش مصنوعی می‌گوید:

هیچ‌یک از اعضای تیمی که روی موتور ترجمه‌ی چینی گوگل کار می‌کردند، چینی صحبت نمی‌کرد.

دانش بدون نظریه

اگر می‌شود بدون دانستن حتی یک کلمه انگلیسی، غلط‌های املایی عبارت‌های نوشته شده‌ی انگلیسی را گرفت، یا اگر می‌شود بدون دانستن حتی یک کلمه چینی، متون انگلیسی را به چینی ترجمه کرد، سئوالی که مطرح می‌شود این است که دیگر چه چیزهایی را می‌توان بدون داشتن فرضیه یا مدل دریافت؟

آقای کریس‌آندرسن در وایرد (Wired) می‌نویسد:

به کمک ریاضیات کاربردی و با داشتن میزان به اندازه‌ی کافی بزرگ داده (data) از رفتار انسان‌های مختلف، می‌توانیم با دقت کافی رفتار آدم‌ها را پیش‌بینی کنیم. کسی چه می‌داند چرا افراد این‌گونه رفتار می‌کنند، مهم این است که این‌کارها را می‌کنند و ما می‌توانیم آن‌را پیش‌بینی کنیم (معادل این‌که بگوییم: برای چه کسی مهم است که من چینی نمی‌دانم یا می‌دانم، مهم این است که من به اندازه‌ی کافی داده دارم که حدس بزنم ترجمه‌ی این عبارت به چینی چه می‌شود).

پتابایت‌های (هزاران ترابایت) داده کافی هستند که بگوییم هبستگی (correlation) ‌کافی است. می‌توانیم به کمک الگوریتم‌های آماری و محاسبه‌ی خوشه‌ای (cluster computing)، حجم بسیار بزرگی از داده را تحلیل کنیم و نتایج کاربردی و مفید بگیریم، بدون این‌که فرضیه‌ای داشته باشیم که به ما بگوید این‌ها چه معنایی دارند.

دانشمندان علوم مختلف مانند اخترشناسی، فیزیک، ژنتیک، زبان‌شناسی و زمین‌شناسی در حال گردآوری و تولید پیوسته‌ی داده هستند که حجم آن امروز به پتابایت‌ها می‌رسد و در کمتر از یک دهه‌ی دیگر به سطح اکسابایت (exabyte = 1000 petabyte) خواهد رسید. به کمک روش‌های «یادگیری ماشین» (Machine Learning) ماشین‌ها می‌توانند از این دریای اطلاعات الگوهایی استخراج کنند که هیچ انسانی هرگز نمی‌تواند کشف کند. این‌ها الگوهای هبستگی هستند و ممکن است سببی (Causative) باشند یا نباشند،‌ اما به کمک آن‌ها می‌توانیم چیزهای جدید یاد بگیریم. بنابراین آن‌ها کاری را که علم انجام می‌دهد انجام می‌دهند؛ اگرچه نه به شیوه‌ی سنتی.

همیشه اگر همبستگی به اندازه‌ی کافی باشد قابل قبول است. بخش بزرگی از علم پزشکی این‌گونه پیشرفت کرده. پزشک شاید نداند علت اصلی بروز خیلی از بیماری‌ها چیست، اما می‌تواند نشانه‌های آن را تشخیص دهد و مسیر بیماری را پیش‌بینی کند. در واقع مدل درمانی او بر اساس همبستگی تعداد زیادی بیماری با خصوصیات مشابه شکل گرفته است.

نکته‌ی مهم این است که این روش در حال ظهور به یک ابزار جدید در «روش علمی» تبدیل می‌شود و قرار نیست جای‌گزین آن شود.

در همین‌رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (29-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

با خوراک‌هایتان چت کنید

سایت IMFeeds خوراک‌های شما را به صورت پیام به سرویس چت شما ارسال می‌کند (خبر این‌جا). این برای کسانی خوب است که می‌خواهند به صورت لحظه‌ به لحظه در صحنه‌ی وب و مطالب تولید شده در آن حضور داشته باشند.  شیوه‌ی ثبت‌نام در آن هم منحصر به فرد و جالب است. ثبت‌نام از طریق خود سرویس چت شما انجام می‌شود!

نکته: با این روش قبل از گوگل‌ریدر از خوراک‌های به روز شده با خبر می‌شوید.

1. اگر از یاهومسنجر استفاده می‌کنید imfeeds را به فهرست دوستان خود اضافه کنید. در مورد گوگل‌تاک هم imfeeds@gmail.com را به دوستان خود اضافه کنید. (فهرست کامل این‌جا)

2. توی سرویس چت تایپ کنید join.

بالافاصله به شما لینکی می‌دهد که با کلیک روی آن می‌توانید حساب خود را ایجاد کنید:

3. بعد از تشکیل حساب، تنها کاری که می‌ماند معرفی خوراک‌هایی است که دوست دارید به شما ارسال شود. این‌کار را هم از طریق سایت خودش می‌توانید انجام دهید، هم به روش ساده‌تر زیر:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

گفتگوی زیبایی که خاموش می‌شود

توییتر را دوست دارم، جمله‌هایی که باید در 140 حرف جایشان داد و به سرعت برای دوستانی که تو رو دنبال می‌کنند منتشر می‌شود و پاسخ‌هایی که به همان شیوه‌ی خلاصه‌گویی به تو می‌دهند. زیبایی توییتر در سادگی و کاربردی بودنش است و در قدرت «لحظه‌نگاریش» که در همان لحظه هم پاسخ می‌گیری. یک گفتگوی چند جانبه‌ی لحظه‌ای که پیوسته ادامه دارد: در هر لحظه در سراسر جهان؛ هزاران نفر توییت می‌کنند. اما شواهد نشان می‌دهد که این گفتگوی زیبا محکوم به خاموشی است. توییتر اهداف جاه‌طلبانه‌ای دارد ولی به خاطر دست‌کم گرفتن پیچیدگی کار محکوم به خاموشی است؛ دست‌کم اگر در رویه‌‌ی فعلی‌اش تغییر اساسی ایجاد نکند.

دشواری‌ توییتر چیست؟

سرورهای توییتر پاسخ‌گوی تعداد روزافزون کاربران «توییت‌کن» نیستند. روزی (و اخیرا ساعتی) نمی‌گذرد که دچار اختلال نشوند و زیر بار انبوه پیام‌ها کمر خم نکنند. مشکل اصلی توییتر را اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم می‌شود:

پیام‌رسانی گروهی (Group Messaging) در مقیاس بزرگ کار بسیار پیچیده‌ای است.

توییتر یک سیستم پیام‌رسان بزرگ است (این‌جا را ببینید). هر پیامی که می‌نویسید به تعداد مشخصی کاربر به طور همزمان ارسال می‌شود. پاسخ‌های هر کدام از آن‌ها هم به همه‌ی کسانی که آن‌ها را فالو می‌کنند ارسال می‌شود. ارسال (و دریافت) تعداد زیادی پیام برای تعداد زیادی کاربر کار ساده‌ای نیست. در واقع اصلا گول ظاهر ساده‌ی توییتر را نخورید: کاری که توییتر انجام می‌دهد بسیار پیچیده و سنگین است.

عده‌ای اعتقاد دارند، به ازای هر کاربری که در توییتر اضافه می‌شود، حجم عملیات محاسباتی لازم  به صورت نمایی (Exponential) افزایش می‌یابد. وضعیتی که رویارویی با آن دست‌کم با معماری فعلی توییتر به مرزهای «غیر ممکن» نزدیک شده است.

