فیلم بعدی که می‌بینید چیست؟

فرض کنید جایی زندگی می‌کنید که هر فیلمی را انتخاب کنید در دسترس‌تان دارید. همچنین شما از آن دسته آدم‌هایی هستید که علاوه بر مبتلا بودن به جنون سینما، به بیماری وسواس در انتخاب و دیدن فیلم‌ هم دچار هستید. در این صورت آیا برای انتخاب فیلم سردرگم نخواهید شد؟ از میان هزاران فیلم تولید شده در سال، شاید فقط 50 تای آن‌ها برایتان جالب باشد. از کجا خواهید فهمید کدام‌یک باب دندان شماست؟ و اگر سلیقه شما محدود به فیلم‌های روز نباشد و علاقه‌مند به کل تاریخ حدودا 100 ساله سینما باشید، آن‌وقت انتخاب فیلم بعدی از میان چند صد هزار فیلم موجود کار چندان ساده‌ای نیست! مجلات و وب‌گاه‌ها حتی اگر معتبر هم باشند چندان کمکی نمی‌کنند. معیار انتخاب آن‌ها یا موضوعات تجاری و صنعت سینماست و یا سلیقه ویژه هنری منتقدی که درباره یک فیلم خاص می‌نویسد. به هر حال نظر شما نیست.پس راه حل خوب چیست؟

m o v i e l e n s_1199773736500

چند روز پیش در مورد سیستم‌های پیشنهاد دهنده و نقش روزافزون و کلیدی آن‌ها در وب آینده صحبت کردم. حالا هم قصد دارم یک «سیستم‌ پیشنهاد دهنده» که در واقع یک پروژه تحقیقاتی در دانشگاه مینیسوتا می‌باشد را معرفی کنم. وب‌گاه MovieLens که «به شما کمک می‌کند فیلم‌های مناسب سلیقه‌تان را بیابید».

این وب‌گاه پیشنهاد دهنده بر اساس همکاری گروهی (collaborative filtering) کار می‌کند. پس از ثبت‌نام و ورود شما باید دست‌کم 15 فیلم را از میان فهرست فیلم‌هایی که به صورت تصادفی به شما نشان داده می‌شود انتخاب و از 1 تا 5 درجه گذاری کنید. این 15 فیلم در واقع مبنای ارزیابی سلیقه شما توسط سیستم پیشنهاد دهنده وب‌گاه می‌شود و هر چه تعداد فیلم‌هایی که ارزش‌گذاری می‌کنید بیشتر باشد وب‌گاه بیشتر با سلیقه شما آشنا می‌شود.

m o v i e l e n s_1199773726171

کار با وب‌گاه بسیار ساده است و مثل IMDB یا Amazon شما را با انبوه تبلیغات و اطلاعات فرعی سردرگم نمی‌کند. رده بندی فیلم‌ها نیز سریع و ساده انجام می‌شود و اصولا فلسفه وب‌گاه بر اساسا «تصفیه‌سازی اطلاعات بر اساس همکاری گروهی» و «ارائه پیشنهاد بر اساس سلیقه شخص شما» است و هدف دیگری را دنبال نمی‌کند.

m o v i e l e n s_1199770223468

از همه جالب‌تر آمارهایی است که از مقایسه سلیقه شما با سلیقه عمومی ارائه می‌دهد. مثلا می‌توانید بفهمید (اگر تا به حال نمی‌دانستید!) که بیشتر به چه نوع فیلم‌هایی علاقه دارید. من تا قبل از امروز نمی‌دانستم! وب‌گاه به شما می‌گوید کدام قسمت از سلیقه شما با سلیقه میانگین کاربران همخوانی دارد و در کدام موارد از عموم فاصله زیادی دارید. در واقع وب‌گاه قسمت‌های شخصی‌تر و در واقع شاخ و برگ سلیقه شما را تشخیص می‌دهد.

m o v i e l e n s_1199767477656

واقعا کار می‌کند!

نتیجه حیرت‌انگیز است! پس از این‌که حدود 30 تا از فیلم‌هایی که قبلا دیده بودم در سیستم ارزش‌گذاری کردم، پیشنهادهای سیستم واقعا با سلیقه من سازگار شده بود. در حال حاضر بیشتر از 200 تا از فیلم‌هایی که دیده‌ام را به سیستم معرفی کرده‌ام و فهرست بلند‌بالایی از آرزوهایم (WishList) را نشان کرده‌ام که در اولین فرصت سفارش دهم.

در ضمن MovieLens مرا در گروه «ببر» قرار داده است. «ببرها شاید به نظر موجودات خطرناک و کشنده‌ای برسند اما بعد از یک روز پر مشغله بدشان نمی‌آید همراه با یک دوست شفیق یک فیلم عاشقانه نگاه کنند».

شما متعلق به کدام گروه هستید؟

اصلاح مشکل تغییر نشانی فیدها در فیدبرنر

این پست به آقای دکتر مزیدی تقدیم می‌شود.موضوع شاید کمی مبهم به نظر برسد. اما نکته‌ای است که جناب دکتر مزیدی عزیز به درستی در کامنت پست قبلی به آن اشاره کردند. مزایای استفاده از فیدبرنر به جای خود، اما این موضوع که فیدبرنر نشانی پست‌ها را عوض می‌کند چندان جالب نیست. مثلا برای این پست فیدبرنر به جای این‌که لینک اصلی پست را به وب‌لاگ من نشان دهد یعنی:
«https://bamdadi.com/2008/01/05/love-yourself-and-use-aiderss-and-googlereader»
آن را به صورت زیر تبدیل می‌کند:
«http://feeds.feedburner.com/~r/bamdadi/~3/211475501»

دکتر پرسیده بودند آیا راهی هست که بشود از فیدبرنر استفاده کرد و در عین‌حال کاری کرد که مشترکین فیدها را با نشانی اصلی آن‌ها مشاهده کنند؛ یعنی آدرس به صورت اول در فید دریافتی مشترکین نشان داده شود؟

بله خوش‌بختانه راه حل وجود دارد ولی به قیمت از دست دادن آمارهای بازدیدکنندگان در فیدبرنر!

مهمترین علتی که فیدبرنر نشانی فید‌ها را به وب‌گاه خودش ارجاع (در واقع re-direct) می‌کند بحث آمار می‌باشد. هر کاربری که روی پستی کلیک کند، درخواست ابتدا به فیدبرنر ارسال گشته و در آن‌جا آمارهای مربوط به آن ثبت می‌گردد. سپس سرور فیدبرنر درخواست را به صفحه اصلی پست در خود وب‌لاگ ارجاع می‌دهد.

before-after

طبیعی‌است اگر آدرس پست‌ها از داخل فید مستقیما به وب‌لاگ داده شود، فیدبرنر راهی برای دریافت اطلاعات نخواهد داشت و آماری هم در این زمینه ثبت نخواهد کرد.

اگر چندان علاقه‌ای به آمارهای فیدبرنر ندارید و ترجیح می‌دهید فیدهای وب‌لاگتان مستقیما به آدرس وب‌لاگ خودتان باشد، گزینه‌های مربوط به آمار بازدیدکنندگان را در فیدبرنر خاموش کنید:

Analyze -- FeedBurner Stats_1199542248734

توجه داشته باشید که بعد از اعمال تغییرات فوق مدتی طول می‌کشد که اثر آن را در فیدهایتان مشاهده کنید.

سئوال:

به نظر شما کدام بهتر است؟ داشتن آمارهای گوناگون از وضعیت بازدیدکنندگان از وب‌لاگتان و پذیرفتن این نقطه‌ضعف که فیدهای شما با نشانی وب‌لاگ شما ارسال نشود؟ یا این‌که یکسره قید آمارها را بزنید و در عوض خیالتان راحت باشد که پست‌ها لینک به وب‌لاگ خودتان دارند؟

نکته:

دوستانی که به تنظیمات وب‌سرور سایت شخصی خود دسترسی دارند می‌توانند با انجام تنظیمات لازم در وب‌سرور و فیدبرنر به هر دو هدف فوق برسند. یعنی هم آمارهای جالب و کامل فیدبرنر را داشته باشند و هم فیدهایشان به نشانی اصلی وب‌لاگشان باشد. برای مشاهده جزییات انجام این کار این لینک را دنبال کنید.

به خودتان رحم کنید و از AideRSS و گوگل‌ریدر استفاده کنید!

فکر می‌کنم بیشتر ما روزگاری را به یاد می‌آوریم که موتورهای جستجو نتایج را بر اساس مقایسه لغت به لغت کلید‌واژه‌های فرد بیچاره جستجوگر و محتویات صفحات انجام می‌دادند. نتایج جستجو مزخرف بود و به سختی می‌شد چیز دندان‌گیری توی موتورهای جستجو پیدا کرد.

بعد گوگل آمد و با ارائه روشی برای ارزش‌گذاری صفحات وب که به آن عنوان PageRank داده بود طوفانی به راه انداخت. طوفانی که به سرعت نتایج جستجو در گوگل را دلچسب و دوست‌داشتنی کرد.

نمی‌دانم شما چقدر از فید و فیدخوان‌ها استفاده می‌کنید. pagerank_googleاگر نمی‌کنید که توصیه می‌کنم حتما شروع کنید و اگر هم از فیدخوان‌های قدیمی هستید حتما متوجه شده‌اید که تعداد فید‌هایی که هر روز باید بخوانید اینقدر زیاد هستند که عملا فرصت مطالعه همه آن‌ها را ندارید. بگذارید آب پاکی را روی دستتان بریزم. این تازه آغاز ماجراست و روز به روز اوضاع بدتر خواهد شد. با گسترش وب و حضور روزافزون «کاربر-مولف‌ها» (user-authors) حجم مطالبی که هر روز تولید می‌شود به سرعت خارج از وقت و حوصله شما می‌شود. فیدها مانند یک جانوروحشی هستند که باید تربیت شوند!

وب‌گاه AideRSS تصمیم گرفته است به شما کمک کند. این وب‌گاه به پست‌های مختلف یک منبع امتیاز می‌دهد (PostRank) و شما می‌توانید فقط مشترک فیدهای برگزیده مثلا «خیلی خوب» یا «خوب» بشوید بدون این‌که وقت خود را برای پست‌های کم‌ارزش تلف کنید. امتیازدهی بر اساس معیارهای مختلفی چون تعداد کامنت‌ها، تعداد ارسال‌ها/ارجاع‌ها به/در سایت‌هایی مانند del.ici.us یا Technorati و … می‌باشد.

نه تنها گزینش بلکه ترکیب!

AideRSS یک‌کار مهم دیگر هم انجام می‌دهد و آن‌هم ترکیب چندین فید با یکدیگر و تبدیل آن‌ها به یک «فید ترکیبی» است. کاری که FeedBurner در حال حاضر انجام نمی‌دهد. به کمک AideRSS وب‌گاه یا فید موردنظر خود را تحلیل کنید و سپس بسته به میزان علاقه‌ای که به منبع مورد نظر دارید، AideRSS فید ترکیبی اصلاح شده‌ای در اختیار شما قرار می‌دهد.

تصفیه و ترکیب فیدها بر اساس امتیاز

به این ترتیب می‌توانید فقط لینک‌های خوب یا عالی منابع مورد نظرتان را بخوانید. مثلا برای وب‌گاه جالب «دودردو فارسی» نتایج AideRSS را ببینید. در این‌جا من فقط «پست‌های خوب» را انتخاب کرده‌ام که از لحاظ آماری حدود 24٪ پست‌های این‌ وب‌گاه را تشکیل می‌دهند:

-1-persian- via doxdo in Google Reader - AideRSS_1199456218359

همانطور که قبلا هم گفتم AideRSS همه فیدهایی که انتخاب می‌کنید را با هم ترکیب می‌کند و به شما یک آدرس فید یکتا می‌دهد. البته اگر مایل باشید فید وب‌لاگ‌هایی که به آن معرفی می‌کنید، پس از تصفیه‌سازی و انتخاب بهترین پست‌ها به صورت مجزا نیز در اختیارتان قرار می‌دهد: مثل فید «دودردو فارسی برگزیده توسط AideRSS». اگر تصمیم به استفاده از فیدترکیبی گرفتید در آینده هرگاه صلاح دانستید می‌توانید مشخصات آن‌را عوض کنید، بدون این‌که آدرس فید عوض شود. به عنوان مثال در حال حاضر من فقط « پست‌های خوب» دودردو را به فید ترکیبی خودم اضافه کرده‌ام. اما ممکن است در آینده ترجیح بدهم فیدهای کمتر ولی با کیفیت‌تری را از دودردو فارسی ببینم و مثلا درجه انتخاب را از «خوب» به «خیلی خوب» تغییر دهم:

My Feeds - AideRSS_1199451674531

توجه: زیاده‌روی نکنید اما اگر واقعا «کریزی ایناف» هستید،‌ به خواندن ادامه دهید!!

برای این‌که کار از همه نظر بی‌عیب باشد، می‌توانم توی فیدبرنر یک فید جدید درست کنم به نام مثلا «بهترین پست‌های وب‌لاگستان فارسی» که حاوی فید ترکیبی AideRSS ام باشد. با این‌کار انعطاف‌پذیری من برای مدیریت فیدهایم به حد اعلا می‌رسد! شک دارید؟ با من بمانید…

این‌که چیزی نیست، حالا کجایش را دیده‌اید!

حال نوبت به طوفان است! من یک فید اشتراکی در گوگل ریدر درست می‌کنم به عنوان «Farsi-Blogs». بعد فید Public آن‌را در فیدبرنر می‌سوزانم. (این فید شامل همه پست‌های خوب و بد است.) بعد این فید را به AideRSS اضافه می‌کنم و طوری تنظیم می‌کنم که فقط پست‌های «خوب‌» و پر امتیاز را نشانم دهد.

My Feeds - AideRSS_1199451674531

از طرفی فید AideRSS ام به صورت خودکار به فیدبرنر ارسال می‌شود که آن‌را هم به گوگل‌ریدر اضافه می‌کنم و در نتیجه همیشه «بهترین پست‌های وب‌لاگستان فارسی» را دارم:

Google Reader (1000 )_1199451894578

از این به بعد «بهترین پست‌های وب‌لاگستان فارسی» را دارم بدون این‌که دیگر کاری به کار AideRSS داشته باشم. هر فید جدیدی را که دلم بخواهد در گوگل‌ریدر برچسب Farsi-Blogs می‌زنم، به صورت خودکار Public می‌شود، به صورت خودکار به فیدبرنر و بعد به AideRSS می‌رود، آن‌جا به صورت خودکار بهترین‌هایش انتخاب می‌شود، نتیجه به صورت خودکار به فیدبرنر رفته و در گوگل‌ریدر خوانده می‌شود!

برای درک راحت‌تر ِ«مسیر جریان اطلاعات» به نمودار زیر توجه کنید:

AideRSS-Google Reader DataFlow

معجزه AideRSS، GoogleReader، FeedBurner! مسیر جربان ِ داده (Data Flow Diagram)

توجه کنید، با روش ذکر شده می‌توانید فیدهای دیگری هم درست کنید. مثلا «بهترین اخبار فن‌آوری اطلاعات» که چکیده‌ای از وب‌لاگ‌های مشهور بین‌المللی باشد و یا …

معجزه است مگر نه؟ به شما گفتم به خودتان رحم کنید! از امکانات «تصفیه اطلاعات» استفاده کنید تا اولا در شلوغی روزافزون مطالب وب روح و روان‌تان آرام بماند و ثانیا بتوانید بهترین اخبار را در کمترین زمان بخوانید!
حاصل کار:

فید «بهترین پست‌های وبلاگستان»

rss-best-of-farsi-blogs

توجه: فید‌ها فعلا در مرحله تحقیقاتی می‌باشند. شما هم اگر خواستید آزمایش کنید. هنوز در حال بررسی تنظیمات مختلف ّAideRSS و فیدبرنر هستم تا نتیجه بهتر بگیرم.

aiderss-logo-devils-workshop-thumb

آشنایی با «سیستم‌های پیشنهاد دهنده» و جایگاه آن‌ها در وب آینده

نسل جدید برنامه‌های تحت وب به عنوان «سیستم‌های پیشنهاد دهنده» (Recommender Systems) شناخته می‌شوند. این برنامه‌ها به کمک انباشت و گردآوری مشخصات کاربران و دسته‌بندی سلایق و آمارگیری از علاقه‌مندی‌های آن‌ها، به کاربران پیشنهاداتی می‌دهند که احتمالا مورد علاقه آن‌ها خواهد بود. این پیشنهادات می‌تواند در زمینه معرفی فیلم، کتاب، موسیقی، تصویر، خبر، صفحات وب‌ و یا موارد دیگر باشد.

یک «سیستم‌ پیشنهاد دهنده» با گردآوری مداوم اطلاعات از رفتار هزاران هزاران کاربر و به کارگیری شیوه‌های «داده کاوُشی» (Data Mining) می‌تواند «روند»ها را تشخیص داده و به «کاربر نوعی» پیشنهاد کند چه موسیقی گوش دهد یا چه مطلبی بخواند.

recommender system

اگر تا به حال حدس نزده‌اید، اجازه دهید تاکید کنم که تقریبا همه ما به نوعی با «سیستم‌های پیشنهاد دهنده» آشنا هستیم و دست‌کم با یکی از انواع موجود آن کار کرده‌ایم. بالاترین؟‌ بله درست حدس زدید. وب‌گاه‌هایی مانند بالاترین یا نمونه‌های بین‌المللی آن مانند digg.com و reddit.com در واقع سیستم‌های پیشنهاد دهنده‌ای هستند که با گردآوری و برآیندگیری از نظرات کاربران، اطلاعات را با کاربرد «هوش جمعی» فیلتر می‌کنند و در اختیار مخاطب علاقه‌مند قرار می‌دهند. به این کار «تصفیه اطلاعات با همکاری گروهی» (Collaborative Filtering) می‌گویند.

اما digg و بالاترین از اطلاعات کاربران استفاده محدودی می‌کنند. کاربران در واقع با رای‌های خود به سیستم معرفی می‌شوند و در حال حاضر امکان تفکیک و دسته‌بندی اطلاعات بر اساس سلیقه کاربران وجود ندارد.

درگاه‌های ورودی وب آینده:

اگر در وب‌ کلاسیک،‌ درگاه‌های ورودی کاربران به دنیای وب، جستجوگرهایی بودند که فقط بر اساس کلیدواژه، وب را دسته‌بندی می‌کردند، در وب‌ آینده (وب مفهومی)، کاربران برای شروع تجربه وب‌گردی خود به جای جستجوی تصادفی و کور، به «وب‌گاه‌های پیشنهاد دهنده» مراجعه می‌کنند تا از وقت و فرصت خود در وب بهتر استفاده کنند.

تصور کنید شما علاقه‌مندید درباره اخبار علمی بیشتر بخوانید. به نظر شما جستجو در موتور جستجو با کلیدواژه «علم» مفیدتر و سریع‌تر است یا ورود به صفحه «علم و فن» در سایت StumbleUpon.com؟

البته همان‌طور که گفتم هنوز وب‌گاه‌های مانند digg یا StumbleUpon از لحاظ کیفیت و دقت طبقه‌بندی اطلاعات و پیشنهاداتی که می‌دهند بسیار محدود هستند. اما این تازه آغاز داستانی است که به وب مفهومی ختم می‌شود. صبور باشید…

Buzz_1199370547140

مزایای استفاده از سیستم‌های‌ پیشنهاد دهنده

  • مبتنی بر بودن بر اطلاعات زنده و واقعی: مهمترین مزیت سیستم‌های پیشنهاد دهنده این است که بر اساس فعالیت کاربران و گردآوری رفتار و سلایق آن‌ها عمل می‌کند. به این ترتیب پیشنهاد آن‌ها بر اساس حدس و گمان نمی‌باشد.
  • عالی برای اکتشاف فضاهای جدید: با استفاده از سیستم‌های پیشنهاد دهنده می‌توانید به فیلم‌ها، تصاویر و خلاصه کلام مطالبی دست یابید که در حالت عادی شاید هرگز به ‌آن‌ها نمی‌رسیدید. به این ترتیب افق کاربری شما در وب گسترش می‌یابد و به جای اتلاف وقت و انرژی برای جستجوی کور و تصادفی در جستجوگرهای وب، وقت خود را صرف استفاده مفید از مطالب جدید خواهید کرد.
  • تنظیم شده با خصوصیت‌های فردی شما: شما توصیه دوستان نزدیک و اعضای خانواده خود را به خاطر شناخت عمیقی که از شما دارند جدی می‌گیرید. چرا شما به نظر آن‌ها اعتماد می‌کنید؟ چون نظر آن‌ها مبتنی بر شناختی است که از شما دارند. به همین ترتیب می‌توانید به پیشنهاد سیستم‌هایی که از خلق و خوی شما آگاهی نسبی بیشتری دارند اطمینان بیشتری داشته باشید. این در حالی است که در وب‌ 1.0 پیشنهادات به صورت تصادفی و در غالب تبلیغات کور به شما ارائه می‌شد که طبیعتا با ضریب اطمینان بسیار پایینی از سوی شما مواجه می‌شد.
  • همیشه به-روز و جدید بمانید: با استفاده از «هوش جمعی» که چکیده رفتار هزاران کاربر مانند خود شماست، می‌توانید از جدیدترین و داغ‌ترین اتفاقات در زمینه‌های مورد علاقه‌تان با خبر بمانید.
  • کاهش هزینه نگهداری سازمانی: در سیستم‌های پیشنهاد دهنده، با توجه به این‌که کاربران اطلاعات را بر اساس سلایق خود شکل می‌دهند، دستکاری و مدیریت اطلاعات وب‌گاه و به‌-روزرسانی آن توسط خود کاربران انجام می‌شود. به این ترتیب هزینه نگهداری و سازماندهی وب‌گاه در مقایسه با وب‌گاه‌های سنتی بسیار کمتر است.

انواع سیستم‌های پیشنهاددهنده

سیستم‌های پیشنهاد دهنده به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند:

  • پیشنهاد بر اساس همکاری گروهی (collaborative): متداول‌ترین شیوه است و فرض آن بر این است که الگوی مورد پسند همگان در گذشته، احتمالا هم‌اکنون نیز مورد پسند است.
  • پیشنهاد بر اساس محتوی (content-based): به کمک فهرست‌سازی و شیوه‌های تحلیل محتوی، کلید‌واژه، برچسب گذاری، تهیه گراف از مطالب مرتبط و … سعی در ایجاد ارتباط مفهومی میان مطالب موجود و مطلبی که مورد علاقه شماست می‌کند.
  • پیشنهاد بر اساس تلفیق محتوی و همکاری گروهی (hybrid): استفاده از هر دو تکنیک فوق

معرفی چند نمونه

شخصا اعتقاد به آموزش به صورت پایه‌ای دارم و بنابراین در این پست قصدم آشنا کردن شما با مفهوم «سیستم‌های پیشنهاد دهنده» و اهمیت فوق‌العاده زیاد آن‌ها در وب آینده است و نه معرفی چند وب‌گاه. با این وجود خالی از لطف نیست اگر چند نمونه از وب‌گاه‌های نسل جدید را این‌جا معرفی کنیم:

  • Last.fm: سیستم پیشنهاد دهنده موسیقی. در این وب‌گاه مشترک شوید و نرم‌افزار مربوط به آن را در دستگاه خود نصب نمایید. از این به بعد هر آهنگی که در Windows Media Player و یا i-Tunes و یا از طریق خود Last.fm گوش دهید در پروفایل شما ذخیره می‌شود. کم‌کم Last.fm سلیقه موسیقایی شما دستش می‌آید و با انجام کمی «داده کاوشی» و مقایسه سلیقه شما با سلیقه هزاران کاربر دیگر به شما موسیقی‌های جدیدی برای گوش دادن پیشنهاد می‌کند. اما می‌توانید بدون این‌که مشترک Last.fm هم باشید اطلاعات جالبی بدست آورید. مثلا می‌توانید بفهمید کاربرانی که به Pink Floyd علاقه‌مند هستند، Led Zeppelin یا The Doors نیز گوش می‌دهند! و این اطلاعاتی است که از تحلیل مستقیم سلایق کاربران به دست آمده است!

Similar to Pink Floyd at Last.fm

Last.fm وب‌سایتی برای آینده است. در دنیای وب مفهومی منتظر ظهور روزافزون وب‌گاه‌هایی مانند آن باشید. در Last.fm برایند شگفت‌انگیز سلیقه‌های هزاران کاربر را در موسیقی ببینید.

  • Amazon: سیستم پیشنهاد دهنده کتاب
  • Yahoo Movies, imdb, Netflix: سیستم‌پیشنهاد دهنده فیلم
  • flickr explor: سیستم‌ پیشنهاد دهنده عکس‌‌های برگزیده
  • Google‌ News: سیستم پیشنهاد دهنده اخبار
  • Facebook: این قابلیت را دارد که به عنوان سیستم پیشنهاد ‌دهنده دوست عمل کند.
  • بالاترین , StumbleUpon, Digg: سیستم‌های پیشنهاد دهنده برای اکتشاف وب
  • Phototree: سیستم پیشنهاد دهنده عکس. پس از ثبت‌نام در چرخیدن در این وب‌گاه و انتخاب چند عکس مورد علاقه‌تان، Phototree با توجه به سلیقه شما، عکس‌های بیشتری را پیشنهاد می‌کند.
  • del.ici.us popular: گردآوری محبوب‌ترین لینک‌های کاربران
  • AmphetaRate: گردآوری و پیشنهاد RSS (در این‌باره در آینده حتما می‌نویسم. فوق‌العاده است!)
  • Google Reader Discover: سیستم پیشنهاددهنده RSS

Google Reader Dicover
اخیرا گوگل ریدر هم اقدام به اضافه کردن سیستم پیشنهاد دهنده کرده است. به این ترتیب آمار و اطلاعات مربوط به مطالبی که مطالعه می‌کنید را گردآوری کرده و به شما پیشنهاداتی جهت مطالعه بیشتر می‌کند.

خلاصه کلام

با توجه به افزایش روزافزون و در واقع سرسام‌آور اطلاعات و مطالب جالب دیدنی یا خواندنی شاهد حضور رو به افزایش «سیستم‌های پیشنهاد دهنده» به عنوان «فیلترهای هوشمند اطلاعات» خواهیم بود. گامی دیگر به سوی وب مفهومی.

مطالعه بیشتر

نظریه مثلثی عشق

مدل‌ها با انتزاعی کردن کمی یا کیفیی پدیده‌ها یا فرایند‌های پیرامون ما، مطالعه و شناخت آن‌ها را راحت‌تر می‌کنند. اما مدل‌ و مدل‌سازی فقط مربوط به مهندسی و علوم تجربی نمی‌شود. به عنوان مثال به مدل‌سازی «مفهوم عشق» یا «دلبستگی» توجه کنید که توسط روانکاو برجسته رابرت اشترن‌برگ در سال 1987 انجام شده است و به شناخت و درک بهتر روابط عاشقانه کمک می‌کند.

نظریه مثلثی عشق سعی در مدل‌سازی پدیده دلبستگی در روابط متقابل میان اشخاص می‌کند. در این مدل، سه معیار اساسی وجود دارد که عبارتند از :«صمیمیت»، «شور/شهوت»، «تعهد».

با توجه به میزان حضور هر یک از شاخص‌های سه‌گانه ذکر شده در رابطه عاشقانه میان افراد، می‌توان درجات یا انواع مختلفی از عشق تعریف نمود. بر اساس این مدل‌، به نظر می‌رسد روابط عاشقانه‌ای که بر اساس فقط یکی از شاخص‌های ذکر شده باشند، ناپایدار خواهند بود.

مدل مثلثی عشق

Love Triangle

هشت حالتی که عشق می‌تواند رخ دهد:

  صمیمیت
(Intimacy)
شور / شهوت
(Passion)
تعهد
(Commitment)
بی‌عشقی (NonLove)      
مهر و دوستی (Liking or Friendship) X  

سودایی (Infatuation)   X  
عشق توخالی (Empty Love)     X
رومانتیک (Romantic) X X
مشفقانه (Companionate love) X   X
سطحی و کورکورانه (Fatuous love)   X X
کامل (Consummate love) X X X

توجه: معادل فارسی مناسبی برای کلمه Passion پیدا نکردم. در زبان انگلیسی Passion تلفیقی از مفاهیم گرایش جسمانی، هیجان، شور و سودا است.

  • بی‌عشقی: عدم حضور هیچ‌کدام از اجزای سه‌گانه عشق.
  • مهر و دوستی: به معنی حس دوستی‌ واقعی. در این حالت فرد نسبت به دیگری احساس تعلق، نزدیکی و صمیمیت دارد، اما این حس همراه با تعهد درازمدت و یا شوق و گرایشات جسمانی نیست.
  • عشق سودایی: عشق بدون حس صمیمیت و نزدیکی‌ و همینطور تعهد درازمدت که گاه نیز به آن «عشق در نگاه اول» می‌گویند. این‌نوع عشق ممکن است به سرعت از بین برود مگر این‌که به حالت‌های قوی‌تر تبدیل شود.
  • عشق توخالی: گاه عشق‌های قوی به عشق‌های بی‌محتوی تبدیل می‌شوند که در آن تعهد باقی‌ مانده است اما «مهر و صمیمیت» و «شور / شهوت» از میان رفته است.
  • عشق رُمانتیک: عاشقان رومانتیک علاوه بر داشتن صمیمیت و نزدیکی دارای شور و سودای عاشقانه نیز می‌باشند.
  • عشق مشفقانه: معمولا در ازدواج رخ می‌دهد. در این گونه عشق شور و شوق و گرایشات جسمانی از میان رفته است، اما مهر و محبت شدید و تعهد به طرفین باقی‌مانده است. این‌گونه عشق معمولا بین کسانی ایجاد می‌شوند که می‌خواهند عمری را با یکدیگر سپری کنند ولی گرایش جنسی یا جسمانی به یکدیگر ندارند. این نوع عشق از دوستی قوی‌تر است، چون عامل تعهد نیز به آن اضافه شده است. نوع محبتی که میان اعضای خانواده وجود دارد نیز معمولا از این نوع عشق است. همینطور عشقی که میان دوستان خیلی نزدیک که زمان زیادی را با یکدیگر سپری کنند ولی گرایشات جسمی بین آن‌دو نباشد.
  • عشق سطحی و کورکورانه: این عشق ماحصل گردبادی است که شور و گرایشات جسمانی همچنین تعهد درازمدت به یکدیگر، بدون حضور صمیمیت و نزدیکی روحی ایجاد می‌کند. در واقع دو فرد دوستان یکدیگر نیستند و تعهد و غریزه آن‌ها را به هم نزدیک کرده است.
  • عشق کامل: کامل‌ترین شکل عشق است و نمایانگر رابطه‌ای است که بسیاری از مردم در تلاش و آرزوی رسیدن به آن هستند. نگاه داشتن و حفظ کیفیت عشق کامل معمولا از دستیابی به آن دشوارتر است. اجزای عشق کامل (صمیمیت و دوستی + شور / شهوت + تعهد) باید به عمل تبدیل شوند. بدون بیان کردن و ابراز عشق، حتی کامل‌ترین عشق‌ها نیز می‌میرند. عشق کامل ممکن است دائمی نباشد؛ مثلا اگر شور و تمایلات جسمانی به تدریج ضعیف شود، عشق ِ کامل به عشق مشفقانه (صمیمت و دوستی + تعهد) تبدیل می‌شود.

اندازه‌گیری و تعیین نوع عشق شما:

برای تعیین وضعیت عشقی خود کمی صبر کنید! در حال ترجمه مجموعه‌ای از پرسش‌ها هستم که با پاسخ‌‌گویی به آن‌ها می‌توانید میزان حضور سه شاخص ذکر شده را در رابطه خود با طرف مقابل‌تان اندازه‌گیری کنید. پس صبور باشید‍ لطفا!

مطالعه بیشتر:

سرویس جدید موزیلا: چت با بر و بچه‌های فایرفاکس

خبر غیر منتظره و در عین حال نه چندان عجیب است. موزیلا امکان چت را به خدمات فایرفاکس اضافه می‌کند! این سرویس در حال حاضر به صورت آزمایشی و در ساعت‌های محدودی فعال است و برای خدمات به کاربران (Mozilla Support) استفاده می‌شود. از این پس کاربران فایرفاکس می‌توانند به صورت زنده مشکلات خود را با کارشناسانی که به صورت داوطلبانه آن‌ها را راهنمایی می‌کنند مطرح کنند.

Firefox- Get Live Firefox Chat Support from Mozilla_1199200756156

این فاکس‌که (Foxkeh) است!

قابل توجه کسانی که بزرگترین ایراد محصولات متن‌آزاد را ضعیف بودن خدمات مشتریان می‌دانند: به زودی شاهد همکاری داوطلبانه هزاران کاربر متخصص در سراسر جهان جهت پاسخ‌گویی زنده به سوالات کاربران فایرفاکس خواهیم بود.

کدام شرکت در جهان خواهد توانست با «همه مردم جهان» رقابت کند؟

نوشته های خود را امضای مفهومی کنید

اگر علاقه‌مند به نوشتن هستید و دوست دارید خوانندگان ثابت و جدی پیدا کنید، باید همواره یک نکته مهم را به خاطر داشته باشید:

در میان هزاران هزار وب‌لاگ، نوشته شما به سختی می‌تواند از نوشته سایرین متمایز باشد. وقتی هم که نوشته‌تان با نوشته‌ دیگران یکسان بود، شما خواننده‌ای را به سمت خود جلب نخواهید کرد.

پس فرض را بر این می‌گیریم که شرط کلیدی برای یافتن خوانندگان جدی، مفید بودن و در عین حال متمایز بودن وب‌لاگ شماست. بهترین شیوه‌ای که می‌تواند نوشته‌های شما را متمایز کند، شخص خود شما هستید! به یک دلیل ساده. شما در سراسر جهان بی‌همتا هستید! (آیا در این مورد تردیدی هم دارید؟)‌ فقط باید این موضوع را در نوشته‌هایتان منعکس کنید. این یعنی «امضا کردن نوشته‌هایتان» آن‌هم از نوع مفهومی. صدالبته اگر مایل بودید می‌توانید نام خود را پایین نوشته ذکر کنید، اما این کافی نیست. چیزی که موثرتر و ماندگارتر است «امضای مفهومی» است. یعنی رنگ و بوی شخصیت شما در لابه‌لای واژه‌هایتان. خوانندگان با خواندن سطور باید ذهن و حسی را که این واژگان را کنار هم چیده است حس کنند.

signature1

خواص داشتن امضای مفهومی چیست:

  • خوانندگان به شما به عنوان مولف یا نگارنده مرتبط می‌شوند، نه فقط با مطالب شما.
  • چیزی که می‌نویسید به سادگی قابل کپی‌برداری یا تقلید کورکورانه نیست.
  • اعتماد بیشتری در دل خواننده ایجاد می‌کنید چون از وجود و شخصیت خودتان در نوشته‌هایتان گنجانده‌اید.
  • به شما کمک می‌کند تا نوشته‌هایتان با سایر نوشته‌ها متفاوت باشید.

چگونه نوشته های خود را امضای مفهومی کنیم؟

چند پیشنهاد ساده برای این‌که ردپایی از «خود» در نوشته‌هایتان باقی بگذارید:

  • چطور شد که به فکر این افتادید که در یک مورد بخصوص بنویسید؟ آیا جایی در این مورد چیزی دیدید؟ با دوستی صحبت می‌کردید که ذهنتان به این سمت رفت؟ …
  • تاثیر موضوع مورد نوشته‌تان در خود شما چه بوده است؟ مثلا اگر در مورد خصوصیت جدیدی در وردپرس می‌نویسید، توضیح دهید این خصوصیت جدید را شخصا چگونه می‌بینید.
  • در مورد نظر دیگران گمانه‌زنی کنید و چند گزینه در اختیار مخاطبین قرار دهید که اگر چه گزینه‌های شما هستند، ولی حق انتخاب را به مخاطب می‌دهند.

مواظب دام باشید:

البته لطفا در مایه گذاشتن از شخص خودتان زیاده‌روی نکنید و کاری نکنید که وب‌لاگتان هیچ سودی برای مخاطب نداشته باشد و تبدیل به ذهنیت‌گرایی‌های فردی و درونی شود. فراموش نکنید خوانندگان در درجه اول در جستجوی مطالب مفید و به دردبخور هستند. با در نظر گرفتن این نکته، نوشته خودتان را امضای مفهومی کنید.

i_love_blogging

اجازه دهید خواننده شما را حس کند. شما نوشتن را دوست دارید…

———————————————————————————————–

منبع: جستجوی پراکنده در وب‌لاگ‌های انگلیسی، به ویژه این وب‌لاگ

آزادی نرم‌افزارهای ‌آزاد چگونه تضمین می‌شود؟

book-locked-smaller

همانطور که می‌دانید در اغلب کشورهای جهان و به ویژه کشورهای صنعتی، قوانین ویژه‌ای جهت حمایت از حقوق مادی یا معنوی پدیدآورندگان نرم‌افزار (و سایر محصولات یا ایده‌ها)‌ وجود دارد. این قوانین طیف گسترده‌ای از موضوعات حقوقی را در بر می‌گیرند و به تولیدکنندگان اجازه می‌دهند در صورت نیاز از آن‌ها جهت حفظ منافع خود استفاده نمایند. قوانین حمایت از حقوق پدید‌آورندگان شامل حق ثبت اختراعات، حق طبع و نشر، نشان‌های تجاری، آدرس اینترنتی (Domain) و بسیاری موارد دیگر می‌شود.

از سوی دیگر اشخاص، گروه‌ها و موسساتی می‌باشند که اعتقاد به آزادی در دنیای نرم‌افزار دارند. آن‌ها ضمن تولید نرم‌افزار آن‌را به صورت رایگان همراه با متن (برنامه اصلی نرم‌افزار) در اختیار عموم مردم قرار می‌دهند. این‌گونه محصولات به «متن‌آزاد» (Open Source) مشهور می‌باشند. محصولات «متن‌آزاد» بخش بزرگی از نرم‌افزارهای آزاد را تشکیل می‌دهند.

خوب حال سئوال این‌جاست که اگر یک عامل سوءاستفاده‌گر و فرصت‌طلب اقدام به ثبت تجاری نرم‌افزار «متن‌آزاد» یا ایده‌های به کار گرفته‌شده در آن کرد و آن را به عنوان یک نرم‌افزار تجاری و محصول شخصی خود جا زد، تکلیف چیست؟ در واقع پرسش این‌جاست «چه کسی از محصولات «متن‌آزاد» که در دسترس همه می‌باشند در برابر قوانین مالکیت حقوق معنوی حمایت می‌کند؟»

copyright

Copyright به معنی «حق طبع و نشر در انحصار پدیدآورنده‌(گان)»

پس تا این‌جا به طور خلاصه:

  • اشخاص با گروه‌هایی هستند که محصولات نرم‌‌افزاری را با مقاصد تجاری تولید می‌کنند.
  • قوانینی وجود دارد که از حقوق این اشخاص دفاع می‌کند.
  • اشخاص یا گروه‌هایی هستند که محصولات نرم‌افزاری رایگان و آزاد یا به اصطلاح «متن‌آزاد» تولید می‌کنند.
  • با توجه به آزاد و در دسترس بودن محصولات آزاد، اشخاص منفعت‌طلب می‌توانند آن‌ها را به عنوان محصولات تجاری و انحصاری ثبت نمایند و آزادی آن‌ها را محدود نمایند.

گروه‌ها و جنبش‌های «متن‌آزاد» برای جلوگیری از این مساله راه حلی یافته‌اند. آن‌ها محصول خود را به صورت کاملا آزاد عرضه نمی‌کنند، بلکه آن‌را تحت موافقت‌نامه یا مجوزی مشهور به کپی‌لفت یا Copyleft به معنی «حق طبع و انتشار آزاد همواره تضمین شده است» عرضه می‌کنند.

اگر متوجه بازی کلامی شده باشید، Copyleft در واقع بازی کلامی با واژه Copyright است. هر گونه تکثیر یا اعمال تغییرات در محصولاتی که تحت حمایت Copyleft باشد آزاد و بلامانع است. اما شرط آن این است که تکثیر کننده کلیه حقوق مربوط به تکثیر یا اعمال تغییرات را به تک‌تک کاربران بعدی نیز منتقل کند. به این ترتیب هیچ‌کس نمی‌تواند به صورت یک‌جانبه اقدام به انحصاری کردن این محصولات بنماید.

copyleft

Copyleft به معنی «تضمین آزادی حق طبع و نشر و اعمال تغییرات برای همه»

Copyleft محدود کردن همگان به آزادی است! بیایید دست به دست هم دهیم و همدیگر را به آزادی محدود کنیم.

اصطلاح «کپی‌لِفت» یک مفهوم عمومی می‌باشد و شامل موافقت‌نامه‌های تخصصی‌تری می‌شود. در صورتی که از علاقه‌مندان جنبش آزادی نرم‌افزار می‌باشید و یا قصد دارید نرم‌افزار «متن‌آزاد» تولید کنید، حتما با مجوزهای زیر آشنا شوید:

  • GNU General Public License یا GNU GPL: متداول‌ترین مجوز برای نرم‌افزارهای آزاد. حق چاپ و تکثیر و تغییرات برای همگان آزاد می‌باشد.
  • GNU Free Documentation Licence یا GNU FDL: معادل GNU GPL برای محصولات نوشتاری. حق چاپ، تکثیر و تغییرات برای همه خوانندگان آزاد می‌باشد.

مطالعه بیشتر:

آیا زمان در حال کند شدن است؟

همانطور که می‌دانید شواهد نشان می‌دهد جهان در حال بزرگ شدن است و تا حدود یک دهه پیش همه گمانه‌ها بر این بود که سرعت رشد جهان (دست کم در حال حاضر) روند ثابتی دارد.

چندی پیش (1998) گروهی از فیزیکدانان نشان دادند که جهان نه تنها در حال گسترش است بلکه روند این گسترش در حال افزایش است. آن‌ها برای ثابت کردن این نظریه ابرنواخترهای (ستاره‌های در حال انفجار) ‌ویژه‌ای را مورد بررسی قرار دادند که میزان نوردهی آن‌ها مشابه یکدیگر بوده و به عنوان «شمع‌‌های استاندارد» شناخته می‌شوند. شدت نوردهی این «شمع‌های استاندارد» فاصله ‌آن‌ها را با زمین تعیین می‌کند. با مقایسه فاصله این «ستاره‌های در حال انفجار» با میزان «انتقال به قرمز» نور کهکشان مادر، محققین می‌توانند سرعت گسترش جهان را در زمان‌های مختلف تاریخ محاسبه کنند. آن‌ها انفجارهای ستاره‌ای یا «شمع‌های استاندارد» با فاصله‌های مختلف از زمین را زیر نظر گرفتند و متوجه شدند شدت نوردهی ابرنواخترهای نزدیک نسبت به ابرنواخترهای دور با سرعت کمتری زیاد می‌شود {+}. این موضوع آن‌ها را متقاعد کرد که سرعت رشد جهان در حال افزایش است. (گسترش شتابدار کیهان)

اما اخیرا چند دانشمند این پرسش را مطرح کرده‌اند که شاید علت پدیده مشاهده شده، افزایش سرعت رشد کیهان نباشد و این خود ِزمان است که در حال کند شدن می‌باشد. برای ناظری مثل ما که با توجه به درک خود از زمان به وقایع اطراف نگاه می‌کند نتیجه یکی است: چه «سرعت رشد جهان در حال اضافه شدن باشد و زمان روند ثابتی داشته باشد»، «چه سرعت رشد جهان ثابت باشد و زمان در حال کند شدن باشد». پروفوسور سنوویلا در این‌باره می‌گوید:‌«ما نمی‌گوییم بزرگ شدن جهان توهم است. توهم به اعتقاد ما، افزایش سرعت رشد جهان است.»

800px-CMB_Timeline300

مدل‌های موجود فیزیک حرکت زمان را متعارف و یک‌نواخت در نظر می‌گیرند. اما اگر جریان زمان روند کند شونده داشته باشد چطور؟

اگر این فرض درست باشد و زمان واقعا در حال کند شدن باشد پرسش بعدی این است که روند کند شدن زمان تا کجا ادامه خواهد یافت؟ آیا روزی زمان کاملا متوقف خواهد؟

منابع:

چه کسی بی‌نظیر را کشت؟

همیشه در پاسخ به دوستانی که اوضاع سیاسی ایران را نابسامان توصیف کرده‌اند مثال پاکستان را زده‌ام. کشوری که علی‌رغم به یدک کشیدن عنوان «جمهوری اسلامی» از بسیاری جهات با «جمهوری اسلامی ایران» فرق می‌کند. در واقع مهمترین تفاوت پاکستان با ایران، اوضاع سیاسی به شدت متشنج آن است و این واقعیت که این کشور دارای سلاح‌های هسته‌ای است. این به این معنی است که هرگونه بحران جدی و یا جنگ داخلی در آن می‌تواند منجر به فاجعه‌ای جهانی گردد. برخلاف عنوان نوشته، واقعا قصد آن را ندارم دنبال قاتل اصلی «بوتو» بگردم. چون در نبود اطلاعات کافی فقط حدس و گمان می‌توان زد. اما ترور دیروز بهانه‌ای شد برای این‌ که کمی در اوضاع و احوال تاریخ معاصر پاکستان وب‌گردی کنم و بدک ندیدم خلاصه‌ای از خوانده‌هایم را این‌جا بیاورم.

BhuttoEPA3008_468x342

پاکستان ششمین کشور پرجمعیت دنیا و دومین کشور پرجمعیت مسلمان است. این کشور در سال 1947 پس از جدایی از هند تحت رهبری محمد علی جناح تشکیل گردید و از سال 1956 به «جمهوری اسلامی پاکستان» تغییر نام داد. در آغاز پیدایش و به دلیلی ترجیحات استعماری پاکستان از دو قسمت کاملا جدا -از لحاظ جغرافیایی- تحت عنوان پاکستان غربی (پاکستان فعلی) و پاکستان شرقی (بنگلادش فعلی) تشکیل شده بود. در سال 1971 پاکستان شرقی به کشور مستقل «بنگلادش» تبدیل گردید.

تاریخی سرشار از کودتاهای نظامی

پاکستان در تاریخ 60 ساله خود، شاهد چهار کودتای موفق بوده است. در کودتای سال 1977، خانم بی‌نظیر بوتو پدرش «ذوالفقار بوتو»، رئیس جمهور وقت پاکستان را از دست داد. کوران سیاسی پاکستان، دیروز جان خود وی را گرفت.

فهرست کودتاهای «موفق» انجام شده در تاریخ پاکستان از آغاز تا امروز:

  • 1958: کودتای «ژنرال ایوب خان» و سرنگونی حکومت «اسکندر میرزا»
  • 1970: کودتای «ژنرال یحیی‌ خان» و سرنگونی حکومت «ایوب خان»
  • 1977: کودتای «ژنرال محمد ضیاالحق» و سرنگونی حکومت «ذوالفقار علی بوتو» (کودتا با حمایت آمریکا انجام شد و ذوالفقار علی بوتو پس از کودتا محاکمه و اعدام شد.)
  • 1999: کودتای «ژنرال پرویز مشرف» و سرنگونی حکومت «نواز شریف»

625px-Major_ethnic_groups_of_Pakistan_in_1980

نیمه شمالی پاکستان را اقلیت‌های پشتون تشکیل می‌دهند که از لحاظ قومی و مذهبی با گروه‌های قومی جنوب افغانستان نزدیکی بسیار دارند. در این مناطق است که نیروهای محلی و شبه‌نظامیان زیرزمینی قوای طالبان را حمایت می‌کنند. خانم «بوتو» تاکید کرده بود در صورت رسیدن به قدرت با گروه‌های حامی طالبان به شدت برخورد خواهد کرد.

«بی‌نظیر بوتو» که بود؟
«بی‌نظیر بوتو» (متولد 1953) در چند دهه اخیر از شخصیت‌های ‌سیاسی مهم پاکستان به شمار می‌رفت. بی‌نظیر در یک خانواده سیاسی بزرگ شد. پدرش «ذوالفقار علی بوتو» رئیس جمهور محبوب پاکستان در سال‌های 1971 تا 1973 بود که به دنبال کودتای نظامی سرنگون و اعدام شد. به عنوان دبیرکل «حزب مردم پاکستان» وی اولین زنی بود که در یک کشور مسلمان به مقام نخست وزیری ‌رسید. وی دوبار در سال‌های 1988 و 1993 به مقام نخست وزیری رسید و هر دوبار هم به اتهام رشوه‌خواری و فساد از سمت خود برکنار شد. بوتو از سال 1998 به تبعید خودخواسته‌‌ای در کشور امارات متحده عربی تن داد و اواخر مهرماه امسال به پاکستان بازگشت تا در عرصه سیاسی پاکستان مجددا نقش بازی کند.

چه کسانی از مرگ بوتو سود می‌برند؟

پاسخ سوال چه کسی بوتو را کشت به احتمال زیاد هرگز در تاریخ مشخص نخواهد شد و حرف و حدیث از حد گمانه‌زنی سندیت بیشتری نخواهد یافت. اما به هر حال مثل هر ماجرای جنایی دیگری باید متهمین را در میان گروه‌ها و یا افرادی جستجو کرد که از کشته شدن «بوتو» نفع می‌برند.

  • طالبان و القاعده
    نباید این احتمال را از نظر دور داشت که خانم «بوتو» تاکید کرده بود در صورتی که به قدرت برسد با گروه‌های حامی «طالبان» و «القاعده» در شمال پاکستان به شدت برخورد خواهد کرد. وی حتی تا حدی پیش رفته بود که گفته بود «در صورتی که نیروهای نظامی پاکستان برای برخورد با پایگاه‌های طالبان در پاکستان کافی نباشد دست نیروهای آمریکایی را برای انجام عملیات نظامی داخل خاک پاکستان باز خواهد گذاشت.» این احتمال وجود دارد که گروه‌های پشتیبان طالبان دست به کار شده و کار را قبل از این‌که دیر شود تمام کرده باشند. به خصوص این‌که تعدادی از رهبران این گروه‌ها نیز بارها قول داده بودند که «بوتو» را ترور کنند. یکی از مقامات «القاعده» در در افغانستان ادعا کرده که ترور «بوتو» کار «القاعده» بوده است. البته این ادعا به خودی خود چیزی را ثابت نمی‌کند ولی احتمال دخالت «القاعده» را دست کم در لایه اجرایی ترور بسیار بالا می‌برد. القاعده قبلا هم برای کشتن بوتو دست به ترور(های) ناموفق زده بود.
  • ژنرال پرویز مشرف
    خوب این یکی شاید خیلی واضح باشد که مشرف از حذف رقیب محبوبش نباید چندان ناراضی باشد. بخش قابل توجهی از مردم پاکستان (همینطور چند نفر از همکاران من که پاکستانی هستند) همه بدون این‌که تردیدی به خود راه دهند باور دارند که دست «ژنرال مقتدر» و «دموکراسی دوست» در ماجرای ترور «بی‌نظیر» در کار بوده است. دست کم می‌توان گفت، حتی اگر ژنرال مستقیما در ترور اخیر نقشی نداشته، تلاشی هم برای جلوگیری از بروز آن نکرده است. جالب است بدانید خانم بوتو در ای‌میلی که درخواست کرده بود در صورت کشته شدنش منتشر شود پرویز مشرف را به خاطر پوشش ضعیف امنیتی متهم کرده بود. وی تاکید کرده بود در صورتی که آسیبی به وی در پاکستان وارد شود، ژنرال مشرف را مسئول آن می‌داند.
    از طرف دیگر می‌توان تحلیل‌ کرد ‌که مشرف از مرگ بوتو متضرر شده است چون آشوب و تنش در پاکستان موقعیش را تضعیف خواهد کرد. بنابراین بعید است که نقش مستقیمی در ترور وی داشته باشد. فکر می‌کنم هنوز برای نتیجه‌گیری در این زمینه زود است و شاید هرگز هم مشخص نشود.
  • گروه‌های محلی و تندرو داخلی پاکستان
    اختلافات فرقه‌ای و قومی در مناطق مختلف پاکستان که هریک وابستگی‌های مستقیم و غیرمستقیمی با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی دارند داستان ترور خانم بوتو را پیچیده‌تر می‌کند. واقعیت این است که بوتو همانطور که طرفداران زیادی داشت، دشمنان متنوع و گسترده‌ای نیز داشت که برخی از آن‌ها حتی از این‌که در مطبوعات او را به ترور کردن تهدید کنند ترسی نداشتند. از نظر بسیاری از گروه‌های تندرو داخلی «بی‌نظیر» یک سیاست‌مدار غرب‌زده و سکولار و خیانت‌کار به کشور و دین بود. گروه‌هایی نیز مانند جیش المحمد و حزب‌الله مجاهدین و … که توسط سازمان‌های امنیتی-اطلاعاتی پاکستان جهت انجام عملیات در منطقه کشمیر تجهیز شده‌اند، رسما و علنا بوتو را خائن به کشور می‌دانستند.

Benazir-Bhutto

بسیاری از دشمنان فرقه‌ای بوتو، او را یک سکولار غرب‌زده می‌دانستند.

  • رقبای سیاسی دیگر
    در این میان رقبای سیاسی «حزب مردم پاکستان» و خانم بوتو که از محبوبیت ویژه‌ای هم برخوردار بود از لحاظ سیاسی از حذف رقیب خود خوشنود خواهند شد. «نواز شریف» نخست‌وزیر سابق پاکستان و رهبر شاخه‌ای از حزب «لیگ مسلمانان پاکستان» پس از این‌که توسط مشرف سرنگون شد به عربستان سعودی پناه برد. وی چند ماه پیش جهت شرکت در انتخابات به پاکستان بازگشت.
    او در اعتراض به ترور اخیر اعلام کرد که انتخابات را تحریم می‌کند و از مشرف خواست به خاطر عدم تامین امنیت بی‌نظیر بوتو از سمت خود استعفا دهد.
  • ناشناس، ناشناس، ناشناس!
    شخص «بی‌نظیر بوتو» بارها هشدار داده بود که گروه‌ها و اشخاص متعددی در پاکستان و خارج از پاکستان وجود دارند که خواستار کشتن او می‌باشند. بدون داشتن اطلاعات کافی از ماجراهای پنهان، بیماری توهم و توطئه‌نگری جایگزین استدلال منطقی می‌شود. مثل اکثر ترورهای سیاسی در سطح جهان، عاملان این ترور نیز احتمالا هرگز مشخص نخواهند شد و در بهترین حالت تحقیقات در سطح عوامل اجرایی و روسای مستقیم آن‌ها متوقف خواهد گردید. تاریخ دراین‌باره قضاوت خواهد کرد…

برخی لینک‌های مرتبط:

چگونه بهترین نرم‌افزار رایگان را پیدا و انتخاب کنیم؟

بنا به دلایل مختلف ممکن است نتوانید یا نخواهید از نرم‌افزارهای تجاری استفاده کنید. ممکن است به خاطر محدودیت‌های مربوط به محیط کار مجبور به استفاده از نرم‌افزارهای ثبت‌شده و مجاز ‌باشید و در ضمن نخواهید برای خرید نرم‌افزارهای کاربردی تجاری هزینه کنید. شاید هم یکی از حامیان جدی و پر و پا قرص نرم‌افزارهای رایگان و جنبش «آزادی نرم‌افزار» می‌باشید و ترجیح می‌دهید تا جایی که امکانش هست از نرم‌افزارهای غیرتجاری استفاده کنید. راه‌حل شما استفاده از نرم‌افزارهای رایگان یا متن‌‌آزاد می‌باشد. معمولا برای هر کاربردی تعداد بی‌شماری نرم‌افزار متن‌‌آزاد و رایگان در اینترنت پیدا می‌شود، اما انتخاب بهترین آن‌ها معمولا دشوار و وقت‌گیر است.

در این‌جا قصد دارم به جای پرداختن به این‌که کدام «ماهی» خوشمزه تر است به روش‌های مختلف «ماهیگیری» بپردازم. به این‌ ترتیب می‌توانید هر وقت که لازم شد، بهترین نرم‌افزار رایگان مورد نظرتان را بیابید.

روش اول: استفاده از صفحه‌های جامع ویکی‌پدیا

در ویکی‌پدیا صفحه‌هایی وجود دارد که به صورت فهرست‌وار نرم‌افزارهای مختلف مربوط به یک کاربرد خاص را با یکدیگر مقایسه می‌کند. با توجه به این‌که این صفحات به صورت روزانه توسط کاربران «ویکی‌پدیا» به‌روز‌رسانی می‌شود، معمولا جدیدترین و تازه‌ترین فهرست را می‌توانید در این صفحات بیابید. برای دستیابی به فهرست کامل این صفحات به این نشانی مراجعه کنید. به سرعت متوجه خواهید شد که تقریبا در هر موضوعی که فکرش را بکنید صفحه‌ای اختصاصی برای مقایسه نرم‌افزارهای موجود در آن زمینه وجود دارد:

Category-Software comparisons - Wikipedia, the free encyclopedia_1198826614953

به عنوان نمونه برای انتخاب «نرم‌افزار پخش صدا و فیلم» می‌توانید به این صفحه ویکی‌پدیا مراجعه کنید. فهرست فوق‌العاده کاملی از نرم‌افزارهای پخش صدا و فیلم را خواهید دید که در جداول مختلف اطلاعات عمومی و تخصصی کافی به شما ارائه می‌دهد. به عنوان مثال در جدول زیر مشخص شده است کدام نرم‌افزار رایگان (Free) و کدامیک متن‌‌آزاد و رایگان (GPL) می‌باشد:

Comparison of media players - Wikipedia, the free encyclopedia_1198826104890

صفحه‌های مقایسه‌ای جالبی را که توصیه می‌کنم حتما نگاه کنید:

روش دوم: استفاده از وب‌گاه‌های ویژه معرفی نرم‌افزارهای رایگان شاخص

استفاده از ویکی‌پدیا که در قسمت اول به آن اشاره کردم در بیشتر موارد کار شما راه می‌اندازد. اما باز هم انتخاب نهایی را به عهده دانش فنی خود شما می‌گذارد و به شما پیشنهاد خاصی نمی‌کند. اگر وقت و حوصله تحقیقات گسترده ندارید و صرفا می‌خواهید یک نرم‌افزار رایگان داشته باشید که امتحان خودش را نیز پس داده است، بهتر است به وب‌گاه‌هایی مراجعه کنید که مجموعه نرم‌افزارهای خوب و شاخص رایگان را معرفی می‌کنند. این وب‌گاه‌ها که به عنوان فهرست‌های متن‌‌آزاد (Open Source Direcotries) شناخته می‌شوند مکان مناسبی برای شناسایی محصولات متن‌‌آزاد مورد نیاز شما می‌باشند. به این ترتیب کارتان راحت می‌شود و کافی است در زمینه مورد نظرتان نرم‌افزار پیشنهادی این دست وب‌گاه‌ها را که معمولا گزینه‌های خوبی هم هستند، انتخاب و دانلود کنید.

به عنوان مثال وب‌گاه Open Source Living از این نمونه است. این وب‌گاه انواع نرم‌افزارهای کاربردی را در دسته‌بندی‌های ساده و مشخص به شما معرفی می‌کند بدون این‌که شما را با لینک‌های تودرتو و یا تجاری سردرگم کند. حداکثر با دو یا سه «کلیک» می‌توانید به لینک اصلی دانلود نرم‌افزار مورد نیازتان برسید. نمایی از دسته‌بندی‌های صفحه اول این وب‌گاه:

Open Source Living_1198828695265

وب‌گاه «متن‌‌آزاد به عنوان یک امکان دیگر» (OpenSource as Alternative) نیز مجموعه مفصل‌تری از نرم‌افزار‌های متن‌‌آزاد به شما معرفی می‌کند. این وب‌گاه علاوه بر معرفی مستقیم محصولات، برخی اطلاعات مقایسه‌ای نیز میان محصولات تجاری و متن‌‌آزاد ارائه می‌دهد:

Open Source Alternative - Find Open Source Alternatives to commercial software_1198829068484

چند نمونه از وب‌گاه‌های معرفی محصولات متن‌‌آزاد و رایگان:

البته به این فهرست اکتفا نکنید. کافی است در گوگل کلید‌واژه Open Source Directory را جستجو کنید و وب‌گاه‌های خیلی خوب دیگری را نیز پیدا کنید.

همانطور که در ابتدای نوشته هم اشاره کردم، هدفم بیشتر «ماهیگیری» بود تا توضیح در مورد «انواع و اقسام ماهی‌ها». مطمئن هستم یک «ماهیگیر» خوب به سرعت می‌تواند انواع «ماهی» را همراه با خصوصیات مربوط به «طعم» و «خواص» آن‌ها بشناسد!

با استفاده از نرم‌افزارهای متن‌‌آزاد از «آزادی و دموکراسی در دنیای نرم‌افزار» حمایت کنیم.

پیام کوتاه سریع‌تر از اینترنت:‌بی‌نظیر بوتو کشته شد

خبر از بس تازه هست هنوز توی اینترنت خبر مجروح شدن «بی‌نظیر بوتو» رو نوشتن. من به فاصله 5 دقیقه دو تا پیامک (SMS) از BBC دریافت کردم. اولیش این بود که بی‌نظیر بوتو به شدت مجروح شده. دومیش این بود که کشته شده!

هنوز وب‌سایت BBC به روز رسانی نشده!

BBC NEWS - News Front Page_1198762333031

پیامک اول:

Pakistani opposition leader Benazir Bhutto has been wounded in a suspected suicide bomb blast at a rally in Rawalpindi, party officials say. – BBC

پیامک دوم:

Pakistan’s opposition leader Benazir Bhutto has been killed by a suicide bomb attack during a pre-election rally, a millitary spokesman says. – BBC

 

تحلیل سیاسی بماند برای بعد. اما چیزی که برای من اینقدر جالبه سرعت بیشتر سرویس پیامک از سرویس وب هست!

پی‌نوشت 1: در حال کامل کردن این پست بودم که بالاخره بر و بچه‌های وب هم جنبیدند:

BBC NEWS - News Front Page_1198762870296

پی‌نوشت 2: در بعضی کشورها اپراتورهای تلفن همراه مشترکین خود را به صورت خودکار در سرویس پیامک BBC ثبت می‌کنند. در سایر نقاط علاقه‌مندان باید شخصا اقدام به ثبت‌نام در این سرویس نمایند. برای راهنمایی بیشتر اینجا را ببینید.

بالاترین: کمیت یا کیفیت؟

علیرضا، «پزشگ یگانهٔ» وب‌لاگستان فارسی می‌نویسد:

وبلاگ یا سایتی دارید که می خواهید بدون زحمت پرخواننده‌اش کنید، دیگر دوره «مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد»، گذشته است، چرا که می‌شود با سوء استفاده از سایت لینک‌پراکنی اجتماعی «بالاترین»، بدون زحمت به خیلی جاها رسید. تعجب می‌کنید؟! فرمول مشخصی برای این کار وجود دارد:

– از آنجا که همه، همیشه وقت ندارند که بالاترین را پایش کنند، نویسنده وبلاگ یا سایت مورد نظر وارد بالاترین می‌شود، لینک‌های خیلی داغ را انتخاب می کند و مطالب مورد نظر را گوشه‌ای از هارد کپی می‌کند.

– مدتی بعد که می تواند، از یک روز، یک هفته تا چند هفته متغیر باشد، عین مطلب را در وبلاگ کپی‌پیست، می‌کند.

– از آنجا که لینک مورد نظر یک بار رأی آورده و در یک آزمایش جمعی نظرها را به خود جلب کرده، دفعه دوم هم احتمال زیاد دارد که داغ شود و کلیک‌های زیادی به دست بیاورد.

«یک‌پزشک» در پایان دو پیشنهاد جهت بهبود این وضعیت ارائه می‌کند. پیشنهاد دوم مبنی بر «شناسایی خودکار مطالب تقلیدی» است. متاسفانه فکر نمی‌کنم راه حل «ساده‌ای» برای مبارزه خودکار با این جور نوشته‌های تقلیدی وجود داشته باشد. شناسایی نوشته‌های تکراری و یا الگوبرداری شده توسط نرم‌افزار بسیار پیچیده خواهد بود و به نظر می‌رسد تیم فنی بالاترین امکان مالی و اجرایی پیاده کردن آن را ندارند.

و اما در مورد راه‌حل پیشنهادی دوم یعنی تعیین «گروه ویرایش‌گران فعال» که «به صورت خودکار لینک‌هایی که رأی منفی نقض کپی‌رایت می‌گیرند، به آنها فرستاده شود و آنها پس از چک کردن مطلب اصلی و مطلب کپی‌شده و مطمئن شدن از روند، لینک دوم را حذف کنند.» (نقل قول از وب‌لاگ یک‌پزشک)

به نظر من روش موثر نهایی برای بالا بردن کیفیت بالاترین استفاده از سرمایه اصلی آن یعنی خود «کاربران» می‌باشد. باید تدابیری اندیشید که نقش «همکاری گروهی کاربران» را پررنگ‌تر کند. یعنی علاوه بر این‌که کاربران در ارسال لینک و دادن امتیاز همکاری می‌کنند در کنترل کیفیت لینک‌های ارسال شده هم همکاری کنند.

در بالاترین امروزی چنین کنترل کیفیتی به صورت «موثر» وجود ندارد. کاربران فعال بر اساس «کمیت» و میزان فعالیت «کمی» خود تشخیص داده می‌شوند و سطح اختیاراتشان نیز به صورت «کمی» زیاد می‌شود. به این ترتیب «کاربران فعال» یا «کاربران با مطالب باکیفیت» نقش «سردبیری» یا «ویراستاری» بیشتری نسبت به کاربران «غیرفعال» یا «کاربران با مطالب کم‌کیفیت یا تقلیدی» ندارند.

سیستم امتیازدهی و رده‌بندی کاربران در بالاترین باید به جای معیارهای کمی مانند تعداد پست‌ها و یا رای‌های داده شده به نوعی کیفت پست‌های داده شده را هم در نظر بگیرد یا این‌که نوعی «طبقه‌بندی کیفی» هم در کنار طبقه‌بندی فعلی وجود داشته باشد. کاربران «کیفی» دارای اختیارات بیشتری باشند و به نوعی «سردبیری گروهی» بالاترین را عهده‌دار باشند. یکی از مهمترین وظایف کاربران کیفی شناسایی و ارتقا کاربران با کیفیت دیگر و هنچنین شناسایی و دادن امتیاز منفی به کاربران کم کیفیت.

فرض کنید کاربرانی که به حد معینی از «امتیازهای کیفی» می‌رسند به «بالایار» ارتقا داده شوند. این کاربران می‌توانند به صورت داوطلبانه به پاکسازی بالاترین از لینک‌های تقلیدی و یا تخلفات کمک کنند. یکی از دیگر از اختیارات «بالایارها» می‌تواند رای «مثبت یا منفی دادن به خود کاربران» باشد. کاربرانی که پست‌های نامناسب یا تقلیدی به بالاترین ارسال می‌کنند از سوی بالایارها رای منفی دریافت خواهند نمود و می‌توان با انجام تغییراتی در فرمول امتیازدهی بالاترین این رای‌های منفی یا مثبت به کاربران را نیز لحاظ کرد…

اما ‌آیا این کار منجر به تشکیل «محفل قدرت» می‌شود؟

برای جلوگیری از تشکیل «محفل قدرت» و «باندبازی میان اعضای گروه ویراستاری»، می‌توان همان کاری را کرد که بشریت در دنیای واقعی و در جوامع دموکراتیک انجام می‌دهد. «بالایار» بودن فقط برای مدت زمان معینی امکان‌پذیر باشد و پس از آن «بالایار» به کاربر عادی تبدیل گردد.

و خلاصه این‌که:

حرف و پیشنهاد در این زمینه بسیار می‌شود داد. اما جان کلام این است که بالاترین باید به سرمایه اصلی خود یعنی کاربرانش اجازه مشارکت کیفی برای بهبود بالاترین بدهد.

میکرو نیروگاه هسته‌ای جهت نصب در منازل!

شرکت توشیبا برای اولین بار موفق شده است نیروگاه‌ اتمی با ابعادی حدود 100 برابر کوچک‌تر از نیروگاه‌های متعارف هسته‌ای تولید کند. این نیروگاه که حدود 200 کیلووات قدرت خواهد داشت می‌تواند جهت تولید برق مصرفی مجتمع‌های مسکونی و یا خانواده‌هایی که در نقاط دوردست زندگی می‌کنند به کار گرفته شود.toshiba-micro-nuclear

این «میکرو نیروگاه هسته‌ای» به صورت کاملا خودکار عمل می‌کند و طراحی آن «خراب-ایمن» (fail-safe) می‌باشد به این معنی که در صورت بروز هر گونه مشکلی به صورت بی‌خطر خاموش می‌شود.

ابعاد این نیروگاه در حدود 6 در 2 متر بوده و می‌تواند به راحتی در زیرزمین یک مجتمع مسکونی جای گیرد. مصرف‌کننده نیروگاه را به صورت آماده همراه با سوخت هسته‌ای که در آن قرار داده شده است دریافت می‌کند.

فن‌آوری منحصر به فرد و جدیدی در ساخت این نیروگاه به کار رفته است. داخل آن مخازنی مملو از ایزوتوپ لیتیوم-6 وجود دارد که می‌تواند تابش‌های نوترون را جذب کند. مخازن حاوی لیتیوم به لوله‌هایی عمودی متصل هستند که در داخل راکتور قرار می‌گیرد. کلیه فرایند خودگردان بوده و بدون دخالت مصرف‌کننده می‌تواند تا 40 سال به کار خود ادامه ‌دهد! بهای برق تولید شده به صورت میانگین 5 سنت برای هر کیلووات‌ساعت خواهد بود (حدود 500 ریال با قیمت فعلی دلار البته!).

توشیبا قصد دارد فروش این نوع نیروگاه‌ها را از سال 2008 در ژاپن و تا سال 2009 در آمریکا و اروپا آغاز کند. منتظر اخبار بیشتر در این زمینه باشیم.

بیشتر بدانید:

یکی از مهمترین انتقاداتی که از فن‌آوری تولید برق هسته‌ای (شکافت هسته‌ای)‌ می‌کنند موضوع آلودگی محیط زیست و زباله‌های هسته‌ای می‌باشد. آیا می‌دانستید سوزاندن زغال‌سنگ (و نفت) نیز باعث انتشار مواد رادیواکتیو در محیط زیست می‌شود؟ در واقع آمارها نشان می‌دهد مصرف سالیانه زغال‌سنگ در جهان آلودگی هسته‌ای بیشتر از میزانی که در سانحه چرنوبیل وارد جو شد، ایجاد می‌کند! باور نمی‌کنید؟ این مقاله ساینتیفیک آمریکن را بخوانید!

سای-فون آماده شد: با س.ا.ن.س.و.ر اینترنت برای همیشه خداحافظی کنید

محققین دانشگاه تورونتو در آستانه معرفی نرم‌افزاری هستند که برای جلوگیری از س.ا.ن.س.و.ر اینترنت در کشورهای جهان سوم مورد استفاده مردم قرار خواهد گرفت.

نرم‌افزار سای-فاون (Psiphon) که تحت وب کار می‌کند به کاربر اجازه می‌دهد به وب‌گاه‌های س.ا.ن.س.و.ر شده توسط دولت‌ها دسترسی پیدا کنند.

سایفون چگونه کار می‌کند؟

Psiphon

سای-فون بر اساس همکاری کاربران وب در سراسر جهان شکل خواهد گرفت. به این ترتیب که کاربرانی که در کشورهای آزاد زندگی می‌کنند نرم‌افزار را در کامپیوتر خود نصب می‌کنند و آن‌گاه نقش سرور را برای کاربرانی که در کشورهای محدود زندگی می‌کنند بازی خواهند کرد. کاربری که به عنوان مثال از ایران می‌خواهد از دیوار س.ا.ن.س.و.ر عبور کند (سای-فونایت Psiphonite)، می‌تواند با استفاده از پلی که دوستش (سای-فونود Psiphonode)‌ در کشوری دیگری برای او ایجاد کرده است این کار را انجام دهد.

به این ترتیب عملا ما شاهد ظهور هزاران و بلکه میلیون‌ها سرور جدید خواهیم بود و س.ا.ن.س.و.ر کردن همه آن‌ها عملا غیرعملی خواهد بود! در واقع انگار یک شبکه خصوصی عظیم متشکل از کاربرانی در سراسر جهان در اختیار مردم کشورهای س.ا.ن.س.و.ر. زده قرار بگیرد. هیجان‌انگیز نیست؟

به کوری چشم دشمنان آزادی

آیا همه گیر شدن سای-فاون (یا فن‌آوری‌های مشابه) ‌در بستر همکاری همگانی کاربران جهان، نقطه پایانی بر پدیده س.ا.ن.س.و.ر خواهد گذاشت؟ آیا شاهد به روز سیاه نشستن جاودان دشمنان آزادی بیان و دموکراسی خواهیم بود؟

مگر در شکست ارتجاع و پیروزی نهایی مردم تردیدی هم دارید؟

منابع:

صدای سه بعدی را با هدفون تجربه کنید

حدود 6 ماه پیش در یک میهمانی، دوستی با اصرار زیاد به یک اتاق خلوت کشانیدم و از من خواست که چشم‌هایم را ببندم و به یک فایل صوتی گوش دهم. اصرار داشت که باید چراغ اتاق را خاموش کند و من از هدفون استفاده کنم! مطمئن بودم که سرکاری است و احتمالا وسط شنیدنش ناگهان با صدای ناهنجاری مثلا من را خواهد ترسانید. شوخی بی‌مزه‌ای می‌بود…اما شوخی نبود. خیلی هم جدی بود.

فایلی که دوستم برایم پخش کرد در واقع اولین تجربه شنیدن صدای هولوفونیک (سه بعدی) من بود. دست‌کم خودم این‌طور فکر می‌کردم. هیجان‌زده شده بودم. چشم‌هایم را بسته بودم و در یک آرایشگاه بودم. فرد آرایشگر مدام با من صحبت می‌کرد و من حرکت قیچی‌اش را روی موهایم حس می‌کردم. باورم نمی‌شد حواس انسان اینقدر راحت فریب صداهای مجازی را بخورد. باورتان نمی‌شود؟‌ چرا امتحان نمی‌کنید؟ فایل صوتی «آرایشگر مجازی» را از این‌جا دریافت کنید. توجه داشته‌ باشید که تصور سه بعدی که در ذهن شما ایجاد می‌شود فقط به وسیله دو منبع صوتی (گوشی سمت چپ و راست) ایجاد شده است. به همین دلیل فن‌آوری صدای هولوفونیک با صداهای سه بعدی که توسط چندین منبع مختلف تولید می‌شوند فرق می‌کند.

اما من اشتباه کرده بودم! این اولین باری نبود که من به صدای هولوفونیک گوش می‌دادم! در واقع بدون این‌که بدانم مدت‌های طولانی به این نوع صداها گوش داده بودم! آلبوم «آخرین برش!» یا Final Cut محصول «پینک فلوید» و یا «خوبی‌ها و بدی‌های جاده‌گردی» (ترجمه وحشتناکی از The Pros and Cons of Hitchhiking) ‌اثر «راجر واترز» از نمونه آثار مورد علاقه من بودند که این فن‌آوری در ضبط آن‌ها به کار رفته بود!!! مدت‌ها به آن‌ها گوش داده بودم بدون این‌ دقت کنم فن‌آوری صدای سه‌بعدی در آن‌ها به کار رفته است! (یکی از دوستان خوب بالاترینی توضیح دادند که نسخه اولیه این آلبوم‌ها به صورت عادی ضبط شده بودند و نسخه‌های دست من هم همان‌ها بوده است، دست کم زیاد از خودم ناامید نباید باشم!)توجه: این نوشته را در امتداد نوشته خوب R2G Soft می‌نویسم. با تشکر ویژه از ایشان.

صدای هولوفونیک چیست؟

همانطور که ما به کمک «دو چشم» که با فاصله معینی از یکدیگر قرار دارند می‌توانیم «عمق» و «پرسپکتیو» را تشخیص دهیم، گوش‌های ما نیز به ما کمک می‌کنند جهت‌ و فاصله صداهای تولید شده در محیط پیرامونمان را تشخیص دهیم.

صداهایی که از یک منبع معین صوتی به گوش چپ یا راست ما می‌رسد دقیقا مشابه هم نیستند. آن‌ها از لحاظ «شدت صوت»، «تاخیر زمان» و «فرکانس» با یکدیگر تفاوت دارند و مغز ما بر اساس همین تفاوت‌هاست که به درکی از «جهت»، «فاصله» و «نوع» منبع صوتی دست می‌یابد.

نکته: فرکانس پدیده‌ای وابسته به منبع صوتی است و تغییر نمی‌کند. اما فرکانس‌های مختلف در طول مسیر انتشار با شدت‌های متفاوتی تضعیف می‌شوند (از لحاظ دامنه). بنابراین گوش‌های راست و چپ ممکن است صدایی را که از لحاظ فرکانس مشابه‌ است به گونه‌ی متفاوتی بشنودن.

با چیدمان معین میکروفون‌ها و شبیه‌سازی مدل شنوایی گوش‌های انسان می‌توان صداهایی تولید کرد که مغز ما را فریب داده تا «جهت» یا «فاصله»هایی را که در واقع وجود ندارند، باور کند.

binaural recording

ضبط صدا به شیوه باینرورال

البته محدودیت‌های این روش این است که روی بعضی از اشخاص موثر نیست. به بیان دیگر آن‌ها را گول نمی‌زند! (شما ترجیح می‌دهید از کدام دسته باشید؟ – من که خوشحالم از این‌که مغزم گول می‌خورد و این تجربه جالب را می‌توانم بشنوم!)

محدودیت دیگر این صداها این است که در تولید صداهایی که از سمت مقابل می‌آیند ناموفق است. اگر نمونه‌هایی را که در اینجا گردآوری کرده‌ام گوش دهید متوجه خواهید شد بیشتر صداهای مجازی از سمت کنار یا عقب به گوش‌تان می‌رسد.

شنیدن از دیدن بهتر است!

کی‌ گفته «شنیدن کی بود مانند دیدن»؟ در این مورد به خصوص شما اگر صد صفحه نوشته‌ و مقاله بخوانید به اندازهٔ یک دقیقه شنیدن خود این صداها نمی‌ارزد! لذا پیشنهاد می‌کنم به مشهورترین نمونه‌های صداهای هولوفونیک که گردآوری کرده‌ام گوش دهید. شاید شما هم بعد از شنیدن این فایل‌ها مثل من سرگشته و حیران باشید که چه کارهایی که از این موجود دوپا و دوگوش بی‌نمی‌آید!

دانلود کنید و بشنوید:

تجربه اولین‌بار شنیدن این فایل‌ها خیلی جالب است. حتما در یک محیط ساکت با چشم‌های بسته و با گوشی امتحان کنید! این کار باعث می‌شود بهتر متوجه ظرافت جلوه‌های ویژه صوتی به کار گرفته شده بشوید.

منابع:

صفحه اول گوگل در سال‌ 1960

اگر گوگل در سال 1960 وجود می‌داشت احتمالا صفحه اول آن چیزی مثل این می‌بود:

google_circa_1960

گوگل

لطفا عبارت مورد جستجوی خود را با دست‌خط خوانا بنویسید.

آدرس پستی: …

لطفا به ما چهار الی شش هفته برای ارسال نتایج فرصت بدهید.

منبع: digg.com

جورج بوش وجود گازکربنیک را تایید کرد

نوشته زیر را از نشریه اینترنتی پیاز ترجمه کرده‌ام. نشریه پیاز یکی از مشهورترین وب‌‌گاه‌های طنز خبری-انتقادی آمریکا می‌باشد. امیدوارم از خواندن نمونه زیر لذت ببرید:

واشنگتن: در یک سخنرانی غیرمنتظره که دانشمندان و کارشناسان محیط زیست سراسر جهان آن‌را تکان‌دهنده ‌دانستند، رئیس‌جمهور جورج بوش، برای نخستین بار در دوران زندگی سیاسیش به دنبال انتشار گزارش «چشم‌انداز جهانی ‌محیط زیست» توسط سازمان ملل، رسما و به صورت علنی وجود «گازکربنیک» را تایید کرد.

وی گفت: «گاز کربنیک مولکولی است که از یک اتم کربن و دو اتم اکسیژن تشکیل شده است، به صورت طبیعی در محیط و در بازدم انسان یافت می‌شود و توسط گیاهان تجزیه می‌گردد.»

بوش خطاب به یکی از خبرنگاران حیرت‌زده کاخ سفید گفت «به عنوان کشور صنعتی پیشتاز در جهان، ما نمی‌توانیم بیشتر از این به وفاق عمومی میان دانشمندانی که در حال مطالعه اتسفر زمین هستند دارند بی‌توجه باقی بمانیم. گازکربنیک یک واقعیت است!»

Bush-Acknowledges.article

اظهارات اخیر بوشه تلویحا تایید می‌کند که احتمالا مفاهیم گوناگونی
مانند «بازدم»،« نوشیدنی‌های گازدار» و «فوتوسنتز» نیز وجود دارند.

با توجه به این‌که گازکربنیک -که برای نخستین بار در قرن هفدهم توسط فیزیکدان فنلاندی «جان باپتیستا فون هلمونت» به عنوان «روح وحشی» معرفی شده بود- توسط کابینه جورج بوش پیوسته انکار می‌شد، سخنان رئیس‌جمهور یک پیروزی بزرگ برای پشتیبانان نظریه وجود گازکربنیک محسوب می‌شود.

خانم لیندا ماتسون، معلم علوم مقطع سوم راهنمایی به خبرنگار ما گفت: «این سخنان یک قدم بزرگ به پیش برای شیمی پایه کشور می‌باشد. رئیس‌جمهور با این موضع‌گیری شجاعانه خود راه را برای تایید این نظر که سایر مولکول‌های شیمیایی مانند H2O نیز در واقع وجود دارند باز کرده است.»

با این وجود بسیاری از یاران و نزدیکان جورج بوش که وی آنان را از حامیان خود می‌دانست، ناامیدی و نارضایتی خود را از بیانات اخیر وی اعلام کردند. روحانی «لوک هاتفیلد» گفت: «هیچ چیز در مورد گازکربنیک در انجیل ذکر نشده است. بعد از این باید منتظر چه باشیم؟ لابد ادعاهایی مبنی بر این‌که به اصطلاح سوخت‌های فسیلی از موجودات افسانه‌ای مانند دایناسورها تشکیل شده‌اند؟ این یک گام رو به عقب برای کشور بوده است.»

یک سخنگوی کاخ سفید، سخنرانی اخیر را «محتاطانه» توصیف کرد و تاکید کرد رئیس‌جمهور هنوز آمادگی لازم را برای هرگونه موضع‌گیری در مورد وجود داشتن یخ‌های قطبی، لایه اوزون یا مفهوم بحث‌برانگیزی که بسیاری از دانشمندان آن‌را «آب و هوا» می‌نامند، ندارد.

اصل نوشته در نشریه پیاز

آموزش گرامر به کمک گوگل

اگر در حال نوشتن یک متن انگلیسی (یا زبان دیگری) می‌باشید و در مورد ترکیب‌بندی گرامری جمله خود تردید دارید می‌توانید آن را در گوگل جستجو کنید و ترکیبی را که تعداد موارد بیشتری از آن در گوگل ثبت شده بود به عنوان ترکیب صحیح‌تر برگزینید.

به عنوان مثال فرض کنید شما مطمئن نیستید کدامیک از عبارت‌های «a stranger» یا «an stranger» درست است. دو جستجوی ساده در گوگل تردید شما را رفع خواهد کرد:

google grammer1

google grammer2

اختلاف فاحش میان تعداد نتایج نشان می‌دهد که ترکیب «an stranger» غلط است و اصولا نباید از آن استفاده کنید.

گاهی هم ممکن است میان دو ترکیب که هر دوی آن‌ها تا حدودی صحیح می‌باشند تردید کنید. مثلا برای انتخاب ترکیب بهتر از میان دو عبارت «please accept my apology» و «please accept my apologies» باز هم می‌توانید از گوگل کمک بگیرید:

google grammer4

google grammer3

در این حالت متوجه می‌شوید که عبارت «please accept my apologies» کاربرد متداول‌تری دارد و گزینه مناسب‌تری است.

نشان‌گرهای علمی توزیع ثروت: منحنی لورنز و شاخص جینی – بخش اول

یکی از مهمترین نشانه‌های رشد اجتماعی و وضعیت رفاه در یک جامعه فرضی، تعادل و توازن توزیع ثروت در آن جامعه می‌باشد. برای بررسی وضعیت توزیع ثروت در جامعه ابتدا باید ابزارهای اندازه‌گیری و بیان آن را بشناسیم.

منحنی لورنز:

«منحنی لورنز» (Lorenz Curve) از شاخص‌های مهم وضعیت «توزیع ثروت» در جامعه می‌باشد. بسیاری از کارشناسان آن را شاخص مهمی برای نمایش نابرابری‌های اجتماعی به صورت کلی نیز می‌دانند. ارتباط این دو مفهوم یعنی «نابرابری توزیع ثروت» و «نابرابرهای اجتماعی» در جوامعی که دارای اقتصاد آزاد می‌باشند آشکارتر است.

در صفحه منحنی لورنز، محور عمودی نشان‌گر درصد تجمعی درآمد و محور افقی نشان‌گر درصد تجمعی جمعیت جامعه است. در حالت «توزیع کاملا یکنواخت ثروت میان اعضای جامعه»، منحنی لورنز به «خط توزیع کاملا برابر» تبدیل می‌شود (نمودار زیر را ببنید). در حالت «نابرابری کامل» یعنی وضعیتی که همه ثروت جامعه دست یک نفر باشد و بقیه اعضای جامعه هیچ دارایی یا درآمدی نداشته باشند منحنی لورنز به «خط توزیع کاملا نابرابر» تبدیل می‌شود. در جوامع واقعی منحنی لورنز در فاصله بین این دو خط قرار می‌گیرد.

مطابق با تعریف فوق «هر چقدر منحنی لورنز در یک جامعه فرضی به «خط توزیع کاملا برابر» نزدیک‌تر باشد توزیع ثروت در آن جامعه عادلانه‌تر انجام گرفته است.»

image

شاخص جینی:

مفهوم شاخص یا «ضریب جینی» (Gini Index) وابستگی نزدیکی به مفهوم «منحنی لورنز» دارد. ضریب جینی عددی است بین صفر و یک و برابر است با «سطح محصور» بین «منحنی لورنز» و «خط توزیع کاملا برابر».

در حالتی که منابع و ثروت‌های جامعه به صورت «کاملا عادلانه» بین افراد توزیع شده باشد،‌ منحنی لورنز به خط «توزیع کاملا برابر» می‌چسبد و ضریب جینی برابر صفر می‌شود.

برعکس در حالت «توزیع کاملا نابرابر ثروت» در یک جامعه یعنی انحصار مطلق (همه ثروت جامعه دست یک نفر باشد در حالی‌که سایر افراد ثروتی معادل صفر دارند) ضریب جینی مساوی با یک خواهد بود.

image

شاخص رابین‌هود:

یکی از دیگر از شاخص‌های سنجش «نابرابری توزیع درآمد» شاخص رابین‌هود (Robin Hood Index) است. این شاخص به صورت زیر تعریف می‌شود:

درصدی از درآمد کل جامعه که لازم است مجددا توزیع گردد (از بخش ثروتمندتر جمعیت گرفته شود و به بخش فقر داده شود) تا به برابری کاملا عادلانه توزیع برسیم.

از نظر گرافیکی می‌توان شاخص رابین‌هود (یا هوور) را به کمک منحنی لورنز نمایش داد.به این ترتیب که شاخص رابین‌هود برابر است با بیشترین فاصله منحنی لورنز و «خط توزیع کاملا برابر».

سایر شاخص‌های سنجش نابرابری اقتصادی:

شاخص‌های علمی دیگری نیز برای سنجش نابرابری‌های اقتصادی در سطح جامعه فرضی وجود دارند که مهمترین آن‌ها عبارتند از شاخص آتکینسن و شاخص تایل.

خلاصه:

منحنی لورنز و ضریب جینی از جمله مهمترین شاخص‌های سنجش نابرابری توزیع ثروت در جامعه می‌باشند. این شاخص‌ها به دلیل نسبی بودن و همچنین در نظر گرفتن پراکندگی آماری داده‌ها از شاخص‌هایی مانند درآمد سرانه یا تولید ناخالص ملی دقیق‌تر می‌باشند. همانطور که در قسمت بعدی این مقاله نشان خواهیم داد، علی‌رغم رشد نابرابری‌های اقتصادی در برخی از جوامع، درآمد سرانه روند افزایشی از خود نشان می‌دهد و این به معنی فقیرتر شدن فقرا و ثروتمندتر شدن ثروتمندان یا افزایش فاصله طبقاتی می‌باشد. شاخص جینی در اکثر کشورهای رشد یافته به خصوص کشورهای اسکاندیناوی دارای کمترین میزان می‌باشد و این نشانه توزیع عادلانه‌تر ثروت در این جوامع است.

در این گونه موارد نادیده گرفتن شاخص‌های دقیق‌تری مانند منحنی لورنز و ضریب جینی و توجه به شاخص‌های مبهمی مانندن در‌‌آمدسرانه می‌تواند بسیار گمراه کننده باشد.

ادامه دارد…

منابع:

حداقل درآمد برای همه افراد

«حداقل تضمین‌شده درآمد» یا Basic Income Guarantee: BIG یک طرح پیشنهادی [توسط طیف‌های راست اقتصادی] برای توزیع عادلانه‌تر درآمدهای جامعه است و تضمین می‌کند که در‌آمد سالیانه «شهروندان واجد شرایط» از میزان معینی کمتر نباشد، صرف نظر از وضعیت شغلی آن‌ها (شاغل یا بیکار).

این طرح زیر نظر دولت اجرا شده و تضمین می‌کند هر شهروند حداقل از درآمد معینی که برای زندگی‌ کردنش کافی باشد برخوردار گردد. مبلغی که معمولا برای پرداخت حداقل پیشنهاد شده است 20٪ یا یک پنجم درآمد سرانه مردم کشور می‌باشد (به عبارتی تولید ناخالص ملی کشور تقسیم بر جمعیت کشور تقسیم بر پنج).

نکته دیگر این‌که همه افراد جامعه این مبلغ را دریافت می‌کنند. یعنی این مستمری یا دستمزد حداقل به ثروتمندان و فقرا به صورت یکسان پرداخت می‌شود.

منابع تامین بودجه:

منابع مختلفی برای تامین بودجه این طرح پیشنهاد شده است که مهمترین آن‌ انواع مالیات (درآمد، فروش، سرمایه‌های کسب شده، وراثت، …) می‌باشد.

برخی کشورها و مناطقی که این طرح در آن‌ها اجرا شده است:

  • پرتغال (میزان تضمین شده درآمد فعلی هنوز زیر خط فقر می‌باشد)
  • کشور برزیل (در حال اجرا کردن این طرح می‌باشد)
  • ایالت آلاسکا در آمریکا از طریق توزیع بخشی از در‌آمد نفت

 

حداقل در‌آمد و حقوق بشر:

مارتین لوتر کینگ در آخرین کتاب خود «از این‌جا به کجا می‌رویم: آشوب یا جامعه؟» می‌نویسد:

من اکنون متقاعد شده‌ام که ساده‌ترین روش‌ موثرترین روش‌ است: راه حل مساله فقر ریشه‌کن کردن مستقیم آن یا اعمال طرح «حداقل تضمین شده دستمزد» می‌باشد.

در بیانیه سایت «بنیاد حداقل در‌آمد جهانی» آمده است:

علی‌رغم ثروت اقتصادی، دانش علمی و توانایی فنی بشر امروز، بیش از یک میلیارد نفر در سیاره ما در فقر شدید (کمتر از یک دلار در روز) به سر می‌برند. بیش از 850 میلیون نفر از فقر غذایی شدید رنج می‌برند و میلیون‌ها کودک هر سال به این دلیل می‌میرند. باید به این تراژدی پایان داد.

ما به جامعه‌ای مبتنی بر آزادی و اقتصاد آزاد اعتقاد داریم،‌ اما «حق زندگی» نباید وابسته به شرایط متغیر اقتصادی یا خیریه باشد. بنابراین ما از ایجاد سیستم [تضمین] «درآمد حداقل جهانی» حمایت می‌کنیم که ضمانت می‌کند هر زن، مرد و کودکی ابزار و امکان «زنده» ماندن را دارا خواهد بود.

این طرح طرفداران قابل توجهی در بسیاری از کشورهای پیشرفته و برخی کشورهای در حال توسعه دارد. متاسفانه تا به امروز در ایران کمتر به این موضوع پرداخته شده است و به نظر نمی‌رسد در آینده نزدیک هم شاهد وقوع چنین بحث‌هایی در سطوح اجرایی کشور باشیم.

 

منابع:

مسئولیت یک انتخاب

توی فروشگاه می‌روم و دو عدد بستنی می‌خواهم. فروشنده بلافاصله بستنی‌ها را داخل یک کیسه نایلونی دسته‌دار قرار می‌دهد و با لبخند به من تحویل می‌دهد.

می‌گویم: ممنون، اما احتیاجی به کیسه نیست. بهتر است در مصرف کیسه‌های نایلونی تا جایی که امکانش هست صرفه‌جویی کنیم.

می‌گوید: این چه حرفیه قربان! قابل نداره. کیسه باشه راحت‌تر هستید.

می‌گویم: موضوع پولش نیست، کیسه‌های نایلونی در محیط زیست باقی می‌مانند و تا سال‌ها از بین نمی‌روند. به همین دلیل بهتر است از آن‌ها کمتر استفاده کنیم. شما هم بهتر است تا مشتری درخواست نکرده از مصرف آن‌ها خودداری کنید.

نگاه معنی‌داری به من می‌اندازد؛ «بابا دلت خوش است ها!». بعد کمی با خودش کلنجار می‌رود. انگار که بخواهد لحنش را کمی اصلاح کند و جمله مناسبی پیدا کند که به آدم بی‌درد و بی‌کاری مثل من بگوید. عاقبت می‌گوید: «این روزها مردم گرفتارند و کسی فرصت ندارد به این چیزها فکر کند.»

رو ترش می‌کند و به سراغ مشتری بعدی می‌رود و مرا با این کلنجار همیشگی تنها می‌گذارد که آیا اشتباه کردم این موضوع را با او مطرح کردم؟

خوش‌بین هستم و امیدوار و این برخوردهای کوچک ولی مستمر، روحیه اجتماعی‌ام را می‌فرساید. نمی‌توانم به خودم بقبولانم سکوت و بی‌تفاوتی پیشه کنم. باور دارم موضوعاتی مانند محیط‌زیست یا جنگ که امنیت و بقای بشر امروز را تهدید می‌کنند روی دوش فرد فرد ما مسئولیتی قرار داده است. «مسئولیت ِ یک انتخاب» که شاید در مقیاس «فرد» کم اهمیت و ناچیز به نظر برسد، اما چون به سطح ِ «گروه» و «جامعه» تسری یابد موثرترین اهرم فشار برای «اصلاحات پایدار» خواهد بود.

Ambigrams

Ambigram_rotating.gif (GIF Image, 180x180 pixels)_1197960183109

«امبی‌گرام» یا «دوگانه‌نویس» یا «متقارن‌نما» طرحی است حاوی نوعی تقارن که از دو جهت متضاد قابل خواندن می‌باشد. برخی امبی‌گرام‌ها تقارن آینه‌ای دارند و برخی دیگر حاوی تقارن دورانی هستند.

 

دان براون در کتاب پرفروش و انصافا هیجان‌انگیز خود (البته صرف‌نظر از اشتباهات فاحش علمی!) فرشته‌ها و دیوها از امبی‌گرام‌های زیر استفاده کرده است:

ambigrammen-Agnles and Demons

ردیف اول از چپ به راست:  Angles and Demons, Earth-Air-Fire-Water, Iluminati و ردیف دوم (چهار عنصر تشکیل دهنده جهان به اعتقاد فیلسوفان قدیم): air, fire, earth, water

 

اما امبی‌گرام‌ها خارج از دنیای داستانی هم وجود دارند. به علت داشتن تقارن و همینطور زیبایی ویژه هنری امبی‌گرام‌ها مورد علاقه یکسان هنرمندان همینطور مهندسین و دانشمندان هستند.

Ambigram_GOES_logo

ناسا برای مجموعه ماهواره‌های هواشناسی خود را که نسبت به زمین موضع ثابتی دارند یک لوگوی امبی‌گرام انتخاب کرده است. این لوگو امبی‌گرام کلمه GOES به معنی
Geostationary Operational Environmental Satellite است.

 

 

در دنیای ریاضیات هم می‌توانید امبی‌گرام‌ها را بیابید. این نوع امبی‌گرام از الگوی خودتکرار استفاده می‌کند و به نوعی فراکتال تبدیل می‌شود

tree-fractal-ambigram

امبی‌گرام فراکتالی درخت اثر اسکات کیم

گروه موسیقی آبا (Abba) را می‌شناسید؟ لوگوی این گروه هم یک امبی‌گرام بسیار ساده است که احتمالا دیده‌اید:

Abba_logo

امبی‌گرام گروه موسیقی آبا

 

همینطور پل مک‌کارتی خواننده  گروه موسیقی بیتلز برای طرح روی جلد یکی از آلبوم‌های موسیقی خود از یک امبی‌گرام استفاده کرده است که نام خودش را همراه با تقارن آینه‌ای نشان می‌دهد:

Chaos_and_Creation_in_the_Backyard_sleeve

امبی‌گرام پل‌مک‌کارتی خواننده گروه بیتلز طرح روی جلد آلبوم آشوب و آفرینش در حیاط پشتی

 

برخی از امبی‌گرام‌ها در صورتی‌که به صورت معکوس خوانده شوند، کلمه دیگری را نمایش می‌دهند. یکی از مشهورترین این نوع امبی‌گرام‌ها، امبی‌گرام درست-نادرست (True-False) است:

truefalseambigram

 

اما امبی‌گرام‌ها فقط مربوط به کلمات نمی‌شوند. امبی‌گرام‌ها می‌توانند تصویری باشند. به چند نمونه خیره کننده از اشر (Escher) توجه کنید:

moebius_strip_II

نوار موبیوس اثر اشر

 

 

DrawingHands-Escher

دست‌های در حال طراحی اثر اشر

 

day_and_night-escher

شب و روز، اثر اشر

 

اگر تا این‌جای این متن را خوانده‌اید این‌ها را هم ببینید:

ایران: مقام صد و شصت و ششم در فهرست آزادی مطبوعات

«سازمان خبرنگاران بدون مرز» در فهرست آزادی مطبوعات سال 2007 خود، کشور ایران را در رده 166 (فقط 3 ردیف مانده به آخر) قرار داده است. این در حالی است که ایران در فهرست مشابه سال 2002 در رده 122 ام قرار داشت که اگر چه کارنامه درخشانی نیست اما نشان می‌دهد به وضوح شاخص‌های آزادی مطبوعات در ایران در سال‌های اخیر افت کرده است.

800px-Reporters_Without_Borders_2007_Press_Freedom_Rankings_Map

نمودار وضعیت آزادی مطبوعات در کشورهای جهان – رنگ‌های تیره به معنی محدودیت بیشتر می‌باشد.

منطقه‌های بحرانی:‌ آسیا و خاورمیانه

در این گزارش آمده است:

از بیست کشور انتهای فهرست هفت کشور از آسیا (پاکستان، سری‌لانکا، لائوس، ویتنام،ن، برمه و کره شمالی)، پنچ کشور از آفریقا (اتیوپی، گینه استوایی، گینه، لیبی، سومالی، اریتره)، چهار کشور از خاورمیانه‌ (سوریه، عراق، اسرائیل قسمت فلسطینی، ایران)، سه کشور از کشورهای شوروی سابق (روسیه سفید، ازبکستان، ترکمنستان) و یک کشور از آمریکا (کوبا) می‌باشد.

اینترنت در معرض خطر روزافزون سانسور و خفقان

در بخش دیگری از این گزارش اشاره می‌شود:

نقش اینترنت در شکستن محدودیت‌های مطبوعات روزبه‌روز بارزتر می‌شود… در مالزی (124‌ ام)، تایلند‌ (135 ام)، ویتنام (162 ام)، مصر (146 ام) [و ایران (166 ام)] وب‌لاگ‌نویسان دستگیر شده و وب‌سایت‌های خبری تعطیل یا سانسور می‌شوند…

هر روز تعداد بیشتری از دولت‌ها متوجه اهمیت اینترنت در مبارزه برای دموکراسی گشته‌ و دست به شیوه‌های موثرتر جهت سانسور آن می‌زنند.

در حال حاضر در سراسر جهان دست‌کم 64 نفر به خاطر مطالبی که در اینترنت قرار داده‌اند در زندان به سر می‌برند.

نگاهی به فهرست:

  • در صدر این فهرست کشورهای ایسلند، نروژ، استونی، اسلواکی و بلژیک قرار دارند و در قعر آن به ترتیب از آخر اریتره، کره شمالی، ترکمنستان، ایران و کوبا.
  • وضعیت هفت کشور صنعتی در این فهرست به این صورت است: کانادا 18، آلمان 20، انگلستان 24، فرانسه 31، ایتالیا 35، ژاپن 37، آمریکا 48.
  • روسیه در رده 144 و چین در رده 163 و هند در رده 120 قرار دارند.
  • وضعیت برخی از کشورهای اطراف ایران و خاورمیانه:
      1. اسرائیل (مناطق یهودی‌نشین) 44
      2. کویت 63
      3. امارات متحده عربی 65
      4. قطر 79
      5. ترکیه 101
      6. اسرائیل (مناطق فلسطینی) 112
      7. بحرین 118
      8. اردن 122
      9. مصر 146
      10. افغانستان 142
      11. پاکستان 152
      12. سوریه 154
      13. لیبی 155
      14. عراق 157
      15. ایران 166

وضعیت ایران در میان کشور‌های منطقه که بعضا از لحاظ اجتماعی و یا اقتصادی بسیار کم‌توسعه‌یافته‌تر از ایران هستند واقعا اسف‌بار است.

رابطه آزادی مطبوعات و آزادی اجتماعی:

گزارش وضعیت آزادی در کشورها که توسط موسسه خانه آزادی تهیه شده است نشان می‌دهد هماهنگی چشم‌گیری بین «آزادی مطبوعات» و «آزادی به مفهوم عام آن» یا «آزادی‌های اجتماعی» وجود دارد. کافی است نمودار زیر را با «نمودار وضعیت آزادی مطبوعات» که در بالا آمده است مقایسه کنید:

Freedom_House_world_map_2007_blue

وضعیت آزادی در کشورهای مختلف جهان: رنگ آبی به معنی «غیر آزاد»، نارنجی به معنی« نیمه-آزاد» و سبز به معنی« آزاد» می‌باشد.

خبر ظاهرا خوب برای ایران

سایت آلترنت می‌نویسد گزارش سازمان اطلاعاتی [آمریکا] فاش کرد هشدارهای چنی و بوش در مورد ایران فریب‌کارانه بوده است. خلاصه مهمترین نکات گزارش مرکز ملی ارزیابی اطلاعاتی آمریکا (NIE) به نقل از همین نوشتار:

  • ما اعتقاد داریم ایران برنامه نظامی هسته‌ای خود را در پاییز 2003 متوقف کرد.
  • ما ارزیابی می‌کنیم (با ضریب اطمینان متوسط) که ایران برنامه نظامی هسته‌ای خود را دست کم تا اواسط سال 2007 مجددا آغاز نکرده است.
  • ما اطلاعات کافی در مورد نیت ایران مبنی بر تمایل بر مسکوت گذاشتن برنامه نظامی هسته‌ای خود تا آینده نامشخص نداریم.
  • ما اعتقاد داریم (با ضریب اطمینان متوسط)‌ که ایران احتمالا از لحاظ فنی قادر خواهد بود بین سال‌های 2010 تا 2015 اورانیوم بسیار غنی شده [مناسب جهت ساخت بمب هسته‌ای] تولید کند.
  • ما اعتقاد داریم (با ضریب اطمینان بالا) که ایران از لحاظ فنی قادر نخواهد بود پولوتونیوم مورد نیاز جهت ساخت یک بمب هسته‌ای را تا قبل از سال 2015 تولید کند.
  • با توجه به این نتایج، گزارش NIE در پایان تاکید می‌کند که تصور نمی‌کند ایران قصد دستیابی به سلاح هسته‌ای داشته‌ باشد.

نیوروک تایمز ضمن انتشار گزارش NIE می‌نویسد:

ارزیابی جدید توسط سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا نتیجه‌گیری می‌کند که ایران برنامه نظامی هسته‌ای خود را در سال 2003 متوقف کرده است و تا به امروز نیز این برنامه متوقف مانده است. این موضوع در تضاد با نتیجه‌گیری دو سال اخیر است که گفته بود ایران با جدیت در تلاش برای ساخت بمب هسته‌ای می‌باشد.

نتایج این گزارش جدید می‌تواند موجب تغییر شکل سیاست‌های کابینه بوش در آخرین سال خود باشد. کابینه‌ای که متوقف ساختن برنامه نظامی هسته‌ای ایران را محور سیاست امور خارجه خود قرار داده بود.

ُ‌ُجان دی پاو در سایت دموکراسی ِ آزاد از وضعیت پیچیده پرونده هسته‌ای ایران می‌گوید:

او در این مقاله توضیح می‌دهد علی‌رغم این‌که گزارش اخیر سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا خطر بروز جنگ با ایران را کاهش داده است، هنوز پیچیدگی‌های این پرونده به قوت خود باقی است و راه درازی تا آرام شدن اوضاع در پیش است.

داستان «حزب محبوب و منفور توده»

من جوان هستم و عمرم به سختی به سال‌های قبل از انقلاب قد می‌دهد. اما همیشه نام «حزب توده ایران» را همراه با لعن و نفرین شنیده‌ام. از طرفی می‌دانم که همین «حزب توده ایران» روزگاری به عنوان یک نهاد پیشرو مورد توجه بخش قابل توجهی از روشنفکران ایران بوده است. همیشه از خود می‌پرسیدم رمز این دوگانگی حزب توده چیست که از یک‌سو مورد توجه و استقبال جمعیت قابل توجهی از انسان‌های شریف و دلسوز قرار گرفت و از سوی دیگر توسط اغلب کسانی که فضای آن روزگار را تنفس کرده بودند محکوم و طرد شد؟

جان کلام را آقای «شاهرخ مسکوب»‌ در «کتاب مرتضی کیوان» گفته‌اند. این‌قدر این نوشته کامل و صادقانه و شفاف است که آن‌را عینا در این‌جا می‌آورم (به جز حذف چند پاراگراف جهت اختصار):

توجه: تاکید‌ها از من است.

در آن سال‌ها حزب توده کشتگاه آرزوهای بسیاری از زحمتکشان و روشنفکران سرزمین بلادیدهٔ ما بود که از بیداد اجتماعی به جان آمده بودند و به جان می‌کوشیدند تا چرخ را بر هم زنند و عالمی و آدمی دیگر بسازند. در ایرانی که فقر و جهل و ستم در آن جولان می‌داد و با مردمی آرزومند آزادی و بهتری، توده‌ای بودن به معنای مبارزه با ناکامی‌های اجتماعی بود و در افتادن با ستمکاران و در جبهه کار و آفرینش جای گرفتن!

از همه این‌ها گذشته عضویت در حزب توده به منزلهٔ پیوستن، همفکری و همراهی با «احزاب برادر» بود. از این راه ما در جنبشی پیشرو و همگانی، یعنی نهضت چپ جهانی جای می‌گرفتیم. و برای ما، مردمی ناتوان و نامراد، همراهی با چنین یارانی، تنها مایهٔ اطمینان خاطر به درستی راهی که می‌رفتیم نبود، بلکه همچنین هویت تازه و خودخواسته‌ای بود که ستمدیدگان را قوی‌دست و محکومان را از حاکمان خود نیرومندتر می‌کرد. برای همین در نظر ما «انترناسیونالیسم» منافاتی با «ناسیونالیسم» نداشت که هیچ، پشتیبان نیروبخش آن نیز بود. از برکت وجود چنین همبستگی بزرگی ملال ابتذال روزمره را از سر می‌گذراندیم و همدرد دلاوران جنگ‌های داخلی اسپانیا زندگی خود را زنده می‌کردیم. رفیق و همراه «الوار و آراگن، پابلو نرودا و گارسیا لورکا» و مانند «تورز» فرزند خلق بودیم…

و برای آزاد زیستن می‌پنداشتیم که مارکسیسم (آن هم آن خام و خشنی که ما شناخته بودیم) تنها راه و روش «علمی» و کارساز و دوای دردهای اجتماعی است. اعتقاد به یک نظام «عقلی» مستبد و خلاف عقل، که همه حال‌ها و جنبه‌های غیرعقلانی، عاطفی، غریزی، وجودی و ناشناختهٔ انسان را نادیده می‌گرفت و در عوض امیدی استوار به رستاخیزی این‌جهانی و رسیدن به بهشتی زمینی را نوید می‌داد، به صورت درمان دردهای اجتماعی و مرهم زخم‌های روانی ما درآمده بود.

و ما از آزادی تصوری ویژه خود داشتیم و «آزادی» برآمده از ایدئولوژی در کشورهای سوسیالیستی را نمی‌شناختیم. هنوز کمتر کسی از درون آن بهشت زمینی خبر داشت و ما باور نداشتیم که دستگاه رهبری و به دنبال آن سیاست حزب، وابسته به دیگران است و «دیگران» تنها سنگ خود را به سینه می‌زنند و به نام «انترناسیونالیسم» ، ناسیونالیسم خود را باد می‌کنند. از این دست هر چه می‌شنیدیم، همه را تبلیغ دشمن می‌دانستیم؛ درحقیقت چنان بود که گویی نمی‌شنیدیم. سیر پیچیده تحول اجتماعی را در روند «مبارزهٔ طبقاتی» ساده کرده بودیم و گمان داشتیم که راز و رمز پیشبرد تاریخ را یافته‌ایم… در حقیقت اسیر همان خطای ساده‌لوحانه در امر سیاست بودیم که نقش ایمان و فداکاری را دست بالا و نقش واقعیت و شعور را دست کم می‌گیرد!

البته در آن نخستین سال‌های «آزادی» پس از استبداد رضاشاهی، جوان‌هایی بدون هیچ تجربه اجتماعی، به سائقهٔ «آگاهی» به نهضت چپ نمی‌پیوستند، بشر دوستی و میهن‌پرستی و درد عدالت بود که بیشتر ما را به حزب توده می‌راند، نه دانش یا تجربه سیاسی! اختناق را پس از اختناق –رفتن رضاشاه- شناختیم، اشغال ایران را می‌دیدیم، سرود مستانهٔ قدرتمندان را می‌شنیدیم، در فقر و جهل و ظلم غوطه می‌خوردیم و می‌‌خواستیم این بساط بیداد را هر چه زودتر واژگون کنیم. ما برای این توده‌ای شده بودیم و خودمان را به آب و آتش می‌زدیم. نمی‌دانستیم و در آن سال‌ها بسیاری از روشنفکران ایران و جهان (به علت‌هایی فراتر از حد این گفتار) گرفتاری نهضت‌های چپ را، در چنبره استالینیسم نمی‌دانستند و عاقبت آن‌را نمی‌دیدند. سال‌های بعد که حقیقت تلخ و نادلپذیر برملا شد، کسانی از سر خشم و دلسوزی می‌گفتند اینان گول خوردند، با جوانی و عمرشان بازی کردند و غیره و غیره … و این را طوری می‌گفتند که گویی فدای ساده‌لوحی خود شدند. در حقیقت شکست یکی از بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین تجربه‌های اجتماعی-فرهنگی صدسالِ اخیر انسان، در اروپا و آسیا (و نیز ایران) را، تنها به یک «اشتباه» فروکاستن و گذشت و فداکاری گروه عظیم هواداران آن را ناشی از فریب و سادگی دانستن، خود ساده‌لوحی بزرگی است در فهم و شناخت تاریخ این عصر.

در وطنی بی‌پناه و اجتماعی دشمن‌خو، حزب پناه‌گاه و خانواده، یار و یاور ما بود و به پشت گرمی او به گفته مولانا «ترک گله کرده، دل یکدله»، به راه خود می‌رفتیم، در افق بی‌کرانهٔ پندارهایمان، همهٔ راه‌های جهان در چشم‌انداز ما گشوده می‌نمود و رهسپار هدفی انسانی و شریف، هیچ دمی از عمر بیهوده نمی‌گذشت. تا روزی که دیدم که «کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها- گشت بی‌سود و ثمر».

بازی شطرنج روز: کاسپاروف با مهره سفید – پوتین با مهره سیاه

یکی از قهرمانان دوران نوجوانی من «گاری کاسپاروف» بازیگر شطرنج روسی بود. بازی‌هایش را مرور می‌کردم، اخبار مربوط به مسابقه‌هایش را با هیجان پی‌گیری می‌کردم و از دقت، عمق و سرعتِ عمل او در تحلیل بازی‌های شطرنج حیران بودم! اگر با شطرنج آشنا باشید حتما می‌فهمید من چه می‌گویم!

کاسپاروف اما فقط قهرمان نوجوانی من نبود. او در جامعه شطرنج‌دوست روسیه هم بسیار محبوب بود و عاقبت هم این محبوبیت او را به صرافت این انداخت که به صورت جدی وارد عرصه سیاست روسیه شود. البته او از بیش از دو دهه قبل فعالیت‌های سیاسی داشت (مثلا حمایت از بوریس یلتسین در سال 1996) اما این بار لحن و تصمیم او جدی‌تر بود.

او با تاسیس جبهه متحد مردم (United Civil Front)‌ به سرعت خود را به عنوان یکی از منتقدین جدی سیاست‌های دولت فعلی روسیه معرفی کرد. او همچنین نقش پررنگی در تاسیس ائتلاف «روسیهٔ‌ دیگر» داشت که متشکل از گروه‌ها و احزاب مخالف «ولادیمیر پوتین»  است اما بیشتر طیف چپ را شامل می‌شود. کاسپاروف در پاییز 2007 رسما اعلام کرد که نامزد ریاست جمهوری روسیه به نمایندگی از ائتلاف «روسیه دیگر» خواهد بود و قول داد برای «روسیهٔ دموکراتیک و مردمی» مبارزه کند.

کتک خوردن کاسپاروف با صفحه شطرنج!

اوایل سال 2005 یکی از مخالفین کاسپاروف درست پس از این‌که روی یک صفحه شطرنج چوبی از او امضا گرفت، صفحه شطرنج را محکم به سر کاسپاروف کوبید. وی گفت «من تو را به عنوان یک بازیگر شطرنج دوست داشتم اما کاسپاروف سیاسی را دوست ندارم!».

kasparov19

 

کسانی که با صدای بلند حرف می‌زنند مرده‌اند!

اولگ کالوگین از مقامات سابق سازمان امنیتی جاسوسی روسیه (کی.جی.بی) می‌گوید:‌

من زیاد از جزییات حرف نمی‌زنم. کسانی که جزییات را می‌دانستند همه مرده‌اند چرا که آن‌ها با صدای بلند حرف می‌زدند. من ساکت هستم. فقط یک مرد هست که دارای صدای بلند است و او احتمالا دچار دردسر خواهد شد: «قهرمان سابق شطرنج جهان گری کاسپاروف». او در حمله به پوتین شاخص بوده است و فکر می‌کنم احتمالا نفر بعدی در فهرست [سیاه] باشد!

 

کاسپاروف بازداشت شد

در این‌که کاسپاروف بتواند رئیس‌جمهور روسیه شود تردید دارم. مواضع انتقادی و نگرش چپ‌گرایانهٔ او نسبت به حاکمیت اقتدارگرای روسیه و به ویژه ولادیمیر پوتین اگر چه ممکن است خوش‌آیند گروه‌های بزرگی از مردم باشد، خوش‌آیند مردان قدرت و ثروت روسیه نیست. بنابراین بعید می‌دانم او بتواند از موانع مختلفی که پیش رویش خواهد بود عبور کند و وارد کرملین شود. راستش شخصا هم ترجیح می‌دهم او رئیس‌جمهور نشود. به نظرم او (یا هر شخص دیگر) در لباس محقر منقد سیاسی-اجتماعی مفیدتر است تا جامه فاخر سیاست.

 

در این‌باره:

هم‌اکنون از ویکی‌پدیا حمایت کنید

ترجمه صفحه جدید «هم‌اکنون حمایت کنید» در ویکی‌پدیا. به روش موثر و جالبی که سعی در متقاعد کردن مخاطب در حمایت از ویکی‌پدیا کرده است دقت کنید:

Donate - Wikimedia Foundation_1194721467421

شما می‌توانید به ویکی‌پدیا کمک کنید که دنیا را عوض کند!

امروز حمایت کنید و ما را در رسیدن به فهرست آرزوهایمان یاری کنید…

اگر شما و 99 نفر دیگر به مبلغ زیر حمایت کنند…

  • 200 دلار – می‌توانیم ویکی‌پدیا را در کشورهای در حال توسعه از طریق کتاب، جزوه و DVD قابل دسترس کنیم.
  • 100 دلار – می‌توانیم هزینه دو برنامه دانشگاهی ویکی‌پدیا در آفریقا را تامین کنیم.
  • 60 دلار – می‌توانیم 3 محصل را به کنفرانس سالیانه ویکی‌مانیا بفرستیم.
  • 40 دلار – می‌توانیم 100 میلیون صفحه-بازدید اطلاعات رایگان در اختیار بازدیدکنندگان قرار دهیم.

چقدر مایل هستید بدهید؟

———————————————————

پی‌نوشت:
اگر کارت اعتباری ندارید و مایل به حمایت از ویکی‌پدیا هستید با من تماس بگیرید.

یک جایزه صلح نه چندان دلچسب

همانطور که می‌دانید «آکادمی سوئد» جایزه صلح نوبل امسال را به صورت مشترک به «IPCC» یا «كميته بين‌الدولی سازمان ملل متحد در امور تغيير آب و هوا» و «ال‌گور» معاون رئيس‌جمهوری سابق آمريكا اعطا كرد.

در همین راستا مقاله بورن لومبورگ در سایت نظرآزاد گاردین توجهم را جلب کرد. شاید بیشتر به این دلیل که تا حدودی همان حرف دل مرا زده بود (دست کم در قسمت اول مقاله‌اش). منتها به شیوه‌ای مستندتر و شیواتر. قسمتهایی از آن را با هم بخوانیم:

جایزه صلح نوبل امسال به شایستگی از زحمات هزاران دانشمند فعال در IPCC قدردانی نمود. این دانشمندان مشغول انجام دادن وظیفه دشواری هستند که به جهانیان نشان می‌دهد عواقب واقعی تغییرات آب و هوا چه چیز خواهد بود.

برنده دیگر، معاون رئیس‌جمهوری سابق آمریکا «ال‌گور» بیشتر وقت خود را صرف این کرده است که به ما بگوید از چه چیز باید بترسیم. در حالی‌که برآوردها و نتیجه‌گیری‌های IPCC مبتنی بر مطالعات دقیق می‌باشد اما به نظر نمی‌رسد «ال‌گور» در نتیجه‌گیری‌های خود را «وسواس مشابهی» به خرج داده باشد.

«ال‌گور» در فیلم خود [تحت عنوان «یک واقعیت نه‌چندان دلچسب»] که برنده جایزه اسکار نیز شد (و اخیرا متهم به یک‌جانبه‌گری و حتی دارای اشتباهات علمی بودن شده است) به جهانیان می‌گوید که تا پایان قرن فعلی سطح دریاهای جهان بیشتر از 6 متر بالا خواهد رفت. اما دانشمندان IPCC اعتقاد دارند سطح دریاها کمتر از 1 متر بالا خواهد رفت.

[…]

IPCC اعلام کرده است که «خوشحال‌تر» می‌بود اگر که جایزه صلح نوبل به صورت «اختصاصی» به «ال‌گور» داده شده بود. […] متاسفانه جایزه «ال‌گور» باعث خواهد شد که توجه ما از تغییرات آب و هوا به آسیب‌های دیگر ناشی از تغییرات سیاره‌ای منحرف شود.

[…]

البته نویسنده در پایان به نتایجی می‌رسد که مورد قبول من نیست. نکته‌ای که بیشتر مورد توجه من واقع شد آشکار کردن تضاد قابل توجهی است که میان برندگان مشترک جایزه صلح نوبل امسال وجود دارد.

چرا من یک مسلمان شیعه هستم؟

من یک «مسلمان شیعه» هستم. چرا که در یک خانواده «مسلمان شیعه» متولد شده‌ام. پدر من یک «مسلمان شیعه» است. همچنین مادر من یک «مسلمان شیعه» است. همینطور بیشتر دوستان و آشنایان من «مسلمان شیعه» هستند.

قانون منطقی اول: هر چه را زیاد تکرار می‌شود بپذیر

من در کشوری زندگی می‌کنم که اکثریت مردم آن «مسلمان شیعه» هستند. یکی از مهمترین قوانین «منطق» که از کودکی با آن آشنا شده‌ام قانون «پذیرفتن در اثر تکرار» می‌باشد. بر اساس این قانون اگر موضوعی به دفعات متعدد و از طریق منابع یا اشخاص مختلف تایید شود، حتما درست است. به همین دلیل من از وقتی به دنیا آمدم یک «مسلمان شیعه» بودم چون از زبان همه اطرافیانم این‌طور شنیدم. من در مورد صحت انتخابم تردیدی ندارم چون انتخابم از لحاظ منطقی تایید شده است.

قانون منطقی دوم: هر چه را قبل از تو انجام می‌دادند، تو نیز انجام بده

یکی دیگر از قوانین «منطق» که من همیشه به آن اعتقاد داشته‌ام، قانون «دنباله‌روی» است. بر اساس این قانون بهتر است همیشه «روند موجود» و «وضعیت فعلی» را پذیرفت و به اصطلاح «دنباله‌روی» کرد. پذیرفتن «وضعیت موجود» برای همگان بهتر است. هم برای خود فرد و هم برای اطرافیانش. اصولا کسانی که با به پرسش گرفتن روند موجود به دنبال دردسر می‌گردند جایی در «منطق» ندارند. با توجه به این قانون و این واقعیت که پدر و مادر و همه بزرگتر‌های من، از مدت‌ها قبل از تولد من «مسلمان شیعه» بودند، من نیز تصمیم گرفتم که انتخاب «منطقی» و «درست» را انجام دهم و «مسلمان شیعه» شوم.

قانون منطقی سوم: ما مرکز جهان هستیم

روزی منطق‌دان بزرگی ثابت کرد که ما در مرکز جهان نشسته‌ایم. به همین ترتیب قانون منطقی «گروه محوری» پا به عرصه حیات گذاشت. این قانون به ما می‌گوید خصوصیت‌های متعلق به «گروه» ما از خصوصیت‌های سایر «گروه»‌ها بهتر و برتر است. بر اساس اعتقاد به همین قانون است که من «ملیت»، «دین» و «مذهب» خود را از سایر «ملیت‌ها»، «ادیان» یا «مذاهب» برتر می‌دانم.

ُ

نتیجه‌گیری

من در این‌جا با آوردن چند «برهان منطقی» علت «مسلمان شیعه» بودن خود را توضیح دادم. امیدوارم تک‌تک شما دوستان گرامی نیز به این موضوع بیاندیشید چرا که اصولا پذیرفتن هیچ «دین» یا «مذهبی» بدون بررسی کامل و داشتن «دلایل منطقی» کافی قابل قبول نیست.

پی‌نوشت: با تشکر از یکی از دوستان خوبم که تذکر داد «قابل‌قبول نمی‌باشد» صحیح نیست و فعل درست «قابل قبول نیست» است.

انگور خوب نصیب شغال می‌شود

تا حال برایتان پیش آمده به شخصی برخورد کرده باشید که از نظر اجتماعی، اخلاقی یا توانایی‌های شغلی در جایگاه پایینی قرار داشته ولی بهترین موقعیت‌ها و یا امکانات را به دست آورده باشد؟ مثلا «دزدی» که بر مسند «قضاوت» نشسته باشد و یا آدم خرفت و بی‌خاصیتی که همسری باهوش و زیبا نصیبش شده باشد؟

برای من که زیاد پیش آمده است با چنین آدم‌هایی برخورد کنم و ته دلم همیشه دنبال اصطلاحی بودم که موقعیت این جور آدم‌ها را به خوبی توصیف کند. تا این‌که به «ضرب‌المثل» معنی‌دار زیر برخورد کردم:

«انگور خوب نصیب شغال می‌شود.»

این ضرب‌المثل را به خاطر بسپارید. مطمئنا به زودی کاربردش را پیدا خواهید کرد.

استیضاح برای صلح

peaceFlag

روز به روز «راه‌های دیپلماتیک» برای رفع اختلافات میان آمریکا و ایران محدودتر می‌شود. بی‌طرفانه که بخواهیم قضاوت کنیم، بیشتر خط‌دهی ماجرا به سوی به بن‌بست رسیدن گزینه‌های دیپلماتیک از سوی آمریکا و متحدانش صورت می‌گیرد. ایران در طول یک سال اخیر به صورتی مستمر و پی‌گیر از مواضع خود کوتاه آمده است و اگر چه دست خودش را کاملا خالی نکرده، به صورت قابل توجهی سعی بر آرام کردن اوضاع و در واقع جلوگیری از اقدام نظامی بر علیه ایران کرده است.

در شرایطی که مقامات دولت عراق مستقیما از دولت ایران به خاطر همکاری‌ در برقراری امنیت عراق تشکر می‌کنند (تا جایی که مورد شماتت رئیس جمهور آمریکا قرار می‌گیرد)، آمریکا به صورت فزاینده‌ای ایران را متهم به ارسال سلاح و تربیت گروه‌های تروریستی بر ضد نیروهای آمریکایی می‌کند. {+}

همین سرنوشت در انتظار «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی» است. مواضع رئیس این آژانس که به صورت محسوسی حکایت از روند مثبت پرونده ایران و شفاف بودن فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ایران می‌کند مورد برخورد تند مقامات آمریکایی قرار می‌گیرد تا جایی که وزیر امور خارجه آمریکا مستقیما گوشزد می‌کند که آژانس بهتر است وارد موضوعات سیاسی نشود و سیاست را به سیاست‌مداران بسپارد! {+}

تقریبا واضح به نظر می‌رسد که دولت فعلی آمریکا علاقه چندانی به حل مشکل ایران توسط شیوه‌های دیپلماتیک ندارد و مصمم و پی‌گیر مشغول زمینه‌سازی برای حمله نظامی به ایران می‌باشد. در همین راستا بخش بزرگی از «ارکستر رسانه‌ای» غرب مشغول «هیولاسازی» از ایران و مقامات ایرانی هستند. متاسفانه برخی از مقامات ایران در چند سال اخیر با مواضع غیرسیاسی و بعضا غیرکارشناسانه، لقمه راحت‌الحلقومی در اختیار ارکستر رسانه‌ای غرب قرار داده‌اند تا به سادگی با تیتر کردن برخی از جملات قصار ایشان، از ایران و مقامات آن هیولا بسازند.

در این شرایط به شدت بحرانی مقامات ایرانی باید بسیار هوشیار باشند. حرکت‌های غیرمستقیم سیاسی و ارسال انواع چراغ‌سبز به دولت آمریکا اگر قراربود نتیجه بخش باشد «نامه بسیار مهم مقامات ایرانی در سال 2003» که به مقامات همین دولت فعلی در آمریکا نوشته شده بود و در آن دعوت شده بود کلیه موضوعات مورد اختلاف ایران و آمریکا بررسی و رفع شود بدون پاسخ نمی‌ماند.

با توجه به این‌که بخش قابل توجهی از «ارکستر رسانه‌ای هیولاساز» بر روی یک «شخصیت خاص در ایران» متمرکز شده است{+}، شاید یکی از بهترین راه حل‌های ممکن برای خنثی کردن (دست کم موقتی) این تبلیغات و عوض کردن جلوه ایران در میان افکار عمومی آمریکا که به طرز خطرناکی بر علیه ایران شستشوی مغزی داده شده است، استیضاح و برکناری دولت فعلی از سمت خود باشد.

ایران باید به صورت سمبولیک هم که شده به جهانیان و افکار عمومی مردم آمریکا نشان دهد که با عراق فرق می‌کند. نهادهای جمهوریت در ایران فعلی بسیار ریشه‌دارتر و واقعی‌تر از نهادهای جمهوریت در عراق بعثی هستند.

با استیضاح دولت فعلی و برگزاری انتخابات مجدد و همچنین حمایت کلیه جناح‌های موجود در حاکمیت از یک شخصیت میانه‌رو و خبره سیاسی می‌توان امیدوار بود که تلاش‌ها برای تهاجم نظامی به ایران دست کم برای مدت زمان غیرقابل پیش‌بینی خنثی گردد. به این ترتیب جهانیان خواهند دید که ایران دیکتاتوری نظامی نیست و مردم یا نمایندگان آنها می‌توانند در صورت نیاز دست به تغییرات بنیادین در حاکمیت بزنند.

استیضاح دولت فعلی و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شاید چیزی را در ساختارهای درونی حاکمیت ایران عوض نکند، اما حرکت سمبولیک چشم‌گیری خواهد بود که از یک‌سو ارکستر رسانه‌ای غرب را خدشه‌دار خواهد ساخت و از سوی دیگر به مردم جهان این پیام را می‌رساند که ایران، عراق بعثی نیست.

لحظه تسلیم

چندی پیش توی کانال دیسکاوری مستندی را دیدم درباره حیات وحش منطقه‌ای در آفریقا. داستان خشکسالی‌ بود و این‌که دسته‌های فیل به علت نبود آب مجبور بودند برای نوشیدن آب مسافتی طولانی را طی کنند و به برکه‌ای که در آن شیرها در کمین‌شان بودند بروند. شیرها می‌دانستند فیل‌ها خواهند آمد و گوش به زنگ بودند که فیلی از دسته جدا بیفتد و به او دسته جمعی حمله کنند.

121depression2 شاید تکان دهنده‌ترین بخش فیلم قسمتی بود که در آن حمله 5 یا 6 شیر به یک فیل را نشان داد. شیرها به چالاکی از گرده و سر و کول فیل بالا رفتند و چنگال‌ها و دندان‌های تیزشان را در گوشت نرم و آسیب‌پذیر فیل فرو کردند. فیل تکان‌های مهیبی به خودش می‌داد و سعی می‌کرد از دست این مزاحمان درنده فرار کند، اما شیرها زیاد بودند و می‌دانستند فیل به زودی خسته خواهد شد. همینطور شیرها مواظب بودند که در تقلای شیر آسیبی نبینند و به ویژه زیر پاهای سنگین فیل له نشوند.

فیل جوان بود و پر انرژی. تکان می‌خورد و تلاش چشمگیری می‌کرد اما اندک اندک خسته می‌شد و تقلایش آهسته‌تر و نعره‌هایش آرام‌تر می‌شدند. زانوهایش زیر وزن درد خم می‌شد و به سختی می‌توانست سرش را بالا نگاه دارد. مسافت کوتاهی خودش و مهاجمینش را روی زمین کشید و زیر وزن شیرهای مهاجم آخرین تقلایش را کرد. بعد ناگهان گردنش شل شد و روی زمین دراز کشید.

انگار سرنوشتش را پذیرفته بود. تا آن موقع امیدوار بود و فکر می‌کرد می‌تواند با تلاش و مبارزه بر مرگ پیروز شود و شیرهای مهاجم را طرد کند. نیروی زندگی و غریزه به او گفته بود مبارزه کند تا پیروز شود. اما سرانجام لحظه‌ای فرا رسید که سرنوشتش بر او آشکار شد. دانست که این پایان کار است و دیگر گریزی از مرگ نیست. سر تعظیم فرود آورد و تسلیم سرنوشت محتومش شد. مرگ از راه رسیده بود و او تسلیمش شده بود.

فیل با چمشانی بی‌امید به جلادانش نگاه می‌کرد که مشغول مکیدن شیره گرم زندگی از بدنش بودند. لحظاتی بیش طول نمی‌کشید که چشمان قربانی نظاره‌گر خورده شدش توسط جلادان می‌بود. چشمهایی که دیگر بی‌حالت و بی‌امید بودند. دیگر نور امید یا آرزو در آن‌ها نمی‌درخشید.

اگر چه فیل تا مدتی بعد هم زنده بود و ناظر تلاش مشتاقانه جلادانش در تقسیم گوشت و خونش بود، اما می‌توان گفت او از همان لحظه‌ای که امیدش را از دست داد و دست از تقلا برداشت و سرنوشتش را پذیرفت مرده بود.

برای اولین بار در زندگیم بازداشت شدم

ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود که به همکارم فاضل گفتم گرسنه هستم و پیشنهاد کردم چیزی بخوریم. امروز اولین روز اقامت من در الخبر عربستان سعودی در ناحیه ظهران بود.

با فاضل بیرون رفتیم. اول گمان کردم همان نزدیکی‌های دفتر شرکت و با پای پیاده خواهیم رفت، اما فاضل به سمت ماشینش که یک شورولت سیاه بود رفت. فاضل که شیعه بود رادیوی ایران را گرفت که برنامه تواشی به زبان عربی پخش می‌کرد. فاضل طوری در مورد ایران صحبت می‌کرد که انگار کعبه آمال و آرزوهای بشریت و سمبل آزادی و دموکراسی است. شاید هم حق داشت. چند ساعت بعد به او حق دادم!handcuffs

از یک خیابان درندشت گذشتیم و وارد بلوار مانندی شدیم که یک طرفش تا چشم کار می‌کرد دیوار سفیدی کشیده شده بود. فاضل گفت: اینجا پایگاه نظامی آمریکا در ظهران است.

به خودم گفتم عجب! حالا چرا برای ناهار خوردن من بیچاره را از کنار دیوار پایگاه آمریکا عبور می‌دهی. حق هم داشتم!

چند ده متر جلوتر یک ماشین گشتی گارد ملی سعودی جلویمان را گرفت. افسر جوان مدارک شناسایی فاضل را گرفت و از من خواست که پاسپورتم را بدهم. من پاسپورتم را معمولا همراهم جایی نمی‌برم و در هتل و در گاوصندوق نگهداری می‌کنم. اما کپی پاسپورت را نشانش دادم. کافی نبود! کارت اقامت کشور … را نشانش دادم. بعد کارت هوشمند شرکت … را نشانش دادم. بعد گواهی نامه رانندگی کشور … را نشانش دادم. همه را گرفت، اما باز هم کافی نبود!

نگاهی به فاضل انداختم. رنگش پریده بود و چشمهایش درشت شده بود، اما مدام به من می‌گفت نگران نباشم‌، این‌جور کنترل‌ها در سعودی عادی است.

افسر همه کارت‌های مرا با خود برد و شروع کرد به بی‌سیم زدن. موج آدرنالین را که در بدنم تزریق شد حس کردم که آرام آرام بالا آمد و در دست‌ها و پاهایم به صورت لرزه‌های خفیف ترس ظاهر شد. فکرش را بکن! دو نفر شیعه، یکی ایرانی بدون پاسپورت و دیگری از اقلیت محکوم شده شیعه عربستان زیر دیوار پایگاه نظامی عمو سام عزیز. کارم تمام بود!

فاضل به عربی چیزهایی بلغور کرد و طرف بهش گفت که ساکت باشد. من خیلی محترمانه توضیح دادم که پاسپورتم توی هتل است و می‌توانم آن‌را نشان بدهم. سرش را تکان داد و با عصبانیت گفت که انگلیسی بلد نیست! از آن نظامی‌های ایده‌ال روزگار بود: زبان نفهم و خشن.

15 دقیقه بعد یک ماشین شاسی بلند سر رسید. گفتم شاید این‌یکی مافوق باشد و زبان آدم حالیش بشود. اما کار بالاتر گرفت. فاضل تقریبا سکته کرده بود. خود من هم دست کمی از او نداشتم.

آرام توی ماشین نشسته بودم و سعی می‌کردم زیاد تکان نخورم که به نظر گناهکار نیایم. فوری کانال رادیوی ایران را هم عوض کردم. روی این‌حساب که اگر کار بیخ پیدا کند از این‌که بفهمند رادیوی عربی ایران را گوش می‌دهم سودی عایدم نخواهم شد. نگاهی گذرا به عکس‌هایی که با موبایلم گرفته بودم انداختم و هول هولکی چندتاشان را که از مکان‌های عمومی بود پاک کردم. فکرم به این رفته بود که شاید محتویات موبایل را چک کنند و عکس‌های اماکن عمومی را به عنوان سند جاسوسی ضمیمه پرونده‌ام کنند.

همینطور که با مظلومانه‌ترین قیافه‌ای که در سراسر زندگیم به خاطر دارم توی ماشین نشسته بودم، افسر به سمت ماشین آمد و درب را باز کرد. فاضل به عربی التماس می‌کرد اما افسر با لحنی عصبانی مدام چیزهایی می‌گفت که کلمه جواز! جواز! را از توی آن تشخیص دادم. منظورش همان جواز سفر عربی یا گذرنامه فارسی یا پاسپورت فرنگی بود!

munch-screamاز ماشین که پیاده شدم دل خالی شده‌ام کامل فروریخت. چرا که افسر مرا به قسمت عقب ماشین شاسی بلند هدایت کرد. جایی که اتاقکی داشت با یک پنجره کوچک میله‌ای! فاضل مدام به من می‌گفت نگران نباشم! شماره اتاقم را در هتل و شماره رمز گاوصندوق را بهش دادم و گفتم که عجله کند اما نه آنقدر زیاد که تصادف کند و من برای همیشه در زندان بمانم! نمی‌دانم شوخی تلخ مرا متوجه شد یا نه، اما قیافه‌اش که تغییری نکرد و همانطور سفید و مضطرب باقی ماند.

داخل اتاقک که شدم افسر درب را بست و دنیای بیرون همراه با همه آزادی‌های محدودی که توی این چند سال داشتم را قاب تیره و سیاهی فرا گرفت. ناگهان بدبینی عجیبی به سراغم آمده بود. مطمئن بودم که موضوع به این سادگی‌ها ختم نخواهد شد. از خشونت و وحشی‌گری پلیس سعودی بسیار شنیده بودم. به این نتیجه رسیدم که باید خودم را آماده کنم که چندین روز یا چندین هفته در سیاه‌چال بمانم، ضرب و شتم شوم. باید خودم را آماده می‌کردم که فردا تلویزیون سی‌ان‌ان اعلام کند که یک ایرانی وابسته به گروهک‌های تروریستی در حال تردد مشکوک در اطراف پایگاه نظامی آمریکا در ظهران عربستان دستگیر شد. جایی که چند سال قبل هم انفجار مهیبی رخ داده بود! دولت ایران مطابق معمول کاری از دستش ساخته نمی‌بود و فقط منوچهر متکی این حرکت را ناشی از ضعف آمریکا در منطقه می‌دانست.

سعی کردم کمی به خودم مسلط بشوم. به خودم گفتم که این‌همه آدم دستگیر و شکنجه می‌شوند. این همه مبارز یا روزنامه‌نگار در زندان‌ها پوسیدند. حالا که چیزی نشده و فقط یک بازداشت کوچولو شده‌ای! فکر کنم من انسان ضعیفی هستم! این حرف‌ها اصلا کمکی بهم نکرد! نگران بودم و افکار عجیب و غریب منفی همه ذهنم را گرفته بود.

ماشین وارد یک مجموعه نظامی شد. کمی خوشحال شدم که مرا مستقیم به پایگاه آمریکایی‌ها نبرد. دست‌کم افسر ذره‌ای انصاف توی کله‌اش بود. ماشین توی حیاط بزرگ دو دور زد. به خودم گفتم احتمالا مردد است که مرا توی کدام قسمت ببرد. مستقیم ببرد به بازداشت‌گاه تحویلم دهد یا این‌که اول کارهای دیگری هم باید انجام شود. ماشین را به حالت کج نگاه داشت. چند لحظه مکث کرد و بعد پایین آمد و درب اتاقک عقب ماشین را باز کرد. نگاه معصومانه‌ای بهش کردم که باور کند من تروریست نیستم اما اعتنایی نکرد و اشاره کرد دنبالش بروم.

یک مرد نسبتا مسن پشت میزی نشسته بود که قیافه‌اش کمی مهربان به نظر می‌رسید. برایش توضیح دادم که قضیه از چه قرار است و همکارم رفته که پاسپورتم را بیاورد. برخوردش عادی بود، اما ناگهان کمی آرام شدم. وزن سنگینی که تا چند لحظه پیش داشت دیوانه‌ام می‌کرد از روی ذهنم برداشته شد. کم‌کم باورم شد که واقعا موضوع فقط پاسپورت است و به زود آزاد خواهم شد.

prison_corridorحدود 2 ساعت را در میان 10 کارگر پاکستانی که به صورت غیرقانونی وارد عربستان شده بودند گذراندم. بعدا فهمیدم که آن‌ها از ابتدا غیرقانونی نبوده‌اند. اما برگه اقامت خود را در ازای دریافت 2000 دلار فروخته‌اند!

فاضل مگر می‌آمد! خیلی طولش داد. دقیقه‌ها مثل ساعت می‌گذشتند و ساعت‌ها مثل سال. فکر کنم دوسالی را توی آن اتاق با پاکستانی‌های خرده خلاف‌کار سپری کردم. کم‌کم نگران شدم که بلایی سر فاضل آمده باشد. مثلا تصادف کرده باشد و مرده باشد و پاسپورت من هم توی ماشین آتش گرفته باشد! دیگر فقط خود خدا مگر می‌آمد و مرا از توی زندان سعودی در‌می‌آورد. این‌جور وقت‌ها موتور بدبینی worst case scenario من بدجوری روشن می‌شود!

عاقبت فاضل آمد و پاسپورت من را آورد. دقایقی بعد آزادیم را که احساس کرده بودم از دست رفته مجددا به دست آوردم. فاضل مدام معذرت‌خواهی می‌کرد و می‌گفت مرا به خاطر این رفتار سعودی‌ها ببخش.

اولین روز من در کشور سعودی این‌گونه گذشت. تقدیر چنین بود که اولین تجربه بازداشت شدنم را در کشوری به دست بیاورم که اقلیت شیعه‌اش نه تنها باید مانند سنی‌ها بدون مهر نماز بخوانند بلکه حتی حق ندارند اسم مهر را هم بیاورند. این موضوع را ظهر امروز وقتی از فاضل در مورد این‌که چرا بدون مهر نماز می‌خواند و ناگهان مرا با انگشتانش به سکوت وادار کرد فهمیدم.

برای این‌که بفهمید حاکمیت ایران یکی از مهربان‌ترین، دموکرات‌ترین و آزاداندیش‌ترین حکومت‌های منطقه است لطفا به سعودی سفر کنید. نه برای زیارت حج. نه با یک تور که چهار تا موزه و تخته سنگ به شما نشان بدهد. آن وقت است که در کوچه پس کوچه‌های محله‌های فقیر شرق عربستان خفقان و تبیض گلویتان را خواهد فشرد…

Saudi-Arabia_2005_136_Emblem-of-Saudi-Arabia

بازی بهترین پست

best-award.jpg

دوست خوبم کورش عزیز که همیشه به من لطف داشته از من دعوت کرده که بهترین پست وب‌لاگم را انتخاب کنم. این وب‌لاگ چندان قدیمی نیست و انتخاب کردن از میان این معدود نوشته هم چندان کار ساده‌ای نیست. اما با نگاهی گذرا به فهرست نوشته‌های اخیر به هر حال یکی را انتخاب کردم. شاید چون بیشتر از همه نوشته‌های دیگرم به چشمم می‌آبد:

ننویسیم زندانی سیاسی، بنویسیم گروگان سیاسی

آشنایی با گرایش‌های سیاسی: قطب‌نمای سیاسی

از دوست نادیده‌ام رضا امیدی عزیز، نویسنده وبلاگ بدرقه که وب‌لاگ بهترین پست‌ها را راه‌اندازی کرده هم به خاطر ایده خوبش سپاسگزارم. شاید بهتر باشد مستقیم از دوستان تازه‌ام در وب‌لاگ شهر و محله خوب وردپرس دعوت نکنم. دعوت آزاد است. اگر مایل بودید در این بازی شرکت کنید، در وب‌لاگ بهترین پست‌ها کامنت بگذارید و بهترین پست خود را معرفی کنید. فکر می‌کنم مجموعه جالبی از آب در بیاید.

پی‌نوشت: ته دلم به پست آشنایی با گرایش‌های سیاسی بیشتر گرایش داشتم، اما مردد بودم. تا اینکه لوکادیوم و آتوسای عزیز محبت کردن و خیالم رو راحت کردن. اینه که اگه اجازه بدین رسما بهترین پست وب‌لاگم رو تا به امروز همون آشنایی با گرایش‌های سیاسی معرفی می‌کنم.

Technorati Tags: ,

وقتی جنگ‌طلب‌ترین کشور جهان سپاه پاسداران را تروریست بداند

دولت آمریکا ممکن است برای اولین بار در تاریخ این کشور نیروهای نظامی یک کشور دیگر را در ردیف سازمان‌های تروریستی قرار دهد. تهدیدی که در صورت عملی شدن، یک چرخش جدی دیگر به سوی رویارویی محتمل با ایران تلقی خواهد گردید{+}. قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی برای دولت آمریکا دست‌کم دو کارکرد خواهد داشت:

  1. از یک‌سو کمک به آرام کردن نسبی و دست‌کم موقتی سگ‌های جنگ در آمریکا که مصرانه در تلاش برای دیدن فرو ریختن بمب‌های آمریکایی بر فراز ایران هستند.
  2. از سوی دیگر حرکت دیگری برای منزوی کردن هر چه بیشتر ایران و فشار بر کشورهای دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل جهت اجرای تحریم‌های شدیدتر علیه ایران.

برای لحظه‌ای نه به عنوان یک ایرانی، بلکه به عنوان یک ناظر بی‌طرف (تا حدی که امکان دارد) به این موضوع نگاه کنید. آیا موضوع خنده دار به نظر نمی‌رسد؟ کشوری که نیروهای نظامیش بعد از جنگ جهانی دوم تقریبا در چهارگوشه جهان به صورت مستمر درگیر جنگ‌های مستقیم و غیرمستقیم بوده است، چطور از نظر اخلاقی به خود اجازه می‌دهد اصولا چنین موضوعاتی را پیش بکشد؟ آیا باید یک بار دیگر شاهد مرگ اخلاق سیاسی باشیم و باور کنیم که چیزی جز وقاحت سیاسی در دنیای امروز باقی نمانده است؟

جایی خواندم در پاپان جنگ جهانی دوم قاضی دادگاه نورنبرگ با استفاده از اصل اخلاقی «هر چه برای خودم می‌خواهم برای تو می‌خواهم» متهمین نازی را از اتهامات مربوط به استفاده از سلاح‌های شیمیایی تبرئه کرد. چرا که به اعتقاد وی همه طرف‌های درگیر از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده بودند و از لحاظ اخلاق حقوقی کسی که خود مرتکب عملی شده باشد، حق ندارد شخص دیگری را به دلیل ارتکاب به همان عمل محکوم کند. کشور آمریکا جنگ‌طلب ترین کشور جهان در نیمه‌دوم قرن بیستم بوده است. به همان دلیلی که قاضی دادگاه نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم جنایت‌کاران نازی را از اتهامات مربوط به استفاده از سلاح‌های شیمیایی تبرئه کرد، آمریکا یا هیچ کشور جنگ‌طلب دیگری در جهان حق ندارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به بهانه مشارکت پنهانی در حمایت از سازمان‌های تروریستی و یا مداخلات نظامی مستقیم یا غیرمستقیم مورد مواخذه قرار دهد.

هشدار: هستند ایرانیانی که به خاطر وضعیت بحرانی و تشدید فشارهای داخلی حاکمیت تندروی ایران ناگهان به سیاست‌های آمریکا احساس نزدیکی می‌کنند. فراموش نکنید که خطر آمریکا برای مردم ایران میلیون‌ها بار بزرگ‌تر از خطری است که حکومت فعلی ایران ممکن است برای مردم داشته باشد. آمریکا می‌تواند از ایران جهنمی بسازد که قابل مقایسه با عراق امروز باشد. امیدوار هستم مثبت‌اندیشان ساده‌دل سیاسی که معمولا حافظه تاریخی اندکی هم دارند این موضوع را فراموش نکنند! در ضمن قبل از این‌که این‌جانب را به حمایت از خفقان سیاسی و ضدیت با دموکراسی‌خواهی محکوم کنید لازم می‌دانم تاکید کنم که من از منتقدین جدی وضعیت موجود در ایران هستم، اما خطری که از سوی آمریکا ایران و ایرانیان را تهدید می‌کند آن‌قدر بزرگ است که به هیچ عنوان حاضر نیستم به خاطر فرار از وضعیت موجود، به دامن دیو پناه ببرم.

اما یکHoward Zinn مطلب کوتاه هم می‌نویسم به نقل از تاریخ‌دان، دانشمند علوم سیاسی و منتقد اجتماعی برجسته آمریکایی آقای هوارد زین (Howard Zinn). ایشان از دهه 1960 به صورت فعال در جنبش‌های ضد جنگ در آمریکا حضور داشته است. وی چندین بار در نوشته‌هایش دوران معاصر را عصر کنایه‌های گزنده (Age of Irony) نام نهانده است. آقای زین با اشاره به سخترانی جورج بوش در آغاز عملیات نظامی علیه افغانستان که تاکید کرده بود آمریکا یک ملت صلح‌دوست است در کتاب جنگ و تروریسم می‌نویسد:

شما نمی‌توانید به سرخ‌پوستان آمریکا بگویید ما مردمان صلح‌دوستی هستیم، در حالیکه در سراسر آمریکا درگیر صدها نبرد خونین با آنها هستید.

در بیست سال اول قرن بیستم ایالات متحده دست‌کم در بیست برخورد نظامی در منطقه دریای کارائیب درگیر بود. از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز نیز ما شاهد زنجیره پیوسته و بی‌پایانی از جنگ و دخالت‌های نظامی از سوی آمریکا بوده‌ایم.

فقط 5 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم؛ ما در حال جنگ با کره بودیم. تقریبا بلافاصله بعد از آن در ایندوچین با تامین 80 درصد تجهیزات نظامی مورد نیاز فرانسوی‌ها به آنها کمک می‌کردیم و خیلی زود ما نیز در آسیای جنوب شرقی درگیر شدیم. ما نه تنها ویتنام، بلکه کامبوج و لائوس را نیز بمب‌باران کردیم.

zinnدر دهه 1950، همچنین ما مشغول انجام عملیات متعدد سری بودیم و دولت‌های ایران و گواتمالا را سرنگون کردیم. تقریبا به محض اینکه در ویتنام درگیر شدیم، نیروهایمان را به جمهوری دومینیکن فرستادیم. در همان دوران ما مقادیر عظیمی کمک در اختیار دولت اندونزی قرار دادیم در حمایت از دیکتاتوری سوهارتو که مشغول انجام عملیات نظامی بر علیه مخالفین داخلیش بود که منجر به کشته شدن چندصد هزار نفر شد. پس از آن و از سال 1975 دولت ایالات متحده آمریکا کمک‌ شایانی به برنامه گسترده اندونزی جهت سرکوب مردم تیمور شرقی کرد، که در طی آن صدها هزار نفر دیگر کشته شدند.

در دهه 1980، بلافاصله پس از ورود ریگان به کاخ سفید ما جنگ‌های پنهانی را در منطقه آمریکای مرکزی در ال‌سالوادور، هندوراس، کوستاریکا و به خصوص در نیکاراگوا آغاز کردیم. این کار به کمک تشکیل نیروی ضد انقلاب کنتراس که ریگان مبارزان آزادی خطابش می‌کرد انجام می‌شد. در 1978 حتی قبل از اینکه روس‌ها وارد افغانستان شده باشند، ما به صورت پنهانی تسلیحات برای نیروهای شورشی در افغانستان می‌فرستادیم، یعنی مجاهدین. بعضی از این افراد بعدها تحت عنوان طالبان شناخته شدند. کسانی که ناگهان دشمن ما شدند! مشاور امنیت ملی کارتر، برژینسکی گفت که می‌دانسته است کمک‌های آمریکا نهایتا به دخالت نظامی شوروی در افغانستان خواهد انجامید. و در واقع همین اتفاق هم افتاد و جنگی در افغانستان آغاز شد که ده سال طول کشید. جنگی که برای مردم افغانستان نابودگر بود و کشور را به ویرانه‌‌ تبدیل کرد. درست لحظه‌ای که جنگ در افغانستان تمام شد (بر علیه شوروی) آمریکا بلافاصله از افغانستان خارج شد. کسانی که ما از آنها حمایت کرده بودیم، یعنی بنیادگرایان تندرو،‌ قدرت را در افغانستان به دست گرفتند و رژیم خود را برپا ساختند.

تقریبا به محض این‌که جورج بوش پدر در 1989 به ریاست‌جمهوری رسید، جنگی را بر علیه پاناما به راه انداخت که شاید چندین هزار کشته بر جای نهاد. دو سال بعد ما در خلیج‌فارس بودیم تا با استفاده از بهانه تهاجم عراق به کویت حضور نظامی خود را در منطقه تشدید کنیم و نیروهایمان را در عربستان سعودی قرار دهیم. موضوعی که از مهمترین دلایل تحریک اسامه بن‌لادن و ملی‌گرایان سعودی بر علیه ما شد. پس از آن در زمان دولت کلینتون ما مشغول بمباران افغانستان، سودان، یوگوسلاوی و مجددا عراق بودیم.

پس برای اینکه جورج بوش ما را یک ملت صلح‌دوست خطاب کند، لازم است بخش بسیار بزرگی از تاریخ را فراموش کنیم. شاید کل این تاریخ بیش از حد درک جورج بوش باشد، اما حتی بخش کوچکی از آن هم به ما می‌گوید بهتر است بگوییم از زمان جنگ‌جهانی دوم هیچ ملتی جنگ‌طلب تر از آمریکا در جهان نبوده است.

machiavelli

جای نیکولو ماکیاولی خالی است
نیکولو ماکیاولی به عنوان یکی از بی اخلاق ترین تئوریسین‌های علوم سیاسی شناخته می‌شود، اما شهامت وی در بیان صریح عقایدش از او اسطوره‌ای ساخته است که پیروان زبون امروزی‌‌اش مگر فقط خوابش را ‌بینند. چند جمله از او:

  1. قبل از همه دیگران، مسلح باش.
  2. یک شریف‌زاده هرگز برای آوردن دلایل قانونی برای شکستن قولش دچار مشکل نمی‌شود.
  3. امنیت بیشتر را وقتی داری که از تو بترسند تا اینکه دوستت داشته باشند.
  4. فریب دادن فریب‌کار دوچندان لذت‌بخش است.
  5. فریبکار همیشه کسانی را که آماده گول‌خوردن هستند می‌یابد.
  6. سیاست هیچ ارتباطی به اخلاقیات ندارد.
  7. هیچ راه گریزی از جنگ نیست، فقط می‌توان آن را به سود دیگران به تعویق انداخت.

آیا این‌ جملات الگوی سیاست خارجی (و چه بسا داخلی) کشورهای بزرگ و به خصوص جنگ‌طلب ترینشان یعنی آمریکای عزیز نیست؟ واقعا جای ماکیاولی خالی که ببیند آموزه‌هایش سرفصل استراتژی کلان بزرگان قرار گرفته است.

آشنایی با گرایش‌های سیاسی به کمک آزمون قطب‌نمای سیاسی

محدودیت طبقه‌بندی چپ-راست برای نشان دادن گرایشات سیاسی موجود در جهان مدت‌هاست که ثابت شده است. در ادبیات سیاسی ایران و جهان بارها و بارها به اصلاحات نئولیبرالیسم، فاشیسم، آنارشیسم، کمونسیم، راست افراطی و مانند آن‌ها برخورد می‌کنیم بدون اینکه دقیفا بتوانیم جایگاه مناسبی در الگوی کلاسیک راست-چپ برایشان بیابیم.

به کمک دوست خوبم کاتالاکسی (و دوستی که برایشان کامنت گذاشته بود)‌با سایت قطب‌نمای سیاسی آشنا شدم. این سایت با اضافه کردن یک بعد جدید به سیستم ساده و یک‌بعدی کلاسیک (همان سیستم راست-چپ) موفق می‌شود گرایشات غالب سیاسی امروز جهان را به خوبی توضیح دهد و رابطه آنها را با یکدیگر بهتر نشان دهد. علاوه بر مطالب این نوشته توصیه می‌کنم حتما به این سایت سر بزنید و به خصوص آزمون تعیین جهت‌گیری سیاسی آن را که به کمک مجموعه‌ای از سئوال و جواب که در نهایت مطابق با فرمول خاصی گرایش سیاسی شما را تعیین می‌کند انجام دهید. ترجمه سئوالات این آزمون جالب را در پایین همین نوشته آورده‌ام. ترجمه فارسی این سئوالات صرف‌نظر از اینکه ممکن است برای دادن آزمون اصلی که به زبان انگلیسی است به دردتان بخورد، به صورت مستقل نیز ارزش تامل دارد.

توصیه: برای این‌که بتوانید با ذهنیت دست‌اول در آزمون شرکت کنید پیشنهاد می‌کنم (همانطور که در کامنت‌ها هم دوستی تاکید کرد) قبل از خواندن این مقاله ابتدا آزمون را بدهید. اگر وقت دادن آزمون را ندارید،‌ خواندن این مقاله و مشاهده تحلیل‌ها و نمودارهای آن باز هم به شما کمک می‌کند که دیدگاه بهتری از گرایش‌های سیاسی موجود داشته باشید.

در دسته بندی کلاسیک نگرش‌های سیاسی‌ دیدگاه اقتصادی غالب است

به صورت سنتی گرایش‌های سیاسی را با نگرش غالب اقتصادی به دو قطب راست و چپ نقسیم می‌کرده‌اند. در این دیدگاه خصوصیت‌هایی مانند اعتقاد به بازار آزاد، رقابت آزاد، فردگرایی و مالکیت خصوصی را به راست‌گرایان و مالکیت یا تولید اشتراکی، رقابت محدود و کنترل شده و جمع‌گرایی را به چپ‌گرایان نسبت می‌دادند. اما واقعیت این است که به تدریج معلوم شده است این دسته‌بندی‌های یک‌بعدی به هیچ عنوان جوابگوی تنوع و پیچیدگی گرایش‌های سیاسی موجود در جهان امروز نیست. به عنوان مثال در این دسته‌بندی گرایش فکری صدام حسین و سالوادور آلنده هر دو به طیف چپ تعلق می‌گیرد. اما همه می‌دانیم که فاصله بسیاری میان تفکر سیاسی این دو شخصیت وجود دارد. نتیجه‌ اینکه گرایش‌های سیاسی دنیای امروز را نمی‌توان صرفا با یک متغیر سنجید.

نمودار زیر نمایشگر دسته‌بندی کلاسیک گرایشات سیاسی است:

image

به نظر می‌رسد جای متغیر اجتماعی در اینجا خالی است. نقش فرد و جامعه بدون در نظر گرفتن متغیرهای اقتصادی، می‌تواند در نگرش سیاسی تاثیرات مهمی بگذارد.

اضافه کردن یک متغیر جدید دردسته‌بندی نگرش‌های سیاسی‌: دیدگاه اجتماعی نیز تعیین کننده است

با اضافه کردن یک بعد جدید (متغیر جدید) به دسته‌بندی‌ گرایش‌های سیاسی به نوعی صفحه مختصات دست می‌یابیم. در این صفحه مختصات محور افقی همان محور راست-چپ ذکر شده در بالا بوده که با نگرش اقتصادی تعیین می‌شود. محور جدید (محور عمودی) محور اقتدارگراییآزادی‌گرایی بوده که با توجه به میزان اولیت دادن به قدرت مرکزی و حاکمیت دولت تعیین می‌شود. به این ترتیب صفحه مختصات سیاسی به چهار قسمت اصلی تقسیم می‌گردد:

  • طیف دیدگاه‌های سیاسی در محور عمودی (متغیر اجتماعی):
    اقتدارگرایی: از دولت، حاکمیت و سنت‌ها باید پیروی کرد‌(در حالت افراطی تبدیل به تمامیت‌گرایی می‌شود)
    آزادی‌گرایی: حداکثر آزادی‌های فردی (شخص آزاد است هر کاری دلش می‌خواهد با خودش یا مایملکش انجام دهد، به شرطی که به افراد دیگر هم همان آزادی‌ها را بدهد، یعنی مانع آزادی‌های مشابه دیگران نشود)
  • طیف دیدگاه‌های سیاسی در محور افقی (متغیر اقتصادی):
    چپ: تاکید بر تولید یا مالکیت گروهی یا غیر متمرکز
    راست: تاکید بر مالکیت و تولید خصوصی.

نکته مهم: گاه معادل فارسی Libertarianism را اختیارگرایی آورده‌اند، اما من لفظ آزادی‌گرایی را کمی بیشتر ترجیح می‌دهم.

با توجه به محورهای یاد شده، صفحه مختصات سیاسی به چهار قسمت تقسیم می‌شود. معمولا گرایشات سیاسی در یکی از غالب‌های چهارگانه زیر می‌گنجند:

  1. راست اقتدارگرا: از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد آزاد، از نظر اجتماعی متمایل به نقش دولت (یا سنت یا نهادهای دیگر) به عنوان قدرت مرکزی
  2. چپ اقتدارگرا: از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد کنترل شده، از نظر اجتماعی متمایل نقش دولت دولت (یا سنت یا نهادهای دیگر) به عنوان قدرت مرکزی
  3. راست آزادی‌گرا: از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد آزاد، از نظر اجتماعی متمایل به پراکندگی یا عدم تمرکز قدرت (تاکید زیاد بر آزادی‌های فردی)
  4. چپ آزادی‌گرا (یا آزادی‌گرای سوسیالست): از نظر اقتصادی متمایل به اقتصاد کنترل شده، از نظر اجتماعی متمایل به پراکندگی یا عدم تمرکز قدرت (تاکید زیاد بر آزادی‌های فردی)

image

چند تعریف:

با استفاده از صفحه مختصات فوق و تعاریف ذکر شده می‌توانیم برخی از اصلاحات سیاسی را از زاویه جدیدی تعریف کنیم:

  1. فاشیسم: بیشترین گرایش به اقتدارگرایی (مرکزیت کامل قدرت در یک نهاد مانند دولت)
  2. آنارشیسم:‌ نقطه مقابل فاشیسم. کمترین گرایش به اقتدارگرایی (دولت مرکزی وجود ندارد)
  3. کمونیسم: بیشترین گرایش به جمع‌گرایی اقتصادی (اقتصاد کاملا گروهی)
  4. نئولیبرالیسم: بیشترین گرایش به مالکیت خصوصی (شرکت‌های سهامی بزرگ)

اشتباهات مصطلح در ادبیات سیاسی:

  • فاشیسم نقطه مقابل کمونیسم نیست. نقطه مقابل کمونیسم در واقع نئولیبرالیسم می‌باشد.
  • آزادی‌گرایی (Libertariansim) با آزادمنشی (Liberalism) فرق می‌کند. اولی ضمن تاکید بر آزادی‌های فردی منکر حضور قدرت‌های سنتی مانند دولت، مذهب، سنت و غیره است اما دومی با این نهادهای قدرت مشکلی ندارد.
  • بیشترین فاصله از لحاظ تفکر اقتصادی-سیاسی میان چپ‌های آزادی‌گرا و راست‌های اقتدارگرا می‌باشد. همانطور که در نمودار می‌بینید، چپ‌های اقتدارگرا با راست‌های اقتدارگرا چندان فاصله‌ای ندارند.
  • کمترین آزادی‌های فردی در کمونیسم نیست، بلکه در سیستم‌های فاشیستی به چشم می‌خورد (اوج اقتدارگرایی).

با استفاده از طبقه‌بندی فوق نگاهی داشته باشیم به گرایشات سیاسی برخی از شخصیت‌های سیاسی مشهور جهان:

image

همینطور به نمودار گرایشات سیاسی حاکم در برخی از کشورهای اروپایی توجه کنید:

image

یک بازی هیچان‌انگیز!!!

با توجه به اطلاعات ذکر شده تصمیم گرفتم دست به یک کار هیجان‌انگیز بزنم که در واقع جنبه بازی دارد. به ذهنم رسید آزمون را مجددا بدهم ولی این‌بار خودم را در لباس شخصیت‌های مختلف فرض کنم و در پاسخ دادن به سئوالات به جای در نظرگرفتن خودم، با توجه به شناختی که از شخصیت‌های مورد نظر دارم به جای او‌(آنها) جواب بدهم. نظر شما چیست! من که خیلی از این بازی خوشم اومد.

نتیجه آزمون را می‌توانید در نمودار زیر ببینید:

image

خوب البته این نتایج با تلقی که من از این اشخاص (گروه‌ها) داشتم به دست آمده است. ممکن است شما اگر به جای مثلا طالبان امتحان دهید، نتیجه متفاوتی از آب درآورید. اگر کسی علاقه‌مند بود و آزمون را داد و نتایج متفاوتی به دست آورد لطفا به منم اطلاع دهد. برایم خیلی جالب است که بدانم.

آزمون جهت‌یابی سیاسی به زبان فارسی!

تاکید می‌کنم که آزمون تعیین گرایش سیاسی را حتما بدهید. این آزمون به زبان انگلیسی می‌باشد. در صورتی که زبان‌تان به اندازه کافی خوب نیست که متوجه مفهوم دقیق پرسش‌ها بشوید من ترجمه فارسی‌ آنها را اینجا آورده ام. سعی کرده‌ام تا حد امکان امانت‌دار باشم. سئوالاتی که باید جواب بدهید زیاد دشوار نیستند. هر سئوال را با انتخاب یکی از گزینه‌های شدیدا مخالفم، مخافلم، موافقم، شدیدا موافقم پاسخ دهید و در پاسخ دادن به آنها سعی کنید به حس درونی خود مراجعه کنید و نه آمار یا ارقام:

1. در مورد اینکه چگونه کشور و جهان را می‌بینید:

  • اگر جهانی‌شدن اقتصاد اجتناب‌ناپذیر باشد، در درجه اول باید در خدمت بشریت باشد تا اینکه در خدمت منافع شرکت‌های چند‌ملیتی.
  • من همیشه از کشورم جانب‌داری می‌کنم، چه جق با آن باشد و چه نباشد.
  • هیچ‌کس کشور محل تولد خود را انتخاب نمی‌کند، پس احمقانه است که به آن افتخار کند.
  • نژاد ما خصوصیات برتری نسبت به نژادهای دیگر دارد.
  • دشمن دشمن من، دوست من است.
  • اقدام نظامی بر خلاف قوانین بین‌المللی در برخی از موارد قابل قبول است.
  • امروزه اطلاعات و سرگرمی به صورت نگران‌کننده‌ای با هم آمیخته شده‌اند.

2. در مورد اقتصاد (به آمارها کاری نداشته باشید،‌ فقط گرایش خود را در نظر بگیرید)

  • مردم بیشتر توسط طبقات اجتماعی از هم جدا هستند تا ملیت.
  • کنترل تورم مهم‌تر از کنترل بی‌کاری است.
  • چون نمی‌توان به شرکت‌ها اعتماد کرد که از محیط زیست مراقبت کنند، آنها نیاز به مقررات نظارتی دارند.
  • «از هر کس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه نیازش» یک نظر اساسا خوب است.
  • این یک موضوع غم‌انگیز است که در جامعه ما حتی آب خوردن نیز یک محصول مصرفی با بسته‌بندی و نشان تجاری می‌باشد.
  • زمین نباید کالایی قابل خرید یا فروش باشد.
  • این غم‌انگیز است که سرمایه‌های شخصی کلانی توسط کسانی که فقط با پول کار می‌کنند و هیچ نقشی مثبتی در جامعه بازی نمی‌کنند تولید می‌شود.
  • سیاست‌های حمایتی گاه در تجارت لازم است.
  • تنها وظیقه اجتماعی یک شرکت رساندن سود به سهام‌دارانش است.
  • ثروتمندان خیلی زیاد مالیات می‌پردازند.
  • کسانی که توانایی مالی بهتری دارند و می‌توانند بیشتر پول پرداخت کنند حق دارند از خدمات درمانی بهتری برخوردار شوند.
  • دولت‌ها باید شرکت‌هایی را که عموم مردم را گمراه می‌کنند جریمه کنند.
  • بازار آزاد واقعی نیازمند قوانینی است که جلوی تشکیل انحصار توسط شرکت‌های چند ملیتی را بگیرد.
  • هرچه بازار آزادتر باشد، مردم هم آزادتر هستند.

3. ارزش‌های اجتماعی شما:

  • سقط جنین در شرایطی که جان مادر در خطر نباشد، باید همیشه غیرقانونی باشد.
  • همه مقامات باید پاسخگو باشند.
  • چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان.
  • نباید از مالیات دهندگان انتظار داشت که از تئاتر یا موزه‌هایی که از نظر مالی نمی‌توانند مستقل باشند حمایت کنند. [نباید از بودجه دولت برای موسسات هنری یا فرهنگی غیر انتفاعی هزینه کرد]
  • مدارس نباید حضور دانش‌آموزان درکلاس‌ها را اجباری کنند.
  • همه مردم دارای حقوق هستند، اما برای همه بهتر است که دسته‌های مختلف مردم، حقوق مربوط به خودشان را داشته باشند.
  • والدین خوب گاهی باید فرزندان خود را تنبیه بدنی کنند.
  • این طبیعی است که بچه‌ها بعضی از رازهایشان را از پدر و مادر پنهان کنند.
  • همراه داشتن ماری‌جوانا [نوعی ماده‌ی مخدر]‌ برای استفاده شخصی نباید جرم جنایی به حساب بیاید. [با تشکر از خواننده سامان]
  • مهمترین رسالت مدارس باید این باشد که به نسل آینده بیاموزد چطور کار پیدا کنند.
  • اشخاصی که دارای بیماری‌ یا ناتوانی‌های وخیم قابل انتقال از طریق وراثت ژنتیکی هستند، نباید اجازه تولید مثل داشته باشند.
  • مهمرین چیزی که باید بچه‌ها یاد بگیرند پذیرش نظم است.
  • چیزی به اسم مردم وحشی یا متمدن وجود ندارد؛ فقط فرهنگ‌های مختلف وجود دارند.
  • کسانی که می‌توانند کار کنند،‌ اما این امکان را رد می‌کنند، نباید از جامعه انتظار حمایت داشته باشند.
  • وقتی آزرده خاطر یا ملول هستید، بهتر است در موردش فکر نکنید و سر خودتان را با موضوعات خوشحال کننده گرم کنید.
  • نسل اول مهاجران به کشورهای دیگر هرگز نخواهند توانست در کشور جدید کاملا جا بیفتند.
  • چیزی که برای اکثر شرکت‌های موفق خوب باشد همیشه در نهایت برای همه ما خوب است.
  • هیچ رسانه ارتباط جمعی حتی اگر محتوای برنامه‌هایش خیلی هم مستقل باشد، نباید از بودجه عمومی کمک دریاف کند (دولت نباید به هیچ رسانه ارتباط جمعی کمک مالی کند، فارغ از اینکه آن رسانه چقدر مستقل است).

4. چگونه شما جامعه بزرگتر را می‌بینید:

  • حق آزادی شهروندی ما به مقدار زیادی تحت عنوان مبارزه با تروریسم تحت شعاع قرار گرفته است.
  • حاکمیت تک حزبی یک خوبی بزرگ دارد: از بحث‌ها و اختلافاتی که باعث تاخیر توسعه در یک سیستم سیاسی دموکرات می‌شوند به دور است.
  • با وجودی‌که عصر الکترونیک استراق سمع رسمی را آسان‌تر کرده است، اما فقط مجرمان باید نگران این موضوع باشند.
  • مجازات اعدام در مورد اغلب جنایت‌های بزرگ باید قابل انتخاب باشد.
  • در یک جامعه متمدن، همیشه باید گروهی برای فرمان دادن و گروهی برای تبعیت کردن وجود داشته باشد.
  • هنرهای انتزاعی نمایانگر هیچ چیز بخصوصی نیستند و اصولا نباید به عنوان هنر تلقی شوند.
  • در قانون مجازات همیشه مجازات باید مهم‌تر از بازپروری باشد.
  • تلاش برای درمان یا بازپروری بعضی از مجرمان فقط وقت تلف کردن است.
  • یک شخص اهل کسب‌ و کار یا تولیدکننده مهمتر از یک نویسنده یا هنرمند است.
  • مادرها می‌توانند شغل داشته باشند، اما وظیفه اصلی آنها خانه‌داری و تربیت فرزندان است.
  • شرکت‌های چندملیتی به صورت غیراخلاقی در حال تاراج منابع ژنتیک گیاهی کشورهای در حال توسعه هستند.
  • آشتی کردن و پذیرفتن ساختار موجود یکی از مهمترین جنبه‌های پختگی و بلوغ است.

5. در مورد مذهب:

  • طالع‌بینی یا فال‌بینی می‌تواند خیلی از پدیده‌ها را دقیقا توضیح دهد.
  • اگر مذهبی نباشید، نمی‌تونید اخلاق‌گرا باشید.
  • برای حمایت از مردم واقعا نیازمند، امور خیریه بهتر از تامین اجتماعی است.
  • بعضی از مردم به طور کاملا طبیعی بداقبال هستند (بختشان تاریک است).
  • این برای من مهم است که مدرسه به فرزند من ارزش‌های مذهبی را القا کند.

6. در مورد روابط جنسی:

  • رابطه جنسی خارج از ازدواج معمولا غیراخلاقی است.
  • زوج متشکل از دو همجنس‌گرا که همدیگر را دوست دارند، نباید از امکان پذیرفتن فرزند محروم شوند.
  • دسترسی به محصولات پورنوگرافیک که توسط افراد بالغ و با رضایت آنها تهیه شده باشد، باید برای افراد بالغ قانونی باشد.
  • اتفاقاتی که در اتاق خواب خصوصی میان افراد بالغ و با رضایت آنها رخ می‌دهد هیچ ارتباطی به حکومت ندارد.
  • هیچ‌کس نمی‌تواند به صورت طبیعی احساس تمایل همجنس‌گرایی کند.
  • این روزها در مورد آزادی‌های جنسی خیلی افراط شده است. [با تشکر از خواننده سامان]

آشنایی با دو نشان:

lds_bw

نشان دوگانگی آزادی‌گرایی (Libertarian Duality Symbol)

150px-Anarchism_neat

علامت آنارشیسم به معنی نفی کامل قدرت و حداکثر آزادی‌فردی

واژه‌نامه:

معادل‌های فارسی برخی از اصطلاحات سیاسی

لینک‌ها به صفحه ویکی‌پدیای هر عنوان متصل است. در مورد لینک‌های فارسی صفحه ویکی‌پدیای فارسی را قرار داده‌ام. برخی از این صفحه‌ها خالی هستند و نیازمند فکر و دست شما هستند که آنها را پر کند!

انگلیسی فارسی
Left چپ
Right راست
Authoritarian اقتدارگرایی
Libertarian آزادی‌گرایی
Fascism فاشیسم
Neoliberalism نئولیبرالیسم
Anarchism آنارشیسم
Comunism کمونیسم
Authoritarian left چپ اقتدارگرا
Libertarian Left چپ آزادی‌گرا
Authoritarian Right راست اقتدارگرا
Libertarian Right راست آزادی‌گرا
Collectivism مالکیت یا تولید گروهی

یک سناریوی ساده برای زندانی شدن

prison

اگر پیش نویس قانون مجازات جرایم رایانه‌ای را مطالعه کنید به مواردی بر خواهید خورد که اگر شاخ روی سرتان سبز نشود، دست‌کم دهانتان به مدت چند ساعت (و بلکه چند روز) نیمه باز می‌ماند. در نقد و موشکافی این قانون عجیب و غریب که مثل جانوری به هیبت شتر-گاو-پلنگ تهیه گردیده است اینجانب نه توانایی فنی (چرا که حقوقدان نیستم) و نه فرصت (چرا که حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود) نقد تفصیلی آن را دارم. بسنده می‌کنم به یک نمونه کوچک به مصداق مشت نمونه خروار:

سناریوی ساده:

شما مسئول فنی بانک‌اطلاعاتی متعلق به یک نهاد دولتی هستید. سایت شما توسط گروهی ناشناس (دشمن) هک می‌شود و اطلاعات نازنین آن (مثلا جزئیات وام‌هایی که حضرات از ما بهتران اداره شما در سال گذشته گرفته‌اند) لو می‌رود. با توجه به اینکه مملکت دارای صاحب بوده و به خصوص پس از تصویب قانون مجازات جرایم رایانه‌ای همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است، شما به عنوان مسئول فنی سایت این اداره محترم توسط یک اداره محترم‌تر مورد بازجویی و پرسش قرار می‌گیرید:

  • سئوال: آیا شما اصول حفاظتی را رعایت کرده بودید؟
  • جواب: تا آنجایی که دانش و امکاناتم اجازه می‌داد پیش‌بینی‌های امنیتی را کرده بودم. اما موضوع حفاظت شبکه موضوع گستزده و پیچیده‌ای است و صرف‌نظر از این‌که چه تدابیری اندیشیده باشید، همیشه راه‌های مفصل‌تر و پیچیده‌تر جهت بهبود حفاظت وجود دارد.
  • نظر بازجو: دروغ می‌گویی!! تو مخصوصا کاری کردی که سیستم امنیتی سایت این ادراه ضعیف باشد که دشمن بتواند در آن رخنه کند.

پس از اتمام بازجویی:

مطابق با ماده 6 قانون جرایم اینترنتی و به جرم بی‌احتیاطی، بی‌مبالاتی و یا عدم رعایت اصول حفاظتی که سبب دسترسی اشخاص فاقد صلاحیت به داده‌‌ها گردیده است شما به دو سال حبس یا پرداخت جزای نقدی بیست میلیون ریال و محرومیت از خدمات دولتی تا پنج سال محکوم گردید‌ه اید.

مبارک است!!

prison

در همین راستا بخوانید:

1. جرایم اینترنتی – همشهری {+}
2. قانون جرایم رایانه‌ای سرانجام تدوین شد {+}
3. تعریف جرم رایانه‌ای از زبان ویکی‌پدیا {+}
4. وب‌سایت جرایم اینترنتی {+}

چرا از مایکروسافت متنفرم؟

اگر عبارت «i hate microsoft» به معنی من از مایکروسافت متنفر هستم را در گوگل جستجو کنید با 77300 نتیجه جستجو مواجه خواهید شد. کمی وقت صرف کنید و چندتا از این 77300 صفحه را بخوانید(به خصوص این را). خیلی زود متوجه خواهید شد مایکروسافت توسط بسیاری از کاربران حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای محصولات نرم‌افزاری متهم به انحصار‌طلبی، برخورد زورگویانه و غیرحرفه‌ای با رقبایش به خصوص جنبش‌های کدباز و نرم‌افزارهای رایگان، داشتن نگرش محدود و مصرف‌گرایانه و همچنین ارائه محصولاتی با کیفیت پایین می‌باشد. متهم کنندگان مایکروسافت با دقت و بی‌رحمی مثال زدنی پاشنه آشیل این شرکت را نشانه گرفته‌اند و به قول معروف پته‌اش را رو کرده‌اند.

box-firefox

بنا به دلایل تقریبا مشابهی من نیز از منتقدین جدی مایکروسافت بوده‌ام، خوب دقت کنید تکرار می‌کنم من منتقد مایکروسافت بودم! اما درست چند لحظه پیش اتفاقی افتاد که باعث شد با تمام وجودم از مایکروسافت متنفر شوم. در واقع به عنوان یک ایرانی احساس می‌کنم مایکروسافت به من توهین کرده است.

شرح ماجرا:
داستان خیلی ساده است. تصمیم گرفتم در windows live سرویس جدید مایکروسافت که کلی هم تبلیغات و سر و صدا در موردش به راه انداخته است یک اکانت ناقابل باز کنم. با کمال تعجب متوجه شدم اثری از ایران در میان لیست کشور‌ها نیست! باور نمی‌کنید؟ خودتان این صفحه را باز کنید و ببینید. در ضمن من تصویر آن را هم اینجا گذاشته‌ام:

NO IRAN

 

NO IRAN2

برای شرکت مایکروسافت واقعا خفت‌بار است که در شرایطی که همه شرکت‌های رقیب یک‌صدا و یک‌پارچه در راستای جهانی‌سازی محصولات خود حرکت می‌کنند، حتی حاضر نیست اسم کشور ایران را در فهرست کشورهای خود قرار دهد. توجه داشته باشید که این موضوع هیچ ارتباطی به مشکلات ایران با آمریکا ندارد. تقریبا همه شرکت‌های بزرگ آمریکایی رقیب مایکروسافت ایران را در فهرست خود دارند. پس موضوع چیز دیگری است. موضوع تبعیض نژادی و ارتجاع است که توسط مایکروسافت و امثال آن در دنیای نرم‌افزار اعمال می‌شود.

gates_bullets

 

بیل گیتس بنیان‌گذار مایکروسافت درباره مزایای محصول جدید Windows Live توضیح می‌دهد. یکی از این خدمات جدید توجه به افراد است. سئوالی که باید از آقای بیل گیتس پرسید این است:‌‌ آیا به نظر شما ایرانیان حقوق انسانی ندارند و جزو اشخاص محسوب نمی‌شوند؟

بیایید با هم یک‌صدا شویم و بگوییم: به عنوان یک ایرانی از مایکروسافت متنفر هستم، چرا که مایکروسافت با وقاحت هر چه تمام‌تر نام کشور من را از میان فهرست کشور‌های جهان حذف کرده است!

چکار کنیم که مایکروسافت بسوزد:
چند نمونه از مواردی که هر کاربری حتی آن‌هایی که دانش کامپیوتری اندکی دارند می‌تواند برای ضربه زدن به مایکروسافت انجام دهد:

  1. به جای Internet Explorer از FireFox یا Opera استفاده کنیم.
  2. به جای جستجو در سایت msn و live از سرویس‌های شرکت Google استفاده کنیم.
  3. به جای msn live , msn messenger از Yahoo Messenger, GTalk و غیره استفاده کنیم.
  4. به جای سرویس ای‌میل HotMail از Gmail یا Yahoo Mail استفاده کنیم.
  5. به جای OutLook از ThunderBird استفاده کنیم.
  6. به جای استفاده از Encarta از Wikipedia استفاده کنیم.
  7. به جای استفاده از محصولات Office از محصولات OpenOffice استفاده کنیم.
  8. مهمتر از همه، اگر امکانش را دارید به جای Windows از لینوکس یا Apple استفاده کنید.
  9. و موارد بی‌شمار دیگر که مطمئن هستم با کمی اندیشه و تفحص می‌توانید پیدا کنید‌ (برای نمونه به این سایت جالب بروید و نشان‌گر موش خود روی عکس محصولات مایکروسافت در بالای صفحه قرار دهید تا نرم‌افزارهای جایگزین به شما معرفی شود.)

در سطح تخصصی هم که نیازی به راهنمایی من نیست، چون خود دوستان کامپیوترکار بهتر از من می‌دانند که جایگزین نرم‌افزارهای تخصصی مایکروسافت چیست.

microsoft

 

Technorati Tags:

دروغ‌گویی از نوع پرشین‌بلاگ

persianblog

همانطور که می‌دانید چندی پیش به دنبال ادعای کذایی مبنی بر هک شدن برخی سایت‌های سرویس دهنده وب‌لاگ در ایران این سایت‌ها به دومین‌های ir منتقل گردیند. حرف و حدیث‌های زیادی پیرامون ماجرای پشت پرده در وب‌لاگستان زده شد و کار به جایی رسید که همه شک کردند موضوع اصلا هیچ ربطی به امنیت سایت یا هک شدن آن توسط هکرهای بدجنس عراقی نداشته است. قضیه از جای دیگری آب می‌خورده است و گویا دست از ما بهتران در کار بوده. (در این جا قصد تکرار کل داستان را ندارم،‌ این لینک‌ها را بخوانید [1] [2])

اگر لطف بفرمایید و این لینک را ببنید متوجه خواهید شد در آدرس قبلی اولین سرویس دهنده ایرانی وب‌لاگ فارسی نه تنها به صورت خودکار از persianblog.com به persianblog.ir هدایت نمی‌شوید،‌ بلکه محض رضای خدا حتی یک دانه لینک یا توضیح درباره نشانی جدید پرشین‌بلاگ در این صفحه وجود ندارد. از آن هم بالاتر، در این سایت نوشته شده است که persianblog.com به صورت کاملا قانونی از یک گروه عراقی خریداری شده است!!! بابا دیگه هر چیزی حدی داره!!!

بر فرض که این سایت توسط هکرهای عراقی هک شده باشد و این داستان آبکی را انگار که یک فیلم‌نامه بالیودی یا هالیودی باشد بپذیریم، کماکان این سوال بدون جواب باقی می‌ماند که مالکیت دومین چرا واگذار شده است؟ یکی از مهمترین سرویس‌دهنده وب‌لاگ در ایران چقدر ارزش دارد و چگونه از یک عراقی به صورت کاملا قانونی خریداری شده است؟

گردانندگان persianblog.com و عوامل پشت‌پرده این ماجرا که بوی گند آن کم‌کم در کل فضای وبلاگستان فارسی پیچیده است یا بی‌شرمانه فکر می‌کنند که مردم خیلی احمق هستند و یا اینکه خودشان را به نفهمی زده‌اند. ما که از داستان پشت‌پرده خبر نداریم،‌ اما هر چه که هست بوی خیلی بدی می‌دهد.

این را هم بگویم که من هیچ قضاوتی نمی‌خواهم بکنم که به کسی بر بخورد. صرفا احساس می‌کنم جایی از این داستان می‌لنگد. همین! مطمئن هستم صاحبان قبلی persianblog هم شاید دستشان آنقدر باز نیست که همه واقعیت را رو کنند.

در این رابطه:

ادامه نوشته »

سهمیه‌بندی هوش با کارت‌های سوختمند: چگونه قانون دوم ترمودینامیک یادم داد فحش بدهم

no-fossile-fuel

رابطه قانون دوم ترمودینامیک و فحش
درست چند روز بعد از اعلام سهمیه‌بندی بنزین برنامه مسافرتی پیش‌ آمد به غرب ایران. ما 3 نفر بودیم و تصمیم گرفتیم که علاوه بر من که صاحب ماشین بودم و کارت سوخت خودم را داشتم، یکی دیگر از دوستان هم کارت سوخت ماشین پدرش را بیاورد. واحد شمارشمان هم باک بود. حساب کرده بودیم که کل سفر حدود 4 باک بنزین لازم دارد و قرار شد که من 3 باکش را از کارت خودم بدهم و باقی را دوستم از کارت پدرش. راه افتادیم. اما به جای اینکه وقت و انرژی‌مان صرف خوش گذراندن و چشیدن لذت‌های سفر شود؛ ماشین من تبدیل شده بود به سمینار مصرف بهینه سوخت همراه با کارگاه آموزشی. حضرات مهندسی که خودمان بودیم ضمن ثبت آمار مصرف ماشین در هر 100 کیلومتر سخت مشغول تهیه فهرست بلند‌بالایی از تدابیری که می‌توان به کمک آن‌ها با سوخت کمتری حرکت کرد شده بودیم. در راس فهرست هم عدم استفاده از کولر ماشین بود. همانطور که می‌دانید کولر ماشین به ازای خنک کردن داخل ماشین جهان پیرامون را گرم می‌کند و این یعنی سوزاندن سوخت بیشتر! طبیعتا زور ما که به قانون دوم ترمودینامیک نمی‌رسید اما می‌توانستیم کولر ماشین را روشن نکنیم. همین هم شد. مسافرت را ادامه دادیم اما بدون کولر!

باید اعتراف کنم که من شخصا نفرت عجیبی از هوای گرم دارم و یکی از سئوالات بزرگ زندگی‌ام هم این است که چطور ممکن است کسی حاضر باشد پول بدهد و با اراده خود داخل حمام سونا بشود. فکر می‌کنم نفرت من از گرما یک موضوع ژنتیکی باشد چون پدرم هم همینطور است و تحمل هوای گرم را ندارد. بر عکس من هیچ مشکلی با سرما ندارم و ترجیح می‌دهم از سرما یخ بزنم تا اینکه از فرط گرما سنکوب کنم. حالا می‌توانید حدس بزنید که با توجه به حساسیت ویژه اینجانب به گرما، برای من کولر ماشین از مهمترین اجزا آن محسوب می‌شود یعنی حتی از سیستم صوتی یا شیشه پنجره هم مهمتر! به هر حال عرق‌ریزان و با پاهای لرزان که مبادا ماشین بیش از حد نیاز گاز بخورد و بنزین بی‌بها بیشتر از حد سوخته شود مسیر را طی کردیم. تکرار می‌کنم بدون کولر!

در طول مسیر حدودا هر 5 دقیقه یک‌بار به کسانی که بنزین فروش آزاد اعلام نکردند فحش می‌دادیم. به گمانم همه فحش‌هایی که در طول زندگی یاد گرفته بودیم را دست‌کم یک‌بار حواله این برادران و خواهران دست‌اندر کار کردیم. باور کنید حواله کردن فحش‌های آب‌دار ناموسی توی هوای گرم داخل ماشین خیلی حال می‌داد و خنک‌مان می‌کرد (یک بار امتحان کنید!) . نکته جالب این است که فحش دادن دقیقا مانند کولر ماشین کار می‌کند. خودت را خنک می‌کند و کسانی را که بهشان فحش می‌دهی داغ! البته مطابق با قانون دوم ترمودینامیک جز این هم نمی‌تواند باشد.

سهمیه‌بندی هوش به کمک کارت سوختمند هوش :

در ادامه گفتگو‌ها به نظرمان رسید که طرح سهمیه‌بندی بنزین اگرچه در نفس خود اجتناب‌ناپذیر بود اما حضرات از ما بهتران برای این‌که دمب مردم را کماکان توی دست خودشان نگه‌ دارند بنزین آزاد اعلام نکردند. حالا نوبت بنزین بود که تبدیل شود به یک اهرم فشار داخلی جدید. بنزین هم شد چماقی که هر وقت لازم باشد بتوان با آن زد توی سر این مردم بی‌نوا. بنزین هم رفت جا خوش کرد کنار سایر ابزار‌های کنترلی مثل رسانه‌ملی و لشکر ذوب‌شدگان خیابانی (متخصص کشیدن گیس دختران) و … شاید بی‌دلیل نباشد که سوتی یکی از دوستان که اشتباها به جای کارت هوشمند سوخت گفت کارت سوختمند هوش فوری به دل همه نشست. چون هر چه نگاه می‌کنیم و چشم می‌گردانیم اثری از هوش و هوشمندی در این طرح نمی‌بینیم. واقعا این مملکت در سطح مدیر به بالا از کمبود شدید هوش رنج می‌برد. به نظر من یکی از بهترین راه حل‌ها برای حل مشکلات کشور برنامه ریزی و مدیریت مصرف هوش است. مثلا چه خوب که آقای رئیس‌جمهور به دنبال حرکت موثر و بسیار مفید سهمیه‌بندی بنزین،‌ قبل از خروج از کاخ ریاست جمهوری طرح سهمیه بندی هوش را هم در دستور کار خود قرار دهند. طبیعی است که کارت‌های سوختمند هوش در مرحله اول برای آن دسته از هموطنان عزیزی که به هوش نیاز مبرم و ضروری دارند صادر خواهد گردید. این طرح عظیم و مهم به عنوان یک حرکت اساسی و انقلابی در جهان مثل توپ صدا خواهد کرد و دیگر هرگز مدیران کشور با کمبود هوش مواجه نخواهند شد.alternative-fuel-7

بنزین مصرف نکنید: راه حل‌های دیگر هم هست!

همانطور که مقامات آگاه چندین بار تاکید کردند راه حل نهایی مشکل بنزین مصرف نکردن آن است. با توجه به اینکه دانش بشری امروز خیلی پیشرفت کرده است و متاسفانه دولت هم هیچ کمکی به تحقیقات در زمینه سوخت‌های جایگزین و انرژی‌های نو نمی‌نماید پیشنهاد می‌شود مردم ایران خود دست به دست هم داده و مساله سوخت جایگزین را یک بار و برای همیشه برای ایران و همه بشریت حل نمایند. این حقیر چند راه حل به ذهنم رسید که اینجا عرض می‌کنم باقی به عهده دانشمندان این مرز و بوم:

1. استفاده از ماشین‌های برقی (سوخت برق):

alternative-fuel-5

توضیح: فراموش نکنید شارژر ماشین‌تان را با خود ببرید.

2. استفاده از خودروهای بیومکانیکی (موتور بیولوژیکی و سوخت طبیعی)

alternative-fuel-1

توضیح: قابل توجه مناطق محروم کشور

3. استفاده از دوچرخه و سه چرخه (سوخت طبیعی)

alternative-fuel-3

توضیح: قابل توجه شهر‌های کوچک

4. استفاده از پیاده‌روی به عنوان یک ورزش مفرح که بنزین هم مصرف نمی‌کند (سوخت طبیعی)

alternative-fuel-6

توضیح: قابل توجه برادران ذوب‌شده. لازم به توجه است که در صورتی که پا‌ها خسته شدند، مالیدن کمی نشادر به برخی مناطق خیلی به راه رفتن و حتی دویدن کمک می‌‌کند.

5. استفاده از موشک برای مسیر‌های بین‌شهری (سوخت هیدروژن مایع)

alternative-fuel-6
توضیح: قابل توجه دبیرستان‌های دخترانه. لطفا بعد از کشف انرژی اتمی کمی هم به کشف فضا کمک کنید.

6. خودکشی (احتیاجی به سوخت ندارد)

alternative-fuel-2

توضیح: اگر بچه شما مریض بود و بنزین‌تان هم تمام شده بود و جایی بودید که کسی به شما سواری نداد (از ترس تمام شدن بنزینش) تنها راهی که دارید خودکشی است چون عرضه بنزین آزاد در دستور کار دولت خدمتگذار نیست!)

7. استفاده از حمل و نقل اتمی (سوخت هسته‌ای)

alternative-fuel-4

توضیح: بر منکرش لعنت!

کیهان نوشت: همه توقیف شدند

شرق

دوشنبه هم‌میهن نوشت: شرق توقیف شد.

سه‌شنبه آفتاب‌یزد نوشت: ‌هم‌میهن توقیف شد.

چهارشنبه اعتماد نوشت: ‌آفتاب‌یزد توقیف شد.

پنج‌شنبه ایران نوشت: اعتماد توقیف شد.

شنبه همشهری نوشت: ایران توقیف شد.

یک‌شنبه کیهان نوشت: همه توقیف شدند.

فاتحه مع الاصلوات!

  • روز مرگ شرق
    مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه شرق در پاسخ به این سئوال که آیا شرق پس از رفع توقیف دوباره منتشر می‌شود یا نه؟ گفت: از نظر من امروز روز مرگ شرق است و شرق را باید تمام شده دانست. (اینجا)
  • وب‌سایت و وب‌لاگ ساقی قهرمان

متن مصاحبه شرق با ساقي قهرمان – این مصاحبه از سایت روزنامه شرق برداشته شده است (برای خواندن کل متن لینک زیر را بزنید).

ادامه نوشته »

پسرکوچولوی آمریکایی دست‌کم 70 هزار نفر را در هیروشیما کشت، آیا بشریت درس عبرت گرفت؟

هیروشیما

53 سال پیش در 6 آگوست سال 1945 (یعنی امروز!) آمریکا به ژاپن حمله هسته‌ای کرد. بمب‌هسته‌ای آمریکایی تحت عنوان پسرکوچولو به دستور ترومن رئیس جمهور آمریکا بر فراز شهر هیروشیما انداخته شد و دست کم 70000 نفر در دم جان سپردند و تلفات و عوارض جانبی آن تا به امروز نیز ادامه دارد. اگر چه بشریت جنایت‌هایی به مراتب بزرگتر از حمله هسته‌ای به هیروشیما و ناکازاکی مرتکب شده است (مانند حمله هوایی نیروهای متفقین به شهر بی دفاع درسدن در آلمان در سال 1945 که حدود 100000 کشته به جای گذاشت) اما هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه سلاح‌های هسته‌ای و کاربرد آنها برای حیات بشری در کره زمین خطرناک نبوده‌اند.

با سرپیچی آشکار کشورهای عضو باشگاه هسته‌ای به رهبری آمریکا از پیمان منع تولید و گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بشریت روی یک بمب ساعتی بزرگ نشسته‌ است که زمان انفجار آن فقط وابسته به تقدیر می‌باشد. یک اشتباه کوچک در سیستم‌های دفاعی کشورهای هسته‌ای باعث پرتاب اولین موشک هسته‌ای خواهد گردید و پرتاب اولین موشک هسته‌ای بازی دومینوی هسته‌ای را آغاز خواهد کرد که هیچ انسانی زنده نخواهد ماند که پایان آن را ببیند.

timebomb

حرکت‌های گسترش‌طلبانه و به اصلاح امپریالیستی آمریکا و متحدانش در جهان، کشورهای دیگر را به روی آوردن به مسابقه تسلیحاتی و گسترش حتی بیشتر سلاح‌های هسته‌ای ترغیب می‌کند. کافی است فقط یکی از بمب‌های هسته‌ای حتی از نوع بسیار کوچک آن دست یک گروه تروریستی بیفتد. تصور کنید یک بمب هسته‌ای کوچک در متروی شهر نیویورک منفجر شود! اگر حملات 11 سپتامبر بهانه کافی به جنگ‌طلبان آمریکا داد که افغانستان را اشغال کنند و عراق را به خاک و خون بکشند، پاسخ آنها به حمله تروریستی هسته‌ای به آمریکا فقط یک چیز خواهد بود. حمله هسته‌ای به کشوری که بیشتر از هر کشور دیگری در رسانه‌های جهانی خطرناک معرفی شده است: یعنی ایران! و این نه فقط به معنی بروز یک تراژدی بزرگ انسانی دیگر است بلکه احتمال وقوع واکنش‌های زنجیره‌ای به سوی بروز جنگ هسته‌ای در مقیاس جهانی خواهد بود:‌ نابودی کامل همه بشریت!

مردم ایران همراه با همه مردم جهان خواستار جهانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای می‌باشند. مهمترین تهدید برای صلح،‌ آرامش و حیات بشریت در کره زمین از سوی کشور‌هایی است که زرادخانه‌های عظیم هسته‌ای دارند و در تاریخ 6 و 9 اگوست 1945 نیز به جهانیان نشان دادند که از به کار بردن سلاح‌های هسته‌ای ابایی ندارند.

آیا بشریت از فاجعه‌ای که پسرکوچولو در سال 1945 به بار آورد به اندازه کافی درس نگرفته است؟

no-nuclear

وب 2.0: وقتی که کاربران مولف می‌شوند – قسمت اول

در دوران‌های قدیم (البته با معیارهای جامعه اطلاعاتی قدیم یعنی همان دهه 1990!) یا به اصطلاح دوران وب 1.0 کاربران اینترنت به دو دسته مجزا تقسیم می‌شدند. دسته اول گروه معدودی از متخصصین بودند که در شرکت‌های نرم‌افزاری یا اطلاع‌رسانی کار می‌کردند و محصولات مختلف اطلاعاتی شامل نرم‌افزار، خبر یا مطالب علمی را تهیه می‌کردند. گروه دوم‌ جماعت گسترده‌ای از کاربران عادی بودند که صرفا نقش مصرف‌کننده داشتند و درتالیف یا شکل‌دهی نوع، محتوا، یا اولیت محصولات مورد استفاده خود نقش چندانی بازی نمی‌کردند. به عبارت دیگر وب 1.0 یک شاهراه یک‌طرفه بود و جریان اطلاعات از سوی شرکت‌های تولید کننده به سمت کاربران مصرف‌کننده جاری بود.

با ظهور پدیده‌ای که بعدها به اسم وب 2.0 شناخته ‌شد، تعاریف کلاسیک مصرف‌کننده و تولید‌کننده در عالم وب به تدریج دگردیسی یافت. اگر بازدیدکنندگان سایت‌های خبری و اطلاع‌رسانی در وب 1.0 صرفا نقش مصرف‌کنندگان بی‌اراده آن سایت‌ها را داشتند، وب 2.0 این امکان را به وجود آورد که بازدیدکنندگان در پروسه تولید و تکامل اطلاع نقش بازی کنند و به مولفینی خرد تبدیل گردند. اصطلاح «تولید توسط انبوه مصرف‌کنندگان» یا مصرف‌کنندگان مولف در تقابل با تولید توسط گروه انگشت‌شماری از افراد متخصص قرار می‌گیرد. گسترش و فراگیر شدن نقش کاربران به عنوان مولفینی نوظهور شاید مهمترین اتفاقی باشد که در سال‌های اخیر سازوکار جامعه اطلاعاتی را تحت‌تاثیر خود قرار داده است.

سه مثال از نقش خیره‌ کننده مولفین نوظهور در جامعه‌اطلاعاتی به نمایندگی وب 2.0:

1. ویکی‌ها – ویکی‌پدیا:

wikipediaاز میان پدیده‌های تولید گروهی توسط کاربران در وب 2.0 می‌توان به محصولات ویکی اشاره کرد. ویکی‌ها یکی از مهمترین نماد‌های تولید گروهی و سینرژی در وب 2.0 هستند. به عنوان مثال دایره‌المعارف ویکی‌پدیا چیزی نیست جز یک نرم‌افزار قدرتمند که در چهارچوبی با قابلیت‌های ویکی طراحی شده و به کاربرانش اجازه می‌دهد دانش، عقاید یا افکار خود را در آن درج نمایند. به این ترتیب تک‌تک کاربرانی که از محصول ویکی‌پدیا استفاده می‌کنند به صورت مولفین آن در می‌آیند و محصول نهایی که به طور پیوسته‌ای در حال کامل‌تر شدن است حاصل سینرژی فکری کل کاربران آن می‌باشد. با وجودیکه بخش بزرگی از مولفین ویکی‌پدیا را کاربران عادی تشکیل می‌دهند اما دانش جمعی بوجود آمده در آن از نظر تنوع، گستردگی و دقت به طور روزافزونی با دایرة‌المعارف‌های مشهوری مانند بریتانیکا یا انکارتا که توسط گروهی معدود از متخصصین بوجود آمده‌اند رقابت می‌کند (اینجا).

2. باز هم گوگل – هوش مصنوعی از نوع هوش جمعی کاربران:

اما مشارکت مصرف‌کنندگان محدود به نمونه‌های ویکی نمی‌شود. برای دیدن یک نمونه جالب تولید گروهی توسط انبوه بازدیدکنندگان بیایید به شرکت گوگل سری بزنیم. شرکتی که اخبار نوآوری‌ها و ابتکاراتش را هر روز در دنیای وب 2.0 می‌شنویم. پروژه برچسب‌گذاری عکس گوگل یکی از مصادیق بارز تولید گروهی توسط کاربران است. در این سایت عکس‌هایی به صورت تصادفی نمایش داده می‌شود و شما باید با توجه به برداشت خود از عکس چند برچسب یا عنوان برای عکس انتخاب ‌کنید. به همین سادگی! اما نتیجه آن شگفت‌انگیز است. محصول کار ساده‌ای که شما همراه با صدها هزار کاربر دیگر گوگل در برچسب‌‌گذاری عکس‌ها انجام می‌دهید باعث بهبود دقت و کیفیت جستجوی عکس‌ها توسط گوگل می‌‌شود. برچسب‌هایی که توسط انسان‌ها انتخاب شده‌اند به وضوح بهتر از برچسب‌هایی هستند که توسط نرم‌افزارهای تشخیص و تحلیل عکس به دست می‌آیند. در اینجا گوگل با استفاده از هوش تک‌تک کاربران به نوعی هوش مصنوعی دست یافته‌ که قادر به انجام عملیاتی است که هیچ نرم‌افزار هوش‌مصنوعی دیگری قادر به انجام آن نیست.

3. فایرفاکس و محصولات کدباز:

firefox

در دنیای وب 2.0، پیدا کردن نمونه‌های تولید توسط انبوه مصرف‌کنندگان و دیدن اثرات شگفت‌انگیز سینرژی گروهی چندان دشوار نیست. به احتمال زیاد اگر با مفهوم نرم‌افزارهای کدباز یا open source آشنا نباشید دست‌کم نام مرورگر وب فایرفاکس (FireFox) یا سیستم عامل لینوکس را شنیده‌اید. محصولات نرم‌افزاری کدباز نیز نمونه‌هایی از فرایند تالیف گروهی می‌باشند. این‌بار محصول دانش‌نامه مفصل بشری یا فهرست دقیقی از عکس‌های موجود در وب نیست. محصول نرم‌افزار است! مولفین گمنام و داوطلب از سراسر جهان توانسته‌اند یکی از موفق‌ترین محصولات نرم‌افزاری معاصر یعنی مرورگر فایرفاکس را تولید کنند. داستان ویکی‌پدیا و بریتانیکا اینجا هم تکرار می‌شود. فایرفاکس یعنی محصول تالیف گروهی از برنامه‌نویسان پراکنده و غیرمتمرکز رقیب جدی مرورگر مایکروسافت با تیم برنامه‌نویسی مفصل و امکانات مالی گسترده می‌گردد.

ادامه دارد…

سایه شوم تهدید‌های آمریکا: سرکوب و خفقان روزافزون در ایران

سایه شوم آمریکا بر ایران

در طول چند سال اخیر پیوسته فشار آمریکا و متحدان ریز و درشتش بر ایران بیشتر گردیده است. فشارهایی که مستقیما به زیان جنبش دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر در ایران منجر می‌گردد. تهدید نظامی و یا تلاش برای تقویت گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در خارج از ایران و ابراز علنی سران آمریکا مبنی بر تلاش برای تضعیف و براندازی حاکمیت فعلی ایران و تصویب بودجه 75 میلیون دلاری در این راستا صرف نظر از بودجه‌ها یا برنامه‌های محرمانه‌ای که ممکن است در دست اجرا باشد، سیستم جمهوری اسلامی را به واکنش طبیعی وادار کرده است. واکنش طبیعی چیست؟ بسته‌تر کردن هر بیشتر فضای داخلی کشور، سرکوب شدیدتر صداهای مخالف و نیمه‌نظامی کردن نقاط تماس حاکمیت و مردم.

جمهوری اسلامی ایران از لحظه شکل گیری‌اش به عنوان دشمن شماره یک آمریکا در منطقه خاورمیانه شناخته شد. کشوری با مشخصات ژئوپولیتیکی ایران که دارای ذخایر عظیم انرژی بوده و کنترل شاهراه مهم هرمز را نیز دردست دارد حق ندارد دم از استقلال و استقلال طلبی بزند. برای سردمداران آمریکا تصمیم‌گیری در مورد سیاست این کشور در قبال ایران جدید آسان بود: ایران باید ضعیف می‌گردید و در صورت امکان تحت سلطه (متاسفانه انجام کودتایی نظیر 28 مرداد 32 ممکن نبود اگر چه تلاش‌هایی برای آن شد.). اگر سیاست خارجی آمریکا و خیل عظیم کشور‌های غربی و نوچه‌های منطقه‌ای‌ آمریکا را در قبال ایران در سه دهه اخیر مرور کنید،‌ می‌توانید به یک الگوی آشنا و شاخص در میان این همه فراز و نشیب ظاهری برسید: تضعیف جنبش استقلال‌طلبی و ملی ایران به هر شیوه ممکن. به اعتقاد من سیاست‌های آمریکا در طول دهه‌های گذشته در قبال ایران برخلاف آنچه که سردمدارانش ادعا می‌کنند به سود جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران نبوده و فقط به گسترش بنیادگرایی و توتالیتراسیم در ایران کمک کرده است.

با افزایش روزافزون تهدید‌های آمریکا بر علیه ایران و به خصوص موج جدید مسلح‌سازی کشور‌های عربی و اسرائیل بر ضد ایران، احتمالا باید منتظر افزایش فشار‌های سیاسی و اجتماعی از سوی حاکمیت در داخل کشور باشیم. این فشار‌ها متاسفانه در سطح خاص با برخورد‌های خشونت‌بار با دانشجویان و نخبگان دگراندیش کشور صورت می‌گیرد و در سطح عام نیز با ایجاد رعب و وحشت گسترده در سطح مردم به طوری که همگان حساب کار خود را بکنند. خفقان روزافزون ماه‌های اخیر به ویژه برخوردهای شدید حاکمیت با دانشجویان یا منتقدین حاکمیت همراه با موج عظیم اعدام‌ها که در منظر عموم و همراه با تبلیغات گسترده انجام می‌گردد کارکردی جز امنیتی کردن فضای کشور برای مقابله با تحرکات آمریکا بر ضد ایران ندارد.

اوضاع امروز ایران بسیار بحرانی‌ و تب‌آلود است. از یک سو خطر تحریم‌های اقتصادی سنگین یا حمله هوایی گستره به کشور جان، مال و امنیت روانی مردم را تهدید می‌کند و از سوی دیگر همین تهدید‌ها باعث تشدید فشارهای داخلی و خفقان بیشتر می‌گردد. در این برهه انگار معجزه‌ای کم نظیر باید رخ دهد که مردم ایران را از این چرخه منفی و شوم خارج کند.

اسباب‌کشی از وردپرس به وردپرس

خوب من بالاخره اسباب‌کشی کردم. متاسفانه یا خوشبختانه علت این اسباب‌کشی به خاطر فیلتر شدن سایتم نبوده. صرفا یک دلیل شخصی! راستش اول که من در برابر باد را راه انداختم قصدم این بود که فقط در مورد موضوعات سیاسی توش بنویسم. اما کم‌کم به این نتیجه رسیدم که جلوی خودم رو به سختی می‌تونم بگیرم و دلم می‌خواد به شاخه‌های دیگر هم ناخونک بزنم. یه مقداریش هم هوسبازی بود که یه کم با منو‌های خوشگل وردپرس کلنجار برم.

خوب همه کامنت‌ها و نوشته‌ها به راحتی منتقل شدن. اما مشکل بر سر لینک‌ها بود یا blogroll. اگر چه به صورت مستقیم نمی‌شه از توی wordpress لینک‌ها را صادر کرد، اما همیشه از طریق آدرس http://yourblogname.wordpress.com/wp-links-opml.php می‌شه اونا را به صورت یک فایل ompl قشنگ صادر می‌کنه. اگه این فایل را توی نوت‌پد باز کنید متوجه می‌شید که هم دسته‌بندی لینک‌ها توش هست و هم نام و نشانی اونا. فایل کاملی هست.

خوب تا اینجا اوضا خوبه. اما وقتی توی قسمت blogroll وب‌لاگ جدید این فایل را وارد (import) می‌کنید، همه دسته‌بندی‌ها را بی‌خیال می‌شه و تحت یک دسته قرار می‌ده. حالا بیا و درستش کن! باید دستی همه لینک‌ها رو توی دسته‌های مختلف قرار بدی. کاری که من توی اسباب‌کشی اخیر انجام دادم.

به هر وب‌لاگ قبلی هم هنوز جا افتاده نیفتاده بود و خواننده کم داشت. امیدوارم اینجا بیشتر سر بزنید.

خداحافظ آقای برگمان

برگمان هم رفت. رفتن ناگزیری که بعد از 89 سال به سراغش آمد. برگمان برایم موجود منحصر به فردی بود. هنرمند و زیبایی‌شناس بزرگی که دیدن فیلم‌هایش هم لذت‌بخش و جذاب بود و هم عذاب‌آور. لذت‌بخش چون تقریبا همه مولفه‌های فیلم‌های برگمان برجسته و عالی بودند و اصولا کسی که کمترین علاقه‌ای به سینما داشته باشد از دیدن چنین آثار بی نقصی لذت می‌برد. از سوی دیگر فضای یخ‌زده، پر از تردید و سیاه فیلم‌های برگمان تاثیری دلسرد کننده و منفی بر من داشت. این جاذبه و دافعه همزمان وجود داشت: با وجودیکه از دیدن فیلم‌هایش کلی لذت می‌بردم، اما تا مدت‌ها بعد از دیدن پرسونا، گریه‌ها و نجواها یا توت‌فرنگی‌های وحشی حالت یاس و پوچی داشتم. این بود که تا مدت‌ها با یک جور اکراه و ترس به سمت فیلم‌هایش می‌رفتم و حتی برای مدتی طولانی برگمان را کاملا بایکوت کردم. تا اینکه کمتر از یک ماه پیش یکی از فیلم‌های کمتر شناخته شده و قدیمی‌ برگمان را دیدم به نام یک درس درباره عشق یا A Lesson in Love . این فیلم دوست‌داشتنی و در عین حال کاملا برگمانی (از جمله آثار کمدی‌ برگمان) هیچ اثر بدی روی من نگذاشت و مرا مصمم کرد که دوباره فیلم‌هایش را ببینم.

اینگمار برگمان

اینگمار برگمان – 1918 تا 2007

جسته وگریخته از منابع مختلف:
چرخی در عالم وب‌ زدم و کمی در مورد برگمان خواندم. آیا می‌دانید که:

  • پنج بار ازدواج کرد و تنها ازدواجش که به طلاق منجر نشد آخرین آن بود، یعنی ازدواجش با اینگرید فون روزن (با اینگرید برگمان بازیگر مشهور اشتباه نکنید). آن هم احتمالا به علت مرگ همسرش به طلاق نکشید!
  • کودکی وحشتناکی را تجربه کرده بود و بارها توسط پدر در صندوق‌خانه تاریک محبوس شده بود.اثرات کودکی مخوف برگمان در فیلم‌هایش بارز است.
  • باوجودیکه در یک خانواده مسیحی بزرگ شده بود (پدرش کشیش بود) اما ایمانش را در 8 سالگی از دست داد. (بعد‌ها این موضوع را با ساخت فیلم نور‌ زمستانی فاش کرد)
  • همیشه به کارگردانان جوان تاکید می‌کرد که از ساختن فیلم‌های بدون پیام خودداری کنند.
  • در سال 2004 طی مصاحبه‌ای اعلام کرد که فیلم‌هایش افسرده‌اش می‌کنند و نمی‌تواند بیش‌ ازین آنها را نگاه کند.
  • در دوران فیلم‌سازی‌اش بازیگران را هنگام فیلم‌برداری برای بازی فی‌البداهه آزاد می‌گذاشت.
  • از سال 1984 به بعد فیلم نساخت،‌ اما تا سال 2003 به کارگردانی تئاتر ادامه داد (تشبیه معشوقه و همسر را کمی پایین‌تر بخوانید).
  • در سال 2005 از سوی مجله تایم به عنوان بزرگترین کارگردان زنده جهان شناخته شد.
  • اورسن ولز را یک فریبکار پوشالی،‌ گودار را کارگردانی به شدت کسل کننده که فقط برای منتقدین فیلم می‌سازد خطاب می‌کرد.
  • کامل‌ترین فیلمش را که به نظر خودش همه چیزش آن طور که می‌خواسته از آب درآمده فیلم نور زمستانی می‌دانست.

اما ترجمه سریع از چند منبع خبری:

بی‌بی‌سی:
سردبیر نشریه سایت اند سوند: برگمان یکی از بزرگترین استادان و انسان‌گرایان سینما بود.

گاردین:
رفتن برگمان پایان یک دوره است. کارگردان و نمایشنامه نویس بزرگ سوئدی شاید نماینده ذهنیت نسل خود بود. هیچ‌کس امروز مانند او فیلم نمی‌سازد. او شاید به ظاهر منزوی و جدا افتاده می‌رسید، اما ذهن او بیش از هر شخصیت اروپایی دیگری با روح نسل خود در تماس بود.

واشنگتن‌پست:
در اروپا کارگردانانی مانند ژان-لوک گودار و فرانسوا تروفو به شکستن قوانین مرسوم داستان‌پردازی و بصری کمک کردند،‌ اما برگمان با فیلم‌های رویاگونه و روانشاختی خود که بیانگر انزوای احساسی و بحران معنوی دنیای مدرن بود متمایز بود. زن‌ها در فیلم‌های برگمان به طور ویژه‌ای شاخص بودند. سرگشته با تردید‌ها و خواسته‌ها و گاه کاملا تحت‌تاثیر شور عشق، شخصیت‌های زن برگمان معمولا در مرز فروپاشی روحی ایستاده بودند و مردان او نیز ناظرانی قابل ترحم که قادر به درک زندگی خود و یا اطرافیان خود نیستند.

نیویورک‌تایمز:
شاعر دوربین درگذشت!

نشریه سوئدی the local:
شاید برگمان تنها هنرمند سوئدی باشد که مردم همیشه در مورد او می‌پرسند. در سوئد کلمه‌ای به عنوان Bergmanesque جا افتاده است به معنی «حالتی که انسان هیچ شادابی روحی ندارد». اگر نام شما به صورت یک واژه در یک زبان درآید و مورد استفاده عموم مردم قرار گیرد،‌ شما بزرگ شده‌اید.

نشریه سوئدی the stage:
نقل قول از برگمان: «تئاتر مثل یک همسر وفادار است. فیلم یک ماجراجویی بزرگ است – معشوقه ای گران و پرازنیاز»

چند مطلب هم از عالم وب‌لاگ‌های انگلیسی زبان:

  • دوستم طنز اگزیستانسیالیستی و سیاه برگمان را طنز سوئدی می‌نامید.
  • خداحافظ آقای برگمان!
  • من فقط یک فیلم از برگمان دیدم و کلی گیجم کرد. کارگردانی که باعث سردرگمی من شده بود بالاخره مرد!

The-Seventh-Seal

هیچ‌کس از من نمی‌گریزد – صحنه ورود مرگ در فیلم مهر هفتم

لینک‌ها و منابع مهم در برگمان:

فهرست کامل آثار اینگمار برگمان
صفحه ویکی‌پدیای برگمان

اینگمار برگمان به روایط تصویر – از سایت بی‌بی‌سی

مذاکرات ایران و آمریکا: گامی دیگر به سوی جنگ؟

از پوشش محدود و توجه اندکی که به مذاکرات ایران و آمریکا در عراق می‌شود تعجب نمی‌کنید؟ آیا دقت کرده‌اید که این مذاکرات همیشه در حاشیه اخبار رسانه‌های آمریکایی قرار داشته است و هر اشاره‌ رسمی‌ای هم که به آن شده فقط در جهت تاکید نقش ایران در ناامنی‌های عراق بوده است؟

آمریکا این مذاکرات را کاملا از موضع بالادست و در حالی‌که کارت‌های برنده بازی را در دست دارد به پیش می‌برد. از یک‌سو ایران محاصره شده توسط نیروهای نظامیش را به یک متهم ردیف اول در جامعه جهانی تبدیل کرده است که سایه تحریم‌های سنگین اقتصادی و به دنبال آن دخالت‌های نظامی بر سرش سنگینی می‌کند و از سوی دیگر آن‌چنان سناریوی مفصل و رنگینی در رسانه‌های جهانی جهت انسانیت‌زدایی از ایران و ایرانیان به راه انداخته است که شاید بتوان آن را با سناریوی انسانیت‌زدایی از عراق و عراقیان مقایسه کرد. اما پیش‌بینی مراحل بعدی این بازی شوم چندان هم دشوار نیست. در واقع خطوط اصلی این سناریو چندین و چند بار در سال‌های اخیر تکرار شده است:

1. انتخاب هدف:
هدف را از میان کشورهایی انتخاب می‌کند که دارای حاکمیت ضعیف یا شکست خورده که فاقد محبوبیت مردمی است بوده و از نظر بین‌المللی نیز کم و بیش منزوی است. مثال: کره شمالی،‌ افغانستان، یوگوسلاوی ،عراق، ایران، سودان،‌ …

2. بهانه گیری و منزوی کردن کشور هدف:
با توجه به نوع هدف انتخاب شده به راحتی نقاط ضعف مهم و حساسیت‌برانگیزی مانند حقوق بشر، دموکراسی، سلاح‌های کشتار جمعی، برنامه‌های هسته‌ای غیر‌صلح‌آمیز،‌ نسل‌کشی، حمایت از محافل تروریستی، … پیدا می‌کند و رسانه‌ها نیز آنها را در بوق و کرنا می‌کنند.

3. انسانیت‌زدایی از کشور هدف از طریق بزرگ‌نمایی بدی‌ها و نشان ندادن چهره واقعی:
با استفاده از تکنیک تبلیغاتی تکرار-تکرار-تکرار مردم جهان و به خصوص آمریکا را متقاعد می‌کند که کشور هدف چیزی جز حکومت آن نیست و حکومت آن هم جز بدی چیزی نیست. همانگونه که مردم در اثر تکرار متقاعد شده‌اند کوکاکولا نوشیدنی خوبی است، کم‌کم متقاعد می‌شوند میلوسویچ یا صدام یا احمدی‌نژاد مظهر و سمبل شرارت و بدی هستند و کشورهای هدف نیز کانون شرارت و فتنه.

4. مهر تایید توسط قانونی:
با فشار آوردن به سازمان‌های بین‌المللی و کشور‌های دیگر موضوع به سازمان‌های بین‌المللی کشانیده می‌شود و کشوری که از قبل چهره‌ای منفی و کریه در سطح افکار عمومی پیدا کرده بود از نظر قوانین بین‌المللی نیز محکوم می‌شود. به عبارت دیگر بهانه‌گیری‌ها دیگر جنبه شایعه یا ادعا ندارند، بلکه لباس قانون بین‌الملل نیز به تنشان پوشانیده شده است.

5. چند مذاکره فرمایشی انجام می‌شود (فقط برای اینکه ثابت شود اینها اصلا حرف حالیشان نیست!):
تلاش فرمایشی جهت نشان دادن اینکه همه راه‌های صلح‌آمیز به به بن بست رسیده است و اصولا کشور هدف از بس بد است که نمی‌توان به هیچ عنوان با آن به هیچ نتیجه عقلانی‌ رسید. در این چند مذاکره تشریفاتی که خبر آن در رسانه‌های مهم پخش می‌شود اما محتوای آن کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد صحبت‌ها، درخواست‌ها یا حتی پیشنهادات مصالحه یا عقب‌نشینی طرف مقابل با بی‌توجهی و سردی روبه‌رو می‌شود.

6. حالا همه می‌دانند و توجیه شده‌اند که راه حل نظامی تنها راه حل ممکن است، تلاش رسانه‌ای برای نشان دادن خطر روز افزون کشور هدف برای امنیت آمریکا تشدید شده است. هر روز اخبار هولناک‌تری از هیولایی که ساخته و پرداخته دست هنرمند رسانه‌هاست به گوش مردم می‌رسد. در این میانه حاکمیت ضعیف و ناکارآمد کشور هدف نیز با رفتار ناشیانه خود مهر تاییدی به ادعاهای قبلی آمریکا می‌زند. (مثلا: سرکوب دانشجویان و دگراندیشان ایران مهر تاییدی است به چهره‌ای که آمریکا از ایران به عنوان «یک کشور بد که همه چیز در آن بد است» به جهانیان نشان داده است.)

7. یک کاتالیزور تصادفا رخ می‌دهد. اگر هم رخ ندهد عمدا طراحی و پیاده‌سازی می‌شود (11 سپتامبر، حمله صدام به کویت، …)
یک حمله تروریستی مفصل در آمریکا کافی است که انگشت‌ها همه به سمت ایران نشانه رود. تصور کنید یک حمله تروریستی هسته‌ای در آمریکا اتفاق بیفتد. همه باور خواهند کرد که کار ایران بوده و بنگ!!!!

8. بدون هیچ بررسی و تحقیقاتی در رسانه‌ها اعلام می‌شود که کارکار فلانی بوده است. همه چیز آماده است و افکار عمومی هم باور می‌کند. همانطور که باور کرد صدام مرتبط با بن‌لادن‌ بوده است. حمله پیشگیرانه به منظور دفاع بر حق شخصی (حمله به افغانستان) هم که حق مسلم ابرقدرت نظامی و اقتصادی جهان است. بنگ!!

9. پس از حمله نظامی، ناگهان موضوع صحبت رسانه‌ها عوض می‌شود. تا به حال بحث بر سر خطرات کشور هدف برای امنیت آمریکا بود. اما موضوع بحث الان بازسازی و پیاده‌سازی دموکراسی است.

××××××××

وضعیت ایران و آمریکا در سناریوی بالا مرحله 5 می‌باشد. موج‌های اولیه مرحله 6 نیز کم‌کم در حال اوج گرفتن است و زمزمه‌هایش از گوشه و کنار به گوش می‌رسد.

اما آیا واقعا سناریوی شوم فوق در ایران تکرار خواهد شد؟

داستان دانشگاه تهران: از اولین نماز جمعه تا امروز

لابد شما هم این لطیفه مشهور را شنیده‌اید که روزی یک تازه مسلمان خارجی به ایران آمد و نشانی مسجد را پرسید جهت اقامه نماز جمعه. پاسخ شنید که نماز جمعه در مسجد برگزار نمی‌شود و دانشگاه محل نماز است. پرسید اگر دانشگاه محل نماز است پس دانشجو‌ها کجا هستند؟ پاسخ شنید دانشجوها در زندان هستند. پرسید پس دزدها و مجرمین کجا هستند؟‌ پاسخ شنید زیاد سئوال نکن، وگرنه سرت را به باد می‌دهی!

دانشگاه تهران

درست 28 سال پیش یعنی روز 5 مرداد سال 1358 اولین نماز جمعه تهران در دانشگاه تهران برگزار شد‌ (به امامت آقای طالقانی). دانشگاه تهران به عنوان قلب علمی و سیاسی کشور از آن روز به بعد هر هفته شاهد برگزاری مراسم عبادی-سیاسی نماز جمعه بوده است. به جز عده معدودی که می‌دانستند چکار دارند می‌کنند، هیچ‌کس آن‌روز پیش‌بینی نمی‌کرد که سرنوشت دانشگاه و دانشگاهیان 28 سال بعد چنین باشد که امروز هست: دانشجویان سرکوب و تحقیر شده یا در گوشه زندان در انتظار سرنوشت خود باشند یا از شدت خشمی سرخورده در حال جویدن ناخن‌های خود.

اما چرا دانشگاه و چرا دانشگاه تهران باید جهت برگزاری نماز جمعه انتخاب می‌شد؟
سئوالی‌ که بارها از خودم پرسیده‌ام و تنها پاسخی که یافته‌ام نیاز حاکمیت غیردموکراتیک به حضور نزدیک و از درون در محیط دانشگاه‌هاست. از روز 5 مرداد سال 1358 تا به امروز من و شما و همه دانشجویان «عادی» این مرز و بوم شانه به شانه «برادران حاکمیت» سر کلاس‌های دانشگاه نشسته‌ایم. در تمام این سال‌ها «حاکمیت از درون» در دانشگاه‌ها حضور داشته و هر هفته نیز با صدایی بلند و رسا از تربیون‌های خود رسما حضور دانشگاهی خود را به همه مردم ایران اعلام کرده است. حضوری که هدفی جز جهت دهی و کنترل نیروی فکری و سیاسی دانشجو و دانشگاه نداشته و ندارد و نخواهد داشت. چه کسی‌است که نداند نقش نمایندگی حاکمیت در دانشگاه‌ها در دهه اول انقلاب توسط برادران انجمن‌های اسلامی و از آن به بعد توسط برادران متعهد و از جان گذشته بسیج ایفا گردیده است؟ داستانی که تا به امروز هم ادامه دارد.

بسیاری از ما ایرانیان مانند همان توریست خارجی که به دنبال مسجد می‌گشت، به دنبال مسجدی گشته‌ایم که فارغ از دغدغه‌های سیاسی در آن نماز بخوانیم. همچنین سال‌های جوانی و پرشور زندگی خود را به دنبال دانشگاهی گشته‌ایم که فارغ از دغدغه‌های سیاسی در آن درس بخوانیم و همیشه انتظار داشته‌ایم که زندان‌های کشورمان جایگاه مجرمین و دزدها باشد. شاید ما نیز زیاد سئوال می‌پرسیم و حقمان است که سرمان را به باد بدهیم! شاید ما اصلا صاحبخانه نیستیم و مهمان ناخوانده‌ای هستیم بر سر این سفره نفت و این خاک و این آسمان که انگار از آن ما نیست؟ شاید ما فقط بیگانگانی هستیم که هر چه بگوییم و هر چه فکر کنیم و هر چه بنویسیم در راستای تشویش افکار و امنیت عمومی و آب به آسیاب دشمنان ریختن است؟

دانشگاه تهران

هر چه بزرگتر می‌شویم، بیشتر تاریخ پر فراز و نشیب و پر از فریب ایرانمان را می‌بینیم و پی می‌بریم به راز فلسفه رندان شاعرمان. هر چه باشد آسمان سیاسی ایران قرن‌هاست که ابری و غبارآلود است…

مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بيم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب