بی‌شرف یا بی‌سواد؟ مساله این نیست!

این خبر را بخوانیم:

اصفهان – خبرگزاری مهر:‌ رئیس فرودگاه شهید بهشتی اصفهان با اشاره به اینکه پرواز تهران – اصفهان دچار هیچ سانحه‌ای نشده است گفت:‌ تنها پس از فرود این هواپیما یکی از لاستیکهای پرواز شماره 729 شامگاه سه شنبه دچار ترکیدگی شد.

ایرج بهشتی در گفتگو با خبرنگار مهر در اصفهان افزود: این هواپیما در حال حرکت برای پیاده کردن مسافران بود که این اتفاق افتاد و مشکل خاصی نیز اتفاق نیفتاده است و پس از ترکیدگی تایر نیروی ایمنی در کنار هواپیما حاضر شده و مسافران را از داخل هواپیما پیاده کردند.

وی ادامه داد: هواپیما قادر به ادامه مسیر بود اما به سبب اطمینان بیشتر نیروهای ایمنی مسافران را در همان نقطه پیاده کردند.

بهشتی عنوان کرد: این حادثه حاد نبوده و اتفاقی عادی است که در برخی مواقع اتفاق می افتد.

همچنین سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری نیز در این خصوص به خبرنگار مهر گفت: یک فروند هواپیمای «فوکر اف 100» شرکت هواپیمایی آسمان دیشب تهران را به مقصد اصفهان ترک کرد و ساعت 22 و 50 دقیقه پس از فرود در فرودگاه اصفهان و هنگام تاکسی هواپیما (توقف برای خروج مسافران) یکی از چرخ های ان دچار مشکل و با حضور کارشناسان ایمنی زمینی برطرف شد و 99 مسافر ان نیز به صورت عادی پیاده شدند.

رضا جعفرزاده با تاکید بر اینکه هیچ مشکلی برای مسافران این پرواز ایجاد نشد ، افزود : به لحاظ عادی بودن موضوع شرایط اضطراری هم برای هواپیما اعلام نشد.

اظهارات این مقام‌ها دست‌ کم دو اشکال اساسی دارد. اجازه دهید توضیح بدهم.

اهمیت یک رویداد از نظر ایمنی، با میزان ریسک (Risk) آن سنجیده می‌شود. ریسک یک رویداد نسبت مستقیمی با «شدت رویداد» (Severity) (یعنی اگر رخ دهد چقدر خسارت جانی/مالی خواهد رساند) و «احتمال رخ دادن رویداد» (Likelihood) دارد. هر چه ریسک یک فعالیت بالاتر باشد؛ کار کارشناسی و تحلیلی و مهندسی بیشتر و دقیق‌تری می‌طلبد (برای پیشگیری، کاهش یا کنترل ریسک). هر چه احتمال بروز آن بیشتر باشد هم همین‌طور.

اولین ایراد صحبت‌های آقایان این است که رویداد ترکیدن چرخ هواپیما یک رویداد فوق‌العاده  شدید است (از نظر Severity). یعنی اصطلاحا پتانسیل  خطر خیلی بالایی دارد (Hi Potential). چرا که این رویداد اگر هنگام فرود هواپیما رخ دهد می‌تواند به مرگ‌ صدها نفر و چندین میلیون دلار خسارت بیانجامد. در این‌جا  به خاطر بالا بودن  خسارت احتمالی یعنی بالا بودن «شدت»، ریسک بسیار بالاست و چنین رویدادی به هیچ‌وجه نمی‌تواند «عادی» باشد! مگر این که فرض کنیم دست‌اندرکاران صنعت هواپیمایی ما دیوانه شده‌اند که خطری چنین بزرگ را «عادی» تلقی می‌کنند!

اما اشتباه کلیدی دوم این سخنان.

در صنعت رویدادهای مختلفی رخ می‌دهند که در این میان دو دسته از آن‌ها بسیار مهم هستند.  یک دسته از این رویدادهای بسیار مهم، حادثه یا سانحه (Accident) است (رویدادی که رخ داده و واقعا منجر به خسارت مالی و جانی شده) و دیگری «تقریبا سانحه» (Near Miss) که حادثه‌ای است که رخ داده ولی به خاطر شانس و اقبال منجر به خسارت مالی و جانی نشده. مثلا فرض کنید یک نفر سنگی را به طرف شخصی پرتاب کند. اگر سنگ به چشم شخص بخورد و او را مجروح کند، سانحه رخ داده. اگر به فاصله چند سانتی‌متر از کنار چشم‌هایش عبور کند «تقریبا سانحه» رخ داده است. در این مورد به خصوص هم، چرخ هواپیما ترکیده یعنی رویداد ناگوار رخ داده، اما شانس و اقبال در این بوده که موقع فرود آمدن نترکیده. پس این رویداد یک «تقریبا سانحه‌» با پتانسیل خطر بالاست. یعنی یک Hi Potential Near Miss.

«تقریبا سانحه»‌ها اگر چه منجر به خسارت جانی یا مالی نشده‌اند؛ اما بسیار مهم هستند. چرا که با شناسایی، انجام تحقیقات و پیش‌گیری از آن‌ها می‌توان مانع از بروز سوانح شد. هیچ کس «تقریبا سانحه»‌ها را «عادی» نمی‌شمارد. به خصوص وقتی که پرریسک باشند. از نظرگاه یک کارشناس ایمنی، تقریبا سانحه همانقدر فاجعه است که سانحه. چون حساب و کتاب کار را که نمی‌شود به شانس و اقبال سپرد که بگوییم، «دمش گرم این‌بار قصر در رفتیم پس مشکلی نیست!!!»

خلاصه‌ی کلام: این که بگوییم چرخ هواپیما «تنها پس از فرود و هنگام تاکسی ترکید پس مشکلی نیست و عادی است» بیشتر به یک شوخی زشت شبیه است تا یک سخن کارشناسی. ترکیدن چرخ هواپیما اگر فقط چند دقیقه زودتر رخ داده بود یک سانحه‌ی هولناک بود. هیچ انسانی که هم شرف داشته باشد و هم آشنا به مفاهیم اولیه ایمنی باشد چنین رویدادی را «عادی» قلمداد نمی‌کند. پس این‌جا ما یا با پدیده‌ی بی‌سوادی مواجهیم (که چیز عجیبی نیست؛ چون مدیر بی‌سواد کم نداریم) یا با پدیده‌ی بی‌شرفی (که باز هم  عجیب نیست؛ چون مدیر بی‌شرف کم نداریم) یا با هر دوی آن‌ها (که باز عجیب نیست؛ چون مدیر بی‌شرف و بی‌سواد هم کم نداریم).

اما مساله‌ی مهم بی‌شرفی یا بی‌سوادی حضرات نیست. مهم امنیت جانی و مالی مسافران است که انگار این روزها بی‌اهمیت‌ترین چیزهاست. خس و خاشاکیم دیگر!


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

سربازی که شلیک نکرد

می‌گویند سربازی را به اتهام شلیک نکردن در کشاکش جنگ محاکمه می‌کنند و او در دفاع از خودش می‌گوید:

دستور داشتم به دشمن حمله کنم، ولی من دشمنی ندیدم؛ فقط آدم‌ها بودند.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ترس – دو*

[در حالی‌که اعترافات گرفته شده توسط «شک./نجه» ارزشی ندارند، هدف واقعی شک./نجه، گرفتن اعتراف نیست، بلکه سکوت است] سکوتی که توسط ترس القا شود. ترس مسری است و به سرعت میان اعضای جامعه‌ی  مورد تجاوز منتشر می‌شود تا آن‌ها را ساکت و ناتوان کند.
.
تحمیل سکوت از طریق اعمال خشونت، هدف واقعی شک./نجه است: به عمیق‌ترین و زیربنایی‌ترین شکل آن.
.
.– رخوما مارتون

.


.

[while confessions obtained by «tor/ture» are of course meaningless, the real purpose is not confession. Rather, it is silence] silence induced by fear. Fear is contagious, and spreads to the other members of the oppressed group, to silence and paralyze them.
.
To impose silence through violence is «tor/ture’s» real purpose, in the most profound an fundamental sense.
.
– Ruchama Marton
.
* بنا به دلایلی کاملا سلیقه‏‏ای این پست مجددا منتشر می‏شود.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

وقتی که زنده بود، وقتی که زنده‏اش کردند

هشتاد و اندی سال سن دارد و بیشتر از 60 سال است که در متن تحولات اجتماعی-سیاسی ایران بوده است. او داستان آخرین سال‏های زندگی یکی از کلیدی‏ترین شخصیت‏های معاصر ایران را این‏طور خلاصه می‏کند:

تا زنده بود در خانه‏اش زندانی‏‏اش کرده بودند. وقتی که مُرد در بهشتِ زهرا زنده‏اش کردند.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: نشان دادن پشت تصویر

  • کاش بیشتر خوابیده بودی » امیرمهدی حقیقت
    این حکایت را تقدیم می‌کنم به کسی که در روزگاران سلطنتش مارکز و هدایت و گلستان و ایشی‌گورو و تریسی شوالیه و باقی پو.رن‌نویسان همگی سربزنگاه ساکت شدند و جا باز شد برای کافه‌پیانوجات که به آموزش مفاهیم اخلاقی و ارزش‌های اصیل انسانی پرداخته‌اند.
    به کسی که در دوران حکمرانیش تخم فیلم‌های ضدارزشی مثل مادر و مهر مادری و دلشدگان و لیلا و روسری آبی و برج مینو و پرده‌ی آخر را ملخ خورد و سینما سرشار شد از فیلم‌هایی متعالی همچون چارچنگولی و اخراجی‌ها و هوو و شاخ گلی برای عروس و مادرزن سلام و ده رقمی.
  • اگر اعتراف کردم…
    «… تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که این‌جانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان می‌رسد. از پس‌فردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشته‌اند می‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرف‌هایی غیر از سخنان دیروز و امروز می‌زند و مثل طوطی مطالبی را تکرار می‌کند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.»

    نقل از مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسه‌ی دوره‌ی اوّل مجلس شورای اسلامی، روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت

  • اين‌جا و اكنون: نشان دادنِ پشت تصوير
    نفرت نازيسم از امثال اريش ازر و برشت هم به همين دليل بود. آن‌ها به نسبت ديگر روشنفكران، يك قدم نزديك‌تر به مردمي ايستاده بودند كه ديگرگونه انديشيدن‌شان، ديگرگونه خواستن‌شان، و ديگرگونه بودن‌شان مي‌توانست «واقعيت» سياسي را تغيير دهد.
  • مقایسه‌ی تعابیر رهبری برای 3 رییس جمهور در 6 حکم تنفیذ
    مقایسه‌ی این عبارات و ويژگی‌ها بیانگر نكات ظریفی است.
  • طرح شناسایی اغتشاشگران در مسجد » كلاشينـكـف ديـجيتال
    و شاید این‏جا تنها جایی نیست که چهره‏ها شناسایی می‏شوند.

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب (های) اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

صدور فرمان مشروطه اول ماجرا بود

به مناسبت چهاردهم مرداد؛ سالروز صدور فرمان مشروطیت در ایران.

با افزایش فشارها، شاه موافقت اولیه با تشکیل مجلس را اعلام کرد و عین الدوله از صدراعظمی استعفا داد. سرانجام در روز چهاردهم مردادماه 1285 مظفرالدین شاه فرمان تشکیل مجلس شورای ملی و مشروطیت سلطنت ایران را صادر کرد. صدور فرمان مشروطه، تشکیل مجلس نمایندگان و نوشتن قانون اساسی سرآغاز جریانی بود که با مرگ مظفرالدین شاه و سلطنت محمد علی شاه سمت و سوی دیگری پیدا کرد. بسیاری از آنچه به «انقلاب مشروطه» می‏شناسیم، (وقایعی چون به توپ بستن مجلس، فتح تهران و خلع محمدعلی شاه) پس از صدور این فرمان رخ داد که خود داستان دیگری است. {+}

محمدعلی شاه که از زمان مرگ پدرش (مظفرالدین شاه‌) مایل به هیچ‏گونه سازش و مماشات با رهبران نهضت مشروطه نبود، عملاً روبه‏روی مردم‌، مشروطه‏خواهان و نمایندگان مجلس قرار گرفت‌. او پس از 2 سال مقاومت در برابر مشروطه‌، سرانجام در خرداد 1287 برنامه خود را برای سرکوب مشروطه‌خواهان به اجرا درآورد. وی یکی از درباریان ـ مشیرالسلطنه ـ را که کاملاً مطیعش بود به صدراعظمی برگزید. مقام وزارت جنگ را نیز به میرزاحسین پاشاخان امیربهادر سپرد و لیاخوف ـ سردار روسی ـ را به فرمانداری نظامی تهران منصوب کرد. با این انتصاب در اولین روزهای تابستان 1287، نقاط حساس تهران به تصرف نظامیان قزاق تحت فرماندهی افسران روسی درآمد. اطراف میدان بهارستان و مدرسه سپهسالار محاصره شد و توپخانه و سواره‌نظام در مقابل مجلس مستقر شدند. تمام روزنامه‌ها توقیف شدند و جنگ بین قوای قزاق و مشروطه خواهان آغاز شد. روز دوم تیر 1287 که ساختمان مجلس به توپ بسته شد، اوج جنگ بود. این جنگ که در ساعات ظهر فروکش کرد، 300 تا 500 کشته و زخمی به جای گذاشت. بسیاری از بازداشت‏شدگان در باغ‏شاه تهران به زنجیر کشیده شدند و تعدادی از وعاظ، روزنامه‌نگاران‌، نمایندگان مجلس و سیاسیون به قتل رسیدند و تعدادی از آنان نیز به سفارت‏خانه‌های خارجی پناهنده شدند. حادثه دوم تیر سبب انحلال مجلس اول و به هم ریختن اوضاع تهران شد، ولی قیام‏هایی در تبریز، گیلان‌، اصفهان‌، مشهد و نقاط دیگر رخ داد. با این همه‌، استبداد صغیر دوامی نداشت و در کمتر از یک‏سال عمر حکومت محمدعلی شاه قاجار به پایان رسید. روز 25 تیر 1288 تهران به تصرف مخالفان محمدعلی شاه درآمد و در پی این واقعه شاه به اتفاق اعضای خانواده و صدها قزاق مسلح به باغ سفارت روسیه در زرگنده پناهنده شد وشورای 22 نفره‌ای که بعدها تشکیل شد، محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد. {+}

bamdadi-1


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آیا شاه با خبر بود؟ — از زبان روزنامه‏‏ی کیهان

این نوشته در تاریخ 24 شهریور 1386 در روزنامه‏ی کیهان شماره 18899 منتشر شده است. قسمت‏هایی از آن را با هم بخوانیم.

اولین سؤالی که در ذهن مورخین و یا افراد علاقمند به تاریخ متبادر می شود این است که آیا محمدرضا شاه از جریاناتی که در کشور و خصوصاً کمیته مشترک اتفاق می‏افتاد مطلع بود و یا این که عده‏ای خودسرانه دست به هر اعمالی که می‏خواستند می‏زدند و باز این سؤال مطرح است که اگر او از جریان مطلع می‏گردید آیا با افراد خاطی برخورد می‏کرد و با معرفی آنها به افکار عمومی مانع از تکرار این گونه اعمال می‏گردید؟ برای روشن شدن این موضوع به کاوش برخی از اخبار مندرج در مطبوعات آن زمان و بازبینی گزارشات و اسناد موجود در پرونده‏های ساواک می‏پردازیم:

در ساواک و بویژه در کمیته‏ها رسم بر این بود که اگر شخصی دستگیر و یا به فعالیت گروهی خاتمه داده می‏شد چگونگی کشف گروه، تعداد افراد دستگیر شده و مدارک به دست آمده طی بولتن ویژه‏ای که نوشته می‏شد، به سلسله مراتب اداری داده می‏شد و بعداً به اطلاع شاه جلاد خائن می‏رسید.

شما چطور می توانید قبول کنید که در یک سازمان اداری با سازمان رسمی دارای سلسله مراتب اداری، کارمندی جرأت کند عملی بر خلاف نظریه مستقیم و سلسله مراتب خود، آنهم جرم بزرگی چون شکنجه دادن انجام دهد و رؤسای او از عمل آن کارمند بی اطلاع باشند و یا اگر مطلع شدند و موافق عملش نبودند، اجازه دهند همچنان به کار شنیع خود یعنی شکنجه دادن ادامه دهند. نعمت اله نصیری نه تنها از طریق بولتن‏هایی که همه هفته دوبار، در روزهای دوشنبه و پنجشنبه از کمیته مشترک ضد خرابکاری به او داده می‏شد در جریان شکنجه‏ها، دستگیری‏ها و شهادت‏های مبارزین و مجاهدین قرار داشت، بلکه خود عامل و ناظر سختگیری و شکنجه‏های بیشتر به آنها بود.


برای آنکه شاه خائن هم بداند دستوراتش درمورد شکنجه رعایت می‏شود، معمولاً در بولتن‏ها نوشته می‏شد، سرانجام متهم پس از مقاومت سرسختانه اعتراف نمود که فلان و این عبارت که در بولتن‏های کمیته مشترک ضد خرابکاری نوشته می‏شد به آن معنی بود که متهم در شرایط عادی و انسانی اعتراف نکرده بلکه این دژخیمان ساواک بوده‏اند که با کابل و انواع و اقسام وسائل شکنجه، زبان او را باز کرده‏اند. و یا در بولتن‏های شهربانی زمانی که شهربانی خود مستقلاً کمیته‏ای داشت، نوشته می‏شد، متهم پس از بازجوئیهای فنی اعتراف کرد فلان و این عبارت و بخصوص کلمه فنی به این معنی بود که شاه خائن بداند کارمندان و افراد مأمور خدمت در کمیته و شهربانی هم در شکنجه دادن شاید دست کمی از ساواک ندارند و سپهبد صدری رئیس وقت شهربانی که ضمناً اولین رئیس کمیته مشترک ضد خرابکاری بود هم مانند نصیری خدمتگذار و نوکر آستان است.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

موج‏سواری طولانی و عالی در دریا یا چگونه می‏شود در خشکی توی یک استکان آب غرق شد

تاریخ گاهی وقت‏ها موج‏‏هایی به راه می‏اندازد و این موج‏ها فاتحانی دارد و مغلوبانی. گروهی بالا می‏روند و گروهی زمین میخورند. گروه فاتح اگر زرنگ باشند یارکشی می‏کنند، پیر و جوان و سرخ و سیاه و سبز و سپید را دور خود جمع می‏کنند، چپ و راست را هماهنگ و همدل می‏کنند، نخبگان و تحصیل‏‏کردگان را تطمیع می‏کنند و خلاصه سیاست‏مداری می‏کنند تا نیرومند شوند. زیرکی می‏کنند و تدبیر از خود نشان می‏دهند تا دشمنانشان را بی‏طرف، بی‏طرفان را دوست و دوستانشان را فدایی کنند.

راهبرد اساسی‏شان اتحاد و دوست‏یابی است.

این است استراتژی بقای فاتحان مدبر.

اما فاتحان ابله و کوته‏نظر این‏گونه نیستند. موج تاریخی آمده و  بدون آن‏که خود خواسته باشند یا درک و نظرشان دامنه و عمق موج را درک کرده باشد فاتح شده‏اند. اما از بس تنگ‏نظر و کوته‏بین هستند فکر می‏کنند موج همان چند قطره‏ای است که دور و برشان را گرفته و گمان می‏کنند خارج از دریا هم می‏شود موج‏سواری کرد. غافل می‏شوند از این نکته‏ی کلیدی که برای موج‏سواری کردن دریا لازم است و گرده‏ای که بشود از آن کولی گرفت!

این‏ها مغرور از پیروزی یک‏شبه‏ی خود شروع می‏کنند به دشمن‏تراشی. فدایی‏هایشان را تبدیل می‏کنند به دوست. دوستانشان را به ناظرانی بی‏طرف، بی‏طرف‏ها را به دشمن و دشمنان را به مهاجمان! گروه‏های مختلف را دانه به دانه از خود طرد می‏کنند. این گروه بد است، آن گروه خوب نیست، این یکی تند است، آن یکی کند است، یکی زیادی باهوش است، یکی زیادی باسواد است، یکی زیادی لیبرال است، یکی زیادی سوسیالیست است، یکی زیادی مردمی است، یکی زیادی صادق است؛ یکی زیادی حرفه‏ای است… خلاصه تک تک گروه‏ها و دسته‏ها را از خودشان می‏رانند. آدم حسابی‏‏ها قهر می‏کنند و می‏روند. آن‏ها که می‏مانند طرد می‏شوند.

راهبرد اساسی‏شان خودبینی و دشمن‏تراشی است.

این است استراتژی فاتحان تنگ‏نظر یک شبه.

یک سال و دو سال و چند سال و چند دهه می‏گذرد. کم کم کار به جایی می‏رسد که به جان خودشان هم می‏افتند و دیگر خودشانی‏ها هم بو می‏دهند و باید طرد شوند. هر چه بیشتر طرد می‏کنند تنهاتر می‏شوند و هر چه تنهاتر می‏شوند مجبور می‏شوند بیشتر دست به دامان چاپلوسان و جاهلان چماق‏ به دست شوند.

روزی می‏رسد که ناگهان متوجه می‏شوند حتی یک دانه آدم حسابی دور و برشان باقی نمانده. مانده‏اند یک مشت لات بی‏سواد و بی‏سر و پای فرصت‏طلب و فرصت‏سوز. ناگهان متوجه می‏شوند که ای دل غافل، به این لات و لوت‏ها هم که نمی‏شود اعتماد کرد. کافی است تقی به توقی بخورد که همین‏‏ها بریزند و زنده زنده بخورندشان! کی تا حالا توانسته به لات و لمپن جماعت اعتماد کند و ضربه نخورد که الان دومیش باشد؟

اما دیگر دیر شده است. همه‏‏ی آدم حسابی‏‏ها و کسانی که سرشان به تنشان می‏‏ارزد را  رانده‏اند و دل‏چرکین کرده‏اند. دوستان سابق را کرده‏اند دشمن و دشمنان را هم تا دندان خشمگین و آماده‏ی حمله. بر و بچه‏های کافه‏ی لات‏خانه هم که فقط اسمشان دوست است ولی در واقع کسانی هستند که به خاطر یک دست چلو کباب حاضرند سر ببرند! کافی است یک لحظه حواسشان پرت شود؛ کافی است جیره و مواجب لات‏ها را یک روز با تاخیر پرداخت کنند! کافی است یک نفر پیدا شود و جیره و مواجب چرب‏‏$تری به این بی‏مخ‏های چماق‏ به دست بدهد.

آی که آن وقت عجب وضعیتی خواهد شد. حتی دلم نمی‏آید توصیف‏اش کنم! ولی بگذارید خلاصه‏ کنم:

فاتحان می‏توانند با در پیش گرفتن استراتژی اول روی موج‏های عظیم و نیرومند دریا تا مدت‏های مدید موج‏سواری کنند و حظ‏اش را ببرند. یا این‏که با در پیش گرفتن استراتژی دوم خودشان را توی خشکی توی یک استکان آب غرق کنند.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چهار کلمه از زبان دیگران: ملت ایران، ایالات متحده، آب گل‏آلود، منشور حقوق

از صحبت‏های آقای حمید دباشی (Hamid Dabashi) ایران‏‏شناس و استاد دانشگاه کلمبیا در جمع ایرانیان حاضر در روبه‏روی سازمان ملل:

ما این‏جا هستیم که به تصمیم‏گیرندگان در کنگره‏ی ایالات متحده بگوییم که از تدبیر رئیس‏جمهور اوباما یاد بگیرند و سعی نکنند از شرایطی که ممکن است به نظرشان آب گل‏آلود برسد ماهی بگیرند. ریشه‏ها و جنبش خودجوش حقوق بشر در ایران آب گل‏آلود نیست. بلکه بسیار شفاف، سالم و زیباست. این جنبش هیچ احتیاجی به حمایت کنگره‏ی آمریکا ندارد، لطفا فقط به آن آسیب نرسانید. یک نقل قول حکیمانه از مارتین لوتر کینگ* یا تئودور پارکر مبارز طرفدار لغو برده‏داری در قرن نوزدهم که «منحنی اخلاق جهانی اگر چه طولانی است، اما به سمت عدالت می‏رود» به اندازه‏ی کافی لطف مردم آمریکا را برای تشویق ما به ثابت قدم ماندن در مسیرمان نشان خواهد داد.

نه به تغییر رژیم مهندسی شده توسط آمریکایی‏ها، نه به پروژه‏‏های دموکراسی اتاق‏‏‏های فکر (think tank)، نه به بودجه‏هایی که از طرف بنیاد ملی دموکراسی (National Endowment for Democracy) آمده باشد، نه به تحریم‏های اقتصادی، نه به محاصره‏های زمینی یا دریایی و صد در صد نه به حمله‏ی نظامی.

لطفا همان‏جا آرام روی صندلی‏ها بنشینید و کاری نکنید و اجازه دهید روحیه‏ی شکست‏ناپذیر ملت ایران به شما تلاش‏های مشابه خودتان را برای رسیدن به عدالت، برابری، حاکمیت قانون، احترام به کرامت انسان، حقوق بشر، حقوق شهروندی و حقوق زنان یادآوری کند. لطفا فقط تماشا کنید و اگر مایل بودید چند کلمه‏ی فارسی هم یاد بگیرید.

به دقت به ما نگاه کنید: چرا که ما هم از تاریخ شما الهام گرفته‏ایم و در حال نوشتن منشور حقوق (Bill of Rights) خودمان هستیم.

* اشاره به این جمله‏ی مارتین لوتر کینگ: ما می‏توانیم کوهی از ناامیدی را به تخته سنگی از امید تبدیل کنیم.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

به امید روزی که دیر نباشد

1. معتقدم که آواز خواندن برای صاحبان گوش‏هایی که نه تنها موسیقی نمی‏شناسند، بلکه تخصص تاریخی‏ و اصولا فلسفه‏ی وجودی‏شان را از نابودی موسیقی و ساز و موسیقی‏دان و موسیقی‏شناس و موسیقی‏‏‏دوست و ترانه و نغمه و شادی می‏گیرند، کاری است همان‏قدر عبث و خنده دار که بخواهی خورشید را با فوت کردن خاموش کنی.

2. تا جایی که می‏دانم دوستانی مانند خانم سمیه توحیدلو و آقای وحید آن‏‏لاین (و بسیاری دیگر) به ناجرم اعلام نظر و بیان افکارشان در بند هستند. من هم مثل صادق و خیلی دیگر از شهروندان وبلاگ‏شهر به امید روزی هستم که شاهد آزادی بدون قید و شرط  این دوستان در کمال صحت و سلامتی باشیم.

3.

نمازِ خوف

میان مشرق و مغرب ندای محتضری‏ست

که گاه می‏گوید:

«من از ستاره‏ی دنباله‏دار می‏ترسم

که از کرانه‏ی مشرق ظهور خواهد کرد.»

.

به رنگ دود در آیینه‏ها نمودار است

و در رواق مساجد شکاف افتاده‏ست

و در کنیسه‏ی گل‏های ساده‏ی مریم

مجال شوق و نیایش

. . . . . . . . . نمی‏‏دهد ما را.

.

طلوع صبح‏دمان خروج دجّال است

که آب را به گل و لاله راه می‏بندد

و روشنی را

. . . . . . . . در جعبه‏‏های ماهوتی.

.

به روی شاخه‏ی گردوی پیر، شانه‏سری

نماز می‏خواند

نمازِ خوف،

. . . . . . . مگر چیست؟

غبار و دودِ مسلسل بر آسمان سحر

کسوف لبریزی است.

.

تو نیز همره دجّال می‏روی

هشدار

به رودخانه بیندیش

که آسمان را در خویش می‏برد سیّال.

تو پاک جانی امّا

هوای شهر پلید است.

.

اگر یکی از شهیدانِ لاله

. . . . . . . . . . . . . . . – کشته‏‏ی تیر

ز خاک برخیزد،

به ابر خواهد گفت

به باد خواهد گفت

که این فضا چه پلید است و

. . . . . . . . . . . . . . . . . آسمان کوتاه

و زهر تدریجی

عروق گل‏ها را از خون سالم سیّال

چگونه خالی کرده‏ست.

.

من و تو لحظه به لحظه

. . . . . . . . . . . . . .– کنار پنجره‏‏مان.

بدین سیاهی ملموس

. . . . . . . . . . . . . .خوی‏‏گر شده‏ایم.

کسی چه می‏داند،

. . . . . . . . . . بیرون چه می‏‏رود،

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . در باد.

تمام روزنه‏ها بسته‏ست.

.

من و تو هیچ ندانستیم؛

درین غبار،

. . . . . . . که شب در کجاست، روز کجا

و رنگ اصلی خورشید و

. . . . . . . . . . . . . . . . آب و گُل‏‏ها چیست.

.

درخت‏ها را پیوند می‏زنند

. . . . . . . . . . . . . . . . چنانک

به روی شاخه‏ی بادام سیب می‏بینی

به روی بوته‏ی بابونه

. . . . . . . . . . . . . . لاله‏‏های کبود.

.

چه مهربانی‏هایی!

اگر به آب ببخشی

حباب خواهد شد.

من و تو هیچ ندانستیم

که آن درخت تنومند روشنایی را

کجا به خاک سپردند

. . . . . . . . . . . . . یا کجا بردند؟

.

بلور شسته‏ی هر واژه آن‏چنان آلود

که از رسالت گل،

. . . . . . . . . . . خار و خس، رواج گرفت.

.

میان مشرق و مغرب ندای محتضری‏ست

که گاه می‏گوید:

من از ستاره‏ی دنباله‏دار می‏ترسم،

عذابِ خشم الاهی‏ست،

نماز خوف بخوانیم،

نمازِ خوف!

.

.

— شفیعی کدکنی


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

منتظر روز عاشورا هستم

شاید کمی زود باشد. اما چقدر دلم می‌خواهد زودتر روز عاشورا فرا برسد. فراگیرترین، ریشه‌دارترین و پررنگ‌ترین مظهر آزادی‌خواهی مردم ایران.

مطمئن هستم خیلی‌ها امسال دلشان عاشورا نمی‌خواهد. احتمالا بعضی‌ها هم هستند که از عاشورا می‌ترسند. آن همه شور، آن همه مظلومیت، آن همه آزادی‌خواهی، آن همه دشمنی با استبداد… از همه بدتر،‌ آن همه مردم!

کاش می‌توانستند این یک برگ را از توی تقویم بکنند و مچاله کنند و توی سطل آشغال بیاندازند. کاش می‌توانستند قایمش کنند،‌ اعلامش نکنند،‌ شکلش را عوض کنند، اصلا بگویند نیست، خبری نبوده، صدایش را درنیاورند. کاش می‌توانستند…

اما عاشورا خواهد آمد و مردم آزادی‌خواه ایران با صدای مهیبی که کاخ‌های دشمنان امام حسین را خواهد لرزاند «یا‌ حسین» خواهند گفت.

فقط 166 روز مانده. تا چشم به هم بزنی می‌گذرد…

راستی نکند امسال «یا حسین» گفتن هم ….


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

می‌ترسم

– می‌ترسم، می‌ترسم، می‌ترسم.

– آیا از خدا می‌ترسی؟

– خیر، خداوند ارحم الراحمین است، به بندگان رحم می‌فرماید.

– آیا از پیغمبر می‌ترسی؟

– خیر، خیر، پیغمبر رحمه للعالمین است، شفاعت خواه امت است.

– پس از چه می‌ترسی؟ ها ها ها، پس از چه می‌ترسی هه هه هه.

– از فیل می‌ترسم.

– ای بابا خدا پدرت را بیامرزد. تهران که فیل ندارد. یک فیل داشتیم که در عهد قدیم دندانش شکست، سه سال قبل خرقه تهی کرد و مرحوم شد.

– ای بابا مگر خبر نداری که معنی فیل را ما تا به حال نمی‌دانستیم. [فیل یعنی دوست] الساعه در تهروون هزار فیل بیشتر داریم. از قبیل روس‌فیل، انگل‌فیل،‌ آلمان‌فیل، عثمان‌فیل، پول‌فیل، پلوفیل، تفنگ‌فیل، فشنگ‌فیل و و و وعلاوه بر فیل، از همه چیز می‌ترسم. اگر بخواهم از اخبار قم و ساوج بنویسم، می‌ترسم. اگر بخواهم از تلخی و سیاهی نان‌ها بنویسم، می‌ترسم. اگر بخواهم امر به معروف کنم، از بی‌نمازهای بیرون شهر می‌ترسم. مختصر از هر چیز می‌ترسم. از عرق‌خور گردن‌کلفت می‌ترسم. از تریاکی گردن‌نازک می‌ترسم. از خارجه می‌ترسم. از داخله می‌ترسم. از آخوند می‌ترسم. از درویش می‌ترسم. چه کنم، ترس برادر مرگ است. می‌ترسم،‌ می‌ترسم، می‌ترسم.

امضا: ترسو

نوشته‌ی «سید اشرف‌الدین حسینی» معروف به نسیم شمال (1250 – 1313 ه.ش.)
نقل از کتاب «يک لب و هزار خنده»، عمران صلاحی، بیژن اسدی‌پور – انتشارات مروارید، چاپ دوم، 1383


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

درباره‌ی الی، دختری که دوبار قربانی شد

اگر فیلم «درباره‌ی الی» ساخته‌ی ‌آقای اصغر فرهادی را هنوز ندیده‌اید حواستان باشد که این نوشته حاوی ضدحال (spoiler) است. بنابراین پیشنهاد می‌کنم اول فیلم را ببینید بعد این نوشته را بخوانید.

این یک نقد منسجم و کامل نیست. چند نکته‌ی پراکنده است که می‌نویسم.

  • فیلم با مسافرت تفریحی و پرسر و صدای گروهی مرد و زن و کودک به یک ویلا در شمال آغاز می‌شود. در بین این جمع یک مرد مجرد (احمد) و یک زن مجرد (الی) هم هستند که قرار است در طول سفر با هم آشنا شوند. حدود یک ساعت اول فیلم، صرف معرفی گروهی شخصیت‌ها می‌شود و این‌کار با تاکید روی سرخوشی جمعی که گاه به هزل‌گویی می‌رسد انجام می‌شود. ما متقاعد می‌شویم که این یک جمع خوش است که در این چند روز تعطیلی به کل از جهان اطراف بریده است. کارگردان (آقای اصغر فرهادی) این شخصیت‌پردازی جمعی را به خوبی انجام داده است و به همین دلیل، نیمه‌ی دوم فیلم یعنی بعد از حادثه‌ی الی بسیار پرتعلیق و پراضطراب می‌شود.
  • بازی‌ هنرپیشه‌ها روی هم رفته خوب و طبیعی است. همین‌طور متن دیالوگ‌ها و فضای معرفی شده در فیلم همه باورکردنی و طبیعی هستند. نکته‌ای که متاسفانه در فیلم‌های ایرانی به ندرت رعایت می‌شود. خانم گلشیفته‌ی فراهانی (سپیده) فوق‌العاده است، ترانه‌ی علی‌دوستی (الی) نه چندان خوب. از کودکان بازی خوبی گرفته شده است. در مجموع بازیگری‌ها خوب هستند.
  • در نبود موسیقی،‌کارگردان استفاده‌ی مطلوبی از صدای زمینه و همین‌طور دیالوگ کرده است. مثلا صدای دریا که گاه حتی وقت‌هایی که دوربین نمایی دیگر را نشان می‌دهد چنان بلند و واضح به گوش می‌رسد که هول و اضطرابی پنهان در دل ببینده ایجاد می‌کند. انگار می‌خواهد بگوید، دریا این‌جاست، همین نزدیکی‌ها، فراموش نکنید… دریا بزرگ است و وحشی و خطرناک … و وقتی در همان ابتدای فیلم کودک‌ها به سمت دریا می‌دوند، صدای دریا چنان گوش‌ها را پر می‌کند که هیچ دیالوگی به گوش نمی‌رسد. بیننده به خود می‌گوید، وای این‌جا آبستن یک فاجعه است و توی دلش خالی می‌شود.
  • فیلم‌برداری با انرژی آقای حسین جعفریان و تدوین بسیار پویای خانم هایده صفی‌یاری یکدیگر را به خوبی تکمیل می‌کنند. به عنوان مثال در صحنه‌هایی که سپیده و احمد در دریا در جستجوی الی غرق شده هستند، دوربین نمای نزدیک و بسیار بسته‌ای از دریا و موج‌هایش را نشان می‌دهد، مدام به زیر آب می‌رود و روی آب می‌آید، روی صورت شناگر کات می‌شود و دوباره همان صحنه‌ی ناامید کننده‌ی نمای نزدیک و بسته از دریا. ما همراه با شناگر خسته می‌شویم، نفس‌نفس می‌زنیم، هایپرترمیا می‌گیریم و دندان‌هایمان می‌لرزد، ناامید می‌شویم. الی غرق شده، ما نمی‌توانیم او را پیدا کنیم.
  • فیلم‌نامه‌ی فیلم (آقای اصغر فرهادی) حرفه‌ای و بسیار خوب نوشته شده است. فیلم داستان کاملا خطی و ساده‌ای دارد، اما داستان‌پردازی بسیار خوب انجام می‌شود. شروع فیلم ساده است، بسط فیلم ساده است،‌‍ پایان فیلم ساده است. اما در مجموع روایت فیلم گیرا و پر از تعلیق ست.
  • خیره‌کننده‌ترین،‌ زیباترین و استادانه‌ترین قسمت فیلم، سکانس هوا کردن بادبادک توسط الی است. این صحنه چنان قوی و عالی است که به راحتی با قوی‌ترین صحنه‌های سینمایی تاریخ جهان رقابت می‌کند. الی بادبادک را به دست می‌گیرد و شروع به دویدن می‌کند. همان‌طور که می‌دود می‌خندد و به آسمان (بادبادک) نگاه می‌کند اما دوربین صورت او را دنبال می‌کند و نه هیچ چیز دیگری را. الی می‌دود، می‌دود، می‌دود، دوربین صورتش را نشان می‌دهد،‌ نما پیوسته است و فقط صورت الی و شادی خلسه‌وار و معصومانه‌ی او نشان داده می‌شود، انگار الی دارد از چیزی دور می‌شود… این حس در بیننده القا می‌شود که پس کودکان چه شدند؟ الی فراموششان کرد؟ الی چرا حواسش به محیط اطراف نیست؟ الی همه‌ی حواسش به بادبادک است، از محیط اطراف بریده است. از دنیا بریده است… بادبادک هوا شده است. دوربین کات می‌کند و بادبادک را آرام در آسمان آبی نشان می‌دهد. دوربین دیگر هرگز صورت الی را نشان نخواهد داد. الی از این دنیا رفته است.
    یک سکانس بی‌نظیر و شگفت‌انگیز. سینمای ایران سال‌ها بود این‌طور نفسم را در سینه حبس نکرده بود. آفرین به آقای اصفر فرهادی. آفرین. آفرین.
  • اگر چه داستان فیلم از نظر روایی به صورت خطی ادامه دارد، اما زمینه‌ی معنایی داستان بعد از حادثه‌ی الی چرخشی اساسی می‌کند. اگر تا پیش از حادثه، تاکید روی شخصیت‌پردازی گروهی بود، بعد از حادثه تاکید روی شخصیت‌پردازی موقعیت همراه با پرداخت‌های روان‌شناسیک می‌شود. آدم‌ها تحت فشار عصبی هستند، از پذیرفتن فاجعه شوکه شده‌اند و نمی‌توانند آن‌را بپذیرند. خودشان را سرزنش می‌کنند و یکدیگر را سرزنش می‌کنند و روش‌های دفاعی مذبوحانه‌ای در پیش می‌گیرند. مادری که الی به خاطر نجات کودک‌اش به دریا رفته بود دلش می‌خواهد ثابت کند که الی دختر بدی بوده. انگار اگر الی بد بوده باشد، گناه او به عنوان مادر کودکی که الی به خاطرش قربانی شده کم می‌شود. سپیده می‌خواهد آبروی الی را در حضور نامزدش حفظ کند، اما اگر چنین کند، خودش قربانی خواهد بود. چرا که او بود که در حالی که می‌دانست الی نامزد دارد برای آوردنش اصرار کرده بود.
    این قسمت‌های فیلم استادانه ساخته شده است. موقعیت بحرانی آدم‌ها باورکردنی است. لباس‌ها باورکردنی هستند، نگاه‌ها،‌ پرخاش‌ها، هیجانات،‌ گریه‌ها عادی هستند. عادی یعنی واقعی، یعنی کارستان!
  • در نیمه‌ی دوم فیلم، گروه متلاشی می‌شود و تضادهای درونی آدم‌ها عریان می‌شود. بعد که گروه اندکی خودش را پیدا می‌کند، تصمیم می‌گیرد شخص دیگری را قربانی کند و فیلم که به صورت یک فیلم داستانی ساده آغاز شده بود به یک تراژدی سیاه تبدیل می‌شود.
  • سپیده که نماد روشن‌گری و انسانیت گروه بود، الی را قربانی می‌کند (با دروغ گفتن شرافت و آبروی الی را نابود می‌کند، یعنی انگار دوباره او را می‌کشد). او با دروغی که می‌گوید، نه تنها الی از دست رفته را مجددا قربانی می‌کند که نامزد الی را نیز در هم می‌شکند. گروه برای زنده ماندن، بیگناهان را قربانی می‌کند.
  • اگر مرگ الی یک حادثه‌ی تاسف‌بار بود، قربانی کردن او توسط گروه یک حرکت آگاهانه و عمدی بود و سیاهی فیلم‌نامه در این‌جاست. گروه (به نمایندگی سپیده) با دروغ گفتن درباره‌ی الی (نگفتن این واقعیت که او نخواسته بود به این سفر بیاید چون نامزد داشت) مرتکب قتل عمد می‌شود. گروه با قتل الی دیگر معصوم نیست و زوال اخلاقی‌ای که تا قبل به صورت تضادهایی پراکنده خودش را نشان داده بود، عریان و پیروز می‌شود. ناگهان الی به نماد همان چیزی تبدیل می‌شود که گروه از دست داده است: «معصومیت».
    به این ترتیب ما‌ که تا این لحظه از فیلم با همین گروه همذات پنداری کرده‌ایم، با آن‌ها دست به جنایت می‌زنیم چرا که حاضر شده‌ایم برای عبور از فاجعه، دیگری را قربانی کنیم. ما همراه با آدم‌های گروه، زوال اخلاقی خودمان را شاهد هستیم. ما همراه با سپیده از دست رفتن معصومیت‌مان را به سوگ می‌نشینیم.

درباره‌ی الی یک فیلم عالی است.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ترجمه‌ی خودکار متن‌های فارسی به انگلیسی و برعکس توسط سرویس جدید گوگل

در جریان باشید که سرویس ترجمه‌ی گوگل امکان ترجمه از فارسی به زبان‌های دیگر (و برعکس) را اضافه کرده است. یک ابزار بسیار مهم برای همه‌ی کسانی که با زبان فارسی سر و کار دارند.

کار کردن با آن بسیار ساده است. به این صفحه بروید، زبان مبدا و مقصد مورد نظرتان را انتخاب کنید و متن را در قسمت سمت چپ بنویسید:

Text and Web - Google Translate_1245391632058

انگلیسی به فارسی هم کار می‌کند:

Text and Web - Google Translate_1245392841546

ترجمه به وضوح اشکال دارد، اما در حد قابل فهمی به فارسی ترجمه شده است.  این سرویس فعلن در مرحله‌ی نسخه‌ی‌ آزمایشی اولیه (آلفا) است.

نکته:

حتی می‌توانید کل یک صفحه‌ی اینترنتی را مستقیما به فارسی ترجمه کنید. کافی است در قسمت سمت چپ، به جای متن، نشانی سایت مورد نظرتان را بدهید.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

سکوت فعال، یک استراتژی حیرت‌انگیز است

نکته‌ای که حرکت اعتراضی مردم در این روزهای اخیر را منحصر به فرد می‌کند و من (و دیگران) را شوکه کرده است، رفتار نسبتا پخته، آرام و عقلانی‌ای است که توده‌های مردم از خود نشان می‌دهند. شاید در روزهای اول (مثلا شنبه، 23 خرداد) حرکت مردم پراکنده، غیر متمرکز، تند و احساسی بود. اما این روند با سرعت عجیبی عوض شده است.

مردم آرام‌تر می‌شوند. نه این‌که دلسرد شوند یا گوشه‌گیری کنند. برعکس، حضورشان فراگیرتر می‌شود. اما دیگر شعارهای تند نمی‌دهند و اگر کسی از میان جمع شعار تندی بدهد به آرامش دعوتش می‌کنند (مثلا در روز دوشنبه، 25 خرداد در خیابان آزادی)  این پدیده‌ای نوین است و کاملا خلاف آموزه‌هایی است که درباره‌ی روان‌شناسی توده‌ها خوانده‌ایم. توده‌ها وقتی گردهم می‌آیند تمایل دارند به سمت واکنش‌های گله‌وار و فاقد ادراک (حرکت‌های عاطفی) حرکت کنند، به خصوص در شرایط ویژه‌ای که محرک‌های احساسی‌ای مانند خشم، هیجان، اندوه، سرخوردگی و امید با هم ترکیب شده باشند.

اما مردمی که من می‌بینم، به سرعت در حال کنترل کردن رفتارهایشان هستند و هوشمندانه و هم‌بسته استراتژی «سکوت فعال» را پیشه ساخته‌اند. روز سه‌شنبه (26 خرداد) در خیابان ولی‌عصر سکوت مردم کامل بود. دیگر کسی «هیس» نمی‌گفت و علت «سکوت و آرامش» را به دیگری توضیح نمی‌داد. همه ساکت بودند. پلاکاردها در دست و گاه و بی‌گاه دست‌ها به نشانه‌ی پیروزی بالا و حرکت مواج و آرام. امروز (چهارشنبه، 27 خرداد، خیابان کریم‌خان) این روند حتی از سه‌شنبه هم بالغ‌تر شده بود. مردم به سرعت در حال شکل‌دادن استراتژی اعتراض خودشان هستند: سکوت فعال.

اما موضوع حتی از این هم فراتر می‌رود. میزان این کنترل و شعور جمعی به حدی بالاست که از میان خود جمعیت گروه‌هایی به کنترل ترافیک می‌پردازند. این افراد در تقاطع‌هایی که خودروها پشت صفوف فشرده‌ی مردم در انتظار هستند مردم را به توقف دعوت می‌کنند. مردم با توافقی شگفت‌انگیز و بدون سر و صدا و هول دادن (که بی‌تعارف در خیلی از جمع‌های ایرانی عادی است!) می‌ایستند و مسیری برای عبور خودروها باز می‌کنند. بعد از چند دقیقه، مردم به راه‌پیمایی آرام خود ادامه می‌دهند.

در این روزها متوجه نمایش حیرت‌انگیز آگاهی اجتماعی و شعور سیاسی مردم شده‌ام. اعتراف می‌کنم که از دیدن این صحنه‌ها شگفت‌زده می‌شوم و همان‌قدر که از وضعیت موجود کشورم نگران هستم، با دیدن رفتار عقلانی، آرام و گروهی مردم به آینده‌ امیدوار می‌شوم.

نکته‌: مدعی نیستم که مردم ایران یک شبه ره صدساله رفته‌اند. البته که هنوز در میان همین مردم گرایش‌های تندرو یا افراطی وجود دارند و البته که این تحولات متعلق به یک شب و یک سال نیست که نتیجه‌ی تاریخ انقلاب مردم ایران است.

تردید ندارم که حضور اعتراضی میلیونی، فعال و خاموش مردم یک حرکت تاریخی و خیره کننده است. باور کنید تاریخ ایران چنین چیزی را به خاطر ندارد ولی برای همیشه آن‌را به خاطر خواهد سپرد.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: سیاست در خیابان

  • هشدار کارکنان وزارت کشور نسبت به دستکاری در آرای مردم
    نگران.
  • فیس‌آف ویژه انتخابات
    تنها ۴ روز تا انتخابات ریاست جمهوری دور دهم جمهوری اسلامی ایران وقت باقیست. بعنوان یک ویژه نامه در فیس آف، از ۴ وبلاگ نویس حامی ۴ کاندیدای ریاست جمهوری خواسته ایم تا ضمن اعلام دلائل شان برای حمایت از کاندیدای مشخص، سه سوال از سایر نمایندگان بپرسند و به سوالات پرسیده شده دیگران پاسخ دهند.
  • آقای احمدی نژاد من شما را دوست دارم » جامعه‌شناسي و زندگي روزمره در ايران
    آقای رئیس جمهور من خیلی ناراحت شدم وقتی متوجه شدم شما تفاوت روزنامه اعتماد و روزنامه اعتماد ملی را نمی دانید. خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم که آن تصویری که گفتید از همسرتان در روزنامه کروبی چاپ شده متعلق به آقای کروبی نبوده است. من جلوی میلیونها آدم خجالت کشیدم که رئیس جمهوری که ادعا می کند باید کارشناس ارشد باشد این تفاوتهای ناچیز را نمی داند پس از تفاوتهای بزرگ چگونه می تواند آگاهی داشته باشد. آیا واقعا در مورد مابقی چیزها هم همین گونه مستند سخن گفته اید؟ کاش کارشناس ارشد نبودید و به حرفهای کارشناسان خود گوش می کردید.
    آقای احمدی نژاد! من شما را دوست دارم. شما را به خدا دیگر از آمار و ارقام صحبت نکنید. دیشب آقای مهندس موسوی جلوی میلیونها ادم آمارهایی را نشان داد و صریحا شما را درغگو خطاب کرد. تا بحال در هیچ دوره ای از انتخابات در ایران بعد از انقلاب سابقه نداشته است که یک رئیس جمهور تا این اندازه مورد بی حرمتی قرار گیرد.
  • پینگ پنگ سیاسی جذاب رضایی-احمدی نژاد/ محمود غافلگیر شد! » كلاشينـكـف ديـجيتال
    می توان با اطمنیانی نسبی گفت که محسن رضایی، «آماده ترین نامزد در مواجهه با احمدی نژاد بود و این به دلیل آشنایی بهتر و بیشترش با مشی و خلق و خوی رئیس دولت نهم و هم جناحی بودن رضایی و احمدی نژاد بازمی گشت.
    احمدی نژاد در مناظره های قبلی خود با میرحسین موسوی و مهدی کروبی، با ادبیات غیرقابل پیش بینی و بازی پسا قواعدی خود، آنها را غافلگیر کرده بود، رئیس دولت نهم در مناظره با محسن رضایی هم سعی کرد او را غافلگیر کند که در اکثر دقایق موفق به این کار نشد و حتی می توان گفت در لحظاتی از مناظره، این محسن رضایی بود که احمدی نژاد را به اصطلاح «آچمز» می کرد و زمین بازی را به او تحمیل می کرد.
  • اين جا تهران است يا نيروي انتظامي تشكر تشكر يا اين واقعن شبيه دموكراسي بود » سی و پنج درجه
    در مسير راه‌ آهن، از ميدان فاطمي كه رد مي‌شديم، با يكي از عجيب‌ترين و بي سابقه‌ترين صحنه‌ها‌ي دوكراسي در ايران مواجه شديم، يك دسته حدودن 200 نفري از سبزها به سمت كردستان مي‌رفت و شعار مي‌داد،‌ خيلي منظم و مرتب و شكيل. بعد دو صف از مامورين پليس در دوطرف دسته را اسكورت مي‌كرد، درست عين خارج، عين اروپا! پليس‌ها مهربان و غير عصبي بودند و مردم هم با حضورشان هيچ مشكلي نداشتند.
  • لنگه کفش کرمی تنها » ژابیژ
    نگاهم به صفحه‌ی گوشی بود. سرم را که بالا آوردم، دیدم دخترکی چادری دارد عرض خیابان را طی می‌کند. اصلا حواسش به این طرف نبود. فکر کردم راننده‌ سرعتش را کم می‌کند تا او رد شود ولی برعکس، سرعتش را زیادتر کرد. عجیب بود. تاکسی وقتی ترمز کرد که به دخترک زده بود. سریع از تاکسی پریدیم بیرون. دخترک کنار جدول‌های وسط بلوار افتاده بود و با صدای ضعیفی ناله می‌کرد. بلافاصله جمعیت دور ماشین را گرفت. در عقب را باز کردند و راننده‌ی مضطرب، در حالی که با خود می‌گفت: «آخه چرا یه دفعه میایید وسط خیابون»، دخترک را بلند کرد و روی صندلی عقب خواباندش. کارت ورود به جلسه‌ی امتحان دخترک روی زمین افتاده بود. یک نفر آن را به دست راننده داد. راننده به سرعت سوار شد. ماشین را روشن کرد و گفت: «یکی‌تون با من بیاد.»
  • قامتی که قیامت شد » جامعه‌شناسي و زندگي روزمره در ايران
    حادثه ای عجیبی بود حادثه امروز و امشب تهران. شگفتا که این همه انرژی از کجا آزاد شده است؟ این همه شور و نشاط بر سر یک هدف مشترک چگونه در برهه ای پدید آمده است؟
  • اصلا چه معلوم که علف هرز مفیدتر از ریحان نباشد » شهر سالم
    آقای دکتر؛ علف هرز هم سبز است، هم زنده و هم از ملزومات ادامه حیات زمین. حتی پیش از آفرینش انسان هم سبز خلق شده بود. و ما غافلیم از اینکه پیش از پیدایش واژه توسط بشر نه علف هرز را هرز می نامیدند، نه گل سرخ را سرخ. هر چه بود یک دست طبیعت بود و باید می بود تا زمین زنده و بالنده بماند. و راستی که اصلا چه معلوم که علف هرز مفیدتر از ریحان نباشد.
  • سياست در خيابان » اين‌جا و اكنون
    شايد هر كس ديگري خيلي زود دچار ترس از عوارض افزايش روز افزون جمعيت خياباني مي‌شد. موسوي اما حضور اين جمعيت را نه تنها در سخنراني‌هايش ستود و در فيلم‌هاي تبيلغاتي‌اش و گفت و گوهاي زنده‌اش از مردم خواست تا به اين موج دامن بزنند، بلكه در آخرين حضور زنده در تلويزيون – در گفت و گوي خبري ويژه شبكه دو در 19 خرداد – گفت كه زنجير 18 كيلومتري انساني در خيابان وليعصر ، او را به ياد «روزهاي انقلاب» انداخته است (بالاخره اين پاره خط با طول ثابت چند كيلومتر است؟). موسوي با اين تعبير، بيش‌ترين اهميتي را كه مي‌توانست به اين حضور مردمي بخشيد، و در كل تا جايي كه مي‌توانست به آن دامن زد.
  • متن کامل نامه‌ی آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر
  • متن کامل نامه‌ی میرحسین موسوی به رهبر
    ابراز نگرانی و همچنین اعتراض آقای موسوی نسبت به تخلفات در انتخابات.
  • یازده توصیه ستاد مهندس موسوی برای جلوگیری از تخلفات احتمالی در روز رای گیری

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

فریب شایعه‌ها را نخوریم – در همه‌ی شعبه‌ها رای دهیم

برخی شایعات این روزها دهان به دهان و پیامک به پیامک بین مردم رایج است. بیشتر این شایعه‌ها از «منابع خاصی» به ذهنیت عمومی مردم تزریق می‌شود و اهداف کاملا مشخصی را دنبال می‌کند. بعضی از آن‌ها که به وضوح بی‌معنی و غیرمنطقی هستند احتمالا برای منحرف کردن ذهن‌ها و انرژی روانی جمعی مردم از موضوعات حیاتی‌تر و مهم‌تر است. بعضی از شایعه‌ها هم که رسما مشکوک هستند و احتمالا اهداف شرورانه‌تری را دنبال می‌کنند.

از هر کدام از این دو نوع شایعه یک مثال می‌زنم و پیشنهاد می‌کنم حواس‌مان به خبرها (یا شایعه‌هایی) که از منابع غیررسمی با منبع نامعین به دست‌مان می‌رسد باشد.

1. شایعه‌ی خودکارهایی که بعد از مدتی پاک می‌شوند

به صورت ای‌میل یا پیامک و حتی گفتگوی مستقیم بارها به من گفته شده است که با خودکار خودم رای بدهم، چون خودکارهای مخصوصی در حوزه‌های رای‌گیری گذاشته‌اند که هر چه با آن‌ها بنویسید بعد از مدتی پاک می‌شود!

اولین بار که این را خواندم فکر کردم یک شوخی بی‌مزه‌ است اما به سرعت معلوم شد که شایعه‌ای زنده است و بسیاری آن‌را باور کرده‌اند. برای نشان دادن پوچی چنین شایعاتی فقط کافی است به خاطر داشته باشیم که هیچ نهاد و مرجعی اگر هم قصد تخلف در انتخابات داشته باشد، چنین مدرک مستدل و غیرقابل انکاری (مثل خودکارهایی که می‌توانند بعدها در آزمایشگاه یا هرجای دیگری مورد بررسی قرار بگیرند) از خود به جای نمی‌گذارد.

روش‌های بهتر، غیرقابل ردیابی و موثرتری هم برای تخلف هست!

2. شایعه‌ی رای دادن در مدارس و رای ندادن در مساجد یا شعبه‌های اخذرای سیار

این شایعه به مردم توصیه می‌کند فقط در مدارس رای دهند چرا که احتمال تقلب در شعبه‌های دیگر اخذ رای وجود دارد.

آیا با این کار،‌ آرای آقایان میرحسین موسوی یا مهدی کروبی در حوزه‌های معینی متمرکز نمی‌شود و در نتیجه این حوزه‌های پررای را به اهداف خوبی برای اجرای «برخی» عملیات نظارتی تبدیل نمی‌کند؟

پیشنهاد می‌کنم همه‌ی صندوق‌های رای را جدی بگیریم.


پی‌نوشت: این توصیه‌ها مهم هستند:

یازده توصیه ستاد مهندس موسوی برای جلوگیری از تخلفات احتمالی در روز رای گیری

قلم – ستاد مهندس میرحسین موسوی در آستانه فرا رسیدن انتخابات ریاست جمهوری در اطلاعیه‌ای هموطنان را به هوشیاری در برابر تخلفات احتمالی در روز رای گیری دعوت کرد.
به گزارش قلم‌نیوز در این اطلاعیه آمده است:

هدف: حضور در پای صندوق رای در اولین ساعت شروع رای‌گیری، مراقبت از ‌فضای آرام انتخابات و مراقبت از آراء میرحسین تا اعلام پیروزی رسمی از صدا و سیما
یازده توصیه:
1- از صبح پنجشنبه تا اعلام پیروزی انتخابات فقط به اعلامیه‌های رسمی ستاد که در سایت قلم‌نیوز منتشر می‌شود توجه کنید.
شایعه کناره گیری، آسیب به آقای مهندس و غیره توجه شما را از انتخاب میرحسین منصرف نکند.
2- رفتار رادیو تلویزیون و احزاب پادگانی را به دقت‌ زیر نظر داشته باشید و هر اقدامی که موجب تردید در رای دادن به آقای موسوی بشود را خنثی کنید.
3- همه صندوق‌های انتخابات مهم است. هیچ یک را چه ثابت چه سیار چه در مدرسه و یا در مسجد از نظر دور ندارید. انتخابات یک پارچه است و همه آراء در سرنوشت کشور موثر است.
4- وظیفه ناظرین مجریان و نیروهای امنیتی بی‌طرفی است هیچکدام حق جانبداری از کاندیداها را ندارند.
5- از پایان رای گیری و شروع شمارش تا اعلام رسمی نتایج هوشیاری خود را حفظ کنید انشاالله جشن پیروزی را همه با هم در روز شنبه برپا خواهیم کرد.
6- نمایندگان نامزدها توجه کنند که بلافاصله پس از شمارش آراء نتایج توسط شعب و فرمانداری‌ها اعلام شود. تاخیر در انتقال نتایج را به شماره تلفن 8393 اعلام کنند.
7- مسیر صندوق‌ها و مکان شعب بایستی از آثار تبلیغاتی کاندیداها بری باشد. موارد تخلف را به شماره تلفن فوق اعلام کنند.
8- نماد کاندیداها را با خود همراه نبرید.
9- کانال اطلاع‌رسانی خود را کنترل کنید. اس ام اس‌های گمراه کننده را خنثی کنید و به هر شایعه واکنش نشان ندهید.
10- اسم میرحسین موسوی را کامل بر روی برگه رای بنویسید.
11- شناسنامه خود را به هیچ کسی تحویل ندهید.

کمیته صیانت از آراء
ستاد مهندس میرحسین موسوی


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم، چون …

اگر تا همین هفته‌ی پیش تردیدهایی در من بود، امروز دیگر نیست. من به آقای میرحسین موسوی رای می‌دهم و این‌کار را نه از روی مصلحت‌‌اندیشی که با کمال میل و با افتخار انجام می‌دهم.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم، چون او آسمانی‌نما و مقدس‌نما نیست و از همین زمین خودمان است. تپق می‌زند و «چیز» می‌گوید و در مواجهه با بی‌شرمی دست و پایش را گم می‌کند و در عین حال مناعت طبع و نجابت‌اش را تا حد امکان حفظ می‌کند و در شرایط عادی هم خوب،‌ متین، دقیق و صادقانه صحبت می‌کند.  خیلی مهم است که رئیس‌جمهور قابل نقد باشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم، چون هیکل‌اش زیاد کوچک نیست که توی لباس ریاست‌جمهوری گم شود و هی مجبور باشیم بگردیم پیدایش کنیم. لباس فاخر ریاست‌جمهوری بر تن میرحسین گشادی نمی‌کند. خیلی مهم است که قامت رئیس‌جمهور متناسب با لباس‌اش باشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم،‌ چون حرف‌های خوب و قشنگی که خودش هم به آن‌ها باور قلبی نداشته باشد نمی‌زند. مثلا نمی‌آید دم از دفاع از همه‌ی شهروندان ایران از جمله دگراندیشان بزند و دو دقیقه‌ی بعد انگار که به کل ادعاهایش را فراموش کرده باشد، یکی از همین شهروندان دگراندیش را متهم به کمو/نیست بودن بکند و با تحقیر از او یاد کند. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور به حرف‌هایی که می‌زند اعتقاد داشته باشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم، چون به دقت و وسواس بسیار برنامه‌ها و حرف‌هایش را گوش داده‌ام و با اطمینان می‌گویم هم برنامه‌هایش از همه‌ی کاندیداهای دیگر زیربنایی‌تر و غیرشعاری‌تر است و هم حرف‌ها و مواضع‌اش از همه صادقانه‌تر. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور غیرشعاری و زیربنایی برنامه‌ریزی کند.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم، چرا که اگرچه «امیر» خوانده می‌شود، حرص و طمع قدرت ندارد. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور عقده‌ی قدرت نداشته باشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون حرف‌های انقلابی ولی غیرعملی و شعاری نمی‌زند و قرار نیست تمام انرژی‌های محدود جنبش مردم را به پای موضوعات حاشیه‌ای مانند تغییر قانون اساسی یا حذف حجاب اجباری هدر دهد و در عوض می‌دانم که تمرکز‌ش را بر کلیدی ترین و زیربنایی‌ترین مشکلات امروز ایران یعنی «از هم گسیختگی مدیریت اقتصادی» و «سیاست‌پرتنش خارجه‌ی ایران» می‌گذارد. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور تمام انرژی و توان‌اش را صرف امورات زیربنایی و اصلی کند و درگیر حاشیه‌های جذاب نشود.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون برای اولین بار در تاریخ ایران، دست همسرش را با افتخار گرفت و جلوی دوربین‌ها و چشم‌های میلیون‌ها ایرانی ظاهر شد. او از این‌که زن‌اش «هم‌-سر» و هم‌ردیف او باشد احساس ننگ نمی‌کند. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور «هم-سر» داشته باشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون او را از همه‌ی کاندیداهای دیگر پخته‌تر و حرفه‌ای‌تر در سیاست می‌دانم و چه خوب و شگفت که این حرفه‌ای‌تر بودن‌ به معنای شارلاتان‌تر بودن‌اش نیست. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور پخته باشد و بازی نخورد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون موج‌های سبز مردم را به چشم دیده‌ام و می‌دانم مردم ممکن است احساساتی یا هیجان‌زده شوند اما وقتی شوری این‌چنین آن‌ها را فراگیرد امکان ندارد قوه‌ی سنجش‌شان اشتباه کرده باشد. خیلی مهم است که پشت سر رئیس‌جمهور یک موج عظیم مردمی ایستاده باشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون گاهی وقت‌ها از بعضی چیزها خجالت می‌کشد. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور بتواند گاهی خجالت بکشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون همیشه تاکید می‌کند که خیلی از وعده‌هایش کار یک رئیس‌جمهور یا چند سال نیست. او از برنامه‌ریزی بلندمدت صحبت می‌کند، حرف‌هایی می‌زند که فراتر از دوره‌ی ریاست‌جمهوری‌اش هستند. خیلی مهم است که رئیس‌جمهور فراتر از نوک دماغ چهارساله‌اش را ببیند.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون احساس خطر کرده است. او نگران نظام است. به عبارت دیگر، او نگران «جمهوری» اسلامی ایران است. خیلی مهم است رئیس‌جمهور نگران نظام باشد.

به میرحسین موسوی رای می‌دهم، چون می‌توانم سرم را بالا بگیرم و بگویم این رئیس‌جمهور کشور من است. خیلی مهم است که آدم رویش بشود به دیگران بگوید رئیس‌جمهور کشورش کیست. .یب یب


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

وعده‌ی دیدار فردا اول وقت پای صندوق‌های رای

1. حال و هوای این‌روزها و شب‌های تهران (و ایران) بی‌سابقه است. «مردم»، همه نوع مردم، توی خیابان‌ها و میدان‌ها هستند. همانقدر که به نظر احساساتی یا هیجان‌زده به نظر می‌رسند هوشیار هم هستند. این‌را وقتی توی جمع‌های پراکنده و بزرگ‌شان هستی متوجه می‌شوی. این روزها حتی با روزهای دوم خرداد هم قابل مقایسه نیست. شاید با هیچ «روزهای دیگری» در ده‌ها سال اخیر قابل مقایسه نباشد.

2. فضای سیاسی کشور متشنج به نظر می‌رسد و پشت‌پرده حوادثی رخ می‌دهد که مطمئنا همه‌ی آن‌ها به دست من و شما نمی‌رسد. اما همین‌هایی که به دست ما می‌رسد نگران کننده هستند. مثلا چند روز پیش برخی از کارمندان وزارت کشور نسبت به خطر تقلب در انتخابات هشدار دادند و هنوز پس‌ضربه‌های آن خبر داشت اینترنت را می‌لرزاند که نامه‌ی تند آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر (در پاسخ به موج حملات صریح رئیس‌جمهور علیه برخی از سران نظام)  منتشر شد. مکاتبه‌ی رئیس مجلس خبرگان و یکی از بانفوذترین شخصیت‌های تاریخ انقلاب با عالی‌ترین مقام سیاسی کشور بدون شک به یکی از مهم‌ترین سندهای تاریخ معاصر ایران تبدیل خواهد شد. اگر این تنش‌های سیاسی به بحران خارج از کنترلی منجر نشود، احتمالا نتیجه‌ برگزاری سالم‌تر انتخابات خواهد بود.

3. جنجالی‌ترین و شاید پربازدیدترین برنامه‌های تاریخ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مناظره‌های زنده بین نامزدهای ریاست‌ جمهوری بود که به نظر می‌رسد تاثیری متناسب با انتظارات اولیه‌ی حامیان دولت فعلی برجا نگذاشتند. با توجه به این‌که این برنامه‌ها از ظرفیت‌های موجود در صدا و سیما بسیار فراتر رفتند، به نظرم می‌رسد که کسانی که آن‌ها را پیشنهاد کردند (یا با برگزاری آن‌ها موافقت کردند) از قدرت مناظره و پشتوانه‌ی استدلالی رئیس‌جمهور مطمئن بودند. آن‌ها فکر می‌کردند فاتح مطلق این مناظره‌ها رئیس‌جمهور خواهد بود. اما چنین نشد. مناظره‌ها به سرعت تبدیل به دادگاه‌هایی شدند که در آن تک‌تک نامزدها در حضور هیات‌منصفه‌ای متشکل از ده‌ها میلیون ایرانی «محاکمه»‌ شدند. نتیجه‌ شگفت‌انگیز بود و فکر می‌کنم به شدت به زیان رئیس‌جمهور تمام شد.

مناظره‌ها تابوها و حریم‌هایی را شکست که بازسازی آن‌ها غیرممکن است. این وسط مطمئنا «عده‌ای» سیاست‌مدار ضرر کرده‌اند، اما برنده بی‌شک مردم بوده‌اند. مردمی که برخلاف برخی تحلیل‌ها، به قوه‌ی تشخیص و شعورشان اعتماد دارم و می‌دانم «شب» را از «روز» به خوبی تمیز می‌دهند.

4. در میان اطرافیان من، تقریبا هیچ تحریمی دیگری باقی نمانده است. «همه» بدون استثنا در انتخابات شرکت می‌کنند و به این نتیجه رسیده‌اند که «انتخابات» معنا دارد و به خصوص این انتخابات سرنوشت‌ساز است. «خواب» از چشم‌ها رفته است. ساعت 4 صبح، دوستی زنگ می‌زند و نظرم را درباره‌ی فلان سطر نامه‌ی آقای هاشمی ‌می‌پرسد. حق هم دارند.

وقت برای خواب زیاد خواهیم داشت، الان وقت بیدار بودن است.

5. مردم نگران هستند. من نیز. این نگرانی‌ها فقط و فقط با حضور من و تو از بین خواهد رفت. حضور داشته باشیم، این‌قدر زیاد و همبسته و ‌میلیونی که هیچ‌کس جرات نکند به «رای‌هایمان» نگاه چپ بیاندازد. اگر مردم حضور داشته باشند هیچ‌کس جرات انجام آن کارهای دیگر را ندارد. هیچ‌‌کس جرات ندارد با مردمی که میلیونی در خیابان‌ها یا پای صندوق‌ها حضور دارند، رو در رو شود.

وعده‌ی دیدار فردا اول وقت پای صندوق‌های رای..


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

به قلم دیگران: چرا احمدی‌نژاد؟

به دنبال اصرار یکی از دوستان (خانم فرشته) برای پوشش دادن نظر حامیان آقای رئیس‌جمهور، از او خواستم تا نکته‌های مورد نظرش را به صورت یک پست در بامدادی منتشر کند. در صورتی که پاسخ یا نکته‌ای دارید همین‌جا به صورت کامنت مطرح کنید، فرشته به شما پاسخ خواهد داد.

اگر شما هم نوشته‌ای دارید که دوست دارید این‌جا منتشر شود برایم بفرستید تا در قسمت «به قلم دیگران» منتشر کنم.

چرا احمدی‌نژاد ؟

نوشته‌ی خانم فرشته

داستانی از امیرکبیر نقل می‌کنند: برای افرادی که حاضر به مایه کوبی بچه هایشان نبودند 5 ریال (یا 5 قران) جریمه در نظر گرفته بود. یک‌بار مردی به شکایت نزد امیر آمد که بچه‌اش در اثر عدم مایه‌کوبی و بیماری آبله مرده بود و پولی نداشت که جریمه بدهد. می‌گویند امیر در آن لحظه گریه کرد – از دست فقر و جهل و بدبختی مردم – دست در جیبش کرد مبلغ جریمه را به او داد و گفت ببر بده !

احتمالا طبق معیارهای جامعه سیاست‌زده امروزما  امیر گداپرور و عوام‌فریب بود (چون گریه کرد و پول داد).

امیرکبیر که بود؟ فرزند یک آشپز.

سرانجامش چه شد؟ سه سال بیشتر خدمت نکرد؛ غوغا راه انداختند – می دانیم چه کسانی – عزل شد و از آنجا که حتی سایه در تبعیدش هم خطرناک بود کشته شد. اما نامش برای همیشه ماند.

سر و کله محمود احمدی‌نژاد در صحنه سیاسی ایران و به تبع آن حلقه قدرت بسته مستقر در تهران- 1382 پیدا شد و توسط شورای شهر دوم – که سیاسی کاری نمی‌کرد- به سمت شهردار انتخاب شد و اولین برخورد و صف آرایی با او همان موقع شکل گرفت. زمانی که وزیر کشوروقت موسوی لاری تا دوماه حاضر به امضای حکم او نبود و دولت گفتگوی تمدن‌ها هم او را به جلسات کابینه راه نداد تا ثابت کند چه گفتگوی تمدنی؟ وقتی حاضر نیستید کسی که از باند شما نیست را سر یک میز تحمل کنید .

من نمی دانم احمدی‌نژاد آن موقع هم عوام فریب، دروغگو (طبق تهمت‌های آقای موسوی)، و یا کاپشن‌پاره و گداپرور بود یا نبود فقط می‌دانم که از «آنها» نبود.

در چند سال گذشته هیچ مدرکی از فساد مالی در کارنامه احمدی‌نژاد؛ خانواده، اطرافیان، خواهر و برادرش وجود نداشته – هرچند عده ای از پول‌های شهرداری و استانداری اردبیل بگویند ولی مطمئن باشید اگر مدرک و سندی علیه او وجود داشت در این چهار سال نه یک بار بلکه هزاران باربه پیراهن عثمان تبدیل شده بود.

پاشنه آشیل دولت احمدی‌نژاد گاهی حرفهای خودش یا اطرافیانش هستند – که در مقایسه با شعارها و حرف‌های قبلی‌ها چیزی نیست ولی همیشه در بوق شیپورچی‌ها پخش می‌شود- و دو نفر: کردان و سردار میلیاردر .

در قضبه کردان – که عملا او را از هستی ساقط کردند، تنها کسی که بر خلاف دوستان سابق او که از همه چیز خبر داشتند و سال‌ها ماست مالی کرده بودند، توی سر کردان نزد و حق دوستی را ادا و پشتش را خالی نکرد احمدی نژاد بود. دیگر به اصطلاح ایراد وارد بر دولت اوسرداری است که لا اقل از رانت خواری و بیرز و بپاش در زمان او ثروتمند نشده و آنقدر صداقت داشت که در بدو ورود به ساختمان فاطمی  ثروتش را اعلام کند تا بقیه بدانند به خاطر پول نیامده است.

احمدی‌نژاد آدمی ساده است مثل همه ما که از اشتباه یا خطا بری نیستیم، یک آدم! از طبقه متوسط رو به پایین جامعه.

با انقلاب ایران طبقه‌ای بر کشور حاکم شدند از تکنوکراتهای درس خوانده غرب و بسیار تندرو که آرمان‌های انقلابی داشتند. با ادامه این سال‌ها کم کم با قدرت و به تبع آن اختیارات و ثروت ناشی از قدرت خو کردند وحالا همان‌ها مخالف احمدی‌نژادند. فردی که محصول تفکر انقلاب درسی سال گذشته است، کسی که همان آرمان‌های قدیمی آنان را دارد که مردم برایشان انقلاب کردند ولی آنان دیگر از آن خواسته‌ها و عقاید دست برداشته‌اند و دور شده اند. پس تحمل احمدی‌نژاد را ندارند.

حامیان او هم طبقه عادی هستند. مردمی که من می‌بینم در این چند سال اخیر به رفاه مالی نسبتا معقولی دست یافتند: از کارگر و کارمند تا بازنشسته و از کار افتاده! و جالب‌ترین بخش این که مخالفین احمدی‌نژاد کسانی هستند که از وضع مالی نسبتا خوبی برخوردارند، بازاریان، روشنفکرنماها، طبقه حاکم 27 سال اخیر و به عبارت بهتر : «مترفین».

جامعه امروز ایران در حال عبور از سنت به مدرنیته و مردم‌سالاری و دموکراسی واقعی است، لازمه مردم‌سالاری شفافیت در عملکرد، گفتار و کارهای گذشته است. وضعیت کشوری که نمی‌دانید به کدام آمارش اعتماد کنید؛ باید عوض شود. کسانی که در سال‌های اخیر قدرت را در دست داشتند و باعث بوجود آمدن دشمنی‌های بین المللی و تحریم‌ها شدند، با وجود سرازیر کردن پول به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، فقط بدقلقی‌های همسایه‌های عرب را خریدند، باید شناسایی شوند و برای کارهایی که خودسرانه و به حساب مردم ایران انجام دادند جوابگو باشند. دموکراسی با پنهان‌کاری؛ مغلطه، شلوغ‌بازی؛ وای وای نظام از دست رفت و سران نظام بی‌احترام شدند در تضاد است. دیگر اسمش دموکراسی نیست.

به مار ماهی مانی؛
نه این تمام نه آن تمام

منافقی چه کنی،
مار باش یا ماهی

امام خمینی 20 سال پیش در این کشور درگذشت و آقایان هنوز هم خودشان؛ کارهایشان و حرفهایشان را پشت سر او قایم می کنند. بیست سال اخیر در غیاب او مملکت ما باغ و گلستان نبود که همه چیز با ظهور بولدوزر خرابکار کله شقی به نام احمدی نژاد ویران شود و به قهقرا برود.

احمدی نژاد در این چند سال کارهای خوبی هم کرد که فعلا وعمدا از نگاه‌ها مغفول مانده اند : اصلاح سیستم سهمیه‌بندی بنزین – به تبع آن کم شدن ترافیک و آلودگی هوای تهران.

اعمال نظام مالیاتی که بیست سال هیچ کس جرات نداشت آنرا بکار ببندد ولی بولدوزر ما آنرا به جریان انداخت . نتیجه‌؟ کاهش وابستگی به درآمد نفتی و افزایش سایر درآمدهای دولت.

تنها دولتی بود که به آدمها بر اساس حجاب خانمها و محاسن آقایان و زندگی خصوصی آنها نگاه نکرد و درخواست تخصص کرد و مهم‌تر از همه آن‌که فضای انتقاد از رییس‌جمهور و دولت را باز گذاشت که از هیچ تهمت، دروغ و بی‌ادبی روی‌گردان نشوند. دلم می‌خواهد فقط بدانم آدمی که حاضر به شنیدن و قبول تذکر یک مجری نیست و با او که هیچ‌کاره است تندی می‌کند و خشمگین می‌شود می‌تواند یک صدم حرف‌هایی که به احمدی‌نژاد زده شد را تحمل کند؟ آدمی که خودش هم صادق نیست: اگر احمدی‌نژاد یک بارمیان سخنش بپرد با انگشت او را نشان می‌دهد و می‌گوید : «می‌خواهم مانع همین کارهایتان شوم» ولی اگر کروبی چند بار به میان حرفش پرید لبخند ملیحی می‌زند و هیچ نمی‌گوید . کروبی احمدی‌نژاد نیست؟ نه! دوستمان و از خودمان است !

بزرگترین کاری که احمدی‌نژاد در چند سال اخیر انجام داد این بود که باعث شد شر عده ای لا اقل برای سه – چهار سال از سر مردم کم شود، و مهم‌ترین دلیل بداخلاقی‌ها و سیاسی‌بازی‌ها این چند ماه اخیر هم همین است. عده ای می‌خواهند با زور روی گرده مردم بنشینند.

من به احمدی‌نژاد رای می‌دهم چون می‌دانم او به کمک خدا، می‌تواند. او به وقت؛ همکاری و همدلی نیاز دارد. دومی و سومی را که سال‌هاست از او دریغ کرده اند.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

گزارش تصویری: امروز در خیابان ولی‌عصر چه خبر بود؟ – قسمت سوم

بدون برنامه‌ریزی قبلی امروز گذارم به خیابان ولی‌عصر بالاتر از میدان ونک خورد. ماشین را در گوشه‌ای رها کردم و کمی بین مردم چرخیدم. برای این‌که پست بیش از حد بزرگ نشود، عکس‌ها را در پست‌های متعدد منتشر می‌کنم. در صورت تمایل عکس‌ها با کیفیت خیلی بالا موجود هستند.قسمت‌های اول و دوم همین گزارش تصویری

_MG_3628

_MG_3619

_MG_3613

_MG_3605

_MG_3603

_MG_3698

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

گزارش تصویری: امروز در خیابان ولی‌عصر چه خبر بود؟ – قسمت دوم

بدون برنامه‌ریزی قبلی امروز گذارم به خیابان ولی‌عصر بالاتر از میدان ونک خورد. ماشین را در گوشه‌ای رها کردم و کمی بین مردم چرخیدم. برای این‌که پست بیش از حد بزرگ نشود، عکس‌ها را در پست‌های متعدد منتشر می‌کنم. در صورت تمایل عکس‌ها با کیفیت خیلی بالا موجود هستند.قسمت اول همین گزارش تصویری

_MG_3675

_MG_3672

_MG_3665

_MG_3663

_MG_3656

_MG_3636

_MG_3633
.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

گزارش تصویری: امروز در خیابان ولی‌عصر چه خبر بود؟ – قسمت اول

بدون برنامه‌ریزی قبلی امروز گذارم به خیابان ولی‌عصر بالاتر از میدان ونک خورد. ماشین را در گوشه‌ای رها کردم و کمی بین مردم چرخیدم. برای این‌که پست بیش از حد بزرگ نشود، عکس‌ها را در پست‌های متعدد منتشر می‌کنم. در صورت تمایل عکس‌ها با کیفیت خیلی بالا موجود هستند.

_MG_3738

_MG_3735

_MG_3732

_MG_3730

_MG_3722

_MG_3716

_MG_3714

_MG_3706

_MG_3699

_MG_3688


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: مناظره‌ی تاریخی

  • مناظره تاريخي » اين‌جا و اكنون
    تحلیل عالی علی معظمی از مناظره‌ی تاریخی رئیس‌جمهور و آقای موسوی
  • میرحسین توانست مخاطب را قانع کند که چرا احساس خطر کرده است  » واژگون
    نُه دلیل که نشان می‌دهد موسوی پیروز مناظره بوده است.
  • با کمال تاسف: برنده‌ی مناظره‌ها… » بوي بارون، قهوه، سيگار
    این مناظره‌ها برای من و شما و امثال ما نیست که وقتی هم پای این مناظره‌ها می‌نشینیم برای جمع بندی نهایی نشسته‌ایم یا شاید هم انگار که بخواهیم ادامه بازی را وقتی مهیج شده تماشا کنیم. پس لطفن با نگاه خودمان تحلیل نکنیم و آخر سر هم کف نزنیم که کاندیدای محبوب‌مان برنده بیرون آمد از این مناظره یا منازعه. عین تمام تاریخ روشنفکری ایران از نگاه خودمان تحلیل نکنیم تاثیر این مناظره‌ها را روی مردم. بعد از نتایج انتخابات هم بگیم ای داد! چرا این جور شد. اصلن تقلب شد. که امیدوارم هفته‌ی بعد به این جا ختم نشود.
  • توهم «کارشناسی ارشد» یک رییس‌جمهور » دیده‌بان
    حرفی که بیش از همه صحبت‌های رییس دولت نهم در این مناظره بر من گران آمد، گفتن و تکرار این جمله بود که «رییس‌جمهور خودش باید کارشناس ارشد باشد» و در همه زمینه‌ها روی نظر کارشناسان، نظر بدهد. (جمله دوم نقل به مضمون)
    رییس‌جمهور کشوری مثل ایران باید در زمینه سیاست داخلی، دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ، آموزش، بهداشت، امنیت، جامعه و … تصمیم بگیرد. اصلاً تصور وجود فردی که هم‌زمان در همه این زمینه‌ها در حد یک کارشناس معمولی هر یک از آن‌ها متبحر باشد، بسیار سخت است؛ چه برسد به این‌که یک نفر بیاید ادعا کند که در تمامی این حوزه‌ها یک کارشناس زبده و عالی‌رتبه است.
  • بر ساحل سلامت »  خدا زمانهای انتخابات را از ما نگیرد
    زمانهای انتخابات زمان های خوبی است. زمانهایی است که می شود کلی کار کرد چون هدف وسیله را توجیه می کند.
  • کروبی یا موسوی: یک محاسبه استراتژیک » یک لیوان چای داغ
    رای استراتژیک در اصطلاح انتخاب عمومی رایی است که غیرصادقانه ابراز شده است به این معنی که با وجود ترجیح نامزد الف به ب، فرد آگاهانه به ب رای می‌دهد. با این محاسبه که رای صادقانه به الف در هیچ سناریویی نتیجه را تغییر نمی‌دهد ولی رای به ب باعث می‌شود تا شانس گزینه نزدیک‌تر به ترجیحات رای‌دهنده بالا برود…
    … در شرایطی که رای نامزدها به هم نزدیک است رفتارهای استراتژیک می‌تواند نتیجه را زمین تا آسمان تغییر دهد.
  • نامه‌ی سرگشاده به مهندس » ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت
    اگر باز – همچون دوره‌ی آقای خاتمی- رمانی یا مجموعه داستانی را در تریبون مجلس یا تریبون‌های دیگر باز کنند و یک جمله از روش بخوانند که به زعم خودشان صحنه‌ای است غیراخلاقی و بخواهند با تحریک عوام، وزیرتان را بابت یک جمله و یک کلمه دراز کنند چه می‌کنید؟
  • من رسمن کم آورده و از موضع تحریم دست برداشتم
    جهت اطلاع خودم و تک و توک اطرافیان، باید بگویم: من تسلیم شدم. می‌گفتم تحریم را انتخاب می‌کنم. حالا با خودم می‌گویم ببین چه طور این‌قدر از مرحله پرت بوده‌ام. این‌جا که نافرمانی مدنی معنایی ندارد، حرف از تحریم زدن با احترام به تحریمی‌های گوناگون و حتا مختلف، کمی مسخره است، مشارکتی‌های‌ محترم‌مان هم که سرشان سلامت، گویا یا فکر می‌کنند به دموکراسی رسیده‌اند و یا فکر می‌کنند قدم‌هایی بسیار موثر دارند در آن جهت برمی‌دارند! با این وجود دوست‌تان دارم. خب من هم که تافته‌ای جدا بافته نیستم. بخواهم یا نخواهم و بخواهید یا نخواهید، یکی از شما هستم. پس از شما فرار نمی‌کنم که بروم در غاری کنج تنهایی‌ام ولی لطفن و عجالتن نخواهید مثل شما فکر کنم.
  • در مورد پرونده یک آقا می‌تونم چیزی به شما بگم؟ بگم؟ نه… بگم؟!
    بگم گفته بود «قیافه روشنفکری می‌گیرند ولی به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند»! نه… بگم؟!
  • پاسخ‌هايی هول‌هولكی به چند پرسش بنيادين
    برنامه اقتصادی میرحسین موسوی و همه مواضع انتقادی‌اش در این سال‌ها نسبت به پروژه نئولیبرالی‌ساختن اقتصاد ایران (مثلا سخنرانی سال گذشته او در موسسه دین و اقتصاد در یادبود مصطفی عالی‌نسب)، اختلالی است جدی در روند پروسه اقتصادسیاسی رسمی. برنامه‌ای بر اساس: احیای نظام برنامه‌ریزی و نظارت شورایی اقتصاد همچون مهاری بر خاصه‌پروری نفتی و نظامی؛ تقویت توان اقتصاد ملی، از طریق احیای صنایع و کشاورزی که در پی برنامه نئولیبرالی وارادات‌محور ورشکسته شده‌اند و نیز توجه به اشتغال ملی؛ توقف روند تصویب و اجرای برنامه‌ پنجم توسعه، طرح تحول اقتصادی و هدفمند ساختن یارانه‌ها که همگی بر منطق نئولیبرالیستی حادی استوارند؛ کاهش مصرف انرژی (به عنوان مولفه اساسی اقتصاد ایران) اما نه از طریق سهمیه/جیره‌بندی یا گران‌کردن بهای آب، برق، گاز و بنزین (که بی‌شک هجومی است به معیشت فرودستان بلکه با اصلاح ملی شیوه‌های تولید، توزیع و مصرف انواع انرژی. این برنامه‌ها زمانی متمایز می‌شوند، که آن‌ها را در کنار برنامه دیگر نامزدها باز بخوانیم؛ جایی که عمده‌ترین برنامه اقتصادی نامزد اصلاح‌طلب مطالبه‌محوری، کروبی، توزیع سهام نفت (بخوانید: چوب حراج زدن به ثروت ملی) است که نفتی است بر آتش نئولیبرالیسم یا به‌ویژه برنامه اقتصادی دولت حاکم که ریاست آن، در سخنرانی‌های انتخاباتی‌اش، با صراحت تهوع‌آوری به تعطیلی صنایع ملی، در عوض، افزایش مزیت‌های دانش و فناوری‌های نو در ایران افتخار می‌کند.

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

عکس روز: جایی در این نزدیکی‌ها یک نفر هست که مرگ‌ را دوست ندارد

_MG_3001-1

جایی در این نزدیکی‌ها

یک نفر هست که مرگ‌ را دوست ندارد.

او دست‌خط خوش،

و شاید سواد بالا ندارد،

ولی بی‌شک از اهالی همین کوچه است،

و می‌داند چگونه روی سیاهی‌های دیوار، نوشته‌های سبز بنویسد.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: فلسفه‌ی انتخابات : رای منفی

  • آنچه در انتخابات نهم گذشت
    ملاحظه‌ی آمار تفکیکی هر استان کشور در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1384. کافی است موش را روی هر استان نگاه‌دارید تا آمار نامزدهای مختلف (که برخی از آن‌ها در انتخابات امسال هم حاضر هستند) را ببینید.
    متاسفانه گویا این سایت دیگر کار نمی‌کند.
  • يک پنجره: ما در سویس زندگی نمی‌کنیم
    به نظر من روی‌کرد موسوی در مستند تلویزیونی‌، هم‌چنین در نطق انتخاباتی اولش، تاثیرگذاشتن روی مردم عادی و به‌خصوص طبقات فرودست جامعه بوده است. در واقع این فیلم به هیچ وجه قرار نبوده روی من و شمایی که ادعای روشن‌فکری داریم، کتاب می‌خوانیم، روزنامه می‌خوانیم و به اینترنت دست‌رسی داریم، اثر بگذارد، بلکه اقشار کم‌تر آگاه جامعه و صد البته اصول‌گراهای مرددی که در ذهن‌شان دارند بررسی می‌کنند از بین موسوی و احمدی نژاد کدام را انتخاب کنند را هدف قرار داده بود. اگر از این منظر به این فیلم نگاه کنیم فیلم به نظرم موفق و حتی هوشمندانه بوده است!
    یادمان نرود موسوی برای ارتباط برقرار کردن با این افراد و احیانن گرفتن رای‌شان فقط همین چند فرصت کوتاه تلویزیونی را دارد و نباید آن را از دست بدهد.
  • راز سر به مُهر: اين نامه را ديده بوديد؟
    بخشنامه به كليه وزارتخانه ها، سازمان ها، موسسات دولتي و نهادهاي انقلاب اسلامي
    نظر به اين كه احترام اقليت هاي مذهبي در جمهوري اسلامي ايران مورد عنايت و توجه مي باشد مقتضي است كليه وزارتخانه ها، موسسات دولتي و وابسته به دولت و نهادهاي انقلاب اسلامي ترتيبي اتخاذ فرمايند تا جهت انجام نيايش هاي همگاني و فرائض ديني روزهاي زادروز و درگذشت اشو زرتشت و روز درگذشتگان و شهدا و جشن هاي سده و مهرگان را به كارمندان و كاركنان زرتشيتي مرخصي اعطا و نهايت همكاري را در اين زمينه معمول دارند … نخست وزير / ميرحسين موسوي / دوازده بهمن سال شصت و دو
  • فلسفه علم – فلسفه انتخابات: رای منفی
    مدلي كه در آن انتخابگران بتوانند راي منفي نيز به صندوق بياندازند، مدل چند-گزينه اي متوازن مي خوانند.  اين مدل اين تفاوت اساسي را با مدل هاي استاندارد دارد كه به انتخاب كنندگان اين امكان را مي دهد كه هم راي مثبت و هم راي منفي را به صندوق بياندازند. راي مثبت (مانند سيستم استاندارد) يك راي به آراي نامزدي كه نامش برده مي شود اضافه مي كند و راي منفي يك راي از آراي نامزدي كه نامش برده مي شود كم مي كند. بديهي است كه اگر يك انتخاب كننده، راي مثبت و منفي خود را به يك نامزد واحد اختصاص دهد، اين راي تفاوتي با راي ندادن ندارد (صرفاً آمار شركت كنندگان را بالا مي برد). اما جذابيت اين مدل آن است كه انتخاب كننده مي تواند راي مثبت خود را به يك نامزد و راي منفي خود را به نامزد ديگري اختصاص دهد. در واقع اين نوع راي نشان دهنده اين است كه انتخاب كننده اولاً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب شود و ثانياً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب نشود. در حالتي كه هيچ كدام از نامزدها صلاحيت لازم را از ديد انتخاب كننده نداشته باشند و در نتيجه نخواهد راي مثبتي به صندوق بياندازد، هنوز ممكن است ترجيح دهد از راي منفي خود استفاده كند. به احتمال زياد اگر چنين سيستمي در انتخابات سال 2000 ميلادي در ايالات متحده اجرا مي شد، ال گور به راحتي بر جورج بوش پسر پيشي مي گرفت.
  • انتخابات و عدم عقلانیت سیاسی » ناصر فکوهی
    زمانی که ما انتخابات را به امری مرکزی در ساختار سیاسی تبدیل می‌کنیم باید دقت داشته باشیم که عملاً دخالت کنشگر را در این حوزه محدود به آن کرده‌ایم، به عبارت دیگر از کنشگران اجتماعی می‌خواهیم که هر بار «خبرشان» می‌کنند بیایند و رأی بدهند و بعد «به خانه‌هایشان بازگردند». این رویکرد، رویکردی کاملاً ناپخته است که نه تنها دموکراسی را تقویت نمی‌کند بلکه آن را درون موقعیت‌هایی فرومی‌برد که هر چه بیشتر فرآیند انتخاباتی را به فرآیندی مناسکی شبیه می‌سازد، و کنش سیاسی کنشگران را نیز به امری مناسکی که عمدتاً بر اساس گروهی از عواطف مقطعی انجام می‌گیرد.
    امروز کشور ما و سیستم سیاسی آن سی سال پس از انقلاب به موقعیتی رسیده که باید هر چه بیشتر و با شتابی هر چه فزون‌تر از این موقعیت‌های احساساتی خارج شده و عقلانیت و درک موقعیت‌های داخلی و بین‌المللی را جایگزین احساساتی‌گری‌های مقطعی کند. بی‌شک لحظه انتخابات بسیار پراهمیت است اما این لحظه باید بسیار از پیش آماده شود و بسیار پس از آن در چارچوب مباحث سیاسی، انتقاد یا بازبینی سیاست‌های دولت و یا تأیید این سیاست‌ها و کمک به انجام آنها ادامه یابد. هم از این رو است که وجود رسانه‌های متنوع، متعدد و خارج از قدرت دولتی برای سلامت یک سیستم سیاسی و پایداری آن ضروری است.
  • عمیقاً «ضد‌انقلاب» باشید و رأی بدهید! » حسین قاضیان
    اگر شما آماده شده باشید که از یک «ضد‌انقلاب معمولی» به یک «ضد‌انقلاب اصولی» بدل شوید، دیگرنمی‌توانید به «سیاستِ کناره‌گیری از سیاست» ادامه بدهید. چون کناره‌گیری، از جمله کناره‌گیری از انتخابات، یا به وضع بدتری در سیاست جاری منجر می‌شود که خود ما باید نتایجش را تحمل کنیم، بی‌آن که دستاوردی برای ما داشته باشد، یا اوضاع آن‌قدر بد می‌شود که به سمت همان انقلابی می‌رود که باید از آن بگریزیم. در حالی که در جهت عکس، با شرکت در انتخابات می‌توانیم بر سیاست تأثیرهایی اندک بگذاریم، مثل تأثیری که در دوم خرداد گذاشتیم. با شرکت در سیاست اگر اوضاع را رو به بهبود نمی‌بریم دست‌کم نمی‌گذاریم رو به تباهی بیشتر برود.
  • فلسفه انتخابات: معیار کوندورسه
    روش كوندورسه هر نوع سيستم انتخاباتي تك-برنده است كه در آن معيار كوندورسه رعايت شود. معيار كوندورسه اين است كه برنده انتخابات (وقتي بيش از دو نامزد در ميان است) بايد كسي باشد كه اگر در مقايسه يك-به-يك با ساير نامزدها قرار گيرد بر همه آن ها پيشي بگيرد. در واقع اين معيار تا حدودي شبيه نحوه پيدا كردن قهرمان در مسابقات يك ليگ فوتبال است: قهرمان تيمي است كه همه رقبايش را در بازي هاي رو درو شكست دهد. روش كوندورسه روشي است كه در آن اگر برنده اي با معيار كوندورسه وجود داشته باشد آن برنده را انتخاب كند.
  • بله رأی می‌دهم » توکا نیستانی
    به میرحسین رأی می‌دهم فقط به خاطر این‌که روزی می‌خواسته معمار و نقاش و روزنامه نگار باشد و کم توانسته و حالا می‌داند که نقاش یا نویسنده‌ی خوبی بودن سخت‌تر از سیاستمداری است و حتماً قدر این آدم‌ها را بهتر می‌داند.
    به میرحسین رأی می‌دهم نه به خاطر هنر همسرش، که کارهای زهرا رهنورد را از نقاشی‌های میرحسین هم کمتر دوست دارم، فقط به این امید که به احترام همسرش هنرمندها را با القابی نظیر مطرب و بازیگر نمی‌نوازد…

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

برنامه‌های آقای موسوی ریشه‌ای و اساسی است

به نظر من تا این لحظه از مبارزات انتخاباتی بین چهار نامزد حاضر در صحنه‌ی رقابت، آقای میرحسین موسوی غیرشعاری‌ترین و ریشه‌ای‌ترین برنامه‌های اقتصادی را ارائه داده است. در این‌جا فقط سه مثال می‌آورم ولی سایر برنامه‌هایی که در این‌جا ذکر نشده‌اند هم شاید به همین اندازه زیربنایی و مهم باشند.

.
1. مخالفت با تفسیر موجود از اصل 44 قانون اساسی

آقای موسوی رسما اعلام کرده که با تفسیر کردن بسیار باز و وسیع اصل 44 قانون اساسی و ابلاغیه‌ی آن مخالف است:

نظر من این است که مضمون تفسیری که از اصل 44 شده مفید است و من با آن موافقم و اجرایش را برای اقتصاد کشور مفید می دانم. اما نظرم این است که نباید ما اصول قانون اساسی را تا این اندازه وسیع تفسیر کنیم. اگر می خواهیم این قدر وسیع تفسیر کنیم بهتر است قانون اساسی را اصلاح کنیم و آن را به رای مردم بگذاریم…

قابل توجه است که سیاست‌های خصوصی‌سازی نظام دولتی که اتفاقا در دولت فعلی هم شتاب گرفته است در واقع واگذاری موسسات دولتی (نهادهای انتخابی مردم)‌ به «برخی نهادها» (که با نام مستعار بخش خصوصی و با امکانات مالی و رانتی بالا این موسسات را خریداری می‌کنند) بوده است. برخلاف تبلیغاتی که علیه آقای موسوی می‌شود مبنی بر این‌که او مخالف خصوصی‌سازی یا کوچک‌ شدن دولت است، وی در هیچ‌جای بیاناتش از بزرگ شدن دولت حمایت نکرده است و به نظر می‌رسد با روند افسارگسیخته‌ی واگذاری نهادهای دولتی به این به اصطلاح «بخش خصوصی» مشکل دارد. قرار نیست که دولت جمهوری توسط دولتی بزرگتر خریداری شود! معنای واقعی خصوصی‌سازی در ابلاغیه‌ی اصل 44 چیز دیگری است.

آقای موسوی نه تنها با خصوصی‌سازی مخالف نیست بلکه حتی اعتقاد دارد که نقش بخش خصوصی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی باید افزایش باید:

در شرایط کنونی بخش خصوصی جایگاه چندانی در سیاست گذاری و برنامه‌ریزی اقتصادی در ایران ندارد. دولت بدون مشارکت بخش خصوصی مقررات را وضع و برنامه‌های اقتصادی را تدوین می‌کند و بخش خصوصی غایب بزرگ در صحنة تصمیم‌گیری اقتصادی کشور است. در چنین نظامی است که دولت و کارشناسان آن از دانش و تجارب بخش خصوصی بی بهره می مانند. این الگو باید در ایران متحول شود و دولت باید فضا را برای حضور بخش خصوصی باز نماید. بخش خصوصی نیز باید خود را برای حضور فعال‌تر در ساختار تصمیم گیری کشور آماده ساخته و برای ایفای این نقش، منافع بلند مدت کشور را مد نظر خود قرار داده و بداند که منافع اش در گرو ایران توسعه یافته است. همچنین باید منافع کوتاه مدت خود را در راستای تحقق این آرمان، یعنی ایران توسعه یافته جستجو نماید. بخشی نگری و نگرش کوتاه مدت در بخش خصوصی مخل این مسئولیت و نقش جدید است.
ارتقای حضور بخش خصوصی اصل مهمی است که باید در همه بخش‌های کشور حاکم گردد. این اصل فرابخشی به دگرگونی ساختار تصمیم گیری کشور منجر خواهد شد. حضور بخش خصوصی ضامن استمرار بیشتر سیاست های اتخاذ شده است. اگر در کشورهای دیگر شاهد آن هستیم که با تغییر دولت، سیاست‌های محوری دگرگون نمی‌شوند به این دلیل است که اولاً آن سیاست‌ها با مشارکت بخش خصوصی تدوین شده اند و ثانیاً بخش خصوصی به عنوان یک نیروی اجتماعی از سیاست‌های مصوب دفاع می کند.

2. افزایش اختیارات شوراها

آقای موسوی رسما اعلام کرده که تدوین قانون جدید شوراها جزو اولین کارهایی است که انجام خواهد داد و این امر متناسب با مجموعه‌ی اصول قانون اساسی صورت خواهد گرفت. به گفته‌ی ایشان «با توجه به وسعتی که شوراها دارند و وظایفی که می‌توانند بپذیرند، نه تنها مسایل اجرایی بلکه مسایل سیاسی را هم که بخواهیم حل کنیم، مجبوریم به این راه‌حل رجوع کنیم؛ ما مساله قومیت‌ها را در کشور داریم و گلایه‌هایی از به کار نگرفتن نیروهای قومی وجود دارد که به نظر می‌رسد یکی از سالم‌ترین و بهترین روش‌ها برای حضور نیروهای محلی در مدیریت و بالا آمدن تدریجی آن‌ها شوراها هستند. این راه‌حل هم برای مسایل اجرایی و هم در مسایل امنیتی بسیار موثر است.»

این حرکت بسیار ریشه‌ای است و من آن‌را گامی اساسی در جهت تمرکززدایی از ساختار قدرت در جامعه و نهادینه‌سازی دموکراسی می‌دانم. نکته‌ی جالب این است که آقای موسوی برای انجام دادن چنین حرکت زیربنایی و مهمی نیازی به دادن وعده‌های تند، غیرعملی و غیرواقع‌گرایانه‌ای مانند «تغییر قانون اساسی» ندارد!

3. طرح تبديل صنعت‌ نفت به موتور محركه اقتصاد كشور

به عنوان کسی که سال‌هاست در صنعت نفت فعالیت می‌کند، اهمیت کلیدی این کلمات را کاملا درک می‌کنم:

ایران با در اختیار داشتن بیش از 100 میدان هیدروکربوری، حدود 17 درصد از ذخایر گاز و بیش از ده درصد از ذخایر نفت جهان از جایگاه ممتازی برخوردار است که مزیت اقتصادی ویژه‌ای را برای کشور فراهم می‌آورد. ما نتوانسته‌ایم تاکنون به خوبی از این مزیت استفاده کنیم. صنعت نفت که یکصد سال از عمر آن می‌گذرد هنوز نتوانسته است با پیکره اقتصاد ملی تعامل و ارتباط لازم را برقرار کند. ده‌ها میلیارد دلار در صنعت نفت سرمایه‌گذاری شده و ده‌ها میلیارد دلار دیگر نیز باید در دهه‌های آتی سرمایه‌گذاری شود. آیا چنین موقعیتی ایجاب نمی‌کرد و نمی‌کند که به ‌نوعی همه بخش‌های صنعتی و اقتصادی کشور حول صنایع نفت توسعه یابند؟ کشورهایی که سابقه‌ای بسیار کمتر از ما در این صنعت دارند با استفاده از مزیت داخلی خود اینک به صادرکننده کالاها و خدمات آن تبدیل شده‌اند، این در حالی است که ما همچنان نیازمند آن‌ها هستیم. آیا زمانی‌که یک پروژه بزرگ هیدروکربوری تعریف می‌شود، این پروژه برای کالاها و خدمات دیگر صنایع و بخش‌های مختلف داخلی تقاضای بیشتری ایجاد می‌کند یا برای شرکت‌های خارجی؟ رسالت ایجاد تعامل میان بخش‌های مختلف صنعتی و اقتصادی، تنها وظیفة صنعت نفت نیست، بلکه فراتر از آن و در حوزه وظایف دولت است. صنعت‌نفت ایران از ابتدا در تعامل با اقتصاد و صنعت و بخش خدمات کشور توسعه نیافته است. نفت باید در پیوند با فرایند توسعة ملی درآید.

پتانسیل صنعت نفت در ایران به حدی است که می‌تواند کل صنعت ایران را به صورت زیربنایی متحول کند. آقای موسوی به درستی این نکته را تشخیص داده و روی آن انگشت گذاشته است. صنعت نفت در ایران در حال حاضر تقریبا از سایر صنایع کشور مستقل است. در واقع ما برای کوچکترین خدمات یا محصولات فنی نیازمند کشورهای دیگر هستیم و نه تنها صادر کننده‌ی فن‌آوری و خدمات نیستیم بلکه واردکننده‌ی محض هستیم. حتی شیرآلات معمولی و لوله‌های تحت فشار در ایران تولید نمی‌شود. تمرکز روی تک‌تک محصولات، قطعات یدکی و خدمات گسترده‌ای که در صنعت اکتشاف، توسعه و بهره‌برداری نفت و گاز مورد نیاز است می‌تواند صنعت ایران را دیگرگون سازد. صنعت نفت می‌تواند به صنعت استراتژیک ایران تبدیل شود.

مرتبط با همین زمینه بحث اصلاح الگوی مصرف انرژی، افزايش توان صادرات انرژی و ایجاد شرکت‌های خدمات انرژی هم بسیار اساسی و مهم است.

جمع‌بندی:

در مقایسه با طرح‌های اقتصادی سایر نامزدها (مثلا فروش سهام ملی نفت) طرح آقای موسوی بسیار زیربنایی‌تر، کلیدی‌تر و در عین حال عملی‌تر (واقع‌گرایانه) است، اگر چه شاید در نگاه اول جذابیت شعاری بالایی نداشته باشد.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

کاریکاتور روز: سی و پنجم ماه می

Tiananmen-Square

طرح: ناشناس (نتوانستم امضا را بخوانم).

در روز چهارم جون 1989 نیروهای امنیتی/نظامی دولت اقتدارگرای چین چندین هزار نفر از معترضانی که در میدان تیانانمن جمع شده بودند را قتل عام کردند. مردم چین برای گریز از سان.سور به این روز «سی و پنجم می» (May 35) می‌گویند.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

وقاحت

وقاحت و اقیانوس

وقاحت اقیانوسی است که انتهایی ندارد.

.

وقاحت و چماق

وقاحت برنده‌ترین شمشیر و موثرترین چماق است.

.

وقاحت و فتح

وقیح فاتح است. فاتح بوده است. فاتح خواهد بود.

.

وقاحت و دروغ

وقاحت حداکثر دروغ‌گویی و دروغ‌گویی نهایت وقاحت است.

.

وقاحت و اعتماد به نفس

وقاحت اعتماد به نفس می‌آورد، هر چه وقیح‌تر، با اعتماد به نفس‌تر.

.

وقاحت و شرم

وقیح از هیچ‌چیز شرم ندارد.

.

وقاحت و آینده

آینده متعلق به وقیح است، همان‌گونه که گذشته ازآن اوست.

.

وقاحت و تاریخ

تاریخ توسط وقیح‌ترین فاتحان بازنویسی می‌شود.

.

وقاحت و فصاحت

وقاحت و بی‌شرمی، گوینده را فصیح می‌کند.

.

وقاحت و ریاکاری

یک وقیح بزرگ، یک ریاکار حرفه‌ای نیز هست.

.

وقاحت و رفاقت

وقیح با وقیح رفیق می‌شود.

.

وقاحت و قدرت

وقیح به سمت قدرت جذب می‌شود و قدرت وقیح‌ را به سوی خود فرا می‌خواند.

.

وقاحت و شرافت

شب و روز.

.

وقاحت و هوش

وقیح باهوش‌ترین زیرک‌ها و همزمان احمق‌ترین احمق‌هاست.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

از رئیس‌جمهور آینده‌ انتظار دارم فقط «یک‌کار» را انجام ندهد

از من دعوت شده که فهرست کارهایی که رئیس‌جمهور آینده‌ی ایران نباید انجام دهد را بنویسم. فهرست بلندبالا و  آرمان‌گرایانه‌ای که توی ذهنم بود را بایگانی کردم و ترجیح دادم به یک سند تاریخی و مهم مراجعه کنم:

اصل ۱۲۱ قانونی اساسی – سوگند رییس جمهور

رییس جمهور در مجلس شورای اسلامی در جلسه‏ای که با حضور رییس قوه قضاییه و اعضای شورای نگهبان تشکیل می‏شود به ترتیب زیر سوگند یاد می‌کند و سوگندنامه را امضاء می‌نماید.
«بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم. من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیتهایی که بر عهده‏ گرفته‏ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودکامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کنم. در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیامبر اسلام و اإمه اطهار علیهم‏السلام قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده است همچون امینی پارسا و فداکار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم.»

رئیس‌جمهور آینده‌ی ایران  فقط یک کار را نباید انجام دهد و آن خیانت به سوگندی است که یاد می‌کند.

در نتیجه او باید:

  • پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشد.
  • همه‌ی استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیتهایی که بر عهده‏ گرفته‏ است به کار گیرد.
  • خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازد.
  • از هر گونه خودکامگی بپرهیزد.
  • از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کند.
  • در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزد.
  • قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به او سپرده است همچون امینی پارسا و فداکار نگاهدار باشد و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارد.

به عنوان مثال، هرگونه نقض قانون اساسی از طرف رئیس‌جمهور، خیانت به سوگندی است که برای پاسداری از قانون اساسی کشور خورده است.

همه‌ی کسانی که این پست را می‌خوانند دعوت هستند «نبایدهای» رئیس‌جمهور آینده‌ی ایران را از نظر خود بنویسند.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

اتحاد القاعده و جندلله؛ افزایش حملات تروریستی در ایران

فاجعه‌ی بمب‌گذاری در مسجد شیعیان در زاهدان مرا به یاد تحلیلی در «تایمز آسیا» انداخت که روزنامه‌نگار سرشناس پاکستانی «سید سلیم شهزاد» نگاشته است. مطلب حدود نُه روز پیش نوشته شده و باوجودی که همان‌موقع متوجه اهمیتش شدم اما فکر نمی‌کردم به این زودی حادثه‌ای غم‌انگیز در راستای همان تحلیل رخ دهد. اگر این تحلیل درست باشد، دولت ایران باید برای مقابله با آن با هشیاری و زیرکی عمل کند، به خصوص این‌که موضوع به ناحیه‌ی حساس، محروم و آسیب‌پذیری مانند سیستان و بلوچستان ایران مربوط می‌شود و البته می‌تواند به سرعت دامن‌گیر نقاط دیگر نیز بشود.

به زبان خودم قسمت‌هایی را که به ایران مربوط می‌شود خلاصه می‌کنم:

  • بحث از درگیری‌های اخیر بین طالبان و ارتش پاکستان شروع می‌شود که باعث آواره شدن نزدیک به یک و نیم میلیون نفر از مردم منطقه‌ شده است.
  • القاعده پیش‌بینی کرده که واشنگتن با این هدف که از لحاظ جغرافیایی تروریست‌های القاعده را محصور کند، پاکستان و هند را به جبهه‌ی جنگ علیه تروریسم وارد خواهد کرد و حتی تلاش خواهد کرد در این زمینه با ایران وارد همکاری شود.
  • استراتژی القاعده برای مقابله با این طرح واشنگتن (محصور کردن تروریست‌ها) تحت کنترل گرفتن یک دالان استراتژیک است که افغانستان، پاکستان و بلوچستان ایران را به هم متصل می‌کند.
  • برای رسیدن به چنین هدفی شبه‌نظامیان (القاعده) در جستجوی متحدین جدید در منطقه هستند. به این ترتیب عبدلله ملک ریگی رهبر گروهک جندالله در ایران قرار است فرستاده‌ی القاعده‌ را در آینده‌ی نزدیک در یکی از شهرهای ساحلی واقع در بلوچستان پاکستان ملاقات کند تا نقشه‌ی عمیات مشترک در افغانستان، پاکستان، ایران و هند را بریزند.
  • جندلله گروه تروریستی با گرایشات سنی و مخالف با دولت مرکزی ایران است. پیش از این القاعده با احتیاط به جندالله نگاه می‌کرد چرا که به وابستگی این گروهک به سازمان‌های جاسوسی پاکستان و آمریکا مشکوک بود.
  • در سه سال اخیر، برخی گروه‌های ضدشیعه‌ی بلوچی-پاکستانی که وابسته به گروه‌هایی مانند لشگر جهنگوی (Lashkar-e-Jhangvi) بودند با جندالله همکاری کرده‌اند و این همکاری‌ها باعث نزدیکی القاعده و جندالله به هم شده است.

هدف جندلله ناپایدارسازی حاکمیت شیعه‌ در ایران است. القاعده می‌تواند در این زمینه به جندلله کمک کند. اما سود القاعده از کمک به جندالله چیست؟ القاعده دو هدف را از نزدیک شدن به جندلله دنبال می‌کند:

  • یکی این‌که عملکرد بندر چابهار را مختل یا به کلی نابود کند. چرا که این بندرگاه می‌تواند جهت رساندن پشتیبانی به نیروهای ناتو مورد استفاده‌ی آمریکا قرار بگیرد. مسیر فعلی (از طریق پاکستان) به شدت ناامن شده است و تحت حملات مداوم طالبان قرار دارد.
  • هدف دوم القاعده از حمایت کردن جندلله، برقراری زمینه‌ی حضور و نفوذ القاعده در ایران است تا با اجرای عملیات تروریستی داخل خاک ایران بتواند با برقراری نوعی توازن، نقش ایران در افغانستان و عراق را مهار کند.
  • در شرایط فعلی، جندلله از نظر سازمانی ابتدایی و از نظر مالی ضعیف است و در سال‌های اخیر حملات پراکنده با دامنه‌ی اثر محدود انجام داده است. القاعده قصد دارد این وضعیت را عوض کند یعنی جندلله را در ایران تقویت کند. همان‌طور که پیش از این همین کار را در مورد لشگر جهنگوی در پاکستان کرده بود. متاسفانه این کار با افزایش حملات تروریستی علیه جمعیت شیعه (و روحانیان شیعه) در ایران توام خواهد بود.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

یک شب با پرادو، یک عمر با دویست و شش

ذکر خیر مراسم عروسی ایرانی را قبلا کرده بودم. مثلا این‌جا یا این‌جا. حالا این داستان جدید را داشته باشید. از زبان یک دوست:

زیاد می‌شنویم یا می‌بینیم که خانواده‌هایی که ماشین خوب ندارند، برای روز و شب عروسی ماشین مدل بالا یا جدید برای عروس و داماد کرایه کنند. این مساله اگر چه به خودی خود ممکن است جای بحث داشته باشد اما درک و هضم‌اش برایم دشوار نیست.

اما دیروز به یک مورد جدید برخورد کردم. این‌بار این عروس و داماد نبودند که سوار ماشین مدل‌بالای کرایه‌ای می‌شدند بلکه یکی از مهمان‌ها فقط برای شرکت کردن در یک مراسم عروسی آن‌چنانی و برای این‌که از سایر مهمان‌ها کم نیاورد ماشین کرایه می‌کند. این شخص محترم، فقط برای حضور در مراسم عروسی یک عدد پرادو کرایه می‌کند تا نزد سایر مهمان‌ها سربلند و موفق جلوه کند!

وقتی تعجب مرا دید این‌طور استدلال کرد که‌ «وقتی به یک عروسی هشتاد میلیون تومانی می‌روی، باید هم صد و پنجاه هزار تومان خرج کرایه‌ی ماشین کنی». ظاهرا ماشین خودش یک پژوی 206 ناقابل بوده و شرم‌اش آمده با آن در مهمانی ظاهر شود.

هشتاد میلیون تومان خرج یک شب عروسی؟ کرایه‌ی ماشین برای پز دادن به سایر مهمان‌ها؟

چه بلایی دارد بر سر ما می‌آید؟ من که سر در نمی‌آورم! فکر کنم من خیلی از قافله‌ی بعضی از این «تهرانی‌های یک‌شب پرادویی» جا مانده‌ام. نمی‌دانم از فرهنگ تازه‌ به دوران‌ رسیده‌ها متنفر باشم یا از فرهنگ کسانی که له‌له می‌زنند تازه به دوران رسیده بشوند! این‌ها دیگر «هرگز به دوران نرسیده» یا «هنوز به دوران نرسیده» هستند.

این فاحشگی یک شبه‌ی پرادویی بدجوری مرا شوکه کرده. من را به روز کنید لطفا!


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

رای‌های سفید یا باطله هم مهم هستند

من همیشه اطرافیانم را به رای دادن تشویق می‌کنم و دلیل‌ام هم این است که رسانه‌ی انتخابات را شریان جمهوریت می‌دانم که فقط با رای‌های ما امکان زنده و پرخون ماندن را دارد.

عده‌ای از هم‌وطنان هستند که تحت هیچ‌شرایطی حاضر به رای دادن نیستند و نظرشان هم محترم است. اما گروه دیگری هم هستند که مشکلی با رای دادن ندارند، اما هیچ‌کدام از نامزدهای فعلی را نمی‌پسندند.

به این دسته از دوستان پیشنهاد می‌کنم در انتخابات شرکت کنند و رای سفید بدهند. رای‌های سفید هم مهم هستند، چرا که تعداد کل آراء را بالا می‌برند و در نتیجه احتمال این‌که یکی از نامزدها در همان دور اول اکثریت قاطع را به دست بیاورد کمتر می‌شود. هر چه تعداد رای‌ها بیشتر باشد (با احتساب رای‌های سپید یا باطل‌شده) احتمال دو مرحله‌ای شدن انتخابات بیشتر می‌شود.

در نتیجه حتی اگر هیچ‌یک از نامزدهای فعلی را نمی‌پسندید، دست‌کم رای سفید بدهید تا آمار کل رای‌ها بیشتر شود و به این ترتیب با دو مرحله‌ای شدن انتخابات، اندکی زمان بخریم. یک مرحله‌ای شدن انتخابات بهترین شانس موفقیت را به رئیس‌جمهور فعلی می‌دهد.

نکته: طبق قانون انتخابات ریاست جمهوری، کاندیدی برنده انتخابات در دور اول میشود که بیش از نصف آرای ماخوذه را کسب کند. میزان درصد رای هر کاندیدا برابر است با نسبت تعداد رای شخص به کل آرای ماخوذه. آرای ماخوذه مجموع آرای صحیح و آرای باطله می باشد. (ماده 28 قانون انتخابات ریاست جمهوری) از این رو اگر آرای باطله انتخابات افزایش یابد، مخرج این کسر بزرگ شده و درصد آرای کسب شده کاندیداها کاهش می‎یابد. {+}

ماده 28 قانون انتخابات ریاست جمهوری: در صورتی كه در برگ رأی نام بیش از یك نفر نامزد نوشته و یا علامت گذاری شده باشد، برگ رأی باطل است ولی جزء آرای مأخوذه محسوب خواهد شد .


پی‌نوشت قبل از انتشار: درست قبل از این‌که این پست رامنتشر کنم این نوشته‌ را خواندم. فکر می‌کنم برای دوستانی که مشکل اساسی با رای دادن ندارند ولی فروغی در نامزدهای فعلی نمی‌بینند جالب باشد و احتمالا بی‌ارتباط با همین پست من نیست.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پروپاگاندا – سیزده

[همیشه] پوسترها نقش بسیار مهمی در شکل دادن افکار عمومی داشته‌اند و مبلغ‌ها از مدت‌ها پیش به قدرت تاثیرگذاری تصویری شگرف آن‌ها آگاه بوده‌اند.
.
مردم ممکن است محتوای یک مقاله‌ی روزنامه را فراموش کنند، ولی بیشتر آن‌ها تصویر [یک پوستر] را به خاطر می‌سپارند. می‌توان یک بروشور تبلیغاتی یا روزنامه را قبل از خواندن دور انداخت؛ می‌توان رادیو و تلویزیون را خاموش کرد؛ می‌توان فیلم‌ها را ندید یا در جلسات سیاسی شرکت نکرد. اما هر کسی دیر یا زود موقع راه‌رفتن یا رانندگی کردن چشمش به پیام‌هایی می‌خورد یا پوسترهایی را می‌بیند که روی بولتن‌بوردهای داخل ادارات، بیمارستان‌ها، کلینیک‌ها و داروخانه‌ها [یا سایر اماکن عمومی] نصب شده‌اند.
.
هدف اصلی پوسترها، مانند سایر رسانه‌های ارتباطی، یا تاثیرگذاشتن روی ذهنیت‌هاست یا فروختن کالا و خدمات یا عوض کردن الگوهای رفتاری.
.
— ویلیام هلف‌لاند

.


.

Posters have been a powerful force in shaping public opinion because propagandists have long known that visual impressions are extremely strong.
.
People may forget a newspaper article but most remember a picture. A pamphlet or a newspaper can be thrown away, unread; the radio or television turned off; films or political meetings not attended. But everyone at some time or other notices messages when walking or driving, or sees posters on bulletin boards in offices, hospitals, clinics or pharmacies.
.
The main objective of posters, as with other communications media is to influence attitudes, to sell a product or service or to change behavior patterns.
.
— William H. Helfand, To Your Health: An Exhibition of Posters for Contemporary Public Health Issues, National Library of Medicine

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: ایسنا باید عذرخواهی کند

  • هادی طبسی – وبلاگ یک طراح و گرافیست جوان ایرانی
    به قول لگوماهی طرح‌های هادی خودشان به اندازه‌ی کافی قوی و گویا هستند و نیازی به توضیح اضافه نیست.
  • سایت برای ایران
    سایت جدیدی که توسط عده‌ای از دانشجویان دانشگاه شریف راه‌اندازه شده برای گردآوری لینک و دادن امتیاز به لینک‌ها توسط کاربران (شبیه بالاترین) ولی با تاکید بر رعایت مواردی که باعث محدودیت دسترسی به سایت برای عموم مردم نشود.
  • واکنشی ناخودآگاه » گـُوبـــاره
    ادبيات هر فرهنگ آينه آرزوهای دارندگان آن فرهنگ است و نه برتاباننده ارزش‏های آن. همانگونه که زندانی هماره در آرزوی آزدای‏ست، ادبيات مردم سرزمينی که خود را در بند می پندارند نيز، سرشار از ستايش آزادی و آزادگی‏ست. در فرهنگ فارسی تاکنون بيشتر نويسندگانی که در پی يافتن گواه تاريخی و پشتوانه ادبی برای بزرگ نمايی فرهنگ خود بوده‏اند، اين چگونگی را وارونه می پنداشته‏اند، يعنی که وجود موج‏های گران انسان دوستی و گذشت و مهرورزی و آزادانديشی درادبيات فارسی‏‏ را نشانه وجود اين ويژگی‏ها در فرهنگ ايرانيان دانسته‏اند. به گمان من اين اشتباهی بسيار بزرگ و گمراه کننده است زيرا که درآن «آرمان‏ها» بجای «واقعيت‏ها» پنداشته می شود.
  • روز جهانی مبارزه با ترس از همجنس‌خواهی
    فراموش نکنید که حدود ۷ تا ۱۰ درصد مردم همجنسگرا هستن و این ربط چندانی به جغرافیا و حکومت سیاسی و این حرفها هم نداره.
  • واژه زمان » نمایشگاه کتاب — خواندنی
    واقعا در اجتماع ما این همه مردمان فلسفه‌خوان وجود دارد؟ چقدر پژوهشگر و علاقه‌مند به مقولات مدرنیته و پست‌مدرنیته داریم و نمی‌دانستیم!
  • اين‌جا و اكنون: ايسنا بايد عذرخواهي كند
    كساني كه مسئوليت نوشتن و انتشار چنين مطلبي را داشته‌اند بايد معرفي و توبيخ شوند. با در نظر گرفتن كم‌ترين استانداردهاي توبيخ، سردبير اين بخش بايد بركنار شود.
  • اين‌جا و اكنون: با ايسنا تماس بگيريد
    من نمي‌دانم چند نفر در رسانه‌هاي ما ممكن است مثل ايشان فكر كنند. اما حتي يك نفر هم زياد است؛ حتي اين كه يك نفر خانم نويسنده در ايسنا هست كه اين‌طور فكر مي‌كند و مي‌نويسد و نوشته‌اش هم منتشر هم مي‌شود خيلي، خيلي زياد است.
    اين كه خانم نويسنده نمي‌تواند بفهمد كه مادر افغان هم همان‌قدر مادر است كه خود او، و فرزند آن مادر هم همانقدر حق انساني دارد كه فرزند او دارد، جاي تاسف است.
    بايد به ايشان گفت كه اين طرز فكرش نه تنها درست نيست، نه تنها غير انساني است، بلكه مي‌تواند به انسان‌هايي مثل خود او آسيب بزند.
    اين كه خانم نويسنده نمي‌تواند بفهمد كه مادر افغان هم همان‌قدر انسان و همان‌قدر مادر است كه خود او، و اين كه كه فرزند آن مادر هم همان‌قدر حق و حقوق دارد كه فرزند او، جاي تاسف است. اميدوارم هيچ وقت روزي نيايد كه اين چيزها را در عمل بفهمد…
  • برای تغییر: قاطعانه از کروبی حمایت می‌کنم « فرزام
    چند دلیل جالب برای حمایت از‌ آقای کروبی. یکی از بهترین نوشته‌هایی که درباره‌ی حمایت از آقای کروبی دیده‌ام.
  • آق بهمن: روزی که همه ایران خوشحال بود
    و غلام کویتی‌پور هم ترانه «ممد نبودی ببینی» را کرد نشان این روز عزیز.
    اجرای اصلی قدیمی را این‌جا بشنوید و اجرای جدید را که با ارکستر اجرا شده (و حال و هوای اجرای قدیمی را ندارد، اما در عوض چند بیت اضافه دارد که انصافاً زیبا هستند) این‌جا گوش کنید.
    حتماً همه‌تان می‌دانید که این ترانه برای محمد جهان‌آرا خوانده شده. جهان‌آرا از بچه‌های خرمشهر بود که وقتی عراقی‌ها می‌خواستند شهر را بگیرند ۴۵ روز در شهر و با چند تا از بچه‌های شهر ایستاد و از شهر دفاع کرد. دفاعی که به نتیجه نرسید و شهر سقوط کرد.
  • گفت‌وگوی اختصاصی با «نوآم چامسکی» – بدون اعمال ممیزی مدیرمسئول روزنامه » سیب گاززده
    یک کار جالب. متن مصاحبه را همراه با قسمت‌هایی که توسط روزنامه‌ی منتشر کننده حذف شده ( و با رنگ قرمز مشخص‌ شده‌اند) بخوانید تا متوجه شوید مطبوعات ما هنگام نقل قول از دیگران چه جور چیزهایی را حذف می‌کنند!

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

من سوپرمن کاغذی نمی‌خواهم

سیاست امور خارجه‌ی ایران نیازمند تغییرات اساسی است. به طوری که وابستگی آن به اشخاص کم شود، رئیس‌جمهورها بیایند و بروند و سیاست مشخص و واحدی را پی‌گیری کنند…

ما نسبت به کشورهای همسایه‌مان بی‌توجه بوده‌ایم و سیاست لحظه‌ای و تصادفی‌ای را در پیش گرفته‌ بوده‌ایم. این وضعیت باید عوض شود. باید بستر سیاست‌گذاری راهبردی درازمدت فراهم شود…

فکر نکنید اگر من رئیس‌جمهور شدم بلافاصله همه چیز تغییر می‌کند. این‌جور تحولات نیازمند دهه‌ها تلاش و پی‌گیری سیاست راهبردی معینی است و یک شبه رخ نمی‌دهد…

مطالب بالا نقل به مضمون از گفته‌های آقای موسوی در برنامه‌ی دیشب تلویزیون جام جم است. وقتی یک کاندیدای ریاست جمهوری از عبارت‌هایی شبیه «برنامه‌ریزی بلندمدت» و «تغییراتی که یک شبه رخ نخواهند داد» حرف می‌زند، به حرف‌هایش با دقت گوش می‌دهم. به خصوص وقتی بشنوم که طرف ادعای سوپرمن بودن ندارد و می‌گوید چیزی یک شبه تغییر نخواهد نکرد، حتی اگر رئیس‌جمهور شود.

راستش را بخواهید گوش‌هایم از شنیدن وعده‌ی تغییرات «یک شبه»‌ توسط سوپرمن‌های کاغذی پر شده است و دیگر حوصله‌ی شنیدن این جور حرف‌ها را ندارم. من «تغییرات یک شبه»‌ نمی‌خواهم، من «سوپرمن کاغذی» نمی‌خواهم.

برای من از «برنامه‌ریزی بلند مدت» و «تغییرات آهسته و پایدار» حرف بزنید.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

من رای می‌دهم، چون خرم‌شهر را فراموش نکرده‌ام

khoramshahr-liberation

امروز، سومین روز ماه خرداد، سال‌روز آزادسازی خرم‌شهر است. روزی که مردم ایران علی‌رغم همه‌ی شرایط دشواری که در آن روزها بر ایران حاکم بود بار دیگر ثابت کردند که با چنگ و دندان از آزادی و استقلال خودشان دفاع می‌کنند. آزادی‌ و استقلالی که هرگز و در هیچ کجای جهان آسان به دست نیامده است و هرگز هم ارزان حفظ نمی‌شود.

آزادسازی خرم‌شهر اولین باری نبود که مردم ایران به خاطر پاس‌داشت ارزشمندترین دستاوردهایشان به پا ‌خواستند و بی‌شک آخرین بار هم نبوده است…

من خرم‌شهر را فراموش نکرده‌ام و درست به خاطر «همان» دلایل، به خاطر حمایت و پاس‌داشت از آزادی و استقلالی که هزاران ایرانی به خاطر آن تا آخرین قطره‌ی خون‌شان را فدا کرده‌اند در انتخابات بیست و دوم خرداد ماه امسال شرکت می‌کنم.

تاریخ را فراموش نکنیم و اجازه ندهیم آزادی، استقلال و جمهوریت کشورمان مصادره شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

استاد اخلاق یا ارباب بی‌ادب؟

ماجرا از آن‌جا شروع شد که آقای عبدالکریم سروش موضع سیاسی‌اش را در رابطه با کاندیداهای ریاست‌جمهوری اعلام کرد (حمایت از آقای کروبی). به دنبال آن در یک سخنرانی نه چندان رسمی، آقای محمود دولت‌آبادی نقش سروش در انقلاب فرهنگی را مورد انتقاد قرار داد و ظاهرا به نقطه‌ی حساسی اشاره کرد چون آقای سروش زد به سیم آخر و پاسخی داد که طرز تفکر و اصولا نوع نگاهش به دنیای اطراف را نشان می‌دهد.

دنبال کردن موضوع برایم جالب بود و چند لینک و مطلب مرتبط را گردآوری کرده‌ام که اگر علاقه‌مند بودید شما هم دنبال کنید. بحث‌ها هنوز ادامه دارد و اگر مطلب جالبی دیدم به این فهرست اضافه می‌کنم.

  • سخنرانی کوتاه و خارج از برنامه‌ی محمود دولت‌آبادی در جمع شاعران و ادیبان حامی موسوی:
    … من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی بوده است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون مورد قضاوت قرار بگیرد. پای این قضاوت هم می ایستیم. انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود. آن انقلاب فرهنگی دامن یکی از چهره های معاصر جهان را برای همیشه لکه دار کرد؛ یعنی مردی که مردم پریمیتیو کشوری را به دنیای بزرگ معرفی کرد، با آن انقلاب در چین به لکه‌ای سیاه دچار شد. بنابراین تقلید از آن انقلاب تقلید از یک شناعت بود. …
    وی سپس عبدالکریم سروش را خطاب قرار داد و گفت: «آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید.»
  • حمله تند سروش به محمود دولت آبادی
    … به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست. خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديک دولت‌آباد که پس از 30 سال ناگهان بي‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمي به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگي» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقده‌گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مهندس موسوي که در پي پوشيدن قباي خجسته صدارت است.

این نوشته‌های وبلاگستان هم به نظرم خواندنی هستند:

  • کشف غزل جدید حافظ  »‌ مانی ب. و دقت‌نظر او در مورد نوع استفاده‌ای که سروش از شعر حافظ کرده است
    … واکنش سروش به سخنان دولت‌آبادی باعث رشد تساهل و مدارا در من شد٬ زیرا کاری که عبدالکریم سروش با حافظ می‌کند٬ روح خواجه‌ی شیراز را در قبر می‌لرزاند. عبدالکریم سروش از سخن شیرین عشق برای تفنگ مخوف خود تیر می‌سازد. دوست «حافظ‌شناس» او که ماجرای سخنرانی دولت‌آبادی را شنیده است یک جعبه‌فشنگ با کالیبر فوق‌العاده مناسب برای او می‌فرستد.
  • دکتر سروش، چرا فاطمه رجبی وار؟ »‌ لویاتان
    … دکتر سروش، محمود دولت آبادی در یک جلسه ای که به آن هم دعوت نشده بود، نقدی به شما کرد که اساسا درست بود. نزدیکانتان باید این نقد را به شما می گرفتند اما گویا ترجیح دادند به نوعی شما را مصادره کنند به نفع کسی که هیچ دفاعی ندارد و همه مگس وار دور شیرینی اش می چرخند تا چیزی گیرشان بیاید. شما اما نامه ای نوشتید در غایت بی انصافی و با ناجوانمردگی آن را به نشریه ای مگس زده سپردید تا همه آن را جار بزنند و رهروانتان در کوی و برزن راه افتاده و دولت آبادی را دودی و منقلی عنوان کنند. وا اسفا دکتر سروش، وا اسفا.
  • جگرسوزان » راز سر به مهر
    … چند روز قبل محمود دولت آبادی، «لابد» به خطای تمام، سروش را به خاطر «انقلاب فرهنگی» شماتت کرد. پاسخ دکتر سروش در دفاع از خود و یورش به دولت آبادی چیزی از جوابیه های «کیهان»ی در استهزا و توهین کم نداشت که به زیبایی انتخاب کلمات یک سرو گردن بالاتر هم بود … حالا جگرتان نمی سوزد؟

به قول مانی‌ب. «کاش که محمود دولت‌آبادی به این انشای قائم‌مقامی چندش‌آور جواب ندهد. به یک دلیل آشکار: این نوشته جواب نمی‌خواهد.»


پی‌نوشت:

  • پاسخ غیرمستقیم موسوی به سروش
    به گزارش آفتاب،‌ میرحسین موسوی در گردهمایی دانشجویان دانشگاه زنجان گفت: «زمانی که انقلاب فرهنگی شد من هیچ‌نوع مسئولیتی نداشتم و این مساله زمانی اتفاق افتاد که من هنوز نخست‌وزیر نشده بودم. البته قصد تایید یا رد مساله‌ انقلاب فرهنگی را ندارم، بلکه مساله‌ انقلاب فرهنگی در شرایط خاص اول انقلاب به فرمان حضرت امام (ره) و توسط جمعی از دانشجویان انجام شد؛ آقای باهنر، شمس آل‌احمد، سروش و برخی افراد دیگر بر اساس فرمان امام (ره) این کار را صورت دادند».
  • معضل غول يک چشمي به نام عبدالکريم سروش
  • سروش که خود را کعبه‌ي آمال روشنفکران مي‌داند، هيچگاه حاضر نشده درباره‌ي اين بخش مهم از کارنامه‌اش حرف بزند. مهم نيست که سروش بگويد اشتباه کرده است. او حق دارد از کارنامه‌اش و نقشش در انقلاب فرهنگي دفاع کند. فکر هم نمي‌کنم که کسي چنين انتظاري از او داشته باشد. اما نکته‌ي پرسش‌برانگيز اين است که سروش، هر گاه چنين بحثي پيش آمده، متاسفانه با لنتراني، به منتقدينش تاخته است. او در يکي از آخرين مصاحبه‌هاي او (که از فرط توقيف متعدد مطبوعات، حافظه‌ام ياري نمي‌کند که دقيقا بگويم در شرق بود يا هم‌ميهن) در پاسخ به سوالي در اين مورد، استدلالي مضحک ارائه کرده بود. سروش گفته بود که حالا مگر اخراج سيصد استاد دانشگاه، چقدر از مشکل جامعه بوده است (نقل به مضمون). اين گفته‌ي سروش يادآور حرف‌هاي هري لايم (با بازي اورسن ولز) در فيلمِ مرد سوم است. لايم که با به راه انداختن بازار سياه پني‌سيلين‌هاي رقيق شده، فاجعه‌اي انساني را خلق کرده بود، در صحنه‌اي از فيلم مرد سوم مي‌گويد: «مي‌دوني؟ هيچ‌وقت تو اين‌جور چيزها احساس راحتي نمي‌کنم. قرباني‌ها؟ آن‌قدر احساستي نباش. يه نگاه به‌اين پايين بنداز. واقعاً اگه چندتا از اين نقطه‌ها براي هميشه متوقف بشه، تو دلت مي‌سوزه؟ اگه من بهت بگم براي هر نقطه‌اي که متوقف بشه بيست هزار پوند بهت مي‌دم، واقعاً تو، پيرمرد، به‌من مي‌گي پولت رو براي خودت نگه‌دار يا فوراً به‌اين فکر مي‌افتي که چندتا از اين نقطه‌ها رو مي‌توني از بين ببري؟ اون‌هم بدون ماليات بر درآمد، پيرمرد؟ بدون ماليات بر درآمد.»
  • آقای سروش! صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
    اول اینکه نقاب عرفان افتاده و سرّ درون آشکار شده: همان زبان تحقیر و کوچک شمردن آدمها. و از آن بدتر دروغ و تزویر که من محمود دولت آبادی یعنی یکی از مطرح ترین نویسندگان این مملکت را نمی شناسم. و مگر برهوت فرهنگ و ادب معاصر ما چند تا آدم مطرح دارد که دولت آبادی در میان آنها گمنام مانده باشد؟

    دوم اینکه این آقایان مدعی اصلاحات و احترام به دگراندیشان امروز، در آن ستاد انقلاب فرهنگی ماجراها داشته اند و کارها کرده اند که امروز هم از اعتراف به آن کارها فرار می کنند و هم از همدیگر…


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

غیرنظامیان چطور کشته می‌شوند؟

تلویزیون روشن بود و سی‌ان‌ان داشت تصویرهای سیاه و سفید حمله‌ی موشکی/هوایی به چند هدف را نشان می‌داد. همزمان گوینده توضیح می‌داد: نیروهای پاکستانی به چندین هدف که «ظن آن می‌‌رفت» (Suspected) مراکز نیروهای طالبان باشند حمله کردند.

با توجه به این‌که به گفته‌ی گوینده این مراکز «احتمالا» متعلق به نیروهای طالبان بوده‌اند، پس نتیجه می‌گیریم که نیروهای پاکستانی «مطمئن» نبوده‌‌اند یعنی «احتمال» دارد که این مراکز متعلق به نیروهای طالبان نبوده‌ باشند. با توجه به این‌که تنها نیرویی که در حال حاضر با نیروهای پاکستانی درگیر است طالبان است، پس اگر این مرکزها متعلق به طالبان نبوده باشند یعنی مرکز نظامی نبوده‌اند و در نتیجه حتما غیرنظامی بوده‌اند.

ساختمان غیرنظامی چه جور جایی است؟ شاید یک خانه، شاید یک مدرسه، شاید یک بیمارستان، شاید…

کسی چه می‌داند.

و این‌گونه است که غیرنظامی‌ها کشته می‌شوند. و این‌گونه است که سیاست‌مدارها عمیقا از کشته شدن غیرنظامیان ابراز تاسف می‌کنند. و این‌گونه است که …


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آزادی بیان – سه

هدف همه‌ی انواع «سا:-نسـور» جلوگیری از به چالش کشیده شدن «ذهنیت‌های فعلی» و «نهادهای موجود» توسط افراد است.
.
— جورج برنارد شاو

.


.

All censorships exist to prevent any one from challenging current conceptions and existing institutions.
.
— George Bernard Shaw
.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ایده‌های مهندسی خیلی خیلی کوچولو – چهار

در این مجموعهایده‌های ساده و در عین حال ارزشمندی را که دیده‌ام معرفی می‌کنم. مصداق عملی اکثر این ایده‌ها را «با چشم‌های خودم» دیده‌ام یا خوانده‌ام ولی برای تمرکز بیشتر بر نفس ایده‌ها، از ذکر محل مشاهده‌ی آن‌ها و سایر جزییات خودداری کرده و به ذکر انتزاعی آن‌ها اکتفا می‌کنم.

می‌توان سیستمی در خودروها نصب کرد که در مواقعی که خودرو درجا کار می‌کند (idle) موتور را خاموش کند و در نتیجه مانع از سوختن بی‌دلیل سوخت شود. سیستم را می‌توان طوری طراحی کرد که به محض این‌که راننده پایش را روی کلاچ گذاشت، موتور روشن شود.

بهترین کاربرد این سیستم در شهرهای بزرگ است که ماشین‌ها باید زمان قابل توجهی را در ترافیک یا پشت چراغ‌های راهنمایی و رانندگی بایستند. مصرف سوخت و آلودگی کمتر!

به این فن‌آوری «سیستم شروع-توقف» (Start-Stop System) می‌گویند. این سیستم در مواقع غیرضروری موتور را خاموش می‌کند ولی سایر تجهیزات خودرو مانند تهویه‌ی مطبوع یا چراغ‌ها به کار خود ادامه می‌دهند. در واقع خودرو به حالت نیمه‌فعال، شبیه حالت «آماده باش» (stand-by) در وسائل و تجهیزات الکترونیکی می‌رود.

طبعا می‌توان طوری آن‌را طراحی کرد که راننده در صورت عدم تمایل بتواند این سیستم را به کل غیرفعال کند.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چهار کلمه از زبان دیگران: جان پیلجر، سری‌لانکا، تامیل‌ها،‌ غزه

جان پیلجر درباره‌ی وقایع سری‌لانکا و تشدید سرکوب اقلیت تامیل در این کشور در مطلبی به عنوان «صداهای دور، زندگی‌های بی‌امید» می‌نویسد:

… احتمال می‌دهم، دولت سری‌لانکا اندرزهای کهن را از استاد مدرن این‌کار یعنی اسرائیل آموخته باشد. برای اجرای قتل‌عام، اول باید مطمئن شوید «تصویر‌های تحریک‌کننده‌» [صحنه‌ی کشتار] به چشم [مردم جهان] نمی‌آید. [بنابراین] از ورود خارجی‌ها و دوربین‌های فیلم‌برداری‌شان به شهرهای تامیل‌نشین مانند مولیاویکال (Mulliavaikal) که اخیرا توسط ارتش سری‌لانکا بمباران شده است جلوگیری می‌کنید و درباره‌ی 75 نفری که در یک بیمارستان کشته شدند دروغ می‌گویید که «آن‌ها عمدا توسط یک بمب‌گذار انتحاری تامیل کشته شدند». بعد خبرنگارها را به یک تور جنگلی می‌برید تا چیزی را که در کسب و کار خبر به آن «سرفصل خبر» (Dateline) می‌گویند به آن‌ها ارائه دهید و ساده‌دل‌هایشان را تشویق می‌کنید تا روایت شما را همراه با دروغ‌هایتان منتشر کنند. غزه یک مدل موفق چنین روشی است.

شما یاد می‌گیرید تا تعریف کلمه‌ی «تروریسم» را به صورت «یک خطر واقعی جهانی» دست‌کاری کنید و بنابراین خودتان را همراه با جامعه‌ی بین‌المللی (واشنگتن) می‌کنید تا دولت‌تان را به عنوان یک دولت مستقل که مورد حمله‌ی (insurgency) شورشیان وحشی و بی‌فکر قرار گرفته است جا بزنید و بعد که موفق شدید ایالات متحده‌ی آمریکا و بریتانیا را متقاعد کنید که راستی راستی این شورشی‌ها همان تروریست‌ها هستند، شما دیگر حقانیت تاریخی خودتان را ثابت کرده‌اید و اصلا هم مهم نیست که دولت شما یکی از بدترین سوابق در زمینه‌ی نقض حقوق بشر در جهان را دارد و تحت عنوان «سری‌لانکا» خود مجری اعمال تروریستی است.

البته نباید از این حرف‌ها برداشت شود که کسانی که در برابر نابود شدن فرهنگی‌شان مقاومت می‌کنند در روش‌ها و شیوه‌هایشان کاملا بی‌گناه هستند. ببرهای آزادی‌خواه تامیل (Liberation Tigers of Tamil Eelam) سهم خودشان را از خون‌ریزی و ارتکاب اعمال وحشیانه داشته‌اند. اما آن‌ها محصول (و نه علت) بی‌عدالتی و جنگ طولانی‌ای که به زمانی بس کهن‌تر از آن‌ها باز می‌گردد هستند.

سیلان (سری‌لانکا تحت حکومت بریتانیا) نمونه‌ی کلاسیک سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» (divide-and-rule) بوده است. بریتانیا تامیل‌ها را عملا به عنوان برده از هندوستان به سری‌لانکا آورد و همزمان به توسعه‌ی یک طبقه‌ی متوسط تحصیل‌کرده‌ی تامیل همت گماشت تا امورات اجرایی مستعمره را به عهده گیرند. پس از استقلال سری‌لانکا در سال 1948؛ نخبگان سیاسی جدید در تلاش برای کسب قدرت دست روی حمایت‌های قومی و نژادی [در واقع تشدید اختلاف‌های قومی و نژادی] گذاشتند، در جامعه‌ای که مهمترین اولویت‌اش می‌بایست مبارزه با فقر می‌بود. «زبان» به یک موضوع حساس تبدیل شد. انتخاب شدن دولتی که وعده داده بود زبان سری‌لانکایی (Sinhalese) را به جای انگلیسی زبان رسمی کشور کند به مانند اعلان جنگ علیه تامیل‌ها بود. معنی قانون جدید این بود: تا سال 1970 تقریبا هیچ تامیلی در شغل‌های خدماتی و دولتی باقی نمانده بود و همزمان با محبوبیت «ملی‌گرایی»‌ در احزاب چپ و راست، تبعیض و شوروش بر علیه تامیل‌ها اوج گرفت.

شکل‌گیری مقاومت تامیل یا «ببرهای تامیل» با خواست آن‌ها برای تشکیل یک دولت مستقل در شمال این کشور همراه بود. پاسخ دولت، اعدام‌های قانونی، شکنجه، ناپدید شدن‌ها و اخیرا استفاده از بمب‌های خوشه‌ای و سلاح‌های شیمیایی علیه آن‌ها بوده است. در پاسخ‌، ببرها هم دست به جنایت زدند، بمب‌گذاری‌های انتحاری و آدم‌ربایی. در سال 2002 آتش‌بس میان ببرها و دولت سری‌لانکا به تصویب رسید که تا سال گذشته برقرار بود. اما دولت سری‌لانکا تصمیم گرفت ببرهای تامیل‌ را کاملا نابود کند. شهروندان تامیل وادار شدند [وادارشان کردند] تا به «اردوگاه‌های رفاه» که توسط ارتش سری‌لانکا اداره می‌شود فرار کنند که به صورت سمبلی از «ملتی در بازداشت» درآمده‌‌اند و جایی هم برای فرار از دست خشم ارتش ندارند. این مجددا غزه است.

ادامه‌ی متن (متن کامل به انگلیسی) را این‌جا بخوانید.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراتور و حقوق بشر: سامی محی الدین محمد الحاج

در این مجموعه هر از چند گاهی به «حقوق بشر به سبک امپراتور» نگاهی می‌اندازم.

سامی محی‌الدین محمد الحاج

سامی محی‌الدین محمد الحاج (Sami al-Haj)، فیلم‌بردار سودانی شبکه‌ی تلویزیونی الجزیره در زمستان سال 2001 در کشور پاکستان و در حالی که به سمت محل کارش می‌رفت توسط نیروهای آمریکایی دستگیر شد و با وجودی که ویزا و مدارک معتبر همراهش بود «بدون هیچ‌گونه محاکمه‌ای» به عنوان «نیروی دشمن» (Enemy Combatant) تا بهار سال 2008 (بیشتر از 6 سال) در خلیج گوانتانامو زندانی بود و بین کسانی که برای آزادی‌اش تلاش می‌کردند به نام زندانی شماره‌ی 345 شناخته می‌شد. او در تاریخ یک می 2008 بدون هیچ‌گونه اتهامی آزاد شد.

توجه کنید:

  • در پاکستان دستگیر شد (و نه در آمریکا)
  • بدون محاکمه
  • فیلمبردار شبکه‌ی خبری
  • بیش از 6 سال حبس

منبع


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

سیاستِ فارسی: خانم‌ها! آقایان! یک وقت شرمسار تاریخ نشوید

با دیدن/شنیدن/خواندن وعده‌های انتخاباتی متنوع و جذاب بعضی از نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری نگران می‌شوم و به عنوان یک شهروند می‌خواهم به همه‌ی کسانی که قصد خدمتگزاری به مردم ایران را دارند تذکر دهم:

خانم‌ها! آقایان! شما در قبال وعده‌های انتخاباتی‌ای که می‌دهید مسئولید

حرف زدن فقط تکان دادن لب و زبان و همزمان بیرون دادن بازدم نیست که کار ساده‌ای باشد. حرف زدن نوعی عمل کردن است و انسان اجتماعی مسئول اعمالش است.

وعده‌ی انتخاباتی دادن، حرف زدن و در نتیجه عمل‌کردن است. منتها وعده دادن، حرف زدنی است که گوینده‌ی آن‌ها مسئولیت بیشتری دارد. وعده‌ی انتخاباتی فقط مجموعه‌ای از کلمات خنثی و بی‌شکل نیست، بلکه حرف‌هایی است که وزن دارند، جهت دارند، پویایی دارند و طبیعتا به همان نسبت گوینده‌ی آن‌ها مسئولیت بیشتری در قبال‌شان دارد.

آقایان! خانم‌ها! یادمان باشد هفتاد میلیون عدد بزرگی است

مسئولیت گوینده‌ی حرف با تعداد مخاطبانی که از آن تاثیر می‌گیرند تناسب دارد. گوینده‌ی حرفی که فقط برای یک نفر گفته شده به اندازه‌ی همان یک نفر در قبال حرفش مسئولیت دارد. گوینده‌ا‌ی که در یک سالن کوچک برای 40 نفر حرف می‌زند به همان نسبت مسئولیت بیشتری در قبال حرف‌هایش دارد. اما گوینده‌ای که برای 70 میلیون نفر حرف می‌زند مسئولیت بسیار بزرگی دارد.

مواظب باشیم، وقتی 70 میلیون نفر را مخاطب قرار می‌دهیم و به آن‌ها «قول» می‌دهیم که فلان کار را بکنیم یا نکنیم، مسئولیت بسیار بسیار بزرگی را پذیرفته‌ایم.

خانم‌ها! آقایان! اخلاق فراموش نشود

خیلی‌ها می‌گویند اخلاق در سیاست جای‌گاهی ندارد. اما سیاست‌مدار بی‌اخلاق هم جایی در میان مردم ندارد و نخواهد داشت. یادمان باشد، وعده‌های انتخاباتی، در واقع قول‌هایی است که به «مردم» می‌دهیم و الوعده وفا!

آقایان! خانم‌ها! مکانیسم‌های پاسخ‌گویی فراموش نشود

در وعده‌های انتخاباتی که می‌دهیم جایی را هم برای ساز و کارهای پاسخ‌گویی بگذاریم. خوب است توضیح دهیم که «مردم» چگونه خواهند توانست عمل‌کرد آینده‌ی ما را در قبال وعده‌هایی که امروز می‌دهیم بسنجند و ارزیابی کنند؟

در برنامه‌های تبلیغاتی‌مان بد نیست این را هم بگنجانیم که در راستای طراحی، بنیادگذاری و توسعه‌ی مکانیسم‌های «ارزیابی عمل‌کردمان» توسط مردم، چکار قرار است انجام دهیم؟ خوب است برای همگان روشن کنیم اصولا چقدر و به چه میزان به چنین مکانیسم‌های پاسخ‌گویی و نهادینه‌‌سازی آن‌ها در جامعه باور داریم.

شاید خیلی از شهروندان ایرانی دوست داشته باشند بدانند اگر بعدها نخواستیم یا نتوانستیم بعضی از وعده‌هایی را که امروز قول‌شان را به مردم داده‌ایم عملی کنیم و یا اگر خدای ناکرده خلاف‌شان عمل کردیم، مردم چگونه خواهند توانست ما را به پرسش بگیرند؟

یادمان باشد وعده‌ی انتخاباتی بدون مسئولیت‌پذیری بی‌معناست، مسئولیت‌پذیری هم بدون این‌که امکان پاسخ‌گویی در قبال مردم وجود داشته باشد بی‌معناست.

خانم‌ها! آقایان!‌ مواظب باشید شرمسار تاریخ نشوید

فراموش نکنیم که حرف زدن و وعده و وعید دادن دادن اگر چه ساده به نظر می‌رسد اما چنان‌چه مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی در قبال 70 میلیون نفر را به آن‌ها اضافه کنیم به سخت‌ترین کارها تبدیل می‌شود.

در این بازار انتخابات که مکانیسم‌های پاسخ‌گویی اجتماعی نیز حداقل است، وعده‌هایی ندهیم که بعدها شرم‌سار مردم و تاریخ شویم.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: این عکس تاریخی است

  • فیلم ترانه‌ای که سوزان بویل خواند و میلیون‌ها نفر را حیرت‌زده کرد
    معجزه‌ی شبکه‌های اجتماعی. ویدئوی اجرای خیره‌کننده‌ی او حدود پنجاه میلیون بار ظرف چند هفته در یوتیوب دیده شده.
  • وب‌سايت ارتش اسراييل و ملاحظات كايزر شوزه » Dear Enemy
    يكي از بزرگترين نقطه ضعف‌های ما آدم ها در مقابل پروپاگاندا ايمانی است كه به هوش طراحان پروپاگاندا داريم. اين معنی‌اش چيست؟
    يعني تصور من و تو اين است كه هيچ‌كس آنقدر ابله نخواهد بود كه در روز روشن به ما دروغ بگويد. مثلا بگويد ماست، سياه است. يا اينكه شب، روز است. يا اينكه سربازها آدم نمی كشند، آدم ها را زنده مي كنند.
  • جزئیات اعدام دلارا دارابی » اردوان نوشت
    چرا دلارا اینگونه اعدام شد. به یکی از دوستان گفتم که صدام را هم اینگونه اعدام نکردند. چرا؟
  • کاریکاتور روز » ٤دیواری
    عزیزم حالا حتما باید در موردش حرف بزنیم؟
  • پوپولیسم روشنفکری اینترنتی » حرف حساب
    ظاهرا نباید پوپولیسم و روشنفکری با هم جمع شوند ولی به نظر می رسد در جامعه ی مجازی چنین اتفاقی در حال شکل گرفتن است. مثلا به نظر می رسد که وبلاگ نویسان نامدارتر (اغلب خارج نشین) هر نوع مخالفت با رفتارهای جمهوری اسلامی را برابر با روشن اندیشی می گیرند. درست که شمار زیادی از کنشگران و یا وبلاگ نویسان سیاسی بدرستی از حکومت جمهوری اسلامی رضایت ندارند ولی این عدم رضایت گاهی باعث شده عده ای فراموش کنند که به هر حال زندگی روزمره ی 70 میلیون ایرانی ساکن کشور مستقیما به همین رفتارهای جمهوری اسلامی بستگی دارد.
  • فيلم: بوش، دو دقيقه قبل از آغاز جنگ عراق در كاخ سفيد » Dear Enemy
    خيلي ترسناك است؛ لحظه اي كه مي فهمي دشمنت اصلا به آن باهوشي كه تو خيال مي كردي نيست. وقتي مي فهمي كه او هم، به طرز خطرناكي، آدم است.
  • قدر این عکس را بدانید: این عکس تاریخی است » حرف حساب
    هنگامی که گشت ارشاد دختران و پسران را به جرم دست هم دیگر گرفتن دستگیر می کند (و حتی توصیه می کنند زن و شوهرها نیز از این کار دوری کنند)، هنگامی که موسوی می گوید گشت های ارشاد را جمع می کند، و هنگامی که تا بحال همسر هیچ رییس دولتی (و یا نامزد ریاست جمهوری یی) این گونه دست در دست همسرش (پرفسور زهرا رهنورد) در برابر مردم و دوربین ها ظاهر نشده است آن وقت ارزش اثر گذارانه این عکس بیشتر از پیش مشخص می شود. این عکس بارها و بارها به نمایش خواهد آمد. تاریخ این عکس را به خاطر خواهد سپرد.
  • زهرا رهنورد » Critic
    دلایل خوبی برای حمایت از آقای موسوی در این انتخابات وجود دارد که یکی از آنها-یکی از مهمترین آنها دست کم برای من- حضور خانم دکتر رهنورد و همراهی او با مهندس موسوی است که تحولی شگفت انگیز در جنس حضور زنان در این دوره از انتخابات ایجاد کرده است.

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

سیاست‌ِ فارسی: بالاخره رکسانا جاسوس بود یا نبود

رکسانا صابری آزاد شد. خوب من که شناخت مستقیمی از او ندارم، اما به عنوان یک انسان از این‌که دیگر در بند نیست خوشحال هستم. اما سئوالی که برای من ایجاد شده این است که ایشان چرا زندانی شده بود و الان چرا آزاد شده است.

به من اجازه دهید ماجرا را ساده کنم. در ساده‌ترین حالت چهارحالت کلی را می‌توانیم تصور کنیم. رکسانا جاسوس بود/نبود ؛ ایران می‌داند/نمی‌داند:

1. رکسانا صابری جاسوس است، ایران می‌داند.

در این صورت چرا باید یک جاسوس را آزاد کرد؟ آیا همه‌‌ی جاسوس‌ها به دو سال حبس تعلیقی و بدون ممنوعیت خروج از کشور محکوم می‌شوند؟ آیا فشارهای بین‌المللی باعث می‌شود که ایران به جاسوس‌ها تخفیف بدهد و جرم هولناک «جاسوسی» را زیرسبیلی رد کند؟

یا این‌که به دلایلی پنهان به بعضی از جاسوس‌ها ارفاق‌های ویژه می‌شود؟

2. رکسانا صابری جاسوس است، ایران نمی‌داند.

مضحک نیست؟ این همه تشکیلات و دفتر و دستک امنیتی و اطلاعاتی و قضایی بیایند و یک نفر مشکوک به جاسوسی را دستگیر کنند و محاکمه کنند و حکم صادر کنند و زندانی کنند و چندین هفته و ماه هم در حبس‌شان باشد و بعد اشتباهی به این نتیجه برسند که نه طرف جاسوس نبوده!

آفرین به چنین جاسوسی که حتی دستگیر هم می‌شود ولی همه را متقاعد می‌کند که جاسوس نبوده! در چنین حالتی باید سیستم امنیتی ایران را تعطیل کرد و به کل از نو ساخت، چون به نظر می‌رسد اصلا کار نمی‌کند!

3. رکسانا صابری جاسوس نیست، ایران می‌داند.

چرا آدمی را که جاسوس نیست به جرم جاسوسی زندانی کرده‌اند؟ تا جایی که من می‌دانم جاسوسی یکی از سنگین‌ترین و بزرگ‌ترین جرائم است و به سختی می‌توان جرم سیاسی بدتر از آن را تصور کرد. مگر اتهام جاسوسی نقل و نبات است که همین‌طوری کشکی به آدم‌های بی‌گناه بزنیم و از آن هم بدتر بر اساس همین اتهام بی‌پایه آن‌ها را مورد پی‌گرد قانونی قرار دهیم و بازجویی و محاکمه و در نهایت هم مجازات (زندانی) کنیم؟

چند نفر دیگر از «جاسوس‌هایی» که در حال خوردن آب خنک هستند جاسوس نیستند و نبوده‌اند و فقط ابزار چانه‌زنی و تبلیغاتی شده‌اند؟ اخلاق اسلامی کجا رفت؟ شرف انسانی کجا رفت؟

4. رکسانا صابری جاسوس نیست، ایران نمی‌داند.

اگر ایران هنوز فکر می‌کند که رکسانا صابری جاسوس است، پس چرا به خاطر فشارهای داخلی و بین‌المللی او را آزاد کرده‌اند؟ آیا این رسم ماست که اگر به یک نفر شک داشته باشیم که جاسوس است به او اجازه می‌دهیم آزادانه از کشور خارج شود؟ کدام عقل سلیم به ما چنین می‌گوید؟ آدمی که هنوز فکر می‌کنیم جاسوس است را بگذاریم به همین راحتی از ایران برود؟

سئوال: در کدام یک از این چهار حالت فوق می‌توان همزمان «عقلانیت» (rationality) و «اخلاق‌مداری» (morality) را تشخیص داد؟ به نظر می‌رسد ماجرای رکسانا صابری یا غیراخلاقی بوده، یا غیرعقلانی و یا در بدترین حالت حرکتی غیرعقلانی و غیراخلاقی.

متاسفم!


پی‌نوشت:


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ترس – چهار

هر وقت کلمه‌ی «فرهنگ» به گوشم می‌خورد، ضامن اسلحه‌ام را آزاد می‌کنم.
— هانس یوست، نمایشنامه‌نویس نازی
.

.

Wenn ich «Kultur» höre …, entsichere ich meinen Browning!

— Hanns Johst, Nazi playwright, Schlageter , Act 1, Scene 1

.


.

When I hear the word «culture» …, I release the safety on my Browning!»

— Hanns Johst, Nazi playwright, Schlageter , Act 1, Scene 1
.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: دست‌های بسته

BBC NEWS - In Pictures - In pictures- Afghanistan attacks_1242046845907

در واکنش به اعتراضات دولت و مردم افغانستان نسبت به قتل عام غیرنظامیان در حملات ارتش آمریکا به طالبان:

ما نمی‌توانیم در حالی که یک دستمان را از پشت بسته‌ایم بجنگیم. — ژنرال جیمز جونز، مشاور امنیت ملی باراک اوباما
.
We can’t fight with one hand tied behind our back.  — General James Jones,  Barack Obama’s national security advisor {+}

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

سیاستِ فارسی – یک

آقای عبدالکریم سروش را چندان نمی‌شناسم (البته اسم‌ش زیاد به گوشم خورده است). اما بعضی موضع‌گیری‌هایش به من (و شاید شما) کمک می‌کند تا او و نقشی را که در تاریخ معاصر ایران بازی می‌کند را بهتر بشناسم (یم): [تاکیدها از من است]

نوشابه امیری: بگویید از میان کاندیداها نظرتان بر کیست؟

عبدالکریم سروش: من 4 سال پیش حرفی به شما زدم و حالا هم کم و بیش بر همان نظرم.

نوشابه امیری: یعنی آقای کروبی؟

عبدالکریم سروش: بله؛ علی الخصوص که من در سخنان آقای موسوی، نکته تازه‌ای نمی بینم. در عملکردش هم کار دلچسبی مشاهده نمی‌کنم. گمان می‌کنم با افکار پیشین‌اش وداع نکرده است و علیرغم این‌که گاهی در سخنرانی‌ها، اشارات تازه‌ای دارد، اما ریشه‌ها، همان ریشه‌های پیشین است و رگه‌های نگران کننده‌ای در سخنان ایشان وجود دارد. در عمل هم بیست سال نشست و ظلم‌ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: «قربان تمکینت شوم می‌بین و سر بالا مکن».

نوشابه امیری: پس چرا آقای خاتمی از ایشان حمایت کردند؟

عبدالکریم سروش: این همان چیزی است که  موضع آقای خاتمی را برای من سئوال انگیز کرده است. من رفتن پاره ای از دوستان پشت آقای موسوی را هم اصلا درک نمی کنم. یعنی از دید سیاسی که نگاه می‌کنم کاملا برایم مبهم است.  به صراحت برای شما بگویم این‌که کسی دوباره بیاید و در کسوت سیاسی ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد را نمی‌پسندم. باید کسی بیاید که مرد عمل باشد.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

یک قطره فلسفه – دو

گزاره‌ی «فردا خورشید طلوع نمی‌کند» از گزاره‌ی «فردا خورشید طلوع می‌کند» غیرعقلانی‌تر نیست و هیچ چیز بیشتری را تایید یا رد نمی‌کند.
.
بنابراین تلاش ما برای نشان دادن نادرستی‌ این گزاره بیهوده خواهد بود. [چرا که] اگر نادرستی‌اش قابل اثبات می‌بود، حاوی تناقض می‌بود و ذهن می‌توانست به وضوح نادرستی‌اش را تشخیص دهد.
.
در نتیجه، هیچ استدلال تجربی‌ای نمی‌تواند، شباهت‌های [یا تکرارها] گذشته‌ در آینده را ثابت کند؛ چرا که همه‌ی چنین استدلال‌هایی فرض را بر «شبیه بودن» آینده و گذشته گرفته‌اند. بنابراین همه‌ی استقراءهای مبتنی بر تجربه «عادتی» هستند نه «برهانی».
.
— دیوید هیوم

.


.

The sun will not rise tomorrow is no less intelligible a proposition, and implies no more contradiction than the affirmation, that it will rise.
.
We should in vain, therefore, attempt to demonstrate its falsehood. Were it demonstratively false, it would imply contradiction, and could be distinctly conceived by the mind.
.
It is impossible, therefore, that any arguments from experience can prove this resemblance of the past to the future; since all these arguments are founded on the supposition of that resemblance. All inferences from experience, therefore, are effects of custom, not of reasoning.
.
— David Hume
.

پس‌قطره1: هیوم می‌گوید ما برپایه‌ی غریزه‌ی طبیعی‌مان پدیده‌هایی که تکرار می‌شوند را به آینده تعمیم می‌دهیم [استقرای تجربی] و نه برپایه‌ی استدلال منطقی. ما به کمک غریزه‌ی ذاتی‌ای که داریم گزاره‌های زیر را به هم وصل می‌کنیم و به کمک استقرای تجربی آینده را پیش‌بینی می‌کنیم:

  1. در گذشته هر روز خورشید طلوع کرده است.
  2. با توجه به شناختی که از مکانیسم خورشید و زمین داریم، هیچ شواهدی مبنی بر این‌که خورشید به طلوع کردن‌اش ادامه نخواهد داد در دست نداریم.
  3. پس نتیجه می‌گیریم [استقرای تجربی] که خورشید فردا نیز طلوع خواهد کرد.

انتظارات ما از چنین پدیده‌هایی به وابستگی میان علت و معلول باز می‌گردد. غریزه‌ی طبیعی ما به ما می‌گوید این نوع استدلال کردن درست است و می‌توانیم به این‌که فردا خورشید طلوع خواهد کرد استناد کنیم. اما چنین استدلالی برپایه‌ی منطق نیست، بلکه بر پایه‌ی استقرای تجربی است.

نکته‌ی تکان دهنده این است که استقرای تجربی بر خلاف استقرای ریاضی «محکم و قابل اعتماد» نیست. هیوم پایه‌های شناخت استقرایی ما از جهان پیرامون را زیر سئوال می‌برد.


پس‌قطره2: شاید این توضیح و مثال که چند بار در جاهای مختلف دیدم (مثلا این‌جا)  روشن‌گر باشد:

هیوم بر این باور بود که استقرا[ی تجربی] یک فرایندِ صرفاً روانی است. نه منطقاً و نه بطورِ تجربی نمی‌توان استقرا را موجه جلوه داد:

بطورِ منطقی: این که تاکنون هر روز خورشید طلوع کرده است منطقاً هیچ ارتباطی به این امر ندارد که فردا هم طلوع کند. همان‌طور که یک جوجه ممکن است فکر کند که زن مزرعه‌دار هر روز به او غذا می‌دهد، اما بعد از چند سال یک روز زن مزرعه‌دار مثل هر روز سر برسد با این تفاوت که این بار سر جوجه را ببرد. استقرا صرفاً یک فرایندِ روانی ناموجه است.

بطورِ تجربی: شاید ادعا شود که می‌توان استقرا را با تجربه موجه نمود. می‌توانیم بگوییم که دانشمندانِ علوم طبیعی از استقرا[ی تجربی] استفاده نموده و می‌نمایند و این کار بسیار برایِ علم مفید بوده است، پس استقرا مفید و موجه است. اما اگر یک بار دیگر این استدلال را تحلیل کنیم می‌بینیم که دچار «دُور» است زیرا در خودِ آن از استقرا[ی تجربی] استفاده شده است.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.