لینک‌های روز: آپارتاید به کودک اجازه‌ی متولد شدن نداد

  • افسر اسرائیلی اجازه‌ی عبور نداد، زن فلسطینی در حال زایمان به بیمارستان نرسید
    نه ضجه‌های زن، نه التماس‌های مرد و نه حتی خونی که در ماشین جاری شده بود. هیچ‌یک برای افسر اسرائیلی کافی نبود که به زن در حال زایمان اجازه‌ی عبور دهد. آن‌ها برای خرید نمی‌رفتند، برای تفریح نمی‌رفتند، مقصدشان تلاویو نبود. سفر مرگ و زندگی بود به مقصد یک بیمارستان. همین. و کودک زن از دست رفت.
  • بحران سرمایه‌داری و چپ
    بحران سرمایه‌داری از راه رسیده است. تئوری‌های سرمایه‌داری کازینویی تایید شده‌اند. دولت آمریکا به تناقض‌گویی افتاده است و اعتماد به نفس‌اش را به ستایش بازار آزاد از دست داده است. نئولیبرال‌ها آخرین زورشان را می‌زنند و تئوری‌های چپ تایید شده‌اند.  اما آیا چپ‌ باید خوشحال باشد؟ آيا برای رویارویی با چنین بحرانی آمادگی تئوریک یا عملی دارد؟ آیا می‌تواند راه‌حل‌های جایگزینی ارائه دهد برای هدایت موثر بحرانی که نتیجه‌اش چیزی جز ناامیدی، انزوا، بی‌کاری و فقر بیشتر مردم نیست؟
  • خاتمی بیاید که چه بشود « هزاران نقطه
    نظام جمهوری اسلامی عقل گریز است و خاتمی نماد حاکمیت عقل و قانون. سران دولت فعلی با وقاحت تمام هر چه می‌خواهند می‌کنند اما مقایسه کنید خاتمی نمی‌توانست شفاف ترین کارها را بکند. رئیس‌جمهور می‌رود سخنرانی بوش را هم نگاه می‌کند اما هیات آمریکایی در زمان سخنرانی او سالن را ترک می‌کنند. کلینتون و آلبرایت، رییس‌جمهوری و وزیر خارجه وقت آمریکا، سخنرانی خاتمی را گوش می‌دادند و دست آخر بلند می‌شدند و برای او کف می‌زدند. او بهتر از همه می‌توانست ما را به دنیا پیوند دهد، اما نگذاشتند. حالا که این یکی می‌خواهد، نه برای کشور که برای آینده سیاسی خودش، دیگر هیچ کس نمی‌خواهد.
  • آینده ایران، بن بست سیاسی و بمب اتمی « هزاران نقطه
    هزاران نقطه‌ در ابتدای این نوشته می‌گوید: «خوانندگان این وبلاگ گاه و بیگاه مطالب طولانی می بینند، اول عذر می خواهم، و بعد، باور کنید ارزشش را دارد. به محض این که شروع به خواندن کردم، فهمیدم این را باید ترجمه کرد تا همه با هم بخوانیم. کسی که این مطلب را نوشته‌ (کنث پولاک رییس بخش تحقیقات مرکز سیاست های خاورمیانه و کارشناس امنیت ملی، امور نظامی و خلیج فارس)، آدم تاثیرگذار و مهمی است. حداقل از واقع‌گرایان ترین تحلیل‌گران ایران که سراغ دارم.»
  • سیاوشون: معمای معماها
    پیدات کرده‌ام، نیلوپرک. همان‌طور هستی که باید باشی: سرد و بلند و پرت‌افتاده. این انگشت‌ها را که هر بار نزدیکت می‌آورم آهسته و پس می‌کشم، فقط کافی‌ست چند ثانیه‌ای نگه‌شان دارم روی تو، روی آهن‌های بدنت، روی این سرمای بی‌نهایتی که داری، تا از هر حرکتی خالی‌ام کنی. آرامش درست در همین سرماست، آرامش در همین بی‌جنبشی است که از دست‌هایم به من می‌دهی، وقتی که ثانیه‌هایی پیش از طلوع به سراغت آمده باشم…. (متن کامل این نوشته‌ی رویایی را از نویسنده‌ای صاحب فکر و خیال بخوانید)
  • پادکست: فرندفید و فصلی نو
    فرندفید از زبان جمعی از وبلاگ‌نویس‌ها و کاربران ایرانی. پادکست مفصلی که بچه‌ها کلی برای تهیه‌ی‌ آن زحمت کشیده‌اند و شنیدن صدای این همه دوست که خیلی‌هایشان را مستقیما نمی‌شناسم شخصا برای من خیلی جالب بود. تنها نکته‌ی که به نظرم برای بهبود پادکست‌های بعدی می‌شود در نظر گرفت این است که سعی شود ارائه‌ی پادکست خطی و یک‌نواخت نباشد تا مخاطبین را بیشتر به شنیدن آن ترغیب کند.
آپارتاید هنوز جان انسان‌ها را می‌گیرد.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک‌: روسیه در جستجوی تهدید دسترسی دریایی آمریکا

این نوشته، چهارمین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

خلاصه‌ی قسمت‌های قبل

در قسمت‌‌های قبل دیدیم که ریشه‌ی تضاد منافع آمریکا و روسیه به اختلاف اساسی میان استراتژی‌های این دو کشور باز می‌گردد. آمریکا متمایل به حفظ برتری «کنترل قاره‌ای» است و به این منظور با استراتژی گسترش‌طلبانه‌‌ی روسیه که تلاش دارد با بلعیدن کشورهای همسایه‌‌ی خود یک لایه‌ی حایل دفاعی پیرامون خود به وجود آورد مقابله می‌کند. همین‌طور دیدیم که کشورهای آمریکای لاتین به تنهایی نمی‌توانند تهدیدی برای آمریکا محسوب شوند، اما در صورت حضور یک قدرت از نیمکره‌ی شرقی می‌توانند به اهرم فشار خطرناکی بر ضد منافع آمریکا تبدیل شوند. به این ترتیب روسیه برای خنثی کردن قدرت فرامرزی آمریکا تلاش می‌کند بحران‌هایی دور از مرزهای خود برای آمریکا به وجود آورد و با توجه به سیستم‌ جاسوسی قدرتمند خود، بخش قابل توجهی از تلاش‌هایش را در منطقه‌ی آمریکایی لاتین متمرکز کرده است و خواهد کرد.

مثلث قدرت هوایی چیست و چرا آمریکا از تشکیل آن می‌ترسد؟

شاید کهن‌سال‌ترین و دائمی‌ترین دغدغه‌ی سیاست‌گذاران آمریکایی موضوع «محدودیت دسترسی دریایی» (Naval Interdiction) بوده است. از لحاظ تاریخی پس از این‌که ایالات متحده‌ی آمریکا کنترل زمینی نواحی آمریکای شمالی را به دست آورد، مهم‌ترین تلاشش را بر کنترل همه‌ی شاه‌راه‌های دریایی‌ای که به آمریکایی شمالی منتهی می‌شوند متمرکز کرد. کلیدی‌ترین سیاست در این استراتژی، خنثی کردن «کوبا» بود. داشتن بزرگ‌ترین یا قدرتمندترین حضور دوربرد دریایی معنای بسیار اندکی دارد، اگر کوبا همزمان یک کشور متخاصم باشد و به پایگاه یکی از قدرت‌های نیمکره‌ی شرقی هم تبدیل شده باشد.

نواحی ساحلی ایالات متحده‌ی‌ آمریکا در خلیج مکزیک، نه تنها قلب صنعت انرژی این کشور هستند، بلکه به آمریکا اجازه می‌دهد که به عنوان یک عامل سیاسی و اقتصادی منسجم (unified polity and economy)  عمل کند. حوزه‌ی آب‌ریز رودهای اوهایو، میسوری و می‌سی‌سی‌پی به نیواورلئان و خلیج مکزیک منتهی می‌شود. قدرت اقتصادی این حوزه‌ها وابسته به دسترسی آن‌ها به کشتی‌رانی اقیانوسی (oceanic shipping) است. یک قدرت متخاصم مستقر در کوبا به سادگی می‌تواند «تنگه‌ی فلوریدا» (Straits of Florida) و کانال یاکاتان (Yucatan Channel) را ببندد، و خلیج مکزیک را به یک دریاچه‌ی بزرگ تبدیل کند.

با در نظر گرفتن واهمه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا از «محدودیت دسترسی دریایی»، شوروی سابق متوجه یک گنج استراتژیک دیگر در منطقه شده بود که بی‌تردید از دید روسیه نیز غافل نخواهد ماند: «کانال پاناما».

هم به دلایل اقتصادی و هم به دلایل نظامی، برای آمریکاییان به شدت سهل‌تر است که محبور به دور زدن قاره‌ی آمریکای جنوبی نباشند، به خصوص این‌که قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا بر پایه‌ی «دسترسی و قدرت دریایی» (maritime power and access) بنا شده است.

روسیه در جستجوی ایجاد مثلث قدرت هوایی

در دوران جنگ سرد، روس‌ها روابط دوستانه‌ای با نیکاراگوئه برقرار کرده بودند. آن‌ها برای تحولات سیاسی متمایل به منافع خود در جزیره‌ی گرانادا واقع در دریای کارائیب نیز برنامه‌ریزی کرده بودند. مانند کوبا، این دو منطقه به تنهایی دارای اهمیت استراتژیک چندانی نیستند. اما آن‌ها (کوبا، گرانادا، نیکاراگوئه) را با هم در نظر بگیرید و به هر کدام یک پایگاه هوایی شوروی اضافه کنید و به مثلث قدرت هوایی شوروی/روسیه (triangle of Soviet airpower) می‌رسید که می‌تواند دسترسی به کانال پاناما را به مخاطره بیاندازد و همین‌طور دسترسی خلیج مکزیک به اقیانوس اطلس را تهدید کند.

این مثلث در تاریخ جنگ سرد هرگز به مرحله‌ی تشکیل و تثبیت نرسید و روسیه‌ی امروز هم می‌داند ایجاد آن شاید هرگز عملی نباشد. اما مطمئنا حرکت یا برنامه‌ریزی برای ایجاد آن را به عنوان تاکتیک موثری برای پخش کردن قدرت آمریکا و ضعیف‌تر ساختن تمرکز قدرت این کشور در منطقه‌ی اوراسیا و به خصوص مرزهای روسیه، در دستور کار قرار خواهد داد. تلاش روسیه برای برقراری ارتباطات صمیمانه با ونزوئلا یا کوبا و خبرهایی مانند «فرود بمب‌افکن‌های راهبردی روسیه در ونزوئلا» که ممکن است در نگاه اول چندان معنی‌دار به نظر نرسند را باید در راستای همین تاکتیک روسیه تحلیل کرد.

در ادامه‌ی بحث‌های نگاه استراتژیک، دو تاکتیک مهم دیگر روسیه در منطقه‌ی آمریکا لاتین به منظور پخش/تضعیف قدرت دوربرد آمریکا در پیرامون مرزهای روسیه را بررسی خواهیم کرد. پس از آن نگاهی خواهیم انداخت به گرایش‌های امروز منطقه‌ی آمریکای لاتین در قبال روسیه.

ایجاد مثلث قدرت هوایی روسیه می‌تواند دو شاهرگ مهم اقتصاد و قدرت آمریکا را به مخاطره بیاندازد: دسترسی خلیج مکزیک به اقیانوس اطلس و امنیت کانال پاناما

مطالعه‌ی دقیق نوشته‌های قبلی به درک بهتر این نوشته کمک می‌کند:

  1. روسیه به مثابه یک قلب تپنده
  2. آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای
  3. چگونه روسیه می‌تواند هژمونی آمریکا را هدف قرار دهد؟

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: یخچال انیشتین، محیط‌زیست و سلاح‌های بوگندو

بخچال اختراعی انیشتین، بی‌صدا، ارزان و بادوام است. اگر منبع حرارتی آن خورشید باشد، دوستار محیط زیست هم می‌شود.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: روسیه پاشنه‌ی آشیل آمریکا را نشانه می‌گیرد

این نوشته، سومین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

خلاصه‌ی قسمت‌های قبل

در قسمت‌ اول نگاه استراتژیک با عنوان «روسیه به مثابه یک قلب تپنده» دیدیم که کشور روسیه به لحاظ تاریخی برای حفظ امنیت خود مانند قلبی تپنده رفتار می‌کند: در دوران قدرت باز می‌شود و کشورها و منطقه‌های مجاورش را می‌بلعد و در دوران ضعف، این مناطق را از دست می‌دهد. در ادامه و در قسمت دوم تحت عنوان «آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای» اختلاف منافع آمریکا و روسیه را توضیح دادیم و دیدیم که آمریکا به دلیل این‌که تنها کشوری در جهان است که به طور موثری یک قاره‌ی کامل را کنترل می‌کند، مایل به حفظ این برتری خود از طریق جلوگیری از ظهور قدرت‌ بزرگی در اوراسیا است. به همین دلیل با تشکیل ائتلاف‌های مختلف در سراسر مرزهای روسیه، مانع از گسترش روسیه می‌شود. از این دیدگاه دیدیم که استراتژی امنیتی روسیه (ایجاد لایه‌های امنیتی و حایل پیرامون خود) کاملا در تضاد با استراتژی آمریکا در اوراسیا است.

در ادامه نگاهی می‌اندازیم به پاشنه‌ی آشیل آمریکا و روش‌هایی که روسیه برای فشار آوردن به آن در پیش خواهد گرفت (گرفته است).

چگونه روسیه می‌تواند هژمونی آمریکا را هدف قرار دهد؟

همه‌ی جبهه‌های رویارویی قدرت‌های بزرگ در اوراسیا (Eurasia) نیست. تا امروز، اعمال قدرت آمریکا در مرزهای روسیه،‌ این کشور را در وضعیت تدافعی قرار داده است. این وضعیت برای روسیه خطرناک است، چرا که دیر یا زود یا درگیر ناآرامی‌های داخلی می‌شود (گفتیم که روسیه دارای اقلیت‌های بسیار ناهمگون است) یا این‌که تنش‌ها به درگیری زمینی منجر خواهد شد (نمونه‌‌ی کوچکش را در گرجستان دیدیم). روسیه باید تلاش کند، قدرت ایالات متحده‌ی آمریکا را تا حد امکان پخش کند، به خصوص در رویداد‌هایی که از مرزهای روسیه دور باشند. اما روسیه در کدام نقطه‌ی جهان می‌تواند از نقطه‌‌ی ضعف آمریکا بهره جوید؟

به خاطر وضعیت جغرافیایی ایالات متحده، این کشور برتری خود را از طریق ایجاد ائتلاف‌هایی مبتنی بر منافع مشترک و دور از مرزهای خود به دست می‌آورد. همگنی نسبی و هماهنگی داخلی (internal U.S. harmony) در این کشور به حدی است که چندان نیازی به داشتن سیستم‌های جاسوسی یا امنیتی خیره کننده برای حفظ امنیت داخلی خود ندارد. برخلاف روسیه، آمریکا تعداد زیادی جمعیت نافرمان، خشمگین، فتح شده و ناهمگون که احتیاج به «سر جای خود نشانده شدن» داشته باشند ندارد. اما درست برعکس، روسیه برای حفظ ثبات داخلی کشورش، به بازوی امنیتی و جاسوسی نیرومند احتیاج دارد. دستگاه‌های جاسوسی روسیه در کوران «کنترل اقلیت‌های روسیه» چنان مهارت و تجربه‌ای به دست آورده‌اند که به جرات می‌توان گفت یکی از نقاط قدرت این کشور، بازوی جاسوسی نیرومند آن است.

اما هیچ‌ منقطه‌ای در جهان به اندازه‌ی «آمریکای لاتین» قدرت دستگاه‌های جاسوسی روسیه و ضعف نسبتی دستگاه‌های جاسوسی آمریکا را نشان نمی‌دهد.

به صورت سنتی ایالات متحده از ناحیه‌ی «حیاط خلوت»‌ (backyard) خود چندان احساس خطر نمی‌کند. آمریکای لاتین یک قاره‌ی توخالی است، از این لحاظ که فقط حاشیه‌های آن توسعه‌ی شهری یافته است. به خاطر همین موضوع‌ (نداشتن حمایت زمینی گسترده‌ی داخلی) هرگز نمی‌تواند به یک قدرت همبسته‌ی بزرگ (single hegemonic power) تبدیل شود. آمریکای مرکزی و نواحی جنوبی مکزیک نیز به شدت از لحاظ جغرافیایی شکسته و خرد هستند. مکزیک شمالی (مانند کانادا) به شدت از لحاظ اقتصادی به ایالات متحده وابسته است و بنابراین هرگز تقابل جدی با ایالات متحده‌ی آمریکا را در دستور کار خود قرار نخواهد داد.

با توجه به موارد ذکر شده، طبیعی است که ایالات متحده‌ی آمریکا «چندان» نگران باقی‌مانده‌ی نیمکره‌ی غربی (آمریکای مرکزی و لاتین) نباشد. اما وقتی یک قدرت خارجی بخواهد از این منطقه «بازدید» کند، داستان بسیار فرق می‌کند.

نقطه‌ی ضعف ایالات متحده در کجاست؟

از زمان «دکترین مونرو» (Monroe Doctrine) تاکنون، استراتژی آمریکا در قبال آمریکای لاتین بسیار ساده بوده است. در این منطقه، ایالات متحده از ناحیه‌ی هیچ قدرت محلی‌ای احساس خطر نمی‌کند، اما «به شدت» از ناحیه‌ی اتحاد یک قدرت‌ نیم‌کره‌ی شرقی (Eastern Hemispheric power) با قدرت‌های محلی در آمریکای لاتین احساس خطر می‌کند. کشورهای آمریکا لاتین، به خودی خود نمی‌توانند چندان آسیبی به منافع آمریکا برسانند، اما می‌توانند مانند یک اهرم عظیم توسط قدرت‌های نیم‌کره‌ی شرقی بر علیه قدرت آمریکا مورد استفاده قرار گیرند. این نکته، قانون مطلق حاکم بر نگاه ایالات متحده به آمریکای لاتین است.

با توجه به آن‌چه گفتیم، نتیجه‌گیری این‌که روسیه اصلی‌ترین تلاش‌هایش را در «کجای جهان» متمرکز خواهد کرد چندان دشوار نیست. کافی است نگاهی به تاریخ جنگ سرد بیاندازیم؛ تلاش‌های آینده‌ی روسیه نیز چندان متفاوت نخواهد بود. روسیه با در پیش گرفتن سه تاکتیک مهم در منطقه‌ی آمریکای لاتین، می‌تواند هژمونی آمریکا را به طور جدی به خطر بیاندازد.

در قسمت‌های بعدی «نگاه استراتژیک» این تاکتیک‌ها را تحلیل خواهیم کرد.

کشورهای آمریکای لاتین به تنهایی تهدیدی برای منافع آمریکا محسوب نمی‌شوند، اما حضور عامل سوم داستان را عوض می‌کند.

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

گرامی‌داشت آسیب‌دیدگان با جشن جنگ فرق می‌کند

با تقارنی شگفت‌انگیز، سالروز آغاز جنگ ایران و عراق مصادف شده است با «روز جهانی صلح» و «روز جهانی آلزایمر». آیا این شوخی تاریخ است؟ آیا این دژاووی یک کابوس‌ طاعونی است؟

اگر «فراموش نکرده باشم» آلزایمر بیماری فراموشی است. نکند «ما» فراموش کرده‌ایم «روزهای آژیر قرمز و اضطراب و موشک‌ و بمباران هوایی» را؟ نکند ما در روز جهانی صلح، فاجعه‌ای را که بر این مردم گذشت «فراموش کرده‌ایم».

آیا در روز جهانی صلح و روز جهانی الزایمر، آسیب‌دیدگان جنگ را فراموش کرده‌ایم؟

جشن جنگ یا گرامی‌داشت آسیب‌دیدگان؟

متاسفانه من در ایران نیستم، ولی می‌توانم تصور کنم رسانه‌های داخلی و دولتی ایران «سالروز آغاز جنگ ایران و عراق» یا دقیق‌تر بگویم «تجاوز نظامی عراق به ایران» را با حالتی از شکوه و غرور «جشن» می‌گیرند. فقط می‌توانم بگویم متاسفم.

من با دوست خوبم خانم‌ «سمیه توحیدلو»‌ موافق هستم، البته صرف‌نظر از عنوان نوشته‌ی ایشان که اگر من بودم، به جای کلمه‌ی «بزرگ‌داشت»، کلمه‌ی جشن را انتخاب می‌کردم: «شروع جنگ خانمان‌برانداز، جشن گرفتن ندارد» :

(نقل قول از همان مطلب سمیه توحیدلو، جملات داخل براکت از من است)

گوشه‌ی تلویزیون هم گلی برای یادبود و بزرگداشت جنگ کاشته اند. راستش یک چیز را نمی‌فهمم. در کجای دنیا شروع یک جنگ خانمان برانداز جشن و پایکوبی دارد؟  [گرامی‌داشت ولی می‌گیرند] چرا بزرگداشت های ما از این جنگ و حتی خاطره‌خوانی‌هایمان را گذاشته ایم شروع این جنگ؟ [چون آسان‌تر است، چون انگار مجبور نیستیم پاسخ‌گوی قربانیان و آسیب‌دیدگان میلیونی جنگ باشیم، جنگی که معلوم نیست چرا این همه طول کشید؟] مگر شروع جنگ عزیز است؟ [بله سمیه جان، شروع جنگ برای کسانی که حاکمیت خود را به کمک آن تثبیت کردند عزیز است] مگر شروع جنگ آن هم حمله یک متجاوز و آن همه مشکلات آغازین روزهای جنگ باید با افتخار بازگو شود؟ [چرا نشود؟ وقتی صرف‌نظر از میلیون‌ها آسیب‌دیده‌ی جسمی و روانی، غرور و افتخار برای «بعضی‌ها» به همراه داشته است] یادآوری این روز به عنوان روزی که صلح از میان رفت، خوب است. ‌[اما یادمان نمی‌آید، الزایمر گرفته‌ایم آخر، سمیه جان] اما جشن و بزرگداشت های همه ساله در این روز کمی جای سوال دارد!