شبکه‌های اجتماعی هم مشکل مشابهی دارند؛ ولی معمولا با پیچیدگی کمتر، چرا که بیشتر پیام‌های کاربران به یک کاربر خاص ارسال می‌شود، برخلاف توییتر که در آن همه‌ی پیام‌ها برای همه‌ی مخاطبان یک کاربر یا یک گروه از پیش تعریف شده ارسال می‌شود. با این‌حال شبکه‌های اجتماعی هم سال‌ها دست به گریبان حل مشکل پیام‌رسانی گروهی بودند. راه‌حل برخورد با مساله‌ای چنین پیچیده، باید نوآورانه و متناسب با مقیاس کار باشد. کاری که مثلا گوگل در برخوردش با حجم عظیم اطلاعات و پردازش لحظه‌ای انجام داد.

هیچ‌ ارزانی‌ای بی‌حکمت نیست

توییتر از چارچوب «روبی روی ریل» (RubyOnRails) استفاده می‌کند که اگر چه برای محصولات شبکه‌ای با تعداد کاربران محدود یا پیچیدگی کمتر مناسب است، احتمالا برای نرم‌افزار سنگین و پرمحاسبه‌ای مانند توییتر انتخاب بهینه‌ای نبوده است. «روبی روی ریل» به طراحان توییتر اجازه داد که محصول خود را خیلی زود و ارزان به بازار عرضه کنند، اما برای کاری در این مقیاس نمی‌تواند با معماری‌های مبتنی بر جاوا یا C رقابت کند. سرنوشت توییتر به ما یادآوری می‌کند که «هیچ ارزانی‌ای بی‌حکمت نیست».

چند روزی است که برای حل موقتی مشکل، تیم فنی توییتر سرویس پاسخ (Reply) را خاموش می‌کنند. این یک اشتباه بزرگ است و نه تنها راه حل نیست،‌ بلکه کاربران را از توییتر به رقیب قدرتمند و تازه‌نفس‌اش فرندفید می‌راند. حل مشکل توییتر راه‌کار اساسی می‌طلبد.

توییتر محبوب‌ترین سرویس میکروبلاگینگ یا لحظه‌نگاری است. اما برای این‌که زنده بماند باید معماری خود را به طور زیربنایی عوض کند و برای این‌کار به مدیریت جذب سرمایه نیاز دارد. در بازار پر رقابت امروز، اگر توییتر نجنبد، چندی نخواهد گذشت که برای همیشه خاموش خواهد شد.

با استفاده از: {1}، {2}، {3}

پی‌نوشت:

درباره‌ی بحث این‌که مشکل توییتر به چارچوب روبی‌روی‌ریل برمی‌گردد یا خیر این مطالب را ببینید: {4}، {5}، {6}


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (28-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

در جستجوی آزادی

نوشته‌ی زیر را خانم دکتری به نام «مونا ال‌فرا» در وبلاگش به نام «از غزّه با عشق» نوشته است. وبلاگش را همیشه می‌خوانم. گفتم ترجمه کنم یک بار هم که شده با هم بخوانیم.

غزه‌ی آن‌روزها؛‌ نه سوخت، نه برق، نه گاز
کار خوبی نکردم که مدتی توی وبلاگم ننوشتم تا به شما درباره‌ی غزه بگویم. اما می‌دانم که شما درک می‌کنید، به خصوص که می‌دانید نوشتن برای من بیان واقعیت‌ِ بودنم است، بیان درونی‌ترین احساساتم. من می‌نویسم چرا که می‌خواهم شما حقیقت را درباره‌ی غزه بدانید و حس کنید که من هنوز زنده هستم و به یک «عدد» یا «شیء» تبدیل نشده‌ام. من می‌نویسم که ارتباط بین خودم و دنیای بیرون را حفظ کنم؛ «دنیای طبیعی و عادی بیرون». با این حال می‌دانم «من» مانند همه‌ی «ما» در غزه هستم: «ما به این دنیا دیگر تعلق نداریم.» ما به این دنیای ساکت‌ِ بی‌تفاوت تعلق نداریم. از وقتی که من تبدیل شدم به یک گزارش خبری، یک تکه‌ی خیلی کوچک از یک گزارش خبری که برای مدتی کوتاه‌ حس همدردی و توجه مردم جهان را به خود جلب می‌کند و حمله همچنان ادامه دارد، و جنایت علیه انسانیت هر روز ادامه دارد، و مجازات دسته‌جمعی مردم توسط نیروههای اشغال‌گر هر روز ادامه دارد، و ما فلسطینی‌ها نمی‌‌توانیم دره‌ی بین حماس و فتح (دو حزب بزرگ در فلسطین) را به هم وصل کنیم تا توافقی حاصل شود که بتوانیم در برابر اشغال مبارزه کنیم و به روش‌های مقاومت غیرخشونت‌آمیز متوسل شویم، تا به هدف ملی‌مان یعنی آزادی و عزت نفس برسیم. تا صلح مبتنی بر عدالت پیروز شود.

درباره‌ غزه شنیدن، با این‌که در غزه زندگی کنی،‌ خیلی فرق می‌کند.

بگذارید یک روز خودم در غزه را برایتان توصیف کنم.
چهارشنبه 11 جون 2008
امروز خیلی راضی و خوشحال هستم، انگار که تمام دنیا را به من داده باشند؛ چون بالاخره توانستم باک ماشینم را با 10 لیتر بنزین پر کنم. خدای من، آرزوها و هدف‌های ما به چه چیزهای بدیهی و ساده‌ای تقلیل پیدا کرده است! آخرین باری که بنزین گیرم آمده بود حدود 3 ماه پیش بود؛ بنابراین مطمئنم علت شادی کودکانه‌ی مرا درک می‌کنید.

خوب اما مشکل این بود که باید تصمیم می‌گرفتم با این سرمایه‌ی ارزشمند، این بنزین نایاب کجا باید بروم؟ به دیدن خواهرم که  در خان‌یونس زندگی می‌کند بروم؟ اما آن‌جا خیلی دور است (22 کیلومتر)،‌ حیف است همه‌ی بنزینم را مصرف کنم.
بروم به جبلیه؟ مرکز عصریه؟ بیمارستان الاودا؟ جمعیت هلال احمر غزه؟ …
عاقبت تصمیم گرفتم از ماشین استفاده نکنم و آن‌را برای روز مبادا نگهدارم. قدم‌زنان به سمت جمعیت هلال احمر غزه به راه افتادم. ماسکی هم روی صورتم کشیدم تا بوی روغن سرخ‌کردنی که این روزها خیابان‌های غزه را پر کرده حس نکنم.

برگشت به خانه
قدم زنان به آپارتمانم بازگشتم. پیاده‌روی مثلا باید کار لذت‌بخشی باشد، اما نه توی یک روز داغ تابستانی!!!
من گاز برای پخت و پز در آپارتمانم ندارم و نمی‌دانم چقدر دیگر طول خواهد کشید تا بتوانم یک کپسول گاز پُر گیر بیاورم. البته من خوشبختم چون یک خوراک‌پز برقی در خانه دارم. اما وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم برق قطع شده است.
کم‌کم هوا تاریک می‌شد و حوصله‌ام سر می‌رفت، هوا داغ بود و احساس خستگی و فرسودگی می‌کردم. تصمیم گرفتم شمع روشن نکنم و زود بخوابم. به این امید که رویاهای شیرین ببینم و نه کابوس…

اما چقدر من خوش‌خیالم. چطور می‌توانم رویای خوب ببینم وقتی همه‌ی شرایط می‌گویند که نمی‌توانم؟

صبح شده است
وقتی صبح بیدار شدم به خودم گفتم: آن‌ها هرگز نمی‌توانند اراده و تحمل مرا در هم بشکنند. آن‌ها هرگز نمی‌توانند ذهن و اراده‌ی من را برای این‌که بخشی باشم از تغییری که می‌خواهم در جهان و نه فقط در فلسطین ببینم، بشکنند. با این احساسات مثبت به جمعیت هلال احمر رفتم برای پی‌گیری ورود دارو به غزه از طرف MECA هدیه‌ای خوب از سوی مردم آمریکا که در رویای صلح و عدالت هستند و سخت تلاش می‌کنند که آن روز فرا برسد.

