دموکراسی خوب است اگر و تنها اگر مردم درست انتخاب کنند

توجه: این نوشته در مورد انتخابات ایران نیست، ولی در نگاهی کلان‌تر بی‌ارتباط با آن نیست.

شاید بیش از حد واضح باشد و بزرگان در این زمینه نوشته‌اند و می‌نویسند ولی دلم نمی‌آید به سهم ناچیز خودم ننویسم و تاکید نکنم که آمریکا بزرگ‌ترین پشتیبان و حامی «دموکراسی و انتخابات آزاد» در جهان است به شرطی که مردم کشورها «درست» انتخاب کنند، یعنی به شخص یا گروهی که ارباب می‌پسندد رای دهند. در غیر این‌صورت «مردم» باید تنبیه شوند و اصولا «انتخاباتی» در کار نبوده است.

بزرگترین جرم مردم فلسطین در چند سال اخیر این بوده که در انتخابات سال 2006، با اکثریت آراء به «حماس» رای دادند و به نقل از واشنگتن پست کار پیشرفت صلح در خاورمیانه را مشکل کردند.

بلافاصله پس از انتخابات «ارگانیسم غول‌پیکر رسانه‌ای» دست به کار می‌شود و با دقتی حیرت‌انگیز که بی‌شباهت به پیش‌بینی‌های آن آزاده مرحوم در رمان 1984 نیست،‌تاریخ را بازنویسی می‌کند: اصولا انتخاباتی در فلسطین در کار نبوده است! کلمه مقدس «انتخابات» از صفحه‌های تاریخ حذف و عبارت «حماس کنترل دولت را به دست گرفت»  (انگار که کودتا کرده باشد) جایگزین آن می‌شود. کسی نداند ممکن است فکر کند حماس به زور تفنگ و بمب قدرت را به دست گرفت. واقعیت این است که حماس سال 2006 را دوباره هل دادند به سوی خشونت و بنیادگرایی، چون مایل نبودند دموکراسی و آرامش در فلسطین شکل گیرد.

no-elections-in-gaza

صفحه اختصاصی «غزه» در کتاب‌چه حقایق جهان CIA از به کار بردن کلمه Elections یا انتخابات برای بازنویسی تاریخ و توصیف آن‌چه در ژانویه 2006 در فلسطین رخ داد اکراه دارد.

no-election

حتما توجه دارید که عبارت «نتوانست یک بستر قابل قبول سیاسی به جامعه جهانی ارائه دهد» در واقع به معنی «نتوانست یک بستر قابول سیاسی به آمریکا و متحدانش ارائه دهد» است.

در این‌جا اصلا کاری به جهت‌داری آشکاری که توی همین یک وجب نوشته به خواننده تلقین شده ندارم. هدف‌ام فقط نشان دادن یک نمونه از کار «هنرمندانه و دقیقی‌است» که س.ا.ن.س.و.ر.چیان حرفه‌ای رسانه‌های سرمایه‌داری در تحریف واقعیت و تاریخ می‌کنند. کلمه «انتخابات» از تاریخ مردم مظلوم فلسطین باید حذف ‌شود اما تا آن‌جایی که به خاطر دارم کسی مثل آقای «پرویز مشرف» که غیر ممکن است یک بار نامش را بدون لقب «پرزیدنت» از رسانه‌های «خودشانی» بشنوید با کودتای نظامی سرکار آمده است. لابد آقای «پرویز مشرف» موفق شده «یک بستر قابل قبول سیاسی به جامعه جهانی ارائه دهد»…

palestinian-elections2006

مسخره کردن انتخاب «مردم فلسطین» توسط همان کسانی که با بستن همه راه‌های دموکراتیک وادارشان می‌کنند دست به اسلحه ببرند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آزادی و مسئولیت در رسانه‌های اجتماعی

کمانگیر می‌نویسد:

گاهی بنظرم می رسه باید روزی چندبار به خودم و به دوستان دیگری یادآوری کنم که این یک وبلاگ ه. “وب لاگ” یعنی حدیث وب گردی. به این معنی، نویسنده این سطور نه ادعای دانش سیاسی/اجتماعی/اقتصادی/فرهنگی/.. داره نه اصولا می تونه داشته باشه. از این وبلاگ هم قرار نیست برای من نونی دربیاد. دانشجوی برق هستم. یک سال و خرده ای دیگه که درستم تموم شه، اگر همه چیز خوب پیش بره، سراغ ادامه تحصیل در مقطع بالاتری خواهم رفت. اینجا پس حرف می زنیم، خودمونی.

در باب خیلی موضوع ها، مثلا اینکه من چرا فکر می کنم کشتن سمورهای آبی ِ جنگل های استوایی لزوما به معنی نفرت از سایه بزرگ مریخ روی عطارد نیست، می تونیم حرف بزنیم. ادعا نمی کنم آدم با سواد/خوش ذهن/باحال/… ی هستم. حرف می زنیم. هرکی دیگری رو قانع کرد اون یکی باید یکبار بستنی مهمونش کنه، اگر موانع جغرافیایی بگذاره.

این موضوع مرا به یاد بحث قدیمی «تعهد نویسنده یا هنرمند» می‌اندازد: آیا نویسنده‌ها باید در قبال چیزهایی که می‌نویسند مسئول باشند؟ مثلا اگر من ِ نوعی توی وب‌لاگم که یک «رسانه‌ شخصی» و در عین حال یک «رسانه اجتماعی» (Social Media یا Social Medium) است و به هر حال مخاطبین یا خواننده‌گانی دارد چیزی می‌نویسم، آیا باید یک سری «دغدغه‌های محدودکننده‌ای» داشته باشم یا این‌که همینطور قلم (و ذهن) را رها کنم که هر کجا عشق‌اش کشید برود و هر چه دلش خواست بنویسد؟ آیا داشتن مخاطب و نوشتن در یک رسانه اجتماعی مرا محدود به چارچوب اخلاقی-منطقی خاصی نمی‌کند؟

oog

البته این به نوعی یک تصمیم و انتخاب شخصی است و رسانه وب‌لاگ هم بنا بر تصمیم نویسنده آن می‌تواند از یک فضای کاملا خصوصی تا کاملا عمومی متغیر باشد. اما در عین حال شخصا فکر می‌کنم با زیاد شدن تعداد مخاطبین وب‌لاگ به عنوان یک «رسانه اجتماعی»، به نوعی «محدودیت تصمیم‌گیری» و «مسئولیت‌» نویسنده آن هم بیشتر می‌شود. یعنی هر چه مخاطبین من بیشتر باشد، مسئولیت من در نوشتن بیشتر می‌شود.

اگر وب‌لاگ من 5 خواننده داشته باشد ممکن است من زیاد دغدغه «خوب» نوشتن یا «درست» نوشتن یا کلی بگوییم «مطابق یک چارچوب فکری-اخلاقی-منطقی معین» نوشتن را نداشته باشم، اما اگر وب‌لاگم 5 هزار خواننده داشته باشد چطور؟ اگر 5 میلیون خواننده داشته باشد چه؟ آیا رابطه‌ای میان افزایش تعداد مخاطبین من و میزان وسواس یا مسئولیتی که در قبال نوشتن‌ام دارم وجود ندارد؟

مسلما هیچ‌کس نمی‌تواند برای وب‌لاگ‌نویس‌ها تعیین تکلیف کند که چه بنویسند و چه ننویسند. اما به نظرم می‌رسد وب‌لاگ‌نویسی که مخاطبین زیادی دارد و با نوشته‌هایش روی آدم‌های بسیاری «ممکن است» تاثیر بگذارد تا حدی نسبت به «کیفیت» آن‌چه می‌نویسد و تاثیری که روی مخاطبین‌اش می‌گذارد مسئول است.

«رسانه‌های اجتماعی» نوید آزادی‌های بیشتر را می‌دهند. «آزادی بیان» بیشتر که با خود «مسئولیت‌» بیشتر را هم به همراه می‌آورد. موافق نیستید افراد آزادتر بیشتر مسئول‌اند، مسئول حمایت از آزادی خود و دیگران؟

Student with Answer or Question

آزادی مسئولیت می‌آورد. من در برابر آزادی‌ خودم و سایر افراد جامعه مسئول هستم و این مسئولیت در جامعه آزادتر اطلاعاتی بیشتر است.

پی‌نوشت:‌ نوشته کمانگیر فقط یک تلنگر فکری به من زد که در این‌باره بنویسم و نباید از این نوشته برداشت انتقادی از یک وب‌لاگ‌نویس خاص شود. خود کمانگیر علی‌رغم بی‌ادعایش از خط مشی نسبتا مشخصی پی‌روی می‌کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

زنان ایرانی در «روز جهانی زن» گل دریافت نکردند

روز هشتم مارس (18 اسفند) «روز جهانی زن» (IWD) است. علاوه بر محبوبیت مردمی این روز در سراسر جهان درباره اهمیت رسمی آن همین را بگویم که سازمان ملل از سال 1975 آن را به رسمیت شناخته و در برخی از کشورهای جهان تعطیل رسمی است.iwd_3

ایده روز جهانی زن در اواخر قرن نوزدهم و به دنبال صنعتی شدن جوامع و ظهور ناگهانی زنان در عرصه کار صنعتی مطرح شد. شرایط کار کارگران زن در کارخانه‌های نساجی و پوشاک هولناک بود که به تظاهرات زنان در 8 مارس 1857 در نیویورک انجامید. این زنان اولین اتحادیه صنفی زنان را در ماه مارس 1859 تشکیل دادند و اعتراض‌های مشابهی در همین تاریخ برای بهبود وضعیت زنان شاغل در سال‌های بعد انجام شد…

در 8 مارس 1911 اولین مراسم «روز جهانی زن» در کپنهاک دانمارک توسط «کلارا زتکین» رهبر دفتر زنان حزب سوسیال دموکرات آلمان برگزار شد. وب‌گاه «روز جهانی زن» می‌نویسد: «در سال 1908 بیش از 15000 زن در نیویورک راه‌پیمایی کردند و خواستار کمتر شدن ساعت‌های کاری، حق رای و افزایش دستمزد‌ها شدند.»

در بسیاری از کشورها از جمله روسیه و ایتالیا روز جهانی زن وارد رسم و عادت فرهنگی مردم شده و رسم است که مردان در این روز به زنانی که دوست می‌دارند گل می‌دهند.

8c6524888baf31e048bce044fc759bbdBeijing-PosterL

در خانه جشنی نیست…

تکرار مکررات می‌شود ولی کافی است کلید واژه «روز جهانی زن» را در گوگل-‌بلاگ جستجو کنید تا متوجه شوید به لطف «چماق» و «دست‌بند» و «وثیقه» این روزها خبری از «شادی» و «جشن» در میان جامعه زنان ایرانی نیست. زنان ایرانی در روز جهانی زن «گل» دریافت نکردند.

در همین زمینه بد نیست نگاهی به گزارش «فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمریکای شمالی» به مناسبت روز جهانی زن بیاندازید.

250px-8march_landysh

به امید روزی که زنان ایرانی دست کم بتوانند با خیال آسوده «اعتراض» کنند.

پی‌نوشت: نوشته جادی را تحت عنوان «امروز هشتم مارس من نیست» که با کیبورد آزادش تایپ کرده بخوانید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

با وب‌لاگ‌هایی که در مورد شما می‌نویسند خوراک بپزید

به فکرم رسید که توی گوگل‌ریدر و در قسمت خوراک‌هایی که «هر روز باید بخوانم» خوراکی درست کنم که همه وب‌لاگ‌هایی که در مورد «بامدادی» می‌نویسند را شامل شود. به این ترتیب به سرعت می‌توانم بفهم دوستان در مورد من چه می‌نویسند و اگر چه توی پانل وردپرس هم آماری داده می‌شود ولی اولا به صورت خوراک نیست و ثانیا محدودیت‌های خودش را دارد (مثلا نمی‌توانم از همانجا مطلب را بخوانم یا به اشتراک بگذارم).

اولین و آخرین جاهایی که سراغ‌ گرفتم Google Blog Search و Technorati بودند. دروغ چرا، تکنوراتی به نظرم قوی‌تر رسید و چند جا هم خواندم که سرعت به‌روز‌رسانی‌اش از گوگل بیشتر است (که کمی باور کردنش برایم سخت بود). فعلا تکنوراتی را انتخاب کرده‌ام اما اگر مایل هستید محصول‌ نهایی به آن وابسته نشود، خوراک تولیدی را در فیدبرنر بسوزانید (بپزید).

ساده‌ترین راه‌حل

روش آسان و ساده این است که از فید زیر استفاده کنید. فقط به جای bamdadi.com نشانی وب‌لاگ خودتان را قرار دهید:

technorati-search

بدی این روش این است که انعطاف‌پذیری چندانی ندارید و تعداد خوراک‌ها هم محدود به 20 است. اما برای این‌که خوراکش را در سایدبار وب‌لاگتان قرار بدهید کفایت می‌کند.

یاهو پایپ

بعد تصمیم گرفتم یک یاهو پایپ درست کنم که کاربران با کلون کردن آن بتوانند به صورت خودکار خوراک لینک‌های ورودی به وب‌گاه‌شان را درست کنند. این‌کار چندان سخت نبود چون نمونه توی اینترنت زیاد است. اگر علاقه به لوله‌کشی دارید این خوراک را کلون کنید و وب‌لاگ خودتان را در آن معرفی کنید:

incominglinks-yahoo-pipe

استفاده از Technorati Develpers API:

اما اگر می‌خواهید بهتر عمل کنید و همه چیز دست خودتان باشد پیشنهاد می‌کنم اول یک حساب Technorati برای خودتان باز کنید (اگر تا به حال ندارید) و بعد از Technorati Developers کلید یا Technorati API Key دریافت کنید که چیزی مثل 4542c2fw2bac42450760b804e2232668 است. بعد می‌توانید با کمک دستورالعمل ساده زیر برای خود یک دستور جستجو یا Query که مخصوص جستجوهای این‌چنینی در تکنوراتی است درست کنید (اگر عکس خوانا نیست رویش کلیک کنید، یا با مراجعه به صفحه توضیحات تکنوراتی خیال خود و من را راحت کنید).

technorati-reverse-blogs

نتیجه‌ هم چیزی شبیه به این می‌شود:

weblog-reaction-to-bamdadi

اگر خواستید فیدبک بدهید توی وب‌لاگ خودتان بدهید

از این به بعد می‌توانید به صورت مستقیم مطالبی که در مورد شما نوشته می‌شود را بخوانید. اگر باب میل افتاد می‌توانید توی وب‌لاگ خودتان بنویسید تا من سیستم جدیدم را حسابی آزمایش کنم. دوست دارم ببینم سرعت به روزرسانی «تکنوراتی» چقدر است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

علی سنتوری بر ضد خفقان: خانه‌هایمان را سینما می‌کنیم

مردم همیشه راهی برای سوزاندن بینی (و احتمالا نقاط دیگر) کسانی که حق‌شان برای آزاد بودن را به رسمیت نمی‌شناسند پیدا می‌کنند.

ali-santooriاقتدارگرایان تنگ‌نظر به فیلم «علی سنتوری» اجازه اکران در سینماها را ندادند و دست‌های ناشناسی هم فیلم را به صورت قاچاق در بازار پخش کردند، اما می‌توانیم کاری کنیم که چاه کن‌ها خودشان به چاه بیفتند.

اگر سالن‌های سینماها را به روی «علی سنتوری» بسته‌اند، خانه‌هایمان را «سینما» می‌کنیم. فیلم را از کامپیوتر به کامپیوتر و از سی‌دی به سی‌دی و از دست به دست تکثیر می‌کنیم و در خانه‌هایمان به «کوری چشم دشمنان آزادی» می‌ببینیم و پول‌اش را هم به حساب آقای مهرجویی واریز می‌کنیم (1000 تا 1500 تومان):

شماره حساب: 0116407795 (بانك تجارت، شعبه چهارراه پارك، كد 032) به نام «فرامرز فرازمند» و داريوش مهرجويي»

در همین رابطه در «هنوز» بخوانید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

امکان دیدن تعداد مشترکین خوراک‌ها در گوگل‌ریدر

قابل توجه خوراک‌خوان‌های مشتاق و کنجکاو (منظورم همان فضول) مثل خودم. حالا امکانش را دارید که تعداد مشترکین خوراک‌ها در گوگل‌ریدر را ببینید.

google-reader-sub-count

google-reader-sub-count-2

البته این آمار معنای خاص خودش را دارد و فقط شامل مشترکینی است که از امکان Google Feedfetcher استفاده می‌کنند مانند اورکات، گوگل‌ریدر، صفحه شخصی گوگل و …


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مواظب آینده مجازی خودتان باشید

آیا تا به حال به این موضوع توجه کرده‌اید که هر مطلبی توی فضای عمومی اینترنت می‌نویسید در بانک‌های اطلاعاتی موتورهای جستجو برای مدت طولانی (و شاید برای همیشه) ثبت می‌شود و ممکن است روزی از این‌که چنان چیزی نوشته‌اید و همه می‌توانند آن را ببینند خرسند نباشید؟دقت کنید، من از خطر دزدیده شدن اطلاعات شخصی مثل حساب بانکی یا نشانی منزل حرف نمی‌زنم. موضوع نشر افکار و عقاید شماست. توجه داشته باشید نوشته‌های امروز «آینده مجازی» شما را شکل می‌دهند. آینده‌ای که قابل تغییر دادن یا پاک شدن نیست، چون برای همیشه در حافظه اینترنت ضبط می‌شود.

امروز:

FINGERPRINTجوانی 20 ساله هستید و دنیای‌تان پر از ایده‌ها و آرزوها و هیجانات رنگارنگ است و احتمالا کله‌تان هم کمی بوی قورمه سبزی می‌دهد. دانشجویید و زیاد هم در قید و بند کار و شغل و همسر و فرزند و درآمد و مسئولیت نیستید. برای خودتان وب‌لاگی (وب‌لاگ‌هایی) دارید و در آن هر چه دل تنگتان می‌خواهد می‌گویید. توی تویتتر آمار روزانه‌تان را می‌دهید، توی یوتیوب پای فیلم‌ها کامنت می‌گذارید یا نظرات نغزی در وب‌لاگ‌های دوستان به یادگار می‌‌گذارید.

بدون که زیاد آگاه باشید «اثر انگشت» شما توی اینترنت پخش می‌شود و یادتان نیست یا اهمیتی نمی‌دهید «دست‌‌کش دستتان کنید» و همه جا را پر می‌کنید از اثر انگشت‌های خود. غافل از این‌که ممکن است روزی همین اثر انگشت‌ها کار دستتان بدهد…

10 سال بعد:

اکنون شما 30 ساله هستید. فردی که کم کم در اجتماع جا می‌افتد و از لحاظ اقتصادی هم مستقل است. احتمالا خانواده‌ای تشکیل داده‌اید و همسری و فرزندی. تعهدات شما نسبت به خود و اطرافیانتان چندین برابر شده است. رویاهای دوران نوجوانی اگر چه هنوز توی ذهن‌تان هست، اما مشغله‌های مهم‌تری جای آن همه رنگ و لعاب را گرفته. جدی هستید و می‌خواهید شغل بهتری داشته باشید. سوابق شغلی و تحصیلی‌تان را که فهرست درخشانی از تلاش‌ها و موفقیت‌هاست گردآوری کرده‌اید و برای استخدام در یک شرکت بزرگ و خوب و یک شغل عالی درخواست می‌کنید…

اما سال‌ها توی اینترنت چرخیدن و مطلب نوشتن، از لحظات تلخ و شیرین زندگی‌تان نوشتن، از خاطره‌ها، ایده‌ها، رویاها و افکارتان نوشتن «پرونده قطوری» از شما ساخته است که «همه» می‌توانند آن را بخوانند. «همه» از جمله مدیری شرکتی که قرار است استخدام شما را ارزیابی کند.

google
اینترنت شما را شفاف می‌کند و در معرض دید همه قرار می‌دهد.

آقای مدیر رزومه شما را می‌خواند و قبل از این‌که تحت‌تاثیر فهرست بلند بالای موفقیت‌های شما قرار بگیرد توی «گوگل مفهومی» (Google Semantic Search) که در سال 2012 راه‌اندازی شده است نام شما را تایپ می‌کند: ووووه!!!2008-02-26T085051Z_01_NOOTR_RTRIDSP_2_TECH-GOOGLE-CABLE-DC

فهرست بلند و بالایی از شیرین‌زبانی‌های شما در سال‌های اخیر رو می‌شود. 15 سال پیش جایی نوشته‌اید «همه شرکت‌های بزرگ استثمارگر هستند» و توی یک وب‌لاگ کامنتی گذاشته‌اید «که مدیران شرکت‌های بزرگ موجوداتی سودجو و خطرناک‌اند». در جای دیگر خیلی صادقانه و صمیمانه گفته‌اید «از این‌که ساعت‌های کاری‌تان معین و از پیش تعیین شده باشد متنفرید» و بدتر از همه این‌که کلی هم توی سایت‌های عکس و بازی و سیاست و غیره «اثر انگشت‌» از خودتان به جا گذاشته‌اید.

لحظاتی بعد رزومه شما در سطل آشغال آقای مدیر جا خوش کرده است و شما یک موقعیت خوب شغلی را برای همیشه از دست داده‌اید.

شما را جستجو خواهند کرد، و شما پیدا خواهید شد

مهم نیست کجای جهان باشید. روزی خواهد رسید که هر کجا آفتابی شوید، ابتدا شما را توی اینترنت جستجو می‌کنند. اگر دنبال شغل جدیدی باشید، شک نکنید ابتدا پرونده اینترنتی شما خوب بررسی می‌شود و اگر جایی در روزگار جوانی از سر خشم گفته باشید «زمین صاف است» تا پایان عمر همه شما را به عنوان فردی خواهند شناخت که روزی گفته است «زمین صاف است».

بعید نمی‌دانم روزی برسد (شاید الان هم حتی برخی این‌گونه باشند) که حتی پسرها و دخترها قبل از این‌که با هم دوست شوند، اول زیر و بالای یکدیگر را از توی اینترنت در بیاورند. هر چه باشد شاید مایل باشند بدانند «عشق آینده‌شان» چه‌کار بوده است؟

فراموش نکنید «شما را جستجو خواهند کرد» و شما هم چه بخواهید و چه نخواهید «پیدا خواهید شد».

برای همیشه ثبت می‌شویدprivacy-policy1، شفاف شفاف

متاسفانه دیگر هیچ‌کاری نمی‌توانید انجام دهید. صدها و هزارها لینک و نوشته و مطلب و ارجاع و کامنت و عکس و فیلم از شما توی اینترنت به یادگار مانده که دستتان را برای همیشه برای همه رو می‌کند. شما تا پایان عمر نمی‌توانید مانع از این شوید که «هست و نیست» فکری‌تان توی اینترنت قابل جستحو نباشد.