تاریخ نشان داده که همیشه گروه‌های حاکم بر جامعه، با کوبیدن بر طبل وطن‌پرستی و خاک‌پرستی سعی در تهییج احساسات گروه‌های مردمی به سمت و سوی مورد تمایل‌شان داشته‌اند. متاسفانه گاه احساس می‌کنم این مساله در ایران ما از خیلی از نقاط دیگر جهان پررنگ‌تر است.

فقط می‌توانم بگویم متاسفم. متاسفم از این سوءاستفاده‌ی دائمی از احساسات مردم، از این حکایت تکراری تاریخ که مکرر می‌شود و باز مکرر می‌شود و انگار باز هم ما فراموشی گرفته‌ایم و باز هم فراموشی گرفته‌ایم و باز هم فراموشی گرفته‌ایم…


چند نوشته‌ی دیگر در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

تحریم‌های جدید‌ آمریکا:هدف صنایع کشور

این پست نوشته‌ی دوست خوبم «چشم‌هایی که فکر می‌کنند» است که در بامدادی منتشر می‌شود. با سپاس فراوان از او که قبول کرد در این‌ رابطه مطلب کوتاهی بنویسد.

تحریم‌های مالی و تجاری موثر همیشه از طریق طرف‌های بالادست و دارای قدرت‌های انحصاری و «شبه کارتل» صورت می‌گیرد و تا قبل از رسیدن به چنین جایگاهی در بازار، اصولا «تحریم کردن» موضوعیت یا تاثیرگذاری ندارد.

در منظر خرد، شرکتی مانند «شرکت ملی نفت ایران» در بازار محدود داخلی، توانایی این را دارد که هر یک از شرکت‌های پیمانکاری داخلی طرف قراردادش را به خاطر کوتاهی از انجام تعهدات درج شده در متن قرارداد تنبیه کند. به عنوان مثال شرکت نفت می‌تواند نام پیمان‌کار متخلف را در «فهرست سیاه» قرار دهد و از انعقاد قراردادهای بعدی با آن شرکت جلوگیری کند. در صورتی که پیمان‌کار به دادگاه‌های صالحه شکایت برد و دادگاه حکم مثبت به نفع او صادر کند، امکان «رفع اثر» از او وجود دارد. اما با توجه به انحصاری بودن بازار داخلی صنعت نفت و انرژی، شرکتی که نامش (حتی برای مدت کوتاهی) در فهرست سیاه شرکت نفت درج شده باشد و «انگ خورده» باشد تا وقتی که بتواند تغییر نام یا فعالیت داده و حایز امتیاز لازم برای این‌که در زمره‌ی پیمان‌کاران با صلاحیت صنعت نفت قرار گیرد، فرصت زیادی از دست خواهد داد و در نتیجه احتمالا از هستی ساقط می‌شود.

آمریکا شرکت‌های صاایران، صنایع الکترونیک شیراز، صنایع مخابرات ایران و چند شرکت دیگر را هم به فهرست اضافه کرد.
آمریکا شرکت‌های صاایران، صنایع الکترونیک شیراز، صنایع مخابرات ایران و چند شرکت دیگر را تحریم کرد.

از نگاه کلان‌تر، تحریم‌های اقتصادی و مالی آمریکا نیز (با اندکی تفاوت) همان محتوا را در بردارد، یعنی کشوری که از سوی آمریکا تحریم شود، در حیطه‌هایی که وابسته‌ به بازارهای انحصاری یا فن‌آوریهای انحصاری است به راحتی ضربه‌پذیر خواهد بود و تا وقتی که بتواند استراتژی تقابلی مناسب اتخاذ کند، بایستی تاوان سنگینی بابت تحریم‌ها بپردازد.

در صنعت نفت و گاز و انرژی، به جز بحث نیروی انسانی و بخش‌هایی مانند ابنیه و بعضی سازه‌های فرایندی نسبتا ابتدایی، انحصار فن‌آوری در اختیار کشور آمریکا و هم پیمانان آن است که برای چنین روزهایی به کار می‌آیند و به راحتی یک مشتری بالقوه مانند ایران را با کوچکترین اشاره‌ی برادر بزرگ‌تر کنار می‌گذارند. حتی کمپانی‌هایی مانند توتال که امروز عمده‌ی سود ناشی از سرمایه‌گذاری را در ایران به جیب زده‌اند به راحتی به اردوی برادر بزرگ‌تر خواهند پیوست.

چند روز پیش خزانه‌داری آمریکا  6 شرکت ایرانی وابسته به «صنایع نظامی ایران» را در فهرست تحریم‌های یک جانبه‌ی آمریکا قرار داد. شرکت‌های «صنایع الکترونیک ایران یا صاایران»، «صنایع الکترونیک شیراز»، «صنایع مخابرات ایران» و … نیز در شمار شرکت‌های تحریم شده هستند.

اگر چه شاید در نگاه اول واضح نباشد و به نظر برسد که تحریم این شرکت‌ها فقط محدودیت‌هایی برای صنایع نظامی ایجاد می‌کند، اما این تحریم‌ها، عملا حوزه‌ی تاثیر تحریم‌های آمریکا را به صنایع داخلی و بازارهای داخلی ایران می‌کشاند. این شرکت‌ها معمولا به جز فرایندهای عملیاتی خودشان، تامین‌کننده‌ی بسیاری از خدمات «فنی- مهندسی» برای بخش‌های مختلف صنعت نیز هستند (بعضا حتی نقش کلیدی دارند). به عنوان نمونه در بحث «کالیبراسیون ادوات و ابزاردقیق» مرجع اصلی در ایران شرکت «صاایران» است که پس از تعمیرات اساسی یا دوره‌های بازرسی بایستی با صدور گواهی‌نامه‌های اعتبار کالیبراسیون، مجوز راه‌اندازی یا ادامه‌ی‌ کار بسیاری از صنایع را صادر سازد. بدون تامین قطعات دستگاه‌های تست و آزمون صحت کالیبراسیون این شرکت، عملا بخش بزرگی از صنایع کشور نخواهند توانست مطابق استانداردهای تثبیت شده‌ی صنعتی به کار خود ادامه دهند و در نتیجه‌ به تدریج وادار به توقف همکاری خود با صنایع بین‌المللی (حتی آن‌ها که ایران را تحریم نکرده‌اند) خواهند شد.

به دنبال تحریم‌‌های پی‌درپی به ظاهر بی‌اهمیت ولی در واقع «زیربنایی و دامن‌گیر» متاسفانه باید منتظر تبعات بسیار ناگوارتری باشیم. البته به نظر می‌رسد به اعتقاد ««برخی»» از ««مسئولان رده‌ی بالای کشور»»، این تحریم‌ها هیچ تاثیری بر اقتصاد ایران ندارد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: ریشه‌ی تضاد آمریکا و روسیه در کجاست

این نوشته، دومین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

در قسمت اول نگاه استراتژیک با عنوان «روسیه به مثابه یک قلب تپنده» دیدیم که کشور روسیه به لحاظ تاریخی برای حفظ امنیت خود مانند قلبی تپنده رفتار می‌کند: در دوران قدرت باز می‌شود و کشورها و منطقه‌های مجاورش با می‌بلعد و در دوران ضعف، این مناطق را از دست می‌دهد.

در ادامه نگاهی می‌اندازیم به ریشه‌ی تضاد میان آمریکا و روسیه و روش‌هایی که آمریکا (و دیگران) برای کنترل روسیه در پیش گرفته‌اند.

آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای

کشورهای همسایه‌ی روسیه، مسکو را دوست ندارند. درک این واقعیت، با توجه به سیاست امنیتی روسیه (ایجاد لایه‌ی حایل از طریق کنترل کشورهای نزدیک) که با گرایش این کشور به توسعه همراه است و همین‌‌طور سیاست داخلی روسیه که مبتنی بر ایجاد ترس و ترور است (برای جلوگیری از قدرت گرفتن گروه‌های متنوع و گسترده‌ی اقلیت) چندان دشوار نیست.

بخش بزرگی از تاریخ غرب پیرامون تشکیل یا تحول ائتلاف‌های (coalitions) مختلف برای کنترل کردن «نقاط ضعف امنیتی»‌ روسیه شکل گرفته است.

به طور خاص درباره‌ی «ایالات متحده‌ی آمریکا»، ریشه‌ی این موضوع به مساله‌ی «کنترل قاره‌ای» باز می‌گردد. آمریکا تنها کشوری در جهان است که عملا «یک قاره‌‌ی کامل» را به صورت موثر تحت کنترل خود دارد. در این قاره‌، مکزیک و کانادا بسیار محتاط هستند (به خاطر حساب بردن از آمریکا)  و استقلال عمل اندکی دارند. (البته کشور استرالیا نیز یک قاره‌ی کامل را کنترل می‌کند، اما با توجه به این‌که حدود 85 درصد خاک این کشور غیرقابل استفاده است، شاید از لحاظ جغرافیایی دقیق‌تر باشد که استرالیا را نه یک قاره‌، که مجمع‌الجزایری که با پل‌هایی طولانی به هم متصل شده‌، تلقی کنیم.) این واقعیت، امتیاز بزرگی برای ایالات متحده محسوب می‌شود. نه تنها این کشور دارای بازار داخلی عظیمی است، بلکه توانایی این را دارد که بدون هراس از «حمله‌ از پشت سر» در نقاط دوردست اعمال قدرت کند. نیروهای آمریکایی می‌توانند تقریبا با تمام توان در عملیات تهاجمی شرکت کنند، در حالی که سایر رقبای اوراسیایی (Eurasia) «ایالات متحده»، همواره باید بخش قابل توجهی از نیروهای خود را صرف محافظت در برابر هجوم همسایه‌هایشان کنند.

تنها چیزی که ممکن است برتری «کنترل قاره‌ای» (و امنیت) ایالات متحده‌ی آمریکا را تهدید کند، ظهور یک «قدرت همبسته‌ی» (hegemon) اوراسیایی‌ است. در طول 60 سال گذشته، روسیه (یا شوروی) تنها پیکره‌ای بوده است که امکان این را داشته که به چنین قدرتی تبدیل شود؛ البته به خاطر پهنه‌ی جغرافیایی خود.

استراتژی آمریکا برای مواجهه (یا پیشگیری)‌ از ظهور چنین قدرتی ساده است: «حبس‌سازی» (containment) یا ایجاد شبکه‌ای از متحدان برای جلوگیری از نفوذ و توسعه‌ی سیاسی، اقتصادی یا نظامی روسیه. واضح‌ترین مصداق این استراتژی ناتو (NATO) است، اما سیاست تفکیک یا فاصله‌اندازی میان روسیه و چین (Sino-Soviet split) شاید پیچیده‌ترین مصداقش باشد.

سیاست «حبس‌سازی» ایجاب می‌کند که آمریکا با هر گام روسیه برای خروج از «حبس» مقابله کند: آمریکا این‌کار را با تشکیل ائتلاف‌های جدید (new coalitions) در نقاطی که روسیه قصد گسترش دارد، انجام می‌دهد. جنگ کره یا ویتنام – هر دو متعلق به حساس‌ترین و بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ آمریکا – مصداق‌های چنین استراتژی‌ای بوده‌اند. «حمایت هوایی از برلین» (Berlin Airlift) یا حمایت از شبه‌نظامیان اسلام‌گرا در افغانستان (که بعدها تبدیل به القاعده‌ شدند) نیز از نمونه‌های همین استراتژی آمریکا در برابر تلاش روسیه برای خروج از «حبس» بوده‌اند.

همانطور که قبلا دیدیم، روسیه مانند یک قلب تپنده عمل می‌کند که در مواقع قدرت تمایل به باز شدن (بلعیدن منطقه‌های مجاور) دارد. جنگ اخیر در گرجستان به سادگی نشانه‌ی اولین تلاش‌های «روسیه‌ی در حال ظهور» برای «باز شدن‌» و گسترش ناحیه‌ی حایل امنیتی (security buffer) پیرامون خود و طبق ذهنیت کرملین، خروج از پیله‌ای که قدرت‌های دیگر بعد از جنگ سرد به دور روسیه بافته‌اند، محسوب می‌شود.

در برابر این حرکت روسیه‌، آمریکایی‌ها (و دیگران) درست همان‌گونه که در زمان جنگ سرد رفتار کردند، عمل خواهند کرد: تشکیل ائتلاف‌های جدید به منظور جلوگیری از گسترش روسیه. در اروپا، دغدغه‌ی اصلی، نگاه داشتن «آلمان» در جبهه‌ی ائتلاف و همین‌طور حفظ همبستگی ناتو است. در منطقه‌ی قفقاز، آمریکا باید ماهرانه اتحادش با ترکیه را مدیریت کند و روش‌هایی برای درگیر شدن با ایران بیابد. در چین و ژاپن، مسلما همکاری‌های امنیتی،‌ اولیت بالاتری نسبت به تضاد‌های اقتصادی خواهد داشت.

روسیه و ایالات متحده برای نفوذ یا سلطه در همه‌ی این مناطق (اروپا، قفقاز، چین و ژاپن) تلاش خواهند کرد، چون این مناطق خطوط مرزی روسیه را تشکیل می‌دهند. از این دیدگاه این مناطق بسیار آشنا به نظر می‌رسند، چرا که «منطقه‌های مجاور مرزی روسیه» بیش از 300 سال است که «منطقه‌های مجاور مرزی روسیه»‌ هستند. تک‌تک نواحی درگیری تاریخی روسیه (بالتیک، اتریش، اوکراین، صربستان، ترکیه،‌ آسیای مرکزی، مغولستان) مجددا در داستان ما ظهور  خواهند کرد. آری چنین است بافت تاریخ: قدرت‌های بزرگ همواره در جستجوی ایجاد برتری استراتژیک در منطقه‌های مشابهی بوده‌اند، هستند و خواهند بود.

آمریکا تنها کشوری در جهان است که یک قاره‌ی کامل را به طور موثری کنترل می‌کند. تنها چیزی که این برتری را ممکن است به خطر بیاندازد ظهور یک قدرت بزرگ ارواسیایی مانند روسیه است.
ایالات متحده‌ی آمریکا تنها کشوری در جهان است که یک قاره‌ی کامل را به طور موثر کنترل می‌کند. تنها عاملی که ممکن است این برتری را به خطر بیاندازد ظهور یک قدرت بزرگ اوراسیایی است.

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: تلاش روسیه برای ظهور

قصد دارم مجموعه‌ای از پست‌ها به عنوان «نگاه استراتژیک» را شروع کنم و به تدریج بنویسم. سعی می‌کنم قسمت‌ها کوتاه باشند تا راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

به عنوان اولین سری، شروع می‌کنم به نقل قول کردن از بعضی مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

روسیه به مثابه یک قلب تپنده

روسیه تلاش می‌کند کنترل و نفوذی را که در دوران «جنگ‌ سرد» بر کشورهای نزدیک مرزهایش داشت دوباره به دست بیاورد. این مساله فقط یک نوستالژی ساده نیست، بلکه یک عکس‌العمل کاملا منطقی و قابل پیش‌بینی است. روسیه، مرزهایی که به سادگی قابل تمایز یا قابل دفاع باشند ندارد. روسیه هیچ‌ پناه‌گاهی برای عقب‌نشینی ندارد. تنها امنیتی که روس‌ها می‌شناسند، ایجاد منطقه‌های «حایل» (buffer) پیرامون روسیه است. این منطقه‌ها معمولا در لحظات بحرانی تاریخ از دست می‌روند.

راه‌ دیگر برای روسیه این است که به دولت‌های دیگر اعتماد کند که کاری به کارش نداشته باشند. اما با توجه به تاریخ «اشغال شدن‌های روسیه»، از حمله‌ی لشگر مغول‌ها گرفته تا حملات فرانسه‌ی ناپلئونی یا آلمان هیتلری، درک علت گرایش روس‌ها به سیاست‌های فعالانه‌تر چندان دشوار نیست.

بنا به آن‌چه گفته شد، کشور روسیه تمایل دارد مانند یک «قلب تپنده» باز و جمع شود: در زمان‌های قدرت مناطق نزدیک را ببلعد و در مواقع ضعف این نواحی را از دست دهد.

بر خلاف آن‌چه غربی‌ها می‌پندارند، روسیه یک سیستم  ملت-دولت نیست، روسیه همواره یک امپراطوری چندقومی بوده است، سرشار از اقلیت‌های غیرروس (یا حتی غیر ارتودکس). کنترل این اقلیت‌های متنوع و گسترده و جلوگیری از آسیب‌رسانی‌ آن‌ها به قدرت مرکزی، نیازمند سیستم‌های امنیت داخلی و بازوی جاسوسی نیرومند است، بنابراین می‌رسیم به چکا (Cheka)، کاگ‌ب (KGB) و اف‌اس‌بی (FSB).

کشور روسیه تمایل دارد مانند یک «قلب تپنده» باز و جمع شود

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: بحث‌های وبلاگی، مسئولیت در قبال نوشته‌ها و ناراحتی

  • اخلاقیات ِ گفتگو – پایان یک بحث
    کمانگیر ظاهرا از این بحث‌های اخیر و حاشیه‌هایش دلگیر شده. اگر چه من شخصا متوجه نشدم چرا؟ مگر نه این است که ما مسئول نوشته‌هایمان هستیم؟ چرا باید از این‌که جایی نوشته‌ یا افکار ما نقد شود ناراحت شویم؟ چرا باید از این‌که «بامداد» به نوشته‌ای که نوشته‌ی ما را نقد کرده لینک بدهد ناراحت شویم؟
    به نظر من جایی برای دلگیری در این بحث نبوده، کمانگیر نوشته‌هایی داشته و بحث‌هایی هم درباره‌ی آن‌ها شده، حالا یا درست یا نادرست. یا آدم کوتاه می‌آید و قبول می‌کند که اشتباه کرده یا این‌که تاکید می‌کند بر نظراتش و می‌گوید اشتباه نکرده. دیگر جای ناراحت شدن این وسط نمی‌دانم کجاست؟نوشته‌ی خود کمانگیر در روزانه‌ها را بخوانید، کامنت‌های من و سایر دوستان هم شاید روشن‌گر باشد.
  • و اما جنگ – رفع یک سوتفاهم کمانگیرانه
    این نوشته‌ی کمانگیر البته شاید 180 درجه با آن نوشته‌ی اول او که بحث من با او به خاطر آن شروع شد و در آن از کراک و کشته شدن ایرانی‌ها در جاده  و این‌که چه فرق می‌کند معتاد باشیم یا به ایران حمله‌ی نظامی شود، صحبت کرده بود فرق می‌کند. اگر از همان اول بر آن موضعش پافشاری نکرده بود، این همه بحث پیش نمی‌آمد که آخرش هم بخواهد خودش ناراحت شود. به هر حال هر چه که است، این نوشته‌اش نشان از تلاش او برای رفع این سوءتفاهم‌هاست و امیدوارم در آینده هم کمتر از این سوءتفاهم‌ها پیش بیاید. شاید یک راهش این باشد که بیشتر موقع نوشتن به معنای نوشته‌هایمان دقت کنیم و مسئولیت چیزی را که می‌نویسیم بیشتر بپذیریم و دست‌کم  چیزی بنویسیم که تا حدی بتوانیم از آن دفاع کنیم. همه چیز که یک گپ ساده نیست.
  • آرمان‌گرایان و دنیایی پر از واقعیت « رونوشت
    وجود «آرمانگرایان» در هر جامعه‌ای لازم و ضروری است. برچسب واقع‌گرا نبودن بر آنها زدن نیز بی‌اساس است. بسیاری از آنها آخرین اخبار و تحلیل‌های روز را می‌خوانند و درباره‌‌اش می‌نویسند. همین نشان می‌دهد که در عین  آرمان‌گرا بودن و به مشروعیت نشناختن روابط سرمایه‌دارانه حاکم بر دنیا، در عالمی از «رویا» زندگی نمی‌کنند و شاید بیش‌تر از اتهام‌زنان می‌فهمند در دنیای سرشار از «واقعیت» چه خبر است. با این حال دوست ندارند رویایشان را فدای محتومیت حقایق تلخ جاری در عالم کنند.
  • آق بهمن: فقط در تهران می‌شود
    باور کنید راست می‌گوید. از ته قلبم حس می‌کنم این کلمات را: «که از خانه دوستی بیرون بیایی و غم ملویی هم روی دلت باشد و شریعتی را از سر طالقانی همین جورر بی‌هدف بالا بروی تا خود تجریش و بعد تصمیم بگیری که کله پاچه بخوری و سر خر را کج کنی و بروی تا یوسف‌آباد. ضبط ماشین را هم روشن کنی و بگذاری هر چی که هست بخواند و اتفاقاً روی هایده باشد و سه چهار تا آهنگ مشتی برایت بخواند.
    زبان و بناگوش را بزنی و برگردی از وزرا و گاندی بیایی بالا و هایده هم همین‌جوری بخواند. شاید وقتی برسی خانه، هنوز غم ملو همراهت باشد، اما با همان غم ملو حال این یک ساعت را برده‌ای.»
  • وردپرس دات کام امن می‌شود
    با این امکان جدید و بسیار زیربنایی و مهم، همه‌ی صفحه‌های مدیریت وردپرس را می‌توانید با ارتباط «رمزگذاری‌شده» (encrypted)  باز کنید و به این ترتیب خطر سرقت اطلاعات مهم مدیریتی وبلاگ‌تان را کاهش دهید.
درست است که این‌جا فقط یک وبلاگ است، اما همین محیط شخصی، یک رسانه‌ی اجتماعی نیز هست. بهتر است وقتی درباره‌ی موضوعاتی چون جنگ یا امنیت مردم ایران یا «اصولا درباره‌ی یک ملت» می‌نویسیم لحن محترمانه‌ی خود را حفظ کنیم و مسئولیت نوشته‌های خود را نیز بپذیریم. همه چیز که یک «گپ» ساده نیست.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: عشق‌بازی با وطن در وبلاگستان

  • سلطان و شبان، عشقبازی با وطن « هزاران نقطه
    «شبان» ساده‌انگار هم نیست. خیلی تحقیق می‌کند و زحمت می‌کشد. همه چیز را گوش می‌دهد و از همه چیز نت برمی‌دارد. بیل او رایلی، مجری یکی از برنامه‌های فاکس‌نیوز، پیش از جنگ عراق در چند میزگرد گفت: «ملت عراق با نرخ تورم دو رقمی و فقر چندین سال است گرفتارند. مردمی که این وضعیت را قبول می‌کنند، دیگر صلاحیت تصمیم‌گیری بر آینده خود را ندارند و حالا آمریکا باید این مردم را از دیکتاتوری صدام، خلاص کند.»
    «شبان» هم در دفتر خود نوشت: نرخ دو رقمی تورم. از این رو بود که یکی از نوشته‌ها برای برنامه‌ی طولانی مدت خود را این گونه آغاز کرد: «برای کشوری [ایران] با نرخ تورم دو رقمی، تغییر رژیم دیگر موضوعی حتمی است که زمان اَن سر نرسیده است.»
  • جهان‌بینی آماری، جهان‌بینی اخلاقی « رونوشت
    اگر بپذیریم جهان‌نگری بر مبنای آمار و ارقام درست است، اقدام هیتلر در سربه‌نیست کردن انسان‌های معلول یا پیر و یا کودکان چه ایرادی دارد؟ آیا واقعا در یک دستگاه فکری «آماری» اینان «مصرف‌کننده‌های بدون تولید» نیستند؟ فکر می‌کنم جواب این یک سوال ساده گویای تفکر ما باشد درباره دوگانه‌ی «آمار در برابر اخلاق» ( گاهی این دو کاملا دربرابر هم قرار می‌گیرند).
  • این نوشته‌ی صمیمانه‌ی سارا و به خصوص آن قسمتی که درباره‌ی علم و مذهب (به جای مذهب بگذارید جهان‌بینی، اخلاق، هر چه) می‌نویسد را باید بارها و بارها خواند
    چیزی که ضد مذهبیون نمی‌فهمند اینست که مذهب یک انتخاب است، همانطور که کافر شدن و ضد خدا شدن هم یک انتخاب است. علم نه مذهب را تایید و نه رد می کند. علم با گزاره های درست و غلط سروکار دارد. در محدوده آزمایشاتش می تواند بگوید که چه چیزی می تواند از تئوری به در آید و قانون شود و چه چیزی نمی تواند. علم بسیار فروتن است چرا که می داند که فرق بین تئوری و قانون چیست. می داند که حساب احتمالات چیست. علم به بایدها و نبایدها هم کاری ندارد. هیچ خط قرمز و کار درست و غلطی هم از آن در نمی آید. علم فقط فرآیند و پیامدهای یک واقعه را می تواند تعریف کند. اما مذهب را میتوان بوجود آورد، یک مذهب لازم نیست که حتما قائم به ذات خودش باشد.
  • آمریکا به اسرائیل بمب‌های ضدسنگر می‌فروشد
    مخصوص نابود کردن تجهیزات یا تاسیساتی که زیر سنگرهای بتونی پنهان شده‌اند. حدس بزنید کاربردش کجاست؟
  • امکان راست به چپ نوشتن در جی‌میل فراهم شد
    مدت‌ها بود منتظر این امکان ساده ولی مهم بودیم.
ریاکار کیست؟ آن‌کس که قلب و چهره‌اش هم‌آوا نباشند.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سربازها بهترین شاهدان جنگ هستند

با هم گوشه‌هایی از افشاگری‌های سربازان آمریکایی درباره‌ی نحوه‌ی برخورد ارتش «امپراطور متمدن،‌ دموکراسی‌خواه و بسیار حساس به حقوق‌بشر جهان» با مردم عراق را می‌خوانیم. به غیر از خود مردم عراق، سربازان آمریکایی بازگشته از جنگ (و مخالف جنگ) بهتر از هر کسی می‌توانند آن‌چه را در عراق می‌گذرد توصیف کنند. این نوشته قسمت‌هایی است از گزارش کوتاهی که ظهر جمیل تهیه کرده است.

یک گروهبان آمریکایی:
زن عراقی‌ای را دیدیم در حالی‌که گونی‌ای را به دنبال خود می‌کشید و به نظر می‌رسید در حال نزدیک شدن به ماست. ما او را با یک موشک‌انداز دستی منفجر کردیم. اما وقتی که گرد و غبارها خوابید متوجه شدیم گونی‌ای که همراه داشت پر از خوار و بار بوده. زن قصد داشته بود برای ما غذا بیاورد و ما او را تکه‌تکه کردیم.

یک گروهبان آمریکایی:
به ما توصیه می‌کردند که اگر جایی «اسلحه‌ یا سلاح سرد» (drop weapon or shovel) روی زمین دیدیم برداریم و همراه خود داشته باشیم. این اسلحه‌ها به دردمان می‌خورد، چون در مواقعی که یک غیرنظامی را می‌کشتیم، می‌توانستیم اسلحه را در جسدش جاسازی کنیم و وانمود کنیم شبه‌نظامی بوده است.

یک تک‌تیرانداز آمریکایی:
یک‌بار دستور آمد که به سوی همه‌ی تاکسی‌ها شلیک کنیم چرا که دشمن از آن‌ها برای حمل و نقل استفاده می‌کند. یکی از تک‌ تیراندازها پرسید: «درست شنیدم؟ به همه‌ی تاکسی‌ها شلیک کنیم؟» افسر فرمانده پاسخ داد «سرباز، دستور را شنیدی، همه‌ی تاکسی‌ها را هدف قرار دهید». بعد از آن شهر روشن شد با نور ناشی از انفجار ماشین‌ها.

یک تفنگدار آمریکایی:
بسیار پیش می‌آمد که خشاب‌هایمان را بدون شناسایی هدف و به صورت تصادفی در شهر شلییک می‌کردیم و بعد با نفربرهایمان گشت می‌زدیم و از جسدها عکس‌های پیروزی (trophy photos) می‌گرفتیم.

یک سرباز آمریکایی:
«اگر دیدید کسی ظاهرا تسلیم شده، دست‌هایش را بالا گرفته همراه با یک پارچه‌ی سفید، آرام حرکت می‌کند و هر چه را که دستور می‌دهید اطاعت می‌کند، فرض کنید یک حقه است و به او شلیک کنید.» این بخشی از دستورالعملی بود که به ما در جریان حمله‌ی سال 2004 به فلوجه داده شده بود.

یک سرباز آمریکایی:
گاهی به بچه‌های عراقی شکلات می‌دادیم، نه به خاطر این‌که به آن‌ها محبت کنیم، چون می‌خواستیم نزدیک ما بمانند. وقتی بچه‌ها نزدیک ما باشند، کسی به ما حمله نمی‌کند. ما از بچه‌ها به عنوان سپر محافظ استفاده می‌کردیم.

یک عضو ارشد گروه سربازان مخالف جنگ (Veterans Against the War):
مقیاس جنایت‌هایی که در عراق رخ می‌دهد بسیار فراتر از چند اشتباه یا تصمیم شخصی است و مستقیما به سیاست‌های دولت آمریکا در خاورمیانه و عراق باز می‌گردد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

تقدیم به آن‌ها که با جنگ مشکلی ندارند

این نوشته‌ی کوتاهی است در پاسخ به همه‌ی دوستانی که با جنگ مشکلی ندارند.

کسانی که حمله‌ی اتمی آمریکا به ژاپن را اقدامی انسانی و در راستای خیر مردم ژاپن و بشریت می‌دانند.
کسانی‌ که دفاع مردم سرزمین ایران در برابر حمله‌ی متجاوزانه‌ی صدام را با حمله‌ی متجاوزانه‌ی آمریکا به عراق مقایسه می‌کنند.
کسانی که شرایط فعلی ایران را به گونه‌ای وخیم می‌دانند که از هم اکنون درباره‌ی سودمندی احتمالی حمله‌ی متجاوزانه‌ی دیگری به ایران سخن‌ می‌رانند.
کسانی که ابعاد هولناک، عمیق و غیرقابل سنجش جنگ‌های امروزی را با جنگ‌های شمشیر و سپر هزاران سال پیش مقایسه می‌کنند.

«نوام چامسکی» در برنامه‌ی «هاردتاک بی‌بی‌سی» می‌گوید:

«ریاکار» کسی است که از اعمال کردن استانداردی که درباره‌ی دیگران اعمال می‌کند درباره‌ی خودش امتناع می‌ورزد. من فکر می‌کنم ما نباید «ریاکار» باشیم چرا که معتقدم برای گفتگو کردن، باید تلاش کنیم خودمان را به درجه‌ی حداقلی از صیانت اخلاقی برسانیم. اگر توانستیم خودمان را به این سطح حداقل برسانیم می‌توانیم درباره‌ی مسائل به صورت جدی گفتگو کنیم. اگر نتوانستیم به این سطح حداقل برسیم، مکالمه‌ بی‌فایده است.

Noam Chomsky in B.B.C HardTalk:

The «hypocrite» is the person who refuses to apply to himself, the standards he applies to others. I don’t think we should be hypocrites. Because I think we should try to rise to the level of minimal moral integrity. Once we can rise to the level of minimal moral integrity then we can discuss these issues seriously. If we cannot even rise to that level, there is not any point for this talking.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

فرق لویی‌پاستور و پزشک‌ شکنجه‌گر نازی در روی‌کرد علمی‌شان نیست؛ در جهان‌بینی‌شان است

علم نمی‌تواند کشته شدن کودکان در جنگ را رد کند، اخلاق می‌تواند.
علم نمی‌تواند کشته شدن کودکان در جنگ را رد کند، اخلاق می‌تواند.

این نوشته در ادامه‌ی بحث‌های قبلی که با کمانگیر آغاز کرده بودم است. مضمون این بحث‌ها مخالفت من با جنگ در سطح زیربنایی یا اخلاقی است (نه لزوما در سطح علمی یا آماری). همچنین من حتی مخالف داشتن تردید درباره‌ی خوبی‌های احتمالی جنگ برای مردم ایران هستم و اصلا علت شروع بحث هم از این‌جا بود. چرا که به اعتقاد من مخالفت با جنگ این‌قدر زیربنایی است که نیازی به آمار و ارقام ندارد، اگر چه وقتی مخالفش بودیم، می‌توانیم با آمار و ارقام موضعمان را تحکیم کنیم.

در ادامه‌ی همین بحث‌ها و در دفاع از «روش علمی»، «کهن‌دیارا» مطلب جدیدی نوشته است. او با این فرض پیش رفته که انگار جهان‌بینی برای من چیزی ثابت و مطلق است و روش علمی یا تحقیق را هم قبول ندارم یا انکار کرده‌ام. «کهن‌دیارا» طوری از جنگ حرف می‌زند (به صورت غیر مستقیم چون بحث اصلی من و کمانگیر درباره‌ی جنگ است) انگار داریم درباره‌ی روش کشف علمی یا اختراع مهندسی صحبت می‌کنیم.

جالب این‌جاست که من با ستایش از «روش علمی»‌ و «دقت و اهمیت آن» در شناخت پدیده‌ها موافق هستم و اصولا بحث ما این نبوده و نیست. مشکل من در نوع کاربردی است که از توصیف علم شده است، یعنی این‌که یک سری گزاره‌های درست درباره‌ی نگرش علمی را وصل کنیم به بحث و سعی کنیم بحث اخلاقی من را در قالب «حلقه‌ی مدل‌سازی علمی» بگنجانیم. اگر همه‌ی دنیای شناخت در چارچوب «شناخت توسط علم تجربی» می‌گنجید که حرفی نبود، واقعا هم برای حرکت در مسیر علمی روش «سنجش+آمار+مدل‌سازی+فیدبک» حلقه‌ای مستمر، بی‌پایان و کارآمد است.

اما ظاهرا چون درس علم و مهندسی خوانده‌ایم و از سوار شدن بر هواپیما هم لذت می‌بریم و مست فرود بشر بر کره‌ی ماه هستیم، فراموش کرده‌ایم که این علم نیست که ما را از «کشتن و خوردن همدیگر» باز می‌دارد. اخلاق است و همبستگی اجتماعی و رشد فرهنگی که نیمه‌ی روشن انسانی‌مان را زنده نگاه‌ داشته است. نیمه‌ی روشن انسانی‌ای که اگر تشویق و کنترلش نکنیم، میدان را به آن نیمه‌ی دیگر خواهد داد که هدیه‌اش احتمالا «زمستان هسته‌ای و پایان حیات برای بشریت» است.

انگار فراموش کرده‌ایم، «علم برای علم» به تنهایی وزن ندارد. علم می‌تواند «دانش آن پزشکی باشد که در اردوگاه‌های نازی توصیه‌‌های بهبود تکنیک‌های شکنجه می‌کند»، علم البته می‌تواند دانش «لویی‌ پاستور» باشد. هر دو علم هستند، فرق آن‌ها در جهان‌بینی‌های پشت‌شان است.

این‌که بحث جهان‌بینی به معنای فلسفه‌ی زندگی انسان را بکشانیم به مدل‌سازی علمی و بعد هم نتیجه‌ بگیریم که «هر کس گفت موضوعاتی وجود دارند که فراتر از حیطه‌ی شناخت علم هستند مصداق ارتجاع قرون‌وسطایی است» بحث را به مغالطه کشاندن است.

بدیهی است که من با جمود فکری و مطلق‌گرایی مخالفم و اصولا بر هر چه ارتجاع و انجماد فکری است لعنت می‌فرستم. اما این‌جا بحث «مخالفت ارتجاع جامد فکری با گالیله نیست»، این‌جا بحث «نگاه ما به انسانیت و اخلاق» است. یک دانشمند ممکن است به دلیل فلسفه‌ی اخلاق شخصی‌ای که دارد (نه لزوما برآمده از دین یا نظم سازمانی یا بی‌نیازی از نظر رفاهی) نخواهد در پروژه‌ی تحقیق ساخت یک بمب شیمیایی جدید مشارکت کند. چنین دانشمندی را نمی‌توان با آمار و ارقام متقاعد کرد که این کار را بکند. چرا که اصولا حیطه‌ی این تصمیمش خارج از ساز و کار شناخت علمی بوده است.

از این دیدگاه است که باید به مثال‌هایی که من زدم نگاه کنیم. آمار به ما می‌گوید «فلان‌ شاخص‌های اجتماعی فلان درصد در عراق بالا رفتند یا پایین رفتند»، یکی با دیدگاه اخلاق‌گرایی شخصی‌ای که دارد می‌گوید «خوب طبیعی است، تغییرات دارد در جامعه اتفاق می‌افتد و این تلفات اجتناب ناپذیر است»، یکی دیگر با دیدگاه اخلاق‌گرای شخصی‌ متفاوتی که دارد می‌گوید «این تلفات پذیرفته نیست، چون ما نمی‌توانیم به بهانه‌ی توسعه (اگر همین بهانه را فرض کنیم که واقعی است) چنین هزینه‌هایی را بر گردن نسلی بیاندازیم.». این‌جا اختلاف در داشتن یا نداشتن آمار نیست، در قدرت درک و تحلیل آمار هم نیست. هر دو نفر آمار را می‌بینند و می‌فهمند، هر دونفر ممکن است در تحقیقات علمی خود، به روش علمی معتقد باشند. اما:

یکی سفارش تحقیق روی پروژه‌ی تولید بمب شیمیایی جدید را قبول می‌کند، یکی قبول نمی‌کند.

یکی می‌شود «لویی‌پاستور»، یکی هم می‌شود پزشکی که خدمات مشاوره‌ی «صد در صد علمی» به نازی‌ها برای بهبود روش‌های شکنجه می‌دهد.

فرق این‌ها در روی‌کرد علمی‌شان نیست. این‌ها درس «روش علمی‌شان» را خوب بلدند. هر دو می‌دانند چگونه «فرضیه بدهند، آمار گردآوری کنند، الگوشناسی و مدل‌سازی کنند، سیستم تحلیلی بسازند و …». اما همه چیز در حیطه‌ی شناخت علم نمی‌گنجد. علم البته روز به روز گسترش پیدا می‌کند، ممکن است خیلی از بحث‌های امروزی فلسفه یا اخلاق، روزی در حیطه‌ی شناخت علمی وارد شوند‌، اما ما درباره‌ی امروز صحبت می‌کنیم. درباره‌ی این‌که در برخورد با پدیده های امروز جهان باید چگونه موضع‌گیری کنیم. برای «محکوم کردن بمباران کردن یک کشور برای رسیدن به دموکراسی» (فرض کنیم واقعا هم قرار باشد که برسد) به چیزی ورای مدل‌سازی علمی نیاز است. فلسفه‌ی شخصی افراد یا جهان‌بینی آن‌ها نسبت به اخلاق و ارزش جان آدم‌هاست که موضع ما را مشخص می‌کند.

شما ممکن است صفحه‌های طولانی و زیبایی در ستایش از مدل‌سازی علمی و شناخت تجربی و غیره بنویسید. من هم با شما هستم. من از ستایش‌گران علم هستم و بزرگترین قهرمانان زندگی من از کودکی تاکنون، مردان علم و دانش بوده‌اند و هستند. اما فراموش نکنیم آدم‌ها (همه‌ی آدم‌ها) در درون ذهن خود یک نوع قطب‌نمای شخصی دارند که در اثر نوع تجربه، پرورش یا آموخته‌هایشان در طول زندگی‌شان به آن رسیده‌اند . حالا یا مثل فیلسوف‌ها به هندسه‌ی‌ آن آشنایند یا مثل اکثر مردم عادی به ساز و کارش ناآشنا هستند. این قطب‌نمای درونی به آن‌ها می‌گوید در تصمیمات روزمره‌ی خود در زندگی چگونه رفتار کنند. این قطب‌نمای درونی است که نامش را می‌گذاریم جهان‌بینی شخصی، فلسفه‌ی شخصی یا هر چه که دوست دارید آن را بنامید.

تلاش «کهن‌دیارا» در توصیف اهمیت نگرش علمی مبتنی بر «سنجش، آمار، مدل‌سازی، بازخورد» قابل قبول است،‌ اما آن‌جا که سعی می‌کند موضوعاتی مانند جهان‌بینی، فلسفه، اخلاق و مانند آن را هم در پیراهن آمار و مدل‌سازی علمی بگنجاند و بعد هم با یک مثال مغالطه‌آلود از ارتجاع کلیسای کاتولیک قرون وسطی، قیاس مع‌الفارق می‌کند، اختلاف نظر جدی ما شروع می‌شود.

دست بر قضا من هم همان سئوالی را که «کهن‌دیارا» در پایان پرسیده می‌پرسم: «کدام جهان‌بینی»؟ من جهان‌بینی «لویی پاستور» را انتخاب می‌کنم. او هم مدل‌سازی بلد بود و اهل آمار و تجربه بود، اما «عشق‌اش به انسان و زندگی» فراتر از این حرف‌ها بود. اگر شخصی جهان‌بینی دیگری (از نظر سمبولیک دیگر، یعنی از لحاظ مبنایی کاملا متفاوت) داشته باشد، اختلاف من با او چنان مبنایی است که اصولا نمی‌تواند به مرحله‌ی بحث و آمار برسد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: درست 35 سال پیش ویکتور خارا برای آخرین بار خواند

  • باستان‌شناسان روسی پایتخت گمشده‌ی دولت یهود را کشف کردند
    پایتخت گمشده‌ی پادشاهی «خزر» (تمدنی باستانی، که در قرن‌های‌ هشتم تا دهم میلادی مذهب رسمی دولتش آیین یهود بود) واقع در شمال دریای خزر کشف شد.  صهیونیست‌ها معتقدند فلسطین سرزمین ملت یهود است،  به قول «آنتونی لوینشتاین» اما، حالا که سرزمین تاریخی «دولت یهود» کشف شده، شاید بهتر باشد  دست از سر فلسطینی‌ها بردارند و به خانه‌ی واقعی خود بروند (لطفا این عبارت را سمبولیک برداشت کنید نه لفظی)
    با تشکر از کمانگیر که این «اشتباه‌ِ دیگر من» را گوشزد کرد و باعث شد متن بالا را اصلاح کنم.
  • برای خاطر کتاب‌ها: کاش این‌ها را نخرید، نخوانید
    همانطور که یکی از بهترین کارهایی که یک وبلاگ‌نویس می‌تواند انجام دهد معرفی کتاب است، معرفی‌ کتاب‌هایی که بد ترجمه‌ یا تالیف شده‌اند و ارزش خواندن ندارند هم خیلی مفید است!
  • فشار اقتصادی به قصد انزوای کامل ایران « هزاران نقطه
    نوشته‌های سیاسی هزاران نقطه نیازی به معرفی ندارند. دانش و اطلاعات سیاسی بسیار دست اول و به‌روزی دارد و حرفه‌ای و کامل می‌نویسد. این هم یکی از نوشته‌های جامع و مستند او درباره‌ی برنامه‌‌ی سیستماتیک و حساب‌شده‌ای است که برای انزوای کامل ایران ریخته‌اند.
  • برای ویکتور خارا
    به یاد صدای ماندگار مردم شیلی که وحشیانه سرکوب شد. نویسنده‌ی وبلاگ «آقا اجازه» صفحه‌ی تاثیرگذاری به همین یاد درسته کرده و چند تا از ترانه‌های ویکتور خارا را هم از اسپانیولی به فارسی ترجمه کرده.

    برای خواندن نیست که می‌خوانم
    و نه برای صدایی خوب،
    می‌خوانم چون گیتار پر احساسم
    قلبی زمینی دارد
    و بال‌هایی چون کبوتری کوچک.
    و چون آب مقدس
    است،
    که دردها و شادی‌ها را تعمید می‌دهد…

پیشنهاد می‌کنم متن کامل این‌ ترجمه‌های زیبا را بخوانید.

اینجا آمریکای جنوبی است، حیاط خلوت ایالات متحده‌ی آمریکا. سازمان جاسوسی سیا، شرکت‌های بزرگ بین‌المللی و بانک‌های بزرگ از آن‌طرف دنیا در اینجا دولت مردمی سالوادور آلنده را سرنگون کرده و حکومت فاشیستی ژنرال پینوشه را سرکار آورده‌اند. اکنون زمان تصفیه حساب است. روز 15 سپتامبر 1973 است. ویکتور خارا را شکنجه کرده‌اند و او روی زمین افتاده است. دنده‌هایش و دستهایش را با تبر شکسته‌اند. رییس زندان استادیوم سرمست از پیروزی نزد ویکتور خارا می‌آید. چه اشتباهی! دیکتاتورها همواره احمق هستند: «دوست داری برای دوستانت گیتار بزنی و بخوانی؟» ویکتور جواب مثبت می‌دهد. رییس زندان دستور می‌دهد گیتارش را بیاورند. ویکتور خارا با دستهای شکسته و خونین گیتارش را در آغوش می‌گیرد و سرود اتحاد را می‌خواند. (متن از وبلاگ «آقا اجازه»)

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

گامی دیگر برای به گل نشاندن یک اقتصاد به گل نشسته

همانطور که می‌دانید چند روز پیش، آمریکا به صورت یک‌جانبه شرکت کشتی‌رانی جمهوری اسلامی و 18 شرکت وابسته به آن را تحریم کرد. از بحث قانونی بودن یا نبودن چنین تصمیمی که بگذریم، تبعات این تحریم (یا حتی صحبت از چنین تحریمی) را به هیچ‌وجه نباید به صورت مستقیم نگاه کرد. شرکت کشتی‌رانی جمهوری اسلامی دارایی‌های چندانی در آمریکا ندارد و حتی بازار آمریکا، بخش کوچکی از کسب و کارش را تشکیل می‌دهد. پس در نگاه اول شاید به نظر برسد تحریم‌ اعمال شده، تاثیر چندانی بر کسب و کار این شرکت و به صورت عام‌تر بر صادرات و واردات یا اقتصاد ایران ندارد.

اما تاثیرات چنین تحریمی را فقط نباید از طریق بررسی اثرات آنی آن بر کسب و کار شرکت کشتی‌رانی جمهوری اسلامی دید. اولا این تحریم نشان‌دهنده‌ی سیگنال سیاسی مهمی از سوی آمریکاست، یعنی یک قدم نزدیک‌تر شدن به سمت محاصره‌ی دریایی کامل ایران که می‌تواند ضربه‌ای کشنده و عملا به معنای جنگ با ایران باشد. ثانیا تحریم‌هایی که به صورت یک‌جانبه‌ از سوی آمریکا اعمال شود، به گونه‌های مختلف بر همکاری کشورهای دیگر با ایران تاثیر می‌گذارد. بازارهای امروز از بسیاری جهات فراملیتی شده‌اند و  شرکت‌های بیمه، حمل و نقل دریایی یا خدمات فنی و مهندسی بزرگ، کم و بیش سرمایه‌های آمریکایی دارند واین گونه شرکت‌ها به تدریج وادار خواهند شد همکاری‌های خود با شرکت کشتی‌رانی جمهوری اسلامی را محدود یا قطع کنند.

همین‌طور فشار سیاسی آمریکا بر کشورهای دیگر را نباید دست‌کم بگیریم. چراغ قرمزی که آمریکا به شرکت‌ کشتی‌رانی جمهوری اسلامی نشان داده است، بسیاری از کشورها و شرکت‌های بزرگ دیگر را نسبت به ادامه‌ی همکاری با آن محتاط‌تر می‌کند. نمونه‌ی چنین تاثیراتی را قبلا در زمینه‌ی تحریم یک‌جانبه‌ی سیستم‌های بانکی ایران از سوی آمریکا دیده‌ایم.

از سوی دیگر، به محض این‌که یک «علامت سئوال بزرگ» از سوی آمریکا روی شرکت‌ کشتی‌رانی جمهوری اسلامی قرار بگیرد، شرکت‌های بیمه نرخ بیمه‌ی حمل و نقل توسط آن را افزایش خواهند داد، دسترسی به قطعات یدکی و خدمات فنی دشوارتر میشود و درنتیجه نگهداری و تجهیز ناوگانش‌ گران‌تر می‌شود. همچنین این شرکت تعدادی از مقصد‌های بازرگانی خود را در کشورهایی که متحد نزدیک آمریکا هستند از دست می‌دهد و در نهایت شرکت‌های رقیب حمل و نقل در کشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج‌فارس بازارهای واقعی و بالقوه آن را از آن خود خواهند کرد.

از این‌نکته نباید غافل شویم، که حتی صحبت چنین تحریم‌هایی امنیت سرمایه‌گذاری در ایران (که هم اکنون هم وضعیت بحرانی‌ای دارد) را کاهش می‌دهد و روند فرار سرمایه‌ از ایران را نیز تسریع می‌کند.

متاسفانه این حرکت تلاش دیگری است از سوی کابینه‌ی جورج بوش برای بسته‌تر کردن فضای مذاکره و‌ دیپلماسی و دشوارتر کردن رسیدن به راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز توسط دولت آینده‌ی آمریکا.

پی‌نوشت: تشکر ویژه از «پویا شوقی» برای انتخاب عنوان زیبای این پست.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

ذهن جهانی

این نوشته به مناسبت آزمایش تاریخی دانشمندان در سرن منتشر می‌شود. آن را تقدیم می‌کنم به همه‌ی آدم‌های کنجکاو.

کودکی: تولد
نمی‌توانست آغاز را به خاطر بیاورد. تلاش بی‌انجامش برای بازخوانی زنجیره‌ی بی‌پایان خاطرات و تراکنش‌های زندگی‌اش به چیزی جز غبار و رویا ختم نمی‌شد. خطی بود بی‌آغاز که تا بی‌نهایت کشیده شده بود. به واقع می‌توانست مفهوم ریاضی یک نامعین یا یک بی‌نهایت یا یک نقطه‌ی تعریف نشده باشد. چرا که ممکن بود اصولا چیزی به این مفهوم وجود نداشته باشد، اگر چه احتمالا کرانه‌ای داشت.

تلاش برای رسیدن به آن لحظه‌های کهن ابتدایی همیشه به غایت طاقت‌فرسا و دشوار بود. عرق‌ریزانی که ذهن و روحش را چنان با چالش می‌کشید که سیاه‌چاله ذرات و ثانیه‌ها را. دلش می‌خواست آن‌قدر به عقب برود که بتواند آن روزهایی که هنوز آفتاب نبود و چشم‌هایش فاصله‌ها را گم می‌کردند بازخوانی کند. روزگاری که بو‌ها و صدا‌ها تنها رسانه‌ی ارتباطی‌اش با جهان پیرامون بودند. همچنان که به عقب می‌رفت حس می‌کرد ذهنش در حاشیه‌های خود گم می‌شود و بدون اینکه اراده‌ای در کار باشد از راه و بیراهه‌های بی‌شمار به نقاط دیگر گریز می‌زند. اگر با تلاش بی‌اندازه و با تمرکزی که نهایت توانش بود از همه‌ی این مخاطرات اجتناب می‌کرد، آن‌وقت بود که به نقطه‌هایی می‌رسید که فاقد هرگونه معنایی بودند. این‌ها برخی از کهن‌ترین بازخوانی‌هایی بودند که توانسته بود با کلنجار بی‌اندازه زیاد به آنها دست یابد. نمی‌توانست آن‌ها را توصیف کند، چرا که حتی دارای طرح و رنگ یا اندازه و مقیاس قابل ادراک نبودند. بازخوانی‌شان تجربه‌ای بود به غایت ترد و شکننده که به سادگی یک پلک‌ برهم‌زدن دور می‌شد و نقطه‌ی تمرکز، ناگهان چنان پرشی می‌کرد که برگشتن به نقطه‌ی قبلی یک مبارزه‌ی تمام و عیار دیگر را می‌طلبید. نتوانسته بود از این عقب‌تر برود.

مثل کودکی که حس کنجکاوی‌اش هستی‌اش را به مخاطره می‌افکند، گاه چنان در تلاش برای بازخوانی و شناخت نقطه‌های آغازین حیاتش غوطه‌ور می‌شد که انگار از دنیای پیرامونش کنده شده باشد. در این حال به موجودی سرگشته می‌مانست که بدیهی‌ترین ماجراهای اطرافش را نمی‌تواند ببیند یا حس کند.

روی همه‌ی موجودی ذهنش حساس و دقیق شده بود. می‌توانست میلیون‌ها اتفاق بی‌اهمیت و ناچیز را تک به تک به خاطر بیاورد. حوادثی که مانند تصویر‌های ساکن و بی‌حرکتی بایگانی شده بودند. برخی در هاله‌ای از عطر و صوت پیچیده شده بودند و بازخوانی‌شان بیش از حد هیجان‌انگیز بود. برخی دیگر فقط تصاویر محو شده و کمرنگی بودند که مثل عکس‌های قدیمی که به سختی می‌شود رنگ‌ها و خطوط را در آنها تشخیص داد فقط تقریب ناقصی از تجربه‌ای بودند که خالقشان بود. برخی به یکدیگر متصل بودند و بازخوانی‌شان یک حس منحصر به فرد قصه‌وار بود. قصه‌های کوتاه و بلندی که مبتنی بر اتفاقات واقعی روح و جانش بودند. اما به طور کلی، بخش بزرگی از بایگانی‌اش را نقاط منفصل و دور از هم تشکیل می‌دادند.

کودکی: تولد دوباره

مدت‌ها پیش بود که دلش خواسته بود این بایگانی عظیم را به هم وصل کند. این جزیره‌های کوچک بی‌شمار که نه توالی زمانی و مکانی‌شان معلوم بود و نه می‌شد ارتباطشان را با حس مکاشفه‌ای که در لحظه‌ی خود ایجاد کرده بودند تعیین کرد. می‌دانست این میراث، بزرگترین اندوخته‌ای است که در زندگی دارد. همچنین می‌دانست که وصل کردن همه یا بخش بزرگی از این سلول‌های اطلاعاتی به یکدیگر، کاری است اگر نه ناممکن که بسیار دشوار.

پشتکار عجیبی داشت. کسی «نمی‌دانست» و «نمی‌توانست بداند» او چه تلاش بزرگی می‌کرد که خود را بشناسد. هیچ ناظری نبود که بتواند شاهد این تلاش حیرت‌انگیز عظیم باشد. دانشمند گرم کار بود. می‌خواست جهان خودش را بشناسد.

دستاوردهایش را که خود اطلاعات جدیدی بودند، معمولا به کمک ابزار‌هایی که ساخته بود ثبت می‌کرد. اطلاعات جدید خود بر پایه‌ی شناخت و طبقه‌بندی اطلاعات دیگر تولید شده بودند. به این ترتیب لایه‌های مختلفی از اطلاعات ایجاد کرده بود. برخی که در لایه‌های پایین‌تر بودند بیش از همه به تجربه‌های مستقیمش از دنیای پیرامون نزدیک بودند و دارای ساختار طبیعی‌تر و پراکنده‌تری بودند. به تدریج لایه‌های بالاتر ساختارمندتر و یکپارچه‌تر و در عوض از تجربه های مستقیم دورتر بودند. این روند که مدت‌های مدید طول کشیده بود به کمک ابزارهایی که به تدریج برای شناخت و ثبت اطلاعات تولید کرده بود سرعت می گرفت.

کودکی: تولد دوباره
کم‌کم لحظه‌ای فرا رسید که سرعت تولید «اطلاعات بر پایه‌ی اطلاعات» (فرا-اطلاعات) با سرعت تولید «اطلاعات بر پایه‌ی تجربیات مستقیم» برابر شد و خیلی زود از آن پیشی گرفت. این لحظه که بعدها در تاریخ زندگی‌اش از آن به عنوان یک لحظه‌ی مهم و سرنوشت ساز یاد می‌کرد، چنان تاثیرات شگرفی بر زندگی‌اش گذاشت که حتی می‌توانست از آن به عنوان نوعی تولد دوباره یاد کند. این یک انقلاب واقعی بود. تغییری در ساختار، در پایه‌های توانایی‌اش. انقلابی که می‌رفت همه‌ی مناسبت‌هایی را که به طور سنتی از طریق آنها با جهان اطراف داد و ستد می‌کرد تغییر دهد.

حجم اطلاعات نوع جدید یا «فرا-اطلاعات» به سرعت زیاد می‌شد. این ساختار هندسی-ریاضی عظیم به تدریج همه‌ی انبوه گسترده‌ی داده‌های پراکنده‌ای را که در طول زمان‌ها و مکان‌ها پخش شده بودند در برگرفت و هر یک را در جای خود قرار داد. هم‌زمان به مدل‌های کامل‌تر و دقیق‌تری برای شناخت پیرامونش دست می‌یافت. به کمک این مدل‌ها که روز به روز کامل‌تر می‌شدند، می‌توانست تجربه‌های درونی‌اش را سازمان دهد. این‌گونه شد که ساختارهای بی‌شماری بر اساس ساختارهای زیربنایی تر بنا کرد و مدل‌هایی که خود مدل‌هایی بر اساس مدل‌های دیگر بودند پرداخت. به این ترتیب «فرا-ساختارها» و «فرا-مدل‌ها» ایجاد شدند. دینامیسم غریبی به دست آورده بود. هیچ مدلی به خودی خود ارزشی نداشت. مدل‌های ناقص به سادگی از سیستم حذف می‌شدند و مدل‌های کامل‌تر جایگزینش می‌شدند. تنها شرط مهم برای بقاء یک مدل، توانایی پیش‌بینی دقیق‌تر و روشن‌تر رفتار محیط پیرامون و یا خودش بود.

کودکی: تولد دوباره

حس می‌کرد این توانایی را که بتواند رفتار دنیای پیرامون و حتی خودش را پیش‌بینی کند بهتر از همیشه به دست می‌آورد. پرسش‌های قدیمی که همیشه ذهنش را به خود مشغول کرده بود اندک‌اندک رنگ می‌باختند و جای خود را به پرسش‌های دیگری می‌دادند که اگر چه پیچیده بودند اما ذهن و روحش را به چالش نمی‌کشیدند. می‌توانست ساختار بی‌نهایت پیچیده‌ای که از به هم متصل کردن بی‌شمار نقطه‌ی اطلاعاتی ایجاد شده بود را در ابعادی که هرگز هیچ تجربه‌ی مستقیمی در آنها نداشت امتداد دهد و نتایجی را استنتاج کند که قبلا هرگز نمی‌توانست دریابد.

یکی از این قلمروها که به تدریج به کمک توسعه و استنتاج می‌توانست آفتاب ادراک بر آن بتاباند موضوع آغازش بود. مسلما او هرگز نمی‌توانست چیزی مانند آغاز خود را به خاطر بیاورد. اما به کمک طراحی مدلی که پیچیده‌ترین چیزی بود که تا به حال ساخته یا پرداخته بود می‌توانست رفتار جهان را قبل از اینکه حتی خودش به وجود آمده باشد توضیح دهد.

مجموعه‌ی عظیم و درهم تنیده‌ی «فرا-مدل‌ها»، «فرا-ساختارها» و «فرا-اطلاعات» که بر اساس مدل‌ها، ساختارها و اطلاعاتی که خود مبتنی بر تجربیات مستقیم و حسی‌اش بودند، همچون دریایی همه‌ی پستی‌ها و بلندی‌های حیاتش را در برگرفت. این مجموعه‌ی به هم پیوسته که همه‌ی «جهان منفصل کهن» را در خود گرفته بود چنان چون ذهنی سنتز شده از دل همه‌ی آن‌چه تاکنون آفریده بود بیرون می‌آمد. این یک معجزه‌ی تمام و عیار بود، محصول دست‌ها و ذهن خلاق و کنجکاو دانشمند.

«ذهن جهانی» متولد می‌شد و عزم اکتشاف قلمروهای ناشناخته‌ی جدید داشت.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: جهان‌بینی فراتر از مدل‌سازی علمی؛ شباهت کیهان و فاکس‌نیوز؛ آزمایش جسورانه‌ی بشر برای شناخت ذره‌ی الهی

  • بامداد عزیزم، جهان را ببینیم، جهان بینی طلبمان!
    نوشته‌ی کمانگیر در ادامه‌ی گفتگویی که بر سر جنگ و موضع ضد جنگ شروع شد ولی کم‌کم به سطوح مبنایی‌تر کشیده شد. در همین رابطه آزاده همسر کمانگیر هم نوشته است به نام «آمار یا جهان‌بینی، مساله این است». خطاب به این دو دوست گرامی کامنتی را که ذیل مطلب آزاده نوشتم، تکرار می‌کنم:
    «ممنون که در این زمینه نوشتی. البته من منظورم از جهان‌بینی «روش علمی» نیست، بلکه به صورت کلان‌تر نوع نگاه محقق یا دانشمند به جهان اطراف، به اخلاق و کلا نگرشش به هستی منظورم هست.
    یک دانشمند ممکن است از کار کردن برای پروژه‌ی نظامی تولید فلان سلاح شیمیایی جدید سرباز بزند، نه به خاطر این‌که علم محدودیتی براش ایجاد کرده باشد بلکه به خاطر این‌که در جهان‌بینی علمی‌ای که برای خودش دارد، علم نباید در خدمت تولید سلاح به کار گرفته شود.
    اگر دانشمندی بر اساس جهان‌بینی‌ای که دارد نخواهد از علمش روی تولید سلاح‌های جدید استفاده کند، هیچ‌ مدل‌سازی علمی‌ یا به صورت ریزتر هیچ‌ آمار و ارقامی نمی‌تواند او‌ را متقاعد کند که نظرش اشتباه بوده و مثلا به این نتیجه برساندش که روی سلاح جدید شروع به تحقیق کند. چون این‌جا حیطه‌‌ی شناخت «ورای علم» هست.
    من متاسفم که بگویم کمانگیر دانسته یا نادانسته، حرف من را نگرفته است. او بحث را کشانده به روش تحقیق علمی و مدل‌سازی و … که البته همان‌جا هم می‌توان درباره‌ی نقش پررنگ جهان‌بینی سخن گفت ولی به هر حال باز عرصه‌، زمینه‌ی علمی است و جایگاه آمار و تحقیقات میدانی نسبتا پررنگ. درحالی‌که من کلی‌‌تر از علوم تجربی صحبت کردم و اعتقاد دارم هنوز خیلی مانده که بشر بتواند اخلاقیات یا هستی‌شناسی را به حیطه‌ی علوم تجربی وارد کند.»
  • مهندسی ابزاری، ابزار مهندسی
    غنیمتی است که آدمی مثل «هزاران نقطه» در وبلاگستان فارسی حضور دارد. توصیه می‌کنم متن کامل نوشته‌ی او را درباره‌ی مقایسه «کیهان» و «فاکس‌نیوز» بخوانید.
    یک تحلیلگر، یک خبرنگار و یا یک برنامه ساز در فاکس نیوز، هیچ گاه با دبیر یا سردبیر خود بحث نمی کند که چگونه باید به جنگ عراق پرداخت. او باور دارد که عملیات عراق، جنگی موفقیت آمیز بوده و حالا فقط در صدد تصاویر، گفت وگوها و اخبار و آماری است که نشان دهد این حرف درست است. او باور دارد دشمنانی هستند که سوءنیت به خاک و منافع آمریکا دارند و آمریکا باید هر جا و هر طور که می تواند، آنها را شکست دهد.
    حسین شریعتمداری، نه آدم بیسوادی است و نه بی تجربه. دست به آمارش هم عالی است چرا که اطلاعات دست اول و بکر و تازه را از منابع اطلاعاتی به دست می آورد. حتی به وضوح آن را به رخ می کشد و گفته های آقا درباره عزل و نصب وزیران را هم «کد» می دهد که آقا چه گفته اند و منظورشان چه بوده است. شریعتمداری کیهان اما، باور دارد حرف هایی که می زند درست است و راه همین است که هست.
  • فیس‌آف: ویژه‌ی هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی
    کار جالبی از وبلاگ بلاگ‌نوشت در ادامه‌ی پروژه‌ی فیس‌آف. دیدگاه‌های چند وبلاگ‌نویس درباره‌ی وبلاگ.
  • امکان جدید وردپرس دات کام: پست ویژه
    از این به بعد می‌توانید یکی از پست‌های خود را به صورت پست ویژه بالای وبلاگ وردپرس دات کام خود متمایز کنید و نمایش دهید. امکانی بسیار مهم که مدت‌ها بود انتظارش را می‌کشیدیم.
  • گوگل آرشیو همه‌ی روزنامه‌های جهان را به بانک‌اطلاعاتی خود اضافه می‌کند
    یک حرکت مهم دیگر در راستای شعار بزرگ گوگل که گفته بود «می‌خواهد همه‌ی اطلاعات بشر را ایندکس کند». سئوال اساسی این است، آیا می‌خواهیم «این همه» اطلاعات در بانک‌های اطلاعاتی یک شرکت ذخیره شود؟
  • تحریم خطوط کشتی‌رانی جمهوری اسلامی و 18 شرکت همکار آن از سوی آمریکا
    فاجعه‌ای دیگر برای مردم ایران، هدیه‌ی مشترکی از سیاست‌گذاران بی‌کفایت ایران و امپراطور  توسعه‌طلب. این به معنای گران شدن نرخ بیمه، و نرخ حمل و نقل دریایی برای واردات و صادرات ایران است، یعنی ضربه‌ی مهلکی که مستقیما دودش به چشم مردم می‌رود.
  • در جستجوی رازهای پیدایش جهان
    به کمک شتاب‌دهنده‌ی 27 کیلومتری سرن، دانشمندان تلاش می‌کنند تا لحظات اولیه‌ی پیدایش جهانی که می‌شناسیم را در مقیاسی کوچک شبیه‌سازی کنند. این شاید گستاخانه‌ترین آزمایشی باشد که بشر تاکنون انجام داده است.
تایید فرضیه‌ی تبدیل ذرات بدون جرم به ذرات دارای جرم، به منزله‌ی گامی مهم در پذیرش فرضیه‌ی انفجار بزرگ (مه‌بانگ یا بیگ‌بنگ) به عنوان مبداء پیدایش کائنات و تشکیل کهکشان‌ها و در نهایت، منظومه‌ی شمسی و کره‌ی زمین خواهد بود. پیتر هیگینز، پژوهشگر هفتاد و نه ساله بریتانیایی گفته است که به اعتقاد وی، آزمایش سرن خواهد توانست وجود «ذره‌ی الهی» را نشان دهد.

لینک‌های روز: چارلی و دیکتاتور بزرگ، کابینه‌ی آقای بامدادی، خط‌خطی‌های چشم‌بسته‌‌ی وبلاگستان

  • کاش بامدادی رئیس جمهورمون بود
    این هم یک کابینه‌ی دیگر. این بار بنده شدم رئیس‌جمهور! البته فقط به خاطر خدمت به ملت ایران قبول می‌کنم.
  • شصت و هشت سال پس از فریاد چارلی چاپلین،  آدم ها هنوز ماشینی اند
    شاید معروف‌ترین، تاریخی‌ترین و مهم‌ترین بخش فیلم «دیکتاتور بزرگ» سخنرانی پایانی چارلی‌چاپلین است. جایی که وی آرمان یک دنیای بهتر و شایسته‌تر را ترسیم می کند و از انسان‌ها می‌خواهد اجازه ندهند ابزار طمع دیکتاتورها شوند و به «انسان‌هایی ماشینی با مغزهای ماشینی و قلب‌های ماشینی» تبدیل شوند. قسمت‌هایی از این متن را «رونوشت» ترجمه کرده که خواندنی است.
  • این شعبده بازی یا حرکات اکروباتیک نیست. یک زن مصمم است که برای زنده ماندن از تمام وجودش مایه گذاشته
    طوری این زن از دندان‌ها و پاهایش استفاده می‌کند که من بعضا از دست‌هایم استفاده نمی‌کنم.
  • در باب ناسزا
    دقیقا من هم همین‌طور فکر می‌کنم: متعجبم از آدم‌های شریفی که در اوج عصبانیت ناسزایشان مشاغل کم درآمد و یا احیانن طبقه‌ای اجتماعی است. عبارت‌هایی شبیه …/ … /… را اگر لابه‌لای درد دل دوست و یا آشنایی بشنوم در نوع روابطم با او و یا حد دوستی ام تجدید نظر می‌کنم.
  • وبلاگستان فارسی هفت‌ساله شد
  • همراه با نمونه‌ی دست‌خط چندوبلاگ‌نویس آن‌هم با چشمهای بسته! مواظب آن خرچنگی که من آن وسط کاشته‌ام هم باشید!
  • به خاطر محیط زیست گوشت کمتر بخورید
    البته خطاب این دانشمند سازمان ملل به مردم گردن‌باریک جهان سوم نیست. ولی تحقیقات فائو نشان می‌دهد صنعت تولید دام و طیور (منبع اصلی غذاهای گوشتی) مسبب تولید 18 درصد از گازهای گلخانه‌ای در جهان هستند. پس یکی از راه‌های مبارزه‌ی با تغییرات آب و هوایی، تغییر رژیم غذایی است.
  • رادیو زمانه: رادیوی وبلاگ‌نویس‌ها
    صداهای جهانی می‌نویسد: رادیو زمانه رادیوی فارسی‌زبان مستقر در آمستردام است که حدود دو سال پیش با شعار «رادیویی برای وبلاگ‌نویس‌ها» راه‌اندازی شد.
  • ویدئولاگ فارسی در باب نقش گریه در سیاست آمریکا
    «رونوشت» زحمت کشیده و کاری کرده که این روزها هنوز زیاد باب نشده. ازش حمایت کنید و فیدبک بهش بدین که کارش بهتر بشه.
حدود 70 سال پیش چارلی بزرگ هشدار داد: فاشیسم و دیکتاتوری زیاد از ما دور نیست. حرف‌هایش هنوز چقدر تازه است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مهمترین پیمان امنیتی جهان در خطر نابودی

«پیمان منع تولید و گسترش سلاح‌های هسته‌ای» یا NPT شاید مهمترین پیمان‌ امنیتی بین‌المللی‌ دوران بعد از جنگ جهانی دوم باشد. 189 کشور جهان این پیمان را امضا کرده‌اند و تنها کشورهای پاکستان، هند، اسرائیل و کره‌ی شمالی از امضای آن خودداری کرده‌اند.

این پیمان مهم دارای سه رکن اساسی است: «عدم تولید سلاح‌ هسته‌ای»، «خلع‌ سلاح زرادخانه‌های هسته‌ای» و «حق استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای»:

  1. عدم تولید: کشورهای امضا کننده‌ی پیمان متعهد می‌شوند از تولید، خرید یا فروش سلاح‌های هسته‌ای یا انتقال فن‌آوری تولید آن‌ها به سایر کشورها خودداری کنند.
  2. خلع‌ سلاح:‌ کشورهای دارای سلاح‌های هسته‌ای متعهد می‌شوند برای خلع‌سازی کامل و نابودسازی زرادخانه‌ها‌ی هسته‌ای خود برنامه‌ریزی کنند و در این راستا با یکدیگر همکاری فعال داشته باشند.
  3. حق استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای: کشورهای عضو پیمان، حق سایر اعضا را برای دستیابی و استفاده از فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای به رسمیت می‌شناسند.
189 کشور جهان «پیمان منع تولید و گسترش سلاح‌های هسته‌ای» را امضا کرده‌اند

به دنبال مصوبه‌ی‌ کنگره‌ی آمریکا (2006) در جهت عدم ممانعت همکاری صلح‌آمیز هسته‌ای آمریکا با هند و تلاش‌های پی‌گیر دیپلماتیک آمریکا، دیروز پیمان همکاری صلح‌آمیز هسته‌ای میان کشورهای تولید‌کننده‌ی سوخت هسته‌ای (NSG) و هند امضا شد که بر اساس آن تحریم‌های هند برای واردات تجهیزات و سوخت هسته‌ای لغو می‌شود (این تحریم‌ها بر اساس NPT اعمال شده بود). با توجه به این‌که هندوستان امضا کننده‌ی NPT نیست و هیچ‌گونه تضمینی به جامعه‌ی بین‌المللی نداده است که سلاح‌های هسته‌ای بیشتری تولید نکند یا فن‌آوری هسته‌ای نظامی را در اختیار کشورهای دیگر قرار ندهد، می‌توان گفت، تنها عاملی که باعث امضای این موافقت‌نامه شده، فشارهای آمریکا بر NSG بوده است.


In Vienna earlier Saturday, the United States secured the approval of nuclear supplier nations for proposals to lift a 34-year-old embargo on nuclear trade with India. On the third consecutive day of crunch talks, the Nuclear Suppliers Group, which controls the export and sale of nuclear technology, reached consensus on a one-off waiver of its rules for India, which refuses to sign the Non-Proliferation Treaty.

ناظران مستقل نگرانند که این توافق‌نامه ضربه‌‌ی مهلکی بر پیکر NPT وارد کند. چرا که:
  1. از یک سو به هند، کشوری که NPT را امضا نکرده امتیاز و پاداش ویژه می‌دهد.
  2. از سوی دیگر این حرکت به رهبری آمریکا انجام می‌شود، کشوری که دارای زرادخانه‌ی هسته‌ای عظیمی است و تاکنون هیچ‌ تمایلی به اجرای بند ششم NPT (التزام امضا کنندگان به حرکت به سوی نابودسازی زرادخانه‌ی هسته‌ای) از خود نشان نداده است.
شکی نیست که باید میان «مسابقه‌ی تسلیحاتی هسته‌ای» و «بقای حیات بشر» یکی را انتخاب کنیم. هرچقدر که پاسخ این انتخاب برای من و شما واضح به نظر می‌رسد، به شیوه‌ای معکوس برای «تاجران جنگ و مرگ» نیز بدیهی است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

حقیقت غیرقابل انکار

آقای جف هارپر، فعال حقوق بشر اسرائیلی می‌نویسد:

اسرائیل: ملت مسلمان و یهود در بند

صادقانه بگویم، ما یهودیان اسرائیلی مشکل‌ساز اصلی هستیم. فلسطینی‌ها سال‌ها قبل حضور ما را در این کشور به عنوان مردم پذیرفته‌اند و مشتاق پذیرفتن هرگونه (هرگونه) راه‌حلی هستند -راه حل دو دولتی، یک دولتی، بدون دولت، هرچه باشد-. این ما هستیم که به صورت کاملا انحصاری «زمین اسرائیل» را می‌خواهیم و نمی‌توانیم آن را به صورت یک کشور مجسم کنیم، نمی‌خواهیم حضور ملی فلسطینی‌ها را بپذیریم (ما درباره‌ی «عرب‌ها» در کشور «خودمان» حرف می‌زنیم [نه درباره‌ی «فلسطینی‌هایی» که بخشی از کشور «همه‌ی ما» هستند]). این ما هستیم که هرگونه امکان رسیدن به یک راه حل دو-دولتی را با اشغال بیش از 80 درصد زمین‌های فلسطینی سلب کرده‌ایم. بنابراین غم‌انگیز است، واقعا غم‌انگیز است، که «دشمن‌های ما» صلح و همزیستی می‌خواهند و «ما» نمی‌خواهیم.

وقتی من در غزه بودم همه‌ در اسرائیل -حتی رسانه‌هایی که با من مصاحبه کردند- به من هشدار دادند که مراقب باشم، مواظب جانم باشم. از من پرسیدند «آیا شما نمی‌ترسید؟». راستش، در طول سفرم، تنها زمانی که واقعا ترس را حس کردم وقتی بود که به اسرائیل بازگشتم. از غزه که خارج شدم تا از ایستگاه بازرسی مرزی رد شوم (می‌خواستم نشان دهم که محاصره‌ی غزه فقط از سوی دریا نیست) در سمت اسرائیلی بلافاصله دستگیر شدم. به اتهام این‌که دستورات نظامی‌ای را که اسرائیلی‌ها را از رفتن به غزه برحذر می‌دارد شکسته بودم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (05-09-2008): روسیه در خلیج‌فارس، دستگیری امی گودمن، من و کمانگیر، گوگل‌کروم

  • زوال دموکراسی در مهمترین دموکراسی جهان
    این نوشته‌ی سبیل‌طلا را حتما بخوانید.
  • امی گودمن و دو خبرنگار «دموکراسی‌همین‌حالا» در حال پوشش خبری تظاهرات بازداشت شدند
    واقعا خوب شد، بگذارید این خبر در همه‌ی جهان پخش شود. «امی‌ گودمن» از سرشناس‌ترین و محترم‌ترین روزنامه‌نگاران آمریکاست. به خصوص به خاطر حضور پررنگش در مهمترین شبکه‌ی رادیویی و تلویزیونی واقعا مستقل آمریکا «دموکراسی همین‌حالا» (Democracy Now). با دستگیری او، «دشمنان آزادی‌بیان» مرتکب اشتباه بزرگی شدند. انگار یادشان رفته، آمریکا یک کشور جهان سوم مظلوم نیست که دست مردم به جایی نرسد.
    اما انگار کم کم شبه‌فاشیست‌های حاکم بر آمریکا ماسک مهربان و مردمی‌شان را دارند از چهره بر می‌دارند تا چهره‌ی واقعی‌شان به همه معرفی شود. راست افراطی حاکم بر آمریکا،‌ مدت‌هاست دندان تیز کرده ریشه‌ی دموکراسی عظیم آمریکا را بخشکاند و هر چه این برخورد‌ها مستقیم‌تر و خشن‌تر شود، نشان‌دهنده‌ی قدرت گرفتن جنبش‌های مردمی در آمریکاست، جنبش‌هایی که نمی‌خواهند اجازه دهند میراث آزادی و دموکراسی کشورشان به دست نئوکان‌های «یک دست اسلحه، یک دست صنعت روابط عمومی» نابود شود.
  • برگ برنده‌ی ایران: خوش‌آمد گویی به ناوگان دریایی روسیه در خلیج فارس
    بحث‌هایی هست که می‌گوید ممکن است ایران به روسیه مجوز برقراری پایگاه نظامی در آذربایجان ایران و جزیره ی قشم بدهد. از چند قرن پیش روسیه خودش را به آب و آتش زده که به خلیج‌فارس نفود کند و حاضر است برای گرفتن چنین امتیازی جان بدهد. البته شخصا فکر می‌کنم این سیاست ریسک بسیار زیادی دارد، اگر پای ناوگان روسیه به خلیج‌فارس باز شود تنش‌ها به سرعت در منطقه بالا خواهد گرفت و این موضوع به سود ایران نیست. اما می‌توان تصور کرد، در پاسخ به گسترش سریع ناتو به شرق و تهدید‌های روزافزون علیه ایران این حرکت غرب را در وضعیت «آچمز» قرار خواهد داد.
  • برای سفر رییس‌جمهور به آمریکا ایده بدهید
    هر چند باور کردن این‌که رئیس‌جمهوری ایران از عهده‌ی این ایده‌ها برآید و برفرض هم که همه برنامه‌ها خوبی پیش برود با یک جمله‌ی نامناسب همه‌ی رشته‌ها را پنبه نکند برایم مشکل است، اما در کل می‌توانم تصور کنم شرایطی را که با این ایده‌ها موافق باشم. در شرایط فعلی که بنگاه‌های رسانه‌ای غرب روی هیولاسازی ایران زوم کرده‌اند، برنامه‌های ابتکارآمیز و مثبت بالاترین مقام اجرایی ایران در آمریکا می‌تواند مثل سطل آبی روی آتش رسانه‌آی که بر ضد ایران برپا کرده‌اند پاشیده شود.
  • سارا پالین: خدا ما را به جنگ در عراق فرستاده است
    «قشری‌گری»، «عوام‌فریبی»، «سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم» و «ارتجاع سیاسی» برایتان آشنا نیست؟
  • معضلی به نام کپی کاری مقالات علمی
    این جور اتفاقات حتی اگر بسیار معدود باشند، آبرو و حیثیت جامعه‌ی فرهنگی و علمی ایران را در سطح جهان می‌برند. به نظرم این‌گونه حرکت‌ها را باید مصداق واقعی نشر اکاذیب دانست و جدا تحت پی‌گرد قانونی قرار داد.
  • مهندسی، دموکراسی، خودبزرگ بینی
    این نوشته‌‌ی عالی هزاران نقطه را حتما باید خواند. به خصوص کسانی که خارج از ایران زندگی می‌کنند یا مثل من میان زندگی در ایران و غربت پادرهوایند.
امی گودمن، روزنامه‌نگار و میزبان «دموکراسی همین‌حالا» دستگیر شد

بامدادی و کمانگیر در چند روز اخیر

لینک‌های بدون لینک: گوگل و کروم

  • مرورگر گوگل به نام کروم عرضه شد که شاید بشود آن‌را «دروازه‌ی طلایی ورود به امپراطوری آن‌لاین گوگل» نامید. برآوردهای اولیه نشان می‌دهد کروم، دست‌کم در اجرا کردن برنامه‌های تحت وب (مثلا جاوااسکریپت‌ها) بسیار سریع‌تر از فایرفاکس و اینترنت‌اکسپلورر است.
  • گوگل در متن موافقت‌نامه‌ با کاربران یک سوتی حقوقی هم داد که بلافاصله اقدام به اصلاحش کرد. در این موافقت‌نامه کاربران باید تایید می‌کردند که هرآنچه (متن و تصویر و …) در کروم نمایش داده شود، نوعی مالکیت معنوی نسبت به آن محتواها برای گوگل همراه خواهد آورد.
  • هنوز هیچ نشده، مرورگر نوزاده‌ی گوگل (کروم) حدود 6‌ درصد بازار مرورگر‌ها را به دست آورده است.
  • حرکت گوگل بی‌نهایت هوشمندانه و دقیق انجام شده است. به قول یک مدیر ارشد گوگل «کروم» فقط یک مرورگر نیست، بلکه یک پلاتفرم (زیربنا و ساختار) برای نرم‌افزارهای تحت وب و محاسبات ابری (Cloud Computing) است.
  • از سوی دیگر، این پلاتفرم را بگذارید کنار سیستم‌عامل موبایل گوگل (آندرویید) و نتیجه را تصور کنید. این که گفتم امپراطوری آن‌لاین باور کنید اغراق نکردم. گوگل همه‌ی لایه‌ها را همزمان و بسیار پرقدرت مورد تهاجم قرار داده است: لایه‌ی کاربری، محاسبات و پردازش ابری و ذخیره‌سازی. همین‌طور مدیاهایی چون وب، مخابرات و شبکه‌ی تلویزیونی.
  • متاسفانه این مرورگر از صفحه‌ی اصلی‌اش در ایران دانلود نمی‌شود. چون از تکنولوژی گوگل‌گیرز استفاده می‌کند که بنا به دلایلی که بر من پوشیده است ایرانی‌ها از آن محروم شده‌اند.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کمانگیر عزیز، اول جهان‌بینی دوم آمار

آمار و ارقام به تنهایی معنایی (جز مفهومی انتزاعی-ریاضی) ندارند. آن‌ها فقط وقتی معنا دارند که در چارچوب یک جهان‌بینی یا دستگاه فلسفی محتوی پیدا کنند. کدام آمار و ارقام می‌تواند کسی را که نمی‌خواهد چیزی را بپذیرد متقاعد کند؟ با کدام آمار و ارقام می‌توان به کسی که خورشید را انکار می‌کند ثابت کرد روز است؟

نکته: مثال خورشید فقط یک مثال است. یعنی پدیده‌های بسیار بزرگ و واضحی که با چشمان غیرمسلح هم حس می‌شوند و دیده می‌شوند.

کمانگیر عزیز، دست بر قضا من هم مهندس هستم و اهل آمار و نمودار و بازی‌های سرگرم‌کننده‌ی عددی. اما برای بعضی پدیده‌ها به آمار استناد نمی‌کنم که به بیراهه رفتن است. برای این‌که بدانم کسی را چقدر دوست دارم، به آمار نگاه نمی‌کنم: چیزی است که عیان است، مثل خورشید که یا وسط آسمان هست یا نیست.

کمانگیر عزیز، از من می‌خواهی آمار بیاورم و نشان دهم که وضعیت مردم عراق قبل از جنگ با آمریکا بهتر از وضعیت آن‌ها در دوران اشغال بوده است. من اما می‌گویم برای دیدن کلیت حقیقتی چنین عظیم، چنین عمیق و چنین تاریخی نیازی به ارائه‌ی آمار نیست. بله البته برای موشکافی آن و دیدن زوایای آن خوب است که آمار ارائه کنیم، اما دیدن کلیت‌اش آمار نمی‌خواهد. کافی است پنجره‌ را باز کنیم و خورشید را که وسط آسمان می‌درخشد ببینیم. برای ثابت کردن خورشید وسط آسمان که آمار و ارقام ارائه نمی‌کنند. اگر خورشید را انکار کنیم، هیچ آماری ما را متقاعد نخواهد کرد که روز است.

راستی کمانگیر عزیز، با کدام آمار و ارقام باید به شما نشان دهم که میان «کشته شدن در اثر بیماری یا سانحه‌ی رانندگی» و «کشته شدن توسط بمب خوشه‌ای» فرق هست؟ که میان «اعتیاد» و «قتل عام شدن و مورد تجاوز قرار گرفتن» فرق هست؟ که میان «کمبود آزادی بیان و سوء مدیریت» و «نابود شدن زیرساخت‌های رفاهی-خدماتی-تولیدی-بهداشتی-تحصیلی و له شدن یک ملت زیر بارش موشک کروز و بمب خوشه‌ای» فرق هست که میان «کمبود امکانات تحصیلی برای کودکان» و «سرطان‌های چندگانه گرفتن به خاطر آلودگی محیط زیست به اورانیوم سوخته‌ی سلاح‌های ضدزره» فرق هست ؟ نه عزیزم این فرق‌ها را با آمار به کسی ثابت نمی‌کنند، فرقشان به صورت بدیهی با توجه به جهان‌بینی ارزشی‌ای که فرد دارد عیان است. اما چه فرقشان را ببیند و چه نبیند، آمار نظرش را عوض نخواهد کرد.

اگر خوشحالت می‌کند اعتراف می‌کنم که من دوست ندارم چنین آماری ارائه دهم. اگر هم ارائه دهم، احتمالا چیزی را در ذهنیت شما عوض نخواهد نکرد، مگر این‌که ساختار فکری‌ و دیدگاهت را نسبت به مفاهیمی مانند جنگ و ارزش زندگی آدم‌ها به صورت اساسی  عوض کنی.

شخصا نه علاقه‌ای دارم و نه اصولا قادر هستم در سطح مبانی و اصول روی ذهنیت کسی تاثیر بگذارم. خودم را قیم فکری کسی نمی‌دانم و اگر چنین برداشتی شده، احتمالا کلام من قاصر بوده است و قصد و نیت این نبوده. اما دوست دارم باز هم بر این نظر شخصی‌ام تاکید کنم که:

بسته به جهان‌بینی‌ای که داریم، آمار و ارقام را به صورت‌های مخلتف تفسیر می‌کنیم. پس اول جهان‌بینی‌، دوم آمار.

فرمولی برای روشن‌ کردن ذهن در یک هفته

باورکردنش برای خودم یا بسیاری از شما مشکل است، اما وجود دارند ایرانی‌هایی که از حمله‌ی نظامی آمریکا (یا اسرائیل) به ایران حمایت می‌کنند و مثلا آن‌را راه حل مشکلات یا انتقاداتشان از سیستم سیاسی حاکم بر ایران می‌دانند. آدم صبور و خودداری هستم، ولی راستش را بخواهید در مواجهه با این دسته افراد،  کنترل کلامی و حفظ ادب و احترام برایم دشوار می‌شود.

ممکن است بگویید «حالا چند نفر توی بالاترین کامنت بی‌ربط گذاشته‌اند که نباید زیاد جدی بگیری». خوب، برای این‌که ببینم توی وبلاگستان چه خبر است، فقط 10 ثانیه توی گوگل جستجو کردم. تکرار می‌کنم، واقعا بیشتر از 10 ثانیه برای این تحقیق وقت صرف نکردم، اولین کلید واژه‌هایی که به ذهنم رسید را نوشتم و لینک سوم، از یک وبلاگ‌نویس مشهور چنین آمد. نوشته‌ای که تازه نوشته نشده، ولی من برای اولین بار «با چشمانی از حیرت گرد شده» خواندمش:

آیا حمله‌ نظامی به ایران خیلی چیز بدیه؟ مسلما در یک حمله آدمهای زیادی کشته می شن که ربطی به ماجرا ندارن. نسلی نابود می شه در اثر حمله. اما مگه جمهوری اسلامی چند نسل رو نابود نکرده؟ چه فرقی می کنه با کراک و تصادف و گرسنگی کشته بشیم یا با موشک؟ آمریکا به ایران حمله نمی کنه برای اینکه دموکراسی به ایران صادر کنه. حمله می کنه برای نفت و کنترل خلیج فارس. موضوع مثل اینه: توی محل دوتا لات هستن. جز راه جنگ با هردو که حاصلی نداره جز مرگ خودت، دو راه داری، یا این یا اون. برای ما یکی احمدی نژاد و سیستم سیاسی مبتنی بر اسلام جنگ طلبه و دیگری نوکر آمریکا شدن. رشادت و غیرت و اینا کلمه های قشنگین اما خیلی اوقات راه حلهای عملی کثیفن و بدبو. گاهی چاره ای نیست.

با کمال احترام و بدون این‌که قصد اهانت به کسی را داشته باشم، خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن را متصور می‌شوم و فرض می‌کنم این افراد (که احتمالا اگر بیشتر از 10 ثانیه وقت صرف جستجو کنید نمونه‌های بیشتری از آن‌ها را خواهید یافت) به خاطر «ناآگاهی» چنین حرف‌هایی می‌زنند. برای همین هم برای این‌که تلنگری به ذهنشان بزنم، یک دستورالعمل ساده تهیه کرده‌ام که اجرای آن فقط یک هفته طول می‌کشد. با اجرای دقیق و مو به موی مراحل این دستورالعمل ساده، احتمالا نظرشان درباره‌ی جنگ کاملا عوض خواهد شد.

این زن عراقی دیوانه نیست. جنگ و اضطرار او را وادار کرده از آب آلوده برای شستشو استفاده کند.

برای درک عوارض واقعی جنگ برای مردم، پیشنهاد می‌کنم:

  1. به مدت یک هفته از سیستم آب لوله‌کشی شهری استفاده نکنند و آب جوب بنوشند.
  2. به مدت یک هفته حمام نروند یا در صورت تمایل در همان جوب‌ها استحمام کنند.
  3. به مدت یک هفته غذا نخورند، یا در صورت تمایل گوشت و غذای فاسد شده بخورند.
  4. به مدت یک هفته از هیچ وسیله‌ی برقی یا ارتباطی استفاده نکنند.
  5. به مدت یک هفته از هیچ وسیله‌ی نقلیه‌ای که احتیاج به سوخت داشته باشد استفاده نکنند.

همانطور که گفتم، امیدوارم ایرانیان طرفدار جنگ، یا ایرانیانی که «جنگ را چندان هم متفاوت از وضعیت فعلی ایران نمی‌دانند» پس از اجرای دقیق دستورالعمل بالا، حس بسیار محدودی از نوع زندگی‌ای که جنگ با آمریکا برای مردم ایران به ارمغان می‌آورد به دست بیاورند و به این فکر بیفتند که یک بازنگری اساسی روی طرز فکرشان انجام دهند.

لینک‌های روز (01-09-2008)

  • چرا این‌جا سیاه است؟
    این وبلاگ سیاه پوش شده است، بخاطر شصت کودک افغانی که چند روز پیش در حمله‌ی هوایی آمریکا قتل عام شدند. من عزادارم بخاطر اینکه هیچکس حرفی از اینها نمی‌زند. این سکوت یعنی مرگ اندر مرگ.
  • پیاده‌روها؛ پیاده‌روهای عاشق
    مثل بیشتر نوشته‌هایش ساده، غم‌انگیز و خواندنی
  • سوسک: غذای آینده
    تحقیقات نشان می‌دهد حشرات نسبت به گوشت گاو و مرغ هم ارزش غذایی بیشتری دارند و هم تولید آن‌ها به محیط زیست آسیب کمتری می‌رساند. بنابراین به نظر می‌رسد در آینده، خوردن حشرات در بیشتر نقاط جهان متداول شود. (آفرین به پسر فهمیده، چرا که گفتن برخی از حرف‌ها جسارت می‌خواهد، حتی اگر منطقی و علمی باشند).
  • سیستم مدیریت محتوای شرکت بلومبرگ باعث مرگ آقای استیو جابز شد
    استیو جابز بزرگ درگذشت. اما نه، صبر کنید، ظاهرا اشتباهی شده است!
چه کسی مسئول خون بی‌گناه کودکان افغانی و عراقی است که هر روز به زمین ریخته می‌شود؟ پاسخ منحصر به «تجارت‌پیشگان جنگ» نمی‌شود. تک‌تک کسانی که در همین وبلاگستان (اسم نمی‌آورم) در توجیه طبیعی‌ بودن بی‌عدالتی، توجیه طبیعی بودن جنگ، طبیعی‌ بودن تخریب محیط زیست به بهانه‌ی سرمایه‌داری و یک کلام طبیعی بودن سیستمی که «خواه ناخواه و بر اساس نهادی‌ترین اصولش» منجر به چنین جنایت‌هایی می‌شود قلم‌فرسایی می‌کنند، ناخواسته در این گناه شریک هستند.

یک خبر غم‌انگیز: یک جزیره‌ی عظیم به نقشه‌ی جهان اضافه شد

بعد از چند وقت داشتم هافینگتون‌پست را تورق دیجیتالی می‌کردم که چشمم به این لینک خورد. وقتی خواندمش، تا چند دقیقه‌ مسخ بودم. بحران محیط‌زیست جدی است، خیلی جدی…

برای اولین بار در تاریخ، قطب شمال به خاطر آب شدن یخ‌های قطبی تبدیل به یک جزیره‌ شده است. یک دانشمند هشدار داد آب شدن یخ‌های قطبی وارد «یک چرخه‌ی مرگبار» شده است.

نتیجه‌ی همان روندی است که سال‌های سال است دانشمندان و خردمندان جهان درباره‌اش می‌نویسند و می‌گویند و هشدار می‌دهند، اما مگر طمع کور سرمایه‌داری اجازه‌ی راه حل عاجل و درازمدت را داده است؟

داستان، داستان گرمایش زمین و نابودی محیط‌زیست است. داستان، داستان حماقت است. حماقتی که هر روز با چهره‌‌ی زشتش به شعور و هوش «انسان و همه‌ی دست‌آوردهایش» دهن‌‌کجی می‌کند: جنگ، فقر، گرسنگی، تبعیض، برده‌داری مدرن و شاید مهم‌تر از همه‌ی آن‌ها‌: «محیط زیست».

سودپرستی «انسان‌های حاکم بر انسان» با ظاهری از جنس «توسعه‌ی اقتصادی و صنعتی» به مرزی از جنون رسیده که دارد دامن حیات کل بشریت را می‌گیرد. سودپرستی‌ای که به مرزهای جنون نزدیک شده است و شاید هم مرزهای دیوانگی را رد کرده باشد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

چگونه نماینده‌ی آمریکا در سازمان ملل شویم

این پست ترجمه‌ی آزادی است از یکی از مطالب وبلاگ عالی Iran Afairs (مقداری هم به محتوای آن اضافه کرده‌ام).

اخیرا کاردار آمریکا در سازمان ملل به روسیه اعتراض کرده که اعمال زور یا تهدید علیه کشورها خلاف منشور سازمان ملل است.

چه جالب،‌ ناگهان دولت آمریکا قوانین بین‌المللی و منشور سازمان ملل را کشف کرد!!! از هیاهوی رسانه‌های غربی برای قلب واقعیت ماجرای روسیه-گرجستان که بگذریم، چه کسی است که نداند ماجرای درگیری نظامی روسیه در اوستای جنوبی هیچ شباهتی به حمله‌ی متجاوزانه‌ی آمریکا به عراق در سال 2003 ندارد و اصولا نباید این دو موضوع را با هم مقایسه کنیم. اما بد نیست محض کمی تفریح و فقط برای این‌که موضع قانونی و رسمی دولت آمریکا درباره‌ی «قوانین بین‌المللی» و «سازمان ملل» هم کمی روشن‌تر برایمان جا بیفتد نگاهی بیاندازیم به سخنان آقای جان بولتون– نماینده‌ی آمریکا در سازمان ملل در سال‌های 2005 و 2006- درباره‌ی اهمیت قوانین بین‌المللی:

اشتباه بزرگی است اگر ما کوچکترین اعتباری برای قوانین بین‌المللی قایل شویم. حتی اگر منافع کوتاه مدت ما چنین ایجاب کند، در دراز مدت کسانی که فکر می‌کنند قوانین بین‌المللی دارای کوچکترین معنایی هستند، همان‌هایی هستند که می‌خواهند آمریکا را تحت فشار قرار دهند.

ایشان در حضور دانشجویان درباره‌ی دوران دانشجوی‌اش در دانشگاه ییل می‌گوید:

وقتی این‌جا دانشجو بودم، هیچ واحد درسی در حقوق بین‌الملل نگرفتم. راستش را بخواهید فکر نمی‌کنم هیچ‌چیزی را از دست داده باشم.

اگر امروز ده طبقه از سازمان ملل خراب شود، کوچکترین فرقی نمی‌کند -- جان بولتون، نماینده‌ی وقت آمریکا در سازمان ملل

و دیدگاه ایشان درباره‌ی سازمان ملل:

چیزی به نام «سازمان ملل» وجود ندارد. فقط جامعه‌ی بین‌المللی است که تنها ابرقدرت جهان [آمریکا] می‌تواند آن را رهبری کند.

و باز هم دیدگاه ایشان درباره‌ی سازمان ملل:

سازمان ملل می‌تواند یک ابزار مفید برای اجرای سیاست‌‌ خارجی آمریکا باشد.

متوجه شدید برای رسیدن به مقام «نمایندگی آمریکا در سازمان ملل» باید چه جور موضع‌گیری‌هایی داشته باشید؟ قوانین بین‌المللی را رسما و علنا بی‌ارزش بدانید و سازمان ملل را هم در بهترین حالت ابزاری برای اجرای سیاست‌های آمریکا تلقی کنید. اگر از این حرف‌ها زیاد بزنید شما هم این شانس را خواهید داشت که روزی به مقام نمایندگی آمریکا در سازمان ملل نایل شوید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (29-08-2008)

روسیه در گرجستان بمب خوشه‌ای به کار برده است

لینکدونی بدون لینک:

  • کانون EOS 50D هم آمد، تنها چیز هیجان‌انگیزی که دارد امکان عکس‌ گرفتن در نورهای خیلی کم با ISO 12800 است!
  • می‌دونستید بیشتر از 85 درصد درآمد موزیلا (تولید کننده‌ی فایرفاکس) از قراردادی با گوگل می‌آید؟ فقط به ازای نمایش دادن موتور جستجوی گوگل به عنوان پیش‌فرض در فایرفاکس!

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سئوال روز: چرا دکترا نمی‌گیرد؟

از زمانی که داستان دکترای قلابی «یکی از حضرات» مطرح شده این سئوال از ذهنم خارج نمی‌شود، که چرا ایشان دکترایش را نمی‌گیرد که دهن همه‌ی مخالفان و مزاحمان را ببندد؟ مگر «رسم زمانه» این نیست که اول «آدمِ یک شغل» را انتخاب کنند و بعد قبای تحصیلات عالی بر تنش بپوشانند؟ پس چرا ایشان از این «رسم مرسوم زمانه» تبعیت نمی‌کند؟

همه می‌دانند که دانشگاه‌ها و موسسات بسیار معتبری در ایران وجود دارد که می‌توانند به سرعت و ظرف چند هفته، به بزرگانی که مقام و منصبشان تضمین شده و روزمه‌شان فقط یک مدرک دکترا کم دارد، «دکترای واقعی» (و نه لزوما افتخاری) بدهند. اگر ایشان سرش شلوغ است و فرصت کافی ندارد، باز هم مشکلی نیست، چون ایشان اولین نفری نیست که هم‌زمان هم سرش شلوغ است و هم به تحصیلات متعالی احتیاج دارد. دانشگاه‌های‌ مربوطه در این زمینه تسهیلات مطلوبی در اختیار دانش‌جویان نخبه‌ی خود قرار می‌دهند. اولا که احتیاجی به شرکت در کلاس‌ها نیست و امکان «حضور در کلاس‌ها به شیوه‌ی مدرن غیابی» هم وجود دارد، ثانیا دانشگاه‌های مربوطه مقالات نوشته شده توسط دیگران را هم قبول می‌کنند.

تنها کاری که ایشان باید انجام دهد، ثبت نام کردن است. حتی نام رشته هم مشخص است (یک رشته‌ی مدیریتی خیلی استراتژیک) و زحمت انتخاب رشته نیز وجود ندارد. برای «خودشانی‌ها» فقط نوشتن نام و نام خانوداگی و یک امضا کافی است.

پس این سئوال هنوز دارد توی ذهن من می‌چرخد، که چرا «ایشان» دست روی دست گذاشته‌ و این‌همه زخم زبان را تحمل می‌کند؟ واقعا چرا برای اخذ دکترایش همین امروز ثبت نام نمی‌کند؟


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (28-08-2008)

از این به بعد «لینک‌های روز» به یک عکس مرتبط با یکی از لینک‌ها مزین می‌شود.

1984 - کتابی که نه تنها کهنه نشده، که روز به روز تازه‌تر می‌شود

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

یک ذهنیت بسیار خطرناک

چند روز پیش در افغانستان یک فاجعه رخ داد. یک نمونه‌‌ از ده‌ها مورد جنایت‌ جنگی‌ای که هر روز در عراق و افغانستان اتفاق می‌افتد، اما این‌بار به خاطر مقیاس بزرگ و باورنکردنی‌اش از «دیوار بلند رسانه‌های آزاد» عبور کرده و به گوش من و شما رسیده است.

تیم اعزامی سازمان ملل «شواهد متقاعدکننده‌ای» یافته است که نشان می‌دهد 90 غیرنظامی (دست‌کم 60 نفر کودک زیر 15 سال، 15 زن و 15 مرد)  در حمله‌ی هوایی هفته‌ی گذشته نیروهای آمریکایی به روستای عزیز‌آباد استان هرات کشته‌ شده‌اند. این جماعت نگون‌بخت بی‌دفاع ظاهرا برای شرکت در مراسم چهلم یکی از بزرگان روستای خود جمع شده بودند.

AC-130U Spooky GunShip

کشتار توسط یک فروند هواپیمای AC-130U Spooky (در شمار مجهزترین، گران‌قیمت‌ترین و در عین‌حال مخوف‌ترین هواپیماهای موجود در زرادخانه‌ی ارتش آمریکا) انجام شد که مجهز به پیشرفته‌ترین تجهیزات گلوله‌باران هوایی با دقت بسیار بالاست. مسلما تا تحقیفات کاملی در این زمینه منتشر نشود معلوم نخواهد شد قربانیان دقیقا چطور کشته شده‌اند. اما با توجه به نوع سلاح‌های هواپیمای ذکر شده به نظر می‌رسد کشتار توسط آتش‌بار مسلسل‌های 25، 40 و 105 میلیمتری انجام شده‌ باشد، آن‌هم از فاصله‌ی نزدیک، چرا که مسلسل‌چی‌های داخل هواپیما نیاز به دید مستقیم دارند.

طرفداران قسم‌خورده‌ی امپراطور دست‌کم در این مورد خاص نمی‌توانند مدعی شوند که تلفات غیرنظامیان اجتناب‌ناپذیر یا غیرعمدی بوده. چرا که به نظر می‌رسد رگبار مسلسل به سوی جمعیت غیرنظامی از فاصله‌‌ی نزدیک و به صورت کاملا آگاهانه انجام شده است.

اما تردید نکنید «خرده نوچه‌های امپراطور» در سراسر جهان و همین‌طور همین ایران خودمان، دلایل کافی و بسیار تمیز و منطقی‌ای برای این جنایت جنگی آشکار پیدا خواهند کرد. دلایلی که مبتنی بر اصل ازلی و خدشه‌ناپذیر زیر است:

امپراطور آمریکا در هر جای جهان در حال جنگ با هر کسی که باشد محق است.

به این ترتیب لابد تردیدی نیست که:

  1. نیروهای آمریکایی در جستجوی تروریست‌ها و اعضای طالبان بوده‌اند و تقصیر از جانب خود طالبان بوده که نیروهای آمریکایی را فریب داده‌اند.
  2. نیروهای آمریکایی قصد نداشتند مردم را بکشند، تقصیر از جانب خود طالبان بوده که در دهکده و لابه‌لای صفوف کودکان پنهان شدند و هیچ چاره‌ای برای هواپیمای آمریکایی باقی نگذاشتند جز این‌که همه را قتل عام کند.
  3. اگر هم نیروهای آمریکایی برای مبارزه با تروریسم چند غیرنظامی را بکشند، اشکالی ندارد چون در کل هدفشان خیر است و برای رسیدن به هدف خیر، کشته شدن چند شهروند درجه‌ی دو از یک کشور درجه‌ی دو اهمیتی ندارد.
  4. کشتار غیرنظامیان توسط نیروهای آمریکایی «تلفات ناخواسته‌ی غیرنظامیان در اثر عملیات هوایی» نامیده می‌شود، نه این‌که خدای نکرده «قتل عام غیرنظامیان و جنایت جنگی».
  5. البته کشته شدن غیرنظامیان کار خوبی نیست و ما آن‌را محکوم می‌کنیم، اما چه می‌شود کرد، جنگ است دیگر و در آن نقل و نبات پخش نمی‌کنند.
  6. اگر آمریکایی‌ها نبودند، طالبان خیلی بیشتر از این‌ها از افغان‌ها می‌کشتند.
  7. آمریکایی‌ها می‌خواهند صلح و دموکراسی را برای مردم افغانستان ببرند، تقصیر از مردم افغانستان است که این مساله را درک نمی‌کنند.
  8. چرا حالا گیر دادی به افغانستان؟ افغانستان به ما چه؟
  9. از اولش هم معلوم بود تو طرفدار طالبان هستی!

فهرست بالا می‌تواند بلندتر از این باشد، شاید برخی از کامنت‌های همین پست کمک کند کامل‌ترش کنم.

خدمه‌ی هواپیمای AC-130U در حال خشاب‌گذاری توپ‌‌ها و مسلسل‌های هواپیما

خسته هستم و بعضی از خبرها هم خستگی‌ام را بیشتر می‌کنند. مرا با امپراطور کاری نیست چرا که بر اساس سازوکار خودش حرکت می‌کند و امثال من فقط می‌توانیم نظاره‌گرش باشیم یا کمی‌ آن‌را بشناسیم. چیزی که بیشتر روح آدم را می‌خورد، ذهنیت خطرناکی است که «بنگاه‌های تولید فرهنگ امپراطور» در ذهن و روح ما جا انداخته‌اند. ذهنیتی که بر اساس آن، دنیا را از نظرگاه امپراطور می‌بینیم، بی‌آن‌که متوجه باشیم این دیدگاه ازآن ما و برای ما نیست.

چرا این ذهنیت خطرناک است؟ چون ما خود از قربانیان امپراطور هستیم. خطرناک و چه بسا احمقانه است که به یک سیستم ضدبشری هولناک به عنوان منجی‌ بشریت نگاه کنیم و تک‌تک حرکات شیطانی‌اش را هم با همان فرمولی که خودش به ما تجویز کرده است توجیه کنیم.

باور کنید هم خطرناک است و هم احمقانه.

پی‌نوشت: بدون این‌که متوجه باشم امکان کامنت گذاری این پست را خاموش کرده بودم. این امکان الان باز شده است. با عرض پوزش از همه‌ی دوستان 🙂


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

هزارتوی منطقی

در چند روز گذشته دو داستان عاشقانه‌ی واقعی از بچه‌های اینجا شنیده‌ام. در واقع شاید در میانه‌ی این بیابان دلشان خیلی پر بوده که برای من درددل کرده‌اند. فکر می‌کنم اگر در شهر یا یک محیط شلوغ بودیم شاید ترجیح می‌دادند این حرف‌ها را به دوستان صمیمی‌تری بزنند، اما اینجا گوش کم پیدا می‌شود و من هم انصافا گوش خوبی هستم!

سادگی

چیزی که در اینجا خیلی به چشمم می‌خورد -و برایم عجیب و باورنکردنی است- سادگی آدم‌ها و نگاه ساده و راحتی است که به اغلب مسائل دارند. موضوعاتی مانند کار یا ازدواج که برای کسانی مثل من به غایت پیچیده، حل‌ناشدنی و سرشار از علامت سوال و تردید هستند، برای آدم‌های اینجا آسان، طبیعی و بدیهی‌اند. آن‌قدر ساده به مسایل نگاه می‌کنند و شیوه‌ی حل مساله‌شان به قدری طبیعی-غریزی است که گاهی فکر می‌کنم کسانی مثل من بیمارگونه در ورطه‌ی پیچیدگی‌های ذهنی و پارادوکس‌های فلج کننده‌ افتاده‌ایم.

(س) جوانی است حدودا 27 ساله که ماجرای ازدواجش را اینطور آغاز کرد که همسرش در یک کافی‌نت کار می‌کرده و او هم روزی برای کاری به آن کافی‌نت رفته بوده است. از دخترک خوشش می‌آید، چند روزی او را تحت‌نظر می‌گیرد و ارتباطات و رفتارش را می‌سنجد و بعد هم به کمک دختر عمویش از او خواستگاری می‌کند.

(ع) جوانی است 26 ساله که ماجرای ازدواجش از یک گفتگوی تصادفی در اتوبوس شروع شده است…

از جزییات بگذریم که حدیث من چیز دیگری است. بدون اینکه بخواهم توانایی‌هایی را که انسان در زندگی فکری‌اش به دست می‌آورد کم‌ارزش تلقی کنم باید اعتراف کنم که فن زندگی در لایه‌های «غریزی–طبیعی» ما آدم‌ها نهفته است. شاید بتوانیم به کمک «درک پیچیدگی‌های واقعیت» و ایجاد یک «معماری ذهنی منسجم در شیوه‌ی نگرش و شناخت جهان پیرامون خود» به حرکت سیال این غریزه کمک کنیم طوری که حساس‌تر، بهتر و دقیق‌تر عمل کند؛ اما نمی‌توانیم و نباید «ذهن و همه‌ی توانایی تحلیل و ترکیب‌اش» را در برابر «طبیعت ساده و خطی» خود قرار دهیم.

هزارتویی خودساخته

طبیعت ما آدم‌ها آنقدر نیرومند و ریشه‌دار است که اگر ذهن را در مقابلش قرار دهیم بدون شک حاصل یک کابوس منطقی عظیم خواهد شد: هزارتویی از افکار و غرایز که صاحب اندیشه را در پیله‌ای بی‌منفذ اسیر خواهد کرد.

در میان این همه منحنی‌های چند بعدی و پیچیده که دور خود پیچیده‌ایم آیا جایی سر رشته‌ای را از کف نداده‌ایم؟ چه کسی می‌داند شاید آدم‌هایی که شاخک‌های طبیعی خود را بکر و سالم نگه داشته‌اند -حتی اگر به نظر کم‌اطلاع و عامی برسند- هنر زندگی کردن را -به صورت کاملا ناخودآگاه- بهتر می‌دانند و در نتیجه درک و حس بیشتری از زندگی‌شان دارند؟ نکند برخی از ما همان کلاغی باشیم که می‌خواست خرامیدن کبک را یاد بگیرد و راه رفتن خودش را هم فراموش کرد؟!


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (25-08-2008)

  • یک لیوان چای داغ: پروفسور؟
    یک نمونه‌ی مثال‌زدنی و بسیار خواندنی که نشان می‌دهد چطور دیگر نمی‌شود در عصر ارتباطات «دروغ» تحویل مردم داد… حرفم را اصلاح می‌کنم، چطور می‌شود به راحتی دست دروغ‌گوها را با کمی زیرکی و چند تا گوگل کردن رو کرد.
  • غزه امروز نمایندگان صلح را در بردارد!
    قایق صلحی که دیروز توانست محاصره غزه را بشکند یکی از نشانه های خوبی است که به قدرت اجتماعی فعالین صلح اشاره کند. قدرتی که اگر دست به کار شود توان مقاومت را از هر دولتی می گیرد خواه که آن اسراییل باشد. فاجعه انسانی که در غزه و در پشت حصارهای اسراییل اتفاق می افتاد، باید به حرکتی اینچنین خود را نشان می داد که باور کنیم که همیشه دولتمردان نیستند که تاریخ را رقم می زنند.
  • تو چه می‌فروشی دخترک غم‌گین؟
    فرماندار شیراز گفته‌است که آواره‌ها و اتباع بیگانهء غیرمجاز، اغلب‌شان بیماری دارند، سل و وبا دارند، گفته‌است که این‌ها را باید «جمع‌آوری» کرد! مگر گوسفند است که باید «جمع‌‌آوری»شان کرد؟ این عکس،  عکس ِ یک «خانووووم» است، دختربچه است. شما دختربچه ندارید اصلا؟
  • گلستان ایران در آتش
    پس کجاست هواپیماهای اطفای حریق ؟! اکنون بیش از ۴ سال است که وعده این هواپیماها داده شده ولی هنوز آب از آب تکان نخورده است . آِیا باید همه جنگل های ایران در غرب و شمال کشور در اتش ندانم کاری بسوزند تا بالاخره کسی به فکر خرید این هواپیماها بیافتد؟
  • استاد حقوق دانشگاه استانفورد: یک یازده‌ سپتامبر اینترنتی در راه است
    دولت آمریکا در جستجوی بهانه (حادثه‌ای) است که به صورت بنیادی قوانین حاکم بر اینترنت را عوض کند، به گونه‌ای که امکان کنترل و اعمال محدودیت‌های گسترده‌ای روی وب ایجاد شود.
  • مدارک جنجالی جدید: سازمان سیا و دولت آمریکا رابطه‌ی صدام و القاعده را عمدا جعل کرده بودند
    کاش مرجع قدرتمند قانونی‌ای وجود داشت این‌ها را به جرم حمله‌ی متجاوزانه به عراق (جرمی به مراتب بزرگ‌تر از جنایت جنگی) محاکمه می‌کرد.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (24-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (22-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (21-08-2008)

  • 28 مرداد و اتفاقی که افتاد و نیفتاد
    شاید اگر شامگاه ۲۸ مرداد شامگاه متفاوتی بود، ما امروز در یک روز و روزگار به اساس متفاوتی (نه الزاما آن طور که دلمان می‌خواهد) زندگی می‌کردیم.
  • 29 درصد کاربران اینترنت از طریق آگهی‌هایی هرز (اسپم) خرید می‌کنند.
    یعنی حدودا از هر 3 نفر، یک نفر از طریق اسپم خرید می‌کند! وقتی وضعیت کاربرها این باشد چه انتظاری از فرستندگان اسپم داریم؟
  • سه مانع غول‌پیکر بر سر حمله‌ی نظامی آمریکا به ایران
    تحلیل مواضع چین، روسیه و هند در قبال موضع‌گیری نظامی علیه ایران
  • قمار ایران بر سر گرجستان
    سکوت سیاسی ایران و حتی طفره رفتن روزنامه‌ها و رسانه‌های داخلی از ارائه‌ی تحلیل‌های عمیق که ممکن است باعث خشم روسیه شود، راه حل نیست. تنش‌های موجود در گرجستان می‌تواند به سرعت دامن‌گیر ایران شود، چه از طریق تسهیل حمله‌ی نظامی غرب به ایران و چه از طریق گسترش رویارویی مسکو-غرب به حوزه‌ی ایران.
  • محاصره‌ی دریایی ایران مصداق جنگ است.
    مانور دریایی عظیم آمریکا، انگلیس، برزیل و ایتالیا در اقیانوس اطلس شمالی و بنا بر اخبار غیررسمی ارسال همان ناوگان به خلیج‌فارس و دریای سرخ. آیا طرح محاصره‌ی دریایی ایران جدی‌تر شده؟
  • عملیات گوگرد: همه‌ی کشتی‌ها به سوی ایران
    مقاله‌ی تحقیقات جهانی درباره‌ی «لشگر‌کشی دریایی بزرگ آمریکا و متحدانش به خاورمیانه»، «مانور دریایی بزرگ اخیر در اقیانوس اطلس تحت عنوان عملیات گوگرد»، رابطه‌ی احتمالی «جنگ در گرجستان برای درگیر کردن روسیه»  با «طرح محاصره  و حمله به ایران» و … و … و …
  • زندگی در عراق از دید یک عراقی
    با وجودی که اخبار عراق را از طریق رسانه‌ها مرتب پی‌گیری می‌کردم، وقتی در سال 2007 وارد عراق شدم طوری شوکه شدم که نمی‌توانستم جلوی ریزش اشک‌هایم را بگیرم.  اوضاع واقعی عراق را فقط کسانی که در عراق زندگی می‌کنند می‌دانند.
  • چطور برادر بزرگ حرکت‌های ما را زیر نظر دارد؟
    یک جامعه‌ی مدرن امروزی مثل بریتانیا را در نظر بگیریم. به طور متوسط اطلاعات یک شهروند بریتانیایی، «460 بار در روز» در بانک‌های اطلاعاتی مختلف  ذخیره می‌شود: یعنی تقریبا 20 بار در ساعت، یا هر 3 دقیقه یک بار! این اطلاعات معمولا شامل موقعیت مکانی یا نوع فعالیتی که فرد انجام می‌دهد می‌شود. تصور این‌که روزی شخص یا گروهی بخواهد و بتواند از این اطلاعات سوءاستفاده کند دیوانه کننده است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (17-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آن سوی دیوار

دیوار برای این نیست که مانع عبور «تو» شود؛ دیوار قرار است مانع مزاحمت «دیگران» شود. یادت باشد دیوار فقط جلوی کسانی را که به اندازه‌ی کافی چیزی را نمی‌خواهند می‌گیرد.

هر وقت چیزی را خیلی خواستی و دیدی دورش دیواری کشیده شده، خوشحال شو. چرا که دیوار نشان می‌دهد «آن چیز» فقط برای تو آن‌جاست و نه برای دیگران. دیگرانی که حتی نمی‌توانند آن را ببینند، تو اما اگر به اندازه‌ی کافی مصمم باشی شاید بتوانی روزی از دیوار عبور کنی …

brick_wall
پشت این دیوار چیست؟

آخرین صحبت‌های دوستی نادیده را می‌خوانم که به خاطر بیماری چند ماه دیگر بیشتر زنده نیست. ایده‌ی این نوشته‌ را مدیون او هستم. شاید بعدها معرفی‌اش کنم.


مشترک خوراک بامدادی شوید

کامل

فقط مطالب

فقط لینکدونی

بلاگفا، جراح و جلاد

موضوعات بسیاری برای نوشتن دارم که فرصت تحقیق و بررسی‌شان را ندارم و دوست هم ندارم نخوانده و ندانسته دست به کیبورد شوم (مثلا ماجرای تهاجم روسیه به گرجستان، اعدام تروریست یا وبلاگ‌نویس ایرانی‌، دکترای قلابی وزیر، المپیک پکن، وضعیت پرونده‌ی هسته‌ای ایران و جنجال اخیر بلاگفا).

شاید درباره‌ی همه‌ی این موارد سکوت کرده باشم،‌ اما دوست دارم چند خط درباره‌ی این‌ آخری بنویسم. نه به خاطر بلاگفا، که به خاطر احترام به ارزش نقد و حرمت منتقد. چرا که فکر می‌کنم بعضی از ما راه انتقاد را گم کرده‌ایم.

گاهی وقت‌ها مراجعه به اصول و اندکی تئوری ضروری است. اجازه دهید نگاهی کنیم به «تعریف انتقاد سازنده و انتقاد مخرب» و بعد هم کمی به خودمان نگاه کنیم.

انتقاد سازنده چیست؟
انتقاد سازنده ذهنیت و نگاه مشفقانه به سمت شخصی است که شایستگی مورد انتقاد واقع شدن را دارد. شخصی که انتقاد می‌کند دارای تجربه‌، استعداد، احترام یا دانش بیشتر در یک زمینه‌ی خاص است و همین‌طور از توانایی متقاعد کردن برخوردار است. او می‌خواهد باعث رشد و بالندگی طرف مقابل از لحاظ مادی، اخلاقی، عاطفی یا روحانی شود.

Constructive criticism

Constructive criticism is a compassionate attitude towards the person qualified for criticism. Having higher experience, gifts, respect, knowledge in specific field and being able to verbally convince at the same time, this person is intending to uplift the other person materially, morally, emotionally or spiritually.

انتقاد مخرب چیست؟

انتقاد مخرب به قصد آسیب رساندن، تحقیر کردن یا نابود کردنِ محصول، اعتبار، شهرت یا عزت نفس طرف مقابل (با شدت‌ها یا مدارج مختلف) انجام می‌شود. این عمل ممکن است تعمدی یا به صورت ناخواسته و از سر نادانی یا حماقت انجام شود. انتقاد مخرب ممکن است پشت ماسک انتقاد سازنده پنهان شود تا در حالی که آسیب می‌رساند بیشتر دردناک باشد. یکی از بهترین روش‌های محک زدن نیت واقعی یک منتقد این است که از او بخواهیم انتقادش را ثابت کند یا این‌که نشان دهد که می‌خواهد کمک کند یا این‌که اصولا نشان دهد قصد کمک کردن دارد. معمولا انتقاد مخرب از سوی کسانی انجام می‌گیرد که حسود و بی‌رحم هستند و در زمینه‌های که متعلق به آن‌ها نیست دست به قضاوت می‌زنند.
Destructive criticism
Destructive criticism is intended to harm someone, derogate and destroy someone’s creation, prestige, reputation and self-esteem on whatever level it might be. This may be done intentionally or out of sheer ignorance and foolishness. Hence the word destructive is used. In practical life destructive criticism may be disguised as constructive to be more painful while harming. Valid examination of intention of critic is when asked to prove, to help or to be somewhat useful at all. Often destructive criticism comes from persons who are envious, cruel and those who judges in fields which are not their own.

آیا بلاگفا را به طور سازنده نقد کرده‌ایم؟
وقتی به بعضی از نقدهایی که در طول چند سال گذشته درباره‌ی سرویس‌های ایرانی و به طور خاص بلاگفا نوشته شده‌اند نگاه می‌کنم، بوی تند و زننده‌ی انتقاد مخرب به مشامم می‌رسد. انگار برخی از دوستان می‌خواهند سر به تن بلاگفا نباشد، انگار بلاگفا یا سرویس‌دهندگان وطنی به جرم نانوشته‌ی کمبود امکانات و مواجهه با هزاران محدودیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و خطوط قرمز پنهان و آشکاری که در فضای جامعه‌ی ما موج می‌زند، در دادگاهی از جنس «من از محصولات مجهز غربی خوشم می‌آید پس می‌خواهم سر به تن هر آنچه وطنی است نباشد» محکوم شده‌اند.

جراح یا جلاد؟
مخاطب من دوستان عزیزی که همواره از اهالی ولایت دوست‌داشتنی انصاف و انتقاد سازنده بوده‌اند، نیست. بیشتر روی سخنم با دوستانی است که خواسته یا ناخواسته به ورطه‌ی انتقاد مخرب افتاده‌اند:
اگر بلاگفا را شایسته‌ی انتقاد خود می‌دانید،‌ آیا خوبتر، شایسته‌تر و زیباتر نخواهد بود اگر نقد خود را همچون تیغ شفابخش یک استاد جراح به کار برید و نه همچون دشنه‌ی پر از نفرت یک جلاد؟ قبل از این‌که زبان به نقد بگشاییم آیا بهتر نیست این سئوال اساسی را از خودمان بپرسیم که «آیا می‌خواهیم جراح باشیم؟» یا «دوست داریم جلاد باشیم؟»
نکته‌ی ضروری: قصد من دفاع کردن یا محکوم کردن بلاگفا نیست. دغدغه‌ی من فقط یک چیز است: منصف باشیم و نقد سازنده کنیم و از انتقاد مخرب پرهیز کنیم.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آقای کانالی

درب کمد لباس‌هایش را باز کرد و مجموعه‌ی ناقابلی به ارزش چند ده میلیون تومان (شاید هم چند صد) نمایان شد. در یک قسمت کت‌ها توی کاور قرار داشتند. این قسمت، کت‌های چهارفصل یا زمستانی بود. سمت راست حدود 7 یا 8 کت با رنگ‌های شادتر آویزان بودند که تابستانه بودند. با دقت به من توضیح داد که هر روز یکی از این کت‌ها را می‌پوشد و کت روشن‌تر متعلق به شنبه است، چون شنبه‌ها هوای تهران تمیزتر است و کت کمتر کثیف می‌شود.

آقای کانالی فقط لباس‌های کانالی ایتالیایی می‌پوشد
آقای کانالی فقط لباس‌های کانالی ایتالیایی می‌پوشد

بعد کت و شلوار نفیس مارک «کانالی»  (Canali) را که تازه خریده بود بیرون آورد. جنس‌اش «سوپر 180» بود، ریزبافت‌ترین پارچه‌ای که تا به حال پوشیده بود. می‌گفت کت‌های دیگرش همه سوپر 140 یا 120 هستند و این‌بار ولخرجی کرده، چون نتوانسته در برابر چنین پارچه‌ی لطیف و ظریفی مقاومت کند. به سطح نرم و نازک کت دست کشیدم. به نازکی یک پیراهن نسبتا ضخیم بود و بسیار نرم ولی نتوانستم فرقش را با کت‌های سوپر 120 تشخیص دهم. کت هنوز نو بود و اتیکت قیمت به تومان یک عدد 7 رقمی تکان دهنده بود. تاکید کرد که او همیشه کانالی می‌پوشد و خبرگان می‌دانند که میان کانالی دوخت ایتالیا و سایر مارک‌ها که تحت لیسانس در چین دوخته می‌شوند تفاوت از زمین تا آسمان است.

دقایقی بعد کت‌ها و لباس‌های بیشتری را بیرون آورده بود تا نشانم دهد: کمربندهای چرمی چندصدهزار تومانی Moreschi و Dolce Gabana که بسیاری از آن‌ها هنوز از جعبه‌هایشان بیرون نیامده بودند، پیراهن‌های ابریشمین ریزبافتی که حتی چشم‌های فروشنده‌ی مغازه‌ی شیک فروش «عالیجناب» در تهران هم از دیدنشان گرد شده بوده و پیراهن‌های کتان 120 هزار تومانی Versace و Ermengildo Zenga که لای هر کدام هم 3 یا 4 کراوات قرار داشت، کفش‌ها که حتما می‌بایست Moreschi می‌بودند و علامت سئوال بزرگی که در ذهن من می‌چرخید که چرا این کمربندها باید این‌قدر گران باشند؟

بدون تردید «آقای کانالی» می‌توانست هفته‌ها و ماه‌ها درباره‌ی انواع پارچه‌ و کت و شلوار صحبت کند. واضح بود علاقه‌ی عجیبی به این مقوله دارد.

آقای کانالی و اقتصاد آزاد

سر میز شام، «آقای کانالی» که پیوسته حرف می‌زد توضیح داد که هرگز در خانه‌اش از کولر اسپلیت استفاده نمی‌کند، چون برق سوبسید دارد و استفاده از برق ارزان در تهران ظلم به مردم فقیر است. بعد هم اضافه کرد که می‌داند به زودی یارانه‌ی برق قرار است حذف شود. دقیق متوجه نشدم بیشتر به کدام دلیل از نصب کردن کولر اسپلیت سر باز زده بود، عادلانه نبودنش یا گران بودنش؟

بعد «آقای کانالی» از فواید طرح جدید اقتصادی دولت گفت و تاکید کرد روزگاری نه چندان دور از منتقدان سرسخت رئیس‌جمهور بوده اما این طرح یک حرکت ملی شجاعانه است و وظیفه‌ی همه‌ی ما این است که از آن دفاع کنیم. وی توضیح داد حذف کامل سوبسیدها چگونه منجر به افزایش سرمایه‌گذاری در مناطق محروم کشور می‌شود و به بهتر شدن اوضاع همان آدم‌های بیچاره‌ای که هدف یارانه بوده‌اند کمک خواهد کرد. دقایقی بعد هم آقای کانالی داشت از حرکت بزرگ و تاریخی فروش 5 درصد سهام شرکت مخابرات ایران به بخش خصوصی می‌گفت و این‌که چه خوب خواهد شد اگر آن 95 درصد دیگر هم به بخش خصوصی واگذار شود.

ذهن‌های بزرگ مثل هم فکر می‌کنند.
شعار شرکت پوشاک Zenga: ذهن‌های بزرگ مثل هم فکر می‌کنند.

داشتم فکر می‌کردم و هنوز هم دارم به این موضوع فکر می‌کنم، که چرا «آقای کانالی» این‌قدر باید از خصوصی شدن اقتصاد و حذف کامل یارانه‌ها خوشحال شود؟ شاید «آقای کانالی» هم در این زمینه «مثل خیلی‌ها» فکر می‌کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

امکانات جدید وردپرس برای حرفه‌ای‌تر نوشتن

از این دو امکان جدید و نفس‌گیر وردپرس غافل نباشید:

1. از این به بعد می‌توانید زیر عکس‌هایتان «زیرنویس یا شرح» (Caption) اضافه کنید و وردپرس به صورت خودکار توضیح شما را زیر عکس قرار می‌دهد. مدت‌ها حسرت چنین امکانی را می‌خوردم. البته همیشه امکانش بود که به صورت دستی توضیحات را زیر عکس اضافه کرد، ولی روش دستی وقت‌گیر و ناکارآمد بود. با وردپرس حالا می‌توانید به سادگی پست‌های وبلاگتان را حرفه‌ای و ژورنالیستی کنید.

امکان جدید وردپرس به شما اجازه می‌دهد زیر عکس‌هایتان به صورت خودکار توضی� اضافه کنید.
امکان جدید وردپرس به شما اجازه می‌دهد زیر عکس‌هایتان به صورت خودکار توضیح اضافه کنید.

2. امکان دیگر وردپرس اضافه کردن «تاریخ‌چه‌ی تغییرات پست‌ها» (Post Revisions) است. یعنی اگر مطلبی را تغییر دهید و ذخیره کنید، نسخه‌های قدیمی‌تر هنوز وجود دارند و می‌توانید نوشته‌ی فعلی را با تک‌تک آن‌ها مقایسه کنید یا مجددا به نسخه‌ی قدیمی‌تر بازگردانید.

از این به بعد وردپرس نسخه‌های قدیمی‌تر یک پست را هم نگهداری می‌کند. دیگر نگران از دست دادن مطالب در اثر اشتباه یا غفلت نباشید.
از این به بعد وردپرس نسخه‌های قدیمی‌تر یک پست را هم نگهداری می‌کند. دیگر نگران از دست دادن مطالب در اثر اشتباه یا غفلت نباشید.

این امکان برای وبلاگ‌هایی که چند نویسنده دارند جالب است، چون به خوبی معلوم می‌شود چه کسی چه تغییراتی داده است و وبلاگ‌های وردپرس را به نوعی ویکی‌ساده یا ویکی‌بلاگ تبدیل می‌کند. اما این امکان برای وبلاگ‌هایی که تک‌مولف هستند هم مفید است. تصور کنید به اشتباه یک پاراگراف را حذف کنید و دکمه‌ی ذخیره (Save) را هم فشار دهید. نگران نباشید! پاراگراف شما هنوز از بین نرفته است و به راحتی می‌توانید آن‌را در نسخه‌های قدیمی‌تر بازیابی کنید. یکی از سئوال‌هایی که در آخرین فیس‌آف از من شده بود این بود که چرا به وردپرس دات کام علاقه دارم. فکر می‌کنم دلیلش به اندازه‌ی کافی واضح باشد: «وردپرس بی‌نظیر است».


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگذارید این صدا خاموش شود

پای مطلب «آزادی بیان یا خشونت کلامی» می‌نویسد (تاکید‌های برجسته شده از من است):

جناب بامدادی […] اعتراضی به شما دارم:

وبلاگ شما شروعش با اخبار آی‌تی بود که کم‌کم گرایشات سیاسی به خود گرفت با تحلیل‌های نه چندان خوب. بهتر بگویم شما ناکارشناس و نابلد هستید و شروع به بیان نظرات شخصی خودتان کردید و در 90% مواقع حمایت خودتان را از دولت جمهوری‌اسلامی اعلام می‌کردید[…]. با مطلب آخری هم که در خصوص دانشگاه زنجان نوشتید ارادت برخی وبلاگ‌نویسان را نسبت به خودتان پایین آوردید. از صبر حرف زدید و اگر نظرتان را هم می‌پرسیدند آن دختر بدبخت را محکوم به سنگسار می‌کردید. گاهی به شخصیت واقعی شما شک می‌کنم. گاهی مطمئن می‌شوم که شما یکی از افراد دولت دیکتاتوری اسلامی هستید و جالب است هنوز نمی‌دونید که دولت یک کشور از خود یک کشور جداست. اگر در پستی به انتقاد در مورد آمریکا در خصوص عدم همکاری می‌نوشتید ذکر می‌کردید عدم همکاری با ایران نه عدم همکاری با جمهوری‌اسلامی. کسی که از دولتی که تنها چیزی که برایش بهایی ندارد جان انسان است حمایت می‌کند، باید منتظر هرگونه حمله باشد. البته که شما هم آزادید هر چه دوست دارید بگویید، شاید به مزاج من و برخی خوش نیاید.
گاهی به ویزای سوییسی که گرفتید فکر می‌کنم. الان تقریبا به درصد خیلی کمی ویزا می‌دهند، مگر اینکه شخص ثروتمند یا نامی یا سیاسی ایران باشید.

گاهی وقت‌ها بهترین پاسخ سکوت است. اما دوست دارم این‌یکی را محض نمونه هم که شده پاسخ دهم، شاید حرف بعضی از دوستان دیگر هم باشد:

محراب عزیز،
شعار وبلاگ من همانی هست که از اول بوده: «فرش ایرانی از تار و پود فرهنگ، سیاست و جامعه‌ی اطلاعاتی». البته نه این‌که صد در صد مطالب من در این چارچوب بگنجد، ولی اگر به صورت آماری نگاه کنیم بخش بزرگی از نوشته‌های من مرتبط با فرهنگ، سیاست یا جامعه‌ی اطلاعاتی (یا نوعی آی‌تی با نگرش فرهنگی-انسانی) می‌شوند. مطالب من از همان اول هم با همین دغدغه‌های امروزم نوشته می‌شد، مثلا اولین نوشته‌های وبلاگ من «اگر ایران کوتاه بیاید»، «سوال اساسی: آیا باید از حق ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای دفاع کرد؟»، «کاری که اکبر گنجی به ضرر جامعه ایران انجام داد»، «نژادپرستی پنهان در ایران! مراقب باشیم»، «از تاشکند تا واشنگتن – تلاش برای قانونی کردن شکنجه» همگی سیاسی هستند.

در مورد تحلیل‌های سیاسی من. من کارشناس علوم سیاسی نیستم و ادعایی هم ندارم. اما برای تحلیل کردن اوضاع، آن‌گونه که می‌خوانم و می‌بینم و کنار هم قرار دادن قطعات پازل لزوما نباید تحصیلات علوم سیاسی داشت. اگر تحلیل‌های من به نظر شما ناکارشناسانه می‌آید، می‌توانید مرا راهنمایی کنید که کجا تحلیل بی‌ربط یا خام کرده‌ام و با کمال میل و گوش جان نظرات شما را می‌شنوم. من معمولا تحلیل‌هایم را با مطالعه و گردآوری اطلاعات از منابع مختلف انجام می‌دهم و حاضر به دفاع کردن از تک‌تک آن‌ها هستم. فقط دقت کنید، هر کجا مخالف با صدای عمومی وبلاگستان یا منتقدان عوام‌گرا یا رسانه‌های به شدت قطبی‌شده‌ی غربی بودم، نوشته‌هایم را با دقت بیشتری بخوانید. درست همان‌جاهاست که ما به صداهای دقیق و بی‌‌طرف نیاز داریم.

در مورد دانشگاه زنجان، هنوز هم حرفم همان است که نوشتم. زمان نسبتا زیادی گذشته ولی کلیت حرف من همان است. گفتم نباید عجله کرد و هیجان زده شد و زود قضاوت کرد. یادم نمی‌آید جایی دختر قربانی (یا هیچ‌کس دیگر) را محکوم کرده باشم یا حتی کوچک‌ترین کنایه‌ای به شخصیت‌اش زده باشم. لطفا اتهامی که به من زده‌اید را مستند کنید. نوشته‌ی من هنوز توی وبلاگم هست. در مورد این‌که اگر نظرم را می‌پرسیدند چه حکمی برای آن دختر بی‌نوا صادر می‌کردم،اتهام شما صد در صد بی‌پایه (حتی خنده‌دار) است.

در مورد حمایت از جمهوری اسلامی یا بخش‌های اقتدارگرا و تندروی حاکمیت:
باز هم جایی سراغ ندارم (حتی در حد یک خط یا یک کلمه)‌ که یک‌جانبه قضاوت کرده باشم، کورکورانه و بی‌دلیل سیستمی را کوبیده باشم یا از آن حمایت کرده باشم یا رفتار اقتدارگرایانه و بعضا خشن جمهوری اسلامی را تایید یا حمایت کرده باشم. از سوی دیگر همیشه سعی کرده‌ام دقیق و واقع‌بینانه مسائل را ببینم و هر جا غیر از این بوده می‌توانید اشاره کنید.

انتقاد از سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ی آمریکا به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. از طرفی دیگر انتقاد عمیق و درست کردن هم با جوک سیاسی گفتن، مترصد اشتباهات این یا آن مقام شدن، دو تا فحش به فلان روزنامه‌ی تندروی ایرانی دادن و گه‌گاهی هم یک عکس سوتی‌دار از فارس‌نیوز چاپ کردن فرق می‌کند. انتقاد عمیق کردن خیلی فرق می‌کند با همصدایی با سطحی‌ترین و قشری‌ترین نواهای منتقد دولت. نه خیر جانم! در شرایطی که امنیت من و تو و مردم کشورمان را خطری بزرگ و باورنکردنی از خارج تهدید می‌کند و انتقادهای قشری گرایانه و سطحی امثال من و تو فقط به سود همان نئوکان‌های تندرو تمام می‌شود، من علاقه‌ای ندارم با تربیون‌های ضد ایرانی آن‌ها همصدا بشوم.

به دام این مغالطه‌ی بسیار مرسوم نیفتید. اگر من از آمریکا انتقاد می‌کنم به این دلیل است که خطر قدرت متمرکز و افسار گسیخته‌ی آن را برای مردم ایران (و مردم خود آمریکا و اصولا مردم همه‌ی جهان) زیاد می‌دانم و به خصوص فکر می‌کنم بسیاری از مردم ما در فقر اطلاعاتی وحشتناکی در این زمینه به سر می‌برند و ذهنشان به خاطر تبلیغات ضد‌آمریکایی سطحی حکومت ایران نسبت به این مساله شرطی شده است تا حدی که گاه واقعیت‌های خیلی خیلی بدیهی را هم نمی‌خواهند بشوند. باید بنویسیم و باز کنیم که آمریکا و سایر قدرت‌های متمرکز بزرگ (منظور سیستم سرمایه‌داری افسارگسیخته‌ی جهانی است و نه مردم آمریکا یا غرب) چه خطر بزرگی برای امنیت ایران و جهان محسوب می‌شوند.

در مورد ویزای سویس یا اروپا یا هر جای دیگر که گرفته‌ام هم می‌توانید هر طور دوست دارید فکر کنید، ولی حق ترور شخصیت من را ندارید. محض اطلاع شما من نه ثروتمند هستم و نه نامدار و نه سیاست‌مدار. اگر بودم روزانه بیش از 14 ساعت و بدون هیچ‌تعطیلی گاه تا 70 روز پیاپی در گرمای 55 درجه‌ی‌ سانتی‌گراد دور از خانواده و دوستان و وطن کار نمی‌کردم و روش‌های ساده‌تری را برای زندگی انتخاب می‌کردم.

توصیه می‌کنم به کسی اتهام نزنید، ولی اگر اصرار دارید متهم کنید لطفا بیشتر در اتهام زدن‌هایتان احتیاط کنید. گاهی وقت‌ها ممکن است بهترین دوستانتان، کسانی که دلشان برای شما، همه‌ی مردم ایران و همه‌ی مردم جهان می‌تپد و به صلح به معنای جهانی آن فکر می‌کنند و تلاش می‌کنند اسیر تبلیغات و ضدتبلیغات ایرانی یا جهانی نباشند، را بکوبید. کاری نکنید یک‌وقت همین آدم‌های دلسوز، بی‌طرف و بسیار معدودی که دور و برتان باقی مانده‌اند هم برای همیشه خاموش شوند. این صدا خیلی ضعیف است، تقویت‌اش کنید با انتقاد سازنده و مورد به مورد. نکوبیدش که خودتان ضرر می‌کنید. باور کنید، همه ضرر می‌کنیم.

دوستار شما،
بامداد


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (27-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آزادی بیان یا خشونت کلامی؟

دوستانی که این وبلاگ را دنبال می‌کنند حتما متوجه شده‌اند که مدتی است کامنت‌ها را ممیزی می‌کنم. البته و صد البته که این کار را بر خلاف تمایل قلبی‌ام انجام می‌دهم اما چند وقتی بود تعداد کامنت‌های حاوی کلمات رکیک و زننده زیاد شده بود و همچنین اسپم‌های انسانی که وردپرس قادر به تشخیص خیلی از آن‌ها نیست هم کامنت‌های ذیل پست‌ها را به آش درهم‌جوشی از درخواست‌های تبادل لینک و معرفی سایت‌ها و وب‌لاگ‌های مختلف تبدیل کرده بود که بعضا کامنت‌های هوشمندانه و دقیق سایر خوانندگان را تحت شعاع قرار می‌دادند.

چندین بار پیش آمده که بعضی از کامنت‌ها را به خاطر این‌که رسما پر از فحش و دشنام و اصطلاحات چاله‌میدانی بودند حذف کردم. بعد برخی از این حضرات قربانی ممیزی، به من اعتراض کرده‌اند که: «تو فقط ادعای دموکراسی و آزادی بیان می‌کنی و خودت بدتر از همه‌ی دیکتاتورها هستی. چرا کامنت‌ها را حذف می‌کنی؟ چرا جنبه نداری؟ چرا طافت شنیدن حرف مخالف نداری؟»

انگار این حضرات فرق انتقاد کردن و فحش دادن را نمی‌دانند. انگار اصلا تعریف آزادی بیان و به صورت عام‌تر آزادی را هم نمی‌دانند. آزادی هر چه باشد، هر چقدر هم بی‌مرز باشد، به یک چیز محدود می‌شود که می‌توانیم آن‌را «خط قرمز» مشترک همه‌ی تعاریف  آزادی بدانیم: «آزادی من نباید آزادی مشابه‌ آدم‌های اطرافم را به خطر بیاندازد». هر نوع آزادی با آزادی سایر آدم‌ها محدود می‌شود. آزادی بی‌حد یک فرد به معنای خدشه‌دار شدن آزادی سایر افراد است. چنین اختیار عمل یک‌جانبه‌ای آزادی نیست، که عین دیکتاتوری است.

هر تعریفی دلتان می‌خواهد از آزادی ارائه دهید، اما باید در این چارچوب بگنجد: آزادی من محدود به آزادی مشابه سایر افراد است.

خشونت کلامی مقدمه‌ای برای سایر انواع خشونت است

حتی در آزادترین جوامع جهان هم فحش دادن به افراد آزاد نیست. در دموکرات‌ترین و آزادترین جوامع جهان هم اگر کسی به من فحش بدهد، حق دارم از او شکایت کنم و او را تحت پی‌گرد قانونی قرار دهم. حالا این مساله که بیشتر آدم‌های توی وبلاگستان گردنشان باریک است و نجیب هستند و پاسخ خشونت کلامی را با سکوت می‌دهند و احیانا یک پاک‌کن دیجیتال، دلیل نمی‌شود امر به بعضی‌ها مشتبه شود که حق آزادی‌ بیانشان زیر سئوال رفته است.

نه خیر جانم! فحش بدهی، علیه من مرتکب خشونت کلامی شده‌ای، امنیت و آسایش روانی مرا به خطر انداخته‌ای. تو چنین حقی نداری. تو آزاد نیستی چنین کاری با من بکنی. تو فقط می‌توانی از من انتقاد کنی، می‌توانی با من مخالف باشی، می‌توانی وبلاگم را تحریم کنی یا نخوانی‌، اما به هیچ‌عنوان حق نداری به من یا خوانندگان دیگر توهین کنی. کسی چنین حقی را به تو نداده است و مطمئن باش هر جای جهان هم دنبال چنین آزادی بیانی بگردی پیدایش نخواهی کرد. چرا که این اصلا آزادی بیان نیست.

نمی‌دانم چرا بعضی از «ما» که از درک مفاهیم پایه و ابتدایی درمانده‌ایم به خودمان اجازه می‌دهیم از مفاهیم بزرگ و پیچیده‌تر در ادبیات روزمره‌مان به راحتی استفاده کنیم. طرف درکی از مفهوم آزادی و ارتباط ذاتی‌اش با آزادی سایر آدم‌ها ندارد، آن‌وقت از آزادی بیان و حقوق بشر حرف می‌زند. بهتر است اول مشق‌های دبستانمان را خوب بنویسیم، بعد اگر فرصتی بود به مدارج عالی حقوق انسانی و حقوق بشر فکر کنیم. شاید بدیهی باشد، اما برای آن‌دسته از دوستانی که شاید هنوز تردید داشته باشند می‌گویم:

آزادی بیان با خشونت کلامی فرق می‌کند. خشونت‌ کلامی اولین مرحله از انواع دیگر خشونت است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (24-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

حضور آمریکا در مذاکرات هسته‌ای و سه احتمال

چرا آمریکا یک دیپلمات عالی‌رتبه‌ی خود را به مذاکرات اتمی ژنو با ایران فرستاد؟ شایعاتی که درباره‌ی ایجاد دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران می‌شنویم چه معنایی دارد؟ آیا آمریکا ناگهان سیاست خود را در قبال ایران تغییر داده است؟

به نظر من قبل از این‌که هیجان‌زده شویم و از چرخش ناگهانی 180 درجه‌ای در سیاست خارجه‌ی آمریکا سخن بگوییم باید موضوع را با دقت بیشتری تحلیل کنیم. بی‌تردید این حرکت، پیش از آ‌ن‌که نشان‌گر چرخش اساسی در سیاست خارجه‌ی آمریکا باشد، یک حرکت تاکتیکی است. برای درک بهتر آن، سه احتمال را در نظر می‌گیریم:

احتمال اول- تصمیم‌ گرفته شده: اقدام نظامی علیه ایران عملی نیست

گروهی معتقدند، با توجه به شرایط جهانی و بحران اقتصادی در آمریکا، بالا بودن قیمت نفت و خطر بالارفتن غیرقابل کنترل آن، درگیری فعلی ارتش آمریکا در عراق و افغانستان،‌ آسیب‌پذیری اسرائیل، آسیب‌پذیری آمریکا در عراق و افغانستان و احتمال واکنش‌های مختلف ایران،‌ کابینه‌ی بوش به این نتیجه رسیده که اقدام نظامی علیه ایران «غیرعملی»، «غیرواقع‌گرایانه» و «همراه با نتایج غیرقابل پیش‌بینی» است. بنابراین دولت‌مردان‌ آمریکایی تصمیم به حذف گزینه‌ی نظامی علیه ایران گرفته و به تنها راه باقی‌مانده یعنی گزینه‌ی دیپلماتیک رو آورده‌اند.

از این دیدگاه این مذاکرات نشان‌ دهنده‌ی چرخش ناگهانی 180 درجه در سیاست آمریکا در قبال ایران است.

احتمال دوم- تصمیم‌ گرفته شده: اقدام نظامی علیه ایران انجام می‌شود

احتمال دیگر این است که تصمیم‌ برای حمله‌ی نظامی به ایران قبل از پایان دوران بوش گرفته شده (از طریق اسرائیل با پشتیبانی آمریکا یا به صورت مستقیم). در چنین حالتی طبیعی است که گروه‌های جنگ‌طلب داخل طیف سیاسی آمریکا بخواهند آخرین کارت بازی خود را به همه‌ی جهانیان نشان دهند که «ما راه‌حل دیپلماتیک را هم آزمودیم»، «با ایرانی‌ها ملاقات کردیم»، «با آن‌ها بحث کردیم»، اما آن‌ها خیلی «غیرمنطقی»، «خطرناک» و «غیرقابل مذاکره» بودند و هیچ ‌چاره‌ای باقی نمانده جز این که به آن‌ها حمله‌ی نظامی پیش‌گیرانه کنیم.

از این دیدگاه این مذاکرات فقط یک ژست دیپلماتیک از سوی آمریکا، قبل از اقدام نظامی علیه ایران است.

احتمال سوم- تصمیم‌ گرفته نشده: همه‌ی گزینه‌ها به طور همزمان پیش می‌رود

بر اساس این تحلیل، تصمیم قطعی برای حمله‌ی نظامی به ایران هنوز گرفته نشده و دولت‌مردان آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که حضور در این مذاکرات «بیشترین» گزینه‌ها و انعطاف‌پذیری را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. از یک سو اگر مذاکرات به سویی برود که معلوم شود ایرانی‌ها حاضر به عقب‌نشینی‌های گسترده از موضع خود و اعطای امتیازات ویژه به غرب هستند، می‌توان گزینه‌ی دیپلماتیک را ادامه داد. اما در صورتی‌که لحن ایرانیان در مذاکرات محرمانه‌ای که انجام می‌شود، موضع گروه‌های تندرو طیف سیاسی حاکم بر ایران را نشان دهد (و نه صدای گروه‌های میانه‌رو و با تجربه‌تر را) گزینه‌ی نظامی را می‌توان به طور جدی در نظر گرفت. در این حالت بازی «ما مذاکره کردیم، آن‌ها خیلی غیرمنطقی بودند، پس چاره‌ای جز حمله نداریم» دوباره به درد خواهد خورد.

این دیدگاه محتمل‌تر به نظر می‌رسد و بر اساس آن سیاست خارجه‌ی آمریکا، آن‌طور که بسیاری از «خوش‌بین‌ها» می‌اندیشند، چرخش 180 درجه‌ای نکرده و فقط روند دینامیک و پیچیده‌ی خود را در قبال ایران ادامه می‌دهد.

هفته‌های آینده بیشتر روشن خواهد کرد واقعیت به کدام گزینه نزدیک‌تر بوده است. به خصوص بعد از دو هفته فرصتی که به ایران داده شده  تا طرح 6 هفته‌ای «تعلیق در برابر تعلیق» (تعلیق گسترش تحریم‌ها، تعلیق گسترش غنی‌سازی در طول مذاکرات) را بررسی کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (17-07-2008)

  • نه این که فی‌نفسه مخالف جنگ بودن بد باشد، به دام ملی‌گرایی افتادن و اسیر بازی بزرگان شدن خطرناک است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (16-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

عکس روز: آینده‌ی سینمای ایران

آینده‌ی سینمای ایران، اگر روند موجود را ادامه دهد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (15-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

حلیم بخوریم اما توی دیگ نیفتیم

دوستانی که گاه و بی‌گاه نوشته‌های این حقیر را در بامدادی دنبال می‌کنند متوجه علاقه و اعتقاد و توجه من به پدیده‌ی «رسانه‌های اجتماعی» (Social Media) و زیرمجموعه‌های آن مانند «وبلاگ‌ها» (blogs)، «شبکه‌های اجتماعی» (Social Networks) و انواع «سیستم‌های پیشنهاد‌دهنده»‌ که با گردآوری اطلاعات از کاربران مطالب برگزیده پیشنهاد می‌کنند، هستند.

اما این روزها جی‌میل من پر شده از دعوت‌نامه‌های فله‌ای به سایت‌هایی مثل Yaari و البته نه فقط آن، چندین سایت دیگر هم هست که اسم نمی‌آورم. به هیچ‌وجه مخالفت نوآوری و استفاده از امکانات جدید شبکه‌ای نیستم، اما حرف من این است که باید از این ابزارها هوشمندانه استفاده کنیم: برای رشد ارتباطات اجتماعی مجازی یا حقیقی‌مان با سایر آدم‌ها، برای شناختن فضاها یا افق‌های جدید، برای گسترش وسعت ذهن و افق اندیشه و یادگرفتن و یاد دادن و داشتن تریبونی که صدایمان را به گوش دیگران برسانیم.

گاهی انگار فراموش می‌کنیم این‌ها ابزار هستند و نه هدف. پرستیدن ابزار یا بیش از حد به آن بها دادن همان‌قدر خطرناک است که یکسره رها کردن تحولات و فن‌آوری‌های جدید و اسیر ماندن در حباب عادت‌های قدیم.

من از Orkut  استفاده می‌کردم و بعد هم از Facebook با کمال میل. توییتر منحصر به فرد و فوق‌العاده است و ارزش حضور و ماندن را دارد. فرندفید هم به خاطر خاصیت گردآوری کننده‌ای که دارد جالب است و ارزش دارد که در آن حضور داشته باشیم. اما تا کجا؟ چند تا سایت؟

گیرم که همه‌‌ی این سایت‌های جدید باحال و پرامکانات باشند. وقت و انرژی ما چطور؟ محدودیتی ندارد؟ بهایی ندارد؟ آیا نباید جایی مرزی برای خودمان بگذاریم و به جای بازی کردن و چرخیدن بی‌حاصل در سایت‌های جدید، به استفاده‌ی مفید کردن از همین‌هایی که عضو هستیم توجه کنیم؟

شخصا اگر خیلی پرکار باشم و وقت آزاد زیادی داشته باشم و پر از خلاقیت و شعور و دانش باشم خیلی هنر کنم بتوانم حضورم را در فیس‌بوک، ارکات، توییتر، فرندفید و وبلاگستان حفظ کنم. یعنی حضور مفید یا خلاقانه‌ام را. پس در شرایطی که همین شبکه‌های اجتماعی فعلی را هم به سختی می‌توانم مفید نگاه‌دارم، چرا باید دنبال این باشم که توی ده‌ها شبکه‌ی اجتماعی جدید که هر روز و هر شب مثل قارچ سبز می‌شوند عضو شوم؟

این عضویت‌های بی‌فایده و بی‌ثمر در این همه شبکه‌ی اجتماعی «خالی از کاربر» و «خالی از خلاقیت» و «خالی از مطلب» چه خاصیتی برای من دارد؟ سوادم را زیاد می‌کند؟ روابط اجتماعیم را بیشتر و سازنده‌تر می‌کند؟ درک و بینشم را عمیق‌تر می‌کند؟ شعور انسانی‌ام را بیشتر می‌کند؟ یا فقط یک وقت‌تلف‌کنی بی‌حاصل به برنامه‌ی روزانه‌ام -که همین‌جوری هم کاملا پر است- اضافه می‌کند؟ باور کنید ولگردی توی این‌همه سایت پراکنده حتی سرگرم‌ کننده هم نیست. بخواهم سرگرم شوم همان فرندفید برای ساعت‌ها و روزها سرگرم شدن کافی است.

چه چیزی را می‌خواهیم ثابت کنیم؟ نوعی رکورد شکستن است یا جایزه‌ای چیزی درکار است که من بی‌خبرم؟

حلیم بخوریم، اما توی دیگ حلیم نیفتیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی