دوستانی که گاه و بیگاه نوشتههای این حقیر را در بامدادی دنبال میکنند متوجه علاقه و اعتقاد و توجه من به پدیدهی «رسانههای اجتماعی» (Social Media) و زیرمجموعههای آن مانند «وبلاگها» (blogs)، «شبکههای اجتماعی» (Social Networks) و انواع «سیستمهای پیشنهاددهنده» که با گردآوری اطلاعات از کاربران مطالب برگزیده پیشنهاد میکنند، هستند.

اما این روزها جیمیل من پر شده از دعوتنامههای فلهای به سایتهایی مثل Yaari و البته نه فقط آن، چندین سایت دیگر هم هست که اسم نمیآورم. به هیچوجه مخالفت نوآوری و استفاده از امکانات جدید شبکهای نیستم، اما حرف من این است که باید از این ابزارها هوشمندانه استفاده کنیم: برای رشد ارتباطات اجتماعی مجازی یا حقیقیمان با سایر آدمها، برای شناختن فضاها یا افقهای جدید، برای گسترش وسعت ذهن و افق اندیشه و یادگرفتن و یاد دادن و داشتن تریبونی که صدایمان را به گوش دیگران برسانیم.
گاهی انگار فراموش میکنیم اینها ابزار هستند و نه هدف. پرستیدن ابزار یا بیش از حد به آن بها دادن همانقدر خطرناک است که یکسره رها کردن تحولات و فنآوریهای جدید و اسیر ماندن در حباب عادتهای قدیم.
من از Orkut استفاده میکردم و بعد هم از Facebook با کمال میل. توییتر منحصر به فرد و فوقالعاده است و ارزش حضور و ماندن را دارد. فرندفید هم به خاطر خاصیت گردآوری کنندهای که دارد جالب است و ارزش دارد که در آن حضور داشته باشیم. اما تا کجا؟ چند تا سایت؟
گیرم که همهی این سایتهای جدید باحال و پرامکانات باشند. وقت و انرژی ما چطور؟ محدودیتی ندارد؟ بهایی ندارد؟ آیا نباید جایی مرزی برای خودمان بگذاریم و به جای بازی کردن و چرخیدن بیحاصل در سایتهای جدید، به استفادهی مفید کردن از همینهایی که عضو هستیم توجه کنیم؟
شخصا اگر خیلی پرکار باشم و وقت آزاد زیادی داشته باشم و پر از خلاقیت و شعور و دانش باشم خیلی هنر کنم بتوانم حضورم را در فیسبوک، ارکات، توییتر، فرندفید و وبلاگستان حفظ کنم. یعنی حضور مفید یا خلاقانهام را. پس در شرایطی که همین شبکههای اجتماعی فعلی را هم به سختی میتوانم مفید نگاهدارم، چرا باید دنبال این باشم که توی دهها شبکهی اجتماعی جدید که هر روز و هر شب مثل قارچ سبز میشوند عضو شوم؟

این عضویتهای بیفایده و بیثمر در این همه شبکهی اجتماعی «خالی از کاربر» و «خالی از خلاقیت» و «خالی از مطلب» چه خاصیتی برای من دارد؟ سوادم را زیاد میکند؟ روابط اجتماعیم را بیشتر و سازندهتر میکند؟ درک و بینشم را عمیقتر میکند؟ شعور انسانیام را بیشتر میکند؟ یا فقط یک وقتتلفکنی بیحاصل به برنامهی روزانهام -که همینجوری هم کاملا پر است- اضافه میکند؟ باور کنید ولگردی توی اینهمه سایت پراکنده حتی سرگرم کننده هم نیست. بخواهم سرگرم شوم همان فرندفید برای ساعتها و روزها سرگرم شدن کافی است.
چه چیزی را میخواهیم ثابت کنیم؟ نوعی رکورد شکستن است یا جایزهای چیزی درکار است که من بیخبرم؟
حلیم بخوریم، اما توی دیگ حلیم نیفتیم.
مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی













![clip_image002[5]](https://bamdadi.com/wp-content/uploads/2008/06/clip-image0025.gif?w=450)
![clip_image002[7]](https://bamdadi.com/wp-content/uploads/2008/06/clip-image0027.gif?w=450)
![clip_image002[9]](https://bamdadi.com/wp-content/uploads/2008/06/clip-image0029.gif?w=450)
![clip_image002[11]](https://bamdadi.com/wp-content/uploads/2008/06/clip-image00211.gif?w=450)
![clip_image002[13]](https://bamdadi.com/wp-content/uploads/2008/06/clip-image00213.gif?w=450)













در دنیای واقعی بسیاری از رفتارها برای «ما» به عنوان «شهروندان جامعه» جا افتاده است. آنها را به عنوان یک «مجموعه رفتاری» پذیرفتهایم چرا که پذیرفتن آنها زندهگیمان را به عنوان عضوی از گروه راحتتر یا مطلوبتر میکند و ضرر چندانی هم ندارد ولی مخالفت کردن با آنها احتمالا دردسر زیادی ایجاد میکند و سود چندانی هم ندارد. مثال سادهاش هم این است: اگر فردی ناآشنا ولی با رفتاری دوستانه و مودبانه در خیابان به ما «سلام» کند و دستاش را به سوی ما دراز کند پاسخ سلاماش را میدهیم و دستش را خواهیم فشرد، چه برسد به همسایهها و هممحلهایها که احترامشان را همیشه نگاه میداریم و چه بسا گاه و بیگاه احوال خانواده یا کسب و کارشان را هم بپرسیم.


در سال 1957 شبکه تلویزیونی بیبیسی در برنامه پانورامای خود
در سال 1977 روزنامه گاردین در مورد کشوری به نام «
اصطلاح «شهروند اینترنتی» یا «نِتوَند» (
مفهوم شهروند اینترنتی بیشباهت به مفهوم «
همانگونه که «شهروندان» یک کشور دارای مجموعهای از حقوق شهروندی هستند (مثلا حق تحصیل، حق خروج از کشور، حق خرید و فروش ملک، …)، شهروندان اینترنتی نیز دارای حقوقی هستند که باید به رسمیت شناخته شود. مهمترین این حقوق «حق آزادی بیان» در اینترنت و «حق دسترسی آزاد به اطلاعات» است.
ابا توجه به تعداد قابل توجه کاربرانی که از iTunes استفاده میکنند این خطر وجود دارد که 




















جوانی 20 ساله هستید و دنیایتان پر از ایدهها و آرزوها و هیجانات رنگارنگ است و احتمالا کلهتان هم کمی بوی قورمه سبزی میدهد. دانشجویید و زیاد هم در قید و بند کار و شغل و همسر و فرزند و درآمد و مسئولیت نیستید. برای خودتان وبلاگی (وبلاگهایی) دارید و در آن هر چه دل تنگتان میخواهد میگویید. توی تویتتر آمار روزانهتان را میدهید، توی یوتیوب پای فیلمها کامنت میگذارید یا نظرات نغزی در وبلاگهای دوستان به یادگار میگذارید.

، شفاف شفاف







سازمان خبرنگاران بدون مرز مینویسد: «چرا دادگاه به حذف اسناد مربوطه از این وبگاه اکتفا نکرده و دستور بستن کامل این وبگاه را داده است؟»













«سونی» شکایت کرد چون مدعی بود دستگاههای ضبط و پخش ویدئویی شرکت سونی کابران را به تکثیر غیرقانونی فیلمهایش و نقض کپیرایت (Copyright infringement) تشویق میکند. دادگاه حکم داد «مادامی که یک تکنولوژی کاربردهای گوناگونی دارد (قانونی و غیرقانونی)، نمیتوان تولیدکنندهگان آنرا برای استفاده غیرقانونی کاربران از آن مسئول دانست.» 

«رایگان» بیشتر یک توهم است. شاید به مناسبت یک جشن یک نوشیدنی رایگان دریافت کنیم، اما بدون چشمداشت در موقعیتهای دیگر برای نوشیدن آن پول پرداخت میکنیم.
تصور کنید شرکت بزرگ و ثروتمندی را که با ارائه رایگان یا بسیار ارزان محصولات خود، رقبای خوب اما کمثروتتر خود را نابود میکند. این اتفاق در عمل رخ میدهد. مثلا IBM با ارائه رایگان «محیطهای همبسته تولید و توسعه» (IDE) برای جاوا ، عملا در حال نابود کردن محصولات بسیار خوب شرکت Borland است. نتیجه پیروزی IBM در این نبرد نابرابر، کمتر شدن خلاقیت و نوآوری در این زمینه خواهد بود.
فوقالعاده ارائه داد. باز هم رایگان به شرط تبلیغ. بعد گوگل Google Office را به صورت رایگان (و برای شرکتها بسیار ارزان) ارائه میدهد و عملا قصد دارد به روش ناجوانمردانهای مایکروسافت را نابود کند. چون مدل تجاری مایکروسافت به درآمد ناشی از فروض محصولات Office وابسته است.

بخشیم. به این امید که روزی طاعون انحصار رسانهای گریبان جامعه بشری را رها کند.