از الان مواظب باشید!!! هر چیزی که توی اینترنت تحت نام واقعی خودتان می‌نویسید ممکن است روزی، ده‌سال دیگر، بیست‌سال دیگر، کسی چه می‌داند، 50 سال دیگر بر ضد شما به کار گرفته شود. با آگاهی به این واقعیت بنویسید.

تاریخ‌چه حضور شما در اینترنت به نوعی شخصیت شما را در مقابل اطرافیان «شفاف» می‌کند. حریم شخصی شما به همان نازکی می‌شود که در اینترنت در موردش نوشته‌اید. و فراموش نکنید راه بازگشتی وجود ندارد، اگر امروز اطلاعات خصوصی و مهمی از خودتان فاش کنید، این خطر وجود دارد که تا پایان عمر، حتی روزگاری که از افشای این اطلاعات پشیمان شده‌اید، در معرض دید عموم باقی بمانند.

مواظب آینده خودتان باشید

مواظب آینده خودتان باشید. فراموش نکنید شما همیشه آدم امروز نیستید. افکار یا ارزش‌های شما ممکن سال‌ها بعد عوض شوند، تعهدات و وابستگی‌های شما نیز همین‌طور. اما نوشته‌هایی که توی اینترنت باقی می‌گذارید تغییر نخواهند کرد. هر کلمه‌ای که امروز توی اینترنت می‌نویسید در پرونده شما برای همیشه ثبت می‌شود. «با آگاهی به این موضوع بنویسید».

newman_internet

اگر بخواهیم اینترنت را مجسم کنیم احتمالا چیزی شبیه به تصویر فوق می‌شود. جایی در این شبکه مجازی بزرگ، شخصیت دیجیتال شما و آینده مجازی‌تان رقم می‌خورد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

یک آمریکایی صد‌ در صد

اگر فرصت دست دهد دوست دارم گه‌گداری مطالب نه چندان طولانی‌ای را از انگلیسی به فارسی ترجمه کنم. البته نه ترجمه آزاد، بلکه ترجمه‌ای که تا حد امکان وفادار به متن اصلی باشد.ilintor001p1نوشته کلاسیک «یک آمریکایی صد در صد» را سال‌ها پیش خواندم و از بس برایم جالب بوده تا امروز توی ذهنم تازه مانده است. مولف آن مردم‌شناس برجسته امریکایی آقای رالف لینتون (Ralph Linton) است و این نوشته‌اش شاید «مردم‌پسندترین» مطلب جامعه‌شناسیکی باشد که تاکنون درباره پدیده «تلفیق فرهنگی» (Cultural Diffusion) نوشته شده است. با وجودی‌که احتمالا این نوشته قبلا به فارسی ترجمه شده، ولی با کمی جستجو توی نت نمونه‌اش را به فارسی ندیدم و به هر حال هدفم تمرین ترجمه بوده است. خواهش من این است اگر نمونه ترجمه شده آن‌را به فارسی سراغ دارید به من معرفی کنید که مقایسه کنم و ایراداتم را متوجه شوم.

ترجمه این متن به دلیل نوع جملات تودرتو و طولانی‌ای که دارد کار ساده‌ای نیست. سعی کردم تا حد امکان جمله‌ها در فارسی روان باشند و در عین حال به متن اصلی وفادار. با این وجود موقع خواندن باید تمرکز داشته باشید تا بتوانید ساختار چند لایه جمله‌ها را بفهمید. نکته دیگر این‌که توی اینترنت پر است از نمونه‌های ویرایش شده و تغییر داده شده از این نوشته. حتی یک‌بار هم سرکار رفتم و مطلب را تا نیمه ترجمه کردم و متوجه شدم این نسخه اصلی نیست. بعضی نسخه‌ها هم خیلی به متن اصلی شبیه‌ هستند ولی باز هم با آن فرق می‌کنند. متن حاضر را از روی نسخه اصلی ترجمه کرده‌ام.

همانطور که گفتم این یک نوشته با دیدگاه مردم‌شناختی است و نکته مهم این است که برخلاف ظاهر آن، موضوع ابدا انتقاد از «آمریکایی بودن» نیست و شما می‌توانید به ساده‌گی به جای «آمریکایی»، هر شخص دیگری را از کشورهای دیگر قرار دهید. «رالف لینتون» به شیوایی و زیبایی به ما نشان می‌دهد چقدر محیط اطراف ما، ابزارهایی که استفاده می‌کنیم و کلا چارچوب فرهنگی که برای خود ساخته‌ایم وام‌دار فرهنگ‌های دیگر است.

صبح آمریکایی اصیل ما از خواب بیدار می‌شود. در «تختی» که از روی الگویی متعلق به آسیای نزدیک ساخته شده، الگویی که بعد‌ها قبل از این‌که به آمریکا منتقل شود در اروپای شمالی تغییراتی روی آن داده شد. او پتویی را که از «کتان»‌ که اولین بار درهندوستان تولید شد، یا از «پنبه» که اولین بار در آسیای میانه استفاده شد، یا از «پشم» که اولین بار مردمان آسیای میانه از گوسفند گرفتند یا از «ابریشم» که کاربردش در چین کشف شد، است را به کناری می‌زند. همه این مواد توسط فرایندی که در آسیای میانه اختراع شده بافته شده‌اند. 100.jpg (JPEG Image, 1019x650 pixels)_1204729765562

او پاهایش را در «کفش‌های راحتی‌ای» فرو می‌کند که برای اولین بار توسط سرخ‌پوستان وست‌وود اختراع شد. به سمت حمامی می‌رود که اشیای ثابت‌اش مخلوطی از اختراعات اروپایی و آمریکایی نسبتا معاصر هستند. «پیژامه‌اش» را که جامه‌ای اختراع شده توسط هندی‌هاست در می‌آورد و دست و رویش را با «صابون» که اختراع گاول‌هاست (قومی باستانی در اروپای میانه) می‌شوید. سپس صورت‌اش را «اصلاح» می‌کند،‌ رسمی مازوخیستی که به نظر می‌رسد از اقوام سومری یا مصر باستان اقتباس شده باشد.

در مسیر بازگشت به اتاق خواب، لباس‌هایش را از روی یک «صندلی» از نوعی که برای اولین‌بار در اروپای جنوبی ساخته شد بر می‌دارد و مشغول پوشیدن می‌شود. او «لباس‌هایی» را می‌پوشد که در اصل از پوشش پوستی بیابان‌نشین‌های استپ‌های آسیا گرفته شده است، «کفشی» را می‌پوشد که از پوستی ساخته شده که توسط فرایندی که در مصر باستان اختراع شد دباغی شده و مطابق با الگویی برگرفته از تمدن‌های کلاسیک مدیترانه بریده و دوخته شده است. او دور گردنش نواری را از پارچه روشن‌ گره می‌زند که بقایای نوعی شال است که کروات‌ها در قرن هفدهم می‌پوشیدند. قبل از خارج شدن برای صرف صبحانه از پنجره نگاهی به بیرون می‌اندازد. پنجره‌ای که از «شیشه‌» اختراعی متعلق به مصر باستان ساخته شده است. اگر هوا بارانی باشد گترهایی از جنس «لاستیک» که توسط سرخ‌پوستان آمریکای میانه کشف شده می‌پوشد و «چتر» که در آسیای جنوب شرقی اختراع شده را فراموش نمی‌کند. او همچنین کلاهی از جنس «نمد» که برای اولین بار در استپ‌های آسیا ساخته شد را روی سرش قرار می‌دهد.

در مسیر صبحانه برای خرید روزنامه لحظه‌ای درنگ می‌کند و بهای آن‌را با «سکه‌هایی» که اختراع لیدی‌های باستان [تمدنی اطراف آناتولی] است می‌دهد. در رستوران با مجموعه کاملا جدیدی از hands globeاشیاء بیگانه رو به رو می‌شود. «بشقابش» از جنس نوعی سفال است که در چین اختراع شد. «چاقویش» از فولاد است،‌ آلیاژی که برای اولین بار در هندوستان ساخته شد. «چنگال‌اش» یک اختراع ایتالیای قرون وسطاست و «قاشق‌اش» برگرفته از نسخه اصلی رومی آن است. او صبحانه‌اش را با یک «پرتغال» میوه‌ای از شرق مدیترانه یا «طالبی» از ایران آغاز می‌کند، شاید هم با برشی از یک «هندوانهٔ» آفریقایی. همراه با این‌ها او «قهوه» که یک گیاه اتیوپایی‌ست را همراه با «خامه» و «شکر» می‌نوشد. ایده اهلی کردن گاو و استفاده و دوشیدن شیر آن‌ها در آسیای نزدیک شکل گرفت و شکر اولین بار در هندوستان ساخته شد. پس از صرف میوه و قهوه، او «کلوچه»؛ نوعی کیک که با روشی متعلق به اسکاندیناوی‌ها از «گندم» که اولین بار در آسیای صغیر کشت شد طبخ شده، می‌خورد. روی همه این‌ها «شربت افرا» می‌نوشد که سرخ‌پوستان وست‌وود اختراع کرده‌اند. به عنوان غذای جانبی ممکن است او «تخم‌» نوعی پرنده که در هندوچین اهلی شد را بخورد یا این‌که ممکن است «ورقه‌های نازکی» از گوشت حیوانی که در آسیای شرقی اهلی شده و به کمک روش اختراعی اروپایان شمال نمک‌سود و دودی شده را مصرف کند.

Mch0009دوست ما خوردن‌اش را به پایان می‌رساند و به صندلی‌اش تکیه می‌دهد تا به عادت سرخ‌پوستان آمریکایی سیگار بکشد. او «برگ گیاهی» که اولین بار در برزیل خانه‌گی شد را در لوله‌ای که از سرخ‌پوستان ویرجینیا گرفته شده است قرار می‌دهد، یا این‌که «سیگارتی» را که اولین بار در مکزیک ساخته شده دود می‌کند. حتی ممکن است او «سیگاری» را امتحان کند که از جزایر آنتیل و از طریق اسپانیایی‌ها به آمریکا آمده است. هنگام کشیدن سیگار، نگاهی به اخبار روز می‌اندازد که با «حروفی» که اختراع سامی‌های باستان است و روی «ماده‌ای» که اختراع چین است و با فرایندی که در آلمان اختراع شده چاپ شده‌ است. اگر او یک شهروند خوب محافظه‌کار باشد، همین‌طور که در حال خواندن خبرهای مربوط به دردسرها و مشکلات خارجی است؛ از این‌که یک «آمریکایی» [برگرفته از نام آمریگو وسپوچی کاشف ایتالیایی] «صد در صد» [سیستم ده‌دهی اعداد که احتمالا اولین بار توسط عیلامیان استفاده شد] است «یک وجود مقدس» عبری را به زبانی «هند و اروپایی» شکر می‌کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

ریدبرنر خاموش شد

ریدبرنر برای همیشه خاموش شد،‌ دست کم ریدبرنری که می‌شناختیم و به فارسی‌زبان‌ها هم التفات ویژه‌ای داشت. به خصوص از خوراک‌های فارسی‌اش که خلاصه‌ای از وضعیت لینک‌های بیشتر به اشتراک گذاشته شده وب‌لاگستان فارسی را به ما می‌داد دیگر خبری نخواهد بود و من تا وقتی جایگزین مناسبی برایش پیدا نشود جای خالی‌اش را در مرورهای روزمره‌ام حس خواهم کرد.

الکساندر بنیان‌گذار ریدبرنر پیشنهاد کرده به جای آن از وب‌گاه RSSmeme.com استفاده کنیم، ولی متاسفانه فعلا امکان فارسی ندارد. همچنین نشانی دومین را هم برای فروش گذاشته. یه آدم خیرخواه پول‌دار پیدا نمی‌شود این وب‌گاه را بخرد و مخصوص فارسی‌زبان‌ها کامل‌اش کند؟ شاید غیر از اجر معنوی فراوان پاداش دنیوی هم نصیبش شود. کسی چه می‌داند آینده چه رقم می‌زند؟

ReadBurner_1204743636953

خاموشی ریدبرنر…

ReadBurner is no longer availiable « ReadBurner_1204744862687


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

بزرگ‌ترین زندان جهان

تصویر زیر از سمت چپ به راست و از بالا به پایین مراحل پیشرفت یا اشغال سرزمین‌های فلسطینی را از 1946 تا 2000 نشان می‌دهد. تصویر سوم مرزهای قبل از سال 1967 را نشان می‌دهد و الان همه صحبت‌ها این است که اسرائیل آن‌را به رسمیت بشناسد.

فکر می‌کنم گسترش پیوسته سرزمین‌های اسرائیلی نشان دهنده عمق فاجعه انسانی است که در فلسطین رخ داده است (می‌دهد).

اگر خوب دقت کنید چیزی که امروز به عنوان «سرزمین‌های فلسطینی» می‌شنویم در واقع یک زندان بزرگ است: «بزرگترین زندان جهان»

palastinian-borders-history

اول خواستم فقط لینک بدهم دیدم بهتر است این‌جا بیاورم. تصویر خیلی واضح و گویا است و فقط چیدمانش را اصلاح کرده‌ام.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کسانی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند، بعدها حق اعتراض و انتقاد ندارند

ما در شهرکی در تهران زندگی می‌کنیم که از بلوک‌های مختلف تشکیل شده است. هر کدام از این بلوک‌ها متشکل از 200 تا 400 خانه است و نگهداری و مدیریت آن هم توسط هیات مدیره‌ی انتخاب شده توسط ساکنین انجام می‌شود. طبیعتا برای انتخاب اعضای هیات مدیره و به خصوص رئیس‌هیات مدیره به صورت دوره‌ای «مجمع‌های عمومی» تشکیل می‌شود. روش کار هم به این صورت است که ساکنین برای انتخاب «هیات مدیره» یا تصمیمات مهم به «مجمع عمومی» دعوت می‌شوند. اگر مجمع عمومی اول به حدنصاب لازم نرسد مجمع دیگری تشکیل می‌شود تا این‌که در نهایت مجمع تشکیل، انتخابات انجام و اعضای هیات مدیره انتخاب شوند. ballot box-262x196بعد هیات مدیره انتخابی شروع به اداره بلوک می‌کند و به شیوه‌ی مورد نظرش و البته در چارچوب ضوابطی که از قبل مدون شده است فعالیت می‌کند. ممکن است هزینه شارژ ماهیانه‌ی خانه‌ها را افزایش دهد یا برای پارکینگ یا فضای سبز نگهبان یا باغبان استخدام کند و …

روزی شخصی که سال‌ها به عنوان رئیس هیات مدیره بلوک ما انتخاب شده بود تعریف کرد یکی از ساکنین که خانمی هم بود به دفتر هیات مدیره آمده بود و شروع کرده بود به بد و بیراه گفتن به اعضای هیات مدیره و به خصوص رئیس هیات مدیره. وی که رئیس هیات مدیره بود جلو رفته بود و از ایشان پرسیده بود که رئیس هیات مدیره بلوک چه کسی است. خانم پاسخ داده بود که نمی‌داند و در جلسات عمومی شرکت نمی‌کند ولی در عین حال از عمل‌کرد او شاکی است.

رئیس هیات مدیره هم به درستی به ایشان متذکر شده بود کسی که به خودش زحمت و همت شرکت در مجامع عمومی بلوک و مشارکت در انتخاب اعضای هیات مدیره را نمی‌دهد، چندان حقی برای انتقاد کردن از عمل‌کرد هیات مدیره‌ای که سایر ساکنین انتخاب کرده‌اند ندارد. کسی که حق خود مبنی بر انتخاب کردن به رسمیت نمی‌شناسد،‌ حق خود را برای انتقاد کردن نیز به نوعی زیر سئوال برده است. نه این‌که حق انتقاد از لحاظ قانونی از او گرفته شده باشد، بلکه این حق از نظر عرفی یا اخلاقی از او گرفته شده و در واقع خود فرد این حق را از خودش گرفته است.

بحث انتخابات در ایران هم بی‌شباهت به این موضوع نیست. چند سال پیش و در آستانه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری (قبل از آن‌هم شوراهای شهر) عده‌ای بودند که می‌گفتند «همه چیز مثل هم است»، «هر جناحی بیاید فرقی نمی‌کند»، «این‌ها همه بازی حاکمیت است»، «این انتخابات آزاد نیست چون عده‌ای رد صلاحیت شده‌اند»، «انتخابات سالم برگزار نمی‌شود و هرکه را خودشان بخواهند سرکار می‌آورند» و جمله‌هایی مشابه این‌ها. طبیعتا این افراد شرکت در انتخابات را بیهوده می‌دانستند و بسیاری از وابستگان فکری خود را نیز از شرکت در آن منصرف کردند.

اما ماه‌ها و سال‌ها بعد مدام شاهد شنیدن صدای اعتراض این افراد بودیم که چرا آقای رئیس‌جمهور چنین می‌کند و چنان می‌گوید. این چه لباسی است که می‌پوشد، فلان حرف را چرا زد. چرا این‌قدر عوام‌فریبی می‌کند، چرا این‌گونه است و چرا آن‌گونه. ناگهان نقل قول سخنان قصار رئیس‌جمهور با افزودن رگه‌هایی از طنز به مدروز حضرات تبدیل گردید، انگار از این طریق منتقدین سیاسی بزرگی می‌شدند و با گفتن این هجویات و جوک‌های بی‌مزه مسئولیت‌ سیاسی-اجتماعی‌شان را در برابر خود و مردمشان انجام می‌دادند. 4tibo01

کسی نبود به این خانم‌ها و آقایان منتقد بگوید اگر انتقادی دارید در فرصت انتخابی (هر چند محدودی) که داشتید منعکس می‌کردید. کسی که شیر و ببر و مورچه و مار و درخت و فیل برایش یکی است حق ندارد از مضرات شیر بگوید و در مدح گربه بسراید. کسی که فرقی میان آقای خاتمی و آقای احمدی‌نژاد (به عنوان مثال) قایل نیست و در انتخابات هم شرکت نکرده که دست کم مخالفت‌اش را با آقای احمدی‌نژاد اعلام کند، به چه حقی به خود اجازه می‌دهد از ایشان انتقاد کند؟

آیا وقت آن نرسیده است به جای جوک تعریف کردن و حرف‌های خاله‌زنکی سیاسی زدن کمی به آینده کشورمان جدی‌تر فکر کنیم؟ آیا وقت آن نرسیده است به جای ژست منتقد روشن‌فکر ولی در واقع غرغرو و منفعل را گرفتن آستین‌مان را بالا بزنیم و واقع‌گرایانه‌تر و منطقی‌تر به اوضاع ایران و منطقه‌ی خاورمیانه و بحرانی که گریبان‌گیر آن شده است نگاه کنیم؟

به «رسانه انتخابات» باور داشته باشیم. رای دادن از فحاشی کردن یا غرغر کردن سازنده‌تر است، هرچند هیجان‌اش کم است و آدم را زیاد خنک نمی‌کند، اما ماندگارتر است و پایدارتر. باور داشته باشیم که «رسانه همان پیام است». جامعه‌ای که در آن تلویزیون و رادیو وجود دارد با جامعه‌ای که در آن تلویزیون و رادیو وجود ندارد فرق می‌کند. به همین ترتیب جامعه‌ای که در آن رسانه انتخابات (حتی محدود، حتی کنترل شده) وجود دارد و برگزار می‌شود با جامعه‌ای که در آن «رسانه انتخابات» وجود ندارد فرق می‌کند. باور کنید. باور کنید…

election day II

به این خانم جسور و شجاع نگاه کنید. نه ژست قهرمانی به خودش گرفته و نه دنبال ثابت کردن چیزی است و نه در حال مضحکه و جوک تعریف کردن است. او دارد «حق خودش مبنی بر انتخاب کردن را به رسمیت می‌شناسد». مثل او باشیم.

عکسی با موضوع انتخابات که متاسفانه عکاسش را پیدا نکردم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سفر مهم و تاریخی رئیس‌جمهور ایران به عراق

به بهانه سفر بسیار مهم و تاریخی ریس جمهور ایران به عراق.

این سفر از نظر «سمبلیک» از بسیاری جهات مهم است. از لحاظ تاریخی برای اولین بار پس از جنگ ایران و عراق یک رئیس‌جمهور ایران به عراق سفر می‌کند و به خصوص اولین سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق، بعد از اشغال آن توسط آمریکا است. _1788976_iraq_iran_150

این بازدید از نظر اوضاع سیاسی روز و در آستانه صدور قطع‌نامه سوم شورای امنیت علیه ایران که با فشارهای آمریکا پی‌گیری می‌شود نیز اهمیت بالایی دارد. سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق و استقبال گرم مقامات عراقی از وی و تلاش دو کشور برای گسترش روابط متقابل «زنگ خطری» برای منافع آمریکا در منطقه است. لازم به یادآوری است آمریکا مخالف تقویت روابط ایران و عراق است در حدی که بارها به مقامات عراقی در این زمینه هشدار داده است. در صورت پایدار شدن روابط ایران و عراق و به دنبال آن سایر کشورهای منطقه، حضور نظامی آمریکا در منطقه مهم خلیج‌فارس توجیه‌ناپذیر خواهد بود. (در همین زمینه پیشنهاد وام یک‌میلیارد دلاری ایران به عراق)

آخرین سفر بوش به عراق تا لحظه ورود وی به پایگاه نظامی آمریکا در عراق از مردم پنهان نگاه داشته شد. درست بر عکس سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق که از پیش اعلام شده بود{+}. برخلاف مقامات میهمان که با هلی‌کپتر به کاخ ریاست‌جمهوری عراق منتقل می‌شوند، رئیس‌جمهور ایران با ماشین از سطح بغداد عبور کرد {+}.

با مزه نیست کسانی که 160000 سرباز در عراق دارند ما (ایران) را متهم به دخالت در امور عراق می‌کنند؟ — محمود احمدی نژاد

اتحاد انرژی ایران و چین؟

به نظر من قرارداد 16 میلیارد دلاری توسعه میدان پارس‌جنوبی میان ایران و چین را هم باید در راستای فشارهای آمریکا از طریق شورای امنیت بر ایران تحلیل کنیم. آمریکا به هیچ‌وجه مایل نیست، بزرگترین رقیبش به منابع انرژی مطمئن خاورمیانه دسترسی پیدا کند و ایران نیز به نوبه خود با آگاهی از عطش چین به نفت از برگ‌های برنده خود استفاده می‌کند و به حمایت شدن از سوی چین امید دارد. اتحاد انرژی استراتژیک میان چین و ایران (و احتمالا در آینده هند) در صورتی که عملی شود می‌تواند عواقب سیاسی چشم‌گیری داشته باشد و بافته‌های آمریکا را در منطقه پنبه کند.

reserves2


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خطرات ناشناخته تلفن همراه

پیش‌درآمد: در این‌جا قصد هیچ نتیجه‌گیری ندارم. فقط قصد اندکی گمانه‌زنی و معرفی موضوعی که سال‌هاست ذهن دانشمندان را مشغول کرده را دارم.
تحقیقات تا به امروز نشان داده استفاده از تلفن‌های همراه هیچ گونه خطر جدی و آنی برای سلامتی افراد ایجاد نمی‌‌کند، ولی در مورد تاثیرات دراز مدت آن بر سلامتی انسان هنوز پرسش‌ها باقی است و پاسخ دقیقی به آن داده نشده است. سئوال اساسی این است: «آیا استفاده طولانی و مداوم از تلفن‌های همراه در دراز مدت بر سلامتی انسان تاثیر نامطلوب می‌گذارد؟»

به عنوان مثال:تلفن‌‌های همراه و اجاق‌های مایکرو-ویو از امواجی با فرکانس تقریبا مشابهی استفاده می‌کنند. فرکانس امواج مایکرو-ویو مورد استفاده در موبایل‌های GSM بین 380 تا 1990 مگاهرتز است و موبایل‌های نسل سوم از فرکانس‌هایی تا سقف 2690 مگاهرتز استفاده می‌کنند. فرکانس امواج مورد استفاده در اجاق‌های مایکرو-ویو 2450 مگاهرتز است. همانطور که می‌بینید امواج استفاده شده در این دو دستگاه مشابه هستند و فقط در شدت تابش با هم فرق می‌کنند. (اجاق مایکرو-ویو 750 وات و یک تلفن همراه متعارف 1 تا 2 وات). پرتوهای مایکرو-ویو توسط مولکول‌های آب بیشتر جذب می‌شود. این پدیده به ظاهر ساده فیزیکی اساس کار اجاق‌های مایکرو-ویو یا مایکروفرها است. با توجه به این‌که در مواد غذایی معمولا آب به مقدار فراوان وجود دارد، تاباندن امواج مایکرو-ویو به آن‌ها باعث گرم و پخته شدن آن‌ها می‌شود. یکی ازتاثیراتی که امواج موبایل بر انسان می‌گذارند گرم شدن موضعی ناحیه سر و به خصوص چشم‌هاست (چون بر خلاف مغز چشم‌ها با گردش خون خنک نمی‌شوند) که اگر چه از کسری از درجه سانتی‌گراد تجاوز نمی‌کند اما عوارض طولانی‌مدت آن معلوم نیست.

نگرانی‌های ویژه‌ای در رابطه با تاثیر امواج تلفن‌های همراه بر سلامتی انسان وجود دارد و بسیاری معتقدند با انجام تحقیقات بیشتر احتمالا عوارض منفی آن مشخص خواهد شد. به دلیل شبهات جدی که در این زمینه وجود دارد در بسیاری از کشورهای صنعتی (مثلا آلمان و فرانسه) توصیه‌هایی جهت استفاده «محتاطانه‌تر» از تلفن‌های همراه به مردم شده است که شخصا فکر می‌کنم تا وقتی تحقیقات هنوز در این زمینه کامل تر نشده است شرط عقل و احتیاط آن است که به آن‌ها توجه کنیم.

radfactsheetlogo

احتیاط بد نیست

همانطور که گفتم خطرات احتمالی تلفن همراه هنوز به طور کامل شناخته نشده است. اما همیشه می‌توان با در نظر گرفتن شرط احتیاط و قانون ALARA یا «کمترین مقداری که به طور منطقی قابل دستیابی است» (As Low As Reasonbly Achieavale) که در مورد پرتوهای رادیواکتیو به کار برده می‌شود با خطرات ناشناخته تلفن همراه روبه‌رو شد.

قانون ALARA می‌گوید «تا حدی که از نظر منطقی امکانش هست» چهار عامل زیر را کنترل کنید:

  • محافظت (Shielding): از سپر محافظ یا پوشش مناسب استفاده کنید.
  • مدت زمان (Time): زمان در معرض بودن را کاهش دهید.
  • فاصله (Distance): فاصله خود را با منبع تابش افزایش دهید.
  • شدت (Amount): شدت تابش منبع را کاهش دهید.

با کاربرد قانون ALARA خودتان می‌توانید حدس بزنید برای کاهش خطرات تلفن همراه چکار می‌توان کرد. مثلا:

  • از تلفن همراه تا حد امکان استفاده نکنید. مدت زمان و تعداد تماس‌های خود را با تلفن همراه کاهش دهید. (زمان)
  • از «گوشی» استفاده کنید چون باعث جذب کمتر انرژی حرارتی توسط مغز می‌شود. (فاصله، محافظت)
  • گوشی تلفن همراه را همواره از بدن خود دور نگاه دارید. (فاصله)
  • داخل خودرویی که مجهز به آنتن مخصوص تلفن همراه نیست یا در مناطقی که خط‌دهی خوب نیست مکالمه نکنید (در شرایطی که آنتن‌دهی خوب نباشد، شدت امواج تلفن خروجی از تلفن همراه شما بیشتر می‌شود). (شدت، زمان)
  • هنگام خرید گوشی جدید دقت کنید که گوشی انتخابی شما «درجه جذب ویژه» یا (SAR: Specific Absorption Rate) کمتری داشته باشد. فهرست سار بعضی مدل‌های تلفن‌های همراه را این‌جا و این‌جا ببینید. (شدت)
  • استفاده کودکان از تلفن همراه را به شدت محدود کنید. (زمان، فاصله)

با تلفن‌همراه خود چایی دم کنید

این مطلب را این‌جا خواندم. شوخی یا جدی بودنش به عهده خود شما!

artists_renderingموتورولا گوشی‌های جدید خود را که مجهز به فن‌آوری «اجاق مایکرو-ویو مینیاتوری» هستند به بازار معرفی کرد. یکی از مهندسین موتورولا گفت: «همه انواع گوشی‌های تلفن‌های همراه امواج مایکرو-ویو منتشر می‌کنند. ما فقط کمی شدت این امواج را تشدید کردیم».

یکی از محقیقین شرکت موتورولا افزود: «با توجه به افزایش انتظارات مشتریان از تلفن همراه با به مرحله‌ای رسیده‌ایم که دوربین عکاسی یا بازی‌ها دیگر کافی نیستند. برای موفقیت در بازار تلفن همراه باید نوآوری داشت».

یک شهروند به خبرنگار ما گفت: «این ایده فوق‌العاده است! به خصوص مواقعی که در ترافیک شهر گیر می‌کنیم دم کردن یک فنجان چای داغ واقعا می‌چسبد!»

پی‌نوشت 1: با تشکر از سارای عزیز که کمک کرد برخی قسمت‌های این نوشته را که انسجام علمی کمتری داشت اصلاح کنم.

پی‌نوشت 2: این قسمت چایی دم کردن با تلفن همراه شوخی بود. (این را محض احتیاط می‌گویم!)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خانم‌ها بیشتر از آقایان حرف نمی‌زنند

این موضوع که «خانم‌ها بیشتر از آقایان حرف می‌زنند» به صورت یک «باور» بین مردم در‌آمده است. خود من هم تا همین چند لحظه پیش این‌طور فکر می‌کردم که خانم‌ها «حراف‌تر» یا «خوش‌صحبت‌تر» از آقایان هستند. اما…

1159029578_8453

اما تحقیق علمی که در تابستان 2007 در دانشگاه آریزونا انجام گرفت نشان می‌دهد این باور درست نیست و دست‌کم جامعه آماری که این تحقیق روی آن انجام شده نشان می‌دهد که زن‌ها فقط 3٪ بیشتر از مرد‌ها حرف می‌زنند.

این تحقیق نشان داد به طور میانگین یک زن 16215 کلمه در روز و یک مرد 15669 کلمه در روز حرف می‌زند. کم‌حرف‌ترین فرد گروه حدود 500 کلمه در طول روز حرف زد و پرحرف‌ترین مرد 47000 کلمه در یک روز (بیچاره زنش!)

خانم آلیس فرید زبان‌شناس اعتقاد دارد باور عمومی به این‌که خانم‌ها زیاد حرف می‌زنند به نوعی محصول فرهنگی جوامع مردسالار است و به هدف کم‌ارزش جلوه دادن حرف‌های زنان شکل گرفته است.

این باور به مردها تلقین می‌کند «اگر می‌خواهید مرد خوش‌حالی باشد باید کم حرف بزنید» و به زن‌ها تلقین می‌کند «اگر می‌خواهید زن خوش‌حالی باشید باید زیاد حرف بزنید».

اما آقای جیمز پنه‌بکر از دانشگاه تگزاس نظر دیگری دارد. به گمان او خانم‌ها هنگام بحث‌ برسر موضوعات مورد اختلاف بیشتر از آقایان حرف می‌زنند و آقایان این موارد استثنایی را به کل موارد تعمیم می‌دهند و فکر می‌کنند خانم‌ها همیشه بیشتر حرف می‌زنند.

نکته جالب دیگر این‌که این تحقیق نشان داده است که زنان هنگام صحبت کردن از تعداد بیشتری «ضمیر» مانند «من» یا «آن‌ها» استفاده می‌کنند در حالی‌که مردان تمایل بیشتری به استفاده از «اسامی» دارند. در ضمن به نظر می‌رسد اختلاف اصلی میان «زن» و «مرد» نیست و  کم‌حرفی یا پرحرفی بیشتر به «درون‌گرا» یا «برون‌گرا» بودن افراد مربوط می‌شود.

مساله این نیست که افراد چقدر حرف می‌زنند یا نمی‌زنند، مساله این است که افراد چقدر خوب گوش می‌دهند. — پائولا هال


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

قلیان آزاد شد، تا نفس دارید بکشید

gheiloon«حضرات اقتدارگرا» انگار چند وقتی است خوب خوابیده‌اند. توی خبرها خواندم که «قلیان» مجددا در قهوه‌خانه‌های ایران آزاد شده است

نه این‌که فکر کنید حالا من اهل دود و دم هستم! ولی راستش هوای خنک و باحال دربند و درکه بدون قلیان بی‌معنی است. اهل سیگار هم که نباشید گاهی بدتان نمی‌آید گه‌گداری همراه با یک «دوست جان‌جانی» قلیانی بکشید.

تا آقایان دوباره «ملنگ» نشده‌اند و از سر بوالهوسی دوباره ممنوعش نکرده‌اند حسابی قلیان بکشیم! تا آخرین نفس!


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خبرگزاری مردم جهان

با اصطلاح «رسانه‌های ارتباط جمعی» (Mass Media) یا «رسانه‌های گروهی» که حتما آشنا هستید. رسانه‌های گروهی در واقع همان رسانه‌های سنتی مانند روزنامه، رادیو، تلویزیون و وب‌گاه‌های خبری هستند که از طریق شبکه خبرگزاری‌های جهان تغذیه می‌شوند و سلطان بی‌رقیب عرصه اطلاع‌رسانی و سرگرمی در سال‌های قرن بیستم بودند (و تا حد زیادی هنوز هم هستند).به تدریج و با ظهور اینترنت و تعمیق فن‌آوری و گسترش ضریب نفوذ کاربرد آن شاهد ظهور گونه جدیدی از رسانه‌ها هستیم که از آن به عنوان رسانه‌های نوین (New Media) یا «رسانه‌های اجتماعی» (Social Media) یاد می‌کنند.

هزار چهره و یک باطن:

مفهوم «رسانه‌ اجتماعی» لزوما محدود به عرصه خبر نمی‌شود و به طور کلی شامل هرگونه استفاده از فن‌آوری‌های شبکه‌ است که با استفاده از «ارتباطات اجتماعی» به «تولید متن، تصویر، فیلم، … » بپردازد.

ْSocialMedia

همچنین شبکه‌های اجتماعی (Social Networking) مانند FaceBook یا Orkut فقط یکی از انواع رسانه‌های اجتماعی هستند. رسانه‌های اجتماعی می‌توانند به صورت وب‌لاگ‌ها، ویکی‌ها، وب‌گاه‌های اشتراک تصویر و فیلم مانند flickr یا YouTube، اشتراک وضعیت لحظه‌ای کاربران مانند twitter، اشتراک خبر مانند بالاترین، اشتراک وقایع و قرارها مانند Upcoming، اشتراک بوک‌مارک‌ها مانند del.ico.us و ده‌ها صورت دیگر جلوه‌گر شوند.

social_media

صورت‌های مختلف رسانه‌های اجتماعی (Social Media)

با وجود اختلاف ظاهری میان انواع مختلف «رسانه‌های اجتماعی، آن‌ها در یک خصوصیت مهم مشترک هستند و آن «به اشتراک گذاشته شدن اطلاعات» و «تولید اطلاعات به صورت گروهی» است.

خصوصیات (برتری‌های) رسانه‌های اجتماعی:

  • قابلیت به‌روز رسانی سریع: یک روزنامه چاپ شده نمی‌تواند محتوای خود را عوض کند یا اخبار جدید را به سرعت منتشر کند. در صورتی‌که یک وب‌لاگ (یکی از سمبل‌های رسانه‌های اجتماعی)‌ می‌تواند به سرعت به روزرسانی شود.
  • قابلیت کامنت‌گذاری و ارتباط متقابل: خواننده‌گان روزنامه یا شنونده‌گان رادیو نمی‌توانند نظرات خود را ذیل مطالب مختلف بیان کنند (دست‌کم در اغلب موارد)، حال‌ آن‌که این امکان در وب‌لاگ‌ها وجود دارد. (قابل بحث…)
  • سنجش محبوبیت مطالب: برخلاف رسانه‌های سنتی، نویسنده یک وب‌لاگ می‌تواند از میزان نسبی محبوبیت نوشته (یا عکس، …) خود آگاه شود. مثلا تعداد خواننده‌گان یک مطلب خاص، تعداد کامنت‌ها، تعداد دیگ‌ها و …
  • دسترسی کامل به بایگانی: فن‌آوری‌های «رسانه‌های اجتماعی» امکان دسترسی کاربران به بایگانی مطالب را فراهم می‌کنند. چنین امکانی در مورد مطالب رسانه‌های سنتی مانند روزنامه‌های چاپی یا رادیو وجود ندارد.

social media

  • مطالب ترکیبی به کمک متن، صوت، تصویر، فیلم، …: در یک روزنامه فقط متن و تصویر قابل ارائه است. در رادیو فقط صوت. اما در یک رسانه اجتماعی مانند وب‌لاگ می‌توان مطالب را به صورت ترکیبی از متن، صوت، تصویر، فیلم و انیمیشن ارائه کرد.
  • آزادی عمل مولف: برخلاف رسانه‌های جمعی کلاسیک که مولفین قبل از انتشار مطالب خود باید از «سردبیر» یا رئیس خود اجازه کسب کنند، مولفین رسانه‌های اجتماعی مختارند هر مطلبی را که تمایل داشتند در زمان دلخواه و با فرم مورد نظرشان منتشر کنند. تصور کنید روزی شما وارد دفتر شبکهCNN شوید و بگویید: «سلام! من یک ویدئوی جالب دارم. لطفا آن‌را پخش کنید!»
  • ارزان بودن، فراگیر بودن: راه‌اندازی یک شبکه تلویزیونی یا روزنامه نیازمند سرمایه و انرژی زیادی است که از عهده بیشتر افراد جامعه حتی کسانی که حرف زیادی برای گفتن دارند بر نمی‌آید. اما «رسانه‌های نوین» ارزان و ساده هستند و هر فردی که دارای «سواد شبکه‌ای» باشد می‌تواند «شبکه نوین» خود را راه‌اندازی کند و «صدایش» را به گوش دیگران برساند.
  • نامحدود بودن از نظر زمان ارائه و حجم مطالب: این یکی از مهم‌ترین خصوصیات رسانه‌های اجتماعی است. «رسانه‌های گروهی» سنتی جمله‌گی دارای محدودیت‌های ویژه‌ای از نظر زمان یا حجم مطالب ارائه شده دارند. مثلا یک شبکه تلویزیونی محدود به 24 ساعت شبانه روز است، اما شما می‌توانید بیشتر از 24 ساعت فیلم در یک شبانه‌روز در YouTube منتشر کنید. به این ترتیب رسانه‌های نوین در حال عوض کردن زیربنایی مفهوم «زمان رسانه‌ای» هستند.
  • قابلیت تکثیر، دسترسی، استفاده مجدد و ارجاع: رسانه‌های نوین قابل لینک‌دهی هستند و به راحتی می‌توان از مطالب آن‌ها استفاده مجدد کرد. به عنوان مثال من می‌توانم به کمک یک لینک ساده شما را به هر مطلبی که مایل باشم ارجاع دهم (چه صوتی باشد چه متنی چه تصویری،‌…). همچنین مطالب را می‌توانم به صورت خوراک منتشر یا تکثیر کنم. امکانی که در رسانه‌های سنتی وجود ندارد. نویسنده‌گان وب‌لاگ‌های دیگر می‌توانند در صورت تمایل به مطالب من ارجاع دهند یا در مورد آن‌ها در وب‌لاگ خود بنویسند. امکانی که در رسانه‌های سنتی وجود ندارد.

social media - world of mouth in the digital age

رسانه‌های اجتماعی‌‌: نوعی خبرگزاری دهان به دهان هستند که به ساده‌گی محدود نمی‌شود!

  • قابلیت شبکه‌سازی و دریافت اطلاعات از سرویس‌های دیگر: این هم یکی از خصوصیت‌های بنیادی و بسیار مهم رسانه‌های نوین یا رسانه‌های اجتماعی است. رسانه‌های نوین می‌توانند مطالب یا اطلاعات را از منابع مختلف و به صورت همزمان ارائه دهند. مثلا مطالب ستون سمت راست وب‌لاگ من از سرویس‌های مختلفی مانند Google، del.ico.us یا AideRSS ارائه می‌شود.
  • غیرمتمرکز بودن منابع خبری نوین: رسانه‌های اجتماعی و نوین امکان ابراز عقیده بخش بزرگ‌تری از مردم جامعه را ایجاد می‌کند. اگر در رسانه‌های سنتی فقط عده محدودی مولف یا خبرنگار اجازه نشر افکار و عقاید خود را دارند، در رسانه‌های نوین این پتانسیل وجود دارد که همه مردم افکار و عقاید خود را منتشر کنند. اگر در دهه‌های قبل مردم برای کسب اخبار و اطلاعات مربوط به جنگ ویتنام مجبور بودند به تعداد انگشت‌شماری رسانه جمعی «اعتماد» کنند (خبررسانی متمرکز)، امروز می‌توانند اخبار مربوط به عراق یا افغانستان را مستقیما از طریق متن یا تصویری که «مردم عادی» این کشورها در وب‌لاگ‌ها یا صفحه‌های شخصی خود منتشر می‌کنند دنبال کنند (خبررسانی غیرمتمرکز).
  • خبرگزاری دهان به دهان، همه چیز را همه‌گان می‌دانند: رسانه‌های اجتماعی می‌توانند به صورت نوعی خبرگزاری عمل کنند که می‌توان به آن عنوان «خبرگزاری دهان به دهان» داد. تصور کنید نویسنده یک وب‌لاگ به موضوع جالب توجهی برخورد می‌کند و آن را در وب‌لاگ خود منتشر می‌کند. خواننده‌گان وب‌لاگ او مطلب را به اشتراک می‌گذارند، یا در مورد آن می‌نویسند، یا به آن در وب‌لاگ خود لینک می‌دهند. خواننده‌گان این وب‌لاگ‌ها به نوبه خود به آن لینک می‌دهند یا در وب‌لاگ‌های خود می‌نویسند. به این ترتیب خبر به صورت دهان به دهان (بخوانید وب‌لاگ به وب‌لاگ!) پخش می‌شود. این شیوه خبرپراکنی به صورت ذاتی با شیوه خبرپراکنی سنتی که اخبار از مراکز رسمی و مشخص منتشر می‌شود فرق دارد.ممکن است گروهی «به درستی» کیفیت یا سندیت این‌گونه خبررسانی را به پرسش گیرند. هرچه باشد ممکن است اخبار یا مطالب دروغ یا چرند نیز به صورت دهن به دهن منتشر شود. اما نباید فراموش کرد وجود این شبکه اطلاع‌رسانی مردمی و غیرمترکز و غیررسمی می‌تواند در بسیاری از موارد «اتفاقات مهمی» را که «مراکز قدرت و رسانه» سعی در پنهان کردن آن از مردم دارند افشا کند و به این ترتیب می‌تواند مانند یک اهرم فشار اجتماعی از سوی مردم برای وادار کردن «حاکمیت» به «پاسخ‌گویی بیشتر» تبدیل شود.

wom

رسانه‌های نوین «خبرگزاری همه مردم جهان» هستند.

خبرگزاری مردم جهان

بدون تردید در حال مشاهده پدیده نوظهوری در عالم ارتباطات هستیم که از چند دهه پیش آغاز شد و احتمالا تا چند دهه دیگر به اوج خود خواهد رسید. پدیده‌ای که قرن‌های بعد به عنوان «دوره‌ای سرنوشت‌ساز و کلیدی» از آن یاد خواهند کرد. برای اولین بار در تاریخ «ممکن» است «مردم» ابزاری را به دست بیاورند که بتواند با ابزارهای «کنترل فکر دستگاه‌های قدرت» رقابت کند. به امید روزی که «خبرگزاری نوظهور مردم جهان» درب دکان دروغ و سودجویی «اقتدارگرایان غیرپاسخگو» را در سراسر جهان تخته کند.


مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

انگار که نیورک‌تایمز را با همه شماره‌های آن تعطیل کنند…

نمی‌دانم با وب‌گاه بی‌نظیر wikileaks آشنا هستید یا نه. این وب‌گاه محل مشارکت همگانی برای گردآوری اسناد و مدارک افشاگرانه‌ای است که از دست مقامات در می‌رود و هدف آن افشای «حرکت‌های غیرقانونی یا غیراخلاقی مقامات دولتی یا شرکت‌های بزرگ» است.

images-4

اخیرا و به دنبال شکایت یک بانک سویسی از این وب‌گاه به اتهام انتشار اسناد محرمانه، یک قاضی در ایالت کالیفرنیای آمریکا دستور بسته شدن کامل این وب‌گاه را صادر کرده است و به دنبال این حکم نشانی اصلی آن‌ یعنی http://wikileaks.org هم بسته شده است. این اولین بار در تاریخ است که یک دادگاه آمریکایی دستور «تعطیلی کامل یک وب‌گاه» را به جرم انتشار برخی اسناد یا مدارک می‌دهد.

free_speech_cartoonسازمان خبرنگاران بدون مرز می‌نویسد: «چرا دادگاه به حذف اسناد مربوطه از این وب‌گاه اکتفا نکرده و دستور بستن کامل این وب‌گاه را داده است؟»

به نقل از جولی‌ ترنر (وکیل) این حکم مشابه این است که «تمام شماره‌های نشریه نیویورک تایمز در کل تاریخ انتشار آن توقیف شود، ساختمان آن پلمپ شود و به صاحب آن نیز گفته شود اجازه ورود هیچ‌کس را به ساختمان ندهد».

آزاد‌اندیشان آمریکایی، از مدت‌ها پیش نسبت به خطر روزافزونی که «آزادی بیان» و «دموکراسی» بزرگترین دموکراسی جهان را تهدید می‌کند هشدار داده بودند. اما این به عهده مردم است که بیش از پیش هوشیار باشند: «مردم آمریکا» و «مردم جهان».


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نیم‌میلیارد بار فایرفاکس – نیم‌میلیارد دانه برنج

ترجمه از صفحه ویژه موزیلا به مناسبت نیم‌میلیارد بار دانلود فایرفاکس توسط کاربران و دعوت موزیلا به مشارکت در بازی «دانه برنج» برای کمک به مردمان گرسنه جهان.

فایرفاکس به 500,000,000 اُمین دانلود خود رسید. بدون شک این یک دست‌آورد مهم برای فایرفاکس است. تصور واقعی این عدد شاید کمی دشوار باشد:

  • 10000 بار بیشتر از تعداد تماشاگرانی که در کولوسیوم رم جا می‌شدند.
  • جرم 8500 هواپیمای بوینگ 747 به کیلوگرم.
  • با این مقدار دلار می‌توانید همراه با 15 نفر از دوستانتان به ایستگاه فضایی بین‌المللی سفر کنید…

شاید هم بتوانید 15 نفر از دوستان خود را به یک بازی دعوت کنید و به 25000 نفر غذا بدهید. با کمک شما ما می‌توانیم امروز یک رکورد دیگر در «برنج رایگان» بشکنیم: نیم‌میلیارد دانه برنج در یک روز. تصور کنید در حال بازی کردن با لغت‌ها به سیر کردن عده‌ای آدم گرسنه کمک کنید!


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سلاح ضدماهواره و نگرانی‌های روزافزون

به لطف «ارکستر رسانه‌ای» بیشتر اتفاقات مهم جهان امروز دور از چشم‌های «مردم» نگاه داشته می‌شود. این مساله در کشورهای آزاد حساس‌تر است، چون قدرت نهادهای مردمی در این کشورها بسیار زیاد است در نتیجه اگر «افکار عمومی» کنترل نشود سلطه حاکمیت به شدت به خطر خواهد افتاد.اما برخی خبرها هستند که هرچند ظاهری عادی داشته باشند، ذهن‌های پرسش‌گر را نگران می‌کنند. به عنوان مثال استفاده اخیر ارتش آمریکا از یک موشک ضدماهواره بر ضد یک ماهواره از کار افتاده از این دست خبرهای نگران کننده است.

به گفته مقامات پنتاگون این ماهواره از کار افتاده حاوی سوخت سمی بوده است و باید از میان برداشته می‌شده است. تحلیل‌گران «بی‌طرف» البته حق دارند «حسن نیت» ناگهانی ارتشی که صدها و بلکه هزاران تن اورانیم سوخته (Depleted Uranium) در صربستان و عراق (و در واقع محیط زیست همه جهان) پخش کرده است را «مشکوک» تلقی کنند. ist2_3133748_universal_soldier_silhouetted

به غیر از «مردم جهان» که نگران صلح و امنیت خود و خانواده‌هایشان هستند، قدرت‌های دیگر نیز نگران توازن نظامی خود هستند و داستان از میان بردن ماهواره قدیمی را فقط یک بهانه برای آزمایش فن‌آوری‌های تسلیحاتی جدید می‌دانند.

پس ِ پشت هیاهوهای ظاهری برای برنامه‌های نظامی کشورهای کوچکی مانند ایران یا کره شمالی که هرگز کوچکترین تهدیدی برای امنیت جهان نبوده و نخواهند بود، «غول‌ نظامی جهان» در حال گسترش زرادخانه خود و افق امپراطوری خود به مرزهای فضا است. بی‌تردید چنین حرکت‌هایی از سوی بزرگترین نیروی اقتصادی-نظامی جهان، سایر قدرت‌ها (از جمله دوست، رقیب، دشمن، جهانی یا منطقه‌ای) را به سوی مسابقه تسلیحاتی و تشدید سرمایه‌گذاری بیشتر در فن‌آوری‌های نظامی سوق می‌دهد.

Armwrestling

بخت و اقبال «بشریت» بلند بود که از آخرین مسابقه تسلیحاتی ابرقدرت‌های جهان «زنده» به در آمد. اما معلوم نیست بشر همیشه همان‌قدر خوش‌شانس باشد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

تصاویر پیامبر در ویکی‌پدیا: آزادی یا اهانت؟

در خبرها خواندم که «وب‌گاه ویکی‌پدیا» با حدود 180000 درخواست برای حذف تصویرهای باستانی حضرت محمد از مطالب این وب‌گاه مواجه شده است. با وجودی‌که این تصاویر برای برخی مسلمانان ناراحت کننده و اهانت به مقدسات تلقی می‌شود، ویکی‌پدیا نیز دغدغه دفاع از آزادی اطلاعات و ایده‌ها را دارد و نمی‌خواهد خط قرمز «آزادی اطلاعات» را بشکند.

untitled

تصویر پیامبر اسلام را در حال پادرمیانی در مناقشه سنگ‌سیاه در خانه کعبه نشان می‌دهد.

برخی از مسلمانان اعتقاد دارند «تصویرگری از چهره پیامبر» مجاز نیست و بی‌احترامی به ایشان تلقی می‌شود. از سوی دیگر، مدیران «ویکی‌پدیا» (و بسیاری از کاربران آن) اعتقاد دارند نمی‌توان چنین اطلاعاتی را صرفا به خاطر این‌که عده‌ای آن‌را بی‌احترامی می‌دانند از یک دانش‌نامه عمومی حذف کرد.

Muhammad - Wikipedia, the free encyclopedia_1203340945656

ویکی‌پدیا در حال حاضر صفحه مربوط به حضرت محمد را قفل کرده است و نوشته تا وقتی‌ اختلافات برطرف نشود آن‌را باز نخواهد کرد.

نکته قابل توجه این است که این تصاویر جمله‌گی از میان آثار اسلامی مربوط به ایران و عثمانی انتخاب شده‌اند و تولید کننده‌گان آن‌ها خود مسلمان بوده‌اند. بسیاری از این تصاویر از آثار مهم هنری مذهبی دوران خود محسوب می‌شوند:

Miraj2

یکی از تصاویر بحث‌برانگیز یک مینیاتور ایرانی مربوط به قرن شانزدهم است. در میان این تصویر چهره پیامبر در حال «معراج» تصویر شده است.

در صفحه‌ ویژه‌ای که مخصوص بحث و بررسی درباره این موضوع است اشاره شده:

ویکی‌پدیا تصدیق می‌کند برخی از گروه‌های مسلمان اعتقادات فرهنگی‌ای دارند که آن‌ها را از نمایش تصاویر پیامبر اسلام یا پیامبران دیگر منع می‌کند. اما این اعتقادات در میان همه مسلمانان یک‌سان نیست و به عنوان مثال گروه‌های «شیعه» که اگرچه مخالف چنین تصاویری هستند اما در این زمینه کمتر سخت‌گیری می‌کنند.

مرز میان «آزادی اطلاعات» و «حریم اعتقادات و مقدسات مردمان مختلف» کجاست؟

سئوال اساسی این است: مرز میان «آزادی اطلاعات» و «حریم اعتقادات و مقدسات مردمان مختلف» کجاست؟ آیا باید از «آزادی اطلاعات» تحت هر شرایطی دفاع کرد؟

فکر می‌کنم بشر امروز حتی در مفهوم آزادی نیز دچار نوعی تعصب است. در بسیاری از جوامع در حال توسعه هنوز مفاهیم اولیه آزادی جا نیفتاده و به شدت سرکوب می‌شود. در چنین شرایطی هر گونه حمایت از «نظارت بر اطلاعاتی که ممکن است برای گروه‌هایی از مردمان اهانت‌آمیز تلقی شود» به ساده‌گی برچسب «محدود کردن آزادی» می‌خورد. از سوی دیگر نمی‌توان اطلاعات مرجع و مهمی مانند اسناد تاریخی را حذف کرد و از دسترس محققین دور نگاه داشت. شاید بهتر باشد ویکی‌پدیا برای ارائه چنین مطالبی راه‌کردی بیاندیشد. مثلا این تصاویر در صفحه اصلی نمایش داده نشوند ودر صورتی که کاربری مایل به دیدن آن‌ها باشد به صفحه‌ ویژه‌ای مراجعه کند.

Maome.jpg (JPEG Image, 600x360 pixels)_1203339341187

تصویر مربوط به قرن پانزدهم پیامبر را در حال خواندن قرآن و دعوت به اسلام نشان می‌دهد.

موضع‌گیری شفاف

از همین الان برای این‌که توسط «متعصب‌های راه آزادی» به «جرم مخالفت با آزادی» و یا «متعصبین مذهبی»‌ به جرم «حمایت از ویکی‌پدیای بی‌بند و بار» محاکمه و اعدام نشوم، تاکید می‌کنم به هیچ‌وجه منظور من این نیست که این تصاویر حذف شوند یا بمانند. این خبر بهانه‌ای شد که کمی به این موضوع فکر کنم (کنیم) و منظور این‌جا محکوم کردن یا جانبداری نبوده و نیست. با این وجود ته دلم دوست ندارم تعداد زیادی از آدم‌ها ناراحت باشند. ای کاش در این زمینه روش حذفی در پیش گرفته نمی‌شد و ویکی‌پدیا به جای پافشاری بر موضع خود به دنبال راه حل مناسبی می‌گشت.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

جنون خوراک خوانی و بیماری پرش افکار

یکی از مشکلاتی که مطالعه «خوراک‌ها» ممکن است ایجاد کند، بیماری «پرش افکار» و «ضعیف شدن قدرت تمرکز فکری» است. البته این نظریه از نظرگاه روان‌شناختی ثابت نشده و در این‌جا فقط قصد ایده‌پردازی دارم. تحقیق و ثابت کردنش بماند برای دانشمندان رفتارشناس.

ذهن آدم برای درک و تفسیر واقعیت‌های پیرامون نیازمند میزان معینی «تمرکز» و «مکث» است. اما خواندن سریع تعداد زیادی «خوراک» مربوط به وب‌لاگ‌های مختلف که هر کدام هم «ساز» متفاوتی می‌زنند می‌تواند «مغز» را دچار سردرگمی کند. در چنین شرایطی رفتار طبیعی مغز احتمالا «توجه کمتر» کردن به محتوای‌ مطالب و طوطی‌وار مرور کردن مطلب خواهد بود. به علاوه مغز ممکن است به کل قوای تمرکز خود را از دست دهد.

feeds

تصور کنید شما در حال مطالعه خوراک «دو در دو» هستید:

ist2_1631886_skull_on_fire

جایی که خوراک صدها وب‌لاگ مختلف گردآوری شده و پیش روی چشم‌هایتان قرار می‌گیرد. یکی از خاطرات کودکی‌اش نوشته، دیگری از دستگیری فلان فعال جنبش زنان، یکی در حال دفاع از دکترین‌های بازار آزاد است و بحث اقتصادی می‌کند، یکی از فلان فیلمی که دیده حرف می‌زند و دیگری روزمره‌های دیروزش را نوشته و تاکید کرده به تازه‌گی با خاله‌جانش آشتی نموده است و …

شما در حال خواندن این آش شله‌قلم‌کار هستید و پشت سر هم کلید j را فشار می‌دهید. گاه روی مطلبی 1 ثانیه درنگ می‌کنید و گه چند دقیقه. مغز بیچاره شما مثل هد هارددیسکی که در حال کپی کردن 10 فایل به طور همزمان باشد، مدام باید از یک نقطه به نقطه دیگر جهش کند. الان باید عاطفی بخواند، لحظه‌ بعد باید حس طنز داشته باشد، لحظه بعد باید به سیاست بیاندیشد، لحظه بعد خانواده‌گی و بعد اقتصادی و بعد انتقادی و بعد هنری و … و …

dodardosample

خواندن بدون «خواندن»

mhp01

مسعود بهنود و خاله خانقزی و معلم ابتدایی و توریست ایرانی در میلان و مباحث شوخی و جدی در IT و اسرائیل و ایران و ادبیات و عمه و گرسنگی و مایکروسافت و منطق‌گرا و عصبانی و آشپزی و آموزشی و خونسرد و بی‌تفاوت و یاگوم و ساختارگرایی در سینما با هم مخلوط می‌شوند و مغز را به حالت نیمه‌تعطیل در می‌آورند. بعد از مدتی انگار که خاموش شده یا کاراییش به حداقل رسیده باشد به کلمات و واژه‌ها می‌نگرد بی‌آن‌که درک کند، می‌بیند اما نمی‌خواند، نگاه می‌کند اما نمی‌فهمد…

خوراک‌ها زیاد هستند و شما می‌خواهید حتما همه آن‌ها را بخوانید. حتی شده هر یک 1 ثانیه اما باید بخوانید. چیزی به شما می‌گوید اگر همه خوراک‌ها را نخوانید جا مانده‌اید. اطلاعات خارج از وجود شما تولید شده است و شما از آن بی‌خبرید. اضطراب و هراس از جا ماندن وادارتان می‌کند که خوراک‌ها را نجویده ببلعید غافل از این‌که نجویده خوردن دل‌درد و دل‌پیچه به دنبال دارد.

آیا تا به حال از خوردن تعداد زیادی خوراک ناهمگون دچار «سوءهاضمه فکری» یا «فکرْدرد» نشده‌اید؟

پرش افکار و از دست دادن قدرت تمرکز ذهنی

بله داشتم برایت تعریف می‌کردم. دیروز رفته بودم بازارچه رضا که یه دونه ماوس بخرم. ماوس‌های جدید واقعا عالی کار می‌کنن، از نظر طراحی خیلی ظریف و نرم هستن و از لحاظ فنی هم عالی. به خصوص دست رو اصلا خسته نمی‌کنن. باورت نمی‌شه اگه بهت بگم بیشتر کسایی که توی محل کار من هستند اصلا نمی‌دونن ارگونومی چی هست. خوب اطلاعات عمومی‌شون کمه. واسه همینه که من اعتقاد دارم همه باید میزان معینی از سواد عمومی رو داشته باشن. به خصوص توی کشور ما با اون وضعیت آموزش و پرورش. تا حالا یه نگاهی به کتاب‌های درسی انداختی؟ وحشتناکن! یکی نیس بگه این کتابا برای بچه‌هایی نوشته شده که قراره مطلب جدیدی رو یاد بگیرن، اما از بس توی این کتابا مطالب مختلف قرار داده شده که دانش‌آموز فرصت فهم عمیق مطالب رو نداره. فکر می‌کنی علت این‌که ما توی کشورمون این‌قدر عقب مونده هستیم چیه؟ خوب همینه دیگه! دولت به فکر آموزش و پرورش نیست. مگه همین چند وقت پیش نبود که معلم‌ها اعتصاب کردن و جنبش اونا سرکوب شد. واسه چی؟ چون درخواست حقوق بیشتری کرده بودن. اصولا توی این مملکت هر وقت کسی بخواد به چیزی اعتراض کنه باهاش برخورد می‌شه. این به تاریخ ما برمی‌گرده که همیشه به نوعی استبدادزده بوده ….

شخص فوق به بیماری «پرش افکار» مبتلاست. او نمی‌تواند روی یک موضوع تمرکز کند و یک خط داستانی معین را به پایان برساند. در میان هر داستان، داستان دیگری می‌گشاید و سرنخ داستان اولیه را از دست می‌دهد و اگر به حال خود رهایش کنید ساعت‌ها بی‌هدف «یاوه‌سرایی» می‌کند. ist2_1653995_crazy_monkey_man_vector

آیا ممکن است مطالعه مستمر «خوراک‌ها» در «خوراک‌خوان‌ها» قدرت تمرکز ذهنی ما را به تدریج تضعیف کند؟ هر چه باشد خوراک‌های پشت‌سر هم از وب‌لاگ‌های مختلف نمونه‌‌ای از «پرش افکار وب‌لاگی» هستند و با خواندن هر روزه تعداد بسیار زیادی خوراک، ذهن توانایی «تمرکز و درک عمیق‌تر» را ممکن است از دست بدهد.

بحث بیشتر و …

این مبحث شاخه‌های زیاد دارد و دوست دارم بیشتر در این‌باره بنویسم. اما واقعا دوست دارم دوستان هم در این‌باره نظر بدهند یا در وب‌لاگ‌های خود بنویسند. سئوال‌های مهم این است:

1. آیا مطالعه تعداد زیادی خوراک با سرعت بالا می‌تواند قدرت درک و تمرکز مغز را کاهش دهد؟

2. اگر این‌طور است و خواندن خوراک‌های زیاد ممکن است قوای تمرکز ما را کاهش دهد، راه حل چیست؟

پی‌نوشت: ‌این مطلب را چند روز پیش نوشته بودم اما دیدن نوشته جالب «پانته‌آ» ترغیبم کرد که زودتر ارسالش کنم. «پانته‌آ» البته حسابی پنبه ما را زده ولی نکته مهمی که باید خطاب به او بگویم این است که «ابزارها» در خدمت ما هستند و روزی که ما برده ابزارهای‌مان شویم کارمان ساخته است. من اگر از «خوراک» یا AideRSS نوشتم اشاره به جنبه‌های مفید استفاده از ابزارهای مختلف کرده ام و کاش قبل از این‌که «پانته‌آ» حکم ما را صادر می‌کرد کمی در این‌باره صحبت می‌کرد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

وقتی شورای نگهبان مدافع حقوق مردم می‌شود

همانطور که می‌دانید فلسفه وجودی «شورای نگهبان قانون اساسی» حمایت و پاسداری از حقوق «مردم» است. شورای نگهبان تشکیل شده است که مانع دخالت‌های فرصت‌طلبانه «حاکمیت» در روند «انتخابات» یا «قانون‌گذاری» شود و از «حقوق» مردم دفاع کند.

اما در طول سال‌های گذشته و چندین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری، مجلس و خبرگان، شورای نگهبان نقش دیگری داشته است. در واقع شورای نگهبان که یک نهاد «انتصابی» است به سود «حاکمیت» وارد میدان شده و «نامزدهای غیرهمسو» را رد صلاحیت می‌نمود: شورای نگهبان، پاسدار منافع مردم نبود و تبدیل شده بود به شورای نگهبان منافع اقلیت حاکم اقتدارگرا.

این وضعیت اکنون عوض شده است. برای اولین بار در تاریخ چند دهه اخیر، «شورای نگهبان» در نقش «مدافع و پاسدار» حقوق مردم وارد عمل می‌شود و 280 نفر از کاندیداهای رد صلاحیت شده توسط وزارت کشور را تایید می‌کند.

این حرکت در راستای بالا بردن اعتبار شورای نگهبان به عنوان یک نهاد مردمی و نه انتصابی صورت گرفته است. دیگر به ساده‌گی نمی‌توان از «غیر مردمی بودن رد صلاحیت‌ها» انتقاد نمود. چون نهاد «وزارت‌ کشور» زیر نظر دولت و رییس‌جمهور است که توسط مردم به صورت مستقیم انتخاب می‌شود. پس اگر «وزارت کشور» دست به رد صلاحیت‌های گسترده بزند، به دلیل این‌که یک نهاد «انتخابی‌» است به ساده‌گی در تیررس انتقاد منتقدین قرار نمی‌گیرد. از سوی دیگر، شورای نگهبان با حفظ پرستیژ خود نه تنها در رد صلاحیت‌ها نقش چندانی بازی نمی‌کند (این وظیفه را به نهاد انتخابی وزارت کشور سپرده است) بلکه حتی در نقش مدافع و پاسدار حقوق انتخاباتی مردم هم ظاهر می‌شود.

به نظر من این حرکت هوش‌مندانه‌ای از سوی حاکمیت «جمهوری اسلامی ایران» است که مهمترین هدف آن افزایش مشروعیت و حیثییت «شورای نگهبان» است.


مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.
Balatarin

delicious.med.gif

دنباله

مهندس

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

اکتشاف جهان وب‌لاگ به کمک گوگل

به کمک ابزارهای جدیدی که گوگل در اختیار کاربران قرار داده است و روز به روز هم کامل‌تر می‌شود می‌توانید به صورت هدف‌مندتری وب‌لاگ‌های مورد علاقه خود را اکتشاف و یا «اخبار تولید شده توسط وب‌لاگستان» را دریافت کنید. در این‌جا به معرفی دو ابزار مهم گوگل در این زمینه می‌پردازیم.

اکتشاف توسط موتور جستجوی وب‌لاگ‌ گوگل (Google Blog Search)

g_bsrch_logoشاید به نظرتان بیاید که این سرویس چیز خاصی نیست و با همان موتور جستجوی معمولی گوگل هم می‌شود وب‌لاگ‌ها را جستجو کرد. ولی اگر از این سرویس استفاده کنید از کیفیت و دقت اطلاعاتی که به شما می‌دهد حیرت خواهید کرد. GBS خوراک‌های وب‌لاگ‌ها را ایندکس می‌کند و وب‌لاگ‌هایی که خوراک تولید نمی‌کنند را تحت پوشش قرار نمی‌دهد.

نکته قابل توجه این است که به کمک GBS می‌توانید فقط وب‌لاگ‌های فارسی را جستجو کنید. کافی است در قسمت تنظیمات زبان فارسی را انتخاب کنید:

Preferences_1202936827090

به کمک GBS نه تنها می‌توانید فقط وب‌لاگ‌های فارسی را جستجو کنید، بلکه می‌توانید جستجوی‌تان را به یک «بازه زمانی» خاص محدود کنید. مثلا، نوشته‌های وب‌لاگستان فارسی درباره «انتخابات» در «12 ساعت اخیر». سرعت ایندکس‌سازی وب‌لاگ‌ها توسط گوگل حیرت‌انگیز است:

انتخابات - Google Blog Search_1202937330159

برای آشنایی بیشتر با GBS اینجا را بخوانید.

اکتشاف به کمک گوگل‌ریدر

امکان نسبتا جدیدی که به قسمت اکتشاف (Discover) گوگل‌ریدر اضافه شده، گزینه مرور (Browse) است. به کمک آن می‌توانید «بسته‌های خوراکی آماده‌»‌ای (Feed Bundles) را که گوگل از پیش تهیه کرده است به فهرست اشتراکات خود اضافه کنید، یا با استفاده از «کلیدواژه‌» وب‌لاگ‌های موردنظرتان را بیابید:

google-reader-discover-browse

از قسمت توصیه‌ها (Discover –> Recommendations) هم غافل نشوید. در این‌جا گوگل با توجه به آمار وب‌لاگ‌هایی که مطالعه می‌کنید به شما پیشنهاداتی می‌کند که درخور توجه هستند:

Google Image Result for http---blogs.sun.com-plamere-resource-googl_reader_recommendations_detail.png_1202937839535

با توجه به گسترش روزافزون مطالب وب‌لاگستان فارسی (و انگلیسی) شیوه‌های «جستجو» و «انتخاب» وب‌لاگ روز به روز اهمیت بیشتری می‌یابند.


مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.
Balatarin

delicious.med.gif

دنباله

مهندس

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کمانگیر و داغ‌ترین وب‌لاگ‌ها

نمی‌دانم با فعالیت‌های جالب کمانگیر تحت عنوان پروژه «کی‌به‌کیه» آشنا هستید یا نه. کمانگیر با استفاده از شیوه‌های نرم‌افزاری در حال گردآوری آمار و تحلیل وب‌لاگستان فارسی است. کار فی‌نفسه جالب و هیجان انگیز است و پیشنهاد می‌کنم اگر تا به حال با این پروژه آشنا نشده‌اید حتما نگاهی به این‌جا و این‌جا بیاندازید. همینطور که کار گردآوری آمار جلو می‌رود کمانگیر آمارها و نتایجی را منتشر می‌کند که درخور توجه هستند.

در میان آمارهای منتشر شده اخیر پروژه «کی‌به‌کیه»، چیزی که مایه دلگرمی و حیرت من شده، حضور وب‌لاگ بامدادی در میان فهرست وب‌لاگ‌هایی است که بیشترین تعداد لینک‌های به اشتراک گذاشته شده توسط کاربران را داشته‌اند:

didish_sourceperdomains

در این‌جا لازم می‌دانم از همه دوستان و عزیزانی که در پررنگ شدن نوشته‌های این وب‌لاگ نقش داشته‌اند صمیمانه تشکر کنم. البته تشکر اصلی از خود کمانگیر است با طرح ابتکاری و هیجان‌انگیزی که شروع کرده است.

چند پیشنهاد به کمانگیر:

تعداد کارهایی که می‌توان با آمارهای گردآوری شده در بانک‌اطلاعاتی «کی‌به‌کیه» انجام داد احتمالا بی‌شمار است. اما چند پیشنهاد جهت نمونه:

1. انتشار آمار به صورت تفکیکی (جدا نمودن منابع خبری مثل بی‌بی‌سی از وب‌لاگ‌ها).

2. انتشار فهرست طولانی‌تری (مثلا 100 وب‌لاگ) از وب‌لاگ‌های داغ وب‌لاگستان. این‌کار باعث آشنایی مخاطبین ایرانی با سایر وب‌لاگ‌های خوب و جالب می‌شود.

3. قرار دادن ابزار جستجو query (هر چند محدود)‌ در وب‌گاه «کی‌به‌کیه» که کاربران بتوانند انواع گزارش‌ها را (دست کم به صورت متنی) تهیه کنند.

4. تهیه فهرست نرمال شده از وب‌لاگ‌های داغ. مثلا وب‌لاگی که با 5 پست در ماه 50 بار به اشتراک گذاشته می‌شود ضریب محبوبیتش 10 است، اما وب‌لاگی با 100 پست که 200 بار در ماه به اشتراک گذاشته می‌شود ضریب محبوبیتش 2 است؛ اگر چه وب‌لاگ فعال‌تری است اما ضریب محبوبیت کمتری دارد. به همین ترتیب می‌توان تعداد لینک‌هایی که به مطالب یک وب‌لاگ داده شده است را بر حسب تعداد پست‌های وب‌لاگ نرمال کرد. البته خود کمانگیر هم انگار اشاره‌ای به این موضوع کرده. به هر حال به نظر من نرمال کردن آمارهای خیلی اهمیت دارد و آمار را معنی‌دارتر می‌کند.

منتظر نتایج جالب این پروژه باشیم که مطمئنا روز به روز دقیق‌تر هم خواهد شد.


مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

وقتی شرکت‌ها قرص سمی می‌خورند

در فیلم‌ها دیده‌ایم در روزگاران نه چندان دور چگونه جاسوس‌ها و مامورین مخفی دشمن همراه خو د «قرص سیانور» داشتند و در صورت به دام افتادن آن را می‌خوردند تا مجبور به افشای اطلاعات مهمی که دارند نشوند. در دنیای کسب‌ و کار و اقتصاد نیز اصطلاح «قرص سمی» (Poison Pill) به مجموعه تدابیری گفته می‌شود که یک شرکت می‌تواند جهت جلوگیری از «خریده شدن به صورت خصمانه» (Hostile Takeover) انجام دهد.در این‌جا چند روش‌ مختلف سیاست «قرص سمی» را ذکر می‌کنیم.poison_sign

قبل از خواندن این مطلب شما باید با مفهوم «خریدن شرکت‌های دیگر» (Takeover) و نوع خصمانه آن (hostile takeover) آشنا باشید. برای آشنایی بیشتر این مطلب را بخوانید. نوشته زیر به منظور آشنایی خواننده با مفهوم «قرص سمی» است و ادعای جامعیت و مانعیت ندارد.

در مثال‌های زیر منظور از شرکت «الف» شرکت مورد تهاجم و شرکت «ب» شرکت خریدار است.

در اساس‌نامه شرکت «الف»، حق رای و اختیارات کسانی که دارای «سهام ویژه» (Preferred Stocks) هستند بیشتر از سهام‌داران معمولی تعیین می‌شود. به گونه‌ای که حتی اگر همه سهام‌های معمولی شرکت «الف» توسط شرکت «ب» خریده شود، کنترل و مدیریت شرکت «الف» هنوز در اختیار سهام‌داران ویژه می‌ماند.

  • پیش‌بینی خرید سهام با تخفیف (Flipover and Flip-in)

    در اساس‌نامه شرکت «الف» ذکر می‌شود که در صورت خریده شدن این شرکت، سهام‌داران «الف» می‌توانند سهام شرکت را با تخفیف ویژه خریداری نمایند. این عمل در صورت رخ دادن باعث کم ارزش شدن آتی سهام خریدار می‌شود چون خریدار موظف است پاسخ‌گوی تعهدات شرکت «الف» نیز باشد.

    برخی شرکت‌ها در اساس‌نامه خود امکانی را پیش‌بینی می‌کنند که به سهام‌داران فعلی اجازه می‌دهد سهام خود را به شرکت خریدار با قیمت بالاتری بفروشند (تا 2 برابر میانگین ارزش سهام اخیر) در صورتی که شرکت خریدار بیش از حد معینی از کل سهام‌های شرکت «الف» را مالک شود. مثلا اگر شرکت «ب» بیش از یک سوم سهام‌های شرکت «الف» را خرید، سهام‌داران شرکت «الف» می‌توانند سهام خود را به بهای دو برابر به شرکت «ب» بفروشند.

    • وعده تعهدات بیشتر به مشتریان فعلی در صورت خریده شدنhostile-takeover-5

    شرکت «الف» می‌تواند به مشتریان خود وعده دهد که در صورت خریده‌ شدن توسط شرکت «ب» تعهدات بیشتری به آن‌ها ارائه خواهد داد. به این ترتیب جذابیت خود را برای خریده شدن کاهش دهد.

    یکی از مخوف‌ترین خرید‌های خصمانه در تاریخ نرم‌افزار، خریده شدن شرکت PeopleSoft توسط شرکت غول‌پیکر Oracle بود. PeopleSoft یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نرم‌افزارهای جامع اداری-مالی (ERP) بود و Oracle تصمیم داشت به هر قیمت ممکن سهم خود را در بازار این نوع محصولات تثبیت کرده و بتواند با قدرت بیشتری با رقیب اصلی‌اش در این زمینه یعنی شرکت SAP آلمانی رقابت کند.

    مدیران و اعضای هیات مدیره PeopleSoft‌ با خریده شدن این شرکت توسط Oracle مخالف بودند. به اعتقاد آن‌ها اگرچه اوراکل بهای ظاهرا خوبی برای خرید سهام سهامداران این شرکت پرداخت می‌کرد، ولی حذف یا تضعیف رقابت در بازار محصولات ERP تاثیرات درازمدت نامطلوبی بر این صنعت می‌گذاشت که به سود سهام‌داران این شرکت نبود.

    آن‌ها تصمیم گرفتند یک «قرص سمی» به شرکت بخورانند. به این ترتیب که به همه مشتریان PeopleSoft قول دادند در صورتی که این شرکت در 2 سال آینده توسط Oracle خریداری شود و خدمات پس از فروش محصولاتش در 4 سال آینده کاهش یابد، شرکت معادل 2 تا 4 برابر مبلغی که مشتریان بابت نرم‌افزار پرداخت کرده بودند را به عنوان جبران خسارت به آن‌ها پس می‌دهد. این طرح به طور کامل و با موفقیت اجرا نشد و اوراکل عاقبت خرید خصمانه خود را انجام داد.

    • انتخاب هیات‌مدیره به صورت چند مرحله‌ای

    یکی دیگر از روش‌های «قرص‌ سمی»، روش انتخاب غیرهمزمان اعضای هیات مدیره شرکت در چند مرحله است. مثلا فرض کنید شرکت «الف» دارای هیات‌مدیره‌ای 9 نفره باشد و هر سال فقط 3 تا از آن‌ها مشمول تغییر و انتخاب مجدد باشند. به این ترتیب اگر شرکت «ب» اقدام به تصاحب خصمانه شرکت «الف» کند، دست کم به مدت 1 سال با هیات‌‌مدیره‌ای مواجه خواهد بود که اکثریت آن بر ضدش هستند و کار ادغام را دشوار می‌کنند.

    • گرفتن وام‌های کلان

    شرکت «الف» اقدام به دریافت مبالغ هنگفتی وام می‌کند. بازپرداخت این وام‌ها به عهده شرکت «ب» خواهد افتاد و ممکن است از خرید خصمانه شرکت «ب» منصرف شود.monopoly_cartoon_by_thomas_nast

    قرص‌های سمی همیشه موثر نیستند

    روش‌های متعددی برای جلوگیری از خریده شدن به طور خصمانه یا «قرص‌های سمی» وچود دارد، اما این روش‌ها همیشه موثر نیستند و ما عملا شاهد خریداری یا ادغام شرکت‌های بزرگ توسط رقبای آن‌ها هستیم.

    خریداری یا ادغام شرکت‌های بزرگ توسط شرکت‌های بزرگ رقیبشان باعت گسترش انحصار در بازار و محدود شدن خلاقیت می‌شود (تجمع و تمرکز سرمایه) و از مهم‌ترین انتقاداتی است که به «سیستم سرمایه‌داری اقتصاد» وارد است.


    مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.


    مشترک خوراک بامدادی شوید
    کامل
    فقط مطالب
    فقط لینکدونی

    قصه نمازمصلحتی و چند تعمیم ساده

    من دوست دارم بعضی از داستان‌ها را که می‌شنوم بنویسم، کلیدواژه‌هایش را دربیاورم، آن‌ها را تعمیم دهم و بعد با آن‌ها «واژه‌سازی» یا «ایده‌پردازی» کنم. از این رهگذر گاهی «جرقه‌های» جالبی نصیبم می‌شود.این داستان واقعی را شخصی برایم گفت که عینا نقل می‌کنم و بعد هم کمی با آن کلنجار می‌رویم.

    داستان

    روزی 4 مسافر در راهی بودند. یکی از آن 4 نفر پیشنهاد داد برای خواندن نماز در مسجد سر راه توقف کنند. همه قبول کردند.

    یکی از مسافران در ماشین منتظر ماند و آن سه‌ی دیگر نمازشان را خواندند و برگشتند. وقتی راه افتادند، شخصی که در ماشین منتظر مانده بود گفت: «سه نفر امروز نماز خواندند، اولی از روی اعتقاد، دومی از روی عادت و سومی از روی مصلحت».

    همه با خنده و تعجب حرفش را تایید کردند. انگار هر‌یک خوب می‌دانست چرا «نماز» می‌خواند.

    کلیدواژه‌ها

    • اعتقاد، عادت، مصلحت (حالت‌ها)
    • نماز (عمل‌)
    • 3 فرد نماز خوان (افراد)smiley

    تعمیم‌دهی

    تعمیم1: تعمیم «حالت‌ها» به منفعت، ترس، اجبار، تعصب، حماقت و … علاوه بر اعتقاد، عادت، مصلحت.

    تعمیم2: تعمیم «نماز» به مذهب، دوستی، شغل، صله رحم، سیاست، مسئولیت‌های شخصی و اجتماعی، رفتار سیاسی، رفتار اجتماعی، نوشتن، ترجمه‌کردن و …

    تعمیم3: تعمیم «سه نفر» به افراد جامعه، مسئولین مملکتی، روشن‌فکران، دانش‌جویان، تحصیل‌کرده‌ها، مردم عادی کوچه و بازار، همسایه، خودم، شما، او و …

    واژه‌سازی یا ایده‌پردازی

    حالا می‌توانیم با استفاده از تعمیم‌های فوق واژه سازی کنیم. مثلا «نماز مصلحتی»، «دوستی از روی عادت»، «مردم مصلحت‌گرا»، «عشق از روی عادت»، «مذهب منفعتی»، «تجارت از روی ترس»، «سیاست‌مدار معتقد»، «سیاست‌گذار مصلحتی»، «جامعه‌شناسی از روی اجبار»، «صله رحم از روی حماقت»، «آرایش متعصبانه»، «مدیریت اجباری»، «مترجم منفعتی»، «نویسنده احمق»، «روشن‌فکر متعصب»، «دانش‌جوی مصلحتی» و …

    این فهرست را می‌توان تا صدها خط ادامه داد. عجیب نیست که برخی از این «واژه‌های» تخیلی خیلی خیلی آشنا به نظر می‌رسند؟!!!

    ulcer_color


    مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.


    مشترک خوراک بامدادی شوید
    کامل
    فقط مطالب
    فقط لینکدونی

    تکثیر غیرقانونی فیلم و کشتن غیرقانونی آدم‌ها

    به نظر شما تولیدکننده‌گان محصولات مختلف در قبال نحوه کاربرد آن‌ها توسط کاربرانشان مسئول هستند؟ آیا تولید کننده‌گان «چاقوهای جیبی» در قبال «قتل‌هایی که توسط چاقو‌های جیبی» تولید شده توسط آن‌ها صورت می‌گیرد مسئول هستند؟پاسخ به این سئوال اگرچه ممکن است ساده به نظر برسد اما در واقع کانون یکی از بزرگترین تناقض‌های فعلی دنیای حقوق و مالکیت معنوی است.

    پرونده بتاماکس در سال 1984

    در سال 1984 شرکت «یونیورسال استودیوز» از شرکتbetamax «سونی» شکایت کرد چون مدعی بود دستگاه‌های ضبط و پخش ویدئویی شرکت سونی کابران را به تکثیر غیرقانونی فیلم‌هایش و نقض کپی‌رایت (Copyright infringement) تشویق می‌کند. دادگاه حکم داد «مادامی که یک تکنولوژی کاربردهای گوناگونی دارد (قانونی و غیرقانونی)، نمی‌توان تولیدکننده‌گان آن‌را برای استفاده غیرقانونی کاربران از آن مسئول دانست.» این حکم مهم و تاریخی باعث ظهور و رشد سریع محصولات خانگی ضبط و پخش فیلم و موسیقی گردید.

    نتیجه پرونده بتاماکس باعث شد نوآوری‌هایی مانند کامپیوترهای شخصی، سی‌دی نویس‌ها، مرورگرهای وب، دستگاه‌های پخش mp3 و صدها محصول دیگر به خانه‌های کاربران راه یابند. محصولاتی که همیشه می‌توانند به صورت غیرقانونی نیز مورد استفاده قرار گیرند.

    تناقض آغاز می‌شود…

    در سال‌های اخیر با حمله حقوقی «صنعت سرگرمی» (entertainment industry) به شرکت‌های تولید کننده محصولات نرم‌افزاری peer-to-peer مانند Morpheus, Grokster, KaZaA زیر سئوال بردن مصونیت تولیدکننده‌گان که توسط «پرونده بتاماکس» ایجاد شده بود آغاز گردیده است.

    در جولای سال 2005 دادگاه از پذیرقتن مجدد نتیجه پرونده بتاماکس سرباز زد و بحث مهمی تحت عنوان «تلقین» (inducement) را در باب مسئولیت‌ (liability) تولیدکننده‌گان کالاهای مربوط به محصولات تحت مالیکت معنوی گشود.

    با توجه به این‌که پی‌گیری موارد نقض مالکیت معنوی توسط کاربران آسان نیست، «صنعت سرگرمی» و هالی‌وود مصمم است انگشت اتهام را به سوی تولیدکننده‌گان این محصولات متوجه کند. تصور کنید روزی که شرکت موزیلا در دادگاه محکوم شود، چون تعدادی از کاربران به کمک مرورگر فایرفاکس نرم‌افزارهایی را به صورت غیرقانونی دانلود یا آپلود کرده‌اند.

    تکثیر غیرقانونی فیلم نه! کشتن غیرقانونی آدم‌ها آری!

    احتمالا منطق و عقل سلیم به ما می‌گوید اگر تولیدکننده‌گان محصولات نرم‌افزاری مانند KaZaA در قبال استفاده غیرقانونی کاربران‌شان مسئول هستند، پس تولیدکننده‌گان اسلحه نیز در قبال استفاده‌های غیرقانونی از اسلحه مسئول هستند.

    اشتباه فکر کردید…! تلاش‌های موسسات و سازمان‌های مختلف برای مسئول کردن شرکت‌های تولیدکننده اسلحه در قبال کاربردهای غیرقانونی آن‌ها هنوز نتیجه لازم را نداده است.

    به نظر می‌رسد دغدغه‌هایی مهم‌تر از تکثیر غیرقانونی فیلم و موسیقی نیز برای بشر امروز وجود دارد. این‌طور نیست؟

    vcr-firearm


    مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.


    مشترک خوراک بامدادی شوید
    کامل
    فقط مطالب
    فقط لینکدونی

    کسانی که خواب ندارند؛ کسانی که نان ندارند

    داستان همیشگی تاریخ بشر: مبارزه مردمانی که «نان» ندارند علیه کسانی که نان آن‌ها را گرفته‌اند ولی از ترس نمی‌توانند راحت «بخوابند».

    نقل قول آزاد کرده‌ام از حافظه و از کتاب «جغرافیای گرسنگی» نوشته «خوزه دوکاسترو» که سال‌ها پیش خوانده‌ام. دیشب با دوستی گفتگو می‌کردبم و به این موضوع اشاره شد.

    تکلیف «مردم بدون نان» مشخص است: آن‌ها باید برای گرفتن حقوق خود مبارزه کنند. تکلیف «گروه بدون خواب» هم مشخص است: آن‌ها باید مواظب باشند مردم بساط امپراطوری را بر سرشان خراب نکنند.

    بلاتکلیف و منگ و مست و ناامید و منفعل و خسته می‌مانند «گروه میانه» که نقش جماعت هُرهُری مذهب «چوخْ‌بختیار» را بازی می‌کنند. «تازه به دوران رسیده‌گان فکری» یا به قول جلال «منوّرالفکران» که ناخواسته خائنین تاریخی به مردم بوده و هستند و خواهند بود.

    راه مردم اما راهی جدا از این‌هاست.

    _MG_0750-workers

    کارگران شهرداری – شهرری (عکس از بامدادی)


    مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.


    مشترک خوراک بامدادی شوید
    کامل
    فقط مطالب
    فقط لینکدونی

    این‌جا اوبونتو است، صدا و سیمای لینوکس

    این نوشته را دارم از داخل لینوکس و آفیس ِ آزاد (OpenOffice) می‌نویسم. چند ساعتی بود که تقریبا ناامید شده بودم. اینترنتم راه نمی‌افتاد و بدون اینترنت لینوکس بی‌معنی‌ است. اما عاقبت نوشته‌ای یک خطی در یکی از اتاق‌های تبادل‌نظر لینوکس کارم را راه انداخت.

    لینوکس کاربردوست نیست، اما حسابی سرحالتان می‌کند

    لینوکس اوبونتو انصافا نسبت به همه توزیع‌هایی که قبلا دیده یا شنیده بودم «کاربر دوست»تر است. اما در پاسخ به کامنت دوستی که گفته بود «لینوکس زمخت است و چندان کاربردوست نیست» باید بگویم با ایشان موافق هستم. نصب و راه‌اندازی لینوکس برای کاربری که با کامپیوتر آشنایی کمی دارد و به خصوص مسلط به زبان انگلیسی نیست دشوار است. به عنوان نمونه من الان چندین ساعت است برای نصب و راه‌اندازی کارت گرافیکی‌ام در حال خواندن و دانلود کردن هستم. مجبورم RunLevel سیستم را عوض کنم چون نمی‌توانم در حالی‌که محیط گرافیکی اجرا شده درایور را نصب کنم. بعد هم که موفق شدم این‌کار را انجام دهم متوجه شدم به چندین بسته بزرگ نیاز دارد که الان دارم آن‌ها را دانلود می‌کنم. راحت به شما بگویم در لینوکس اگر شانس آوردید و درایور کارت گرافیکی و مودم و … شناخته شد که هیچ. در غیر این صورت مجبورید چندین ساعت (و بلکه روز) برای نصب آن وقت صرف کنید. به خصوص اگر خط اینترنت شما چندان سریع نباشد.

    اما نباید زود ناامید شوید. توی همین مدت کوتاه کلی چیز یاد گرفته‌ام و از میزان کنترلی که روی سیستم دارم هیجان‌زده هستم. احساس می‌کنم خیلی از توانایی‌های کامپیوتری‌ام که در اثر استفاده از ویندوز تحلیل رفته بود کم‌کم باز می‌گردد. مجبورم تندتر تایپ کنم و بهتر جستجو کنم. اینترنت را به نوعی بخشی از دسکتاپم ببینم نه مفهومی جداگانه و دور. انگار دارد «حواس کامپیوتری» مرا بیدار و زنده می‌کند و برای این‌که بیدار و زنده باشم حاضرم چند ساعت وقت بیشتر صرف نصب کردن کارت گرافیکی‌ام کنم. لینوکس شاید «کاربردوست» نباشد اما بدون شک دست شما را برای تسلط بر کامپیوترتان حسابی باز می‌گذارد و البته کمی هم «سلول‌های خاکستری»‌تان را می‌دواند!

    همه باید فارس باشند حتی ترک‌ها!

    این سوال و جواب غم‌انگیز را هم در یکی از فوروم‌ها دیدم. البته این نمونه اصلا نباید باعث سوءتفاهم شود. چون انصافا بیشتر جاها کاربران متخصص به صورت داوطلبانه خیلی خوب همکاری می‌کنند و از دل و جان سوال‌های شما را -حتی اگر پیش‌پاافتاده باشد- ‍ پاسخ می‌دهند. اما محض نمونه‌ و جهت آشنایی با نوع نگرش بعضی از کاربران ایرانی بخوانید و خودتان قضاوت کنید که اگر این تبعیض قومی و زبانی نیست، پس چیست:

    How to add another typing language in Ubuntu Linux

    I’m a new Ubuntu user and since I’m living in Iran and also I’m a Turk I need to write in English, Farsi and Turkish and Azeri in Ubuntu in many programs such as OpenOffice.org Firefox and Gimp. so how can add these three languages beside English and use them simultaneously

    Answerer 1

    moosh bekhoret ! hala dige jolo ina migi I’m a turk , bashe! bashe! namak bekhorid namakdon beshkanid ! kam poole naft dadim khordid ?
    ye email bezan be [……] oon rahnamayeet mikoneh

    پی‌نوشت: پس از نصب لینوکس و انجام تنظیمات اولیه برای نوشتن به فارسی، برای نصب بسته‌های فارسی و قلم‌ها این صفحه خیلی راهنمای خوبی بود. اینجا نامش را می‌آورم به عنوان تشکر از کسانی که آن‌را تهیه کرده‌اند.


    مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.

    آیا محصولات و خدمات رایگان خطرناکند؟

    وب‌گاه ریدرایت‌وب (ReadWriteWeb) از آن منابعی است که من معمولا موقع خواندن مطالبش در گوگل‌ریدر بی‌خیال کلید Shift-S می‌شوم، چون بی‌معنی است اگر همه نوشته‌های یک وب‌گاه را به اشتراک بگذارم. چیزی که این وب‌گاه را متمایز می‌کند نوشته‌های تحلیلی و بینش باز و پختهٔ نویسندگان آن نسبت به فن‌آوری‌های نوین است که در عین حال به صورت ساده و قابل فهم برای کابران غیرمتخصص و علاقه‌مند ارائه می‌شود. 

    مقالهٔ «خطر رایگان» یا The Danger of Free نوشته آلکس ایسکولد را خواندم و حیفم آمد خلاصه‌ای از آن را این‌جا ترجمه نکنم. توصیه می‌کنم مقاله کامل را هم بخوانید. (برای سرعت و سهولت ترجمه تقریبا آزاد است، اگر چه فقط اندکی) ‌نه این‌که با موضوعات مطرح شده لزوما موافق باشم، ولی نوشته سرشار از ایده‌هایی است که قبلا کمتر به آن‌ها اندیشده بودم.

     

    همه ما دوست داریم محصولات یا خدمات را به صورت رایگان دریافت کنیم. اما در عین حال می‌دانیمnofreelunch «رایگان» بیشتر یک توهم است. شاید به مناسبت یک جشن یک نوشیدنی رایگان دریافت کنیم، اما بدون چشم‌داشت در موقعیت‌های دیگر برای نوشیدن آن پول پرداخت می‌کنیم. 

    اما اخیرا و به دنبال تحولات دنیای اینترنت، کم‌کم این تصور در ذهن ما شکل می‌بندد که همه‌چیز باید رایگان باشد و اگر کسی از ما برای خدماتی که ارائه می‌دهد درخواست پول کرد «غیرمنطقی» است. چرا این‌ تصور در ذهن ما ایجاد شده است؟ چون روز به روز شرکت‌های تجاری اینترنتی برای درآمد خود به «تبلیغات» تکیه می‌کنند و حاضرند خدمات و محصولات را به صورت رایگان ارائه دهند، به شرطی که تبلیغات در کنار آن ارائه شود.

    چرا رایگان می‌تواند کثیف باشد؟

    خدمات رایگان اگرچه به ظاهر پسندیده است، اما بعضا می‌تواند به عنوان ابزاری شیطانی مورد استفاده قرار گیرد.ibm-logo تصور کنید شرکت بزرگ و ثروتمندی را که با ارائه رایگان یا بسیار ارزان محصولات خود، رقبای خوب اما کم‌ثروت‌تر خود را نابود می‌کند. این اتفاق در عمل رخ می‌دهد. مثلا IBM با ارائه رایگان «محیط‌های همبسته تولید و توسعه» (IDE) برای جاوا ، عملا در حال نابود کردن محصولات بسیار خوب شرکت Borland است. نتیجه پیروزی IBM در این نبرد نابرابر، کمتر شدن خلاقیت و نوآوری در این زمینه خواهد بود.

    از رایگان تا امپراطوری

    پادشاه وب، گوگل نیز قلمرو خود را به کمک همین راهبرد گسترش داده است. در یک حرکت هوشمندانه گوگل فن‌آوری جستجوی خود را به صورت رایگان در اختیار شرکت‌های بزرگ گذاشت، به شرطی که آن‌ها اجازه دهند گوگل در کنار نتایج جستجو تبلیغات کند. بعد گوگل جی‌میل را به صورت رایگان و با امکاناتgoogle-logo فوق‌العاده ارائه داد. باز هم رایگان به شرط تبلیغ. بعد گوگل Google Office را به صورت رایگان (و برای شرکت‌ها بسیار ارزان) ارائه می‌دهد و عملا قصد دارد به روش ناجوانمردانه‌ای مایکروسافت را نابود کند. چون مدل تجاری مایکروسافت به درآمد ناشی از فروض محصولات Office وابسته است.

    گوگل (یا نظایر آن) می‌تواند این‌کارها را امروز انجام دهد و رقبایش را ضعیف یا نابود کند، اما در آینده چطور؟ پس از پیروزی و حذف رقبا تکلیف رقابت و نوآوری چه می‌شود؟ آیا این یک قمار خطرناک برای کابران نیست؟ این روش پیروزی در رقابت عادلانه و درست نیست. موضوع این نیست که محصولات گوگل در حال حاضر عالی و سبک هستند، موضوع این است که این‌‌نوع رقابت و این فلسفه به انحصار و حذف رقبا و در نهایت ضرر کابران و مردم می‌انجامد.

    نسل رایگانjumping-kids

    نسل جوان و جدیدی که با فن‌آوری‌های چندین سال اخیر رشد می‌کند انتظار دارد همه چیز رایگان باشد و این واقعیت سنتی که باید برای برخی از خدمات هزینه پرداخت کرد در ذهنش شکل نمی‌بندد. آیا این خطرناک نیست؟ لباس رایگان نیست، غذا رایگان نیست، چرا همه خدمات در وب باید رایگان باشد؟ نسلی که به همه چیز به صورت رایگان نگاه کند دچار پارادکوس نمی‌شود؟

    نتیجه

    به جز موارد استثنایی هیچ‌‌چیز رایگان نیست. اگر جایی دیدید که غذای رایگان می‌دهند، به احتمال زیاد «چیز دیگری» هم در کنار آن است. در محیط وب هم همین است. اگر چیزی رایگان است، «چیز دیگری» هم در کنارش است. «کتابخانه‌های عمومی» رایگان هستند، چون ما «مالیات» پرداخت می‌کنیم. نرم‌افزارها و خدمات شرکت‌ها چطور؟‌‌ آیا برای آن‌ها نباید پرداخت کرد؟  آیا ارائه محصولات رایگان به منظور «حذف رقبا» درست است؟

    پی‌نوشت: موضوع حذف رقبا به شیوه‌های ناجوانمردانه، فقط دغدغه سال‌های اخیر و ظهور وب نیست. این دغدغه‌ از قرن‌های پیش و از روزهای اول ظهور جهان سرمایه‌داری در ذهن «علاقه‌مندان به بشریت» و نه «پرستش‌کنندگان سود» به صورت یکی از مهمترین «ایرادات نهادینه‌  مدل سرمایه‌داری» بارها و به شیوه‌های مختلف مطرح شده است.

    یک کهکشان پر از مردم

    همانطور که در این بلاگ قبلا نوشته‌ام و باز هم خواهم نوشت، وب در حال گذر از وب «مولف‌ها» به وب «کاربران ِ مولف‌»ست. یعنی من و شمایی که تا دیروز فقط می‌توانستیم مطالب را بخوانیم و به اصطلاح فقط کاربر بودیم، کم‌کم نقش پررنگ‌تری در «تولید محتوی» در وب بازی می‌کنیم. این یعنی نابودی قابل پیش‌بینی «انحصار رسانه‌ای» که حق مردم جهان برای دسترسی آزاد و درست به اخبار و حقایق را زیر سئوال برده است. این یعنی چشم‌انداز نزدیک‌تری به صلح و آرامش در سطح جهان چرا که مهمترین بسترساز «ماشین‌ اقتصادی-نظامی» اقلیت حاکم بر جهان همین «انحصار رسانه‌ای» است. این یعنی افق روشن‌تر برای مردم جهان که تشنه صلح و آرامش هستند.

    media-monoply

    همه ما می‌توانیم کاربرمولف باشیم

    گمان نکنید برای «تولید محتوی» کردن حتما باید نویسنده بلاگ باشیم، چند نمونه از نحوه «تولید محتوی» در «وب نوین»:

    1. خواندن خوراک وب‌گاه‌ها یا بلاگ‌های دیگر
    2. به اشتراک گذاشتن خوراک‌ها با دیگران در گوگل‌ریدر یا نظیر آن
    3. ارسال لینک‌های جالب به بالاترین، خوشمزه‌ها، دیگ و …
    4. ارسال فیلم‌ها یا عکس‌هایی که از موضوعات مختلف می‌گیرید به وب‌گاه‌هایی نظیر YouTube یا Flickr
    5. مشارکت در «نظر سنجی‌های تحت وب»
    6. نوشتن کامنت پای مطالب جالب
    7. ایجاد ارتباطات مجازی و تشکیل شبکه‌های اجتماعی تحت وب در سایت‌هایی مانند فیس‌بوک، مای‌سپیس، ارکات و …
    8. اکتفا نکردن به منابع خبری تجاری و استفاده روزافزون از منابع خبری دیگر (alternative media) برای دسترسی «واقع‌بینانه‌تر» و «انسانی‌تر» به رویدادها و اخبار جهان.
    9. استفاده از امکانات روزافزون «وب» برای ارتباط با «آدم‌های دیگر»، «فرهنگ‌های دیگر»، «رنگ‌های دیگر»، «زبان‌های دیگر» برای گسترش و تعمیق دیدگاه و جهان‌بینی انسانی‌مان.
    10. شما بگویید…
    100. شما بگویید…
    1000. شما بگویید…

    دهکده جهانی یک کهکشان پر از مردم

    در کل می‌توان گفت هرگونه ورودی (input) از طرف شما در وب، به نوعی «تولید توسط شما» محسوب می‌شود. با همکاری و مشارکت بیشتر با یکدیگر، حرکت به سوی «وب نوین» و «وب کاربران مولف» را سرعتglobalvillage بخشیم. به این امید که روزی طاعون انحصار رسانه‌ای گریبان جامعه بشری را رها کند.

    این یک کار گروهی عظیم است که به اعتقاد من می‌رود که آینده بشریت را عوض کند، همانطور که روزگاری اختراع صنعت چاپ و ظهور «کهکشانِ گوتنبرگ» سرنوشت بشریت را تغییر داد. سال‌ها بعد «اینترنت» به درستی اغلب پیش‌بینی‌های مک‌لوهان درباره «دهکدهٔ جهانی» را محقق ساخت. آیا ظهور «وب نوین» تعمیم این مفهوم به «کهکشانِ کاربرانِ مولف» نیست؟

    با تشکر از یک‌فتحی عزیز که مرا هول داد که بنویسم. چون امروز کمی خسته بودم…

    مطالب «بامدادی» را از طریق خوراک‌خوان دریافت کنید.

    اگر بتهوون زنده بود فیلم می‌ساخت و ناخونکی هم به مجسمه‌سازی می‌زد؟

    در خبرها خواندم نخستین اپرای فیلم‌ساز ایرانی آقای «عباس کیارستمی» قرار است به زودی در فرانسه اجرا شود. برای این‌که سوءتفاهم نشود همین اول کار تاکید می‌کنم از طرفداران آثار (فیلم و عکس) ناب و انسان‌گرای کیارستمی هستم و همیشه دید منحصر به فرد و جهانی او را در «فیلم‌ها» و «عکس‌هایش» ستوده‌ام. اما پرسش من این است آیا شایسته‌تر نیست آقای کیارستمی وقت و انرژی خود را در عرصه‌هایی که نبوغ و استعدادش را دارد صرف کند؟ شاید در دفاع از این موضوع گفته شود اپرا ریشه‌هایی در تئاتر دارد و تئاتر هم بی‌ارتباط به سینما نیست. اما متاسفانه اپرا بیشتر به رقص و موسیقی نزدیک است تا تئاتر.

    kiarostami - 060609_2

    قصد پیش‌داوری ندارم (گرچه نفس همین نوشته نوعی پیش‌داوری است!)‌ و باید منتظر باشیم و اپرای ایشان را که بر اساس یکی از آثار موتسارت است بشنویم و ببینیم و بعد قضاوت کنیم. اما به احتمال زیاد (تجربه تاریخ به ما می‌گوید آدم‌ها حتی بزرگان همه فن حریف نیستند) کار و اجرای چشمگیری نخواهد شد. گیرم کیارستمی یک اپرای دست سوم شل و ول هم در کارنامه هنری خودش ثبت کرد. خوب که چه؟ با همان وقت و انرژی شاید می‌توانست یک شاهکار سینمایی دیگر خلق کند. نشنیده‌ایم و نخوانده‌ایم میکل‌آنجلو (با آن‌همه استعداد و نبوغ) سمفونی بنویسد یا بتهوون (که نمونه‌اش دیگر شاید در عالم موسیقی پیدا نشود) ناخونکی هم به مجسمه‌سازی بزند. اتلاف استعداد و فرصت است آخر اگر میکل‌آنجلو مجسمه نسازد و بتهوون کاری غیر از موسیقی کند…

    به گفته خود کیارستمی «همه ما موسیقی خلق می‌کنیم، اما با ابزار متفاوت…. به این نتیجه رسیده‌ام که روی صحنه بردن اپرا نباید چندان سخت‌تر از ساختن یک فیلم باشد. محدودیت‌های زیادی در اپرا هست، اما اینها مانع ادامه کار نمی‌شود.»

    همانطور که گفتم باید صبر کنیم و ببینیم‌ و بشنویم…

    KiarostamiExhibition03

    تحقیر مایکروسافت در صفحات راهنمای گوگل

    لحن تحقیر‌آمیز گوگل در رابطه با مرورگر وب مایکروسافت، مرا به یاد صحبت معلمی می‌اندازد که در وصف هنر آموزشیش روزی گفت: «ببین من چقدر خوب درس دادم، حتی فلان شاگرد ِ خنگ هم مطلب را گرفت». گوگل هم انگار می‌خواهد بگوید، «گوگل‌ریدر خیلی محصول خوبی است، چون حتی با مرورگر ِ «خنگ» مایکروسافت هم کار می‌کند! ولی ما البته توصیه می‌کنیم از مرورگر دیگری استفاده کنید!».

    این مطلب ترجمه بخشی از صفحه راهنمای گوگل‌ریدر است:

    نیازهای سیستمی (system requirements) برای استفاده از گوگل ریدر چیست؟

    برای داشتن بهترین تجربه کاربری، گوگل‌ریدر به یک مرورگر به روز و جدید نیاز دارد. ما فایرفاکس یا سافاری را توصیه می‌کنیم، اما اینترنت اکسپلورر هم کار می‌کند. […]

    نکته:‌ نشانی این صفحه راهنمای گوگل‌ریدر را دوست خوبم آدینا (Adina  dot ir at gmail dot com به من داد که متاسفانه وب‌لاگی از او ندارم که در این‌جا لینک بدهم.

    انسانیت تابع مد روز نیست

    آدم بعضی نوشته‌های وب‌لاگ‌‌ها را که می‌خواند موج امید در دلش جوانه می‌زند. امید به این‌که هنوز هم می‌توان در دفاع از انسانیت حرف زد و بر خلاف «موج مد زمانه» شنا کرد. این پست را می‌نویسم به افتخار همه وب‌لاگ‌نویسان ایرانی‌‌ای که در دفاع از مردم مظلوم فلسطین «جمله‌ای» یا «کلمه‌ای» می‌نویسند.

    می‌گویم: برق غزه قطع شده است. بیمارستان تنها برای چهار روز امکان تولید برق دارد.

    می‌گوید: بابا دلت خوشه‌ها! ما خودمون کم تو ایران مشکل داریم!

    می‌گویم: ولی مردم فلسطین واقعا مظلوم و بی‌دفاع هستند. دست‌کم در نوشته‌هایمان از مظلومیتشان بگوییم.

    می‌گوید: اتفاقا اصلا هم مظلوم نیستن. اینا خودشون نمی‌خوان صلح بشه. هر بار که اسرائیل پیشنهاد صلح به اینا می‌ده، می‌زنن صلح و می‌شکنن.

    می‌گویم: پس محاصره دریایی، هوایی و زمینی غزه و بستن آب و غذا و دارو و کمک‌های سازمان ملل به روی مردم جنایت نیست؟ تبدیل یک سرزمین به بزرگترین زندان جهان جنایت نیست؟

    می‌گوید: خوب که چی؟! جمهوری اسلامی کم به اینا کمک کرده؟‌ تمام پول مملکت داره برای اینا می‌ره! چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!

    چیزی نمی‌گویم. اعصابم به هم می‌ریزد و احساس می‌کنم کلماتم در برابر قدرتِ ارتجاع، ضعیف و پوچ هستند.

    children of gaza in dark

    آرزوهای یک کاربر پرتوقع گوگل‌ریدر

    همانطور که می‌دانید اخیرا شرکت NewsGator نرم‌افزار خوراک‌خوان پرطرفدار و پرقدرت فیددیمون FeedDemon را رایگان کرده است. طبیعتا من بلافاصله آن‌را نصب کردم و مجذوب سادگی و در عین حال غنای این محصول شدم. به خصوص برای مدیریت تعداد بسیار زیاد خوراک فوق‌العاده است. GoogleReader-FeedDemon

    اما مشکل این‌جاست که این محصول با GoogleReader هماهنگ نمی‌شود و امکان Share کردن در GoogleReader چیزی نیست که بشود به این سادگی از آن گذشت. من به عنوان یک کاربر پرتوقع! دلم می‌خواهد بتوانم به طور همزمان از هر دوی این محصولات استفاده کنم ولی در عین حال دلم می‌خواهد اگر پستی را در فیددیمون به اشتراک گذاشتم در ریدبرنر شناخته شود. راه حل چیست؟

    راه حل این است که یک آدم یا شرکت مبتکر و زرنگ مثلا همین الکساندر موسس ریدبرنر ReadBurner خودمان پیدا بشود و این‌دو را به هم وصل کند! فکرش را بکنید چه خبر خواهد شد! قدرت و محبوبیت فیددیمون و قابلبت‌های گروهی گوگل ریدر. معماریش چیزی شبیه به نمودار سمت چپ می‌شود.

    گام بعدی هم این است که ریدبرنر به یک Shared Feed Aggregator کامل تبدیل شود و علاوه بر نیوزگیتور و گوگل‌ریدر، لینک‌های به اشتراک گذاشته شده را از فیدخوان‌های دیگر هم گردآوری کند! در این صورت ریدبرنر یک دیگ بدون رقیب خواهد شد!

    کاربران می‌توانند در نمایه یا پروفایل خود در ریدبرنر حساب گوگل‌ریدر و نیوزگیتور خودشان را معرفی کنند. بعد شروع کنند به کار کردن با فیددیمون. هر پستی را که Share کنند به صورت خودکار از طریق ریدبرنر شناسایی می‌شود و به فهرست اشتراکی‌ها اضافه می‌شود.

    برنامه خوراک‌خوان فیددیمون را از این‌جا دریافت کنید.

    چرا عاشورا خطرناک است

    در ارتباط با تلخ‌نوشته شاتوت و تحلیل کوتاه سارای عزیز

    مراسم سوگواری برای «امام حسین» در فرهنگ ایران و ایرانیان بسیار ریشه‌دار است و در گذر زمان به صورت یک آیین فراگیر مردمی درآمده است. علت ریشه‌دار بودنش هم مظلومیت ملت ایران در طول تاریخ پر فراز و نشیب آن است که به صورت سوگواری برای شخصیتی که سمبل «آزادگی» و «مظلومیت» می‌دانندش تجلی کرده است. ahura-down-with-shah

    و دقیقا علت این‌که حاکمیت با تمام وجود می‌خواهد این مراسم را تحت کنترل خود داشته باشد همین است. چون به هیچ عنوان مایل نیست این آیین عمیقا ریشه‌دار مردمی رنگ‌بویی فراتر از «سینه‌زنی» و «اطعام» به خود بگیرد و به فریادی برای آزادی‌خواهی تبدیل شود.

    در کشور ما که یک سیستم «اقتدارگرا» بر آن حاکم است،‌ «عاشورا» هم مثل آیین‌های فراگیر دیگر نباید «مردمی» باشد. چرا که هیچ چیز به اندازه یک سنت ریشه‌دار و بسیار فراگیر که در بطن خود نیز «آزادی‌خواهی» آن‌هم به شیوه مظلومانه و دفاعی «امام حسین» را نهفته داشته باشد و از«کنترل» نیز خارج شده باشد، «خطرناک» نیست.

    حتی «تکیه‌ها»،‌«دسته‌ها» و «مداح‌ها» که سابقا به صورت کاملا «خودجوش» و «مردمی» تشکیل می‌شدند این روزها توسط «گروه برگزیده» هدایت و مدیریت می‌شوند (به ویژه در مناطق شهری و پر جمعیت‌تر که «خطر مردم» بیشتر است.)

    عاشورا «خطرناک» است بنابراین باید زیر نظر «اقلیت حاکم» و وابستگان آن‌ها برگزار شود. باید از پایگاه‌ها و مراکز «ویژه» و با «چیدمان» معین و مشخص کنترل و محدود شود، نکند این شور گرم و دامن‌گیر آزادی‌خواهی ناگهان به انفجار خشم یک ملت سرکوب شده تبدیل شود.

    «عاشورا» شاید محدود و کنترل شود. «آزادی‌خواهی» و «مظلومیت» مردم ایران اما «فراموش» نخواهد شد. فراموش نکنیم تاریخ فراز و نشیب بسیار دارد و مردم مظلوم این سرزمین نیز «گرگ باران دیده‌‌اند».

    ایرانی‌ها گوگل‌ریدر اشتراکی را قبضه کرده‌اند

    ReadBurner_1200654787500
    اگر فرض را بر این بگیریم که معمولا ایرانی‌ها از بالاترین و دودردو فارسی استفاده می‌کنند و لینک‌‌های ارسال شده در آن‌ها را در گوگل‌ریدر به اشتراک می‌گذارند، آمار وب‌گاه ریدبرنر در زمینه حضور ایرانیان در گوگل‌ریدر اشتراکی خیره کننده است! البته راستش این آمار ظاهرا مربوط به کسانی می‌شود که فید خود را درریدبرنر ثبت کرده‌اند و ظاهرا به لطف حضور دکترهای وبلاگستان فارسی جناب مزیدی و یک پزشک ، ایرانی‌ها از این محصول بیشتر استفاده می‌کنند.

    کاربران غیرایرانی که باید پذیرفت تعدادشان به مراتب بیشتر از کاربران ایرانی‌ست، ظاهرا از امکان «به اشتراک گذاشتن» در گوگل‌ریدر و عضویت در ریدبرنر چندان استفاده نمی‌کنند. برخلاف کاربران ایرانی. نه اجازه دهید بگویم «کاربرمولف‌های ایرانی». با توجه به ضریب نفوذ اندک اینترنت در ایران،‌ حضور پر رنگ ایرانیان در «تولید گروهی» جالب توجه است (من به اشتراک گذاشتن لینک‌ها را نوعی همکاری و تولید گروهی می‌دانم).

    در همین زمینه:

    حتما از وب‌گاه ReadBurner استفاده کنید. در این‌‌ وب‌گاه می‌توانید از آخرین وضعیت پست‌های به اشتراک‌ گذاشته شده توسط گوگل‌ریدر باخبر شوید. قسمت فارسی آن نیز جالب توجه تر است: پست‌های فارسی محبوب روز، پست‌های فارسی محبوب هفته، پست‌های فارسی محبوب همه دوران!

    همچنین وب‌گاه SharedReader نیز همین کار را انجام می‌دهد. البته راستش من تا الان که داشتم تستش می‌کردم هنوز مشکل داشت و نتوانستم درست و حسابی واردش بشوم. به هر حال فلسفه‌اش مثل همان ریدبرنر است و لینک‌های اشتراکی در گوگل‌ریدر را تعقیب می‌کند.

    بابی فیشر بازی را به مرگ باخت

    قهرمان سابق شطرنج جهان و بازیگر مورد علاقه دوران دبیرستان من درگذشت. عاشق غرور بی‌منطق، کله‌شقی‌های عجیب و غریب و بازی‌های دینامیک و نبوغ‌آمیزش بودم. متاسفانه فیشر در سال‌های اخیر زندگی تراژیک توام با پریشانی و‌ اضطراب داشت که به مرگش ختم شد.

    می‌دانستید:

    • به خاطر عقاید و رفتار تندروانه‌اش به صورت «غیرمستقیم» از آمریکا اخراج شده بود و سال‌های آخر عمرش را در ایسلند در تبعیدی ناخواسته گذرانید (از 2005)
    • فیشر تا لحظه مرگش خودش را قهرمان جهان می‌دانست،‌ چون در سال 1975 به علت ترک مسابقه، از کارپف شکست نخورده بود.
    • او مواضع ضد یهودی داشت و منکر هولوکاست بود.
    • بعد از حادثه 11 سپتامبر در یک مصاحبه رادیویی گفت:‌ «چه کسی به کشته شدن فلسطینیان توسط اسرائیل و حمایت آمریکا توجه می‌کند؟ اگر آمریکا سیاست خارجه خود را عوض نکند، نابود خواهد شد.»

     

    Fischer_at_20_by_Hans_Namuth_From_Holiday_Magazine_small

    نکته: صفحه بابی فیشر در ویکی‌پدیا زودتر ازهمه سایت‌های خبری به روز شد. دوستان، وب در حال عوض شدن است. وب‌ آینده، وب کاربران مولف است.

    در این رابطه:

    داستان معجزه‌ای که معجزه نبود

    ماجرای تلخ «سارا» را که با نثر روایی شیرینش تعریف کرده بود خواندم و یاد یک داستانی واقعی افتادم که برای یکی از آشنایان پیش آمده است:

    دو تا خواهر بودند که پا سن گذاشته بودند. خواهر بزرگ فرزندی نداشت و از فرط کهولت به سختی چشمانش می‌دید و به خصوص نمی‌توانست درست راه برود. خواهر کوچک‌تر اگر چه مسن بود ولی سرپا بود و حسابی با انرژی! بستگان نزدیک تصمیم می‌گیرند آرزوی دیرینه این دو خواهر را که زیارت امام رضا بود برآورده کنند و دسته‌جمعی به مشهد می‌روند. چون خواهر بزرگه نمی‌توانست راه برود تصمیم گرفتند برایش صندلی چرخ‌دار بگیرند. اما خواهر کوچیکه با این‌که می‌توانست راه برود شروع کرد به بهانه‌گیری که برای من هم صندلی چرخ‌دار باید بگیرید! (گاهی اوقات آدم‌های مسن اینطوری می‌شوند!)miracle_cartoon

    دو پیرزن سوار بر صندلی چرخ‌دار وارد حرم امام رضا می‌شوند. اما خواهر کوچیکه ناگهان هیجان امام رضا ورش می‌دارد و از روی صندلی‌چرخ‌دار بلند می‌شود و داد می‌زند‌:‌ «ای امام رضا جان!»

    مردم بی‌خبر از ماجرا گمان می‌کنند پیرزن فلج بوده و امام رضا شفایش داده و ناگهان ولوله‌ای در فضای حرم ایجاد می‌شود و همه صلوات می‌فرستند و دعا می‌خوانند و می‌خواهند به این معجزه مسلم نزدیک شوند و به آن دست بزنند.

    معجزه واقعی البته بعد اتفاق می‌افتد: بعد از حدود یک ساعت تلاش و تقلا بستگان و اقوام بالاخره موفق می‌شوند پیرزن نیمه‌جان را از زیر هجوم و فشار جمعیت «مسلمان» خارج کنند.

    در چنین مواردی اگر هزار نفر شاهد عاقل و بالغ شهادت دهند که این خانم از اول سالم بوده و به خاطر هوس روی صندلی‌چرخ‌دار نشسته بوده، کسی باور نمی‌کند که هیچ، حتی ممکن است به جرم انکار معجزه بلایی هم سرش بیاورند!

    نکته: اضافه کنم قصدم از این نوشته کوتاه به هیچ‌وجه تحقیر احساسات مردم ساده‌دل نیست. خواستم تاکید کنم اگر کسی خرده شیشه داشته باشد و اندکی رندی، چقدر ساده می‌تواند از احساسات مذهبی مردم عوام سوءاستفاده کند. فکر کنم همه می‌دانیم از چه چیز صحبت می‌کنم…

    انتخاب خودکار بهترین پست‌های وب‌لاگستان

    همانطور که قبلا در مطلب «به خودتان رحم کنید و از AideRSS و گوگل‌ریدر استفاده کنید» نوشتم با توجه به گسترش روزافزون کمیت و کیفیت وب‌لاگ‌های فارسی، روز به روز امکان پی‌گیری و مطالعه آن‌ها دشوارتر می‌شود. حتی با استفاده از فید وب‌لاگ‌ها یا سرویس‌های جالبی مانند دودردو، باز هم فیدخوان‌ها از تعدد نوشته‌ سرریز می‌کنند. برای کاربرانی که وقت محدودی در شبانه‌روز را برای مطالعه وب‌لاگستان اختصاص داده‌اند، شاید مناسب‌تر باشد به جای این‌که فهرست بلندبالای پست‌های جدید همه وب‌لاگ‌ها را ورق بزنند، نگاهی به «گزیده»های هر وب‌لاگ داشته باشند. یعنی فقط بهترین پست‌های هر وب‌لاگ را ببینند. (معیار گزینش، مقایسه پست‌های یک‌وبلاگ با سایر پست‌های همان وب‌لاگ می‌باشد. به این ترتیب بهترین پست‌های هر وب‌لاگی شانس نمایش داده شدن را خواهند داشت.)

    با استفاده از وب‌گاه جالب AideRSS می‌توان پست‌های یک وب‌گاه را بر اساس معیار PostRank طبقه‌بندی کرد. تصمیم گرفتم گزیده‌ای از پست‌های وب‌لاگ‌های فارسی را از طریق AideRSS انتخاب کرده و فیدش را در این وب‌لاگ قرار دهم.

    بهبودسازی روش تعیین فید برگزیده

    ابتدا تصور من بر این بود اگر فید وب‌لاگ‌های تجمعی مانند دودردو فارسی یا لینک‌های اشتراکی خودم در گوگل ریدر را در AideRSS قرار دهم، چکیده‌ جالبی از همه پست‌های وب‌لاگستان که در دودردو هستند را خواهم داشت. اما با توجه به این‌که AideRSS پست‌های هر منبع را با سایر پست‌های همان منبع مقایسه می‌کند، نتیجه کار روی فیدهای تجمعی مانند دودردو فارسی خوب از آب در نمی‌آید. بنابراین تصمیم گرفتم فید وب‌لاگ‌ها را به صورت منفرد توسط AideRSS گزینش کنم و محصول نهایی را در فیدبرنر بسوزانم. این‌کار نتیجه بهتری داد که الان هم در دسترس شماست. به این وسیله مشکل پست‌های تکراری هم حل شد، چون کلیه منابع متمایز و یکتا هستند.

    تا این‌ لحظه 200 وب‌لاگ

    در حال حاضر حدود 200 وب‌لاگ فارسی را که در چند هفته اخیر بیشتر فعال بوده‌اند و به خصوص به صورت نسبی پست‌هایشان در وب‌لاگستان مورد توجه قرار گرفته است را به این مجموعه اضافه کرده‌ام. فهرست این وب‌لاگ‌ها را با فرمت OPML می‌توانید از اینجا دریافت کنید. البته این فهرست در حال اضافه شدن است.

    وب‌لاگ شما چطور؟

    در صورتی که تمایل دارید وب‌لاگ شما نیز به این فهرست اضافه شود به من اطلاع دهید. البته اضافه شدن وب‌لاگ شما به این معنی نیست که پست‌های شما در «فید برگزیده وب‌لاگستان فارسی» لزوما دیده خواهند شد. چون انتخاب بهترین فیدهای شما به صورت خودکار انجام می‌پذیرد و بستگی به تعداد کامنت‌ها، تعداد دنبالک‌ها، تعداد ارسال‌ها به del.ico.us یا digg و سایت‌های مشابه دارد.

    بخش بزرگی از وب‌لاگ‌ها لینک فید ندارند

    متاسفانه هنوز بخش بزرگی از وب‌لاگ‌های فارسی و حتی تعداد قابل توجهی از وب‌لاگ‌های مشهور هنوز لینک فید نوشته‌های خود را در وب‌لاگشان قرار نداده‌اند. بسی جای تاسف است و فکر می‌کنم درباره اهمیت «فید» و «فیدخوان»ها اطلاع‌رسانی به مراتب بیشتری لازم است.

    نظرات شما

    اگر علاقه‌مند هستید فید بالا را آزمایش کنید. یا خودتان در AideRSS فید مشابهی درست کنید و امکانات مختلف آن‌را بررسی کنید. و در صورت امکان لطف کنید و نظرات خود را به من نیز بگویید.

    وقتی فرانسه در جهت صحیح حرکت کند

    فرانسه با امارات بر سر ایجاد پایگاهی نظامی در این کشور به توافق رسیده است. با امضای این توافقنامه، نیروی دریایی فرانسه برای نخستین بار دارای پایگاهی در منطقه نفت خیز خلیج فارس خواهد شد.

    France-Emirates

    پایگاه نظامی فرانسه دفاعی است

    به گفته سارکوزی «فرانسه،‌ پس از آمریکا اولین کشور غربی است که در منطقه استراتژیک خلیج‌فارس حضور دفاعی دائمی خواهد داشت». پرسشی که در ذهن‌های عاقل نقش می‌بندند این است که فرانسه در خلیج‌فارس از چه چیزی قرار است «دفاع» کند؟ فرضا در صورتی که «فرانسه‌» مورد تهاجم نظامی قرار بگیرد، آیا این کشور می‌تواند از پایگاه جدیدش در «امارات» که بیش از 5000 کیلومتر با فرانسه فاصله دارد به منظورهای «دفاعی» استفاده کند؟

    فن‌آوری هسته‌ای باعث افزایش اعتماد می‌شود

    فرانسه و امارات عربی متحده همچنین قرارداد همکاری‌های هسته‌ای امضا کرده‌اند‌ که به موجب آن فرانسه به امارات برای برخورداری از انرژی هسته ای غیرنظامی کمک خواهد کرد. پیشتر، قراردادهای مشابهی میان فرانسه و چند کشور دیگر عربی (مانند لیبی و الجزایر) امضا شده بود. سارکوزی همچنین وعده داده است فن‌آوری هسته‌ای صلح‌آمیز را در اختیار عربستان و قطر قرار دهد. آقای سارکوزی اعتقاد دارد دست یافتن کشورهای عربی به این تکنولوژی، باعث افزایش اعتماد میان جهان اسلام و غرب خواهد شد. البته این موضوع باعث افزایش اعتماد «شرکت‌های چندملیتی انرژی فرانسه» به «نماینده» انتخابی‌شان نیز می‌شود.

    کسانی که دوست دارند اوضاع جهان را بفهمند ممکن است از خود بپرسند چرا ایران با جمعیت بیشتر و وسعت قابل توجه احتیاجی به منابع انرژی از نوع دیگر ندارد، اما «کشور‌های عربی به علت افزایش مصرف انرژی که ناشی از توسعه اقتصادی آن‌هاست» به انرژی هسته‌ای نیاز دارند:

    بی‌بی‌سی: تحلیلگران می گویند کشورهای حاشیه خلیج فارس به علت افزایش مصرف انرژی که ناشی از توسعه اقتصادی است، تمایل به استفاده از فناوری هسته‌ای دارند.

    بی‌بی‌سی: برخی از منتقدین بین‌المللی می‌گویند ایران با توجه به منابع عظیم نفت و گازش احتیاجی به فن‌آوری هسته‌ای ندارد.

    پاداش فرانسه

    به لطف پررنگ شدن حضور «راست اقتدارگرا» در فضای سیاسی فرانسه و نزدیک شدن بیش‌ از پیش فرانسه به سیاست‌های جهانی آمریکا، این کشور دارای اولین پایگاه نظامیش در منطقه خلیج‌فارس می‌شود و قراردادهای شیرین هسته‌ای متعدد «جهت افزایش اعتماد» با کشورهای منطقه امضا می‌کند. حرکتی که بدون تردید با چراغ سبز عموی بزرگوار و به عنوان دستمزد حرکت فرانسه در جهت «صحیح» انجام شده است.

    برای صرفه‌جوی در مصرف گاز نیازی به فیلسوف بودن نیست

    سرما و یخبندان کم‌سابقه آمده و به هزار دلیل مختلف «گاز» در کشور کم آمده است. یعنی یکی از منابع مهم «انرژی» در کشور کم آمده است، یعنی به «اندازه کافی» وجود ندارد. یعنی به «همه» نمی‌رسد. یعنی «کافی» نیست.  یعنی بعضی از مردم نمی‌توانند «خانه‌هایشان» را گرم کنند،‌ یعنی…

    زیاد پیچیده نیست، باید صرفه‌جویی کنیم! نیازی به فلسفه و منطق و تحلیل ندارد. این‌که فلان مقام مملکتی «شکر» خورده و «فلان» حرف بی‌ربط را زده چه ارتباطی به این واقعیت دارد که الان در حال حاضر گاز کم است و من و شما که در تهران گاز داریم، باید بخاری خانه‌مان را خاموش کنیم تا شاید گاز به تعداد بیشتری از «آدم‌ها» برسد.

    در دمای «18 درجه» و «10 درجه» هم می‌توان «راحت» بود. کافی‌است کمی لباس بیشتری بپوشیم.

    این‌قدر به حرف‌های این و آن گوش ندهیم و به جای این همه «فلسفه‌بافی» که چه می‌شود و چه نمی‌شود، درجه بخاری یا شوفاژ را کم کنیم، یا برای ساعتی کلا خاموشش کنیم. مصرف برق را کم کنیم یا اگر امکانش هست کلا خاموشش کنیم. کمی دورتر از خودمان و خانواده‌مان را ببینیم. «خیلی» سخت نیست.

    در همین رابطه:

    صرفه جویی یعنی چی؟! شما وقتی خونت سرده چیکار می کنی؟؟ چه معنی داره که وقتی مصرف کمی زیاد میشه که مطمئنا دلیلش نیاز بیشتر مردمه گاز را به روی ما می بندین!

    در همین رابطه:

    می گن اسراف نکنین، صرفه جویی کنین، به فکر هم وطن هایی باشین که دارن یخ می زنن و یکی یکی می میرن!، میرن بهشت دیگه، نه؟ یکی نیست بگه آخه چجوری!؟ ما که همینجوریش خودمون داریم یخ می زنیم !

    در همین رابطه کمی وب‌لاگستان را جستجو کنید…

    مهاجرین ِ اخراج شدهٔ افغانی یخْ نمی‌زنند

    هفته‌ای نمی‌گذرد که خبر اخراج تعداد بیشتری از مهاجرین (بهتر است بگوییم پناه‌جویان) ‌افغان از ایران را نشنویم. این‌بار هم اخبار تلخ، حکایت از اخراج 400 نفر از مهاجرین افغان می‌کند:

    به گفته مقامات محلی، شمار مهاجران اخراج شده از ایران، در روزهای اخیر، اکنون به هشتصد تن رسیده است. اخراج جمعی مهاجرین افغان از ایران، در حالی صورت می‌گیرد که ولایت هرات، در روزهای اخیر، شاهد بارش برف سنگین و سرمای مرگباری بوده است. به علت مسدود بودن راه اسلام‌قلعه به هرات، مهاجران اخراج شده در مرز گیر کرده‌اند و هیچ‌گونه امکاناتی برای انتقال آنها به شهر هرات یا ارسال کمک به آنها وجود ندارد. رئیس اداره مهاجرین هرات گفت: «ایران این مهاجران را در هوای سرد و برفی به کام مرگ فرستاده است».

    shepehrd3

    در شرایطی که سرما در مناطق مختلف ایران و افغانستان بی‌داد می‌کند، این‌همه تعجیل در اخراج این مردم بی‌شهر و کاشانه برای چیست؟ دست‌کم اگر «جهان‌وطن» نیستیم و دلمان نمی‌خواهد این مردم بی‌نوا در کشور ما زندگی کنند، «انسان» باشیم و تا فصل گرمسیر در اخراج آن‌ها تعلل کنیم.

    تک‌تک افرادی که در اخراج این افراد نقش داشته‌اند، درقبال «هرگونه آسیب جسمی و روحی مهاجرین اخراج شده» مسئول هستند.

    پی‌نوشت: ظاهرا اعتراضات رسمی و غیررسمی گسترده  نتیجه داد و به دستور رئیس‌جمهور ایران اخراج‌ها «به طور موقت» متوقف شده است.

    چرا مایکروسافت از گوگل می‌ترسد؟

    بزرگترین خطری که مایکروسافت را تهدید می‌کند گوگل است. موضوع فقط رقابت بر سر موتور جستجو و یا تبلیغات اینترنتی نیست.گوگل ماهیت و فلسفه وجودی مایکروسافت را نشانه گرفته است.

    شبکه همان کامپیوتر است

    روزگاری بنیان‌گذار شرکت سان گفت: «شبکه همان کامپیوتر است». بنیان‌گذاران شرکت مایکروسافت اما، چنان از بازار عظیم و بادآورده کامپیوترهای شخصی به هیجان آمده بودند که فرصت یا تمایل اندیشیدن به «شبکه» و «کاربران به هم متصل» و «کامپیوتر فراتر از میزکار» را نداشتند. از نظر آن‌ها کامپیوتر، یک واحد محاسباتی «تنها و منزوی» بود، برای تک‌تک نرم‌افزارها و سخت‌افزارهای آن باید هزینه می‌شد و فقط هم با محصولات مایکروسافت همخوانی می‌داشت.

    yeastsex

    سان گفت شبکه همان کامپیوتر است. گوگل نیز چنین می‌اندیشد.

    اولین حامی گوگل بنیان‌گذار سان: باز هم «شبکه همان کامپیوتر است»

    آقای اندی بکتول‌شایم یکی از بنیان‌گذاران سان، در چند ملاقات کوتاه که با لاری و سرگئی داشت تشخیص داد آن‌ها به شعار «شبکه همان کامپیوتر است» اعتقاد دارند و ایده‌هایشان متعلق به «آینده» است. بی‌دلیل نبود آقای بکتول‌شایم در نقش اولین حامی گوگل‌ در زمانی که این شرکت حتی هنوز ثبت نشده بود، ظاهر شد. از نظر بنیان‌گذاران گوگل «شبکه همان کامپیوتر است» و البته باید خصوصیات «هوشمندی» و «دسترسی آزاد به همه اطلاعات» را نیز به این شبکه (بخوانید کامپیوتر) اضافه کرد. رویکردی که یکصد و هشتاد درجه با رویکرد مایکروسافت در تضاد بود.

    ارزان بهتر از گران

    گوگلی‌ها از همان آغاز سرورهای خود را طوری طراحی کردند که می‌توانست هر سخت‌افزاری که توانایی محاسبه داشته باشد را در بر گیرد. به کمک این فن‌آوری ارزان آن‌ها توانستند سرورهایی بسازند که از لحاظ سرعت و قیمت (بهای تمام شده برای هر عمل محاسبانی) بزرگترین و سریع‌ترین سوپرکامپیوترهای جهان را فرسنگ‌ها پشت‌سر گذاشت. گوگل نمی‌خواست برای خرید سرورهای گران و نرم‌افزارهای گران‌تر هزینه کند، بنابراین سخت‌افزار و نرم‌افزار خودش را بر اساس «سرورهای ارزان» و نرم‌‌افزارهای رایگان موجود بنیاد گذاشت و ثابت کرد «ارزان بهتر از گران است».

    محاسبه غیرمتمرکز

    گوگل از همان آغاز، هدف و شیوه کسب‌وکارش را حرکت به سوی «محاسبه غیرمترکز» یا Cloud Computing (نوعی از Distributed Computing) قرار داد،‌ حال آن‌که «مایکروسافت» اصولا ساختار کسب‌‌وکارش را برپایه «کامپیوترهای شخصی» و «سرورهای متمرکز» شکل داده بود. برخلاف سرورهای متمرکز سنتی، کاربران آینده تصوری از نوع، محل و خصوصیات سرور مورد استفاده شان ندارند. آن‌ها از ظرفیت و توان محاسباتی سرورهایی که مانند یک «ابر» مبهم و غیرمتمرکز هستند استفاده می‌کنند بدون این‌که به یک سیستم‌عامل یا محیط خاص وابسته باشند.

    cloud computing

    وب آینده: سرورهای پراکنده و غیرمتمرکز – «اینترنت همان سرور است»

    هدف: ریشه‌های مایکروسافت61_google_microsoft

    گوگل با ارائه نرم‌افزار و خدمات تحت وب و بانک‌اطلاعاتی عظیم خود که شامل وب‌گاه‌، تصویر، کتاب‌، نقشه‌، فیلم و … که همگی نیز تحت وب قابل دسترس هستند، به تدریج ولی با روندی «مداوم و محسوس» در حال کم کردن وابستگی کاربران به محصولات مایکروسافت است. این درحالی‌است که مایکروسافت روی «افزایش وابستگی کاربران به محصولات خود» سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی استراتژیک کرده است و می‌کند. این وابستگی روز به روز در حال کمرنگ‌تر شدن است و گوگل مهمترین نقش را در این کمرنگ شدن بازی می‌کند: «زنگ خطر جدی برای امپراطوری مایکروسافت!»

    مایکروسافت که در سال‌های اخیر نشان داده «غولی محافظه‌کار و کم خلاقیت» است این بار با خطری مواجه شده است که درست «ریشه‌های» آن‌را نشانه گرفته است: گوگل!

    مایکروسافت خطر را احساس کرده‌ است، اما آیا زمان و اراده کافی برای جبران دارد؟

    توجه: مطالب این نوشته عقاید شخصی نویسنده می‌باشد و به غیر از موارد ذکر شده، ترجمه یا گردآوری نیست.

    من ایدز دارم، در آغوشم بگیر

    مشغول کار بودم که دوستی برایم این پوستر را فرستاد. چشمم را گرفت و کمی گشتم و توضیحش را هم پیدا کردم.

    I-have-aids-please-hug-me-1 - new border

    این یکی از مشهورترین پوسترهایی است که تاکنون در زمینه ایدز منتشر شده: «من ایدز دارم، لطفا در آغوشم بگیر! من نمی‌توانم تو را مبتلا کنم». پوستر اشاره به برخوردهای نامناسب اطرافیان بیماران ایدزی و به خصوص کودکانی که هیچ نقشی در بیمار شدن خود نداشته‌اند دارد.

    ایده اولیه طرح متعلق به پسربچه 13 ساله‌ای به نام «رایان وایت» است که به دنبال بیماری هموفیلی به ایدز مبتلا و به خاطر بیماریش در سال 1985 از مدرسه اخراج شد. بازتولید یک نقاشی کودکانه با پیامی که پوستر قصد انتقالش را دارد کاملا همخوانی دارد. تصویر این کودک به سمبل جنبش‌های مبارزه با برخورد تبعیض‌آمیز با بیماران مبتلا به ایدز تبدیل شد. این جنبش‌ها سعی دارند «پذیرش و آگاهی» را جایگزین «جهل و تبعیض» کنند. — آمریکا 1987

    شبکه‌های اجتماعی آینده

    در سال‌های اخیر «شبکه‌های اجتماعی» با سرعتی بی‌نظیر گسترش یافته‌اند. به همان نسبت تعدد و پراکندگی آن‌ها به حدی رسیده‌ که استانداردسازی مکانسیم «ارتباطی آن‌ها با یکدیگر» تبدیل به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌‌های «وب ‌‌آینده» شده است.با توجه به این‌که «وب آینده» متعلق به «کاربران ِ مولف» می‌باشد، اهمیت ابزارهای ایجاد «همبستگی اجتماعی» روز به روز پررنگ‌تر می‌شود.

    شبکه‌های اجتماعی

    شبکه‌های اجتماعی مانند MySpace ،FaceBook ،hi5 ، Friendster ،Orkut بستر جالبی برای ایجاد شبکه‌های مجازی میان افراد هستند و در مدت زمانی کوتاه به سرعت رشد کرده‌اند. به عنوان مثال FaceBook حدود 58 میلیون کاربر فعال دارد که هر هفته بیش از 60 میلیون عکس در این وب‌گاه قرار می‌دهند. در نتیجه FaceBook به بزرگترین وب‌گاه عکس در آمریکا بدل شده است. (آمار پایان 2007)

    مشکل تعدد شبکه‌های اجتماعی

    طولی نکشید که تعدد شبکه‌های اجتماعی دردسرساز شد. چرا که کاربران فقط عضو یک شبکه اجتماعی نیستند و ارتباطات آن‌ها در شبکه‌های مختلف گسترده شده است. هر شبکه ساز خود را می‌زند و برای ورود به آن «نام کاربری» و «کلمه عبور» جداگانه‌ای لازم است. به عنوان مثال 64٪ کاربران FaceBook عضو MySpace هم هستند. همینطور شبکه‌های اجتماعی Bebo، Hi5 و Freindster حدود 49٪ کاربرانشان را با MySpace مشترک هستند. (آمار پایان 2007)

    Social Network Aggragetors-isolated-networks

    مشکل کاربران به عضویت در «شبکه‌های مختلف و پراکنده» ختم نمی‌شود. کاربران دیگر فقط «کاربر» نیستند و «محتوی» نیز تولید می‌کنند و در واقع کاربرانی «مولف» یا «کاربرِْمولف» هستند. اطلاعات تولیدشده توسط «کاربرْمولف‌»ها به تدریج بیشتر و پراکنده‌تر می‌شود. یک «کاربرْمولف» ممکن است خبرهای کوتاه متنی‌اش را در Twitter، عکس و تصویرهایش را در Flickr، فیلم‌هایش را در YouTube، لینک‌هایش مورد علاقه‌اش را در del.ico.us، نوشته‌هایش را در وب‌لاگ‌های مختلف (و …) قرار دهد. واضح است مدیریت کردن منابع مختلف برای کاربرْمولف‌ها روزبه‌روز دشوارتر می‌شود و باید برای حل این مشکل تدبیری اندیشید.

    شاه کلید مشکلات:‌ اضافه کردن یک واسطه

    در میان برنامه‌نویسان مشهور است هیچ مشکلی در نرم‌افزار نیست که با اضافه کردن یک لایه جدید حل نشود!

    برای حل مشکل تعدد و پراکندگی «شبکه‌های اجتماعی» راه‌حل اضافه کردن یک (یا چند) لایه جدید است. «لایه جدید»، «مترجم» یا واسطه‌ای است که نقش پل ارتباطی میان «شبکه‌های اجتماعی» مختلف را بازی می‌کند و به این ترتیب همه آن‌ها را به یک شبکه بزرگ تبدیل می‌کند. به این «واسطه» جدید «گردهم‌آورنده شبکه‌های اجتماعی» یا Social Network Aggregator می‌گویند.

    Social Network Aggragetors

    در آینده‌ٔ نه چندان دور، «کاربران ِ مولف» به راحتی می‌توانند انبوه متنوع محصولات و علاقه‌مندی‌های خود را با دیگران به اشتراک بگذارند،‌ بدون این‌که نگران محیط کاربری خود باشند.

    این مطلب ادامه دارد.

    کار سخت حضور داشتن است، تحریم همیشه آسان بوده و هست

    در رابطه با پست «نیک‌آهنگ» عزیز.

    سابقه انتخابات در ایران نشان داده است که هر بار «مردم» و به ویژه طبقه متوسط تحصیل‌کرده انتخابات را تحریم کرده و یا نسبت به آن منفعلانه عمل کرده است، جناح «تندرو» و «اقتدارگرا» پیروز قطعی بوده است.

    حتی اگر همه انتقادها مبنی بر آزاد نبودن واقعی انتخابات و تردیدهایی در مورد صحت شمارش آراء و غیره درست باشد، باز هم دست روی دست گذاشتن و عملا کشور را به دست «تندروی‌های اقتدارگرا» سپردن راه حل درستی به نظر نمی‌رسد (راه حل بهتری می‌شناسید؟)

    iran-elections

    همه چیز را باید نسبی دید و دموکراسی را هم باید در بستر اجتماعی و سیاسی واقعی جامعه ارزیابی کرد و نه تخیلات و آرزوها. معیار دموکراسی در ایران با معیار دموکراسی در فنلاند فرق می‌کند، همانگونه که زیرساخت‌های اجتماعی و بنیادهای سیاسی ایران با فنلاند فرق می‌کند.

    در پاسخ به همه دوستانی که طرفدار دکترین‌های تحریم و خروج هستد، فقط یک جمله به ذهنم می‌رسد. هر کس باید از خودش بپرسد، آیا «ایران احمدی‌نژاد» مساوی با «ایران خاتمی» است؟ اگر واقعا فکر می‌کنید فرقی ندارد که هیچ. اما

    اگر اعتقاد دارید با همه محدودیت‌های موجود درایت، وجهه و توان فکری نمایندگان مجلس یا رئیس‌جمهور بی‌اهمیت نیست، همت کنید و کار سخت را انجام دهید. کار سخت، «حضور داشتن» است و فرار و گوشه‌گیری همیشه ساده‌ترین گزینه بوده و خواهد بود.

    هیچ وب‌لاگی دیگر گم نمی‌شود

    من هیجان‌زده هستم. اجازه دهید هیجانم را با شما قسمت کنم چون احساس می‌کنم در آستانه تولد «وب نو» به معنی «وب کاربران-مولف» هستیم.

    کاربرمولف کیست؟

    «کاربرْمولف»، کاربری است که در تولید یا تغییر شکل محتویات وب نقش بازی می‌کند. «کاربرْمولف» ممکن است نویسنده یک وب‌لاگ باشد یا شخصی که در آن وب‌لاگ کامنت می‌گذارد یا به آن لینک می‌دهد. حتی کاربری که در بالاترین یا digg رای می‌دهد نیز «کاربرْمولف» است.

    در کل می‌توان گفت هر کاربری که به صورت دوجانبه از طریق وب با همگان در ارتباط باشد «کاربرمولف» است.

    هیچ توجه کرده‌اید وب‌لاگ‌ها چقدر شکوفا شده‌اند؟ هیچ توجه کرده‌اید تعداد «کاربران مولف» (user-author) ها چقدر زیاد شده است؟ تا همین چندی پیش، خیلی احتمال داشت که نوشته‌های خوب وب‌لاگ‌ها نادیده و ناخوانده بماند. وب‌لاگستان قلمرو اختصاصی تعداد محدودی وب‌لاگ مشهور بود که در بلاگ‌رول خیلی از وب‌لاگ‌ها دیده می‌شدند و تنها وب‌لاگ‌هایی بودند که واقعا خوانده می‌شدند.user-authors

    باقی، انبوه و انبوه هزاران وب‌لاگ بودند که مولفان آن‌ها در آرزوی داشتن مخاطب دست و دلشان به نوشتن نمی‌رفت. اگر شما وقت صرف می‌کردید، مطلب گردآوری می‌کردید، ترجمه می‌کردید، عکس و تصویر و نمودار تهیه می‌کردید و یک مطلب خوب و جدید و آموزنده توی وب‌لاگتان می‌گذاشتید به احتمال زیاد اصلا دیده نمی‌شد و تمام زحمات خوب شما بی‌نتیجه می‌ماند!

    نفس این روزها در حال به شمارش افتادن است. در وانفسای س.ا.ن.س.و.ر. و خفقان در فضای کشور و در شرایطی که یخ‌بندان سیاسی و اجتماعی، برف و سرمای زمستان سخت امسال را تحت شعاع خود قرار داده است، شاهد گرمای روزافزون جامعه ایرانی «کاربر-مولف» هستیم.

    بالاترین آمد و انگار نفس مسیحایی بر کالبد وب‌لاگستان دمید. وب‌لاگ‌ها دست کم این شانس را داشتند که برای «چند ساعت» هم که شده نوشته خود را در معرض دید همگان قرار دهند. امکان بزرگی بود! چه بسیار وب‌لاگ‌ها که از این طریق توانستند صدای خود را به گوش مخاطبین ناشناس برسانند.

    سر و کله «وردپرس.دات.کام» پیدا شد. به سرعت محبوب شد. محله کوچک و صمیمی‌ای شد که هر لحظه می‌شد پست‌ها و وب‌لاگ‌های پرکار را دید. و انگار چیزی فرق کرده بود! فهرست «بهترین پست‌های روز» یا «بهترین وب‌لاگ‌های روز» قلمرو اختصاصی چند وب‌لاگ مشهور نبود. انگار این‌جا همه حق داشتند حضور داشته باشند. کافی بود نوشته خوبی بنویسی و فورا توی فهرست روز خودش را نشان دهد. مخاطبین حق انتخاب بیشتری پیدا کرده بودند.

    گوگل‌ریدر را باز می‌کنم و نگاهی به فهرست مطالب منتشر شده در دو-در-دو فارسی می‌اندازم. پشت سر هم دکمه j را فشار می‌دهم و مطالب را با لذت دنبال می‌کنم. مطالب خوب به سرعت خودشان را نشان می‌دهند. مهم نیست وب‌لاگ طرف مشهور یا گمنام باشد. مطلبش با من حرف می‌زند و از میان صدها نوشته خودنمایی می‌کند. یک لحظه صبر کنید! قبلا من این شانس را نداشتم، انگار!‌

    بعد گوگل‌ انگار منتظر بوده باشد همه را غافلگیر کند، گوگل‌ریدر اشتراکی را می‌آورد! مطالبی را که دوستان مجازیم در گوگل‌ریدر اشتراکی نشان کرده‌اند نگاه می‌کنم. انگار کیفیت مطالب این‌جا بهتر است! به هر حال هر چه باشد مطالب این‌جا یک‌بار از ف.ی.ل.ت.ر. سلیقه دوستان عبور کرده‌ است.

    فیدبرنر هم یک درجه آزادی بیشتر برای وب‌لاگ نویسان فراهم کرد. وب‌لاگ‌نویس‌ها دیگر مجبور نیستند به یک محیط مشخص مانند بلاگ‌سپات یا وردپرس یا ایکس یا وای بچسبند و از ترس از دست دادن مخاطبین خود تا ابد همانجا بپوسند. دیروز بلاگ‌فا، امروز وردپرس، فردا شاید جایی بهتر! دموکراسی واقعی یعنی «آزادی همراه با فرصت»! من آزاد هستم که محیط وب‌لاگم را عوض کنم و هم امکانش را دارم، بدون این‌که مخاطبین خود را از دست بدهم! شک دارید؟ وب‌لاگ آقای مزیدی را نگاه کنید. ایشان یک‌شبه از مزیدی1 به مزیدی2 اسباب‌کشی کرد بدون این‌که حتی یک خواننده‌اش را از دست بدهد.1_indymedia_radiologo

    هر روز تعداد بیشتری وب‌لاگ را به فیدخوانم اضافه می‌کنم. از این‌که فرصت خواندن همه آن‌ها را نداشته باشم نمی‌ترسم. چون فید همه آن‌ها را در گوگل‌ریدر عمومی کرده‌ام و بعد در فیدبرنر سوزانده‌ام. AideRSS خلاصه بهترین‌هایشان را به من نشان می‌دهد. وقتم صرف جویی می‌شود، وب‌لاگ‌های زیادی را می‌بینم، حق انتخاب بیشتری دارم. آیا این چیزی نبود که سال‌ها همه ما دنبالش بودیم؟

    هنوز تمام نشده… ریدبرنر مکمل گوگل‌ریدر خواهد شد و تردید ندارم یا گوگل آن‌را می‌خرد و یا سرویس مشابهی در گوگل‌ریدر ایجاد خواهد کرد. همه دست‌اندرکار این هستند که ما دیگر نوشته خوبی را از دست ندهیم. باور کنید تجربه وب‌، در حال تغییرات اساسی است. وب در حال پخش شدن است و نقاط ساکت و پراکنده سابق به شبکه جهانی کاربران مولف تبدیل می‌شوند.

    در «وب‌ نو»ی در حال ظهور، هیچ وب‌لاگی گم نمی‌شود.

    سادگی، بالاترین پیچیدگی است

    سادگی، بالاترین پیچیدگی است.

    لئوناردو داوینچی

    خوب پاسخ پرسش «سادگی چیست» را همان اول کار لئوناردو به شیوه ایجاز داد! اما اجازه دهید بیشتر مطلب را باز کنیم.

    بیشتر فلاسفه و دانشمندان بر این باور هستند که در شرایط برابر، نظریه‌های ساده‌تر بهتر هستند. در این‌جا سادگی یک نظریه به معنی استفاده از پیش‌فرض‌ها یا بدیهیات کمتر در مقایسه با نظریه‌های مشابه است؛ یعنی «پدیده‌ها باید با کمترین پیش‌فرض‌های ممکن توصیف شوند». در همین رابطه «اصل یا تیغ اُکام» مشهور است: «در شرایط مساوی، ساده‌ترین راه‌حل بهترین راه‌حل است.» در واقع اصل اُکام مانند یک تیغ عمل می‌کند و پیش‌فرض‌های اضافی را از نظریه‌های مختلف حذف می‌کند.

    Simple is Better

    شاید «سادگی اصل اُکام» به نظرتان پیش‌پا افتاده و بدیهی برسد. حتی اگر این‌طور باشد، چیزی از اهمیت آن در علم و فلسفه کاسته نمی‌شود. حتی در زندگی روزمره‌مان نیز کاربرد‌های این اصل را می‌توانیم تشخیص دهیم. مثلا ضرب‌المثل «لقمه را از پشت سر توی دهان گذاردن» به نوعی بیان‌گر همین اصل سادگی است. یعنی برای حل یک مشکل احتیاجی به اضافه‌ کردن بی‌دلیل شاخ و برگ و پیچیده‌سازی آن نیست.

    Occum's Razor1 اصل اُکام:

    اگر چند راه حال مختلف برای حل یک مشکل داری، ساده‌ترین راه‌حل را انتخاب کن!

    «اصل سادگی» از پایه‌های اساسی «روش علمی» می‌باشد. «آلبرت اینشتین» در این‌باره می‌گوید: «هدف نهایی همه علوم توصیف منطقی بیشترین حقایق تجربی با استفاده از کمترین پیش‌فرض‌ها است».

    which-one-is-simpler-hence-better

    در شرایط برابر ساده‌ترین روش معمولا بهترین روش است. به نظر شما این‌طور نیست؟

    احمق ساده نگهش دار!kiss

    افرادی که از دست پیچیده‌سازی‌های بیهوده ذله شده‌اند، ناراحتی و نفرت خود را نسبت به این‌ نوع پیچیده‌سازی‌ها با عبارت بالا نشان می‌دهند! قانون «احمق ساده نگهش دار!» که همان KISS یا !Keep It Simple Stupid است با «لحنی بی‌شیله‌پیله و ساده» به ما حالی می‌کند که باید از پیچیدگی‌های بیهوده پرهیز کنیم!

      در زبان فارسی البته گفتن «احمق!» کار چندان «ساده»ای نیست و این عبارت خودش را نقض می‌کند. شاید بهتر باشد در فارسی از عبارت‌هایی مانند «خوشگله! ساده نگهش دار!»، «خنگ! ساده‌اش بهتره!»، «آی‌کیو! ساده باشه بهتر نیس؟»، «هی! ادعا! الکی پیچیدش نکن!» و مانند این‌ها استفاده کنیم!

      داستان فضانوردان

      می‌گویند دانشمندان ناسا مدت‌ها درپی ‌حل مشکل «نوشتن» در فضا بودند. خودکارهای موجود به درد محیط «جاذبه-صفر» نمی‌خورد، چون جاذبه‌ای وجود نداشت که جوهر را حرکت دهد. پس از صرف میلیون‌ها دلار و انجام تحقیقات گسترده، عاقبت دانشمندان ناسا موفق شدند خودکاری اختراع کنند که با آن می‌شد در همه محیط‌ها به ویژه در فضا که جاذبه صفر است نوشت.

      در تمام این مدت فضانوردان روس‌ از مداد استفاده می‌کردند!

      سادگی و دنیای کامپیوتر

      قوانین حاکم بر دنیای نرم‌افزار و اینترنت نیز چندان تفاوتی با قوانین حاکم بر فیزیک یا فلسفه ندارند. به‌ویژه در مرحله طراحی که رعایت «اصل سادگی» می‌تواند تکلیف موفقیت یا شکست یک پروژه را روشن کند. به عنوان مثال یکی از ارکان اصلی «فلسفه یونیکس» از زمان تولدش تا هم‌ اکنون که از طریق لینوکس میان جامعه «متن‌آزاد» گسترش یافته است قاعده KISS و رعایت سادگی می‌باشد. آقای «دنیس ریچی» خالق زبان C و یکی از بنیان‌گذاران سیستم‌ عامل یونیکس» می‌گوید:

      یونیکس ساده است. اما فقط یک نابغه می‌تواند سادگی‌اش را درک کند.

      ساده، اما نه ساده‌تر!

      فراموش نکنیم برای ساده‌سازی موضوعات، همیشه مرزی وجود دارد که اگر از آن عبور کنیم از قله «ساده‌گرایی» به دره «ساده‌انگاری» و «کوته‌بینی» سقوط خواهیم کرد.

      همه چیز را تا جایی که امکان دارد ساده کنید، اما نه ساده‌تر!

      آلبرت انیشتین

      توجه:‌ این نوشته تالیف، ترجمه و گردآوری از منابع مختلف می‌باشد.

      اول جستجو در گوگل، دوم برنامه‌نویسی

      بخش بزرگی از نرم‌افزارها را «الگورتیم‌»ها (Algorithms)، «الگو»ها (Patterns) یا «بسته‌»های (Package) استاندارد تشکیل می‌دهند. چه بسا بخشی از نرم‌افزاری که قصد نوشتنش را دارید قبلا توسط شخص دیگری طراحی یا نوشته شده باشد. قبل از این‌که به اصطلاح «دست به کد» شوید با استفاده از ابزار Google Code Search کمی در دنیای «متن»های موجود بگردید.

      Google Code Search_1199878165218

      حتی اگر برنامه‌ای که می‌نویسید کاملا جدید است و مطمئن هستید نمونه‌‌ آن قبلا نوشته نشده، دست‌کم می‌توانید از انبوه برنامه‌های موجود در بانک اطلاعاتی گوگل ایده‌های جدید بگیرید و سرعت و کیفیت برنامه‌‌نویسی‌تان را بالا ببرید.

      binary search - Google Code Search

      در قسمت جستجوی پیشرفته علاوه بر این‌که می‌توانید جستجوی خود را به زبان‌ برنامه‌نویسی خاصی محدود کنید، امکان جستجو داخل بسته‌های نرم‌افزار Pacakges نیز وجود دارد. البته استفاده از اپراتورها امکانات بسیار گسترده‌تری به شما می‌دهد.

      همچنین در صورت تمایل می‌توانید «متن» برنامه‌های جدیدی که نوشته‌اید را در GCS ثبت کنید.