یک سوال کلی: هزینهی مناسب برای رسیدن به کیفیت مطلوب چقدر است؟
در یک تعریف غیرارتودوکس اگر علم اقتصاد را دانش بهینهسازی استفاده از منابع موجود بدانیم (the science of economizing) سوال بالا یک سوال اقتصادی است. با نظایر این سوال هر روز در زندگی روزمره و همینطور دربارهی موضوعات مهم اجتماعی مواجه میشویم.
بسته به نگاهی که به مفهوم کیفیت داریم طبعا دوست داریم در وضعیتی با کیفیت بالاتر قرار داشته باشیم. اگر قرار است سرویس یا محصولی را خریداری کنیم دوست داریم با پولی که میدهیم بالاترین کیفیت ممکن را دریافت کنیم. در یک وضعیت آرمانی و با شرایط مساوی از نظر سطح فنآوری و سازماندهی، معمولا کیفیت با هزینه رابطهی مستقیم دارد. یعنی کیفیت بالاتر به معنای هزینهی بیشتر است. به عنوان مثال برای اینکه ماشین یا خانهی بهتری داشته باشید باید هزینهی بیشتری پرداخت کنید.
اما رابطهی بین هزینه و کیفیت خطی نیست. در واقع در بسیاری از موارد این رابطه حالت غیرخطی دارد (به شکل زیر مراجعه کنید). در ابتدا افزایش هزینه منجر به افزایش سریعتر کیفیت میشود اما به تدریج منحنی افزایش کیفیت به نوعی حالت اشباع متمایل میشود و برای افزایش کیفیت حتی به میزان اندک هزینهی بسیاری بیشتری لازم است.
اجازه دهید منحنی بالا را به سه ناحیهی تقریبی تقسیم کنیم. اول ناحیهی فقر است. در این ناحیه شما هزینهی خیلی کمی میکنید و کیفیت خیلی پایینی نیز دریافت میکنید. دوم ناحیهی طلایی است. در این ناحیه شما هزینهی نسبتا کمی میپردازید که فقط اندکی از هزینهای که در ناحیهی فقر میپرداختید بیشتر است، اما به ازای آن کیفیت خوبی دریافت میکنید. سوم را ناحیهی تجملات مینامیم چرا که اینجا شما هزینهی بسیار زیادی میکنید تا کیفتی که فقط اندکی بهتر از ناحیهی طلایی است را دریافت کنید.
در بسیاری از موارد ناحیهی طلایی منطقیترین و اقتصادیترین گزینه است. با اندکی هزینهی بیشتر کیفیت خوبی دریافت میکنید بدون این که به دام تجملات بیفتید. برای روشنتر شدن موضوع اجازه دهید چند مثال عملی بزنم:
مثال یک: برای خرید ماشین میتوانید فقیرانه خرید کنید و ماشینی بخرید که از حداقل اصول ایمنی و کیفیت بیبهره است. اما چنانچه طلایی خرید کنید با هزینهای که هنوز قابل قبول است میتوانید ماشینی داشته باشید که کیفیت به مراتب بالاتری دارد (فرضا مجهز به اصول اولیهی ایمنی مثل کیسهی هوا برای سرنشینان جلو و ترمز ضدقفل است). اما چنانچه تصمیم بگیرید تجملاتی خرید کنید ماشینی خواهید داشت که فقط اندکی با کیفیتتر است. اگر به اندازهی کافی ثروتمند نیستید که پولتان را دور بریزید محصولاتی که خریداری میکنید را حدالمقدور طلایی انتخاب کنید. این البته مستلزم این است که در مورد محصولی که قصد خرید آنرا دارید اطلاعاتی کسب کنید و اجازه ندهید بازاریابی و تبلیغات گمراهکنندهی شرکتهای تجاری شما را به ناحیهی تجملات سوق دهد. شاید یک تلویزیون الایدی با مشخصات پایه بسیار «طلاییتر» از آن باشد که چندین برابر برای تلویزیونی که عملا همان الایدی است اما امکاناتی دارد که فقط اندکی تجربهی کاربری شما را بهبود خواهند بخشید هزینه کنید.
مثال دو: با هزینهی نسبتا اندک در زیرساختهای پایهی جامعه مثل آب آشامیدنی سالم، سیستم مدیریت زبالههای شهری، واکسیناسیون و خدمات بهداشت عمومی، تحصیلات عمومی و سیستم تامین اجتماعی میتوانید کیفیت زندگی (quality of life) شهروندان یک جامعهی فقیر را به صورت زیربنایی متحول کنید. در واقع در این مدل توسعه شما نقطهی طلایی رو به عنوان هدف خود انتخاب کردهاید. طبعا ناحیهی فقر نمیتواند مطلوب باشد و ناحیهی تجملات هم یا غیرقابل دسترس است و یا اگر هم قابل دسترس باشد هزینهی زیادی را بر زیستکره تحمیل میکند. جالب است بدانید که بیشتر کشورهای فقیر جنوب آفریقا در ناحیهی یک هستند، بیشتر کشورهای ثروتمند و توسعهیافتهی غربی در ناحیهی سه هستند، و بیشتر کشورهای آمریکای لاتین در ناحیهی دو هستند. کشورهایی که با هزینهای نسبتا کم کیفیت زندگی بالایی برای شهروندان خود فراهم کردهاند.
مثال سه: فرق بین یک دانشآموز یا دانشجوی متوسط خوب و یک دانشآموز یا دانشجوی ضعیف فقط «اندکی» تمرکز و درسخواندن بیشتر است. در حالی که برای نخبه بودن به مراتب باید بیشتر درس خواند (هزینه کرد). ممکن است به این نتیجه برسید که در یک درس معین هدف شما «ناحیهی طلایی» است: با صرف وقتی نسبتا کم (اما نه خیلی کم) نمرهی خوب (اما نه خیلی خوب) بگیرید. با اینکار میتوانید انرژی خود را برای انجام فعالیتهای متنوع دیگر یا درسهای دیگر حفظ کنید. اگر دوست ندارید به یک «خرخوان یک بعدی» تبدیل شوید شاید بهتر باشد هدف خود را به صورت طلایی تنظیم کنید.
مثال چهارم: شما بگویید!
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگلپلاس دعوت میکنم.









سفر اخیرم یک بار دیگر به من ثابت کرد که تا وقتی از ایران دور هستم نمیتوانم آن طور که دوست دارم دربارهٔ ایران فکر کنم یا بنویسم. یکی از مهمترین تفاوتها بین حضور در قلب ایران (تهران) با رصد کردن اوضاع از چند هزار کیلومتر آن طرفتر این است که آدم در ایران به اطلاعات ریز و دست اولی دسترسی دارد که هرگز در قالب مطالب رسمی یا غیررسمی (اما به هر حال نوشته شده) در سطح اخبار و رسانهها قابل دسترسی نیستند. من خارج از ایران، دسترسیام به ایران محدود میشود به چهارتا (شما بگو چهارصدتا) منبع خبری رسمی و غیر رسمی که غالبا هم نوشتاری هستند؛ یعنی ترجمههایی هستند شخصی یا گروهی از واقعیتهای ریز و درشتی که در کشور رخ داده است و از روی آنها نمیشود چشم انداز عقلی یا عاطفی حاکم بر جامعهٔ شهری تهران را حدس زد. این است که وقتی خارج از ایران هستم مجبورم اکتفا کنم به خواندن و بازخواندن وقایع مهم (و عموما دست دوم) از ایران و در نتیجه مطالب دست اول از وقایع روزمره و ظاهرا بیاهمیت از دیدم خارج میماند. لذا بعد از مدتی امر به من مشتبه میشود که آدمهای داخل تهران غم و غصههایشان از جنس مسائل کلان و اتفاقهای درشتی است که در جامعه رخ میدهد و در اخبار منعکس میشود، در حالی که خیلی از وقتها این طور نیست. در این جور مواقع است که سفری کوتاه به ایران میتواند مثل آب سردی باشد که روی صورت کسی که در حال چرت زدن است بپاشی. به محض اینکه توی تهران فرود میآیی متوجه میشوی که فضای داخل شهر با فضای داخل رسانههای نوشتاری فرق میکند و آنچه مردم را به خود مشغول کرده است موضوعات پرتکثر و روزمرهای است که اگر چه ارزش خبری ندارند اما به علت تعدد و فراوانی اهمیت تجمعی بالایی دارند.













از قانون دوم نتیجه میگیریم که «خطر فراموشکاری» به حدی زیاد است که ایشان برای جلوگیری از «فراموش شدن قانون مهم اول یا قانون سودجویی» قانون دوم را وضع کرده است. اما حال که خطر فراموشکاری وجود دارد، این خطر نیز وجود دارد که شخص فراموشکار «قانون دوم» را یکسره فراموش کند و بعد از مدتی چون قانون یادآوری کننده دوم دیگر به حافظهاش کمک نمیکند قانون اول را هم فراموش کند. پس «وارن بوفه» بهتر بود قانون سومی هم به صورت زیر به منشور خود اضافه میکرد:



اقتدارگرایان تنگنظر به فیلم «علی سنتوری» اجازه اکران در سینماها را ندادند و دستهای ناشناسی هم فیلم را به صورت قاچاق در بازار پخش کردند، اما میتوانیم کاری کنیم که چاه کنها خودشان به چاه بیفتند.
«حضرات اقتدارگرا» انگار چند وقتی است خوب خوابیدهاند. توی خبرها خواندم که 






«سونی» شکایت کرد چون مدعی بود دستگاههای ضبط و پخش ویدئویی شرکت سونی کابران را به تکثیر غیرقانونی فیلمهایش و نقض کپیرایت (Copyright infringement) تشویق میکند. دادگاه حکم داد «مادامی که یک تکنولوژی کاربردهای گوناگونی دارد (قانونی و غیرقانونی)، نمیتوان تولیدکنندهگان آنرا برای استفاده غیرقانونی کاربران از آن مسئول دانست.» 