ارادتمند شما برای
بازگشت آزادی
صلح
عدالت
حقیقت

مونا


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (27-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کاریکاتور روز: رد پای سپید

توی یک وبلاگ به این کاریکاتور برخورد کردم و توجهم را به خود جلب کرد؛ چون اجرایی ساده و در عین حال قوی و تاثیرگذار دارد. امضای زیر کار چندان واضح نیست و توی اینترنت هم نتوانستم طراح اصلیش را پیدا کنم؛ اما اجازه دهید با ایده گرفتن از نوشته‌ی همان وبلاگ‌نویس نگاهی دقیق‌تر به آن داشته باشیم.

مهمترین جلوه‌ی بصری کاریکاتور این است که «آفریقا زیر پا گذاشته شده».  کاریکاتور به استعمار آفریقا توسط اروپاییان اشاره می‌کند و این‌که چگونه آفریقا هیچ‌ کنترلی روی کسانی که رویش پا گذاشتند نداشته است. زمین آفریقا به رنگ سیاه کشیده شده و اثر پا به رنگ سپید که تاکید بر «تبعیض» یا «نژادپرستی شدید» حاکم بر فضا می‌کند.

کاریکاتوریست احتمالا خواسته نشان دهد چگونه اروپاییان آفریقا را زیر کنترل خود داشتند. شاید هم از منظر این‌که «چقدر آفریقا آسیب دیده‌» به موضوع نگریسته باشد. در هر دو حال او می‌خواسته نشان دهد که «چقدر شدید آفریقا تحت سلطه قرار گرفته بود».

تکنیک بصری دیگری که کاریکاتوریست به کار برده را می‌توانیم در لبه‌های عمیق جای پا ببینیم که احتمالا این معنا را تداعی می‌کند که «اروپاییان آفریقا را عمیق کندند و منابعش را بردند». کاریکاتوریست با بزرگ و عمیق کشیدن جای پا این مفهوم را تشدید کرده است.

زمین داخل جای پا بایر و ترک خورده است که به بیننده القا می‌کند «منابع این سرزمین را بردند و اکنون خشکسالی و فقر» جایگزینش شده است: تصویر تلخ آفریقای امروز. استفاده از استعاره‌ی جای پا در این کاریکاتور بسیار هوشمندانه بوده. جای پا انگار مال کسی است که آمده و رفته و پشت سرش را هم نگاه نکرده است.

پی‌نوشت: دوستی در یک کامنت خوب در پایان همین پست به یک نکته‌ی جالب دیگر اشاره کرده که از دید من پنهان مانده بود. جهت ردپا به سوی اروپاست، انگار کسی که پایش را این‌جا گذاشته به سمت اروپا می‌رفته (یا باز می‌گشته).


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

یک پیشنهاد اینترنتی: ایجاد پسوند دامنه‌‌ی اختصاصی برای وب‌لاگ‌ها

با توجه به این‌که روز به روز تعداد پسوند دومین‌ها (Top Level Domains or TLD) در اینترنت زیادتر می‌شود، به نظرتان مناسب نیست یک پسوند دومین مخصوص برای وبلاگ‌ها ایجاد شود؟ مثلا دات بلاگ؟

به نظر من با توجه به اهمیت «رسانه‌های اجتماعی» و نقش پررنگ‌‌شونده‌ی وبلاگ‌های شخصی در شکل‌دهی محتوای اینترنت، از این حرکت استقبال زیادی خواهد شد. این پسوند دامنه می‌تواند در کنار «پسوندهای عمومی حفاظت نشده»‌ی دیگر که در دسترس عموم هستند (مثل com ، net ، edu ، org ، name و غیره) قرار گیرد.

تصورش را بکنید، نشانی وبلاگ‌ها چنین چیزی خواهد شد: http://www.blogname.blog  (مثلا بامدادی می‌شود http://www.bamdadi.blog)!

نظرتان چیست؟ اصولا چنین درخواستی جای مطرح شدن با ICANN را دارد؟ شاید هم با این خبر بی‌ارتباط نباشد. ظاهرا قرار است صدها و بلکه هزارها پسوند دامنه‌ی جدید (بیشتر برای شرکت‌هایی که توی زمینه‌های خاص فعالیت می‌کنند) ظرف چند ماه آینده اضافه کنند. آیا دات بلاگ هم یکی از این پسوندهای جدید خواهد بود؟


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (26-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی</h6

لینک‌های روز (24-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

بازار داغ برده‌داری خاورمیانه‌ای

همانطور که می‌دانید بدنه‌ی کارهای خدماتی در کشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج‌فارس را جویندگان کار هندی، فیلیپینی و پاکستانی (و چند کشور دیگر) تشکیل می‌دهد. این نکته البته از قبل بر من آشکار بود. اما موضوعی که بعدها دریافتم این بود که این مشاغل خدماتی به کارهایی شبیه فروشندگی در فروشگاه‌ها یا راندن تاکسی‌ها منحصر نمی‌شوند و یک نوع بسیار متداول آن‌ها کار کردن به عنوان مستخدم یا مستخدمه‌ی دائمی در منازل است. یعنی فرد جویای کار (معمولا زن)‌ در منزلی اقامت می‌گزیند و خواب و خوراک و زندگی‌اش در آن منزل است و حقوق ماهیانه‌ دریافت می‌کند. کارش هم خرید و پختن و شستن و رفت و روب و سر و کله زدن با بچه‌ها است.

نکته: این نوشته درباره‌ی تجارت غیرقانونی یا زیرزمینی انسان (کودکان یا دختران) نیست که خودش مقوله‌ی هولناک دیگری است.

در کشوری که من در حال حاضر در آن کار می‌کنم، اکثر خانواده‌هایی که درآمد متوسط یا بالاتر دارند از این نوع مستخدم یا مستخدمه‌های دائمی در خانه‌هایشان دارند. روال کار این است که مشخصات مستخدمه‌ای را که می‌خواهند داشته باشند (از قبیل ملیت، میزان سواد و غیره…)‌ به موسساتی که تخصصشان «صادرات و واردات آدم» است می‌دهند، بعد این موسسات از طریق روابطی که دارند چند کاندید انتخاب می‌کنند (مثلا از طریق شعبه‌ی خود در اندونزی). بعد از تایید اولیه‌، ترتیب سفر کاندید مورد نظر به کشور عربی داده می‌شود و البته در هر لحظه‌ای کارفرما (رئیس منزل) اختیار لغو قرارداد را دارد. فرایند البته کاملا قانونی است، ولی واضح است که اگر ماجرای غیراخلاقی‌ای در این فرایند رخ دهد، فرد جویای کار (مثلا یک زن) که معمولا بضاعت علمی و  مالی بسیار اندکی دارد دستش به جایی بند نخواهد بود.

دیشب موقع صرف شام توی رستوران صحرایی بی‌اختیار قسمت‌هایی از مکالمه‌ی دو نفر از همکاران را شنیدم که در مورد «کنیز» خود صحبت می‌کردند (عددها را من به دلار تبدیل کرده‌ام):

به نظرت این زن فیلیپینی که الان در خانه‌ی من کار می‌کنه و من بهش ماهیانه 100 دلار می‌دم و هزینه‌ی اقامت و خورد و خوراکش هم با منه؛اگر توی کشور خودش بود چقدر می‌گرفت؟ اصلا آیا می‌تونست کار گیر بیاره؟ اگه هم کار گیر می‌آورد آیا بهش بیشتر از 20 یا 30 دلار حقوق می‌دادن؟

استدلال انسانی‌ای به نظر نمی‌رسد که چون طرف چاره‌ای ندارد و بیچاره است حقوق کمتری دریافت کند (برای کاری که شهروندان بومی همان کشور با ده برابر آن حقوق هم حاضر به انجامش نیستند)، اما این استدلالی نیست که همکار من به تنهایی اختراع کرده باشد. اصولا این یک فرمول تثبیت شده‌ است که:

حقوق و دستمزد کارمند یا کارگر تنها بر اساس نوع کار، مسئولیت یا تخصص او تعیین نمی‌شود، بلکه عامل تعیین کننده‌ی اصلی قانون عرضه و تقاضا است.

برای درک راحت‌تر موضوع به این مدل ساده‌ که رابطه‌ی عرضه و تقاضای مشاغل و سطح دست‌مزدها را نشان می‌دهد توجه کنید (فقط برای این‌که ایده بگیرید، وگرنه داستان پیچیده‌تر از این حرف‌هاست):

wages

این واقعیت که احتمالا یک شهروند اروپایی حاضر نمی‌شود با حقوق 100 دلار در ماه به صورت شبانه‌روز و بدون تعطیلی کار کند (عرضه هست، تقاضا نیست) مانع از این نمی‌شود که کارفرما یک متقاضی کار هندی را با سطح تخصص مشابه و برای کار مشابه با حقوق 100 دلار در ماه استخدام نکند (تقاضا هست). در چنین شرایطی اگر قوانین حمایتی (قانون کار) کشور محل کار؛ شامل اتباع خارجی نشود شرایط کار آن‌ها به حداقلی که بازار عرضه و تقاضا اجازه می‌دهد (نقطه‌ی تعادل) تقلیل خواهد یافت. این دقیقا همان اتفاقی است که در کشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج‌فارس افتاده است. کارگران خارجی در کشورهای عربی درست روی نقطه‌ی تعادل (یا نقطه‌ی کمترین دستمزد و بدترین شرایط کار قابل دسترسی) کار می‌کنند.

این نوع کار کردن (کار کشیدن) چندان فرقی با برده‌داری به شیوه‌ی مدرن ندارد و منحصر به کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس نیز نیست، اگر چه شاید در آن‌‌جا نمودش بیشتر از سایر نقاط خاورمیانه باشد.

با همین دغدغه نوشته شده:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (23-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (22-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

به کار هم کار داشته باشیم

از این به بعد هر از چند گاهی از یکی از دوستانم دعوت می‌کنم که در بامدادی بنویسد. مطلب زیر اولین مطلب یک نویسنده‌ی مهمان در بامدادی است که توسط دوست خوبم نویسنده‌ی وبلاگ روشن‌نگر «هزاران نقطه» نوشته شده است.

شخصا از خواندنش لذت بردم و درس زندگی گرفتم. روی موضوع مهمی دست گذاشته که بیشتر ما از آن غالفیم. امیدوارم شما هم لذت ببرید.

نکته: تاکیدها  و تفکیک‌سازی بخش‌های مختلف متن از من است.

به کار هم کار داشته باشیم

نوشته‌ی نویسنده‌‌ی مهمان: هزاران نقطه

نمی شود به کسی گفت با کار بقیه کار نداشته باش، کار راحتی نیست و خیلی هم نرمال نیست، همه به نوعی به کار هم کار دارند. اگر همکار هستند، اگر دوست، اگر شریک به طور قطع با هم کار دارند. اگر کسی در کانون توجه است مانند یک بازیگر یا هنرپیشه یا خواننده ، حتمن همه با او کار دارند اما اگر سیاستمدار باشد، دیگر همه باید با او کار داشته باشند چرا که رای گرفته و نظرات و کارها و رفتار و گفتار او در زندگی همه موثر است.

یک مرز باریک اما هست که باید «کار داشتن» و «کار نداشتن» را از هم جدا کرد. می شود به امور کاری یک سیاستمدار پرداخت اما زندگی خانوادگی او اما باید از این قاعده بیرون باشد. دلیلی هم ندارد که کسی بخواهد آن را بداند. «گرهارد شرودر»، صدر اعظم سابق آلمان یک دختر کوچک مدرسه‌ای داشت که خبرنگاران هی می‌رفتند و مزاحمش می‌شدند و  می‌خواستند از او عکس بگیرند و یا با او گفت وگو کنند. شرودر از خبرنگاران شکایت کرد و دادگاه به نفع صدراعظم داد. دلیل دادگاه این بود که آزادی بیان و تحقیق در اختیار خبرنگاران است و آن‌ها می‌توانند شخص صدراعظم را مورد تحقیق قرار دهند اما بازی کردن با زندگی یک دختر مدرسه‌ای، به آینده و زندگی روانی او لطمه می‌زند. 009_575-010~Norman-Rockwell-Triple-Self-Portrait-Posters

یک عده‌ای اصلا عاشق این هستند که کسی کار به کارشان داشته باشد. بازیگران و هنرپیشه‌ها و خواننده‌ها می‌دانند که همه آنها را می‌شناسند و به قولی هرجا بروند تابلو هستند اما کارهایی می‌کنند که مثل بمب در همه‌جا منفجر می‌شود. یک بازیگر یا هنرپیشه و یا مجری تلویزیونی اگر برود در یک میهمانی و کاری عجیب بکند همه خبردار می‌شوند. اگر دعوا کند و درگیر شود خبر آن همه جا می‌پیچد. آنها همه می‌دانند و تاکید می‌کنم همه می‌دانند که شناخته شده هستند و هرکاری بکنند همه خبردار می‌شوند. قضیه چند تا از مجریان تلویزیونی که در مجالس خانوادگی کاری غیرعرفی کردند را همه خبردار شدیم و یا همین قضیه ازدواج مهدوی کیا در آلمان. مهدوی کیا هم در آلمان شناخته شده است و هم در ایران، در نتیجه خودش هم می‌دانسته که آن مرز را نمی توان مخفی نگه داشت. قصدم نمونه‌های ایرانی آن است و دیگر سراغ بریتنی اسپیرز و این‌ها نمی روم.

به کار بقیه کار داشته باشیم، اما…

یک مسئله‌ی اما خیلی مهم، ما می‌توانیم به کار بقیه کار داشته باشیم به شرط آن که پیش شرط آن را انجام داده باشیم یا حداقل هیچ‌گاه از آن غافل نشویم. می‌شود به کار همه کار داشت و شرط آن این است که خودمان اول به خودمان کار داشته باشیم. خیلی راحت است که بنشینیم گوشه‌ای و بگوییم فلانی این گونه است، آن یکی این طور لباس می پوشد در نتیجه وضعش خراب است، آن یکی این گونه رفتار می‌کند پس حتمن با خانه و خانواده‌اش مشکل دارد. آن یکی این‌گونه حرف می‌زند در نتیجه تریبت خانوادگی خوبی نداشته، فلانی قابل اعتماد نیست به این دلیل که پیشینه خوبی ندارد. نمونه‌های آن بسیار و بسیارند و هیچ‌کس نیست که از این قاعده مستثنی باشد. هیچ‌کس نمی تواند بگوید من این گونه نیستم. شاید کسی بلند نگوید؛ البته اما همه می‌دانند که این کار را کرده‌اند.

کار داشتن به کار همدیگر را اما باید کمی حلاجی کرد. اگر به معنای فضولی به کار و امور دیگران باشد اصولا امری نکوهیده است از هر نظر. از نقطه‌نظر اسلامی قاعده‌ی «لاتجسسو» بر آن حاکم است، از قاعده‌ی تحقیق در امور سیاسی، امور شخصی افراد به ما ربطی ندارد. در دیگر ادیان هم این امر نکوهیده است و هیچ دینی این امر را توجیه نمی‌کند و تمام ادیان این امر را تقبیح می‌کنند.

اگر کارداشتن به کار دیگران نقد امور آنان است، دیگر نقد کردن حد و مرز و قواعد خودش را دارد. می‌توان گفت فلانی بازیگر خوبی نیست، اما هر کسی نمی‌تواند این را بگوید. یک بخشی از آن سلیقه‌ی شخصی است در نتیجه آن را باید درست گفت. می‌توانیم بگوییم من از بازی فلان بازیگر خوشم نمی‌آید یا این که من فلان موسیقی را نمی‌پسندم و باب طبع من نیست. این را دیگر نمی‌توان نقد کرد و بر سر آن هم نمی‌شود بحث کرد. موضوعی کاملا شخصی و سلیقه‌ای است و حتی بر اساس آن نمی‌توان قضاوت کرد. مردم موجوداتی هستند پیچیده با تضادهای خاص خودشان. باید به آن احترام گذاشت و از آن گذشت. در نتیجه اگر کسی بدون لحاظ سلایق شخصی نظر بدهد، آن نظر وزن ندارد. در نتیجه بهتر است یا پسوند این که «این نظر شخصی من و یا سلیقه من است» را به آن چسباند و یا این که گفت من منتقد و یا مدرس بازیگری نیستم و در نتیجه نظر نمی‌دهم. می‌ماند نظر آن که تخصص این کار را دارد. می‌توان البته نظر او را رد و یا قبول کرد اما یک کارشناس با دلیل و پشتوانه حرف می‌زند. قضاوت به عهده ما نیست.

اگر نقد می کنیم تا به قولی حیاط خلوت خودمان را مخفی نگه داریم، این دیگر آفت است و یک نوع دلیل برای عقب ماندن و رشد نکردن و پیشرفت نکردن. کار داشتن به کار دیگران بدون این که به کار خودمان کار داشته باشیم نتیجه اش این است که پس از مدتی دقیقن ما کارهایی که منتقد آن هستیم را انجام می‌دهیم. دلایل مختلفی بر این هست که چرا این اتفاق می‌افتد از جمله «کریشنا مورتی» که می گوید:

نقدی که از ذهن نگذشته باشد و تحلیل و آزمایش و سبک و سنگین نشده باشد، خود در زندگی ظاهر می شود.

— کریشنا مورتی

دلیل آن هم این است که به محض این که شما به آن می‌اندیشید جای آن را در زندگی خود باز کرده‌اید، اگر هم شروع کنید به صحبت از آن، دیگر انرژی خود را هم بر آن متمرکز کرده‌اید در نتیجه دیر یا زود آن اتفاق برای شما هم رخ می‌دهد. در نتیجه او توصیه می‌کند به امور دیگران کار نداشته باشید و به جای آن بر امور خودتان متمرکز شوید، به ویژه اگر این امور منفی و یا تخریبی باشد. به زبان ساده‌تر، غور و تحقیق در ناکامی دیگران، همان ناکامی را برای شما بارمی آورد.

از نقطه نظر اخلاقی، ایراد این کار و کار داشتن به کار دیگران این است که یک فرآیند غیرعادی پیش می‌آید که اسم آن هست البته به زبان همه فهم خودمان «اعتیاد». کار داشتن به کار دیگران اعتیادآور است و اعتیادی است که مانند همان اعتیاد به مواد مخدر خانمان سوز است و برانداز. خانمان‌سوز از این نظر نه که تصویر یک فرد معتاد با سوزن و سرنگ و آن رفتار خاص در نظرمان مجسم شود که از نوع بدتر آن، یعنی این‌که تا به خود بیاییم، می‌بینیم که داریم از صب تا شب درباره‌ی بقیه، و کار و رفتار و گفتار ولباس پوشیدن و همه چیز آنها صحبت می‌کنیم.

Transfigurations

کمی با خودمان صادق باشیم، چقدر در شبانه‌روز ما وقت برای خودمان داریم؟ اگر شاغل هستیم که حدود هشت ساعت حداقل سریک کارمان هستیم، یک یا دو ساعت صرف رفتن به سرکار و برگشتن می‌کنیم، آن هم با احتساب دوش گرفتن و آماده شدن و لباس پوشیدن و خوردن غذا، اگر کار دوم و یا سوم داریم که دیگر به مراتب این وقت کمتر است، اگر دانشجو هستیم و درس می‌خوانیم هم همین‌طور، حتی اگر خانه‌دار هستیم، کلی وقت صرف کار خانه می‌کنیم، از طرفی حدود هفت یا هشت ساعت هم که صرف خواب می‌کنیم. می‌ماند سه یا چهار ساعت وقت نسبتن مفید در روزهای عادی و یا چند ساعت بیشتر در روزهای تعطیل. اگر عادت به نشستن پای تلویزیون و دیدن برنامه‌های تلویزیونی و سریال و اخبار و ماهواره را هم حساب کنیم، واقعا وقتی برای خودمان نمی‌ماند، حالا آن وقت اندک را صرف چه کاری کنیم بهتر است؟

باز هم شاید مشکل این نباشد که کمی فضولی در کار دیگران بکنیم، بدبختی بزرگ زمانی حاکم می‌شود که یک دگرگونی عمده در زندگی ما رخ می‌دهد.این دگرگونی آدمی دیگر از ما می‌سازد، طوری که شاید حتی خودمان هم خودمان را نشناسیم. آن هم زمانی است که شروع کنیم درباره دیگران قضاوت کردن و حکم صادر کردن. دیگر تقریبن هیچ جای رشدی درون خودمان باز نگذاشته‌ایم.

سخت‌ترین کار دنیا

قضاوت سخت‌ترین کار دنیاست. خیلی خیلی دشوار و سخت است و مسئولیت دارد. به چه کسی اجازه می‌دهیم راحت درباره‌ی ما قضاوت کند؟ چند بار شده که وقتی با قضاوت دیگران مواجه شده‌ایم شوکه شده و تقریبن از هم گسسته‌ایم؟ هیچ‌کس دوست ندارد به خاطر نوع پوشش لباسش، نوع آرایش مویش یا نوع گفتارش مورد قضاوت دیگران قرار گیرد چرا که خودمان می‌دانیم این هم آن‌ی نیست که هستیم. و همه‌ی ما خلاصه نمی‌شویم در ویترینی که به دیگران نشان می‌دهیم. همه ما مجموعه‌ای هستیم از تناقض‌ها، من شاید لباس پوشیدنم اسلامی و دینی نباشد اما به کسی هم اجازه نمی‌دهم من را بی خدا و کافر و یا چیز دیگری بنامد.

قضاوت هیچ وقت کامل نیست، کار ساده‌ای هم نیست. این که همه به آن دست می‌زنند، دلیل نمی‌شود کار ساده‌ای باشد.

p2001

بهترین راه برای برای دوری اپز این گرداب مخوف این است که یا اول، موهبتی به نام دوست خوب و یا دشمن دانا داشته باشیم که نقص های ما را به ما نشان دهد، آن‌طور که می‌داند شنوای آن هستیم و بر علیه آن موضع نمی‌گیریم. چون اولی خیلی دشوار است و سخت و تقریبا نایاب شده، راه حل دوم این است که خودمان به کار خودمان کار داشته باشیم. چند لحظه تفکر در خود و یا نوشتن کارهای روزانه و یا کمی اندیشیدن از دو جهت: «از این حرفی که زدم چه برداشت هایی می شود کرد؟»، «کاری که من کردم چه معنایی می دهد؟» و …
شاید خیلی راحت تر باشد ببینیم حرفی که زده‌ایم معناهای دیگری هم می‌دهد به جای این که سریع موضع بگیریم که «فلانی تو حرف نزن با اون کار کردنت!»، «تو خفه‌خون بگیر با اون لباس پوشیدنت!»، «تو که از صب تا شب کارت خرید و آرایش کردن است. تو چه می فهمی؟!»، «تو که همیشه دنبال دختر بازی هستی چه می فهمی زندگی یعنی چه؟!».

هر کسی خوبی‌هایی دارد و بدی‌هایی دارد که نشان می‌دهد. شما چطور؟ بهتر نیست که فکر کنید شما کدام‌بخش از خود را به دنیا نشان می‌دهید؟

به کار خود کار داشته باشید

کمی آرامش، کمی تمرکز، کمی تحقیق در خود. بقیه زندگی خود را می‌کنند شما هم زندگی خودتان را. کسی بر اساس گفته‌ها و نظریات دیگران زندگی نمی‌کند. به کار خود کار داشته باشید. حداقل در زندگی خود را بهتر از همه می‌شناسید. این ارزشش را دارد.

با تشکر از مولف وبلاگ «هزاران نقطه» به خاطر پذیرفتن دعوت من و حضور به عنوان نویسنده‌ی مهمان در بامدادی.

توصیه: با اشتراک «خوراک وبلاگ هزاران نقطه» مطالب آن‌را راحت‌تر دنبال کنید.

پی‌نوشت: در ادامه‌ی این مطلب در هزاران‌نقطه بخوانید: درس هایی برای زندگی بهتر


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (21-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (20-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (19-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (18-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (17-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

اگر آمریکا اشغال شده بود

تصور کنید در اروپا جنگ شود؛ معادل 11 میلیون اروپایی کشته و بیش از 80 میلیون اروپایی از خانه‌های خود رانده شوند و به ترکیه و الجزایر و مصر و لبنان پناه ببرند و در بدترین شرایط زندگی کنند،‌ دست به گریبان سرما، بیماری، سوء تغذیه و اولیه‌ترین نیازهای انسانی. شدت تلفات به حدی باشد که حتی برخی تعداد کشته‌شدگان اروپایی در اثر جنگ را بیش از 17 میلیون نفر تخمین بزنند.

یا تصور کنید یک قدرت فرضی به آمریکا حمله و این کشور را اشغال کند و در اثر آن معادل بیش از 6 میلیون نفر آمریکایی کشته شوند و حدود 50 میلیون آمریکایی از خانه‌های خود رانده شوند و به مکزیک و کانادا و کوبا پناه ببرند و در بدترین شرایط  و فقط برای زنده‌ ماندن مشغول انجام پایین‌ترین و سیاه‌ترین شغل‌ها شوند. تصور کنید در این شرایط هولناک تعداد کشته‌شدگان به حدی گسترده باشد که برخی تعداد کشته‌شدگان آمریکایی را حتی تا 11 میلیون نفر تخمین بزنند.

باور کردنش مشکل است؟ شاید، اما این دقیقا اتفاقی است که در عراق رخ داده است. به گزارش سازمان عفو بین‌الملل از زمان آغاز حمله‌ی نظامی آمریکا و متحدانش به عراق و اشغال این کشور در سال 2003 تاکنون بیش از 4.7 میلیون نفر در عراق جابه‌جا شده‌اند (یعنی مجبور به ترک خانه‌های خود شده‌اند). بنا به همین گزارش «برای بیشتر این جابه‌جا شدگان زنده‌ ماندن دشوار است». بخش بزرگی از این افراد به کشورهای سوریه و اردن پناه برده‌اند و در بدترین شرایط بهداشتی و غذایی به سر می‌برند. وضعیت جابه‌جاشدگانی که داخل عراق مانده‌اند به مراتب هولناک‌تر است.

متاسفانه ذهن بسیاری از ما در مورد آمار مربوط به عراق بی‌تفاوت شده است و خبرها و ارقام در مورد عراق و فلسطین به چشممان نمی‌آید و در گوشمان زنگ نمی‌زند. حال آن‌که اخبار فجایعی به مراتب خفیف‌تر (دست کم از نظر تعداد کشته‌شدگان، اگر نه از لحاظ انسانی) را اگر در مورد کشورهای توسعه یافته بشنویم توجهمان جلب می‌شود و دقت می‌کنیم و به حال قربانیان آن افسوس می‌خوریم.

چرا باید چنین باشد؟ آیا برای ما امنیت جانی و روانی مردم عراق یا فلسطین کمتر از امنیت جانی و روانی مردم آمریکا یا اروپا اهمیت دارد؟


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آرام باشید؛ بگذارید ببینیم چه خبر است

خبر توی خبرنامه‌ی امیرکبیر و چند سایت دیگر منتشر شد. چند تا جای دیگر هم همان خبر را منتشر کردند. بعد از چند ساعت همان خبر (بدون ذره‌ای اطلاعات جدید) در صدها وبلاگ و خبرگزاری غیردولتی و غیررسمی تکرار شد:

تلاش معاون دانشجویی دانشگاه زنجان برای تعرض به یک دختر دانشجو؛ دفتر تحکیم وحدت خواستار عذر خواهی و استعفای وزیر علوم شد.

بلافاصله موجی به راه افتاد. حرف و حدیث از برکناری رئیس دانشگاه زنجان به میان آمد و حتی عده‌ای خواستار برکناری وزیر علوم شده‌اند.

اما لطفا کمی صبر کنید! اجازه دهید بدون هیجان و جنجال ببینیم چه خبر است. ما چه می‌دانیم و چکار باید بکنیم؟

برای من آبرو و حیثیت تک‌تک دخترها و پسرهای دانشجو اهمیت زیادی دارد، این را می‌دانم.

این را هم می‌دانم که من در دانشگاه زنجان نبوده‌ام. این را هم می‌دانم که یک فیلم ویدئویی که چند تا آدم در حال راه رفتن را نشان می‌دهد توی اینترنت دارد دست به دست می‌چرخد.

دیگر چه می‌دانم؟

خوب این را هم می‌دانم که صد و بلکه هزار تا وبلاگ و خبرگزاری غیررسمی همین مطالب را عینا و همین فیلم را عینا تکرار کرده‌اند بدون این‌که نکته‌ی مستند جدیدی به آن اضافه کنند.

این را هم می‌دانم که خبرگزاری‌های خارج از ایران (مثل رادیو فردا و بی‌بی‌سی) در انعکاس این خبر ثانیه‌ای درنگ نکردند…

دیگر چه می‌دانم؟

این را هم می‌دانم که :

در کل و برای خبرهای این چنینی، توصیه می‌کنم اول یک قدم عقب بنشینید و به آن نگاه کنید تا اصل خبر مشخص شود. کسی که کار پروپاگاندا می کند، می‌خواهد خبر را توی صورت خواننده یا بیننده و یا شنونده بچپاند که طرف فرصت فکر کردن به آن را پیدا نکند و با شنیدن آن، تصمیم بگیرد که صد البته آن تصمیم عقلانی نخواهد بود. در مقایسه با اخبار تحریک برانگیز provocative باید فقط کمی به عقب رفت ،کمی صبر کرد و همه جای آن را دید. حالا اگر با کمی آرامش این خبر را دنبال کنید، می بنید چه طیف‌هایی از آن سود می برند. تلویزیون‌ها و رسانه‌های خارجی خود را با آن خفه می‌کنند، ناراضیان سطحی نظام آن را در شیپور می کنند و بعد یک حرکت علیه چند نفر آغاز می شود و در کل، سودی برای یک عده خاص قرار است در پی داشته باشد. {این مطلب در رابطه با موضوع دیگری نوشته شده ولی به نظرم کلا مکانیسم برخورد با خبرهای داغ و جنجالی رو خوب شرح داده است}

آیا این ماجرا ارتباطی به انتقام سیاسی انجمن‌اسلامی دانشگاه زنجان که چند روز قبل لغو مجوز شده بود ندارد؟ نمی‌دانم.

راستش را بخواهید من خیلی چیزهای دیگر را هم نمی‌دانم. خیلی خیلی چیزها را…

آیا با این اطلاعات می‌شود نتیجه‌گیری کرد؟ آیا با این اطلاعات می‌شود داد زد و محکوم کرد و وزیر و دولت و زمین و آسمان را به هم دوخت؟ بله می‌شود. خیلی راحت هم می‌شود. اصولا هیجان‌زده شدن و احساساتی‌شدن و مشت‌گره کردن کار خیلی راحتی است. کار مشکل کمی درنگ کردن، با صبر و حوصله و دقت نگاه کردن و گردآوری اطلاعات و تحلیل کردن است.

تعرض کردن به یک دختر دانشجو خیلی کار شنیعی است. در این شکی نیست. اما ظاهر بدیهی داستانی که جلوی من گذاشته‌اند باید باعث شود بدون فکر و تحلیل نتیجه‌گیری کنم؟ خیر!

آیا هیچ‌دادگاهی در جهان می‌تواند به این سرعت و شدت حکم صادر کند که من و شما توی وبلاگستان و دانشگاه‌ها از دور نشسته‌ایم و حکم صادر می‌کنیم؟

من دوست ندارم انرژی و احساسم آلت دست گروه‌های فرصت‌طلب قرار بگیرد. بنابراین عجله‌ نمی‌کنم و صبر می‌کنم تا اطلاعات و شواهد بیشتری (نه از لحاظ کمی که از لحاظ کیفی) به دست بیاورم. شما چطور؟

وبلاگستان فارسی در سال 1386 از دید تحقیق انجام شده توسط وزارت ارشاد

دفتر مطالعات و توسعه‌ی رسانه‌ها وابسته به وزارت ارشاد تحقیقی را توسط آقای حمید ضیایی‌پور در رابطه با وبلاگستان فارسی در سال 1386 انجام داده است که در این‌جا اشاره‌‌ای به آن می‌کنم. توصیه می‌کنم متن اصلی مقاله را از نشانی‌های زیر دریافت و مطالعه کنید. این تحقیق بر روی جامعه‌ی آماری متشکل از 200 وبلاگ سیاسی و اجتماعی فارسی در سال 1386 انجام شده است. (تشکر ویژه‌ از وبلاگ گزیده‌ی ارتباطات آن‌لاین به خاطر پوشش اخبار رسانه‌ای)

این تحقیق چکیده‌ی نتایج خود را این‌چنین ذکر می‌کند (تاکید‌های ایتالیک از من است)

از لحاظ شکلی

  1. وبلاگستان فارسی به سمت انتشار وبلاگ‌های با هویت مشخص‌تر و تعریف شده تر در حال حرکت است.
  2. وبلاگستان فارسی در سال 86 به نسبت سال 85 بطور محسوسی سیاسی‏تر شده است . البته این گرایش در وبلاگ‌های با گرایش‌های سیاسی متفاوت، مختلف می‌باشد .
  3. مقایسه میانگین کامنت‌های 4 گروه از وبلاگ‌نویسان با گرایش‌های مختلف نشان می‌دهد که وبلاگ‌های اصولگرا با میانگین 64 درصد برای کامنتهای زیاد ، بالاتر از سایر گرایش های وبلاگی قرار گرفته‌اند.
  4. از نظر کمی، تعداد مطالب تولیدی وبلاگ نویسان در سالهای اخیر روند کاهشی را طی می کند و وبلاگستان فارسی هر سال نسبت به سال قبل کم‏کارتر می شود.
  5. وبلاگستان فارسی علی رغم کاهش حجم مطالب منتشره ، روندی کیفی در ارتباط با مخاطب را طی می کند و هر روز پخته‏تر می‏شود.
  6. رکورد بیشترین وبلاگ فاقد سیستم شمارنده به گروه وبلاگ‌های منتقد با 84 درصد اختصاص دارد.
  7. رکورد بالاترین میزان انتشار در داخل کشور متعلق به وبلاگ نویسان اصولگرا با شاخص 100 درصد و رکورد بالاترین میزان انتشار در خارج کشور متعلق به وبلاگ نویسان منتقد با 58 درصد است .
  8. بیشتر وبلاگ‌های اصولگرا در سال 86 ترجیح داده اند با نام اصلی و با هویت واقعی خود مطلب بنویسند.
  9. وبلاگ‌های با گرایش اصولگرا ( 38 درصد ) سیاسی‌تر از میانگین کل وبلاگ‌ها ( 24.5 درصد ) در سال 86 می‏باشد.
  10. وبلاگ‌های اصولگرا دارای سطح بالاتری از تعامل با مخاطب در بین وبلاگ‌های بررسی شده است.
  11. میانگین وبلاگ‌های اصولگرای فاقد سیستم کانترینگ با 74 درصد از میانگین همین شاخص در کل وبلاگ‌ها با 54 درصد بالاتر است .
  12. تمام وبلاگهاي اصولگراي مورد بررسي در تحقيق حاضر از داخل ايران به روز رساني شده‏اند.
  13. وبلاگ‏نويسان اصلاح طلب به وبلاگ نويسي با نام مستعار يا بدون ذكر نام بیشتر گرایش دارند.
  14. وبلاگ‌های اصلاح طلب در کنار وبلاگ‌های اصولگرا سیاسی‌ترین وبلاگ‌های فارسی به شمار می‏روند.
  15. وبلاگ‌های اصلاح طلب گرایش بیشتری به پنهان کردن تعداد بازدید کنندگانشان نشان داده‏اند.
  16. از نظر کشور محل انتشار ، شاهد هیچ تفاوت محسوسی در بین وبلاگ‌های اصلاح طلب در سال‏های اخیر نیستیم.
  17. گرایش سیاسی – اجتماعی نویسی توامان در وبلاگ‌های منتقد با 58 درصد از سایر گروه‌های وبلاگی با متوسط 49.5 درصد قوی‌تر است .
  18. تعامل وبلاگ‌های منتقد با مخاطبانشان در طول این دو سال (1385 و 1386) نسبتاً ثابت باقی مانده و اندکی افزایش یافته است.
  19. گرایش به درج نام واقعی در میان وبلاگ‌های بی طرف بسیار شدید بوده و اکثر وبلاگ‌های مورد بررسی در این گروه دارای نام واقعی وبلاگ نویس می‏باشند.
  20. بیشتر وبلاگ‏نویسان بی‌طرف نوشتن در زمینه مسایل اجتماعی را به سیاسی نویسی ترجیح داده‏اند و وبلاگ‏نویسان بی‏طرف رکورد بالاترین میزان وبلاگ‌نویسی با گرایش صرفاً اجتماعی را دارا می‏باشند.

از لحاظ محتوایی

با بررسی محتوایی وبلاگستان در سال 1386 می‏توان خطوط القا و دیدگاه‏های زیر را استنباط کرد:

  1. ضرورت حمایت قاطعانه از دولت عدالت طلب احمدی نژاد
  2. افشای روابط پشت پرده اصلاح طلبان با مافیای ثروت
  3. انتقاد به شخصیتهای اصلاح طلب
  4. حمایت از سفرهای استانی رئیس‏جمهور
  5. راه اندازی حرکتهای وبلاگی در دفاع از اصول انقلاب و ارزشهای اسلامی
  6. حمایت از طرح امنیت اجتماعی
  7. انتقاد به خاتمی و گروه‌های اصلاح‏طلب تندرو
  8. انتقاد به طرح سهمیه بندی بنزین و برخی دیگر از سیاست‏های دولت
  9. انتقاد و اعتراض به فیلم ضد ایرانی 300
  10. اعتراض به سخنرانی رئیس‏جمهور در دانشگاه کلمبیا
  11. پرداختن به موضوع زنان ، فمینیسم ، روابط دختر و پسر
  12. پرداختن انتقادی به موضوع انتخابات مجلس هشتم
  13. انتقاد به روند انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال
  14. طرح این موضوع که زنان ، تفریحات سالم ندارند
  15. پرداختن به موضوع ازدواج مجدد در جامعه به بهانه پخش سریال الیاس و هستی و حاج‌آقا فتوحی
  16. انتقاد به توقیف روزنامه شرق
  17. انتقاد به قطع گاز مردم برخی شهرهای کشور در زمستان
  18. تشویق مردم به حضور فعالانه در انتخابات
  19. انتقادات شدید از سیاستهای دولت احمدی نژاد
  20. لزوم جدایی دین از سیاست
  21. انتقاد به حزب اعتماد ملی و کروبی به خاطر جدایی از اصلاح طلبان
  22. انتقاد به روند فعال شدن نظامیان در امور سیاسی
  23. انتقاد به بسته شدن فضای سیاسی در دانشگاهها
  24. انتقاد به محدود شدن آزادی رسانه ها و اینترنت
  25. القا این نکته که: «انگار فرقی می‏کند که من رأی بدهم یا تو رأی بدهی آخر سر همان می شود که باید بشود».
  26. القا این نکته که : «نیازی به هوش فراوان و توان تحلیل فوق العاده نیست تا حس کرد که خطر جنگ چه اندازه به ایران نزدیک است و شبح لعنتی نفرت انگیز حمله نظامی چطور بالای سرمان در حرکت است».
  27. انتقاد به وضعیت مدیریت هواپیماها و فرودگاهها
  28. این پست وبلاگی به خوبی بیانگر خطوط القا در وبلاگ‌های منتقد و مخالف نظام است : « ایران چندین مقام اولی در جهان دارد. مقام اول پیوند کلیه در جهان، مقام اول جراحی زیبایی بینی، مقام اول تورم در خاورمیانه، مقام اول تصادفات جاده‌ای و هوایی، مقام اول روزنامه‌نگاران زندانی در خاورمیانه، مقام اول تعطیلی روزنامه‌ها و مجلات رسمی کشور، مقام اول فراری دادن دانشجو‌ها و مغزها از کشور، مقام اول برگزاری انتخابات در خاورمیانه، مقام اول زندانی و محروم از تحصیل کردن دانشجویان منتقد، مقام اول روزهای تعطیل سال، مقام اول تذکر و ارشاد شهروندان، مقام اول مصرف تریاک، مقام اول کورشدن شهروندان به علت مصرف الکل دست‌ساز خانگی، مقام اول آتش گرفتن خودرو‌های ساخت وطن و سوختن شهروندان در ماشین، مقام اول توهین به ملیت توسط سیاستمداران، با افتخارآمیز خواندن بیانیه‌ای که سه جزیره‌ ایرانی را اشغالی نامیده است، مقام اول خودکشی شدن زندانیان در زندان، مقام اول امضا کردن پتیشن و بیانیه توسط کاربران اینترنتی .»
  29. بیان خاطرات زندگی در خارج از کشور
  30. راهنمایی در باره نحوه اخذ پناهندگی یا پذیرش دانشگاهی در خارج
  31. حمایت از آزادی بیان و سبک زندگی
  32. انتقاد به گرانی مسکن و سایر خدمات و کالاها
  33. ارایه آموزشهای اجتماعی در باره مسایل مبتلا به مردم و جوانان
  34. ارایه کارکردهای آموزشی و علمی در زمینه مسایل اجتماعی و زندگی روزمره
  35. انتقاد به صدا و سیما به خاطر فقدان برنامه ریزی درست برای پر کردن اوقات فراغت جوانان

چند نمودار

نمودار وبلاگ‏ها بر مبنای نام نويسنده:

clip_image002

نمودار وبلاگ‏ها بر مبنای زمينه نگارش:

clip_image002[5]

نمودار وبلاگ‏ها بر مبنای گرايش:

clip_image002[7]

نمودار وبلاگ‌ها برمبنای فراواني پست در ماه:

clip_image002[9]

نمودار وبلاگ‌ها برمبنای فراواني بازدید کننده در ماه:

clip_image002[11]

نمودار وبلاگ‌ها برمبنای کشور محل انتشار:

clip_image002[13]

در این تحلیل به صورت تفکیکی آمار و نمودارهایی برای وبلاگ‌ها با گرایش سیاسی مختلف (اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، منتقد، بی‌طرف)‌ ارائه شده که جالب توجه است. به عنوان مثال بیشتر وبلاگ‌های اصول‌گرا و اصلاح‌طلب با نام اصلی و از داخل ایران نوشته می‌شوند، حال آن‌که وضعیت وبلاگ‌های متنقد کاملا متفاوت است.

نکته 1: یکی از مهمترین روش‌های تعیین میزان اعتبار این تحقیق بررسی جامعه‌ی آماری انتخاب شده برای انجام این تحقیق است. هر چقدر این 200 وبلاگ انتخاب شده نماینده‌ی دقیق‌تری از واقعیت وبلاگستان فارسی باشند، نتیجه‌ی تحقیق نیز دقیق‌تر است.

نکته 2: مقایسه نتایج این تحقیق با تحقیق دانشگاه هاروارد درباره‌ی وبلاگستان فارسی (در قسمت‌هایی که با هم همپوشانی دارند) جالب است.

پی‌نوشت: حتما انتقادات کمانگیر را به روش علمی این تحقیق و میزان اعتبار آن ببینید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (15-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (14-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خوابگرد یک فراوبلاگ است

وبلاگ خوابگرد را می‌شناسید؟ مشترک خوراک‌اش هستید؟ نکند خودتان را از خواندن خوابگرد محروم کرده باشید؟

این نوشته را به بهانه‌ی گفتگویی که نشریه‌ی هفت‌سنگ با آقای «سید رضا شکراللهی» نویسنده‌ی وبلاگ «خوابگرد» انجام داده می‌نویسم.

گفتگو توسط آقایان محسن حاتمی، جلال سمیعی و محمدمهدی مولایی انجام شده است. توصیه می‌کنم حتما بخوانید:

گفتگوی هفت‌سنگ با خوابگرد: پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد

همین‌طور چند وبلاگ‌نویس خوب دیگر هم درباره‌ی خوابگرد نوشته‌اند. لینک‌ها را این‌جا می‌آورم:

اما نظر خودم را هم در مورد «خوابگرد» خیلی کوتاه بگویم. به نظر من خوابگرد یک «فراوبلاگ» است (فراتر از وب‌لاگ). فراوبلاگ نه لزوما به معنی برتر بودن (که البته خصوصیت‌های یک وبلاگ برتر را واقعا دارد)‌، بلکه به معنای «بیشتر از یک وبلاگ بودن». خوابگرد انگار یک وب‌گاه مفصل و حجیم است با لایه‌های مختلف و پستوهای تودرتو. از یک دیدگاه شاید «خوابگرد» یک نشریه‌ی آنلاین باشد که یک‌تنه نوشته می‌شود؛ اما خوابگرد فقط یک نشریه‌ی آنلاین نیست،‌ چون به شکل بارزی خُلق و خو و زندگی شخصی نویسنده‌اش بر آن سایه انداخته است. در لابه‌لای این وب‌گاه-نشریه؛ وبلاگی هم گنجانیده شده؛ اما نه به صورت واضح و آشکار که مثلا با /khabgard/blog مرزبندی شده باشد. وبلاگ خوابگرد در لابه‌لای سطرهای خوابگرد پنهان است و خواننده‌های مستمر می‌توانند آن را از سایر قسمت‌های «خوابگرد» تمیز دهند.

اجازه دهید همان اصطلاح خودم را دوباره به کار ببرم که به نظرم بهتر از پاراگراف بالا «خوابگرد» را توصیف می‌کند:

خوابگرد یک فراوبلاگ است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی